Meta tags:
description= ✖نعشگی بعدِ التماس✖ xلعنت به نعشگیِ بعدِ التماسمx;
Headings (most frequently used words):
بعدِ, نعشگی, التماس, xلعنت, به, نعشگیِ, التماسمx, 36, 35, 34, 33, 32, 31, 30, 29, 28, 27, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (13), شده (12), ساعت (10), توسط (10), بود (9), این (8), کنم (7), ۱۳۹۱ (5), نیست (5), است (5), فکر (5), نمی (5), کسی (5), گریه (5), مرا (5), #التماس (4), دراز (4), روز (4), زندگی (4), کردم (4), زنده (4), هیچ (4), دیگر (4), بعد (3), نعشگی (3), انگار (3), تنها (3), عمر (3), مثل (3), شود (3), بـبین (3), خیلی (3), حتی (3), شعر (3), خبر (3), هایم (3), ولی (3), اولین (3), اول (3), هرزگی (3), متهم (3), بعدِ (3), وبلاگ (2), نعشگیِ (2), خودم (2), نوشت (2), هنوز (2), چشم (2), صندلی (2), اتاقم (2), بیفتم (2), ترجیح (2), دهم (2), تمام (2), قـلب (2), رود (2), سمتے (2), کـه (2), تـو (2), دور (2), مغز (2), هاے (2), خـواب (2), جلو (2), چقدر (2), مارو (2), جهنم (2), خواب (2), سرم (2), انسان (2), هایی (2), دنیا (2), گفتن (2), پرنده (2), وسط (2), میرد (2), حالا (2), کرد (2), وسطِ (2), بده (2), الان (2), چند (2), تاپ (2), یاد (2), بگیر (2), وقت (2), کنه (2), زندان (2), بهم (2), سالگی (2), دلِ (2), اما (2), باری (2), سیم (2), همه (2), شهر (2), آمد (2), تمامِ (2), دوم (2), جرمم (2), نشاندند (2), مردم (2), اند (2), چرق (2), تـــــــــ (2), blogfa, com, مهر, آبان, آذر, اسفند, فروردین, ۱۳۹۲, های, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, خانه, خدا, بالامو, دونم, پایینمو, غُصه, وَرَم, داشته, غصه, عین, همش, گور, پدر, مطالب, قدیمی, بلیت, فروش, نرفته, شبی, بلند, طولانی, راه, هایش, دوخته, سوزن, گرد, سینما, دارد, رخت, مرگ, اتو, کند, اپاراتچی, خسته, ایستاده, سالن, سینمای, تاریک, دیوارهای, سایه, دوست, دارند, سنگ, دربستر, میـلرزد, گاهـ, بیـگاهـ, هـوس, کنـد, مغـزم, هـمان, بـدتـرین, همـان, شوے, هایے, تنـهایے, بـختک, بـر, تـنم, تـا, وقتے, بـغض, لعنـتے, یـک, مغـرور, روشن, بودن, روے, صندلے, عقبے, تـاکسے, میـترکد, شعـورشان, نمیرسد, دنـیا, جاے, کوچـک, کوتـاهے, دیـوار, بـرم, ریـختـه, انـد, چـه, بادے, آید, اعتـقاداتـم, عشـق, هایـم, قدر, پـایه, تـر, دیـروز, مےشوند, هـر, شدهـ, بـا, خـوابـے, هـاے, مـن, تـن, خاطـرهـ, بعدا, مِلو, میره, بالاخره, اینجا, واسم, غریبهَ, ندونی, چرا, اینِ, بیدار, لوسیل, زندون, برات, بار, حبس, ابد, گیری, سردنوشت2, فدای, اگه, گُه, زیادی, ردم, سرد, نوشت1, سری, ابوس, هارو, رور, باید, دید, گیاهخ, خورند, واران, برای, حفظ, سلامتی, فقط, درست, آدم, خوارانی, دوستند, اشیست, هستند, وانمود, کنند, کنی, بقیه, ایستند, نفر, معذرت, خواهی, چنان, زندم, البته, اینطور, همانطور, پرواز, مرده, باشد, نشنیده, فکری, خیالم, راحت, نوشتنِ, خود, سکته, بمیرم, لحظه, قبل, قلبم, افتاده, گفت, چیزو, امید, بجاش, بیلاخ, تند, میریم, سپری, زشت, میشه, اخبار, بینم, سعی, پِیجی, نخونم, مبادا, ناراحت, کننده, بشنوم, وقتی, درباره, خبری, صحبت, گوش, گیرم, فایده, روزها, کلمات, قدرت, خاصی, پیدا, اعدام, تجاوز, شکنجه, حیوون, آزاری, همگی, اشباح, نزدیک, شوند, احساس, میکنم, روحم, پیر, خاک, سپرده, گاهی, نفهمید, تهِ, کردن, اجرای, تئاتر, تجربه, اولم, بارِ, درد, نمیاره, آرومم, انقدر, لوله, وصلِ, تونم, جُم, بخورم, ناخن, بجوم, خواهم, بروم, کنار, پنجره, اشک, تَمام, مردن, سخت, تحویل, ســــال, روزاشم, مثه, ینه, سال, چید, میفهمی, سرحال, سنگـــی, مـــــن, همون, خــــــــوش, وفتـ, نمه, کنده, بشی, ببینی, چنده, دوور, میخوام, ببرمت, جایی, ماجراس, وشو, لبا, کفیتو, باد, آغوشم, گیرد, تنم, آواز, خواند, ببندم, غذا, دهان, باز, بستر, مثلِ, گونی, بشینم, زدن, حــ, ِسشو, داری, آشنـــا, نبی, موقع, ــــــ, نرینی, میگیری, ناشتا, شما, کشتید, چیز, مانده, ملاقات, کنندگانم, خواهد, هیات, منصفه, قاضی, دادگاهی, عجیب, کردند, جایگاهِ, هَمه, سفید, سیاهِ, چیزی, رنگی, متن, دوستِ, خوبم, میس, پآرآدوکس, نمازشو, اندازه, اتوبانِ, کشه, عرق, خورد, ضالِ, والضالینِ, بابا, شناختم, قدیما, آفتابه, ساده, انها, مومیای, کرده, الخالق, صحیح, سالم, تازه, بدتر, گویند, سهم, اسمان, بالا, برداشته, چون, جایگاه, صدایش, گنگ, زیاد, مهم, میکرد, تلگراف, پیام, درخ, داشت, زیر, چنگالش, اخر, اوازش, رسیده, پشت, میز, محض, ورود, شکارش, لیوان, همنشین, خیل, گذشته, پیش, خدمت, سفارش, گرف, حآلم, بشدت, بدِ, برآم, دعآ, کنید, دآغووونم, دمِ, همتون, گرم, باهام, هستید, xلعنت, التماسمx,
Text of the page (random words):
نعشگی بعدِ التماس نعشگی بعدِ التماس xلعنت به نعشگیِ بعدِ التماسمx 36 حآلم بشدت بدِ برآم دعآ کنید دآغووونم دمِ همتون گرم که باهام هستید نوشته شده در ساعت 22 5 توسط 35 انگار از وقت ے که پیش خدمت سفارش من را گرف تـــــــــ خیل ے گذشته لیوان اب پر از یخ همنشین من است پشت میز ے که به محض ورود شکارش کردم پرنده دیگر به اخر اوازش رسیده بود و درخ تـــــــــ داشت زیر چنگالش له می شد تنها در سیم ها ے تلگراف پیام ے هنوز چرق چرق میکرد صدایش گنگ بود ول ے زیاد مهم نیست چون ب ے خبر از جرمم مرا در جایگاه متهم نشاندند من سهم خودم را از اسمان بالا ے سرم برداشته ام تازه بدتر از آن مردم می گویند جل الخالق تو که صحیح و سالم ے انها مرا مومیای ے کرده اند ان هم زنده زنده مردم شهر من چقدر ساده اند بابا تو می شناختم قدیما با آفتابه عرق می خورد الان ضالِ والضالینِ نمازشو اندازه اتوبانِ قم می کشه متن اول نوشته دوستِ خوبم میس پآرآدوکس هَمه چی سفید سیاهِ چیزی رنگی نی نوشته شده در ساعت 11 26 توسط 34 بی خبر از جرمم مرا در جایگاهِ متهم نشاندند به یک عمر هرزگی در زندان متهم کردند دادگاهی عجیب بی قاضی بی هیات منصفه حالا مانده ام ملاقات کنندگانم که خواهد بود این دنیا به دو چیز زنده بود اول هرزگی دوم هرزگی و شما هر دو را کشتید اول مرا و دوم مرا یاد میگیری که ناشتا نرینی ج ــــــ ا هایی می ری که ی موقع آشنـــا نبی نی نه ح ِسشو داری نه حــ ال ف َک زدن نوشته شده در ساعت 22 21 توسط 33 ترجیح می دهم تمامِ روز مثلِ گونی بر صندلی بشینم و تمامِ شب در بستر دراز به دراز بیفتم غذا که آمد دهان باز کنم خواب که آمد چشم بر ببندم تنم تنها یک آواز می خواند باد در آغوشم غم به دل می گیرد کفیتو بپ وشو لبا س تن کن میخوام ببرمت جایی که ماجراس چ ند دوور بز نی ببینی چند چنده شهر تو بد بشی م ن ی نمه پر کنده تر مـــــن همون که خــــــــوش بود ی وفتـ ــ ی سرحال و سنگـــی س ِ فت بود میفهمی همه چی پی چید و هم ینه سال روزاشم مثه همه حتی رو ز تحویل ســــال نوشته شده در ساعت 23 14 توسط 32 من فکر می کنم