Meta tags:
description= در سایه ی چنار;
Headings (most frequently used words):
پاییز, در, بهاری, شبانه, های, عجیب, سایه, چنار, هم, رسید, چه, روزگار, غریبی, میگذره, هرچند, سخت, دختر, آمد, قلب, اسم, پاییزی, اومد, با, رنگ, بویی, ای, نه, چندان, آرام, خدایا, توان, بده, بی, سر, سامان, ترین, پیوندهای, روزانه, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (21), جون (20), بود (19), این (16), خیلی (16), همه (15), جوون (14), میکنم (13), ساعت (13), خونه (13), ۱۴۰۲ (12), نوشته (12), توسط (10), ماهی (10), دارم (10), مهر (9), توو (9), اما (8), چرا (8), خودم (8), ۱۳۹۷ (7), خرداد (7), دنیا (7), خدا (7), درد (7), بار (7), هیچ (7), ۱۴۰۰ (6), ۱۴۰۳ (6), روز (6), کنم (6), اصلا (6), انجام (6), ۱۳۹۶ (5), اردیبهشت (5), مرداد (5), شدم (5), برای (5), سخت (5), ماه (5), وقتی (5), دخترم (5), برام (5), بهم (5), نیست (5), نمیدونم (5), مثل (5), پاییز (5), اسفند (4), ۱۳۹۹ (4), های (4), الان (4), بهاری (4), درخت (4), سایه (4), جمع (4), خدایا (4), کنه (4), میشن (4), بعد (4), فکر (4), ترین (4), شدید (4), کارهای (4), درست (4), حال (4), دعا (4), کنین (4), کردم (4), چند (4), اتاق (4), دختر (3), آبان (3), فروردین (3), تیر (3), ۱۳۹۸ (3), ۱۴۰۱ (3), زندگی (3), احساس (3), چنار (3), نشستم (3), گرفته (3), میکنه (3), خسته (3), اینهمه (3), دیگه (3), برامون (3), میخوام (3), دوباره (3), همش (3), وسیله (3), نگاه (3), باید (3), شروع (3), وقت (3), دوم (3), خوب (3), خداروشکر (3), تمام (3), کار (3), کنار (3), داشتم (3), چیز (3), نشده (3), میشه (3), تنهایی (3), محبت (3), دلم (3), اون (3), قدرت (3), عجیبی (3), یعنی (3), عجیب (3), اومدنش (3), داره (3), میگذره (3), شبیه (3), بیمارستان (3), جراحی (3), رفتم (3), عمل (3), دادن (3), شنبه (3), انگار (3), روزگار (3), یاس (2), نازنین (2), دکتر (2), بهار (2), بانو (2), خانوم (2), عزیز (2), بهمن (2), شهریور (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), روزانه (2), وبلاگ (2), آرامش (2), زیر (2), پنجشنبه (2), چهارم (2), برم (2), بقیه (2), کجا (2), مرتب (2), نمیکنه (2), بهونه (2), میخورم (2), امیدوارم (2), بزرگ (2), راحت (2), اینکه (2), خوشحال (2), سال (2), بچه (2), بوده (2), تلاش (2), کنی (2), عوض (2), کسی (2), ایم (2), بازم (2), جایی (2), چشم (2), عادی (2), میاد (2), فردا (2), صبح (2), نیروی (2), کمکی (2), نمیکنم (2), سنگین (2), بده (2), منو (2), مورد (2), هایی (2), بارداری (2), کردن (2), گریه (2), شبانه (2), آرام (2), برگردم (2), دوتا (2), خوبی (2), دوش (2), کشیدم (2), عین (2), صبوری (2), مطمعنم (2), اینجوری (2), هیچی (2), تابستان (2), دادم (2), هنوز (2), اومده (2), مونده (2), زایمان (2), حالم (2), میترسم (2), تموم (2), بدو (2), خواهرش (2), آروم (2), اومد (2), چهارشنبه (2), بنویسم (2), حضورش (2), بشه (2), باشه (2), اخر (2), شبهای (2), سراغم (2), حسی (2), حدی (2), دخترکم (2), بیست (2), فقط (2), عمری (2), طولانی (2), اسم (2), کرد (2), بخش (2), مظلوم (2), نمیتونم (2), بگم (2), چقد (2), متوجه (2), کشید (2), نهایت (2), شدن (2), هام (2), طرف (2), عالی (2), انقدر (2), گفتن (2), نکته (2), بدتر (2), لحظه (2), جدا (2), شکرت (2), چای (2), ناحقی (2), شکسته (2), مهمونی (2), واقعا (2), blogfa, com, هانی, مهرسا, جوونم, بنفش, هدی, راز, خوشبختی, شگوره, راشین, امی, شنای, آرتیستون, سمانه, دریا, جعفرنیا, نیکادل, الهه, پیچ, مهره, بهارک, آفتاب, آرتمیس, نانازی, الی, گلو, فرفری, لیمو, سورملینا, زند, لیلا, بهناز, المیرا, سودا, خانم, دوری, حسنا, سرن, فندق, دیبا, عروس, هیوا, فرناز, سپیده, مهدیس, پیوندها, آرشيو, آذر, پیشین, شکلکهای, خوشگل, عناوین, خانه, أَعُوذُ, بالله, مِنَ, الشَّيْطَانِ, الرَّجِيمِ, بِسْمِ, اللَّهِ, الرَّحْمَنِ, الرَّحِیم, وَإِن, يَكَادُ, الَّذِينَ, كَفَرُوا, لَيُزْلِقُونَكَ, بِأَبْصَارِهِمْ, لَمَّا, سَمِعُوا, الذِّكْرَ, وَيَقُولُونَ, إِنَّهُ, لَمَجْنُونٌ, وَمَا, هُوَ, إِلَّا, ذِكْرٌ, لِّلْعَالَمِينَ, طوفانه, شخصی, منه, خنک, مطالب, قدیمی, پاشم, وسایل, اینجا, بریم, ببینیم, میرسیم, عسل, تماس, روحیه, داغون, افسرده, ناله, عادت, درس, نمیخونه, هرچی, میگی, میتراشه, اخه, نشدی, حرصی, فکری, بکن, باز, اوضاع, شیم, جدید, سامون, کوچیک, چطوری, بشم, عده, اولش, هرچقدرم, بخوای, ادا, بیاری, واقعیت, نمیشه, والا, صحبت, نمیکنیم, تحت, تاثیر, پشتکارمون, قرار, بگیره, زخم, میخوریم, سکوت, میکنیم, اخرشم, نمیفهمیم, آمده, آمدنم, بحر, امروز, عصر, انشالله, وسط, دور, هزارتا, خرت, پرت, ریخته, دورم, گوشه, کلا, پوست, سرم, کنده, هزاران, لعنت, باعث, بانی, اوضاعه, مستاجرا, سامان, دیروز, غربالگری, گویا, نعمتایی, بهمون, عطا, کرده, بدنم, ناف, بگیر, سوزش, ران, استخوانی, اول, میریم, زود, بتونیم, جورش, کنیم, سختیه, موندم, چیکار, چیدنش, بزنی, یکی, جابه, هرچقدددر, میکردم, خرده, ریز, تازه, معروفم, اضافه, توان, جمعه, شانزدهم, نیستم, نمیخندم, فشار, میبرن, کننده, داغونم, مهری, نمیدانم, طرحواره, درمان, هفتم, خفه, هستند, شدت, سرد, زمخت, چندان, دوشنبه, دهم, کنارمه, تیم, میشیم, صبور, محکم, تمااااام, مسئولیتهای, کاملا, حتی, علنا, عنوان, نیاز, توجهی, پره, ذره, دلش, روال, زندگیم, قبل, شاید, قبلا, همین, کلامی, درمانگر, امسال, پرکارترین, شلوغ, عمرم, آفرین, گفتم, انگشت, دهان, اثاث, کشی, همزمان, ویلا, اقوام, تماما, سپرده, خدای, عالم, میدونه, زحمتی, سرانجام, رسوندم, حین, اداری, قانونی, انتقال, سند, کامل, کمتر, وحشت, وجودم, فرا, احساسات, متناقضی, اینجوریه, هنوزم, کارها, میدم, شکلی, هست, رنگ, بویی, نوزدهم, نکنم, بتونم, خاطره, زایمانم, مینویسم, ارامش, هممون, شبای, خوابم, نمیبره, قابلمه, خاموش, عصاره, قلم, میگرفتم, بوی, دارچین, خوردگی, خاصی, میده, عجیبیه, ترس, میخواست, بیاد, آمادگی, ندارم, وزن, صبوره, آرومه, قویه, قراره, لیدر, بیارم, مادرش, روزایی, قهرمان, افتخار, پاییزی, یکشنبه, سوم, نگرانم, روزم, میرن, دنبال, زندگیشون, پدرشون, هامون, نداشته, باشن, شناسنامه, ثبت, خواهد, میدونم, عزت, داشته, دلی, شاد, حضوری, پررنگ, زیباست, چهرش, میومد, دلیلش, نمیشدم, کارم, سنگ, کیسه, صفرا, چندبار, حمله, دستور, پیش, نگم, داشت, شیر, سینه, سفت, میشد, شونه, بخیه, شیرخشک, چهار, نگه, داشتن, بهتره, بینهایت, ضعیف, دوماهش, مسافرت, کیش, داشتیم, خوش, گذشت, رفتیم, محض, رسیدن, کارای, بستریمو, نذاشتن, بیرون, حدود, طول, بغض, قابل, کادر, خشک, رفتار, میکردن, انتظارشو, نداشتم, بیهوشی, ماهرانه, اسپاینال, داد, بیتاب, بودم, داروی, خواب, اور, تزریق, هوش, اومدم, منتظرم, بودن, دخترمو, دیدم, پیشونیش, چشماش, پدرم, دختری, خصوصی, اتاقم, راضی, نبودم, دختربزرگه, حسابی, مریض, پیشش, فرداش, مرخص, شدیم, خونمون, سبدای, شیرینی, خلاصه, اومدیم, هفته, ثابت, گرفتم, کمک, مهمی, روزا, لذت, دلدردای, مدت, اذیت, سعی, رعایت, دارو, نذارم, حالش, موفق, آمد, قلب, نظرم, ارامشم, امتحان, میشم, مطلق, نمیشم, نمیخوام, روزی, برسه, حسرته, نشدن, موقعش, بخورم, لیوان, میشینم, پشت, میز, دفتر, خودکارم, برمیدارم, بلکه, ذهنم, منظم, پرش, ذهن, یادم, نمیاد, میخواستم, وزنه, اویزون, گردنمه, حملش, انتخاب, مجبورم, سنگینی, بکشم, ماهه, گذشته, ماجرا, چندین, پای, فروپاشی, برگشتم, همسرم, مشکلی, چیزی, نبود, مسائلی, اخرش, ربط, شکل, ممکن, کاسه, کوزه, شکست, حالا, انزوا, اذیتم, سوال, هرچند, ششم, دست, قمار, نمیکشد, دروغ, روحی, افتضاح, است, دلتنگ, تنها, واقع, امورم, واگذار, سراشیبی, ترمزی, بریده, قلبی, سقوط, نظاره, غریبی, چهاردهم, تمرکز, کتاب, خوندن, اهنگی, گوش, رفتن, عطری, توجهم, جلب, نمونده, قلبم, خالیه, خالی, عشقیه, همسر, چیزا, اتفاق, خانواده, میفته, روو, کاناپه, جلوی, تلویزیون, پنجره, بالکن, گیلاس, حیاط, پیداست, برگاش, توک, زرد, هرازگاهی, زمین, میریزن, روشن, هوای, ابری, کمی, تاریک, قلپ, دوستم, میگه, فکرم, میگم, بدون, دلیلی, میذاشتن, منی, گفته, خودشون, هرگز, اندازه, مایی, نمیتونه, فداکاری, انقد, واهی, گذاشتن, رسید,
Text of the page (random words):
در سایه ی چنار در سایه ی چنار پاییز هم رسید روو کاناپه جلوی تلویزیون نشستم از پنجره بالکن درخت گیلاس توو حیاط پیداست برگاش تک و توک زرد شده و هرازگاهی از درخت جدا میشن رو زمین میریزن به خونه که توو سایه روشن هوای ابری کمی تاریک شده نگاه میکنم و یه قلپ از چای م میخورم دوستم درست میگه من هر لحظه توو فکرم همش به خودم میگم چی شد که اینجوری شد چرا باید بدون هیچ دلیلی منو کنار میذاشتن منی که به گفته خودشون هرگز کسی اندازه مایی نمیتونه محبت و فداکاری کنه رو چرا انقد راحت و با بهونه واهی کنار گذاشتن واقعا هر اتفاق عجیبی که فکر کنی توو این خانواده میفته انگار نه انگار به خودم نگاه میکنم نه تمرکز کتاب خوندن دارم نه به اهنگی گوش دادن نه مهمونی رفتن نه مهمونی دادن هیچ عطری توجهم و جلب نمیکنه هیچی برام نمونده واقعا قلبم خالیه خالی از هر حس عشقیه با همسر مثل دوتا هم خونه ایم و برام خیلی چیزا تموم شده نمیدونم چم شده اصلا نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 16 41 توسط ماهی چه روزگار غریبی در سراشیبی روزگار با ترمزی بریده و قلبی شکسته سقوط را نظاره میکنم دروغ چرا حال روحی م از افتضاح هم بدتر است دلتنگ تنها و مورد ناحقی واقع شده امورم را به خدا واگذار میکنم شکسته و خسته م این روزگار دست از قمار نمیکشد نوشته شده در شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 0 11 توسط ماهی میگذره هرچند سخت یه لیوان و پر از چای میکنم میشینم پشت میز و دفتر و خودکارم و برمیدارم تا بنویسم بلکه ذهنم منظم بشه انقدر