Meta tags:
description= اشراق;
Headings (most frequently used words):
اشراق, کوکو, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (32), شده (32), ساعت (30), توسط (30), جواد (30), فرخی (30), های (29), است (23), بود (20), اسفند (18), ۱۴۰۲ (18), نمی (18), خرداد (17), این (14), مرا (12), جهان (11), آسمان (10), یکشنبه (10), کند (10), مهر (9), ۱۳۹۹ (9), ۱۴۰۱ (9), باشد (9), هایم (9), آبان (8), تمام (8), شنبه (8), خاک (8), هنوز (8), ۱۴۰۳ (7), مرگ (7), خویش (7), واژه (7), چشم (7), سینه (7), باد (7), کرده (7), آتش (7), فرو (6), رود (6), شبیه (6), میان (6), نام (6), باید (6), اردیبهشت (5), خواب (5), بگو (5), اما (5), عبور (5), خون (5), شاید (5), اندوه (5), راه (5), سکوت (5), بهار (5), چیزی (5), باز (5), برای (5), هیچ (5), عشق (5), زیر (5), گلوله (5), حتی (5), ۱۳۹۳ (4), ۱۴۰۰ (4), ۱۴۰۴ (4), جمعه (4), خود (4), ریخته (4), چگونه (4), قلبم (4), هایت (4), دوست (4), پلک (4), سرخِ (4), حالا (4), پرسید (4), یعنی (4), شکل (4), دارد (4), لانه (4), برف (4), باشی (4), دانستم (4), فریاد (4), بودیم (4), خاموشِ (4), شعله (4), گرفته (4), صدا (4), باغ (4), اگر (4), مرگی (4), جایی (4), خالی (4), نیست (4), روز (4), پاییز (4), بند (4), آید (4), دور (4), دوباره (4), جانِ (4), خاموشم (4), آذر (3), ۱۳۹۴ (3), شهریور (3), سپید (3), آرمیده (3), مزار (3), شود (3), زخم (3), بال (3), ببند (3), دست (3), پاک (3), زمان (3), آنچنان (3), لبخند (3), زیستن (3), جنون (3), پرنده (3), دوشنبه (3), ومن (3), نامم (3), قدم (3), آنجا (3), ایستاده (3), خیال (3), برگ (3), سرخ (3), خاموش (3), شقیقه (3), نفس (3), ریشه (3), شانه (3), شکلِ (3), دیگر (3), پنجشنبه (3), کجای (3), ترین (3), دیدی (3), فراموشی (3), ببین (3), بده (3), انجماد (3), آهسته (3), مدام (3), بیاد (3), آخرین (3), حرفی (3), بزن (3), بگذار (3), دارم (3), اند (3), ۱۳۹۵ (2), ۱۳۹۶ (2), ۱۴۰۵ (2), چند (2), خزان (2), یغما (2), برد (2), گاه (2), جمله (2), زخمی (2), چشمانت (2), هاست (2), جانم (2), آنچه (2), جراحت (2), مادری (2), زبان (2), اسماعیل (2), گلوی (2), سنگ (2), شوند (2), قلم (2), شرح (2), بهای (2), پرده (2), زده (2), تاب (2), شاخه (2), پنجره (2), زمستان (2), صبح (2), استخوان (2), رفت (2), خاکستر (2), هبوط (2), بیداری (2), یاد (2), نبضِ (2), سایه (2), انتظار (2), آفتاب (2), زانو (2), پیِ (2), گشت (2), نشان (2), دروغ (2), غربت (2), خطوط (2), رها (2), پریده (2), رنگ (2), حدث (2), لحظه (2), رسد (2), سوی (2), تویی (2), خنده (2), آورم (2), شوی (2), گریه (2), کنی (2), سرود (2), آتشی (2), دویده (2), چهارشنبه (2), سیب (2), دورتر (2), تبعید (2), پنجه (2), جنگ (2), بام (2), پیش (2), الف (2), بنشانمت (2), دندانِ (2), دستِ (2), امید (2), تاریک (2), تقویم (2), کدام (2), پایم (2), نامت (2), اشک (2), بدانی (2), کاغذی (2), کشتی (2), شوم (2), نشانه (2), تنها (2), کلمات (2), خسته (2), بگیر (2), روی (2), فشنگ (2), مانده (2), دهانم (2), جهانم (2), گلاب (2), حسرت (2), کوچ (2), آیین (2), روییدن (2), لااقل (2), ناتمام (2), دهانِ (2), کوچه (2), سال (2), افتاده (2), سرزمین (2), غربتی (2), هجوم (2), آزادی (2), آورد (2), کنم (2), گردد (2), نیمه (2), اشراق (2), blogfa, com, آرشيو, بهمن, ۱۳۹۷, ۱۳۹۸, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, خانه, مطالب, قدیمی, ونامی, خواهدش, قالب, سطری, اختصار, تنی, هستی, پهلوی, ستونی, وقتی, قامت, اقتدار, خونابِ, بینی, سپرده, تیغِ, رسولِ, اعجازِ, هجرت, آیه, قفس, بیاندیشم, جای, شمایل, رنگین, ببندم, برخیزم, استنشاق, مقدار, صبور, لکنتِ, بیگاه, شکیب, خونی, قربانگاه, بیشتر, دارمش, اشکِ, شیرِ, پستانِ, پسر, مرده, جهیده, فشارد, کُند, اعجاز, مقام, الوهیتِ, وادی, وحی, آیاتی, تحذیر, الحانی, خوف, سوره, عذاب, قوم, تاریخِ, قبیله, تحریر, گناهِ, کهفِ, متروک, انکار, رقص, هفت, حجره, برائت, اندک, گزاف, حیات, وتطهیر, برادرانی, کاروانِ, کلام, چاهی, اندام, شرافت, پیراهنی, افترای, شریان, زوزه, گرگی, گریبان, باری, تفسیر, عارفانه, رنج, شاعرانه, پوشیِ, عصیانِ, قلبِ, پرواز, آواز, مکرری, بتپد, شکسته, سروده, روایت, رسیده, گونه, متبرک, بخشید, آوازی, داد, نامش, نگاه, خراجش, قدر, کوری, دورها, هاتفی, گریبانِ, فشرده, نگریست, طریق, تازیانه, ورا, سماعِ, ابدال, جولانِ, شیطان, رسالتمان, کتابمان, عمودی, گداخته, پرِ, کاهی, معلق, دودمان, تاریکِ, بسپاریم, میخواستیم, خرقه, آتشِ, کنیم, بیراهه, باریک, صراط, تعبیر, کابوس, معراج, تاوان, هیأت, فاتحانِ, سهمی, غبار, برگزیده, فانوس, رگِ, جاده, انکارِ, ماندن, مقصد, گریزِ, وار, خفته, گذرگاهی, تنگ, انگارکه, تقلای, گور, مصافِ, امانِ, شیون, هیاهوی, چراغِ, نیم, سوزِ, عصر, لحاف, جنابتِ, امتزاج, خواندی, دوامِ, ابرها, خزیدند, ارتعاش, آیتی, راهم, سطورِ, سرد, افسارِ, وزید, شمع, گویند, پاسخ, فاخته, سکوتم, نبود, کوکو, نیافتم, نیستی, میخواستم, بمیرم, رنگها, میرند, عاشقانه, پیوسته, کبوتران, سهیم, شویم, درتو, عطشِ, شرابی, نخورده, شهوت, تدریجی, اعداد, برهنه, گردانها, دانستند, فرامی, رابه, سویی, وتو, شلیک, باتابوت, زدن, بلندترین, شعرجهان, رنگی, مردن, ثابت, باتوبود, درخت, شرحِ, سرخی, برفِ, سبزی, عمودِ, چیز, قاصدکی, میخورد, دستهایت, رهایی, نخواهد, شاهرگِ, گلویی, بریده, آوندی, پیر, دوانده, نیامد, بدواند, درجانم, درشتی, گلو, گویی, قسمتی, آنها, میکشد, آتشهای, شمعدانی, میدهم, جلگه, ودلم, هوای, یاری, ندارمش, دچار, وزش, گیاه, درخویشم, پلنگ, دستم, وتوکه, میآمدی, شکلی, بیشکلی, عناصرم, بودند, باخود, هیاهویی, میدوید, مینشستم, جَلد, نخواهم, بلند, مجالِ, درنگی, پیله, رهانید, تماشای, پروانه, رشادتِ, سوختن, تاچند, جدال, مکرر, نوش, دارو, شدی, چقدر, تنهاییم, دوری, خیس, دارند, آخر, وزنِ, فاصله, معنای, مدامِ, جگر, صامت, حروفِ, یتیم, شهر, روحِ, پیرمردی, چهارده, ساله, کودکی, چارقدِ, نگاهت, شدم, رنجِ, کمی, آنهمه, رویای, داشت, حقارت, خلاصه, انضمام, ساعتی, تصرف, ارتفاع, آغاز, بادبادک, گرفتند, بریدم, بیادم, دریایی, ازخویشتن, تهی, امان, باران, شستن, تلاش, نرسیدن, سعی, کلاهم, معرکه, دهد, تار, مویی, گلویم, رودهای, دوان, بِدم, هام, فرمان, ایست, گوزنهایی, سپیدی, زیبا, تفنگ, بایستد, روباه, خاکستری, نوشند, آمیخته, گداختی, میروی, قاتل, تاریخم, فاتحِ, مادامی, جاودانِ, شرافتِ, جستجو, خنجر, بردار, دامن, سرخم, گردنم, سکوی, زانوانت, جوخه, درنگ, دوش, بکش, سلاح, آستانِ, پایین, بیا, اندکی, ماه, گفتی, خلاص, عریان, کلمه, کرد, دیدم, قشونِ, هات, بودم, طعم, کافورِ, قلبت, رنگِ, آسمانِ, هان, کلاهخود, سکوتت, کشی, بندی, فرمانِ, اشاره, نگاهم, تحریرِ, غروبی, مغموم, برگه, تقویمی, نماند, نبرد, اید, باغِ, مراخواب, درجهانی, آوری, دربال, مراشکل, پرستویی, جنینی, بدنیا, مرادرخود, حمل, وچشم, آیینه, چهره, نقاب, گیرد, توکه, آیی, هزارباغ, گیرند, نفرین, خاکِ, گرم, بذرِ, دانه, بعد, دیگری, گرفت, میل, گیسوان, قرابتی, داند, اتفاق, افتند, وعده, دادی, رفتی, ملحق, بدهکار, حنجره, بگذرد, صدایش, سرزمینی, نباشد, بوسیدنش, احتضارِ, بازدمِ, آخرینِ, اختیار, عظیم, هنگامه, عزیز, رازی, آدمی, میانِ, هجای, درختان, برساند, نامه, نامِ, آوای, بسته, سرنوشتِ, محتوم, ببرند, دیوارهای, محکوم, دنبال, تاریکی, پاسخِ, دنیا, چراغی, نگفته, نامی, نخوانده, کسی, خواند, سپیده, برسد, نگشوده, بغضی, آینه, جامانده, حروفی, وطن, توست, رگبارِ, بلدنش, خورشید, میدود, غائله, روشن, منم, دهان, ققنوسِ, سوخته, احتضار, غباری, سرگردان, چنگال, رحم, میکشم, هیمه, نهم, درون, سیلیِ, دستانت, گوش, مفهوم, همیشه, جاویدِ, پناه, بیابم, سقفِ, بکوبم, بزنم, خواهم, پیمان, مرز, آدمیان, تکان, دهم, انتهای, صلح, سرم, بچرخد, شلاقِ, عقربه, درمی, داستان, کامل, نارس, نشیند, روزِ, نزدیک, گام, سنگین, پوسیدگی, مدارم, چرخد, انسانیتِ, درهم, آمیزد, بوی, تند, سطحی, صاف, لغزم, خورد, زمین, چون, آسمانی, ابعاد, طلوع, خلأ, گمان, حصاری, ندیدن, گذاشته, آشیانه, کبوتری, جامه, سمتِ, تیری, آرامم, ماسد, سیاهی, مقدارِ, آمده, کُندترین, دشنه, چنته, تورا, میزنم, خیابان, اینهمه, قفسِ, دانم, سنجاق, اینجا, تکیه, گاهِ, مرگِ, خشت, قامتش, ایستادن, مثل, دیوار, ممتدی, قرن, درونم, آرام, ریزد, دندان, لرزد, طعمش, فصلِ, فرا, رسید, خطّی, محو, چشمانی, بخارگرفته, سرانگشتِ, تردیدی, خاطره, رؤیا, اتاقی, چراغ, ساکنِ, زند, سرمای, مغز, نوشم, میگویم, روایتِ, زندگی, بالا, قناعتِ, نمُردن, حکایتی, قریب, رفتنِ, ترسی, راهی, بدنبال, ردپایی, میگردد, کفش, فرسنگ, بخواب, رفته, غلظت, هوا, عصایم, موریانه, جویده,
Text of the page (random words):