مردن سخت نیست اشک هایم تَمام نمی شود می خواهم بروم کنار پنجره ناخن هایم را بجوم و فکر کنم و دیگر هیچ اما انقدر لوله و سیم بهم وصلِ که نمی تونم حتی جُم بخورم اولین باری نیست که گریه می کنم نه اولین باری هم نیست که گریه آرومم نمی کنه اما اولین بارِ که گریه ام دلِ کسی و به درد نمیاره گریه کردن وسطِ اجرای تئاتر تجربه اولم بود ولی کسی نفهمید این گریه از تهِ دلِ نوشته شده در ساعت 23 37 توسط 31 گاهی یک انسان در 20 سالگی می میرد ولی در 70 سالگی به خاک سپرده می شود هیچ وقت اخبار نمی بینم سعی می کنم هر پِیجی رو نخونم که مبادا خبر ناراحت کننده ای بشنوم وقتی کسی درباره ی خبری با کسی صحبت می کنه گوش هایم را می گیرم ولی دیگر چه فایده این روزها کلمات قدرت خاصی پیدا کرد ند زندان اعدام تجاوز شکنجه حیوون آزاری همگی مثل اشباح بهم نزدیک می شوند احساس میکنم روحم دیگر خیلی پیر شده این زندگی هر روز زشت تر میشه پ س ما تند میریم جلو سپری شه این زندگی گفت یه چیزو یاد پس بگیر امید بده بجاش بیلاخ پس بگیر نوشته شده در ساعت 22 4 توسط 30 چند لحظه قبل قلبم به تاپ تاپ افتاده بود با خود فکر کردم خیلی بده الان سکته کنم و بمیرم وسطِ نوشتنِ شعر بعد فکری کردم که خیالم را راحت کرد این که هیچ کس تا حالا نشنیده کسی وسط شعر گفتن مرده باشد همانطور که هیچ پرنده ای وسط پرواز نمی میرد البته من اینطور فکر می کنم با شعر گفتن هم چنان زندم تو این دنیا از یه نفر که معذرت خواهی می کنی بقیه می ایستند تو صف نوشته شده در ساعت 22 28 توسط 29 ف اشیست هایی هستند که وانمود می کنند انسان دوستند درست مثل آدم خوارانی که برای حفظ سلامتی فقط گیاهخ واران را می خورند سرد نوشت1 یه سری ک ابوس هارو انگار هر رور باید دید سردنوشت2 فدای سرم اگه تو زندگی گُه زیادی خو ردم نوشته شده در ساعت 14 27 توسط 28 لوسیل زندون برات جهنم بود مارو این بار حبس ابد می گیری مارو جهنم اینِ که هر روز از خواب بیدار شی و حتی ندونی چرا زنده ای بالاخره آپ کردم چقدر اینجا واسم غریبهَ س بعدا نوشت خیلی مِلو زندگی میره جلو نوشته شده در ساعت 22 4 توسط 27 قـلب ِ من میـلرزد هر گاهـ و بیـگاهـ که هـوس کنـد مغـزم مے رود هـمان سمتے کـه بـدتـرین است همـان سمتے که تـو دور مے شوے مغز من تمام شب هایے کـه تنـهایے بـختک مے شود بـر تـنم مے رود تـا وقتے بـغض ِ لعنـتے اش پس از یـک عمر مغـرور و روشن فکر بودن روے صندلے عقبے ِ تـاکسے اے میـترکد قـلب و مغز من شعـورشان نمیرسد که دنـیا جاے کوچـک و کوتـاهے ست بـبین دیـوار هاے دور و بـرم ریـختـه انـد بـبین چـه بادے مے آید بـبین اعتـقاداتـم عشـق هایـم چه قدر بے پـایه تـر از دیـروز مےشوند هـر روز و تـو هم خـواب شدهـ اے بـا بے خـوابـے هـاے ِ مـن و خـواب ِ تـن هاے بے خاطـرهـ ترجیح می دهم تمام عمر مثل سنگ دربستر دراز به دراز بیفتم دیوارهای اتاقم سایه دوست دارند اتاقم یک سالن سینمای تاریک است اپاراتچی خسته است از بس ایستاده تنها صندلی پر تو سینما دارد رخت مرگ را اتو می کند و چشم هایش دوخته با سوزن ته گرد و انگار شبی بلند و طولانی در راه است بلیت هنوز به فروش نرفته خودم نوشت نوشته شده در ساعت 20 4 توسط مطالب قدیمی تر به خدا هم بالامو می دونم هم پایینمو غُصه وَرَم داشته غصه من که عین تو نیست همش شده نعشگیِ بعد التماس گور پدر نعشگی بعد التماس خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ blogfa com
|