پرش ذهن دارم که اصلا یادم نمیاد از کجا میخواستم شروع کنم فکر میکنم یه وزنه سنگین اویزون گردنمه و نمیتونم با خودم حملش کنم اما انتخاب من نیست من مجبورم همه جا این سنگینی رو با خودم بکشم سه ماهه گذشته پر از ماجرا بوده یعنی در حدی که انگار چندین بار تا پای فروپاشی رفتم و برگشتم یه بار گفتن همسرم مشکلی داره که خداروشکر چیزی نبود یک ماه گریه کردم برای مسائلی که اخرش به بی ربط ترین شکل ممکن کاسه کوزه ها سر ما شکست و حالا هم این تنهایی و انزوا داره اذیتم میکنه همش سوال دارم و نمیدونم چرا تا این حد بهم ناحقی شد نه به نظرم عادی نیست که تا این حد با ارامشم امتحان میشم اما من لحظه ای از قدرت مطلق دنیا جدا نمیشم نمیخوام روزی برسه که حسرته نشدن به موقعش و بخورم خدا کنه همه چی درست شه و من بگم خدایا شکرت که شد خدایا شکرت نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 10 53 توسط ماهی دختر بهاری آمد در قلب پاییز روز اومدنش ساعت ۵ صبح رفتیم بیمارستان به محض رسیدن کارای بستریمو انجام دادن و اصلا نذاشتن که دوباره برگردم بیرون حدود سه ساعت طول کشید تا برم اتاق عمل انقدر بغض داشتم که قابل گفتن نیست کادر بیمارستان خیلی خشک رفتار میکردن اصلا انتظارشو نداشتم وقتی رفتم اتاق عمل دکتر بیهوشی م اومد و خیلی خیلی ماهرانه بی حسی اسپاینال رو انجام داد اما بیتاب بودم و بهم داروی خواب اور تزریق کردن وقتی به هوش اومدم همه منتظرم بودن دخترمو دیدم خیلی شبیه خودم بود نکته عجیب این بود که پیشونیش و چشماش بی نهایت شبیه به پدرم بود دختری مظلوم و آروم اتاق خصوصی داشتم اما از اتاقم راضی نبودم دختربزرگه که حسابی مریض شده بود دلم پیشش بود فرداش که مرخص شدیم همه چی خوب بود همه جمع شدن خونمون و سبدای گل و شیرینی و خلاصه اومدیم خونه برای یه هفته یه نیروی کمکی ثابت گرفتم که به بقیه کمک کنه این خیلی نکته مهمی بود و اون روزا رو خیلی لذت بخش کرد دلدردای دختر کم کم شروع شد و اون مدت اذیت شدم که سعی کردم با رعایت خودم و دارو نذارم حالش بدتر شه که بعد از چند روز موفق شدم چند بار درد هایی میومد سراغم که نمیتونم بگم چقد شدید بود دلیلش رو هم متوجه نمیشدم چند بار کارم به بیمارستان کشید که تا نهایت متوجه شدن سنگ کیسه صفرا دارم و بعد از چندبار حمله های شدید دستور به جراحی شد و من ماه پیش دوباره رفتم اتاق عمل و جراحی شدم و نگم که این جراحی چقد درد داشت شیر توو سینه هام سفت میشد درد شونه هام یه طرف و درد بخیه ها هم یه طرف دخترم و با شیرخشک چهار روز نگه داشتن و الان حالم بهتره بینهایت ضعیف شدم وقتی دخترم دوماهش بود یه مسافرت عالی به کیش داشتیم که خیلی خیلی خوش گذشت و عالی بود دخترم خیلی مظلوم و زیباست چهرش عوض شده و خیلی شبیه خواهرش شده خداروشکر نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 11 28 توسط ماهی پاییز و اسم بهاری دخترکم اسم گل بهاری رو توو شناسنامه ش ثبت خواهد کرد حضورش برامون بهار میشه میدونم فقط سه روز مونده تا به دنیا اومدنش از خدا میخوام عمری با عزت و طولانی داشته باشه دلی شاد و حضوری پررنگ و آرام بخش این سه روزم میگذره همه چی میگذره بزرگ میشن میرن دنبال زندگیشون فقط از خدا میخوام به من و پدرشون عمری طولانی بده که بچه هامون احساس غم و تنهایی نداشته باشن برام