Meta tags:
Description= فتح طلسم ها;
Keywords= فتح طلسم ها;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (22), های (20), بود (16), روشنک (12), شده (10), است (10), همیشه (10), برای (9), همه (9), تمام (8), گفتی (8), نوشته (7), نمی (7), روز (7), بهار (7), بازدید (6), فائزه (6), هراس (6), وبلاگ (5), کودکانه (5), نظرات (5), دیگران (5), نظر (5), توسط (5), قفس (5), کرده (5), ساعت (5), عصر (5), شاید (5), زیر (5), فقط (5), پدرش (5), مدرسه (5), میشود (5), دیگه (5), ساندویچ (5), اسفند (4), امروز (4), فقر (4), حاجی (4), فیروزم (4), اندیشه (4), کند (4), خودش (4), اما (4), لذت (4), دیده (4), اون (4), میگفتم (4), آید (4), نقطه (3), عادت (3), بیرون (3), نیست (3), حتی (3), قرمز (3), هایش (3), نگاه (3), کودکی (3), بودند (3), کودک (3), التماس (3), اند (3), کرد (3), زندگی (3), خود (3), رنگ (3), کشد (3), مدیر (3), سال (3), میان (3), پایین (3), خیلی (3), میگفتی (3), گاز (3), کردم (3), املت (3), بودی (3), پارسی (2), بلاگ (2), آقای (2), جان (2), دغدغه (2), فهرست (2), یادداشت (2), سیاه (2), مرثیه (2), رویا (2), نبودنِ (2), آزادی (2), گریزم (2), محصور (2), کنم (2), _______________________________________________________ (2), دنیای (2), شدن (2), بلند (2), صدای (2), همراه (2), ذهنش (2), هایی (2), داشت (2), نظم (2), میکرد (2), یکسری (2), چنین (2), شود (2), تفاوت (2), رهگذر (2), هیچکس (2), درد (2), بسته (2), بدبختی (2), لگد (2), خنده (2), مردم (2), ناخوانده (2), آسودگی (2), خواب (2), تکه (2), خوشبختی (2), سیاهی (2), برده (2), شنبه (2), احمقانه (2), معاون (2), فردای (2), آتش (2), پدر (2), خانم (2), محمدی (2), بارها (2), وبارها (2), گریه (2), پدرم (2), چیزی (2), نگویید (2), چیز (2), آمد (2), دست (2), دختری (2), بوده (2), خانه (2), چهارشنبه (2), تازه (2), حالا (2), کفش (2), پاشنه (2), یاد (2), نیستی (2), دارم (2), میزنم (2), نفوذ (2), یادم (2), طعم (2), پشت (2), دانشکده (2), شیشه (2), کنارت (2), نباشم (2), بودم (2), بخوری (2), فکر (2), باز (2), خدا (2), تنگ (2), جملت (2), دوتا (2), بریم (2), کنیم (2), سفارش (2), خوندیم (2), گوش (2), واو (2), مثل (2), تند (2), برق (2), لباس (2), سالی (2), روزم (2), فتح (2), طلسم (2), پیشرفته, ترین, سیستم, مدیریت, اشتراک, خبرنامه, موسیقی, روزنوشت, سربه, هوا, نهانخانه, لینک, دوستان, لوگوی, بهمن, پیشین, مناسبتی, موضوعی, دیروز, پست, الکترونیک, صفحه, نخست, شناسنامه, 33772, اصلی, اوقات, شرعی, درباره, عناوین, آرشیوشده, جادوی, لیست, سرخط, پایان, هایم, میگذارم, ______________________________________________________, توانایی, نادانی, بردگی, صلح, جنگ, دنیایی, مرکز, کننده, حصار, ترسد, فراتر, برایش, چکیده, پرنده, حبس, نزدیک, آژیر, اجازه, داد, عبور, ________________________________________________________, گویی, ومنطق, خورد, وقالب, بندی, قواعد, منطقی, وقتی, نویسد, جمله, علائم, یکشنبه, شما, لبخندی, بگیرد, آدم, کجا, شتابان, _________________________, دارد, نفر, آوار, قدم, هیچ, دانست, وعابر, تراوش, چهره, لبخند, دید, فهمید, زخم, خورده, هرروز, فروش, آدامسش, جایی, نبود, شراره, برآن, نفرستاده, باشد, فریاد, گوشخراش, مادر, خودفروشی, خواهرش, لقمه, نان, نفروختن, آدامس, تمسخر, آمیز, یکی, همکلاسی, غریب, وبی, اتفاقات, جدید, باهراس, آغاز, خورشید, یافت, مجهول, همواره, معادله, آغوش, ورنج, آشنا, ناخواسته, مدام, مغزش, گزیدند, عصاره, خشکیده, غبار, گرفته, ورو, رفته, گلدان, خشک, مدت, هاست, هضم, گرد, بادی, تبسم, فرو, خرداد, خفته, بالین, متروک, بیگانگی, خفتگانیم, آوایی, صدایی, سامانی, بخوانید, آرام, شکاف, دیوار, منفور, __________________________________________________________________________, جور, تنهایی, دوش, تعصب, جهالت, نفس, میکشد, ولی, نمیکند, نابود, نفت, چون, کتاب, دفترهای, آمدن, محروم, ومشت, آخر, آبروی, خانواده, الفور, میرساند, میبرد, بدون, اطلاع, زنگ, میزند, خیالش, تنبیه, خواسته, گفت, تایید, دفتر, آنقدر, سوال, پیچش, کردند, ناگاه, دخترانی, رازهای, پنهانیشان, پنجه, نرم, طول, سابقه, کاریش, جریانات, زیاد, تصمیم, صحبت, کنند, تردید, جریان, گذاشت, اشتباه, باشم, شبیه, مطمئنم, دودل, مرورمیکرد, محسن, پسر, شرور, محل, محله, شهر, اردیبهشت, متفاوت, نوشت, __________________________________________________________, فهمیدم, دلتنگتم, بلندو, هنگی, گوشیم, منو, میندازه, برات, وقت, نذاشتم, راست, بودنت, توی, ساندویچی, میوفته, خیارشورو, وسط, دوست, نداشتی, خیارشوری, دهانمو, عوض, میکنه, املتی, پزشکی, خریدم, میکنم, خوشمزس, عینک, دودیت, بزنی, حرکاتم, محکم, ساندویچم, میگیرم, میبینم, روبه, روم, اونروز, موضوعات, دور, وبرم, توجه, الا, نبودنت, خطرناکه, میترسی, روزی, بیوفتی, جاهایی, باهم, بودیم, طبقه, پاساژفروزنده, عاشق, کارت, پستالاش, بری, میوفتی, دفعه, هرجا, هرکی, باشی, اگه, حوصله, داری, آینده, میکنی, بودن, نمیبری, دردناکی, نبودن, عمق, دلتنگی, ندیدم, هنگ, میاوردم, بهش, فحش, میدادم, لحظه, داشتم, باطری, لعنتی, گوشیمو, اگر, __________, بهونه, پیدا, نشنیدن, حرفت, حواسم, کنارمون, چهارسالم, تموم, دلت, برام, میشه, الان, داریم, میخوریم, هشتا, متوجه, بشم, نویسنگی, بیشتری, کلماتی, میبلعیدی, نویسنده, قهاری, رمانا, شعرا, بهت, نشون, میدادمو, ببین, رمانشم, نوبل, داره, خاطر, میومدی, میخندیدی, شورو, ذوق, بعدش, انقلابو, خودمونو, خفه, دریای, کتابایی, عاشقشون, قهوه, ترک, بدیم, چاییمون, شیوه, چاله, میدونی, هورت, بکشیم, سیگاری, دود, پیپ, خوش, لعابی, بذاریم, گوشه, لبمون, دوره, کارشناسی, نهایت, تفریحمون, کافه, فاز, روشنفکری, برداریم, اخر, نتیجه, رسیدی, حیف, بارم, حرفای, تهرانی, ندادیم, اینکه, بعد, چهار, گروه, کوهنوردی, هشت, اتفاقی, میشنیدم, انگار, حرفات, میدم, چشم, دوختم, دهانت, حروفو, بلغور, میکردی, حرفا, نجویده, میدادی, گفته, جای, نوشابه, مایع, گازدار, ترجیح, میدی, گرفتم, یکسال, دیگر, غفلت, عمرمان, سنگینی, داند, پول, نشینی, چندنفرشب, سیر, میروند, اشکِ, چشمان, خاموش, هیاهوی, عیدمان, شکستن, تخمه, زیبا, باخود, معصومیت, لایه, پنهان, ماشین, آوردم, چشمشان, کمتر, گرسنگی, بکشند, شان, عمر, ماهی, قرمزدرون, دوستانش, پدرهاشان, مشغول, خرید, عید, صورت, آنکه, گشاده, رویی, نزدیکانش, زیاده, روی, حکیم, امام, علی, علیه, السلام, صبا, ویژن, تبلیغ,
