Meta tags:
description= قاری عشق - ;
keywords= قاری عشق,htt???/gharieeshgh.ParsiBlog.com,, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs;
Description= قاری عشق;
Keywords= قاری عشق;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
بود (41), این (39), است (37), عباس (33), یعنی (31), کرد (27), ترین (24), دوست (24), گفت (20), راه (19), آسان (18), برای (18), ولی (15), عشق (15), پرستار (14), وقتی (13), واقعی (13), نظر (11), زندگی (11), خود (11), نویسنده (10), ساعت (10), اون (10), دست (10), کنه (10), معمولی (10), نیست (9), پشت (9), کنم (9), کنار (9), شما (9), کرده (9), معشوق (9), همه (8), حرف (8), کردم (8), های (8), جایی (8), رسیدی (8), فهمی (8), کنی (7), همیشه (7), خودت (7), همان (7), صبح (7), روی (7), عاشق (7), جمع (7), باران (7), بدهید (6), سوخته (6), شده (6), گفتم (6), خودش (6), داشت (6), اتاق (6), خوش (6), محسن (6), نگاه (6), کار (6), غذا (6), اما (6), خانه (6), هست (6), تمام (6), پیامبر (6), آیه (6), بگو (6), ساده (5), خواهی (5), احترام (5), حال (5), نامزد (5), کسی (5), همین (5), خیلی (5), یکی (5), پانسمان (5), حسین (5), فقط (5), هیچ (5), نمی (5), داد (5), مهر (5), عصر (5), کمک (5), باز (5), نوشته (5), نامه (5), مهربان (5), خاطر (4), باشد (4), طور (4), هستی (4), سیاه (4), بچه (4), قیافه (4), داره (4), جوری (4), آمد (4), گریه (4), مثل (4), نشسته (4), روزی (4), چند (4), طرف (4), رفت (4), زمان (4), آورد (4), بعد (4), یکشنبه (4), اگر (4), باید (4), چنین (4), زنجیر (4), پیشخدمت (4), بیرون (4), باب (4), دریا (4), قرآن (4), پزشکى (4), علم (4), خداوند (4), سقوط (4), پرخوری (4), عاشورا (4), وبلاگ (3), پول (3), بکنی (3), دوستی (3), خوب (3), زیستن (3), دوری (3), ارزش (3), بودن (3), بپذیری (3), بالاخره (3), مرداد (3), قیچی (3), دیگه (3), آخه (3), توی (3), خورد (3), صورت (3), بخش (3), دختر (3), دارد (3), صدای (3), دعای (3), دیگر (3), طوری (3), دارم (3), مگه (3), جانباز (3), قدر (3), فکر (3), رفته (3), آرایش (3), چرا (3), خوردن (3), بعضی (3), شان (3), بدن (3), الله (3), واسه (3), خواد (3), هرگز (3), اسمیت (3), واقعا (3), بدهی (3), ختم (3), حالی (3), دوستت (3), اونی (3), رنج (3), زود (3), کربلا (3), میر (3), سقا (3), خدا (3), علی (3), مرا (3), ترانه (3), شنبه (3), توصیه (3), شکم (3), آنچه (3), کُلُوا (3), پزشکی (3), خشم (3), بگویم (3), ایرانی (3), بهمن (3), خواندن (3), عاشقانه (3), بازدید (3), مطالب (2), همراه (2), ابزار (2), قالب (2), گرم (2), آوردن (2), رسیدن (2), همواره (2), گویی (2), محبت (2), نیز (2), بهترین (2), بحث (2), درباره (2), برد (2), چیزی (2), شعله (2), باشی (2), دیگران (2), بار (2), ناراحت (2), دستم (2), خوشگل (2), بزنی (2), شدی (2), بودم (2), صورتش (2), پدرم (2), اونم (2), عاشقش (2), شون (2), پرسیدم (2), کیست (2), چون (2), دانست (2), شوخی (2), نصف (2), چهره (2), جور (2), جمعه (2), زدم (2), کمیل (2), صدا (2), پرستاری (2), تیپ (2), بودند (2), کردند (2), عذرخواهی (2), دعوا (2), خشک (2), لگن (2), کنند (2), عوض (2), اینا (2), هستند (2), وقت (2), برخورد (2), روز (2), دیگری (2), جای (2), رویش (2), غلط (2), اصلا (2), انگار (2), مجروحان (2), بدحجاب (2), شدند (2), روزها (2), بقیه (2), بیشتر (2), بخورم (2), مخالفت (2), آخر (2), آنها (2), خودم (2), خانم (2), بالاشهری (2), مجروح (2), چهرهای (2), شروع (2), خونه (2), فراموش (2), ازت (2), بهت (2), زنگ (2), مشکلاتت (2), میاد (2), ظهر (2), دید (2), آماده (2), ندارید (2), شرایطی (2), بوده (2), همونطور (2), بپردازی (2), نگذار (2), بشه (2), باشه (2), فهمید (2), سفره (2), اشک (2), یادداشت (2), باش (2), شاید (2), یاد (2), ببری (2), خاموش (2), انسان (2), دیر (2), میرنجه (2), میره (2), ماه (2), شیر (2), علمدار (2), شاه (2), بیت (2), ایثار (2), کشته (2), ولایت (2), چشم (2), قلب (2), پاره (2), غیرت (2), ارث (2), ادب (2), ابن (2), تنها (2), قدرت (2), فاطمه (2), تشنه (2), دنیا (2), هزاران (2), امیر (2), نهاد (2), احساس (2), آفرین (2), الحق (2), مرد (2), آبان (2), قطره (2), ناله (2), اسفند (2), حضرت (2), آروغ (2), فرمود (2), آنقدر (2), افراد (2), امت (2), اصل (2), چیزى (2), اند (2), روزى (2), جواب (2), اشْرَبُوا (2), تُسْرِفُوا (2), خلاصه (2), آورده (2), نکته (2), گوید (2), حدیث (2), فرموده (2), بخورید (2), نکنید (2), بلکه (2), غضب (2), خداست (2), کند (2), طعام (2), قهر (2), غَضَبِی (2), آمار (2), نیمی (2), شکموها (2), تعداد (2), جدایی (2), دانم (2), هستم (2), حالات (2), اسیر (2), مکن (2), نزد (2), خرداد (2), چگونه (2), شهریور (2), روزشمار (2), محرم (2), لوگوی (2), سخنی (2), دانشنامه (2), دکتر (2), سایت (2), تیر (2), آذر (2), اردیبهشت (2), فروردین (2), قاری (2), کپی, برداری, تصاویر, بدون, ویرایش, ذکر, منبع, بلامانع, copyright, 2012, http, gharieeshgh, parsiblog, com, all, rights, reserved, developed, ashoora, مرجع, دریافت, آشنایی, سلام, صمیمی, قدردانی, تشکر, خالص, صمیمانه, عذر, عدم, تکرار, اشتباه, قبلی, ابراز, زبان, هدف, مستقیم, کارت, رعایت, انصاف, اجتناب, گزافه, گنده, جلب, متقابلا, بورزی, مبارزه, مشکلات, روبه, روشدن, هاست, فرار, آرامش, سالم, بسپار, چیزهای, امیدوار, کننده, پیش, بازنده, ندانی, گناه, بدانی, نام, وجدان, داری, عین, ریاترین, وجودت, راحت, خوشبخت, قایلی, قایل, شوی, چهارشنبه, دادم, درآورد, قرار, خوشگلی, تره, حیف, مبهوت, اخلاق, کنایه, جنگ, زخمی, اثر, موج, انفجار, آبادانه, بستری, نداشت, رسیدم, راستش, جورایی, ازش, خوشم, اومد, مخالف, سوختگی, راضی, حالا, کردیم, جاخوردم, داغان, تعریف, نامزدمه, تعجب, خیر, نزدیکه, خندید, یارو, فامیل, تونه, روزهای, نزدیک, عید, نوروز, جوانی, آبادان, تیره, خودمانی, جوان, تختم, برایم, جالب, بفهمم, نسبتی, هفته, داشتم, راهرو, قدم, نجوای, شیخ, انصاریان, دنبال, گوشم, کنجکاو, شدم, کجاست, ردش, گرفتم, دیدم, رادیو, گوش, دادند, زارزار, گذشت, دیوونه, سال, تیپت, مجروحانی, کلی, بزرگ, ترن, زیرشون, ذاری, شوری, التماسم, برم, جاها, خوام, خدمت, موقعیت, ارزشمند, افتخار, تمیز, پاک, آدمای, زمین, رفیق, احترامی, بدی, راهش, نپذیرفت, همچنان, بدتر, اهانت, القاب, زشت, نثارش, حرکت, خبری, نشد, شخص, رفتم, ناراحتی, بغض, بینی, اومده, عروسی, باباش, جانبازان, داغون, آشغال, خواست, نکند, پرت, سرخ, عصبانیت, ترک, کردی, بخشید, برادر, لطفا, بدین, تند, مقدس, مأب, محل, مان, ملاقات, آمده, مؤدب, خطاب, تخت, کمد, حساسیتم, خواستم, شدیدا, اجازه, دقیقه, موقع, اتاقشان, باشم, غذایم, واویلایی, راست, بدجوری, چندشم, هورت, کشیدند, شلپ, شولوپ, تحملش, سخت, علاقه, بسیار, غالبا, سوپ, داخل, دهان, ریخت, دندان, ناهار, آوردند, غذای, بدهند, بهتره, بری, بخوری, برات, غلیظی, ناخن, بلند, لاک, زده, وجودی, امثال, ناجور, جانبازها, بسیاری, قائل, جان, وجود, مدبالا, بودنش, اتاقی, شیرازی, دستشویی, شست, بیمارستان, آیت, طالقانی, ازمجروحیت, عملیات, والفجر, پرستارا, فرق, سالش, خانواده, دار, اونهایی, دارن, بدونید, اینو, دوستات, یادآوری, اونو, دوباره, فرسته, منو, کمکش, حساب, انتظار, زنه, بینتون, بحثی, تموم, دونه, راجع, باهاش, پرسه, مدته, طولانیه, زنی, متنفره, بخوابه, بهش, تلفن, زودتر, آشپزی, دیرتر, کمکت, دسته, مهمونیت, میاره, شونه, هاش, اشکای, خیسه, ندیده, درِ, یخچال, پذیرایی, خونت, مهمون, رفتار, برمی, گشت, مسنی, ماشینش, خراب, ترسان, برف, ایستاده, تکان, متوقف, شود, پیاده, خودشو, معرفی, اومدم, کمکتون, صدها, ماشین, جلوی, نایستاد, لطف, شماست, لاستیک, درب, صندوق, عقب, بست, رفتن, پرسید, چقدر, بپردازم, یکنفر, مایل, جلوتر, کافه, کوچکی, بخوره, راهشو, ادامه, بده, نتونست, توجه, لبخند, شیرین, پیشخدمتی, بگذره, بایست, هشت, ماهه, باردار, خستگی, بند, نبود, داستان, واحتمالا, گاه, نخواهد, دلارش, بیاره, دستمال, یادداشتی, باقی, گذاشته, خوند, چشمانش, نفر, همون, بدهیت, سرکار, شوهرش, چیز, درست, ذره, حقیقت, کنجکاوی, قدری, احساسات, مقداری, خرد, میدونم, اندکی, درد, اشکالی, نداره, اینکه, بگه, میگه, مواظب, همش, نگرانته, هنوز, کاملا, واقعیه, بتونی, ریخته, نکنی, خندیده, سواد, کافی, زدن, داشته, شعور, لازم, ماندن, بزرگترین, مصیبت, اینه, آدم, بگذری, غائله, آور, نباید, امتداد, چاقو, چیزها, بره, میانشون, گذره, برنمیگرده, برمیگرده, شمع, هاشمیون, بین, فاطمیون, حیدر, لشکر, حیدری, پیکار, شعر, نور, مصباح, هدایت, شیرمرد, خُردسالی, زاده, مولی, الموالی, مدینه, آرزوهای, سکینه, حیّ, داور, خون, ثارالله, اکبر, مظهر, حقایق, حاجات, خلایق, لاله, صحرا, لنگر, فُلک, جلوه, نهایت, عاشقی, پیکر, اعظم, مجسم, مادرش, البنین, شجاعت, امیرالمومنین, عبد, عمّ, تنهای, لشگرش, سرش, آتش, تاب, تبش, بقا, داغ, لبش, عقبی, فریاد, زخمش, جلال, عزت, آقایی, مشهور, سقایی, آنکه, شهریاران, شهریار, سرباز, پاسدار, دریاب, جوانمردیّ, اورا, صدازد, مردانگی, آفرینی, فرزند, امیرالمؤمنینی, پاسخ, صبرت, محشر, گردد, دور, قبرت, مدح, المراد, عالم, فزون, نخلِ, میثم, گلو, بباری, برتن, عطشان, یاران, چکید, چوب, محمل, شکسته, پای, خسته, دوید, طفلی, ساله, وندرین, صحرای, سوزان, کودکانه, زیر, تیغ, نیزه, لرزش, طفلان, نالان, خونین, گردش, غمگین, یادم, بام, کلام, روایتی, درربار, آفتاب, رسول, ختمی, مرتبت, خدای, شخصی, اصحاب, حضورش, حضرتش, شرط, حیا, بدو, کمتر, بخور, شایسته, بخورد, بزند, أقْصِر, جشائک, فإنّ, أطول, الناس, جوعاً, یوم, القیامة, أکثرهم, شبعاً, الدنیا, گرسنه, قیامت, کسانی, سیرترین, نبی, پروران, المعدة, الداء, الحمیة, رأس, دواء, اعط, عودته, یعنى, بیمارى, پرهیز, داروست, بدان, معتاد, محروم, مگردان, طبیب, براى, جالینوس, باقى, نگذاشته, هارون, طبیبى, مسیحى, على, واقد, کتاب, حالى, تاست, ادیان, فرماید, جمله, مرحوم, طَبْرِسی, برخی, طَبَرْسی, خوانند, تفسیر, فخیم, مجمع, البیان, ذیل, حکایتی, آموز, بزرگان, گفته, إِنَّهُ, یُحِبُّ, الْمُسْرِفین, اعراف, نعمتهاى, الهى, بیاشامید, ولى, اسراف, مسرفان, نمى, ورشکستگی, اقتصادی, سیاسی, الخ, خطر, افتادن, پرتگاه, هوی, بلندی, معمولا, نتیجه, نابودی, سوم, خداوندی, مهرش, قهرش, پیشی, اینجا, اغماضی, صریحا, اعلام, هرکس, زیاده, دوم, مصرف, رویه, سرپیچی, حکم, صریح, یکم, کریمه, حامل, نغز, نخست, برایتان, چیزهاى, پاکیزه, ایم, طغیان, وارد, خواهد, بگیرد, قطعاً, مِنْ, طَیِّباتِ, رَزَقْناکُمْ, تَطْغَوْا, فِیهِ, فَیَحِلَّ, عَلَیْکُمْ, مَنْ, یَحْلِلْ, عَلَیْهِ, فَقَدْ, هَوى, فرض, خوریم, طیب, حلال, میزان, مصرفش, پیغمبر, فرمایش, همخوانی, ندارد, کارنامه, جماعت, اطعام, مطلوب, بنا, رسمی, مردم, ملک, برند, سبک, مساله