Meta tags:
description= یک باران تنهایی آن صدای متوهم همیشگی ، تنها صدای روشن روحم بود ...;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
بود (37), کرد (32), های (30), است (30), شده (28), کنم (25), این (24), نوشته (23), خواب (23), فرهاد (22), nbsp (20), توسط (20), نمی (19), نگاه (19), کردم (17), ۱۳۹۲ساعت (16), هیچ (15), تمام (14), نور (14), اما (12), خاکستر (12), برای (12), همیشه (11), ۱۳۹۱ (11), روی (11), دوباره (11), هنوز (11), چند (11), مرد (11), بعد (10), زندگی (10), مثل (10), بهمن (9), ۱۳۹۲ (9), احساس (9), سایه (9), شود (9), شاید (9), خود (9), جوان (9), آذر (8), ۱۳۹۰ (8), آرام (8), کند (8), عشق (8), وقتی (8), سمت (8), ظرف (8), شیشه (8), جایی (7), شعر (7), مهر (7), شدم (7), زنده (7), جمعه (7), باد (7), تنها (7), باران (7), بینم (7), شوم (7), ماشین (7), قطره (6), ساعت (6), باشد (6), عبور (6), روشن (6), باز (6), خودم (6), خانه (6), دور (6), چیزی (6), شبیه (6), باید (6), بودم (6), وقت (6), دید (6), توي (6), ساده (5), خرداد (5), مرداد (5), شهریور (5), تنهایی (5), شنبه (5), راه (5), فقط (5), کنند (5), یکشنبه (5), آسمان (5), مرگ (5), بیرون (5), بار (5), درست (5), طرف (5), داشته (5), فکر (5), میان (5), یاد (5), چهار (5), آنکه (5), پیش (5), دیوار (5), چشم (5), کشید (5), خون (5), زیر (5), صدای (5), نیست (5), سقوط (5), حرف (5), حرکت (5), گلفروش (5), قلاب (5), دیگر (4), ۱۳۸۹ (4), تیر (4), وبلاگ (4), هزار (4), عاشقانه (4), زمان (4), تازه (4), چهارشنبه (4), پنجشنبه (4), ولی (4), مرا (4), مریض (4), خونه (4), خالی (4), دکتر (4), وار (4), غذا (4), هست (4), هایی (4), چیز (4), صدا (4), اینبار (4), گفت (4), کمی (4), روز (4), داشت (4), آتش (4), زمین (4), چون (4), زده (4), خودش (4), پنبه (4), رفت (4), سینه (4), ولش (4), گریه (4), رمز (4), حضور (4), همیشگی (4), آدمها (4), قسمت (4), اندوه (4), جای (4), سردابه (4), پیدا (4), تزیین (4), بلور (4), سوزن (4), كرد (4), دريا (4), حرفهای (3), گلهای (3), دست (3), فروردین (3), آبان (3), نیمه (3), گفتم (3), واژه (3), چنان (3), قاب (3), دوشنبه (3), گوش (3), خدا (3), تکرار (3), اند (3), کسی (3), روزی (3), شفیعی (3), خواهم (3), مسکن (3), درب (3), نشسته (3), همون (3), نفس (3), دارم (3), خوابم (3), عجیب (3), برایم (3), آینه (3), تمومه (3), ذهنم (3), دهم (3), اشک (3), برگ (3), بدون (3), ضعف (3), روح (3), بیشتر (3), تقابل (3), پاره (3), افتاد (3), نقش (3), خورده (3), روحی (3), یکی (3), خاطر (3), اونجا (3), میشه (3), دونم (3), تحمل (3), ایستاده (3), ققنوس (3), بالا (3), دیدار (3), فهمم (3), گوشه (3), یال (3), ترین (3), پایین (3), اولین (3), مشت (3), همچنان (3), بلند (3), نقاش (3), همه (3), شیون (3), تجربه (3), فریب (3), داد (3), آنطرف (3), بلکه (3), ایم (3), باش (3), بین (3), اتفاق (3), سالن (3), میز (3), آوایی (3), سرم (3), قدم (3), آخر (3), انتخاب (3), گلایل (3), تنگ (3), سطح (3), دروازه (3), پشتم (3), خاکستری (2), آرشیو (2), اسفند (2), اردیبهشت (2), ۱۳۹۴ (2), مطالب (2), منوی (2), دیدم (2), غزل (2), داستان (2), باریدم (2), کنارم (2), دیگری (2), سادگی (2), شکل (2), صاف (2), آفتاب (2), سوخته (2), آید (2), برد (2), جهان (2), عاشق (2), سید (2), علی (2), صالحی (2), آشنا (2), حالا (2), برو (2), آمپول (2), احساسی (2), کثیف (2), لجن (2), وسوسه (2), بودن (2), دلم (2), خواهد (2), برگشتم (2), تخت (2), میل (2), خوابیدم (2), لذت (2), بالاخره (2), کارم (2), داشتم (2), یادم (2), پول (2), هزاران (2), چشمام (2), رفتم (2), اتاق (2), نگه (2), ژولیده (2), عزیزم (2), کلمه (2), نبود (2), آنچنان (2), باشم (2), کجا (2), زانو (2), قدرت (2), پیشونیم (2), اون (2), آدم (2), نخاله (2), افتادم (2), اتوبان (2), دماسنج (2), فرو (2), بغض (2), درش (2), ناتوان (2), همین (2), روحم (2), شروع (2), کرده (2), محکم (2), ریختم (2), ضربه (2), زدم (2), محض (2), اینکه (2), تراس (2), همواره (2), ارتفاع (2), شیر (2), صورتم (2), وصل (2), اگه (2), مسائل (2), نوع (2), تغییر (2), جسم (2), منتقل (2), اول (2), عادت (2), حصار (2), چرا (2), اینگونه (2), اگر (2), آخرین (2), تخیلی (2), دگردیسی (2), اندکی (2), آنجا (2), انتها (2), تکان (2), حتی (2), صحنه (2), دنبال (2), هراس (2), زخم (2), ابهام (2), آغاز (2), اندیشید (2), ریخت (2), صورتش (2), اشکی (2), جاری (2), تکه (2), سرش (2), کنار (2), بارید (2), موسیقی (2), پتک (2), دردی (2), عمیق (2), سرمایه (2), بزرگ (2), کوفت (2), درد (2), زره (2), خنده (2), شرح (2), بوده (2), صدایی (2), رسید (2), بگو (2), خواست (2), شبی (2), ماه (2), خورشید (2), دنیا (2), قصیده (2), شعری (2), درخشش (2), وابستگی (2), وابسته (2), ریسمان (2), دلخوشی (2), نوشتن (2), شکفتن (2), کوتاه (2), خوانم (2), سرود (2), دلتنگی (2), ساله (2), وارد (2), وسط (2), آیم (2), دختر (2), موهایش (2), دهد (2), اشاره (2), پارک (2), پسر (2), همراه (2), روم (2), شوخی (2), کردن (2), خوب (2), خورد (2), افتم (2), زمزمه (2), ساعتی (2), کار (2), کشم (2), گرسنگی (2), منتظر (2), پارکی (2), ظبط (2), ۱۳۹۴ساعت (2), رسیدن (2), مسیر (2), کیلومتر (2), قبرستان (2), مردد (2), گلکاری (2), مشتری (2), چشمش (2), مورد (2), سلام (2), معرفی (2), زندگيم (2), ادامه (2), ولي (2), هامو (2), ماهي (2), روي (2), خال (2), ديدم (2), نسیم, پریشان, جوانه, پیوندها, خزان, برچسب, تاریخ, اجتماعی, ادبیات, حرفهایی, موضوعی, آرشيو, ۱۳۹۶, ۱۳۹۷, پیشین, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, صفحه, نخست, اصلی, کور, سیاه, سپید, سرودم, شاعرانه, دیدی, رنگم, رگباری, نگفتی, حسرت, ریزش, بارانی, ترتیب, سیاهی, شوند, روند, جان, روزها, خسته, استخوانی, پوستی, کدام, نجوا, چشمها, هندسه, غروبی, ببیند, لفظ, غربتی, نزدیک, خطی, مبهم, انجمن, مرده, خاک, بخشند, کلمات, سنگین, صورت, لعابی, بسازد, داند, غربت, بازنگردد, درباره, قدیمی, آیی, بیم, برادر, کودک, شاعران, ساکتند, شناسد, بدنم, تزریق, نداشتم, کانال, دارو, توی, تجویز, آسمون, پاک, زلال, کشیدم, احمق, کشانده, هجوم, بردم, قبری, کمال, پتویی, کفن, پیچیدم, قبر, ترساند, امیدواری, بیداری, صبحی, تناسخ, نسخه, نوشت, امشب, فردا, آنتی, بیوتیک, مصرف, قرص, معده, دارید, صرف, بخورید, آزمایش, حتما, انجام, بدهید, احتمال, عفونت, یکباره, ناتمامی, کارها, ایده, اومد, داستانهایی, سالها, اونها, نشدن, شخصیت, خیالی, خلق, بشن, دفتر, قرار, دار, چاپشون, دلیل, توجیه, نادرست, منعکس, ماندن, حلقه, لباسام, رسوندم, معاینه, عجیبی, لنگ, تخیلم, اینطور, تفسیر, میون, زندگیم, نیرویی, ماوراء, ماندنم, ثابت, ویزیت, آقای, بفرما, جستجو, اینجا, عشقی, ثانی, اندیش, نبودم, روزگاران, توقع, طبیب, بیمار, زبان, آوردن, ایستادن, رفتن, ندارم, دستش, گذاشت, قرمزی, فورا, میله, خنجر, حلقم, کردجایی, تشخیص, عاجز, درک, میکنم, جسمم, باشند, تضاد, مبارزه, پیشش, آزرده, ناتوانی, رسیدم, کتابی, ماهها, خوندنش, کوبیدم, چرک, نویس, برداری, آروم, خواستم, فضای, بازی, برم, بتونم, بکشم, سرگیجه, رخوت, شدید, تیرگی, زحمت, آویزون, مرگی, ازش, بالکن, منو, وحشت, دستشویی, ترجیح, دادم, پرت, آونقدر, چشمم, آیینه, موازی, پیشونی, کشی, بیچاره, پیشونیت, قلبت, بزاری, قطرشون, میلیمتر, نمیرسه, حمله, رگها, بشه, کارت, دچارش, رسم, مقابل, مشکلاتم, اندازه, ضعیف, استاد, میگه, دگرگونی, اثر, نشانه, جسمه, سخته, سوزم, پشت, لمس, نگو, هاله, سوختنی, نامیرا, افسانه, روئیایی, بکر, مَردن, هرگز, نترس, شعله, سوز, ققنوسی, نمیمیرد, بسوزد, صبور, باشی, میهمانی, خواهی, زاده, ابتدا, فصلی, باور, انتظار, محتاج, بهترین, نقطه, دیدن, شگفتی, تقدس, فراموش, نخور, قدمی, کوه, فوجی, حلزون, تخیل, کردی, حرکتی, بازسازی, همان, سمتی, همانی, هستی, هایت, تفاوت, خوردن, زدن, پرده, اشکهایی, مردانه, شوهرش, ارزید, ترک, چسباند, چشمانش, سرازیر, آبی, گونه, غلطید, جویبار, گلولش, پیوست, مردش, خونی, بلندش, شیری, قفس, گوشت, لذیذ, غذاها, روسری, برداشت, موههای, لطیفتش, سرزمین, آشپزخانه, مسین, پنهان, یکریز, طول, ناودانی, نواخت, نوعی, یکنواخت, دردناک, شهامت, زخمی, ستودنی, غیرت, همسرانگی, اوج, برسد, پهلوانی, جرات, شرمساری, انداخت, مخملین, پله, آزار, شکسته, دلش, سوزد, بدهکار, طلبکاری, نداشت, انتهای, کوچه, ناپدید, آنقدر, مانند, تبدیل, دستهاش, لرزید, کوفته, هیکل, ظریفش, فریاد, نامرد, زنیش, جرقه, جایش, مخملیش, آهنین, چهرات, کاهو, مزرعه, لگد, مال, طوری, نگیرد, آلود, شنوید, تاریکی, دیدش, شادمانی, شنیدم, سیر, جاده, صدایش, برسی, کلبه, منزلگه, فاش, راز, خاکیش, توازن, نگاهی, مهی, گریخت, بالین, لحظه, رهایش, نمیشنید, مبادا, بیدارش, آشنایی, هوار, غروب, طلوع, اضافه, شدند, کودکی, خبر, طعام, مادر, پستانی, پلاستیکی, انگشت, شستی, جوهر, مینای, قلب, سرنوشتش, رقم, طرزی, شگرف, میداد, ولعی, عطش, بلعید, مُرد, کسانی, کنان, استقبالش, بردند, امید, بخشید, یکطرف, تنفر, کشند, آدمهایی, سازند, روزگار, مارا, سازد, شار, نانوشتنی, چشمانت, چقدر, کاغذی, آغشته, نویسد, خاموشی, کمت, کاسه, دریایی, خروشان, بدرقه, شوی, بروی, خواند, یادگاری, دیگه, راحت, سلیمان, معلقیم, برهیم, هواییمان, غبار, آلودگی, معلق, بریدی, برید, بینی, نویسم, وزن, جنگل, ساقه, انبوه, بعید, عاشقی, باخته, تنگی, غمی, ویرانگری, دانی, روزگاری, آدمهای, الف, نامه, حرفی, شعرم, جزئی, آدمیت, نیاز, شدیم, اتفاقات, دستکاری, تقسیم, کردند, نرسید, افتادن, اتفاقی, رنج, کردیم, نقشه, پایانی, ندارد, حاصلیم, حاصل, بامدادان, برخواستم, هفت, خاصی, نداده, خاطره, مگیر, سالیانی, راهند, امروز, دیروز, شبش, ریزد, ناگهان, رود, امان, وقفه, دستان, سزاوار, سکوت, نشستن, شکم, گرسنه, جور, تقدیر, وبه, متنفرم, خودی, وآهسته, متوجه, زیبایی, دخترک, همینکه, جوانکی, ماشینشان, تعریف, خندند, تکانش, افتد, رفتنش, سروده, بیزار, برگردان, زنم, کلید, چرخد, درخواب, دختران, پسران, جوانی, پرتاب, آنها, هربار, اشان, شکند, بیدار, شکستن, رسد, خاموشش, گوشی, هدفن, گوشم, گذارم, نشستم, پیاده, قفل, غذاخوری, میگردم, کیف, پولم, بردارم, سردی, گره, شالگردنم, گیسو, نرم, خرامان, خاطرات, یادی, مانده, خاطراتت, شادی, غمگینم, خوابی, محبوب, ساعتم, دقیقا, موهای, دستی, چراغ, کرختی, البته, پنجره, کاملا, تاریک, لباس, هایم, پوشم, آهنگ, آلبوم, مسیری, نامعلوم, درپیش, گیرم, خوری, نشینم, موزیک, دلخواهم, زمانی, گذرد, دقیقه, مانم, شلوغی, کاسته, ژرف, صوت, ذهم, آمده, نامعلومی, یکدفعه, پریدم, خوابهایی, حلول, یافت, صفحات, مجازی, حقیقی, مجاز, حقیقت, آزمودم, مقصد, همانجایی, راهش, گذاردیم, سئوال, اساسی, اکنون, هستیم, آیا, حرکتیم, قطعیت, گاهی, جریان, طبیعی, ایجاد, شکاف, تابلو, ارتباطی, میلی, جوانش, دریافت, میکرد, ناشی, اشتباه, لطمه, کارش, سوار, تابلوی, علاقه, عشقم, لبخند, صندلی, تعارف, هنگام, گلها, مناسبت, خاص, خودشان, کمکی, لبخندی, تشکر, لطفا, شاخه, کنید, مشغول, مرتب, زنگوله, درآمد, برگشت, قامتی, تبسم, آهسته, کوتاهی, نظرش, سبد, ۱۳۹۶ساعت, خوابها, دليلي, بودند, حركت, مارپيچش, امتداد, مسخ, اختيار, دهانم, ماند, جاي, گرفت, دروغ, تيزي, پايينم, خراش, لايه, پوستم, نفوذ, باله, هايم, زياد, سوي, تكان, حباب, هايي, فرستاد, فرياد, كشيدم, سپس, بيدار, وحشتناكي, زرد, رنگ, كنار, سمتم, زيبايي, فريبنده, انعكاس, شيشه, درخشيد, همچين, بستم, بيشتري, براي, ايستادن, اونقدر, بسته, نمي, تخمك, كدوم, بدنيا, اومده, عجيبي, افتاده, متنفر, كنه, خالم, بسوزونه, عميق, ترين, بيشتر, هرجاي, ديگه, تابيد, نازك, ممتد, قبل, محل, صبح, دادن, بقيه, كمي, اطراف, پرسه, خوابيدم, ماهی, ۱۳۹۷ساعت, مطلب, http, picofile, com, file, 8333467118, a9_, 86_, pdf, html, دانلود, رایگان, کتاب, متوهم,
Text of the page (random words):
میلی پول را از مشتری جوانش دریافت کرد احساس میکرد یک مشتری ناشی با انتخاب اشتباه گل لطمه ای به کارش زده است مرد جوان سوار بر ماشین گل زده اش شد و حرکت کرد وقتی چشمش به تابلوی مورد علاقه اش افتاد قطره اشکی از چشمش جاری شد و آرام زمزمه کرد سلام عشقم روی تابلو نوشته بود ۱۰ کیلومتر تا قبرستان نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ساعت nbsp توسط فرهاد حرکت حرکت همیشه از یک سمت قطعیت رسیدن نیست بلکه گاهی باید مثل جریان طبیعی آب با ایجاد یک شکاف مسیر تازه ای برای عبور پیدا کرد سئوال اساسی این نیست که اکنون کجا هستیم بلکه این است که آن جایی که ایستاده ایم آیا باز هم در حرکتیم مسیر شاید اندکی تغییر داشته باشد ولی مقصد باید همانجایی باشد که روزی قدم به راهش گذاردیم پ ن 1 باید از مجاز به حقیقت رسیدن را هم می آزمودم پ ن 2 دوباره حلول خواهم یافت این بار شاید نه در صفحات مجازی که در برگ های حقیقی پ ن 3 و خاکستر نوشته شده در جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴ساعت nbsp توسط فرهاد ظرف شیشه ای آخر خوابم ظرف شیشه ای بود که از ارتفاع نامعلومی روی سرم سقوط کرد و یکدفعه از خواب پریدم بین همه خوابهایی که می بینم خواب این سردابه و ظرف شیشه ای همیشگی است به ساعتم نگاه می کنم نمی دونم دقیقا چه ساعتی خواب رفتم فقط یادم می آید چه ساعتی از سر کار به خونه برگشتم چند نفس عمیق می کشم به موهای ژولیده ام دستی می کشم و چراغ روشن می شود احساس کرختی می کنم و البته گرسنگی از پنجره بیرون را می بینم که کاملا تاریک شده است لباس هایم را می پوشم ماشین را روشن می کنم آرام ترین آهنگ از یک آلبوم را انتخاب می کنم و مسیری نامعلوم را درپیش می گیرم خوب که از خانه دور می شوم یاد گرسنگی ام می افتم از کنار چند سالن غذا خوری رد می شوم تا بالاخره جایی را انتخاب می کنم منتظر می نشینم تا جای پارکی پیدا کنم و همچنان به موزیک دلخواهم گوش می دهم زمانی می گذرد تا جای پارکی پیدا کنم چند دقیقه دیگر منتظر می مانم تا شاید از شلوغی صف کاسته شود در تخیلی ژرف فرو می روم به سردابه و آن ظرف شیشه ای فکر می کنم ظبط صوت را روشن می کنم و چیزی را که به ذهم آمده ظبط می کنم با من ای محبوب در خواب بی خوابی کن با سرود های غمگینم شادی کن در من تنها تو مانده ای و خاطراتت از خاطرات آخر یادی کن گیسو بلند نرم خرامان کمی با باد هم آوایی کن و دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد خاموشش می کنم گوشی هدفن را به گوشم می گذارم و چند بار صدای خودم را گوش می دهم خوب که به بغض نشستم از ماشین پیاده می شوم و در را قفل می کنم چند قدم به طرف غذاخوری حرکت می کنم بر میگردم تا کیف پولم را بردارم باد سردی به صورتم می خورد یاد آخر شعر می افتم گره شالگردنم را محکم تر می کنم و زمزمه می کنم هم آوایی با باد برای تو وارد سالن می شوم به عادت میز های گوشه را نگاه می کنم همه اش پر است وبه میز های وسط نگاه می کنم یک جای خالی می بینم از میز های وسط متنفرم بی خودی به