Text of the page (random words):
فتح طلسم ها سفارش تبلیغ صبا ویژن آنکه در گشاده رویی برای جز نزدیکانش زیاده روی کند حکیم نیست امام علی علیه السلام فتح طلسم ها حاجی فیروزم چهارشنبه 94 اسفند 19 ساعت 8 43 عصر حاجی فیروزم سالی یک روزم حاجی فیروزم سالی یک روزم لباس قرمز صورت سیاه دوستانش با پدرهاشان مشغول خرید عید بودند و دغدغه شان عمر ماهی قرمزدرون تنگ او و پدرش اما چشمشان به دست مردم بود تا شاید یک روز کمتر گرسنگی بکشند شیشه ماشین را پایین آوردم تمام معصومیت کودکانه اش در پشت لایه ای از سیاهی پنهان شده بود باخود فکر کردم بهار همیشه زیبا نیست بهار می آید و دل این کودک گم میشود در میان صدای شکستن تخمه در خانه های ما بهار می آید و برق اشکِ چشمان این کودک خاموش میشود در میان هیاهوی رنگ لباس های عیدمان بهار می آید و خدا می داند با پول برق شب نشینی های ما چندنفرشب سیر به خواب میروند بهار می آید و یکسال دیگر غفلت بر عمرمان سنگینی می کند نوشته شده توسط فائزه نظرات دیگران نظر نبودنِ تو سه شنبه 94 اسفند 11 ساعت 5 40 عصر دوتا ساندویچ املت گرفتم مثل همیشه گفته بودی به جای نوشابه و هر مایع گازدار دیگه ترجیح میدی آب بخوری مثل همیشه تند تند حروفو بلغور میکردی و حرفا ها رو نجویده بیرون میدادی و من انگار که دارم به همه ی حرفات واو به واو گوش میدم چشم دوختم به دهانت از هر هشت تا جملت دو سه تا رو اتفاقی میشنیدم از گروه کوهنوردی دانشکده گفتی و اینکه بعد از چهار سال تازه سال اخر به این نتیجه رسیدی که چه حیف بوده که یه بارم به حرفای آقای تهرانی گوش ندادیم و دوره کارشناسی فقط خوندیم و خوندیم و نهایت تفریحمون این بود که بریم یه کافه و فاز روشنفکری برداریم سیگاری دود کنیم یا پیپ خوش رنگ و لعابی بذاریم گوشه ی لبمون یا یه قهوه ی ترک سفارش بدیم یا چاییمون رو به شیوه ی چاله میدونی هورت بکشیم بعدش بریم انقلابو خودمونو خفه کنیم تو دریای کتابایی که من همیشه عاشقشون بودم و تو به خاطر من میومدی و میخندیدی به این همه شورو ذوق کودکانه من رمانا و شعرا رو بهت نشون میدادمو میگفتم ببین این رمانشم نوبل داره ها تا حالا نویسنده به این قهاری دیده بودی همیشه با لذت از نویسنگی میگفتم و تو با لذت بیشتری کلماتی که میگفتم رو میبلعیدی همیشه بودی مث الان که داریم با هم ساندویچ املت میخوریم و از هر هشتا جملت شاید دوتا رو متوجه بشم گفتی این چهارسالم تموم شد گفتی دلت برام تنگ میشه و من همه ی حواسم به تق تق کفش پاشنه بلند دختری بود که از کنارمون رد شد و باز یه بهونه پیدا شد برای نشنیدن حرفت گفتی اگر کنارت نباشم __________ و من در آن لحظه داشتم باطری لعنتی گوشیمو که همیشه ی خدا هنگ میکرد رو در میاوردم و بهش فحش میدادم و باز عمق دلتنگی تو