دعا کنین خیلی نگرانم نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ ساعت 13 42 توسط ماهی شبانه های پاییزی عجیب این شبهای اخر بارداری شبهای عجیبیه یه ترس عجیبی اومده سراغم از بی حسی میترسم کارهای خونه رو تا حدی انجام دادم اما هنوز کار دارم دلم میخواست چند ماه دیگه به دنیا بیاد نمیدونم چرا آمادگی زایمان رو ندارم دخترکم وزن خوبی داره صبوره آرومه قویه احساس میکنم قراره یه لیدر به دنیا بیارم درست مثل مادرش برای همه روزایی که عین یه قهرمان بار همه چیز رو به دوش کشیدم به خودم افتخار میکنم این شبای اخر خوابم نمیبره الان زیر قابلمه رو خاموش کردم عصاره قلم میگرفتم بوی دارچین یه دل بهم خوردگی خاصی بهم میده فکر نکنم بتونم دیگه بنویسم تا بعد از به دنیا اومدنش که خاطره زایمانم و مینویسم برام دعا کنین همه چیز مثل حضورش پر از ارامش و قدرت انجام بشه و حال هممون خوب باشه نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 2 12 توسط ماهی پاییز اومد با رنگ و بویی عجیب تابستان امسال پرکارترین و شلوغ ترین تابستان تمام عمرم بود به قدرت خودم آفرین گفتم و همه از اینهمه صبوری انگشت به دهان ۳ اثاث کشی رو همزمان انجام دادم خونه ام ویلا خونه اقوام که تماما به من سپرده شده بود و خدای عالم میدونه چه کار سخت و پر زحمتی رو به سرانجام رسوندم در این حین کارهای اداری و قانونی انتقال سند هم بود که هنوز کامل نشده پاییز اومده و کمتر از ۲۰ روز مونده به زایمان وحشت عجیبی همه وجودم رو فرا گرفته احساسات متناقضی دارم نمیدونم چرا حالم اینجوریه میترسم کارهای خونه هنوزم تموم نشده و بدو بدو دارم کارها رو انجام میدم یعنی این دخترم چه شکلی میشه یعنی مثل خواهرش آروم هست برام دعا کنین من ۹ ماه تمااااام بار مسئولیتهای زندگی رو کاملا به تنهایی به دوش کشیدم حتی وقتی علنا عنوان کردم من به محبت نیاز دارم بهم بی توجهی شد دلم خیلی پره در عین حال خیلی صبوری میکنم مطمعنم ذره ای محبت از من به دلش نیست نمیدونم چرا اینجوری شد روال زندگیم اما مطمعنم هیچی مثل قبل نیست شاید قبلا هم همین بود اما کلامی درمانگر بود که اون هم تمام شد وقتی برگردم دخترم کنارمه میشه برامون دعا کنین ما دوتا تیم خوبی میشیم صبور و محکم ️ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0 22 توسط ماهی شبانه ای نه چندان آرام طرحواره هایی درمان نشده درست در ماه هفتم بارداری در حال خفه کردن من هستند به شدت سرد و زمخت و پر از گریه ام همه چیز منو توو فشار میبرن خسته کننده و داغونم مورد بی مهری ام و نمیدانم چه کنم هیچ خوشحال نیستم هیچ نمیخندم هیچ هیچ هیچ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 2 6 توسط ماهی خدایا توان بده یکی از سخت ترین کارهای دنیا جابه جایی خونه ست هرچقدددر جمع میکردم بازم خرده ریز داشتم تازه من معروفم به اینکه اصلا وسیله اضافه نمیکنم و بار خونه رو سنگین نمیکنم خیلی کار سختیه موندم فردا باید چیکار کنم خونه پر از وسیله ست چیدنش به کنار تا چشم به هم بزنی سر سال شده فردا صبح اول وقت نیروی کمکی م میاد با هم میریم سر وقت خونه امیدوارم زود بتونیم جمع و جورش کنیم تمام بدنم درد میکنه از درد شدید ناف بگیر تا سوزش شدید ران پا و درد های استخوانی دیروز غربالگری دوم بود و گویا همه چی خوب بود