منوی غذا ها نگاه می کنم وآهسته بی آنکه کسی متوجه ام شود از سالن بیرون می آیم آنطرف تر دختر زیبایی را می بینم که تکه هایی از موهایش را باد تکان می دهد در ماشین را باز می کنم به دخترک نگاه می کنم او هم به من نگاه می کند و همینکه ماشین روشن می شود آنطرف تر به جوانکی اشاره می کند از پارک بیرون می آیم و دختر و پسر ماشینشان را جای من پارک می کنند چیزی را برای هم تعریف می کنند و هر دو می خندند به موهایش نگاه می کنم باد تکانش می دهد و وقتی همراه آن پسر راه می افتد نوع راه رفتنش را می بینم که با باد هم آوایی می کند از تمام شعر های عاشقانه ای که سروده ام بیزار می شوم از اولین دور برگردان دور می زنم کلید در درب می چرخد و من خواب می روم و درخواب سردابه ای را می بینم که دختران و پسران جوانی با خنده و شوخی به هم ظرف شیشه ای پرتاب می کنند من در پایین ترین قسمت سردابه ام و آنها در بالا و من هربار که شعری می خوانم یکی از ظرف های شیشه ای شوخی اشان روی سرم سقوط می کند و می شکند نمی خواهم از خواب بیدار شوم پس سقوط کردن و شکستن هزاران ظرف شیشه ای بر سرم را تحمل می کنم پ ن 1 روی شیشه نشستن در خواب با شکم گرسنه یک جور تقدیر است نوشته شده در شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد اندوه وقت وقت سکوت است و دستان سزاوار گریه که تا شب می شود بی امان و بی وقفه دل می ریزد و ناگهان خواب می رود و تمام خواب شبش هست اندوه دیروز اندوه امروز و اندوه سالیانی که هنوز در راهند خاکستر بی خود این آینه را رو به روی خاطره مگیر هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخواستم سید علی صالحی پ ن حاصل آنکه بی حاصلیم هنوز نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد دلتنگی همیشه ما همیشه در هراس افتادن یک اتفاق تمام زندگی را اتفاقی در رنج سر کردیم نقشه ی شوم آدمها پایانی ندارد آدمها اتفاقات را هم دستکاری کرده اند تنها دلخوشی آدمها قسمت بوده همیشه قسمت را هم که تقسیم کردند هیچ چیز به هیچ کس نرسید ما به خود آدمیت نیاز داشته ایم اما به آدمها وابسته شدیم و دلتنگی همیشگی جزئی از این وابستگی همیشگی است خاکستر نوشته شده در چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد بعد از آتش تو نه شعرم نه سرود نه قصیده نه غزل حرفی ام کوتاه کمی بیشتر از یک نامه پ ن الف هنوز هم حس از تو نوشتن در من ویرانگری می کند نمی دانی که چه روزگاری دارم در بین آدمهای شبیه تو که من شبیه تو نمی بینم غمی باش دردی باش دل تنگی باش من تو را در یک حرف کوتاه عشق می خوانم و خود را عاشقی عشق باخته پ ن ب در جنگل سوخته ی واژه ها یم ساقه ها انبوه اما شکفتن بعید است اینکه می بینی می نویسم نوشتن بر وزن شکفتن نیست آسمان است و ریسمان ریسمان را که تو بریدی آسمان هم که از ما برید بعد از آتش تو تنها دلخوشی خاکستر است خاکستر نوشته شده در دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد معلق به خاطر غبار آلودگی تن به زمین وابسته ایم به خاطر سر به هواییمان به آسمان از دست وابستگی ها که برهیم هه چون تخت سلیمان میان آسمان و زمین معلقیم خاکستر پ ن یکی می گفت دیگه راحت شدم نوشته شده در یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد یادگاری آخرین آفتاب با تو شعر درخشش می خواند وقتی بر پا می شوی تا بروی به بدرقه ات دریایی خروشان می شود و کاسه ای چشم که با نور خورشید شعر خاموشی کم کمت را در کاغذی آغشته به خون می نویسد خاکستر نوشته شده در یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد بدون شرح چقدر حرف و حرف و حرف شعری بگو تو که چشمانت سر شار از قصیده های نانوشتنی است نوشته شده در یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد روزگار مارا زندگی نمی سازد آدمهایی می