Meta tags:
description= شعر شاعـــر نیم و شعــر ندانــم که چه باشد= من مـــرثیه خوان دل دیوانه ی خویــشم;
Headings (most frequently used words):
خوان, به, من, دل, شاعر, بی, می, شود, تقدیم, حضرت, شعر, شاعـــر, نیم, شعــر, ندانــم, که, چه, باشد, مـــرثیه, دیوانه, خویــشم, بانو, خود, معترفم, رباعی, حوصله, دلم, تنگ, تو, باید, باخت, آدینه, ها, آستان, ملکوتی, دستگیر, دست, عشق, وفا, عباس, بن, علی, درویشان, نهم, با, احترام, هشتم, اخوان, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (28), بود (24), است (21), دست (21), ۱۳۹۲ (17), شده (15), خود (13), شاعر (13), نوشته (12), همه (12), کرد (11), دارم (11), های (10), ساعت (10), توسط (10), سیرو (10), ستاروند (10), چون (9), رستم (9), اینجا (8), مرا (8), یکم (8), شرمنده (8), منم (8), دستان (7), شود (7), عشق (7), تمام (6), شعر (6), نیست (6), برای (6), گفت (6), چشم (6), علی (6), هنوز (6), اند (5), قصه (5), تنها (5), دقیقا (5), خوب (5), یادم (5), هست (5), خون (5), خنجر (5), هزاران (5), شیر (5), کوه (5), پدر (5), دیگر (5), بودی (5), آمد (5), گویی (5), لحظه (5), کوچه (5), دلم (5), هیچ (5), تنت (5), ناب (4), کرده (4), نقال (4), پیر (4), فردوسی (4), نام (4), پسر (4), ولی (4), لرزید (4), خواهد (4), شوم (4), آسمان (4), سینه (4), آنجا (4), خوان (4), پیش (4), دمی (4), داد (4), پدرهای (4), دنیا (4), مست (4), همان (4), باد (4), آمدم (4), فرو (4), شهر (4), سرد (4), مردی (4), جهان (4), وفا (4), تشنه (4), اهل (4), زده (4), شدم (4), آیینه (4), خواهم (4), پور (3), اسفند (3), آبان (3), آذر (3), بهمن (3), پریشان (3), چرا (3), حافظ (3), دفتر (3), جماعت (3), آخر (3), استخوانی (3), صورت (3), باشد (3), روی (3), میان (3), سخت (3), کردم (3), بکش (3), کردی (3), گفتم (3), قهرمان (3), شاید (3), برایت (3), باشی (3), مهربان (3), دور (3), تخمه (3), رحم (3), دارد (3), خواب (3), سهراب (3), خورد (3), دروغ (3), ماندست (3), رازی (3), باز (3), سکوتی (3), خواند (3), آری (3), فردا (3), کجا (3), عالم (3), نمی (3), ایمان (3), بیا (3), کسی (3), باید (3), پای (3), تقدیم (3), شهادت (3), نفس (3), حضرت (3), گمشده (3), انسان (3), مانده (3), شنبه (3), واژه (3), وعده (3), آدینه (3), توام (3), تنگ (3), اسیر (3), آغاز (3), شاخه (3), هایت (3), حوصله (3), هستی (3), سوگند (3), چشمت (3), هستم (3), نشدست (3), دوبیتی (2), بیتهای (2), بهزاد (2), بیتی (2), رباعی (2), آرشیو (2), مهر (2), وبلاگ (2), پست (2), خانه (2), سلام (2), عزیزانی (2), وقت (2), شاعری (2), داده (2), جایی (2), باده (2), صادقانه (2), چهارشنبه (2), غصه (2), بمیرد (2), مبادا (2), انیران (2), قلم (2), نحیف (2), ایران (2), جاری (2), گشت (2), دگر (2), دادار (2), جان (2), تبار (2), کشته (2), رها (2), گفتی (2), آلوده (2), چونان (2), امیران (2), سالار (2), گریزان (2), رود (2), یاری (2), تهم (2), جنگاور (2), نظر (2), گهی (2), گریان (2), خندان (2), مرد (2), دلش (2), کنم (2), اصل (2), پهلوانی (2), نژاد (2), ترکان (2), دادی (2), تاج (2), بیاو (2), نشان (2), خاک (2), طوفان (2), شیطان (2), رفت (2), پهلو (2), جام (2), زمانی (2), پدرهایم (2), گویند (2), یاد (2), گوید (2), نعره (2), خورده (2), ماندند (2), هیاهو (2), مایه (2), رجز (2), ناگه (2), شانه (2), حال (2), ماند (2), گویم (2), شدن (2), آلود (2), خودش (2), آخرین (2), رنگ (2), جاییست (2), دیوار (2), یکی (2), بسان (2), گاهی (2), رفته (2), تنهایی (2), گمان (2), چراغ (2), خدایا (2), کیست (2), چهره (2), مطلق (2), ترسان (2), خودم (2), خوش (2), نوش (2), خالی (2), ارواح (2), فرداها (2), گوش (2), بارید (2), لنگ (2), صدایی (2), هوا (2), شبی (2), ویران (2), بجز (2), درویشان (2), باران (2), خیبر (2), برادر (2), شما (2), ماه (2), زیبا (2), خورشید (2), هستند (2), جمعه (2), قسمت (2), خودت (2), عاشق (2), آینه (2), منی (2), سبزه (2), بده (2), مسلمان (2), توست (2), ابروی (2), دیده (2), هاست (2), لبت (2), تاجر (2), زلف (2), شوند (2), زدی (2), گرفت (2), دیوانه (2), آنگاه (2), سماع (2), عصیانی (2), چشمهایت (2), گونه (2), عظیم (2), باخت (2), یکشنبه (2), گوارا (2), باورم (2), بیچاره (2), ندارد (2), باش (2), برخیز (2), معترفم (2), بکشاند (2), اندوه (2), سنگ (2), بانو (2), پاهایم (2), رسم (2), blogfa, com, عینی, رویا, سما, ملکی, میررضا, یوسفوند, بنه, وار, داریوش, ملک, زبانان, عزیزی, کدخدایی, کورس, احمدی, عبد, الرضا, قاسمی, عبدالعلی, میرزانیا, فریده, چراغی, چگنی, لیلا, حسنوند, مسلم, سبحانی, کرم, الهی, پیوندها, چهارپاره, موضوعی, ۱۳۹۱, شهریور, پیشین, عناوین, الکترونیک, پروفایل, مدیر, لحظاتی, گرانبهایشان, خوانش, هایی, ضمیر, تراوش, اختصاص, قول, دیر, مغان, چومن, شیدایی, خرقه, گرو, ثبت, آثار, گذاشته, ممنون, سپاسگزارم, مطالب, قدیمی, سوم, آرامی, چنین, حاضر, ایرانی, رگهای, ماندنی, افتاد, خودخواه, دوست, صفحه, غمنامه, خونی, گرم, نمایان, غروبی, جانفرسا, دانی, همین, بخشکانم, نامی, دهد, تیره, پشتم, نخواهی, بدنام, بنگر, بند, دیو, افسونگر, رهایی, کشتم, آنچه, وزن, فعولن, بامردی, نامردی, دوباره, روزگاری, سپاه, خصم, غرید, غرّید, امیر, زردهشتان, پاشد, چلّه, تیری, سپاهی, تواند, بودن, شرزه, نامدار, هماورد, گستوان, چرم, ببران, پوش, رقم, بازی, ناپاکان, افسوس, زمین, آروزی, دیدنش, زمان, جهانگیر, جوانمرگش, سپهسالار, امانت, خیانت, درد, پهلوی, نبود, هشتمی, مهیا, برو, بگذار, فروغ, همیشه, بدین, رانده, نصب, پشت, مادر, نژادش, مخواه, زنده, بسرایم, تندی, شکوه, عزتم, فرّم, مگذار, مادرش, بیجان, بسوزان, بارگاه, تخت, فرّ, زورم, بستان, کشورم, گنج, بازویش, چرخان, دژم, بنشست, لبخندی, خرسندی, لبهایش, رقصید, نهاد, برون, آسوده, گردد, جوار, وقتی, نشانیهای, زهر, مرگ, انوشه, شیرآوژن, دادارا, طاقت, ناگفتنش, دردیست, سنگین, درون, مستم, زیادی, میگوید, کور, ترسیدند, چیره, رنج, عذاب, رامشگر, دهقان, تکانی, چوبش, بالا, برد, چرخی, میدان, خفته, شیری, بیشه, زاری, نگاهش, ابروان, لبانش, تکان, برقی, داشت, چشمانش, آباد, پیکش, خبر, قرنها, خویشتن, شرابی, سرخ, پیاپی, میخورد, تهی, زال, نره, سگال, آهن, جادوی, سیمرغ, خوانیست, برند, گمانم, رخسارش, پرانید, زیر, آرام, حرفی, امید, نسل, دلاور, اختر, اسب, افتد, راوی, ساقی, بیاور, درست, خشکیدست, یال, کوپالش, تمثال, انگشتش, آنسوتر, آدمی, عار, پکی, سیگار, خلسه, همهمه, بیدادها, شویند, غمان, کهنه, پناه, آورده, آنجاها, بجا, آدمهای, چای, دود, قلیان, بازم, دانم, اما, فضا, آشنا, صحنه, روشن, قصد, پری, آدمیزادیست, رگان, ماسید, نترس, برگردان, روح, سرگردان, درآن, سکوت, بهت, گلاویز, زمهریر, بودم, سایه, عیار, نامرد, دنیای, وحشتزای, دلسرد, کوچ, نشستم, گزمه, داروغه, حتی, بانگ, لوطیان, پیدا, اینگونه, دیجور, دهشت, بارخوابیدست, اهریمن, مرده, پاشیدست, وادی, جسمان, نفسها, کرها, خاموش, اسبش, بسوی, دری, راند, بادی, محابا, رقیبی, سنگیندل, لنگان, قدم, صدای, صبح, طلوع, خرگوشان, فرورفته, مردمان, خوابی, سیه, شبهای, نور, زمستان, نهم, احترام, هشتم, اخوان, زان, مردانگیش, حیران, شاهیست, عرب, عجم, امیری, کیسه, تاریک, دادند, جانشینی, همچو, نبی, دستی, والا, غربت, نخلستان, شیرمردی, غضبش, خلیلی, نفسش, عبدود, تبرش, کلیدش, آدم, بودند, موجب, بیابان, کویر, دانست, ذکر, آیه, قرآن, مولای, مردان, فکن, بیست, پنجم, سلطان, عاشقان, عباسی, ایثاری, دلتنگ, شکسته, یاسی, احساسی, صداقت, آقا, خدا, جرم, عدالت, همچون, پدرت, فاتح, زمینی, بنی, هاشمی, ولایت, درخشنده, ترین, اشارت, بعد, آنی, کمر, شکست, علم, دجله, رشادت, فرات, لبهای, ترک, دلسوخته, روز, قیامت, نخل, الغمع, لختی, نگهه, اشک, رادید, سردار, نجابت, اسوه, شهامت, آستان, ملکوتی, دستگیر, عباس, خام, روم, نابرده, کام, وای, نشدم, زود, دستم, بگیر, عجبم, غمین, ناجی, خوانده, ظلمت, یکدم, بتاب, تار, ماهتاب, پاکی, ذات, مات, دلبر, دلدار, سرور, بنما, بیشتر, عذابم, نده, بکشم, نجاتم, فرسوده, جنگ, نیک, شبه, گبری, معجزه, کعبه, بین, گیسوی, قبله, طاق, کافر, بدم, ناله, قرمزی, لاله, برقع, برانداز, اسیرت, ببین, نازنین, سیاهت, دیدار, شدنت, بهر, چیست, بنده, مخلص, ابریشم, خالص, سرو, نهد, صبا, سرت, بدنان, خار, رهت, چهچه, خنده, قناری, سبزتر, سبزی, سبزینه, زانکه, آیت, ببندی, زلفت, شهد, عسل, چیده, جمله, تاب, تبت, خوبان, غزل, پیچش, عشقت, پرست, نگاهت, دستهای, منند, اسبان, سرکش, چراگاه, تابستانی, زبان, سخن, گفتن, عاشقانه, کلمات, یعنی, نشانی, یابم, آندم, ورزم, بکشانند, شرارت, بوی, انارستان, آکنده, کند, بنشینند, گنجشگکان, بیقرار, دستهایم, تخم, بگذارند, کبوتران, سرگشته, لبانم, شکوفه, شکفته, پیراهنت, ثمر, بنشیند, آیند, نکه, عریانی, جایم, آنچنان, آرامیدن, جغرافیای, تنش, هواترین, ستایشگر, بتی, سازد, خداوند, آفرید, لبخند, لبی, چشمان, صورتی, ندیده, جزیره, کریستف, کلمبی, نرسیده, پلی, بزند, تنی, وطنم, نشده, لطف, بکن, مدح, ثنا, نیز, صله, نان, ختم, کنید, آخرش, قائله, آقای, کمی, محترم, گله, شعریست, باطله, کین, عمری, گنگی, مسئله, حاصل, ضرب, زندگی, جدا, قافله, ساده, فرصت, پابند, اصول, خشک, عادت, ثابت, محبت, محصول, خوبی, مزرعه, چند, ساحل, حادثه, آشوبی, جنگل, مرطوبی, کافریم, خمس, زکاتم, ابیات, ابروهایت, نباتم, قافیه, حیاتم, منتظر, امان, گلو, دادم, دلداه, ناگهان, حول, فتوا, غسل, بکنیم, جبهه, عاشقی, فنا, حکم, توبه, یادت, نکنم, رویت, کار, مشکل, فصل, شهریوری, خاطره, هامان, ایم, نباتیم, دستک, بنوشتیم, گوییم, زودی, برسان, لبم, مماتیم, جرعه, حیاتیم, کافریهای, تبارم, طایفه, تیررس, پدرانم, قربان, چوگان, شیرینی, راه, همسفر, روان, رفتن