رو ندیدم تو از دردناکی نبودن من میگفتی و من میگفتم چه حوصله ای داری که به آینده فکر میکنی و از بودن ها لذت نمیبری تو گفتی دفعه ی دیگه هرجا و با هرکی که باشی اگه ساندویچ املت بخوری یا طبقه ی پایین پاساژفروزنده که من عاشق کارت پستالاش بودم بری یاد من میوفتی گفتی من تو همه ی اون جاهایی که باهم بودیم نفوذ کردم گفتی میترسی از اون روزی که یادم بیوفتی و من کنارت نباشم گفتی اون روز خیلی خطرناکه و من اونروز به تمام موضوعات احمقانه ی دور وبرم توجه کردم الا به نبودنت یه گاز محکم از ساندویچم میگیرم و میبینم دیگه روبه روم نیستی تا با اون عینک شیشه دودیت زل بزنی به همه ی حرکاتم به ساندویچ املتی که از پشت دانشکده ی پزشکی خریدم نگاه میکنم که میگفتی خیلی خوشمزس یه گاز دیگه میزنم و خیارشوری طعم دهانمو عوض میکنه و یادم میوفته که طعم خیارشورو وسط ساندویچ دوست نداشتی راست میگفتی نیستی اما بودنت حتی توی ساندویچی که دارم گاز میزنم نفوذ کرده حالا دیگه تق تق یه کفش پاشنه بلندو هنگی گوشیم منو یاد این میندازه که برات وقت نذاشتم تازه امروز فهمیدم که خیلی دلتنگتم __________________________________________________________ پ ن متفاوت نوشت نوشته شده توسط فائزه نظرات دیگران نظر مرثیه ای برای یک رویا چهارشنبه 94 اردیبهشت 16 ساعت 10 7 عصر خانم محمدی معاون مدرسه بود یک مدرسه در محله های پایین شهر خودش دیده بود روشنک همراه محسن پسر شرور محل از خانه ای بیرون آمد دودل بود در پس ذهنش مرورمیکرد شاید اشتباه دیده باشم شاید دختری شبیه روشنک بوده نه مطمئنم خودش بود فردای آن روز با تردید جریان را با مدیر مدرسه در میان گذاشت تصمیم بر این شد که با روشنک صحبت کنند مدیر در طول 15 سال سابقه کاریش از این جریانات زیاد دیده بود و بارها وبارها با چنین دخترانی و رازهای پنهانیشان دست و پنجه نرم کرده بود روشنک به دفتر آمد آنقدر سوال پیچش کردند که ناگاه زد زیر گریه همه چیز را گفت همه چیز را تایید کرد اما فقط یک خواسته داشت به پدرم چیزی نگویید روشنک بارها وبارها با گریه التماس کرد فقط به پدرم چیزی نگویید خانم محمدی بدون اطلاع مدیر به پدر روشنک زنگ میزند تا به خیالش روشنک تنبیه شود پدر فی الفور خود را میرساند و روشنک را میبرد روشنک زیر لگد ها ومشت های پدرش له میشود آخر آبروی خانواده را برده است و از آمدن به مدرسه هم برای همیشه محروم میشود چون پدرش همه کتاب ها و دفترهای او را به آتش می کشد و فردای آن روز روشنک برای همیشه نابود میشود خودش را با نفت به آتش می کشد امروز روشنک فقط نفس میکشد ولی زندگی نمیکند امروز روشنک جور جهالت معاون مدرسه و تعصب احمقانه پدرش را تنهایی به دوش می کشد __________________________________________________________________________ پ ن از شکاف دیوار های منفور بخوانید آرام که نه روز را سامانی است نه در این شب ها صدایی آوایی خفتگانیم خفته در بالین متروک بیگانگی نوشته شده توسط فائزه نظرات دیگران نظر کودکانه های فقر شنبه 93 خرداد 10 ساعت 4 28 عصر این جا گرد بادی تمام تبسم بهار را در خود فرو برده است این جا بدبختی مدت هاست