Meta tags:
description= فرداي پنهان نوشته هاي محمد محمودي;
Headings (most frequently used words):
از, در, من, یک, نوشته, بی, شده, های, يك, تر, فرداي, پنهان, هاي, محمد, محمودي, شورانگیز, تاب, حبس, خاطره, ها, معادلات, مغلوب, دستهایت, دستهای, وقت, بُلوغ, شب, اوج, گفتن, پایان, بـــــــاور, انتهاي, خيابان, وقتي, سايه, ام, جدا, شد, نفر, ديشب, مُرد, ضيافتي, به, بزرگي, هيـــــچ, ارمـــغــان, مجـــــــازات, گمشدن, بهــشت, حافظه, مخمـــلي, پاك, كــوچ, پرستــوها, كور, باشم, هم, دوستت, دارم, پرِ, پرواز, روياي, خيس, تاخت, تاز, بر, اين, مخلوق, شيرين, عـسل, ميراثِ, بزرگ, فرصتي, ديگر, براي, چيزي, كه, دلم, برايش, تنگ, نوستالژي, جنس, متضاد, حقيقت, فصل, خزان, آمد, untitled, پژمرده, شدن, كابوس, زندگي, با, طعم, معكوس, درد, كهنـــه, رهسپار, بايد, بنويسم, دلتنگ, بي, عبور, نا, اميـــــد, روزگاري, كسي, كنارم, بود, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (78), اين (65), محمد (36), نوشته (34), ساعت (32), ۱۳۹۱ (31), توسط (30), دارم (27), كنم (27), ديگر (27), لحظه (25), است (24), نمي (23), مثل (20), شود (19), دوست (18), هاي (18), برايم (18), عشق (16), ۱۳۹۲ (16), درد (16), بود (15), كند (15), براي (14), زندگي (13), همه (13), حالا (12), انگار (12), دانم (12), سكوت (11), اما (11), كرده (11), هنوز (11), اينجا (11), بگويم (11), خودم (10), مرا (10), شنبه (10), بودم (10), كنارم (10), آسمان (9), فاصله (9), خانه (9), حالت (9), نيست (9), #روزگاري (9), دوستت (9), مانند (9), دلم (9), صداي (9), كنار (9), شايد (9), تنهايي (8), باشم (8), روزگار (8), هيچ (8), بدون (8), تمام (8), آرام (8), كسي (7), مرداد (7), خوب (7), وقت (7), خاطره (7), باز (7), شدن (7), هايم (7), شوم (7), باور (7), بدبختي (7), چگونه (7), نگاه (7), یاد (7), آذر (6), های (6), وقتي (6), ولي (6), برايت (6), یکشنبه (6), ترين (6), بينم (6), تاريكي (6), غرور (6), جايي (6), راه (6), دارد (6), چرا (6), شدم (6), هميشه (6), خيابان (6), انتظار (5), دوباره (5), داشتن (5), خرداد (5), اينكه (5), تنگ (5), چهارشنبه (5), بايد (5), بنويسم (5), دست (5), خواب (5), همين (5), هايي (5), رنگ (5), چند (5), ندارد (5), بودن (5), بگذار (5), باشد (5), گرفته (5), آنجاست (5), mohammad (5), این (5), میکنم (5), زنده (5), میکند (5), دنيا (4), سياه (4), عاشقانه (4), دنياي (4), فراموش (4), روياي (4), شهریور (4), مهر (4), اسفند (4), تنها (4), افسانه (4), مستي (4), عبور (4), دهد (4), گاهي (4), زنم (4), خسته (4), كهنه (4), شروع (4), خنده (4), رفتن (4), خداي (4), ميدهد (4), توانم (4), دلتنگي (4), كرد (4), جسم (4), جاده (4), پنجره (4), ببين (4), فرشته (4), هستي (4), چقدر (4), سرد (4), رقم (4), زيبايي (4), شيرين (4), پرواز (4), باشي (4), نيستي (4), بده (4), سخت (4), روشن (4), one (4), وقتی (4), mahmoudi (4), اینجا (4), سايه (3), پاك (3), دنیای (3), عاشق (3), اردیبهشت (3), آبان (3), بهمن (3), باران (3), داشتم (3), خيلي (3), رسوايي (3), گريه (3), بازهم (3), بغض (3), نشان (3), چيز (3), هستم (3), گذشت (3), نفس (3), فردا (3), بسته (3), زخم (3), آماده (3), كردن (3), چيزي (3), دوشنبه (3), ياد (3), حال (3), پژمرده (3), كابوس (3), هواي (3), رفتم (3), فرياد (3), خزان (3), خالي (3), رويم (3), تكرار (3), حافظه (3), فصل (3), روزي (3), قدم (3), جمعه (3), محو (3), حقيقت (3), ادامه (3), وجودم (3), فكر (3), آرامش (3), رود (3), گيرم (3), ساز (3), خوشي (3), قصه (3), كنيم (3), حضورت (3), ذهن (3), نام (3), عادت (3), زشتي (3), تصوير (3), رويا (3), پنجشنبه (3), قرار (3), پروازمـــ (3), ديدم (3), ميان (3), چشمانم (3), محمودي (3), کنم (3), نیست (3), میماند (3), بیشتر (3), میشود (3), معادلات (3), انگيز (2), نجفي (2), مجتبي (2), احساس (2), تقدير (2), هيچكس (2), فروردین (2), تیر (2), وبلاگ (2), نداشته (2), رفته (2), تهي (2), پرست (2), نميدانم (2), كجاي (2), گفتم (2), نبودنت (2), وجود (2), فقط (2), كشيدم (2), امروز (2), خوشحالم (2), لمس (2), لالايي (2), تحمل (2), ديوانه (2), وار (2), شنيدن (2), رهسپارم (2), اشتياق (2), سنگ (2), آتش (2), كوله (2), جهنم (2), سود (2), كشم (2), دردم (2), گوشم (2), خدايي (2), نشينم (2), هايت (2), نباشم (2), گمشده (2), نجواي (2), داده (2), مجنون (2), نترس (2), كابوسم (2), معتقد (2), مانده (2), پاره (2), سقوط (2), ناله (2), برايتان (2), تصور (2), تاريخ (2), نمانده (2), شبهايي (2), باد (2), ختم (2), بدل (2), كشيده (2), بدنبال (2), روزها (2), خاطرات (2), آمد (2), بشمار (2), باش (2), برگ (2), بكش (2), سرما (2), گردم (2), كوچ (2), پرنده (2), تكراري (2), شدنم (2), حقيقتي (2), خلق (2), رسوا (2), داري (2), فكرهايي (2), ميشود (2), قلبم (2), لانه (2), وتو (2), حبس (2), نكن (2), سرنوشت (2), قسمت (2), دري (2), جنس (2), صدا (2), احساست (2), نزديك (2), نزديكتر (2), مرگ (2), كاش (2), زند (2), خروار (2), حضور (2), ماندن (2), گرم (2), زخمي (2), تبديل (2), هست (2), خوبي (2), خدايا (2), مجازات (2), بهشت (2), صبح (2), ناسزا (2), گفت (2), نشود (2), خستگي (2), بال (2), شبي (2), برايمان (2), استوار (2), بازي (2), فضا (2), شدند (2), ممكن (2), ميكنم (2), رسد (2), بمان (2), ثبت (2), كني (2), آغوش (2), سپري (2), كوچه (2), همانم (2), زده (2), چشمانت (2), خواستن (2), خواهم (2), آنجا (2), اينگونه (2), واقعيت (2), بودي (2), خورد (2), زدن (2), اوج (2), همچنان (2), ساكت (2), نديدن (2), چون (2), چشمان (2), كور (2), دروغ (2), بودنت (2), مهمان (2), شدت (2), بندد (2), نيستم (2), يكرنگي (2), ميخواهم (2), گمشدن (2), جشن (2), وجودت (2), ناشناخته (2), نقش (2), قلب (2), درخشد (2), ماه (2), جرأت (2), night (2), حرف (2), مرده (2), ميشد (2), روح (2), انتهاي (2), برایت (2), بزرگی (2), سردی (2), میشوی (2), میمانم (2), ایی (2), ندارم (2), hands (2), کافیست (2), برای (2), دستانم (2), ببین (2), مهم (2), ریزد (2), نمیدانم (2), هبوطی (2), خالی (2), هایت (2), اینجاست (2), کردن (2), فرداي (2), پنهان (2), blogfa, com, ɓլƛƈƙ, ƙӈƛƭ, سحر, سلطان, تــــــــــو, ســـــاره, سكــــــــــوت, زهــــــــرا, درخشنده, ღهمـ, صحبت, سکوت, هایمـ, آخرين, سنگر, سكوته, آسفه, گرافیـــک, طراحی, کارت, دارمت, only, سارا, عنكبوت, سيما, جون, شهر, مورزيك, شگفت, سينما, هستـــــــــي, حكــــــم, لازم, علـــــــي, نفـــــــــــس, داليــــــــــــــــــــــا, صدف, بــهار, سپيـــــــد, رهــــــــا, ناكام, شايســــــــــته, نقطـ, چین, خـدآ, زهــــــرا, نبض, صبـــــــــــا, دخترونــه, منـــــــ, ساميــــــه, tired, love, محــــــمد, تنهــــايي, پريســـــــا, جزيره, شيــــرين, دوری, دوستـــــــــــی, پرستاره, ستــــــــاره, افكار, مفقـــــــود, روِِِِِِِيـــــــــا, پاتوق, دختر, پسراي, الهه, ناز, الــهه, jyksay, سيـــــما, حديث, سـينا, حماسه, فريادهاي, خاموش, محـــمد, نبـــــــــــود, نــــينو, حجم, رونـــــــاك, دلشکسته, شکسته, عظيـــــم, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, پايان, پذيرد, رنج, نايي, بياد, آوردنت, بخاطر, بســـــــــپار, مطالب, قدیمی, تنهاييِ, بيكران, زيرا, نبودم, شيريني, بدي, ديارِ, عاشقان, دريايٍ, مغرب, كوهي, راهنما, نميدانستم, حاضر, كاغذ, مچاله, نميخواستم, گذاشتم, مرغابي, عاشقي, تركيب, رقت, بردگي, خواستم, نميخواست, اميدي, برگشتنت, امشب, ديوار, ديكته, كردنم, خشتي, نگرم, صفحه, خاطراتم, جنگجوي, افتخارم, جنگيدم, جنگ, زهرآلود, گشته, تكراريِ, تنهايـــي, تنــــــــگ, آيينه, سراب, دلتنگ, اميـــــد, داد, خماري, حست, خستگيِ, خواندنم, كوه, خرمن, تحميل, دوش, قلم, جوهري, نويسند, بريده, برسم, سوت, كوره, اتاق, ننگين, اتفاق, نفرين, عرش, كاخ, فرش, اكنون, بشوم, بارم, يكجا, نشست, گاه, عكس, يمن, شكست, رهسپار, موجها, ميشمارم, خاكستر, جمع, حيف, زودتر, ميميرم, روالِ, سهمگينِ, ميرد, آهنگ, هميشگي, تلخ, شنوم, لحن, كثيف, قيامتي, پوسيده, كهنـــه, دروغِ, اينك, شمارم, برعكس, روزگارم, نيمه, كولاك, نوزاد, قرباني, آبروي, آونگ, مثالم, مرد, تزئين, پاس, زشت, نشوم, ديبا, طعم, معكوس, زمانه, تنرس, زخميست, نابودي, جيغ, پَُر, 