, ثانیه, زنگ, خطر, گذر, امروز, کنارم, بنشین, سادگیت, غرور, معنا, حرف, نگاه, معما, گناهی, شرف, اتفاق, مظنون, اگر, شهوت, تسلسل, باطل, کشیده, تناسخ, سنخیت, بدان, آگاه, انتحاری, جبرین, تباهی, اول, نامت, حاصلی, دنیایی, بخشید, فرزند, نامده, پنجشنبه, قامتت, مقدسند, پاسارگاد, دیوارهای, یکبار, کاشف, سرزمین, باشم, فری, ایزدی, فراز, طاقهای, پیوسته, ابروانت, قربانگاه, خدایانیست, راز, جاودانگی, کشانند, یادگارریست, اهرام, ثلاثه, مصر, شیارهای, متناوب, دستانت, آنها, روند, تپه, شنی, سال, آنطرفتر, تمدن, آبادانی, ابدی, دشتهای, انداخته, گندمزاران, چشمه, سارانی, بدل, رودهای, صخره, ریزند, قندیل, بسته, گیسوانت, آبشاریست, سپید, گردنت, مخمل, لبانت, گذرم, شاعـــر, نیم, شعــر, ندانــم, مـــرثیه, خویــشم,
Text of the page (random words):
شعر شعر شاعـــر نیم و شعــر ندانــم که چه باشد من مـــرثیه خوان دل دیوانه ی خویــشم بانو مرا به نام تو سوگند از مخمل کوه لبانت که می گذرم به سپید کوه گردنت می رسم آنجا که هزاران قندیل یخ بسته ی گیسوانت آبشاریست که بر صخره های عظیم شانه هایت فرو می ریزند تا رودهای دست من به چشمه سارانی بدل شوند که گندمزاران گونه هایت را که در اندوه دشتهای تشنه تنت گل انداخته اند را به آبادانی ابدی بکشاند و هزاران سال آنطرفتر از تمدن گمشده ی تنت به تپه های شنی سینه ات می رسم که پاهایم در آنها فرو می روند و گم می شوم در شیارهای متناوب دستانت آنجا که یادگارریست از اهرام ثلاثه مصر آن دم که پاهایم را به راز جاودانگی چشمهایت می کشانند که قربانگاه خدایانیست که بر فراز طاقهای پیوسته ابروانت مرا فری ایزدی داده اند تا یکبار دیگر من کاشف سرزمین گمشده ی خورشید باشم بانو مرا به نام تو سوگند سنگ سنگ دیوارهای پاسارگاد قامتت مقدسند نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 14 40 توسط سیرو س ستاروند من خود معترفم سلام فرزند هنوز به دنیا نامده ام از دنیایی که تو را خواهم بخشید جز اندوه تو را حاصلی نیست و تباهی از اول نامت آغاز خواهد شد تا تو را به انتحاری جبرین بکشاند پس بدان و آگاه باش که اصل تناسخ سنخیت به تسلسل باطل کشیده خواهد شد اگر تو به شهوت عصیانی انسان مظنون باشی و من خود معترفم به گناهی که در شرف اتفاق است نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15 16 توسط سیرو س ستاروند رباعی تا حرف نگاه تو معما نشدست یا سادگیت غرور معنا نشدست برخیز و بیا مست کنارم بنشین تا وعده امروز به فردا نشدست برخیز برادر که جهان در گذر است این رفتن هر ثانیه زنگ خطر است چون لحظه روان است بیا با ما باش شیرینی این راه به یک همسفر است ای هر دو جهان در خم چوگان تو باد از سر پدرانم همه قربان تو باد گوش کن طایفه در تیررس شک هستند کافریهای تبارم همه ایمان تو باد ما تشنه ی یک جرعه از آن آب حیاتیم زودی برسان لب به لبم رو به مماتیم صد دفتر و دستک بنوشتیم که گوییم حافظ شده ایم عاشق یک شاخه نباتیم فصل شهریوری خاطره هامان گل کرد یاد رویت همه جا کار مرا مشکل کرد گفتم که کنم توبه و یادت نکنم دست عشق آمد و حکم دل ما را دل کرد من بی تو اسیر لحظه ها خواهم شد در جبهه ی عاشقی فنا خواهم شد فتوا بده تا غسل شهادت بکنیم لا حول و لا ز خود رها خواهم شد من شاعر آسمان چشمت هستم دلداه ی