Meta tags:
description= یه خاطره از فردا كسي هرگز نميداند چه سازی میزند فردا؟چه ميداني تو از امروز.چه ميدانم من از فردا؟همين يك لحظه را درياب;
Headings (most frequently used words):
یه, از, فردا, چه, عشق, تو, من, داستان, خاطره, كسي, هرگز, نميداند, سازی, میزند, ميداني, امروز, ميدانم, همين, يك, لحظه, را, درياب, يه, سري, حرفاي, ناگفته, اینم, شعر, طنز, باحال, گرفتم, نگیر, مرا, پیدا, کن, منو, ببخش, مرگ, بدون, شرح, کجا, دنبال, مفهومی, به, نام, میگردی, قلب, زیبا, سال, 89, خدانگهدار, بیمارستان, یک, عشقی, غم, انگیز, حتما, بخونید, رمانتیک, دوست, آپلود, تصویر, گالری, عکس, sms, دل, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (80), شده (43), این (40), کرد (36), اون (31), مرد (29), قلب (29), نمی (26), داره (26), اما (26), نوشته (25), ساعت (24), برای (24), همه (22), خیلی (21), عشق (20), کنم (19), گفت (18), نگاه (18), توسط (17), hidden (17), بودم (16), است (15), sms (15), قلبش (15), خانه (14), دیگه (14), گریه (14), روز (13), حالا (13), های (12), توی (12), دارم (12), خود (12), ولی (12), صدای (12), علی (11), ۱۳۹۰ (11), فقط (11), میخوام (11), ادامه (11), یکی (11), کردم (11), کنه (11), تمام (11), کسی (10), ۱۳۸۹ (10), لحظه (10), خوام (10), منو (10), سال (10), دیدم (10), کرده (10), روی (10), پير (10), گرفتم (10), خانوم (9), فردا (9), مارک (9), خودش (9), دوباره (9), بعد (9), پیدا (9), بهش (9), داداشی (9), باشه (9), خواست (9), مثل (9), آروم (9), تاپ (9), دوست (8), کنار (8), smssms (8), وقتی (8), داشت (8), هستم (8), عشقش (8), اتاق (8), مریم (8), خون (8), روزی (8), هیچ (8), یکم (8), نگير (8), پسر (7), زندگی (7), دلم (7), زمین (7), همیشه (7), لبخند (7), بلند (7), شود (7), داد (7), شروع (7), مرا (7), حرف (7), یادته (7), عشقی (7), عمل (7), جوان (7), هنوز (6), نیست (6), تنها (6), اگه (6), پشت (6), اینکه (6), پیش (6), بچه (6), گفتم (6), آخر (6), متشکرم (6), کند (6), دارد (6), دست (6), شما (6), پدر (6), بگم (6), بدونه (6), خجالتی (6), تلفن (6), لباس (6), کاش (6), چون (6), چیز (6), بیمارستان (6), شنبه (6), میکرد (6), ببخش (6), دختر (5), فروردین (5), ۱۳۹۱ (5), هست (5), بدون (5), واسه (5), بهترین (5), راه (5), انگار (5), هفته (5), بره (5), افتاد (5), سرش (5), قلبم (5), آمد (5), صبح (5), رسید (5), اند (5), همون (5), همان (5), آرزو (5), متعلق (5), بهم (5), باشم (5), عاشقشم (5), علتش (5), نمیدونم (5), قبل (5), گذشته (5), داده (5), درست (5), هستند (5), نامه (5), دیدی (5), یادمه (5), بیرون (5), شدم (5), آنها (5), رفت (5), بوسه (5), تیشه (5), یاد (4), چشمات (4), خونه (4), هرگز (4), همين (4), جون (4), برو (4), ندارم (4), جمعه (4), دبیرستان (4), مدرسه (4), دادم (4), چشماش (4), دنبال (4), صورتش (4), ازش (4), چطور (4), رفته (4), گذاشت (4), فکر (4), بین (4), قرار (4), جشن (4), فارغ (4), التحصیلی (4), کنند (4), اینجا (4), اولین (4), باز (4), کردند (4), نفر (4), متوجه (4), دختری (4), اومد (4), زنگ (4), زیبا (4), میدونستم (4), گذشت (4), میخواستم (4), اینو (4), آغوش (4), وارد (4), چیزی (4), داماد (4), چرا (4), چشمام (4), خوب (4), دونست (4), سرد (4), گاو (4), ناگهان (4), سرخ (4), كرد (4), سالم (4), گوشه (4), جاي (4), بخشي (4), ياد (4), هايي (4), دندانه (4), تاریک (4), مرده (4), ضربه (4), تالاپ (4), توجه (4), سیب (3), اردیبهشت (3), امروز (3), سلام (3), کسانی (3), بیاد (3), نظر (3), چهارشنبه (3), میخواد (3), شعرای (3), اومده (3), بشه (3), جایی (3), هوا (3), نشده (3), مونده (3), براش (3), کلاس (3), فوتبال (3), همینطور (3), طرف (3), عینکش (3), آورد (3), بزرگ (3), حالیکه (3), پرسیدم (3), کجا (3), آشنا (3), بیشتر (3), کنی (3), خودت (3), دوستان (3), بودیم (3), باشد (3), دوران (3), دوستش (3), هایش (3), شاید (3), دوستم (3), داستان (3), انجام (3), کار (3), شدن (3), درس (3), نشسته (3), دستم (3), صدا (3), توجهی (3), بسته (3), هوش (3), بزنم (3), گرفت (3), خوابیده (3), نداشت (3), بگه (3), میره (3), آخرش (3), آخرین (3), میرم (3), بازم (3), بهت (3), مرگ (3), گفتی (3), بودی (3), مریمت (3), رنگ (3), جلوی (3), خورد (3), بابام (3), زیر (3), شهر (3), آینده (3), گرم (3), زده (3), مادر (3), تخت (3), بودند (3), گوسفندها (3), باش (3), نکن (3), شوهر (3), نبود (3), بهار (3), جمع (3), هيچ (3), كرده (3), بخشيده (3), شيارهاي (3), اين (3), تكه (3), وجود (3), جدا (3), کردن (3), میزد (3), جسد (3), اونو (3), خونی (3), تند (3), خونش (3), خواهد (2), خودم (2), زهرا (2), واقعی (2), دیر (2), بیا (2), باشیم (2), بهمن (2), مرداد (2), شهریور (2), آبان (2), خرداد (2), وبلاگ (2), كسي (2), نميداند (2), سازی (2), میزند (2), ميداني (2), ميدانم (2), درياب (2), میکنم (2), هشتم (2), هرجوری (2), بکنی (2), نمیرییم (2), دشمن (2), منی (2), گوشم (2), غمگین (2), بخونید (2), پیشم (2), ماه (2), قدر (2), باید (2), دری (2), غصه (2), تموم (2), مردن (2), روزای (2), سیاه (2), سیاهی (2), روزگار (2), دریای (2), غمش (2), جاش (2), دنیا (2), خدا (2), پنجشنبه (2), آپلود (2), تصویر (2), هفدهم (2), اول (2), کتابهایش (2), برد (2), کتاب (2), حتما (2), بنابراین (2), بالا (2), خاکها (2), چند (2), گشت (2), اشک (2), دستش (2), نگاهی (2), نزدیک (2), قبلا (2), چنین (2), قدم (2), واقعا (2), دوستانم (2), بازی (2), داشتند (2), دوشنبه (2), کتابها (2), چهار (2), تصمیم (2), خوبی (2), قصد (2), داشتم (2), صحبت (2), نیستم (2), روبروی (2), عالی (2), دخترها (2), روزها (2), کمی (2), پشتش (2), زدم (2), اینطوری (2), سپاس (2), سالهای (2), خواهر (2), بودن (2), توانید (2), تعریف (2), داشته (2), چگونه (2), خالی (2), مادرش (2), بحث (2), جمعیت (2), گوش (2), عمق (2), رفتار (2), کوچک (2), بهتر (2), حواسم (2), شکسته (2), کنارش (2), میکردم (2), خوردن (2), دانشگاه (2), ایستاده (2), صحنه (2), سمت (2), صندلی (2), دختره (2), ازدواج (2), دور (2), موضوع (2), رمانتیک (2), شبه (2), عروس (2), عوض (2), منتظر (2), مامان (2), بابای (2), جان (2), میرند (2), قشنگ (2), دارند (2), کاغذ (2), هنوزم (2), باور (2), لرزان (2), عزیزم (2), برات (2), آخه (2), همین (2), باهات (2), منم (2), خوردم (2), لرزه (2), نگاهم (2), گره (2), بابات (2), داری (2), چقدر (2), پاک (2), دستاش (2), دستای (2), قرمز (2), بگیر (2), دستشه (2), بالای (2), توش (2), فریاد (2), پسرش (2), دیده (2), مناقشه (2), مرخص (2), بماند (2), همگانی (2), شان (2), مکالمه (2), یادتان (2), نرود (2), نگران (2), حال (2), برمی (2), گردیم (2), جراحی (2), آنکه (2), درحالی (2), اگر (2), مواظب (2), حرفش (2), همسرش (2), نشست (2), تعجب (2), اشاره (2), مبارک (2), اینم (2), سوم (2), روزي (2), ادعا (2), جمعيت (2), كردند (2), راستي (2), زيباترين (2), ديده (2), قطعه (2), زخمي (2), زيبايي (2), بعضي (2), عميق (2), گرچه (2), آور (2), ميان (2), قدرت (2), مفهومی (2), کوه (2), پیچ (2), تاب (2), آتش (2), سنگین (2), میومد (2), دفن (2), نمیتونست (2), ریخت (2), وقت (2), کشید (2), پاهاش (2), متولد (2), بخاطر (2), بند (2), جای (2), روزهایی (2), 3600 (2), همدیگرو (2), گرفتن (2), دوشش (2), زخمی (2), پاش (2), درد (2), صدایی (2), فصل (2), خوابگهت (2), بستر (2), سير (2), اسير (2), خاطره (2), blogfa, com, ساحل, آرامش, پرستو, تنگت, ترنم, عارفه, دلیل, خواد, سمیرا, جنگ, جهانی, ارسلان, گازبایدزد, پوست, سوسن, عشقولانه, نگار, حامد, مرجان, باران, kiyana, هاااام, ابی, محبوبه, پاتوق, پسرا, دلا, یاسر, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, ميشويم, تنهای, ویژه, دسته, لاوستر, بلاگ, اومدن, ورودتون, وبم, خیر, مقدم, عرض, اومیدوارم, پست, هام, خوشتون, برین, حالشو, ببرین, دادن, یادتون, نره, ممنون, تاسیس, 1389, بمونید, دلش, روزگارم, ببره, ومهر, دره, بکن, سیا, دربه, سپیدیای, مرز, بکشه, خوبه, شکنجه, جونت, خورشید, میاد, سروپای, دنیای, روشنه, دشمنه, روشنییا, بخونی, بمونی, ودربه, سپید, نمونده, قایق, سرنشین, نگین, دونه, اسباب, پادشاه, طاقی, طلا, وفا, آدم, کلی, درخت, طفلی, ابرا, قوم, وخو, آتیش, بام, برفیش, بادبادک, ترس, یقین, وشک, ترک, میون, کشتی, ناخدا, دهم, پانزدهم, گالری, عکس, شانزدهم, مطلب, روزهای, گشتم, اسمش, حالی, برنامه, ریزی, مسابقه, مهمانی, همکلاسی, شانه, هایم, انداختم, راهم, رفتم, تعدادی, دویدند, انداختند, کتابهاش, پخش, متر, اونطرفتر, چمنها, پرت, اختیار, طرفش, کشیده, بطرفش, دویدم, قطره, درشت, چشمهاش, مشت, آشغالن, بزرگی, پوشاند, لبخندهایی, سرشار, سپاسگزاری, قلبی, کمکش, معلوم, ندیده, خصوصی, جالب, پیاده, زدیم, بعضی, برایش, آوردم, جالبی, درآمد, آیا, جواب, مثبت, اخر, گذراندیم, شناختم, خوشم, احساسی, حجم, انبوهی, مدت, کوتاهی, عضلات, قوی, کتابی, بری, خندید, نصف, دستان, رسیدیم, دانشکده, افتادیم, جورج, تاون, برود, دوک, دانستم, باقی, خواهیم, ماند, مهم, کیلومترها, فاصله, دکتر, خرید, فروش, لوازم, بروم, خوشحال, مجبور, جمله, شمار, توانسته, حتی, عینک, زدنش, گاهی, حسودی, میدیم, سخنرانی, عصبی, محکمی, خواهی, سپاسگزار, مرسی, گلویش, صاف, صحبتش, زمان, کمک, سخت, بگذرانید, والدین, معلمانتان, برادرهایتان, مربی, ورزش, مهمتر, دوستانتان, بگویم, هدیه, بدهید, خواهم, داستانی, ناباوری, آشناییمان, آرامی, تعطیلات, بکشد, کمد, بعدا, وسایل, نیاورد, سختی, کوچکی, لبانش, ظاهر, خوشبختانه, نجات, غیر, قابل, همهمه, پراکنده, خوش, قیافه, مشهور, درباره, سست, ترین, زندگیش, توضیح, زدند, درک, نکرده, تاثیر, رفتارهای, نگیرید, دگرگون, نمایید, بدتر, موهای, مواج, زیبای, خیره, مساله, نمیکرد, جزوه, جلسه, جزومو, برم, پیشش, نمیخواست, اینکار, کاناپه, فکرم, چشمهای, معصومش, دیدن, فیلم, چیپس, بخوابه, قرارم, خورده, نمیخواد, نداشتم, ترم, قول, زمانی, هیچکدوممون, مراسمی, پارتنر, نداشتیم, برادر, رفتیم, پایان, خروجی, چشمان, همچون, کریستالش, داشتیم, سپس, بتونم, فرا, فرشته, مدرکش, بگیره, کلاه, شونه, هستی, نشستم, ساقدوش, میکنه, بله, جدیدی, اومدی, زیادی, تابوتی, میدونست, تحصیلش, تابوت, دفتر, خاطراتش, میخونه, تحصیل, توجهم, عاشقش, دونم, یکشنبه, نوزدهم, عروسیه, آخره, میگن, لباسهاشو, برنگشته, قفل, سروسیمه, نگرانی, ناراحتی, دیوونه, میزنند, دخترم, سالمی, طاقت, نمیاره, مصیبتی, شکنه, ناز, بابا, عروسک, عروسیش, لباش, لبخنده, مات, مبهوت, کاغذی, جلو, میبینه, دستایی, میداره, بازش, نویسم, زندگیمو, زندگیمه, عروسی, مگه, آرزوت, بدونی, حرفام, ایستادم, بینی, تونستم, زنیم, حرفای, شنیدم, قسم, خوردی, نیستی, عروسم, کجایی, تویی, کنارم, نمیای, چطوری, عروسیشو, رگش, حرفاش, موند, ثابت, دوستت, بدنم, زندگیم, سریال, میگذره, نگاهت, دلامون, لرزید, عاشقیمون, نقشه, آیندمون, بزرگترهامون, همونهایی, زندگیشون, هردومون, گذاشتند, پرتت, سراغش, خوابوند, گوشت, نداری, اسمشو, بیاری, اشکامو, کردی, قشنگتر, بخندم, ببین, اندازه, کافی, فرستادت, غریب, چشمای, نیافته, منه, دیار, آواره, پول, آرزوهای, دستات, قولم, حرفم, پامو, بزارم, مال, تونم, ببینم, بجای, غریبه, ایی, دستام, تمومش, اجازه, وای, سفید, میان, نای, نوشتن, تنگ, ببینمت, طرح, پیشه, رومه, دستمو, میام, کمرش, شکست, جنازه, قشنگش, سرشو, گردوند, داغدار, خاکی, چوب, قامت, بینه, آره, اونم, قرمزه, حرفها, سکوت, سکوتی, دردهاشون, پسرشو, برسونه, بدست, قولش, رسیده, نادم, پشیمون, اشکای, داغ, نگون, بخت, مابقی, گذر, زمانه, اشتباهاتی, فرصتی, جبران, انگیز, بستری, شوهری, پایانی, دادند, شوهرش, پرستارها, تومور, حالش, بسیار, وخیم, وضیعت, خانواده, روستائی, ساده, خواند, ثروتشان, مزرعه, گوسفند, راهروی, بیماران, صدایش, وضوح, شنیده, همیشگی, تلفنی, فرقی, بردید, روید, ببندید, نباشید, بزودی, پزشک, آماده, برنگشتم, لحنی, مطمئن, دلداری, دهنده, قطع, پرچانگی, احساس, چهره, درهم, زیرسیگاری, سیگار, پرستاران, حرکت, رساندند, موفقیت, خوشحالی, شناخت, روبراه, دیروقت, برگشت, نزد, غرق, تماشای, توانست, بزند, وضعیتش, ماسک, اکسیژنش, برداشتند, بشود, هایی, تکرار, راهرو, گذشتم, چطورند, برسید, زودی, اصلا, کارتی, داخل, ساکت, بمانم, آهسته, خواهش, همسرم, نگو, هزینه, جراحیش, فروخته, مان, نشود, وانمود, زنم, بلکه, بیمار, مخصوصی, تکان, حقیقی, نیازی, سوگند, ابراز, تعهد, امیدوارم, عید, اومیدهایش, برایتان, صمیمیت, صفا, سورور, سخاوت, سربلندی, سعادت, سلامتی, هفت, سین, اومید, کهنه, نکویی, همی, اید, شادی, سالی, گردشی, حکایتی, خدانگهدار, جواني, وسط, شهري, ايستاده, زيبا, ترين, زيادی, شدندوبه, نگریستند, كاملاً, خدشه, كمال, افتخار, صدايي, تعريف, ازقلب, پرداخت, تصديق, قلبي, تاكنون, ديگر, هميشه, زيباتر, زيرا, نفوذ, سخني, ايستاد, حالي, اشك, گونه, هايش, سرازير, بيرون, دستهاي, تقديم, بيني, واقعي, چيست, وقتها, كساني, چيزي, قلبشان, نداده, اينها, دردآور, عشقي, اميدوارم, بازگردند, انتظارش, بوده, پركنند, گاهي, عين, نبوده, برايم, عزيزند, انسان, رسد, نمي, كنم, نشانگر, انساني, عشقم, حتماً, شوخي, كني, مقايسه, مشتي, رخم, بريدگي, خراش, نقاط, عميقي, پرنكرده, مردم, خيره, گفتند, كند, قسمت, برداشته, جايگزين, جاهاي, خالي, خوبي, نكرده, براي, درآن, ديگران, تپيد, زخم, مردي, جلوي, نيست, واژه, معنا, گردی, آزار, دیوار, نجوا, انزوای, خویش, حضورم, چشم, حاشا, سایه, کشم, روزن, مهتاب, آتشها, برپا, تماشا, جنون, مدارا, هرشب, چنان, تهی, گردیده, گرمای, تحمل, تماشایی, خوشا, تبی, گاه, آنگاه, بدینسان, خوابها, نام, میگردی, دوازدهم, شرح, طلوع, نیمه, تاریکه, کارش, حالت, بیحال, پیروز, مندانه, قبر, نعره, محوطه, مخوف, لعنتی, تنهایی, خاطراتی, تباه, اشکی, کشتن, نشد, خواسته, بمیره, مانع, داشتنش, جنایت, کشتنش, هیجانی, نداره, انداخت, قبری, نگاش, آغوشش, گرما, عرق, دیدش, مید, بایسته, همونی, خودشه, بار, لبهای, خلاف, میکند, تلخی, زهر, مزه, خداحافظی, روح, آورده, کندن, اونچه, لازم, سراغ, سالهاست, روش, ریخته, کاملا, عجله, نمیزنه, نمیده, فضای, پیچیده, اینجایی, تقریبا, رگی, نمیشد, یروزی, تجزییه, مسموم, آوردن, خاطرات, سریع, شدت, نفس, عمیقی, سعی, افکار, ذهنش, محیط, وتاریک, نمناک, قبرستون, خاک, اونجایی, پاچید, اطرافش, باتلاق, عالمه, سلولهای, بهتری, مردش, زدن, سرعت, بگذرند, قرارشون, برسه, موعد, مخش, شمورد, رسیدن, لباشون, چسب, جادویی, اونهارو, چسبونده, بالاخره, خستگی, پائین, بزنه, برده, دردناکه, همراه, خشم, نفرت, پایین, کوبید, فشار, نمیشنید, باری, قدمهای, شمرده, میرفت, دشت, گهگداری, تخته, سنگها, گیر, کله, میشد, راهش, میداد, میشنید, پنجم, تمومه, خوبیات, خطا, نگرونتم, همش, کردنمون, گرفته, میدونی, عاشقتم, دلت, نگیره, مهربون, شکایت, دلخوری, بفهمم, میخوری, زندگیت, تقویم, زمستانش, برف, پابوس, رود, میشوم, آسمان, بوسم, پاورچین, پاور, چین, آیم, تحویل, پلک, راس, دقیقه, دیروز, صدایم, ببوسی, لبهایم, عطر, نارنج, گیرد, خوابد, بیدار, شوم, مگير, لاي, حصير, مسئله, مخلص, تقصير, دهد, يونجه, پنير, همسر, بنده, محكوم, حبس, ابدم, مستحق, لگدم, مجرد, راحت, نرم, اسيري, دنيا, يكسره, قفس, فرزند, ببستند, زنجير, خوشي, برون, لات, فقير, طايفه, دّرد, كشان, خوشان, آزاد, غمها, رفقا, گردش, بخير, دام, شعر, طنز, باحال, نگیر, بیست, کلیک, اينجا, آقایان, ورود, اکیدن, ممنوع, سري, حرفاي, ناگفته,
Text of the page (random words):
میکرد و کله میشد اما زمین نمی خورد و به راهش ادامه میداد تنها چیزی که میشنید صدای تالاپ تالاپ قلبش بود بالاخره رسید به جایی که می خواست با خستگی جسد رو از رو دوشش پائین گذاشت یاد اون روزهایی افتاد که همدیگرو تو آغوش می گرفتن اما حالا اون مرده بود اولین ضربه رو می خواست بزنه با همون تیشه که با خودش برده بود می دونست اولین ضربه خیلی دردناکه اما باید میزد به یاد همون زخمی بود که از پشت بهش زده بودن حالا همراه با خشم و نفرت تیشه رو برد بالای سرش صدای قلبش تند تر شده بود تیشه دستاش رو با قدرت پایین آورد و جلوی پاش کوبید ناگهان خون با فشار بیرون زد و همه جاش رو سرخ کرد سرخ سرخ صدای قلبش کند شده بود ولی درد میکرد خیلی درد میکرد آروم خونی رو که روی صورتش بود پاک کرد و یکم خاک روی اونجایی که خون ازش می پاچید ریخت تا خونش بند بیاد خون که بند اومد یه نگاه به اطرافش کرد هنوز صدای تاپ تاپ قلبش میومد زیر پاهاش پر خون بود مثل یه باتلاق کم عمق از خونی که توش یه عالمه سلولهای عشق مرده وجود داشت یکم گشت تا جای بهتری برای دفن عشق مردش پیدا کنه آروم شروع کرد به یه گوشه ضربه زدن تق تق تق یاد اون روزهایی افتاد که همینطور به صدای ساعت گوش می داد تق تق تق و منتظر می شد این لحظه ها با سرعت بگذرند و ساعت قرارشون برسه آخه اون همیشه یک ساعت قبل از موعد سر قرار بود و 3600 تا از این ضربه ها رو توی مخش می شمورد و وقتی به هم می رسیدن انگار 3600 سال گذشته بود براش همدیگرو تو آغوش می گرفتن و لباشون رو از هم جدا نمی