, اسلامی, نفسشان, برابر, تسلیم, رنگین, نواز, رسند, عنان, اختیار, دهند, قول, سعدی, علیه, الرحمه, قلندرانه, چندان, خورند, معده, نفس, نماند, معشوقی, دعوت, نشاند, بلافاصله, زیادی, قبلاً, یارش, جیب, سوز, گداز, خواند, حوصله, نگاهی, تمسخر, تحقیر, نازنین, توانی, لذت, لحظه, تباه, کردن, عمر, دادن, بله, الآن, لذتی, اکنون, چنان, احساسی, ندارم, علتش, بسته, ازین, تعادل, نداری, نشیند, حالها, حالهای, خودی, برو, مردان, بیاموز, گرنه, بنده, گوناگون, زیبایی, زشتی, ضعف, همت, والای, جستجو, طلب, مشغول, پنج, ازچه, نوازشهای, کجا, یادت, مهربانت, بمانم, بخواهم, خواهشم, درون, آشفته, بشنوی, بیایم, داشتنم, باور, لایق, شوم, دوشنبه, خبرنامه, حمایتی, جدیدترین, بهشت, موضوعات, عاشقان, امکانات, دوستان, امروز, دیروز, پست, 100853, اطلاعات, خوبی, نویا, سیستم, بصیرت, تنهایی, کهکشان, networkingbest, anzalichi, سحر, عسل, خورشید, رویای, شبانه, طنز, خنده, حاجی, ستوده, دهاتی, ایستگاه, دلتنگی, جواد, گاهنامه, زیست, سرگرمی, امدید, بهار, سایه, خیال, تور, گروه, اینترنتی, جرقه, داتکو, مهاجر, دختره, بوی, سیب, شهر, معیار, عدل, تعمیرات, تخصصی, انواع, پرینتر, لیزری, رنگی, رنگ, اسکنر, هواداران, بازی, پادشاهان, kings, era, اطلاع, رسانی, رحمت, rahmat, sokhani, روستای, چشام, chesham, جاده, آلود, پایگاه, جامع, همکاران, آرشیو, ثانیه, سکوت, همراهان, rss, ارتباط, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
ین 89 1 اردیبهشت 89 1 آبان 89 1 دی 89 1 مرداد 90 2 شهریور 90 1 مهر 90 9 آذر 90 12 دی 90 9 بهمن 90 2 اسفند 90 4 فروردین 91 5 اردیبهشت 91 2 تیر 91 1 آذر 91 2 دی 91 1 بهمن 91 2 تیر 92 3 خرداد 92 1 مرداد 92 1 همکاران پایگاه جامع عاشورا ابزار و قالب وبلاگ جاده های مه آلود وب سایت روستای چشام chesham ir سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی dr rahmat sokhani هواداران بازی عصر پادشاهان kings era ir تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی hp رنگی و تک رنگ و اسکنر معیار عدل شهر عشق مهربان بوی سیب یه دختره تنها مهاجر گروه اینترنتی جرقه داتکو شاه تور سایه های خیال بهار عشق به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید گاهنامه زیست جواد ایستگاه دلتنگی دهاتی دکتر علی حاجی ستوده جک و طنز و خنده رویای شبانه خورشید خاموش عسل سحر anzalichi کهکشان networkingbest تنهایی من بصیرت ایرانی نویا سیستم به خوبی فکر کن دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا آمار و اطلاعات کل بازدید 100853 بازدید امروز 3 بازدید دیروز 0 تعداد کل پست ها 72 لوگوی دوستان دیگر امکانات سخنی با عاشقان موضوعات بهشت 1 فاطمه س 1 جدیدترین مطالب مهربان من خواندن نامه عاشقانه در نزد معشوق توصیه پیامبر ص به شکموها باز باران با ترانه عباس یعنی به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی زنجیر عشق یه دوست معمولی یه دوست واقعی پرستار خوش چهرهای که با یک جانباز صورت سوخته نامزد کرد آسان ترین راه لوگوی حمایتی ما خبرنامه روزشمار محرم روزشمار محرم عاشورا دوشنبه 96 شهریور 20 ساعت 5 47 عصر مهربان من مهربان من بگو چه کنم تا لایق نگاه مهربان تو شوم بگو چگونه بیایم تا دوست داشتنم را باور کنی بگو چه بگویم تا صدای درون آشفته ام را بشنوی بگو چگونه بخواهم تا خواهشم را بپذیری بگو کجا یادت کنم که در خاطر مهربانت بمانم بگو ازچه بگویم تا نوازشهای عاشقانه ات را حس کنم نظر نویسنده پنج شنبه 96 خرداد 11 ساعت 11 50 صبح خواندن نامه عاشقانه در نزد معشوق معشوقی عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد نامه ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد معشوق با نگاهی پر از تمسخر و تحقیر به او گفت این نامه ها را برای چه کسی نوشته ای عاشق گفت برای تو ای نازنین معشوق گفت من که کنار تو نشسته ام و آماده ام تو می توانی از کنار من لذت ببری این کار تو در این لحظه فقط تباه کردن عمر و از دست دادن وقت است عاشق جواب داد بله می دانم من الآن در کنار تو نشسته ام اما نمی دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و جدایی احساس می کردم اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم معشوق می گوید علتش این است که تو عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من برای تو من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق تو بسته حال هستی و ازین رو تعادل نداری مرد حق بیرون از حال و زمان می نشیند او امیر حالها ست و تو اسیر حالهای خودی برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بنده حالات گوناگون خواهی بود به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن در ضعف و قدرت خود نگاه مکن به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش نظر بدهید نویسنده سه شنبه 94 بهمن 6 ساعت 6 22 عصر توصیه پیامبر ص به شکموها خداوند تمام پزشکی را در یک آیه جمع کرده و پیامبر ص در یک حدیث شاید کارنامه ایرانی جماعت در اطعام مطلوب باشد اما در طعام هرگز بنا بر پاره ای آمار رسمی 1 نیمی از مردم این ملک از پرخوری رنج می برند این یعنی سبک زندگی دست کم نیمی از ایرانی ها در مساله خوردن اسلامی نیست بعضی ها نفسشان در برابر شکم تسلیم است همین که به سفره رنگین و چشم نواز غذا می رسند عنان اختیار از کف می دهند و به قول سعدی علیه الرحمه قلندرانه چندان می خورند که در معده جای نفس نماند 2 به فرض همه آنچه می خوریم طیب و حلال باشد میزان و زمان مصرفش اما با آنچه خدا و پیغمبر ص فرمایش کرده است همخوانی ندارد پرخوری خدا را به خشم می آورد نخست از قرآن برایتان بگویم که حضرت قرآن آفرین فرموده است پرخوری مرا به خشم می آورد کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى طه 81 از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما کرده ایم بخورید و لى در آن طغیان نکنید که قهر و غضب من بر شما وارد خواهد شد و هر کس که قهر من او را بگیرد قطعاً سقوط کرده است این کریمه حامل چند نکته نغز است یکم پرخوری و مصرف بی رویه طعام سرپیچی از حکم صریح خداست دوم خداوندی که همه جا مهرش بر قهرش پیشی دارد در اینجا بی هیچ اغماضی صریحا اعلام می کند که هرکس در خوردن زیاده روی کند مرا بر سر خشم آورده است سوم سقوط امت ها ورشکستگی اقتصادی سیاسی و الخ نیست بلکه سقوط واقعی خطر افتادن در پرتگاه غضب خداست هوی در اصل یعنی سقوط از بلندی که معمولا نتیجه آن نابودی است تمام پزشکی در یک آیه بزرگان گفته اند خداوند تمام پزشکی را در یک آیه از قرآن جمع کرده است و پیامبر ص در یک حدیث آن آیه این است که فرموده کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین اعراف 31 از نعمتهاى الهى بخورید و بیاشامید ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى دارد مرحوم طَبْرِسی که برخی به غلط طَبَرْسی می خوانند در تفسیر فخیم مجمع البیان در ذیل این آیه حکایتی آورده است نکته آموز می گوید هارون را طبیبى مسیحى بود روزى وى به على بن حسین واقد گفت در کتاب شما از علم طب چیزى نیست در حالى که علم دو تاست علم پزشکى و علم ادیان وى در جواب گفت خداوند تمام پزشکى را در نصف آیه جمع کرده مى فرماید کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا و پیامبر ما