1389, 27بامداد, برگردم, جهنمي, برپا, ميكند, نفسي, بدنبالش, نكرده, الهــــه, دوستش, خدا, سخن, ابر, گوش, كردنش, نداشت, آرامشي, دلواپس, اويي, فرشتگان, سوزان, كندن, ديواري, غريبه, عريان, ذليل, عشـــــــق, نبينند, التماس, فرهاد, فلك, خرابه, آيد, ليلي, گردد, تمامش, مجنونِ, خطــــــيست, پرندگان, خوشبختيست, حاشا, untitled, ضبط, منتظر, معشوقت, ريزي, دسته, گلي, خطاب, بگويد, رستاخيزي, زردي, خطي, سال, تكاپوي, افتادم, نديدمت, شدي, بفهمم, نفرت, ننگ, سكوتي, غالب, معلوم, گريستن, خوشبختيت, ذهنم, ريشه, رشد, بزرگيش, ماندنش, سرگشتگي, جنسيت, غير, قابل, تمييز, فرق, روزيست, حالم, ناخوش, جوهره, خشك, انكار, ناشدني, حاشيه, رعايت, متنِ, رخنه, نكند, هرگز, رفتنت, نكنم, حتي, گذاري, نخواهم, روحم, آرامشم, نابود, تپش, ايستد, چيزهايي, نرسيدم, روحي, جاي, كناره, خيره, نشو, افسوس, خراش, خواهش, طاقت, صبر, نامفهوم, باري, حركت, اينجاست, پيشيشي, مردم, گذشته, تابلوي, رياضت, نوستالژي, متضاد, سرگرم, آنچه, دانستم, غفلت, بزنيم, بيا, پاييز, دلگير, نبودن, قفس, وداع, ماندگار, كمتر, نگذار, برسيم, راضي, پوشالي, نيايد, بخورد, پادشاهي, غروري, ناخودآگاه, سرم, گرفت, جــــــــــاي, ميزني, فرصتي, برايش, ديــوار, زندگيست, مقياسي, تكيه, ساختي, خود, حساسيت, گرفتيم, سكانسي, چرخش, كرديم, حكمت, چيست, تلخي, نقاش, اينقدر, دار, بستن, شاغل, شديم, كينه, زود, محدود, فضايي, دور, مشغولي, بنا, شبنم, آهنگي, خوش, چارچوبِ, خاموشي, برود, كدام, بروم, آنها, سرايت, تاريك, خوني, رگها, شريان, دردي, نهفته, ميراث, بزرگِ, رسيده, ميراثِ, بزرگ, فضاي, تنگي, فرصتمان, اندك, بوي, عســـــــل, متصل, تهايي, بودنِ, سخره, شـــــده, گونه, دنيايي, دعوت, خرقه, پوش, پليدي, صادقانه, داني, آزادي, بسازم, ترانه, رمق, دستان, باغ, رهسپاري, هاست, نزديكي, قطاري, فرسخ, حسي, شاخ, پاييزي, باراني, پرستش, بيقراري, فرار, عـسل, پاهايت, بلند, برسد, همان, راهي, برمي, راهم, نقطه, وسط, پريشاني, سبد, روياها, چنگ, زدم, اندوه, قاصدك, گلايه, پريشان, تازد, تاخت, تاز, مخلوق, آغوشت, جوري, تعريف, خواهد, ممتد, بيرون, بيايم, پرشده, رويايي, خيـــس, لياقتم, اندازه, فهمـــمت, ظاهر, غطه, امـا, مفهومي, تازه, گيرد, سرِ, ارادگي, مورد, لطف, نگيرم, انگــــــــار, گرفتي, روز, نگفتن, خيس, خوابي, بخواند, پروازم, ليلاي, بـــــــاش, سالك, پژمـــرده, پـــرواز, هاســـت, سودايي, همرنگ, سوي, بازگردم, ولــي, پرم, توان, مشرق, رفتي, غـــــير, كلبه, هيزم, كـــودتا, مزرعه, مترسك, بازارشان, مبهم, گذرد, پرِ, كردم, ايـــــن, بهشـــــت, ظالـــــمانه, تفسير, گويي, همانگونه, معنا, بلد, دنياســـــت, آمده, شــده, روي, ماهت, ديـــــــــــــروز, رفت, مـــــن, امــــــــــــروز, تيــــــــره, اميــــــدي, دوســــــت, هديـه, داشـــــــتن, دوستي, امـيـد, هديــــــــه, دهـــم, احساسي, چشمهايمان, زنـــدگي, بــــراي, خطوط, تيــــره, معنـــا, بـــــــــراي, غســـــــل, پاكي, تشويش, خــــلق, باورم, ترافيـــــــــكي, نـــــاب, درونم, ايجــــــــاد, تنهـــــاي, ديــــــــگري, پيوندش, پرستــــوهاست, ايــــــــــن, توست, ديـــــگري, تقسيم, كــوچ, پرستــوها, حوض, نقاشــــي, جسارت, داشتني, فيلمنامه, فيلمي, قول, ميدهم, كنــار, مخملي, بنشينم, تماشا, وابستــــــــگي, امشـــــب, مال, بــــاد, تــــــــو, رفتنــــــت, كنـــــار, غوغاي, كاغذي, مخمـــلي, پيش, شخص, اول, شوي, ديگريســـــت, بهــــشت, فروتني, اقيانوس, سفر, گرفتن, داشته, توسـت, اسمش, بگذارم, جهان, خواني, ميكشم, يــــــــــــــا, ميخواهي, تكليف, اصلي, پرورش, دهي, تندتر, بهــشت, دگر, تبعيد, اند, منعكس, مــن, قشنگـــــــــترين, ميـــكنم, مجــــــــــازات, واقعيتي, نشدني, موضوع, انشاء, هفتم, استواري, دوستم, خداست, قـــــــــــهر, بوده, پروا, سوختن, آشيانه, ترسم, بلندپروازي, برزخ, دلچسب, ديدن, قشنگ, بند, بزرگترين, عذاب, مجلل, تدارك, ديده, ارمـــغــان, مجـــــــازات, سيگاري, كنج, سقف, بامداد, ديكتـــه, شــد, نيافتني, يكبار, دوخته, سهم, شبـــــــت, چشماني, نگاهم, عمق, پريدم, سمت, انعكاس, نجـــــــــواي, ميكرد, توصيفت, قشنگت, بست, رسيد, مهمانم, خيال, برويم, گشود, برگها, زير, حياط, ضيافتي, بزرگي, هيـــــچ, نميكنم, نافذت, boy, gone, last, هجـــــــــــــــرت, مهرباني, بوته, يأس, بوسه, چشم, ناگاه, گويند, عرض, دشت, تقديم, وسعت, حرارت, رشك, برم, بركه, ترجمه, آلوده, نفر, ديشب, مُرد, ميزدم, همــــه, بودند, لعنتي, مشاجره, فهميدن, گـــــِل, لاي, غـــرق, سيگارم, آغـــــــاز, فكــــــرم, كــش, بــــوق, بيدارم, چراغ, سبز, چهــــار, گذشتم, نبـــــود, ابتداي, جدا, belief, mahmoudi__, ________________, مجسمه, بـــاور, سازم, آنجایی, سنگینی, کند, زنگار, پیکرم, عمر, نجوا, نیستی, ارواح, گورستان, خاکستری, خاک, ماسه, هنگام, رقصیدن, جسورانه, خانمان, خطی, قناعت, روشنایی, تورا, پیدا, رویا, همسفرت, پاک, میکنی, تنهایی, تسکینی, بـــــــاور, چنان, فرا, نمیکنی, ولی, بیرون, میزنی, روی, میمانی, وجودش, نهایت, داشتنش, فلک, کشیده, بکشی, ملالی, لبهای, خشکیده, خشکی, میخواند, طعمِ, خاکهای, جان, ساختن, زنند, میروی, آنکه, عذابت, climax, endless, utterance, __________________________________________, زندگانی, فداکاری, حــال, چیز, نــثار, دلبری, زندگی, خیسم, رودخانه, ورایِ, میرسانم, زمستان, میکشم, افتخار, غمگین, نمیخوابد, زادگاهِ, گفتن, پایان, انگیز, خواند, your, time, maturity, ___________________________, حتی, اشــک, برگشتن, ستاره, میگیرم, پاییز, تپد, پُر, شتاب, ارتباط, برقرار, میکنند, برایم, پارادوکس, خــلق, چشمانِ, طلوع, غروب, نمیکند, قدرتم, فضای, تنهاتر, انگشتانت, حرارتِ, نشدنی, فشرده, خیال, اینکه, پَـروازش, میدهی, نــفس, گرمای, نَحــیفَم, دستهایت, دستهای, بُلوغ, برعکس, رحم, ثُـبات, دوام, آورند, the, defeated, equitation, ________________________________________________, بهم, تــــو, میخواهم, میترسم, حبوط, بهشتِ, نصیبم, انسداد, گرمی, ویران, یعنی, تقدیر, هبوط, معادله, ژستِ, رادیکالی, بگیرد, عجب, دنیایی, میدانم, زیباتر, مغلوب, اگر, sensational, impatient, jail, memories, _____________________________________________, صندلی, کنار, جای, رویاهایم, مواج, دریای, بیکران, دیدن, آوارش, ثانیه, جنون, همذات, فکر, خورشید, برابرم, خواستنی, هایی, پدید, میشوند, تفاوت, نیستیم, اشک, مینویسم, تضمینی, رسیدنم, شورانگیز, تاب,
Text of the page (random words):
هایی را که افسانه وار بر من پدید میشوند بی تفاوت نیستیم خواستنی تر از بهشت پر رنگ تر از رنگ خورشید در برابرم می درخشد و چقدر بد میشود فکر کردن برای بودن با من یا نه جنون اینجاست همذات من و خانه ایی که آوارش هر ثانیه بر من می ریزد مواج تر از دریای بیکران تو را دیدن خواستن تصور کردن و یک صندلی خالی کنار من جای تو اینجاست در انتظار تو با تو یا در رویاهایم _____________________________________________ sensational impatient in jail of memories _ by mohammad mahmoudi نوشته شده در دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۲ ساعت 5 15 توسط محمد معادلات ِ مغلوب شده برعکس همه ی معادلات دنیای بی رحم حرف های بی ثُـبات دوام می آورند عجب دنیایی شده من از تو بیشتر میدانم و تو هر لحظه زیباتر خلق میشوی دنیای من حالا معادله ندارد که ژستِ رادیکالی بگیرد یک من و یک تو یعنی یک قسمت از تقدیر که در ما هبوط میکند هبوطی که نمیدانم چگونه تمام میشود هبوطی به انسداد به گرمی لحظه های خالی از درد یا به ویران شدن دوباره من نمیدانم میترسم این حبوط باشد و من بهشتِ اینجا نصیبم نشود مهم نیست من با تــــو جهنم را هم میخواهم مهم این است که معادلات بهم می ریزد ________________________________________________ the defeated equitation s by mohammad mahmoudi نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت 5 8 توسط محمد دستهایت در دستهای من وقت بُلوغ یک صدا بیشتر ندارم دل انگیز باشد یا نه تو را می خواند یک نــفس بیشتر ندارم که از گرمای تو جسم نَحــیفَم زنده میمانم یک روح دارم با خیال تو به بزرگی آسمان می رسد اینکه تو پَـروازش میدهی زنده میماند آنجا که انگشتانت با حرارتِ تمام نشدنی در دستانم فشرده میشود دوست داشتن زنده میماند قدرتم گرفته شده فاصله من را با فضای اینجا تنهاتر میکند اما این چشمانِ من است که طلوع تو را در من غروب نمیکند اینجا باد برایم پارادوکس لحظه ها خــلق میکند ببین چگونه لحظه های پُر شتاب با من ارتباط برقرار میکنند ببین چگونه با آن قلب پاییز می تپد من ستاره را در دستانم میگیرم برای برگشتن به خانه کافیست کافیست حتی با اشــک ___________________________ your hands in my hands time of maturity __ by mohammad mahmoudi نوشته شده در سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت 4 32 توسط محمد یک شب یک اوج یک گفتن های بی پایان وجودت را سردی چنان فرا گرفته که جرأت راه رفتن نمیکنی ولی باز به بیرون میزنی راه که می روی با یاد او روشن میشوی روشن میمانی از وجودش از نهایت دوست داشتنش که سر به فلک کشیده آنجاست که سردی را به آغوش بکشی هم ملالی نیست آنجاست که لبهای خشکیده ات از شدت خشکی او را میخواند با طعمِ گرم آنجاست که خاکهای سرد و بی جان ساز ِ خانه ساختن برایت می زنند و آنجاست که میروی بی آنکه فاصله عذابت دهد به یاد او که دلم در زادگاهِ عشق زنده میماند به یاد او که شب پرنده ایی غمگین نمیخوابد به یاد او که غرور و افتخار من را استوار میکند به یاد او که زمستان را میکشم به یاد او که در ورایِ فاصله خودم را به او میرسانم به یاد او که هستم در او زنده میمانم و چشمان خیسم را رودخانه ی دوستت دارم میکنم که من دلبری میکنم و لحظه به لحظه در حال زندگی میکنم اینجا حــال من همه چیز را نــثار او میکنم به نام فداکاری به نام زندگانی __________________________________________ one night one climax one endless utterance __ by mohammad mahmoudi نوشته شده در یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت 22 54 توسط محمد بـــــــاور به بزرگی رویا همسفرت می شوم وقتی چشمانم را پاک میکنی تا درد تنهایی ام تسکینی شود به خط خطی بودن ماه هم قناعت می کنم وقتی روشنایی باشد تورا پیدا می کنم خاکستری تر از خاک ماسه های بی قرار که هنگام رقصیدن جسورانه بی خانمان شدند یک عمر برایت نجوا می کنم وقتی نیستی مهمان ارواح گورستان می شوم آنجایی که قلبم سنگینی می کند زنگار بر این پیکرم نقش می بندد و من از انتظار مجسمه ای از رنگ بـــاور می سازم ________________ belief by mohammad mahmoudi__ نوشته شده در شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6 12 توسط محمد انتهاي خيابان وقتي سايه ام از من جدا شد در خيابان كه قدم ميزدم همــــه مرده بودند با واقعيت لعنتي مشاجره ام شد شبي كه انگار هيچ كس نبـــــود غرور من ابتداي خيابان از راه مانده بود صداي بــــوق و ناسزا بيدارم كرد كه از چراغ سبز چهــــار راه گذشتم و همچنان انتهاي خيابان فكــــــرم نخ كــش ميشد چه سخت بود آن شب روح مرده سيگارم كه تمام شد و گريه هايم در كوچه ي تنهايي آغـــــــاز چه سخت بود فهميدن وقتي خاطره هايم ميان گـــــِل و لاي غـــرق ميشد محمد محمودي نوشته شده در سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت 7 28 توسط محمد يك نفر ديشب مُرد وقتي كه يك دنيا خواب دارم و جرأت نميكنم نگاه نافذت را يك لحظه فراموش كنم پنجره ها را آلوده مي كنم با خودم حرف مي زنم تنهايي به تمام وجودم زده كنار بركه ي بدبختي مي نشينم سكوت را ترجمه مي كنم به وسعت حرارت تو رشك مي برم حضور هيچ را جشن مي گيرم آن زيبايي را تقديم به تو ميكنم كه حالا نيستي و من عرض اين دشت را با درد سپري مي كنم سايه ها هم به من دروغ مي گويند و چشم از هم بر مي دارم و تو را ناگاه مي بينم مهرباني ديگر نيست و من بر بوته ي يأس بوسه مي زنم و زندگي هم از اينجا هجـــــــــــــــرت مي كند مثل حالا one boy gone last night محمد محمودي نوشته شده در جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 2 50 توسط محمد ضيافتي به بزرگي هيـــــچ شب بود و سيگاري كنج لب سقف آسمان روشن تر انگار صداي خش خش برگها زير پا حياط را گرفته بود خيال پنجره ي خواب را برويم گشود و آرام تر به دنياي ديگر مي