اشراق اشراق عصایم را موریانه ها جویده اند و دهانم به غلظت هوا خو گرفته است کفش هایم فرسنگ ها دور تر از من بخواب رفته اند و نیمه راهی از من هنوز بدنبال ردپایی از تو میگردد لااقل بگو چگونه از این رفتنِ مدام نمی ترسی نوشته شده در جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ ساعت توسط جواد فرخی این نمُردن هم حکایتی قریب دارد که در روایتِ زندگی بالا می آورد این قناعتِ سرخِ زیستن را من از صبح های بی پنجره میگویم و سرمای نفس هایم را تا مغز استخوان می نوشم جهان اتاقی ست بی چراغ و من ساکنِ سایه ای که نامم را آهسته صدا می زند و آنچه از خویش بیاد دارم نه خاطره است و نه رؤیا خطّی ست محو بر چشمانی بخارگرفته که با هیچ سرانگشتِ تردیدی پاک نمی شود و هیچ بیاد نمی آورم عشق از کدام فصلِ ناتمام فرا رسید که طعمش هنوز میان دندان های سیب می لرزد و چیزی در درونم آرام و بی صدا فرو می ریزد مثل دیوار ممتدی که قرن ها بر تکیه گاهِ فراموشی مانده ست و تا مرگِ آخرین خشت قامتش از ایستادن باز نمی گردد من اینجا شب ها را سنجاق می کنم به پرده های افتاده ی روز و می دانم آزادی پرنده ای ست که سال ها پیش از قفسِ گلوی من کوچ کرده است با اینهمه باز میان آتش و گلوله در سرخ ترین خیابان و کوچه ها نام تورا فریاد میزنم با کُندترین دشنه ای که در چنته دارم جانِ بی مقدارِ بر لب آمده سیاهی سینه ام را نشانه می رود و تیری که باید آرامم کند بر زخم هایم می ماسد امید از سمتِ گلوله های دورتر می رسد و نیمه جانِ آسمان جامه از خاک پاک می کند برای کبوتری سپید که در آشیانه ای فرو ریخته لانه کرده است من بال هایم را در جایی گذاشته ام که دیگر باز نمی گردد و چشم هایم در حصاری از ندیدن تبعید شده اند گاه گمان می کنم جهان در من فرو می رود و خلأ چون آسمانی بی ابعاد در سینه ام طلوع می کند زمین از زیر قدم هایم سر می خورد و من به سطحی صاف از فراموشی می لغزم جایی که بوی تند خاک با انسانیتِ خسته درهم می آمیزد زمان با گام های سنگین پوسیدگی بر مدارم می چرخد و من در تقویم های یخ زده به آخرین روزِ خود نزدیک می شوم روز مرگی نارس است که بر شانه هایم می نشیند و شب داستان هبوط را کامل می کند شلاقِ عقربه ها مرا به زانو درمی آورد و من دوست دارم جهان دور سرم بچرخد تا در انتهای صلح برای تمام آدمیان دست تکان دهم خالی از هر پیمان و مرز من می خواهم نام تو را دوباره و دوباره صدا بزنم چشم هایم را به سقفِ آسمان بکوبم و خود را میان هجوم فشنگ ها بی پناه بیابم تا تو همیشه سرزمین جاویدِ من باشی مفهوم فریاد آزادی ام نوشته شده در یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ ساعت توسط جواد فرخی وطن تویی و تمام جنگ ها بر سر توست جایی که عشق رگبارِ بلدنش را روی شانه های تو ریخته خورشید میدود و آتش غائله از شعله های تو روشن است گلوله منم که افتاده ام در دهان آسمان شبیه ققنوسِ سوخته ای بی سرزمین از غربتی به غربتی در احتضار غباری سرگردان در چنگال بی رحم باد فریاد میکشم و هیمه بر خاکستر خویش می نهم خاموشم کن خاموشم کن خاموش مرا درون پلک هایت لانه بده شعله ای به سیلیِ دستانت حتی که گوش جهانم از هجوم انجماد پر است آتش ام بزن آتش ام آتش خاموشم کن خاموشم کن خاموش نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ ساعت توسط جواد فرخی باید واژه ای باشد جامانده حروفی شاید بغضی که هنوز در آینه ی خاموشِ جهان نگشوده ام باید چیزی باشد که لب باز کنی و شب از دهانِ تو به سپیده برسد کسی در من آهسته می خواند نامی که هنوز نخوانده ای حرفی که هنوز نگفته ای چراغی شاید که سال ها در کوچه های بی پاسخِ دنیا به دنبال تاریکی اش دویده ای حرفی بزن بگذار دیوارهای محکوم این جهان از یاد ببرند که سکوت سرنوشتِ محتوم سنگ هاست بگذار دهانِ بسته ی جهان به آوای کلمات تو خو کند بگذار باد نامه ای با نامِ تو را به دستِ درختان برساند حرفی بزن شاید در میانِ هجای لب های تو رازی باشد که آدمی جز به آن هنگامه ی عزیز آن لحظه ی عظیم آن بازدمِ آخرینِ بی اختیار در احتضارِ جانِ بی لبخند در حسرت بوسیدنش باشد چیزی بگو حتی اگر نام من نباشد حتی اگر واژه ای دور از سرزمینی بی نام حتی اگر زخمی که صدایش از حنجره ی خاموشِ خواب بگذرد چیزی بگو که جهان هنوز به ما یک جمله ی ناتمام بدهکار است باید واژه ای باشد نوشته شده در شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳ ساعت توسط جواد فرخی حتی سکوت مرا به تو ملحق نمی کند نوشته شده در جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳ ساعت توسط جواد فرخی لااقل بهار می رفتی وعده ی پاییز می دادی ببین برگ ها هنوز از اتفاق تو می افتند و مرگ تنها مرگ می داند اندوه را با خاک قرابتی ست آنچنان که باد را با میل گیسوان تو ببین بعد از تو بهار راه دیگری گرفت و پاییز آیین روییدن را به یغما برد و عشق بذرِ دانه ی آخرین برف شد آرمیده بر نفرین سرخِ خاکِ گرم نوشته شده در یکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳ ساعت توسط جواد فرخی نام تو که می آید هزارباغ آیین روییدن می گیرند توکه می آیی گل از چهره نقاب می گیرد وچشم از آیینه گلاب مرادرخود حمل کن شکل جنینی که بدنیا نمی آید مراشکل پرستویی دربال خویش کوچ بده درجهانی که مرا بیاد نمی آوری مراخواب کن که باغ باغِ حسرت های مدام است و گلاب خون بهای بهار دوباره گریه ام بند نمی اید نوشته شده در سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط جواد فرخی شاید نبرد من بر برگه های تاریک هیچ تقویمی جا نماند اما نگاهم تحریرِ مدام غروبی ست مغموم فرمانِ سرخ گرفته از اشاره ات آنجا که پلک می بندی و کلاهخود جهانم را تا به زیر دندانِ سکوتت به زیر می کشی هان چگونه است رنگِ آسمانِ در دهانم چگونه است طعم کافورِ مانده در قلبت خواب بودم دیدم که از تمام قشونِ خاموشِ فشنگ هات عریان ترین کلمه از سینه ام عبور کرد گفتی خلاص نه پایین بیا اندکی ای ماه بی سلاح و پنجه بر آستانِ این جنون پریده ام مرا به دوش بکش بگو به جوخه ات آتش را درنگ کند آهسته گردنم را بگیر و روی سکوی زانوانت خم کن دامن از اشک های سرخم بگیر اما خنجر از انجماد سینه ام بردار و نامت را میان رگ های خسته ام جستجو کن که خون شرافتِ کلمات من است مادامی که نبضِ جاودانِ جانِ من باشی باشد که تنها تو فاتحِ قلبم باشد که تو تاریخم تو قاتل ام باشی نوشته شده در پنجشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی دست هایم شبیه کاغذی سپید تا شده بود شکل کشتی های کاغذی در رودهای دوان حالا آتش بِدم در شقیقه هام فرمان ایست بده به قلبم شکل گوزنهایی گم می شوم در سپیدی برف های زیبا تفنگ پر از گلوله کن برف که بایستد روباه های خاکستری دوباره رنگ می نوشند سرخِ آمیخته با انجماد رود به آتشی که تو در کشتی گداختی و گلوله ای که نشانه میروی نوشته شده در سه شنبه ۱۲ دی ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی دیدی که زیر پایم خالی بود تار مویی از تو لانه کرده بود دور گلویم ببین خنده ی های من بند نمی آید و جهان سعی دارد کلاهم را از پس این معرکه بر باد دهد باید بدانی انتظار برای نرسیدن یعنی چه باید بدانی تلاش برای فراموشی اشک را به باران شستن یعنی که بند نمی آید این پلک بی امان آسمان شکلِ دریایی ازخویشتن تهی شکلِ نامت که دیگر بیادم نیست دیدی که زیر پایم خالی بود نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی دیدی بند ها را که بریدم بادبادک ها هم سوی تو پر می گرفتند تو از ارتفاع کدام خاک آغاز می شوی نوشته شده در یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی پاییز تمام تقویم را تصرف کرده بود به انضمام ساعتی تاریک که خیال داشت تمام مرا به حقارت چند واژه خلاصه کند پس آنهمه رویای بهار دروغ بود امید که رنجِ کمی نیست پاییز بود شبیه دستِ کودکی از چارقدِ نگاهت رها شدم حالا پیرمردی چهارده ساله ام و شهر روحِ مرا یتیم کرده است نوشته شده در یکشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی کجای این خطوط بنشانمت کجای الف با ای صامت ترین حروفِ زبان مادری ای معنای مدامِ دندانِ بر جگر ای نام تو بر وزنِ فاصله آخر کجای الف با بنشانمت نوشته شده در جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی چه غربت دوری با لبخند خیس چشمانت دارند چقدر تنهاییم نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی نوش دارو شدی ای مرگ تاچند جدال تو با این زخم های مکرر تا کی تماشای پروانه در رشادتِ سوختن پیش از تو عشق مرا ز پیله ی زیستن رهانید بر این بام بلند مجالِ درنگی نیست جَلد بام تو نخواهم گشت نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی در سکوت پرنده مینشستم هیاهویی در من میدوید عناصرم خیال جنگ گرفته بودند باخود وتوکه میآمدی مرگی دیگر از شکلی به بیشکلی دچار وزش گیاه درخویشم پنجه پلنگ در دستم ودلم هوای یاری کرده است که ندارمش جلگه های عشق ما را در خود تبعید کرده بود جهان روز به روز دورتر شد من هنوز آتشهای شمعدانی را آب میدهم گویی قسمتی از تو در آنها نفس میکشد و سکوت شکلِ سیب درشتی در گلو دوست دارد ریشه بدواند درجانم شبیه تو نوشته شده در دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی نیامد نوشته شده در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت توسط جواد فرخی آوندی پیر بر قلبم ریشه دوانده است من اما شاهرگِ گلویی بریده ام از من رهایی ات نخواهد بود آنچنان که دستهایت از خون نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۱ ساعت توسط جواد فرخی در آسمان قاصدکی تاب میخورد مرگ شبیه هیچ چیز نیست نوشته شده در دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱ ساعت توسط جواد فرخی ایستاده بر مزار خویش از عبور باغ می سرود آسمان بود و عمودِ باد برفِ سبزی بر شانه های خاک رود سرخی دویده بر شاخه های مرگ شرحِ آتشی بر ریشه های برگ ایستاده بر مزار خویش از عبور باغ می سرود گریه می کنی درخت نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱ ساعت توسط جواد فرخی حق باتوبود حالا هیچ رنگی مردن مرا ثابت نمی کند باتابوت های خالی قدم زدن بلندترین شعرجهان است من برای خنده های مرگ نفس کم می آورم وتو شلیک می شوی تمام شقیقه ام رابه سوی بی سویی که تویی آفتاب گردانها می دانستند این لحظه فرامی رسد جایی که حدث شقیقه من حدث اعداد برهنه بی خویش است عطشِ شرابی نخورده شهوت مرگی تدریجی است ومن با تک تک کبوتران پریده رنگ سهیم می شویم درتو رنگها می میرند خطوط رها می شوند ومن در مرگی عاشقانه به تو پیوسته ام نوشته شده در یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱ ساعت توسط جواد فرخی میخواستم در غربت بمیرم آنجا که تو نیستی نیافتم نوشته شده در شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت توسط جواد فرخی کوکو آه اگر می دانستم پاسخ فاخته ها سکوتم نبود نوشته شده در سه شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰ ساعت توسط جواد فرخی شمع ها دروغ می گویند مرا مرا خاموش کن نوشته شده در شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ ساعت توسط جواد فرخی نشان به آن نشان که باد پیِ افسارِ شعله می وزید راهم از میان سطورِ سرد خاک پیِ آیتی می رفت و باز نمی گشت ابرها به سینه می خزیدند و آفتاب به ارتعاش زانو تو از بهار می خواندی و من چیزی از دوامِ زمستان نمی دانستم نوشته شده در یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ساعت توسط جواد فرخی نامم را پرسید و من نمی دانستم خزان بود و باغ با جنابتِ خواب در امتزاج چراغِ نیم سوزِ عصر لحاف سرخ آسمان بود صدا شیون برگ بود در هیاهوی باد انگارکه تقلای گور در مصافِ بی امانِ خاک ما راه گرفته بودیم به بیداری و زمان خفته بر گذرگاهی تنگ در انتظار جاده انکارِ ماندن بود و مقصد گریزِ سایه وار فانوس نبضِ بال بود و شعله رگِ خیال ما از تمام راه سهمی از غبار برگزیده بودیم ایستاده بودیم به هیأت فاتحانِ خاموشِ یاد آنجا که هبوط تعبیر کابوس بود و معراج تاوان بیداری راه از بیراهه باریک تر از شرح صراط میخواستیم خرقه به آتشِ سینه خاکستر کنیم و سر به دودمان تاریکِ عبور بسپاریم ما عمودی گداخته بودیم و جهان پرِ کاهی معلق در آسمان فریاد رسالتمان و سکوت کتابمان در ورا سماعِ ابدال بود و در میان جولانِ شیطان تا چشم می نگریست طریق بود و تا قدم می رفت تازیانه دورها هاتفی گریبانِ راه را فشرده بود نامش نگاه و خراجش به قدر دو چشم کوری نامم را پرسید ومن نمی دانستم آوازی سر داد جنون بر جانم بخشید و قلم به استخوان صبح شد و گونه های آسمان