ناگهان چشمت هستم از عشق تو من گلو به خنجر دادم من منتظر امان چشمت هستم تو قافیه ی شعر حیاتم بودی حافظ که شدم شاخه نباتم بودی سوگند به ابیات دو ابروهایت در کافریم خمس و زکاتم بودی چون جنگل باران زده ا ی مرطوبی یک ساحل پر حادثه و آشوبی این مزرعه هر چند که بی بر ماندست محصول تمام لحظه های خوبی ثابت شده ای که بی محبت هستی پابند اصول خشک عادت هستی من نام تو را ز باورم خط زده ام تو ساده ای و در پی فرصت هستی نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11 12 توسط سیرو س ستاروند شاعر بی حوصله ای من بیچاره ی بی حوصله ای که جدا مانده ای از قافله حاصل ضرب تو و این زندگی نیست بجز گنگی یک مسئله کین همه عمری که تو را رفته است دفتر شعریست که شد باطله حال دیگر تاجر بی مایه ای این که تو کردی ندارد گله با توام آقای کمی محترم ختم کنید آخرش این قائله شعر که نان نیست برای شما مدح و ثنا نیز ندارد صله لطف بکن دور مرا خط بکش ای من بیچاره ی بی حوصله نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 14 26 توسط سیرو س ستاروند دلم تنگ می شود و من هنوز که هنوز است باورم نشده است که تنت وطنم شده است و من چه گوارا چه گوارا شده ام مردی جهان به تنی که می خواهد دنیا را پلی بزند به دور دست تو این جزیره ای که هنوز پای هیچ کریستف کلمبی به آن نرسیده است آنگاه که هنوز که هنوز است لبخند تو را بر هیچ لبی و چشمان تو را بر هیچ صورتی ندیده ام و شاید خداوند تو را آفرید تا مرا ستایشگر بتی سازد که جغرافیای تنش خوش آب و هواترین جاییست برای آرامیدن و گاهی آنچنان دلم برای تو تنگ می شود که در خودم جایم نمی شود نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 11 2 توسط سیرو س ستاروند به تو دل باید باخت به تو دل باید باخت پیش از آ نکه در عریانی عظیم تنت واژه ها به سماع در آیند و شکوفه های شکفته پیراهنت به ثمر بنشیند تا کبوتران سرگشته ی لبانم بر گونه هایت تخم بگذارند و گنجشگکان بیقرار دستهایم به شاخه های نحیف دست تو بنشینند تا بوی انارستان تنت هوا را آکنده کند و چشمهایت شرارت عصیانی انسان را به شهادت صادقانه ی لحظه ها بکشانند آندم که بر هر آن چه که عشق می ورزم نشانی از تو می یابم و این یعنی آغاز آغاز سماع عاشقانه ی کلمات آنگاه که زبان از سخن گفتن باز می ماند و پای واژه ها لنگ می شود آری تن تو چراگاه تابستانی اسبان سرکش دستهای منند نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14 51 توسط سیرو س ستاروند شاعر آدینه ها ای ز نگاهت من دیوانه مست از تب عشقت شده ام بت پرست تا به دو چشم تو دلم خو گرفت زلف غزل پیچش صد مو گرفت ای همه خوبان اسیر لبت جمله امیران به تاب و تبت چهره خود را تو دمی دیده ای از لب خود شهد عسل چیده ای مست به آیینه شبی زل زدی تا خم ابروی خودت پل زدی دست به زلفت بکش ای مهربان تا که ببندی دو چشم از گمان زانکه تو خود آیت آیینه ای سبزتر از سبزی سبزینه ای خنده ی تو عشق قناری بود چهچه او از سر رازی بود گل بدنان خار شوند در رهت سرو نهد تاج صبا بر سرت زلف تو ابریشم خالص بود تاجر آن بنده ی مخلص بود این همه زیبا شدنت بهر چیست چشم سیاهت پی دیدار کیست من که اسیر تو شدم نازنین برقع برانداز و اسیرت ببین رنگ لبت قرمزی لاله هاست قسمت من خون دل و ناله هاست من که چو دل