سازند که زندگی را به عشق یا به تنفر می کشند خاکستر نوشته شده در جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد همیشه یکطرف خالی است همیشه یک طرف است ساعت شب اولین روز یک آشنایی را هوار کشید در آغاز هیچ چیز عجیب نبود نه ماه و نه خورشید نه غروب و نه طلوع فقط چیزی به حضور اضافه می شد و بعد دو کس با هم آشنا شدند دنیا و کودکی از دنیا بی خبر طعام اول او نه شیر مادر نه پستانی پلاستیکی بلکه انگشت شستی بود به جوهر خون در مینای قلب و اینگونه سرنوشتش را دوباره رقم زد به طرزی شگرف تجربه حضور او را فریب میداد و او با ولعی عطش وار فریب را می بلعید آنطرف تر از دیدار کسی می مُرد و کسانی دیگر شیون کنان مرگ را به استقبالش می بردند و این طرف هنوز تجربه حضور امید می بخشید که شاید اینبار زندگی کنم همه چیز برای این مرد رمز آلود بوده است سایه ای که هیچ وقت نمی دید و صدایی که همواره می شنوید درست در جایی که به زندگی می اندیشید یک زندگی به انتها می رسید دوباره رمز دوباره سایه دوباره صدا و اینبار صدا صدای شیون بود پس از دیدار در تاریکی محض به سایه ای که نمی دیدش گفت در شادمانی ام شیون شنیدم بگو این رمز برای که بود آنکه می رفت یا آنکه می خواست باشد گریه کرد یک دل سیر گریه کرد جاده صدایش کرد باید به خانه برسی به کلبه ات به منزلگه ات هنوز تو را زمان به فاش راز نیست جسم خاکیش با روح به توازن رسید به بالا نگاهی کرد مهی دید شبیه سایه که از تجربه حضور می گریخت تمام شبی که در خواب بود سایه ای در بالین داشت که لحظه ای رهایش نمی کرد اینبار او بود که سایه را فریب می داد خود را به خواب زده بود سایه را می دید اما صدایی نمیشنید سایه با او حرف نمی زد مبادا بیدارش کند باز هم رمز همیشه یک طرف خالی است نوشته شده در دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد بدون شرح طوری برایم گریه کن تا خنده ام نگیرد نوشته شده در جمعه ۵ مهر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد نقاش در مزرعه لگد مال زندگی چهرات نقش خورده بود بر برگ کاهو نقاش تو را چون خدا کشید در چشم تو اما نقاش خدا بود نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد خون در زیر یال ها خون در زیر یال ها زن مثل جرقه ی آتش از جایش بلند شد و به سمت مرد رفت و با مشت های مخملیش به سینه آهنین مرد کوفت ولش کن نامرد ولش کن چرا می زنیش سینه مرد دیوار بود و مشت های زن مثل پنبه ولی آنچنان و آنقدر کوفت تا سینه دیوار مانند به پنبه تبدیل و مشت های پنبه وار به پتک دستهاش می لرزید درد ضربه هایی که کوفته بود زره زره به تمام هیکل ظریفش منتقل می شد و همچنان که اشک می ریخت باز فریاد می کشید ولش کن ولش کن شهامت دل زخمی ستودنی بود وقتی غیرت همسرانگی زن به اوج برسد هیچ پهلوانی را جرات تقابل نیست مرد با شرمساری سرش را پایین انداخت و پتک های مخملین از تن دیوار پنبه ای آرام آرام سقوط کرد وقتی مرد از پله های خانه پایین می رفت باران می بارید در سینه اش دردی عمیق شروع به آزار شد مرد به خودش نگاه کرد به قطره های باران نگاه کرد به در خانه ای که شکسته بود نگاه کرد و برای اولین بار احساس کرد چیزی در دلش هست که می سوزد به مرد بدهکار فکر کرد که سرمایه ای چنان بزرگ داشت و به خودش فکر کرد که طلبکاری بزرگ بود اما چنان سرمایه ای را نداشت پا به زمین کشید در زیر باران و در انتهای کوچه ناپدید شد باران یکریز می بارید و صدای شر شر آب در طول ناودانی خانه موسیقی می نواخت نوعی موسیقی یکنواخت و دردناک زن به مردش نگاه کرد خونی از زیر یال های بلندش جاری بود و او را چون شیری در قفس دید که در زیر تکه های گوشت یخ زده به لذیذ ترین غذاها بی میل بود روسری اش را از سرش برداشت موههای لطیفتش را از صورتش کنار زد و در سرزمین آشپزخانه خودش را