از خون ما متبرک بود نوشته شده در دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ساعت توسط جواد فرخی پرسید اندوه یعنی چه که پنجره باشی و زمستان رسیده باشد و پرنده ای که در روایت برف شاخه ای شکسته را لانه سروده باشد و پرواز آواز مکرری که دوست دارد بتپد شبیه قلبِ جنون زده ای بی تاب به پرده پوشیِ عصیانِ واژه که اندوه شکل شاعرانه ی زیستن است آنچنان که لبخند تفسیر عارفانه ی رنج و باری اندوه زوزه ی گرگی ست در جراحت گریبان و شرافت پیراهنی در افترای شریان چاهی فرو ریخته بر اندام خاک وتطهیر برادرانی از کاروانِ کلام این بهای اندک به گزاف ِ حیات به رقص هفت حجره در برائت خواب و کهفِ متروک در انکار زمان پرسید اندوه یعنی چه نوشته شده در شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹ ساعت توسط جواد فرخی حالا گناهِ من تاریخِ قبیله ای را تحریر می کند سوره ای شاید به شرح عذاب یک قوم آیاتی به تحذیر و الحانی به خوف وحی از سینه به قلم فرو می رود دست های من از خون پاک نمی شوند اما چشم هایت را ببند اسماعیل این وادی مقام الوهیتِ من است واژه کُند می شود از اعجاز می فشارد گلوی سنگ را چشم هایت را ببند اسماعیل این سرخِ جهیده از زبان شیرِ پستانِ مادری پسر مرده است اشکِ آرمیده در جراحت یک پلک خونی به قربانگاه آنچه بیشتر دوست دارمش چشم هایت را ببند نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹ ساعت توسط جواد فرخی قلبم به لکنتِ بیگاه شکیب و جانم به استنشاق بی مقدار صبور چگونه از عبور برخیزم دل به شمایل رنگین جهان ببندم به جای بال قفس را بیاندیشم مرا که آیه های آسمان رسولِ بی اعجازِ هجرت هاست تو اما تیغِ چشمانت را بگو سپرده ام دل به زخمی که در خواب هم نمی بینی نوشته شده در شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹ ساعت توسط جواد فرخی خونابِ زخم است واژه وقتی که مرگ در قامت اقتدار خویش در پهلوی ستونی ریخته فرو می رود و گاه جمله می شود آرمیده بر مزار تنی که تمام هستی اش قالب سطری سپید است به اختصار ونامی که چند خزان با خود به یغما خواهدش برد نوشته شده در جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ ساعت توسط جواد فرخی مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین خرداد ۱۴۰۵ اسفند ۱۴۰۴ خرداد ۱۴۰۴ اسفند ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ اسفند ۱۴۰۲ دی ۱۴۰۲ آذر ۱۴۰۲ آبان ۱۴۰۲ مهر ۱۴۰۲ شهریور ۱۴۰۲ خرداد ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ اسفند ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ خرداد ۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ اسفند ۱۴۰۰ خرداد ۱۴۰۰ اسفند ۱۳۹۹ آبان ۱۳۹۹ خرداد ۱۳۹۹ اسفند ۱۳۹۸ خرداد ۱۳۹۷ اسفند ۱۳۹۶ خرداد ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ خرداد ۱۳۹۵ اسفند ۱۳۹۴ خرداد ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ اسفند ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۳ آذر ۱۳۹۳ مهر ۱۳۹۳ آرشيو blogfa com
|