کافر مطلق بدم روی تو را دیده مسلمان شدم قبله ی من طاق دو ابروی توست کعبه ی من بین دو گیسوی توست معجزه کن تا که پریشان شوم یک شبه گبری مسلمان شوم از غم تو نیک به تنگ آمدم با تن فرسوده به جنگ آمدم یا بکشم یا که نجاتم بده بیشتر از پیش عذابم نده رحم کن ای شاعر آدینه ها رخ بنما بر تن آیینه ها سرور و سالار منی سبزه رو دلبر و دلدار منی سبزه رو آینه در آینه مات توام عاشق آن پاکی ذات توام ای به شب تار دلم ماهتاب بر من ظلمت زده یکدم بتاب من که تو را ناجی خود خوانده ام در عجبم از چه غمین مانده ام جان خودت زود تو دستم بگیر تا نشدم از غم عشق تو پیر وای از این قسمت آیینه ها وعده ما رفت به آدینه ها می روم از پیش تو نابرده کام من که شدم باز به یک وعده خام نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10 58 توسط سیرو س ستاروند تقدیم به آستان ملکوتی دستگیر بی دست حضرت عشق و وفا عباس بن علی ای اسوه ی مردی و شهامت شرمنده منم که دست دارم سردار تبار پر نجابت شرمنده منم که دست دارم هر نخل که در الغمع لختی نگهه چشم پر از اشک تو رادید دلسوخته تا روز قیامت شرمنده منم که دست دارم صد رود فرات تشنه لبهای ترک خورده ات هستند ای دجله ی مردی و رشادت شرمنده منم که دست دارم بعد از تو به آنی کمر کوه شکست و سر خورشید علم شد بی دست ترین دست اشارت شرمنده منم که دست دارم چون کوه تهم بودی و چون ماه درخشنده و زیبا ای ماه بنی هاشمی اهل ولایت شرمنده منم که دست دارم همچون پدرت فاتح خیبر نفس حق زمینی بر خود زده ی جرم عدالت شرمنده منم که دست دارم آقا به خدا هیچ برادر چو شما اهل وفا نیست ای اهل وفا اهل صداقت شرمنده منم که دست دارم تو شاعر هر واژه ی پر احساسی دلتنگ تر از شکسته پهلو یاسی در شهر وفا تشنه ی هر ایثاری سلطان تمام عاشقان عباسی نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11 26 توسط سیرو س ستاروند حضرت درویشان تقدیم به مولای مردان عالم شیر خیبر فکن علی بن عشق و علی آیه ی جا مانده ای از قرآن بود یا علی ذکر لب گمشده ی انسان بود جز بیابان و کویر چه کسی می دانست که علی موجب جاری شدن باران بود همه ی عالم و آدم پی رازی بودند که کلیدش نفس حضرت درویشان بود عبدود را چه کسی با تبرش ویران کرد جز خلیلی که نفس در نفسش ایمان بود شیرمردی که جهان از غضبش می لرزید شاعر غربت و تنهایی نخلستان بود هیچ دستی بجز از دست علی والا نیست جانشینی که دلش همچو نبی ویران بود کوچه ها یک شب تاریک شهادت دادند که امیری همه شب کیسه بر و گریان بود این چه شاهیست خدایا که عرب تا به عجم زان همه مردی و مردانگیش حیران بود نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9 16 توسط سیرو س ستاروند خوان نهم با احترام تقدیم می شود به خوان هشتم اخوان دقیقا خوب یادم هست شبی سرد از سیه شبهای بی نور زمستان بود هوا هم سخت و هم آلود و ترسان بود سکوتی سرد می بارید تمام مردمان شهر در خوابی بسان خواب خرگوشان فرورفته که گویی از طلوع صبح و فرداها گریزان بود صدایی نه صدایی جز صدای پای شعر من نمی آمد که آن هم لنگ لنگان قدم در کوچه ها می زد سکوتی سرد می بارید و بادی بی محابا چون رقیبی سخت و سنگیندل رجز می خواند و اسبش را بسوی هر دری می راند چراغ خانه ها خاموش نفسها سرد و کرها گوش و دستان خالی از فردا و فرداها و جسمان