کردن انگار یه چسب جادویی اونهارو بهم چسبونده بود تاپ تاپ تاپ صدای قلبش بود که با بخاطر آوردن این خاطرات خیلی سریع تر و با شدت می زد نفس عمیقی کشید و سعی کرد این افکار رو از ذهنش دور کنه دوباره خودش رو توی محیط سرد وتاریک و نمناک قبرستون قلبش حس کرد و دوباره شروع کرد به کار کردن اینجایی که پیدا کرده بود بهترین جا بود تقریبا هیچ رگی از کنارش رد نمیشد تا اگر یروزی عشق تجزییه شد دوباره بره توی خونش و دوباره متولد شه و دوباره خونش رو مسموم کنه و دوباره با تیشه ای که آورده بود شروع کرد به کندن کف زمین قلبش یکم بیشتر از اونچه لازم بود کند بعد رفت سراغ جسد عشقش که انگار سالهاست مرده اون عشق سیاه از خونی که روش ریخته بود کاملا قرمز شده بود هنوز هیچ چیز دیده نمی شد و صدای تاپ تاپ قلبش که حالا خیلی آروم و بدون عجله میزد انگار می دونست که که حالا حالا ها تند تند نمیزنه و دیگه عشقی رو تو خودش راه نمیده توی فضای تاریک پیچیده بود عشق رو آروم از زمین بلند کرد اونو به صورتش نزدیک کرد و برای آخرین بار به لبهای سرد اون بوسه زد بوسه ای که بر خلاف همه بوسه که قلب اونو از جا میکند این بوسه به تلخی زهر بود و مزه یه خداحافظی سرد و بی روح رو داشت آروم عشق رو انداخت توی قبری که براش درست کرده بود خوب نگاش کرد این اون عشقی نیست که هر وقت در آغوشش می کشید از گرما عرق میکرد این همون عشقی نیست که وقتی می دیدش پاهاش شل مید و نمیتونست بایسته این همونی نیست که چشماش زندگی اونو زیر و رو میکرد چرا خودشه ولی دیگه هیچ هیجانی نداره و مرده هیچ اشکی از کشتن این عشق توی چشماش جمع نشد چون خودش خواسته بود که بمیره و هیچ کس هم نمیتونست مانع بشه شروع کرد خاکها رو ریخت روی جسد عشقش عشقی که داشتنش جنایت بود ولی کشتنش نه کارش که تموم شد با یه حالت شکسته و بیحال ولی پیروز مندانه کنار قبر نشست شروع کرد به گریه کردن بلند بلند گریه میکرد و نعره میزد حالا توی محوطه تاریک و مخوف قلبش دو صدا میومد یکی صدای تاپ تاپ و یکی صدای گریه گریه نه برای اون عشق لعنتی برای همه تنهایی های خودش برای همه خاطراتی اینجا دفن کرد برای روزها و لحظه های تباه شده برای بی کسی و برای شاید فردا توی قلبش صبح طلوع کنه شاید فردا همه چیز درست بشه ولی در نیمه شبه قلبش همه چیز تاریکه نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۹ ۳۸ ق ظ توسط ّf hidden بدون شرح ادامه نوشته نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۷ ۳۶ ب ظ توسط ّf hidden کجا دنبال مفهومی به نام عشق میگردی تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱ ۱۱ ب ظ توسط ّf hidden قلب زیبا روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود قسمت هايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هايي دندانه دندانه درآن ديده مي شد در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آن را پرنكرده بود مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي گفتند كه چطور او ادعا مي كند كه زيباترين قلب را دارد مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي كني قلب خود را با قلب من مقايسه كن قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است پير مرد گفت درست است قلب تو سالم به نظر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي كنم هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه ي بخشيده شده قرار داده ام اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند چرا كه ياد آور عشق ميان دو انسان هستند بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده اند اينها همين شيارهاي عميق هستند گرچه دردآور هستند اما ياد آور عشقي هستند كه داشته ام اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام پركنند پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت مرد جوان به قلبش نگاه كرد ديگر سالم نبود اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲ ۸ ب ظ توسط ّf hidden سال 89 خدانگهدار سال نو مبارک بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی اومید که ان کهنه رفته باشد به نکویی و این نو همی اید به شادی اینم هفت سین وب من ۱ سلامتی ۲ سعادت ۳ سربلندی ۴ سخاوت ۵ سورور ۶ صفا ۷ صمیمیت امیدوارم عید با بوسه هایش بهار با گل هایش و سال نو با اومیدهایش برایتان مبارک باشد نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۳ ۰ ق ظ توسط ّf hidden بیمارستان و عشق از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک شش گوسفند و یک گاو است در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود اما صدایش به وضوح شنیده می شد موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد گاو و گوسفندها را برای چرا بردید وقتی بیرون می روید یادتان نرود در خانه را ببندید درس ها چطور است نگران ما نباشید حال مادر دارد بهتر می شود بزودی برمی گردیم چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت اگر برنگشتم مواظب خودت و بچه ها باش مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت این قدر پرچانگی نکن اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود صبح روز بعد زن به هوش آمد با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند اما وضعیتش خوب بود از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد هر شب مرد به خانه زنگ می زد همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد روزی در راهرو قدم می زدم وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت گاو و گوسفندها چطورند یادتان نرود به آنها برسید حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد بعد آهسته به من گفت خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام برای این که نگران آینده مان نشود وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود تکان خوردم عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت اما قلب دو نفر را گرم می کرد نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ۱۹ ق ظ توسط ّf hidden یک داستان عشقی غم انگیز حتما بخونید شب عروسیه آخره شبه خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته در را هم قفل کرده داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند مریم دخترم در را باز کن مریم جان سالمی آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش لبخنده همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند کنار دست مریم یه کاغذ هست یه کاغذی که با خون یکی شده بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره بازش می کنه و می خونه سلام عزیزم دارم برات نامه می نویسم آخرین نامه ی زندگیمو آخه اینجا آخر خط زندگیمه کاش منو تو لباس عروسی می دیدی مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود علی جان دارم میرم دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم دارم میرم چون قسم خوردم تو هم خوردی یادته گفتم یا تو یا مرگ تو هم گفتی یادته علی تو اینجا نیستی من تو لباس عروسم ولی تو کجایی داماد قلبم تویی چرا کنارم نمیای کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت حالا که چشمام دارند سیاهی میرند حالا که همه بدنم داره می لرزه همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد یادته روزی که دلامون لرزید یادته روزای خوب عاشقیمون یادته نقشه های آیندمون یادته علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری یادته اون روز چقدر گریه کردم تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه می گفتی که من بخندم علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو تو قلب منه نه تو چشمام روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات دارم به قولم عمل می کنم هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه همین جا تمومش می کنم واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم دلم برات خیلی تنگ شده می خوام ببینمت دستم می لرزه طرح چشمات پیشه رومه دستمو بگیر منم باهات میام پدر مریم نامه تو دستشه کمرش شکست بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه آره پدر علی بود اونم یه نامه تو دستشه چشماش قرمزه صورتش با اشک یکی شده بود نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۰ ۱۸ ق ظ توسط ّf hidden یه داستان رمانتیک وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی صدا می کرد به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهی به این مساله نمیکرد آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست من جزومو بهش دادم بهم گفت متشکرم میخوام بهش بگم میخوام که بدونه من نمی خوام فقط داداشی باشم من عاشقشم اما من خیلی خجالتی هستم علتش رو نمیدونم تلفن زنگ زد خودش بود گریه می کرد دوستش قلبش رو شکسته بود از من خواست که برم پیشش نمیخواست تنها باشه من هم اینکار رو کردم وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس خواست بره که بخوابه به من نگاه کرد و گفت متشکرم میخوام بهش بگم میخوام که بدونه من نمی خوام فقط داداشی باشم من عاشقشم اما من خیلی خجالتی هستم علتش رو نمیدونم روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد گفت قرارم بهم خورده اون نمیخواد با من بیاد من با کسی قرار نداشتم ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم درست مثل یه خواهر و برادر ما هم با هم به جشن رفتیم جشن به پایان رسید من پشت سر اون کنار در خروجی ایستاده بودم تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم به من گفت متشکرم شب خیلی خوبی داشتیم میخوام بهش بگم میخوام که بدونه من نمی خوام فقط داداشی باشم من عاشقشم اما من خیلی خجالتی هستم علتش رو نمیدونم یه روز گذشت سپس یک هفته یک سال قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمی کرد و من اینو میدونستم قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی متشکرم میخوام بهش بگم میخوام که بدونه من نمی خوام فقط داداشی باشم من عاشقشم اما من خیلی خجالتی هستم علتش رو نمیدونم نشستم روی صندلی صندلی ساقدوش اون دختره حالا داره ازدواج میکنه من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد با مرد دیگه ای ازدواج کرد من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اینطور...
|