در میان ظرف های مسین پنهان کرد مرد صورتش را به دیوار ترک خورده چسباند و قطره اشکی از گوشه چشمانش سرازیر شد و مثل راه آبی از گونه اش غلطید تا به جویبار خون گلولش پیوست زن از گوشه ای او را نگاه می کرد و به این می اندیشید تمام اشکهایی را که ریخت به قطره اشک مردانه شوهرش نمی ارزید نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد هیچ وقت تو را نمی فهمم در آغاز زمین من بودم و تو یک جهان بود و صد پرده ی ابهام درست مثل یک تخیل زنده کنارم عبور کردی با حرکتی آرام تمام صحنه دیدار تو دوباره بازسازی شد هیچ وقت تو را نمی فهمم تو به همان سمتی می روی که من دنبال همانی هستی که من تمام هراس هایت حتی شبیه من است تنها تفاوت ما در زخم خوردن و زخم زدن است هیچ وقت تو را نمی فهمم میان ما همیشه این ابهام از خود ما زنده تر بود آه ای حلزون از کوه فوجی بالا برو ولی آرام آرام نوشته شده در یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد ققنوس در خاکستر از جایی که ایستاده ای تکان نخور حتی قدمی پیش یا پس آنجا بهترین نقطه برای دیدن شگفتی های کثیف و تقدس های فراموش شده است آنجا نه ابتدا ست و نه انتها فقط جایی است که باید باشد شاید فصلی است میان دو باور در انتظار که دگردیسی محتاج آن است اندکی اگر صبور باشی و عاشق میهمانی خواهی داشت زاده در خاکستر ققنوس نترس از این نور شعله سوز هیچ ققنوسی در آتش خود نمیمیرد شاید بسوزد اما مَردن هرگز ا ین داستان این افسانه روئیایی تخیلی است ساده و بکر از دگردیسی ققنوس در خاکستر خود نامیرا است نوشته شده در جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد حصار بی قاب تو اگر چه آخرین قطره از این سوختنی هنوز هم هاله وار در نور ایستاده ای اما مرا نگو چرا که اینگونه در لمس حصار بی قاب رو به تو و پشت به هیچ نشسته ام من که خود عشق داشت م روزی حالا از عشق تو به عشق تو می سوزم نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد وسوسه های زنده بودن تحمل تنهایی سخته اول میشه عادت بعد میشه خود زندگی مریض شدم چند شب پیش بیشتر به خاطر مسائل روحی که دچارش بودم جایی هست که وقتی به اونجا می رسم در مقابل مشکلاتم بی اندازه ناتوان و ضعیف می شم استاد میگه هر نوع تغییر و دگرگونی که در اثر مسائل روحی به جسم منتقل میشه نشانه ای از تقابل روح و جسمه نمی دونم من که احساس میکنم روح و جسمم بیشتر از آنکه در تقابل باشند در تضاد و مبارزه اند همین چند شب پیش که از چند شب پیشش روحم آزرده بود دوباره به ناتوانی و ضعف رسیدم کتابی رو که از ماهها پیش شروع به خوندنش کرده بودم رو محکم به دیوار کوبیدم تمام چرک نویس های نت برداری شده رو پاره پاره کردم و دور تا دور اتاق ریختم چند ضربه به پیشونیم زدم کمی آروم تر شدم اما به محض اینکه خواستم به فضای بازی برم تا بتونم یه کم نفس بکشم احساس سرگیجه و رخوت کردم احساس ضعف شدید در زانو ها و تیرگی چشم ها به زحمت خودم رو به درب تراس آویزون کردم مرگی که همواره با لذت ازش یاد می کردم در ارتفاع بالکن تراس منو به وحشت کشید مرگ در دستشویی رو ترجیح دادم و خودم رو سمت شیر آب پرت کردم آونقدر به سر و صورتم آب ریختم تا چشمم به آیینه افتاد چهار خط موازی روی پیشونی درست مثل خط کشی اتوبان نقش خورده بود یاد حرفهای اون آدم نخاله افتادم که همین چند روز پیش می گفت بیچاره چهار تا رگ از پیشونیت به قلبت وصل شده اگه هر چهار تا رگ رو روی هم بزاری قطرشون به 2 میلیمتر هم نمیرسه اگه در یک حمله روحی فقط یکی از رگها پاره بشه کارت تمومه به آینه نگاه کردم و چند بار تکرار کردم کارم تمومه کارم تمومه و به یکباره ناتمامی تمام کارها و ایده هایی رو که داشتم رو یادم اومد داستانهایی که در ذهنم سالها با اونها زندگی کردم و هنوز نوشته نشدن شخصیت های خیالی