خالی از ارواح و ارواح ها بر این وادی تو گویی خاک مرده پاشیدست اهریمن که اینگونه در این دیجور دهشت بارخوابیدست نه بانگ نوش نوش لوطیان پیدا نه دست یاری بر ما همه در خواب خوش حتی گزمه ها داروغه ها نشستم با خودم گفتم از اینجا کوچ باید کرد از این دنیای وحشتزای دلسرد از این پر سایه شهر بی عیار مرد و نامرد گلاویز با خود و با زمهریر کوچه ها بودم که ناگه در میان بهت کسی درآن سکوت مطلق ترسان مرا می خواند کجا ای روح سرگردان بیا اینجا نترس و چهره برگردان برایت قصه ها دارم برایت غصه ها دارم دلم یک آن میان سینه ام گم شد و خون هم در رگان ماسید گویی خدایا کیست این شیطان پری یا آدمیزادیست بی ایمان که در این کوچه و پس کوچه های شهر بی شاعر به خنجر دست بر دست و با من قصد بد دارد که در یک آن چراغ صحنه روشن شد فضا یک لحظه گویی آشنا آمد نمی دانم کجا اما گمان کردم که اینجا آمدم بازم که پر از دود قلیان بود چای بود و آدمهای تنهایی که از اینجا و آنجاها بجا ماندند و پناه آورده اند اینجا که تا شاید غمان کهنه را با قصه های رستم و سهراب فرو شویند هیاهو همهمه بیدادها می کرد همه در عالم خلسه فرو رفته یکی کز کرده بر دیوار و گاهی هم پکی می زد بر سیگار و آنسوتر یکی خندان بسان آدمی بی عار به انگشتش نشان می داد تمثال رستم را که خشکیدست با یال و کوپالش بر دیوار دقیقا خوب یادم هست من آری آمدم اینجا درست است این همان جاییست که راوی داد زد ساقی بیاور باده تا گویم کجا آن قهرمان از اسب می افتد همان بد اختر تنها همان تنها دلاور شیر جنگاور امید نسل بی فردا و با خود زیر لب آرام حرفی زد که رنگ از روی رخسارش پرانید گمانم با خودش می گفت نقال پیر استخوانی صورت تنها که این هم آخرین خوانیست که ترکان می برند از ما و یا نه با خودش می گفت که این هم آخرین جادوی سیمرغ است برای پور زال آن نره شیر ء بد سگال تخمه ی آهن دقیقا خوب یادم هست که آن نقال پیر استخوانی صورت تنها پیاپی جام می میخورد و در یک آن تهی می کرد شرابی سرخ و خون آلود که هر پیکش خبر از قرنها گم شدن در خویشتن می داد زمانی ماند و با خود گفت می گویم هر چه باد آباد چه برقی داشت چشمانش تو گویی آسمان در حال طوفان بود لبانش هی تکان می خورد و می لرزید نگاهش در پس آن ابروان چون بیشه زاری خفته شیری بود آری که ناگه شانه اش لرزید تکانی خورد و چوبش را به بالا برد و چرخی زد میدان را و با نعره رجز می خواند که می گوید که فردوسی همان رامشگر دهقان نژاد مایه ی رنج و عذاب تخمه ی دستان دمی ماندست در دنیا سکوتی بر هیاهو چیره گشت آنجا جماعت کور و کر ماندند و ترسیدند چه میگوید این نقال زیادی خورده است مست است که باز هم نعره زد که می گوید که من مستم دروغ است این چرا چون من از پدرهای پدرهای پدرهایم رازی را درون سینه ام دارم که دیگر طاقت ناگفتنش دردیست بس سنگین دروغ است این دادارا که می گویند پس از مرگ انوشه یاد شیرآوژن سهراب دمی ماندست در دنیا دروغ است این پدرهای پدرهای پدرهایم می گویند زمانی خنجر زهر آلوده ی رستم به پهلو خورد جام جم و وقتی که نشانیهای پدر را بر پدر می داد سهراب و می رفت تا دمی آسوده گردد در جوار خواب آه از نهاد رستم دستان برون آمد به هر جا ی نظر می کرد شیطان بود طوفان بود و فردوسی که لبخندی ز خرسندی به لبهایش می رقصید پریشان خاک بر سر پیش