تمام پزشکى را در یک جمله خلاصه کرده فرمود المعدة بیت کل الداء و الحمیة رأس کل دواء و اعط کل بدن ما عودته یعنى شکم خانه هر بیمارى و پرهیز اصل هر داروست و بدن را از آنچه بدان معتاد کرده اى محروم مگردان طبیب گفت قرآن و پیامبر شما از پزشکى براى جالینوس چیزى باقى نگذاشته اند توصیه نبی ص به شکم پروران امت ختم کلام روایتی است درربار از حضرت آفتاب رسول ختمی مرتبت که خدای ادب بود و با این همه وقتی شخصی از اصحاب در حضورش آروغ زد حضرتش شرط حیا را کنار نهاد و بدو فرمود کمتر بخور شایسته نیست انسان آنقدر بخورد که وقتی در جمع دیگران نشسته آروغ بزند أقْصِر من جشائک فإنّ أطول الناس جوعاً یوم القیامة أکثرهم شبعاً فى الدنیا 3 گرسنه ترین افراد در قیامت کسانی هستند که در دنیا سیرترین افراد بودند نظر نویسنده شنبه 92 اسفند 17 ساعت 8 1 صبح باز باران با ترانه باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه یادم آمد کربلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را با صدای گریه های کودکانه وندرین صحرای سوزان می دوید طفلی سه ساله پر ز ناله دل شکسته پای خسته باز باران قطره قطره می چکید از چوب محمل آخ باران کی بباری برتن عطشان یاران تر کنند از آن گلو را آخ باران آخ باران نظر بدهید نویسنده جمعه 92 آبان 17 ساعت 4 11 عصر عباس یعنی عباس یعنی شمع جمع هاشمیون عباس یعنی ماه بین فاطمیون عباس یعنی شیر یعنی شیر حیدر عباس یعنی کربلا را میر لشکر عباس یعنی حیدری دیگر به پیکار عباس یعنی میر و سقا و علمدار عباس یعنی شاه بیت شعر ایثار عباس یعنی میر و سقا و علمدار عباس یعنی نور مصباح هدایت عباس یعنی کشته ی راه ولایت عباس یعنی شیرمرد از خُردسالی عباس یعنی زاده ی مولی الموالی عباس یعنی ماه شب های مدینه عباس یعنی آرزوهای سکینه عباس یعنی دست دست حیّ داور عباس یعنی خون ثارالله اکبر عباس یعنی مظهر کل حقایق عباس یعنی باب حاجات خلایق عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا عباس یعنی شعله ای در قلب دریا عباس یعنی لنگر فُلک ولایت عباس یعنی جلوه ای تا بی نهایت عباس یعنی عاشقی بی دست و بی سر عباس یعنی کشته ی صد پاره پیکر عباس یعنی باب باب الله اعظم عباس یعنی غیرت الله مجسم ارث ادب از مادرش ام البنین داشت ارث شجاعت از امیرالمومنین داشت عبد خدا ابن و اخ و عمّ ولی بود روی علی پشت حسین ابن علی بود تنهای تنها قدرت صد لشگرش بود آخر دعای فاطمه پشت سرش بود در قلب دریا آتش تاب و تبش بود آب بقا لب تشنه ی داغ لبش بود عباس در دنیا و عقبی با حسین است فریاد هر زخمش هزاران یا حسین است با آن جلال و عزت و آقایی او مشهور شد در کربلا سقایی او با آنکه خود بر شهریاران شهریار است سرباز و سقا و امیر و پاسدار است لب تشنه پا بیرون نهاد از آب عباس دریا صدا می زد مرا دریاب عباس وقتی جوانمردیّ اورا کرد احساس دریا صدازد آفرین عباس عباس الحق که در مردانگی مرد آفرینی الحق که فرزند امیرالمؤمنینی در پاسخ این غیرت و ایثار و صبرت تا صبح محشر آب گردد دور قبرت مدح تو ای باب المراد کل عالم باشد فزون تر از هزاران نخلِ میثم نظر نویسنده یکشنبه 92 مهر 14 ساعت 10 9 صبح به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره زود هم برمیگرده ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره اما دیگه برنمیگرده به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می بره و از میانشون می گذره از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه غائله رنج آور را تمام کنی به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته فراموش نکنی به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی عشق تو کاملا واقعیه به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی کسی که دوستت داره همش نگرانته به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش و بالاخره خواهی فهمید که همیشه یک ذره حقیقت پشت هر فقط یه شوخی بود هست یک کم کنجکاوی پشت همین طوری پرسیدم هست قدری احساسات پشت به من چه اصلا هست مقداری خرد پشت چه میدونم هست و اندکی درد پشت اشکالی نداره هست نظر بدهید نویسنده یکشنبه 92 مهر 14 ساعت 10 6 صبح زنجیر عشق یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد این واقعا لطف شماست وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد زن پرسید من چقدر باید بپردازم و او به زن چنین گفت شما هیچ بدهی به من ندارید من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهی ات رو به من بپردازی باید این کار رو بکنی نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلارش رو بیاره زن از در بیرون رفته بود در حالی که بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود در یادداشت چنین نوشته بود شما هیچ بدهی به من ندارید من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد همون طور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی باید این کار رو بکنی نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالی که به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست می شه نظر بدهید نویسنده یکشنبه 92 مهر 14 ساعت 9 46 صبح یه دوست معمولی یه دوست واقعی یه دوست معمولی وقتی میاد خونت مثل مهمون رفتار می کنه یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز می کنه و از خودش پذیرایی می کنه یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت میاره یه دوست واقعی زودتر میاد تا تو آشپزی بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جا رو جمع و جور کنه یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی یه دوست واقعی می پرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی یه دوست معمولی ازت می خواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی یه دوست واقعی می خواد مشکلاتت رو حل کنه یه دوست معمولی وقتی بینتون بحثی می شه دوستی رو تموم شده می دونه یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم بهت زنگ می زنه یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره یه دوست واقعی می خواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی و بالاخره یه دوست معمولی این حرف های منو می خونه و فراموش می کنه یه دوست واقعی اونو واسه همه و دوباره واسه خودم می فرسته اگر دوست واقعی هستی شروع کن و اینو به دوستات یادآوری کن خوش به حال اونهایی که یه دوست واقعی دارن قدر بدونید نظر بدهید نویسنده یکشنبه 92 مهر 7 ساعت 6 15 عصر پرستار خوش چهرهای که با یک جانباز صورت سوخته نامزد کرد بیمارستان آیت الله طالقانی بود بعد ازمجروحیت در عملیات والفجر 8 پرستار بود اما با همه پرستارا فرق داشت 17 سالش بود و آن طور که خودش می گفت از خانواده ای پول دار و بالاشهری بود همواره آرایش غلیظی می کرد و با ناخن های بلند لاک زده می آمد و ما را پانسمان می کرد با وجودی که از نظر من و امثال من بدحجاب و ناجور بود ولی برای مجروح ها و جانبازها احترام بسیاری قائل بود و از جان و دل برای شان کار می کرد با وجود مدبالا بودنش برای هم اتاقی شیرازی من لگن می آورد و پس از دستشویی بدن او را می شست و تر و خشک می کرد یکی از روزها من در اتاق مجروحان فک و دندان بودم که ناهار آوردند گفتم که غذای من را هم همین جا بدهند ولی آن خانم پرستار مخالفت کرد و