رفتم توصيفت سخت شده بود و تصوير قشنگت وقتي ميان خيابان دلتنگي به بن بست رسيد كابوس مهمانم شد در عمق تو از خواب پريدم آرام آرام به سمت انعكاس تو مي رفتم نجـــــــــواي ماه خدايي ميكرد خودم را كنارم ديدم با چشماني سياه و خسته نگاهم كرد و گفت من هم سهم خاطرات هر شبـــــــت هستم يكبار ديگر چشمانم به آسمان دوخته شد و دست نيافتني بودنت تا بامداد بر من ديكتـــه شــد نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 5 26 توسط محمد ارمـــغــان مجـــــــازات مرا به جايي دگر تبعيد كرده اند در اين ناشناخته خاطره هاي من و تو برايم منعكس مي شود بزرگترين عذاب مجلل ترين سقوط برايم تدارك ديده شده شايد در انتظار ديدن قشنگ ترين لحظه ها به بند كشيده شده ام بي پروا شدم و از سوختن آشيانه ام نمي ترسم بلندپروازي در اين برزخ چقدر دلچسب شده تنها دوستم حالا خداست كه هميشه با او قـــــــــــهر بوده ام آسمان هفتم پنجره اش باز شده آنجاست كه استواري مي درخشد پس از اين مجــــــــــازات واقعيتي تمام نشدني موضوع انشاء ام شده تحمل ميـــكنم مــن را براي قشنگـــــــــترين ها روزگار مجازات مي كند نوشته شده در یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 2 43 توسط محمد گمشدن در بهــشت تا همه چيز خوب پيش مي رود شخص اول تو مي شوي قصه براي ديگريســـــت تو نقش اصلي را پرورش مي دهي تا همه چيز آرام ميشود قلب من تندتر مي زند و لحظه اي ناشناخته برايم رقم مي خورد كه نمي توانم بگويم دوستت دارم اما تو از تمام وجودت مرا ميخواهي انگار تكليف من روشن نيست و شايد من خودم را هم نمي خواهم يــــــــــــــا خودم نيستم آرام اين قصه را مي خواني و اين لحظه ها ادامه دارد و من با اين فاصله ها نفس ميكشم بگذار اسمش را لحظه اي بگذارم كه جهان ساكت مي شود تو همين جايي و من چشمانم را بسته ام شايد اين سفر براي جشن گرفتن داشته هاي من و توسـت و آرام تر مي شود مثل فروتني هاي اقيانوس مثل گمشدن در بهــــشت نوشته شده در یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0 26 توسط محمد حافظه ي مخمـــلي كنار حوض نقاشــــي كنار جسارت هاي روزگار كنـــــار اين همه غوغاي كاغذي و كنار اين همه دست و پا زدن ميان دوست داشتن تــــــــو را ميخواهم تو را ميخواهم به جز رفتنــــــت به جز دنياي بي عشق امشـــــب را مال من باش براي يكرنگي با بــــاد براي يكرنگي با وابستــــــــگي قول ميدهم كنــار اين حافظه ي مخملي آرام بنشينم و تو را تماشا كنم مثل فيلمي كه هيچ وقت تمام نمي شود مثل دوست داشتني ترين فيلمنامه ي عشق نوشته شده در چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 15 41 توسط محمد پاك تر از كــوچ پرستــوها ديـــــــــــــروز هايي كه رفت و تو براي مـــــن بودي امــــــــــــروز برايم مثل خط تيــــــــره شده ايــــــــــن حق توست كه دوست داشتن را با ديـــــگري تقسيم كني من هم تنهـــــاي روزگار نيستم ديــــــــگري هست كنارم كه پيوندش پاك تر از كوچ پرستــــوهاست باورم شده كه حالا ترافيـــــــــكي از لحظه هاي نـــــاب در درونم ايجــــــــاد شده دوستت دارم بـــــــــراي او مانند غســـــــل پاكي و بدون تشويش خــــلق شده حالا بــــراي من و تو آن خطوط تيــــره معنـــا ندارد حالا آن احساسي كه چشمهايمان را از شدت عشق لحظه اي مي بندد برايمان زنـــدگي شده من دوست داشـــــــتن را دوست دارم و اين دوستي را با امـيـد به او هديــــــــه مي دهـــم اميــــــدي كه شايد براي تو هم دوســــــت داشتن را هديـه كند نوشته شده در یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 2 1 توسط محمد من كور باشم هم دوستت دارم روزگاري تو را مي ديدم و فردا را با تو لمس مي كردم روزگاري روي ماهت را مي ديدم اما حالا تاريكي تاريكي آمده و مهمان من شــده حالا احساست به من سخت شده انگار بودنت كنارم سرد شده خنده هايم دروغ نيست باور كن لحظه هايم وقتي تو كنارم عاشقانه باشي يك دنياســـــت من كور باشم هم دوستت دارم من نديدن را هم بلد شدم من تاريكي را عشق معنا مي كنم من چشمان بسته را هم دوست دارم چون تو برايم افسانه نيستي من نديدن را هم خوب تفسير مي كنم چون تو مي گويي تو را همانگونه