که باید خلق بشن دفتر شعر هایی که قرار بود وقتی پول دار شدم چاپشون کنم و هزاران هزار دلیل و توجیه درست و نادرست از آینه به ذهنم منعکس می شد احساس کردم زمان را برای زنده ماندن از دست می دهم به ساعت نگاه کردم 2 نیمه شب بود اشک تو چشمام حلقه زد به طرف لباسام رفتم و خودم رو به مریض خونه رسوندم در اتاق معاینه دکتر چیز عجیبی دیدم ساعت درست روی 2 نیمه شب لنگ می زد در تخیلم اینطور تفسیر کردم که میون مرگ و زندگیم و نیرویی از ماوراء زمان را برای زنده ماندنم ثابت نگه داشته است دکتر ژولیده به برگ ویزیت نگاه کرد و صدا زد خب آقای شفیعی بفرما عزیزم عزیزم به این کلمه عجیب فکر کردم همیشه این واژه را در عاشقانه ها جستجو می کردم اما اینجا عشقی در میان نبود در ثانی آنچنان ساده اندیش نبودم که در این روزگاران توقع عشق طبیب به بیمار را داشته باشم و دوباره تکرار کرد و اینبار بدون بر زبان آوردن هیچ کلمه عاشقانه ای گفتم ضعف دارم گفت کجا گفتم زانو ها م قدرت ایستادن یا راه رفتن رو ندارم دستش رو روی پیشونیم که گذاشت دوباره یاد حرفهای اون آدم نخاله افتادم همون چهار رگ همون چهار خط شبیه اتوبان به قرمزی چشمام نگاه کرد و فورا میله دماسنج را مثل خنجر در حلقم فرو کردجایی که هنوز بغض درش نشسته بود و دماسنج از تشخیص آن عاجز و دکتر از درک آن ناتوان و بالاخره این نسخه عجیب را برایم نوشت 2 آمپول مسکن برای امشب و فردا شب آنتی بیوتیک ها را هر 8 ساعت مصرف کن یک قرص معده دارید که بعد از صرف غذا بخورید آزمایش ها را حتما انجام بدهید احتمال عفونت هست وقتی آمپول مسکن به بدنم تزریق شد هیچ احساسی نداشتم بیرون درب مریض خونه به کانال آب کثیف و لجن نشسته نگاه کردم تمام دارو ها رو توی لجن خالی کردم تجویز خودم همون مسکن بود بعد به آسمون نگاه کردم پاک و زلال و صاف بود نفس کشیدم و احساس کردم هنوز وسوسه های زنده بودن را دارم هنوز دلم می خواهد زندگی کنم این احساسی بود که مرا به سمت این دکتر احمق و مریض خانه اش کشانده بود به خونه برگشتم به سمت تخت خوابم هجوم بردم قبری که هر شب با کمال میل در آن می خوابیدم و پتویی را کفن وار دور خودم می پیچیدم اما چیزی که مرا از این قبر نمی ترساند لذت امیدواری برای بیداری بود صبحی که شاید شبیه تناسخ باشد مرا نمی شناسد مرگ یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکتند حالا برو ای مرگ برادر ای بیم ساده ی آشنا تا تو باز آیی من هم دوباره عاشق خواهم شد سید علی صالحی نوشته شده در جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲ساعت nbsp توسط فرهاد مطالب قدیمی تر درباره وبلاگ من در این نیمه های کور خاکستری و سیاه همیشه تو را سپید دیدم از تو شعر گفتم و هزار واژه عاشقانه از تو غزل سرودم و هزار داستان شاعرانه تو از من چه دیدی که رنگم را به هیچ رگباری نگفتی من در حسرت ریزش یک قطره احساس تو بارانی شدم در تنهایی و هی باریدم و باریدم شنبه ساعت ها به ترتیب سیاهی روی یک خط گم می شوند راه نمی روند فقط جان می کنند یکشنبه روزها ساعت ها را چنان خسته می کنند تا به قاب زمان نه استخوانی باشد نه پوستی دوشنبه خط ها و سایه ها آرام در کنارم هم هر کدام به گوش دیگری نجوا می کند سادگی در عبور است سادگی در عبور است سه شنبه شکل چشمها هندسه ای می شود به آسمان صاف تا غروبی تازه ببیند روشن به خواب خدا چهارشنبه تکرار لفظ غربتی است نزدیک به خطی مبهم و آفتاب سوخته اما پنجشنبه ها انجمن مرده های زنده اند تا به هم عشق های خاک شده بخشند جمعه که می آید شکل کلمات ساده می شود و سنگین صورت ها را باد می برد تا لعابی تازه بسازد ولی کسی چه می داند شاید روزی تمام غربت جهان دوباره به هیچ شنبه ای بازنگردد فرهاد شفیعی خاکستر منوی اصلی صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطا...
|