گفت تو بهتره بری اتاق خودت غذا بخوری این جا برات خوب نیست با این حرف او حساسیتم بیشتر شد و خواستم که آن جا غذا بخورم ولی او شدیدا مخالفت کرد دست آخر فقط اجازه داد که برای چند دقیقه موقع غذا خوردن آنها در اتاقشان باشم ولی غذایم را در اتاق خودم بخورم واویلایی بود پرستار راست می گفت بدجوری چندشم شد آن قدر هورت می کشیدند و شلپ و شولوپ می کردند که تحملش برای من سخت بود ولی همان خانم پرستار بالاشهری با عشق و علاقه ی بسیار به بعضی از آنها که دست شان هم مجروح بود غذا می داد و غذا را که غالبا سوپ بود داخل دهان شان می ریخت یکی از روزها محسن از بچه های تند و مقدس مأب محل مان همراه بقیه به ملاقات من آمده بود همان زمان آن پرستار خوش تیپ هم داشت دست من را پانسمان می کرد خیلی مؤدب و با احترام خطاب به محسن که آن طرف تخت و کنار کمد بود گفت می بخشید برادر لطفا اون قیچی رو به من بدین محسن که می خواست به چهره ی آرایش کرده و بدحجاب او نگاه نکند رویش را کرد آن طرف و قیچی را پرت کرد طرف پرستار هم پرستار و هم بچه ها از این کار محسن ناراحت شدند دستم را که پانسمان کرد با قیافه ای سرخ از عصبانیت اتاق را ترک کرد و رفت وقتی به محسن گفتم که چرا این جوری برخورد کردی او که با احترام با تو حرف زد گفت اون غلط کرد مگه قیافه شو نمی بینی فکر می کنه اومده عروسی باباش اصلا انگار نه انگار این جا اتاق مجروحان و جانبازان است اینا رفته ان داغون شده ان که این آشغال این جوری خودش رو آرایش کنه هر چه گفتم که این راهش نیست نپذیرفت و همچنان بدتر پشت سر او اهانت می کرد و القاب زشت نثارش کرد حرکت محسن آن قدر بد بود که یکی دو روز از آن پرستار خبری نشد و شخص دیگری جای او برای پانسمان ما آمد رفتم دم بخش پرستاری که رویش را کرد آن طرف هر طوری بود از او عذرخواهی کردم که با ناراحتی و بغض گفت من روزی چند بار با پدرم دعوا دارم که به م می گه آخه دختر تو مگه دیوونه ای که با این سن و سال و این تیپت می ری مجروحانی رو که کلی از خودت بزرگ ترن تر و خشک می کنی و زیرشون لگن می ذاری و می شوری شون بخش های دیگه التماسم می کنند که من برم اون جاها ولی من گفتم که فقط و فقط می خوام در این جا خدمت کنم من این جا و این موقعیت ارزشمند رو با هیچ جا عوض نمی کنم من افتخار می کنم که جانباز رو تمیز کنم برای من اینا پاک ترین آدمای روی زمین هستند اون وقت رفیق شما با من اون جوری برخورد می کنه مگه من به ش بی احترامی کردم یا حرف بدی زدم هر طوری بود عذرخواهی کردم و گذشت شب جمعه همان هفته داشتم توی راهرو قدم می زدم که صدای نجوای دعای کمیل شیخ حسین انصاریان و به دنبال آن گریه به گوشم خورد کنجکاو شدم که صدا از کجاست ردش را که گرفتم دیدم از اتاق پرستاری است همان پرستار خوش تیپ و یکی دیگر مثل خودش کنار رادیو نشسته بودند و دعای کمیل گوش می دادند و زارزار گریه می کردند یکی از روزهای نزدیک عید نوروز جوانی که نصف چهره اش سوخته بود و صورت خودش هم چون بچه ی آبادان بود سیاه بود و تیره به بخش ما آمد خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف می زد وقتی او داشت دست من را پانسمان می کرد جوان هم کنار تختم بود برایم جالب بود که بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد به دختر گفتم این یارو سیاه سوخته فامیل تونه که جا خورد ولی چون می دانست شوخی می کنم خندید و گفت نه خیر ولی خیلی به م نزدیکه تعجب کردم پرسیدم کیست که گفت این نامزدمه جاخوردم نامزد آن هم با آن قیافه ی داغان که خود پرستار تعریف کرد اون توی جنگ زخمی شده و صورتش هم بر اثر موج انفجار سوخته بچه ی آبادانه ولی این جا بستری بود این جا کسی رو نداشت به همین خ...
|