كه هستي دوست دارم و ايـــــن برايم يك بهشـــــت است همين كه تو مرا ظالـــــمانه دوست داري نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 1 54 توسط محمد پرِ پرواز اينجا بدون تو برايم خوابي نمانده چه كسي برايم لالايي بخواند مزرعه ها بدون مترسك و همچنان بازارشان ساكت و مبهم مي گذرد كلبه هاي ما هيزم ندارد و سرما هم بر ما كـــودتا كرده شايد از آن روزي كه به اوج مشرق رفتي ديگر ماندن غـــــير ممكن شده ولــي چه سود بال و پرم بدون تو توان پر زدن ندارد پروازمـــ بده تا همرنگ تو شوم تا به سوي تو بازگردم پروازمـــ بده اين خانه وقت سودايي را فراموش كرده پروازمـــ بده فرياد پـــرواز شيرين تر از مستي شيرين تر از عبور خاطره هاســـت پر پرواز من بـــــــاش كه سالك ترين شدم پژمـــرده ترين شدم پروازم بده ليلاي من نوشته شده در شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱ ساعت 17 34 توسط محمد روياي خيس چشمانت را مي بينم و نمي توانم هيچ بگويم هر روز لحظه اي از تو برايم رقم مي خورد و نمي دانم به همين چيزي نگفتن عادت كرده ام و انگــــــــار وجودم را گرفتي اي كاش تو كنارم بودي تا اينگونه از سرِ ِ بي ارادگي مورد لطف باران قرار نگيرم امـا باور كن چشمانت را كه مي بينم زندگي برايم مفهومي تازه مي گيرد به اين ظاهر خودم را در تو غطه ور مي كنم و چند لحظه اي كه مي شود مي بينم تو نيستي شايد لياقتم همين اندازه باشد شايد نمي فهمـــمت كه اينگونه از واقعيت به رويا بدل مي شوم شايد در رويا باشم و آنجا دوستت دارم رويايي خيـــس دلم پرشده از اين دلتنگي و سكوت مي خواهم از اين نگاه ممتد بيرون بيايم و اين نگاه كردن ها را به جايي ديگر ختم كنم اما آن روزي كه من در آغوشت قرار مي گيرم خواستن جوري ديگر برايم تعريف شده خواهد بود نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۱ ساعت 4 24 توسط محمد تاخت و تاز بر اين مخلوق روزگاري است كه با غرور بر ما مي تازد شب از گلايه هاي ما پريشان اندوه قاصدك پرواز را از او گرفته و من به افسانه ها و روياها چنگ زدم يك سبد خاطره از خوبي ها من همانم هنوز نقطه ي وسط اين پريشاني راهم گم شده دل زده ببين من همانم پاهايت را از رويم بلند كن نفس برسد دوباره به همان دو راهي برمي گردم نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت 2 51 توسط محمد شيرين تر از عـسل فضاي تنگي برايمان استوار شده فرصتمان اندك خيابان هاي عشق بازي بوي باران ميدهد با تو كه باشم عشق بازي باراني مي شود و اين فضا را پرستش مي كنم تا در كنار تو از بيقراري فرار كنم اين چه حسي است كه به من شاخ و برگ مي دهد در اين صبح سرد پاييزي از تو رفتن مانند نزديكي به دلتنگي مانند محو شدن با قطاري است كه فرسخ ها سكوت را طي مي كند از تو رفتن مانند رهسپاري از عادت هاست چقدر پر غرور كه دست در دستان هم هم آغوش لحظه ها را سپري مي كنيم به ياد كوچه باغ هاي مستي تو مرا بي حال و بي رمق مي كني بمان تا خانه اي از آزادي برايت بسازم بمان تا لحظه هاي ثبت شده را برايت ترانه كنم تو باشي مي داني كه رسوايي از اين دنيا به نيستي مي رود تو باشي رويا را برايت صادقانه عاشقانه به تصوير مي كشم تو باشي تو را به دنياي فرشته ها دعوت ميكنم و اين جسم خرقه پوش شده از پليدي من به آرامش مي رسد بگذار اين گونه بگويم تو هستي و پرواز ممكن شده انگار هستي به دنيايي ديگر تبديل شده انگار همه عاشق شدند و انگار بدبختي به سخره گرفته شـــــده با اين فضا به آرامش متصل مي شوم به تهايي به بودنِ بدون من فكر نكن دوست دارم كنار تو باشم اي شيرين تر از عســـــــل نوشته شده در سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت 22 13 توسط محمد ميراثِ بزرگ ذهن خسته ام را به در و ديــوار مي زنم تا دردم خالي شود دردي كه در ذهن من نهفته ميراث بزرگِ درد جسم است كه به اينجا رسيده و نمي دانم ها باز شروع شده مثل خوني سياه كه در اين رگها شريان دارد چند شبي است كه در آسمان تنگ و تاريك اين زندگي فرشته اي نمي بينم خستگي بال فرشته ها باز شروع شده انگار خستگي ما به آنها هم سرايت كرده درد من اين است كه به كدام سو بروم تا زخمي شدنم دوباره تصوير نشود درد من اين است كه تا به كي