او آمد دژم بنشست پسر را کشته ام شاعر بیاو رحم کن بر من قلم را مهربان چرخان به بازویش نشان پهلوانی از پدر دارد برای کشورم ایران هزاران گنج و زر دارد بیاو رحم کن شاعر تمام فرّ و زورم را ز من بستان بسوزان بارگاه و تاج و تخت تخمه ی دستان ولی مگذار که او اینجا به دور از مادرش بیجان شود شاعر تو با من مهربان بودی فرّم دادی شکوه و عزتم دادی که در یک آن فردوسی به تندی گفت رستم را مخواه از من که او را زنده بسرایم چرا چون او انیران است و از مادر نژادش از نژاد پست ترکان است مبادا پهلوانی را ز پشت رستم دستان که بی اصل و نصب باشد من او را تا بدین جا رانده ام تا تو همیشه قهرمان باشی فروغ آسمان باشی برو بگذار بمیرد او برایت قصه ی دیگر مهیا می کنم رستم و شاید خوان هشتمی دیگر ولی رستم دگر رستم نبود آنجا پدر بود او که با خنجر به پهلوی پسر کرده ست دلش در سینه می کرد درد امانت را خیانت کرده بود آن مرد گهی خندان گهی گریان به آن شیر سپهسالار جنگاور نظر می کرد به آن پور جهانگیر جوانمرگش که از دل آروزی دیدنش را هر زمان هر جا ز دادار زمین و آسمان می کرد ولی افسوس که دست شوم ناپاکان رقم می زد بازی را پدر این گستوان از چرم ببران پوش تهم چون کوه پسر آن شرزه شیر نامدار ء هماورد جو چه خواهد شد سپاهی این دو تن را کی تواند یاری بودن چونان تیری که از چلّه گریزان می رود تا چشم سالار و امیر زردهشتان را ز هم پاشد به خود لرزید هی غرّید چونان که روزگاری بر امیران و سپاه خصم می غرید دوباره گفت ای شاعر تو دستان مرا آلوده ی خون هزاران یل هزاران قهرمان کردی چه بامردی چه نامردی چه گفتم من چه کردم من به جز آنچه تو با وزن فعولن قصه ها کردی تو گفتی این بکش کشتم تو گفتی آن ز بند دیو افسونگر رهایی ده رها کردم ولی بنگر پسر را کشته ام شاعر نخواهی تا شود بدنام تبار و تیره و پشتم که گر او جان دهد اینجا به نام نامی دادار تو را هم با همین خنجر بخشکانم دگر خود دانی ای شاعر دقیقا خوب یادم هست غروبی سخت و جانفرسا میان چشم فردوسی نمایان گشت و خونی گرم جاری شد به روی صفحه ی آخر ز غمنامه قلم افتاد ز دستان نحیف شاعری خودخواه و ایران دوست که حاضر شد بمیرد تا مبادا خون ایرانی به رگهای انیران ماندنی باشد دقیقا خوب یادم هست که آن نقال پیر استخوانی صورت تنها به آرامی چنین می گفت جماعت آخر قصه جماعت آخر غصه نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10 35 توسط سیرو س ستاروند مطالب قدیمی تر سلام به تمام عزیزانی که لحظاتی از وقت گرانبهایشان را به خوانش شعر هایی که از ضمیر شاعری پریشان تراوش کرده است اختصاص داده اند چرا که به قول حافظ در همه دیر مغان نیست چومن شیدایی خرقه جایی گرو و باده و دفتر جایی و صادقانه از تمام عزیزانی که برای ثبت این آثار وقت گذاشته اند ممنون و سپاسگزارم خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اسفند ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ آرشیو موضوعی تک بیتهای ناب دو بیتی های ناب رباعی دوبیتی چهارپاره و دو بیتی ه پیوندها بهزاد کرم الهی مسلم سبحانی لیلا حسنوند بهزاد چگنی فریده چراغی عبدالعلی میرزانیا عبد الرضا قاسمی کورس احمدی لک زبانان عزیزی کدخدایی داریوش ملک پور بنه وار تک بیتهای ناب دوبیتی های ناب میررضا یوسفوند سما ملکی رویا عینی blogfa com
|