خوشبختی را هضم کرده این جا تمام گلدان ها خشک شده اند این جا بهار رنگ ورو رفته است این جا دل ها غبار گرفته است این جا خنده ها خشکیده اند تمام این ها عصاره ی اندیشه های کودکانه اش بودند اندیشه هایی که مدام مغزش را می گزیدند تمام لذت کودکی اش را آن سیاهی ناخوانده و آن فقر ناخواسته در خود حل کرده بود از کودکی با آغوش درد ورنج آشنا شده بود زندگی اش همواره معادله ای بود با مجهول آسودگی و خوشبختی آسودگی را حتی در خواب های تکه تکه شده اش هم نمی یافت روز او باهراس آغاز می شد نه با خورشید هراس از اتفاقات ناخوانده ی روز جدید هراس از نگاه های غریب وبی تفاوت مردم رهگذر هراس از خنده ی تمسخر آمیز یکی از همکلاسی هایش هراس از نفروختن بسته های آدامس هراس از خودفروشی خواهرش برای یک لقمه نان هراس از فریاد های گوشخراش مادر زیر لگد های پدرش جایی در زندگی اش نبود که بدبختی شراره هایش را برآن نفرستاده باشد او هرروز برای فروش بسته های آدامسش التماس می کرد اما هیچکس نمی فهمید این التماس ها زخم خورده اند هیچکس تراوش درد از چهره ی بی لبخند کودک را نمی دید همه فقط رهگذر بودند وعابر و هیچ کس نمی دانست کودکی های یک نفر زیر آوار فقر و زیر قدم های بی تفاوت آن ها دارد له می شود _________________________ پ ن آی آدم ها به کجا چنین شتابان شاید در پس نگاه شما لبخندی جان بگیرد نوشته شده توسط فائزه نظرات دیگران نظر نقطه سر خط یکشنبه 92 اسفند 18 ساعت 8 54 عصر عادت کرده بود وقتی می نویسد جمله هایش را محصور کند در علائم در یکسری قواعد منطقی در یکسری نظم گویی نظم ومنطق بود که نوشته ها را می خورد وقالب بندی میکرد ________________________________________________________ همیشه برای خودش خط قرمز هایی داشت ذهنش اجازه نمی داد از آن ها عبور کند حتی نزدیک شدن به خط قرمز ها با بلند شدن صدای آژیر همراه بود _______________________________________________________ پرنده ای در قفس حبس شده است چکیده ی تمام دنیای او یک قفس است برایش دنیای بیرون از قفس آزادی نیست می ترسد از فراتر از قفس _______________________________________________________ من به قفس عادت نمی کنم به حصار عادت نمی کنم می گریزم از این مرکز محصور کننده ی اندیشه ها می گریزم از دنیایی که در آن صلح جنگ است بردگی آزادی است توانایی نادانی است ______________________________________________________ پ ن پایان تمام اندیشه هایم نقطه میگذارم سرخط نوشته شده توسط فائزه نظرات دیگران نظر 1 2 لیست کل یادداشت های این وبلاگ حاجی فیروزم نبودنِ تو مرثیه ای برای یک رویا کودکانه های فقر نقطه سر خط جادوی سیاه عناوین آرشیوشده درباره وبلاگ فائزه اوقات شرعی فهرست اصلی بازدید امروز 0 بازدید بازدید دیروز 0 بازدید بازدید کل 33772 بازدید شناسنامه صفحه نخست پست الکترونیک پارسی بلاگ فهرست موضوعی یادداشت ها دغدغه 4 مناسبتی نوشته های پیشین بهمن 92 اسفند 92 لوگوی وبلاگ من لینک دوستان من نهانخانه جان روزنوشت های آقای سربه هوا موسیقی وبلاگ اشتراک در خبرنامه پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
|