بايد به اين خاموشي ناسزا گفت تا برود ولي انگار او در اين چارچوبِ زندگي لانه كرده صبح كه مي شود صداي شبنم آهنگي خوش مانند مستي برايم سر مي دهد مانند بهشت فضايي به دور از فكر مشغولي ها برايم بنا مي كند ولي خدايا چرا هميشه اين زيبايي محدود است چرا هميشه بدبختي و زشتي كينه به دل دارد چرا راه او كج نمي شود و هميشه زيبايي زود تمام مي شود خدايا چرا مجازات هاي اين زندگي اينقدر ادامه دار شده كه ما به اين زخم بستن ها شاغل شديم چرا هنوز اينجا اين زندگي اين همه نقاش زشتي دارد ولي تلخي ها و زشتي ها هميشه نيست مي دانم هميشه مجنون شدن براي ما نيست مي دانم زندگي خوب است و تو خوبي اما نمي دانم حكمت چيست هر چه هست بگذار باشد ما به اين همه چرخش تكراري به اين همه در به دري عادت كرديم و حالا به اين زيبايي ها حساسيت گرفتيم كه تبديل به سكانسي شده به نام بدبختي و با اين ذهن خسته به مقياسي تكيه مي كنم كه تو مرا ساختي و من سرنوشت خود را و ديگر هيچ كه دلم زخمي اين زندگيست نوشته شده در جمعه ۵ آبان ۱۳۹۱ ساعت 23 45 توسط محمد فرصتي ديگر براي چيزي كه دلم برايش تنگ شده شروع اين لحظه ها را از تو مي دانم سرگرم شدم به آنچه كه نمي دانستم مي دانم كه لحظه ها را چه گرم برايم رقم ميزني از تو مي دانم احساس حضور را جــــــــــاي ماندن را بازهم مي دانم كه گل ها را با حضورت نگاه مي كنم و نمي دانم كه اينجا بودن با تو خروار خروار تنهايي را چگونه از من گرفت حضورت غروري شده كه ناخودآگاه بر سرم مي زند و باز هم مي دانم با حضورت سكوت ديگر نيست تا پادشاهي كند كاش هيچ وقت تب سرد كنارم نيايد تا يك تاريخ ديگر برايم رقم بخورد و نمي دانم دلم راضي به اين پوشالي بودن مي شود يا نه فاصله را كمتر كن فردا نزديك است اما مرگ نزديكتر نگذار با فاصله به مرگ برسيم احساست را ماندگار تر كن خوشي نزديك است اما سكوت نزديكتر بگذار با خوشي سكوت را محو كنيم بيا با پاييز دلگير قصه ي نبودن شب سياه قفس ساز بدبختي وداع كنيم و ساز رسوايي از حالت خوشي و عشق بزنيم بگذار اين عشق مرا رسوا كند غفلت ديگر گذشت و به من نگاه كن و صدا كن مرا صداي تو تكرار خوب است نوشته شده در یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت 18 36 توسط محمد نوستالژي از جنس متضاد فرياد بكش زخم كهنه من وتو را خداي درد مي كند نگاه كن هنوز روزگار تابلوي تنهايي را از جاده ها بر نداشته درد كهنه من و تو را خداي رياضت مي كند سرنوشت و قسمت برايم نامفهوم شده و من با كوله باري از در به دري با اشتياق به تو حركت مي كنم و اينجاست كه از خيلي ها پيشيشي مي گيرم و اينجا من از جنس مردم نگاه مي كنم به گذشته ام خواهش نكن طاقت من وتو را خداي صبر مي كند به كناره ها خيره نشو افسوس كه با دوستت دارم ها آسمان خراش شدم به وقت هايي كه مي رود و مثل روحي كه در يك جاي تنگ حبس مي شود خوشحالم و ببين كه بي تو بودن چقدر آرامش است نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت 1 19 توسط محمد حقيقت تكراري شدنم فرشته ي حقيقتي خلق كرد چند سال به تكاپوي تو افتادم نديدمت كه چگونه محو شدي و اينجا نجواي سكوت در گوشم لانه كرده و من اينجا به چيزهايي نرسيدم آرامشم هر از چند گاهي نابود ميشود تپش قلبم لحظه ها مي ايستد باور نمي كنم در خواب هم حتي مرا تنها نمي گذاري و ساعت ها بدون اينكه نخواهم كنار روحم هستي و من اينجا بازهم حاشيه ها را رعايت مي كنم تا تاريكي بر متنِ وجودم رخنه نكند و چه خوب مي شد هرگز به رفتنت فكر نكنم چند روزيست حالم ناخوش است چرا كه اينجا جوهره ي من خشك شده با حقيقت انكار ناشدني حقيقتي كه جنسيت عشق برايم غير قابل تمييز و فرق شده شايد هنوز ادامه دارد تنهايي و سرگشتگي فكرهايي در ذهنم مثل ريشه رشد مي كند كه ديگر بزرگيش جايي براي ماندنش ندارد فكرهايي مثل تو مثل خوشبختيت بدون من تنهايي روزگار جايي شده كه مرا براي لحظه هايي كه بدون من داري به گريستن وا مي دارد و چه خوب مي شود تا حقيقت معلوم كه هيچ رسوا شود تا بفهمم اين نفرت و ننگ است يا سكوتي كه مثل فصل بر من غالب شده نوشته شده در جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت 4 11 توسط محمد فصل خزان آمد حس و هواي آن روزها برايم تكرار شده...
|