خداروشکر برای همه نعمتایی که بهمون عطا کرده و به چشم ما عادی میاد ️ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23 39 توسط ماهی بی سر و سامان ترین امروز عصر انشالله کل وسیله ها جا به جا میشن نشستم وسط خونه به دور و بر نگاه میکنم بازم هزارتا خرت و پرت ریخته دورم باید از یه گوشه شروع کنم کلا ۵ ساعت وقت دارم پوست سرم کنده شده توو اینهمه جا به جایی هزاران لعنت بر باعث و بانی این اوضاعه مستاجرا امیدوارم خدا یه در بزرگ برامون باز کنه که از این اوضاع راحت شیم همه از اینکه خونه جدید سر و سامون گرفته خوشحال میشن اما من دارم از الان به سال بعد فکر میکنم که با یه بچه کوچیک چطوری میخوام دوباره جا به جا بشم زندگی برای یه عده از اولش سخت بوده خیلی سخت هرچقدرم بخوای ادا در بیاری و تلاش کنی واقعیت عوض نمیشه والا با کسی هم صحبت نمیکنیم که تحت تاثیر تلاش و پشتکارمون قرار بگیره همش زخم میخوریم و سکوت میکنیم و اخرشم نمیفهمیم اصلا که چرا آمده ایم آمدنم بحر چه بود عسل تماس گرفته بود بی روحیه و داغون و افسرده مرتب ناله میکنه و عادت نمیکنه درس نمیخونه هرچی هم میگی یه بهونه میتراشه اخه خدایا تو خسته نشدی از اینهمه حرصی که من میخورم و مرتب خدا خدا میکنم یه فکری بکن دیگه پاشم برم بقیه وسایل و جمع کنم از اینجا هم بریم ببینیم به کجا میرسیم نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 9 12 توسط ماهی مطالب قدیمی تر أَعُوذُ بالله مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ وبلاگ من آرامش پس از طوفانه زندگی شخصی منه الان احساس میکنم توو یه روز بهاری زیر یه درخت چنار نشستم پر شدم از یه دنیا آرامش و سایه ی خنک درخت خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه شکلکهای خوشگل من آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین مهر ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ اسفند ۱۴۰۲ مهر ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۲ خرداد ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ بهمن ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ شهریور ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۰ شهریور ۱۴۰۰ مرداد ۱۴۰۰ خرداد ۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ فروردین ۱۴۰۰ دی ۱۳۹۹ آبان ۱۳۹۹ مهر ۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ مرداد ۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ فروردین ۱۳۹۸ اسفند ۱۳۹۷ آبان ۱۳۹۷ مرداد ۱۳۹۷ تیر ۱۳۹۷ خرداد ۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ فروردین ۱۳۹۷ اسفند ۱۳۹۶ بهمن ۱۳۹۶ دی ۱۳۹۶ آذر ۱۳۹۶ آبان ۱۳۹۶ آرشيو پیوندها مهدیس جوون سپیده جوون یاس عزیز فرناز جوون هیوا جوون عروس جوون خانوم عزیز دیبا جوون فندق جوون بانو سرن جون حسنا جوون خانم دوری سودا جوون المیرا جون نازنین جون بهناز جون لیلا جوون سورملینا زند خانوم لیمو جون دختر مو فرفری جون الی گلو جون نانازی بانو آرتمیس جوون آفتاب جوون بهارک جون بهار جون پیچ و مهره جون الهه جوون نیکادل جون دکتر جعفرنیا دریا جون سمانه جون آرتیستون جون شنای جوون امی جون راشین جون شگوره جون راز خوشبختی نازنین جون هدی جون یاس بنفش جون مهرسا جوونم هانی شف blogfa com
|