Meta tags:
Description= از هر دری، سخنی!;
Keywords= از هر دری، سخنی!;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (23), خدا (22), یوسف (16), زلیخا (14), است (14), گفت (14), مرضیه (10), دیگران (10), نظرات (9), ساعت (9), نویسنده (9), گنجشک (8), کرد (8), بود (8), کرم (7), وبلاگ (6), های (6), شنبه (6), نمی (6), خود (6), یکی (6), عصر (6), وقتی (5), فرمود (5), نقب (5), تاب (4), جرم (4), میشه (4), هستی (4), روزی (4), چیزی (4), راه (4), لانه (4), فرشتگان (4), کنم (4), حجره (4), چندین (4), زندان (4), اینجا (4), 1386 (3), ابهر (3), عید (3), دور (3), باز (3), صبح (3), روی (3), کسی (3), همان (3), کوچک (3), بزرگ (3), کمی (3), خواست (3), هایش (3), نشسته (3), گفتم (3), راست (3), دوست (3), چون (3), پیامبر (3), محبّت (3), اما (3), زنجیریان (3), وبلاگم (3), دیگه (3), else (2), document (2), write (2), اوقات (2), شرعی (2), لوگوی (2), تابستان (2), شده (2), درباره (2), پارسی (2), بلاگ (2), توفیق (2), اجباری (2), فلوچارت (2), بخش (2), کتابخانه (2), مرکزی (2), کامپیوتر (2), هرجایی (2), دانشگاه (2), دچار (2), مشکل (2), توفان (2), دولت (2), چشم (2), آورد (2), باد (2), توست (2), کردی (2), پنج (2), تابد (2), کوچکی (2), آمد (2), چیز (2), خواهم (2), چشمانی (2), تیز (2), جثه (2), بالی (2), پایی (2), آسمان (2), دریا (2), تنها (2), خودت (2), داد (2), دارد (2), اگر (2), باشد (2), زیر (2), شوی (2), برای (2), دیگری (2), روز (2), قسمت (2), هرچه (2), بسیار (2), ناگاه (2), کند (2), کردم (2), همه (2), هیچ (2), بگو (2), سنگینی (2), داشتم (2), دنیا (2), آید (2), نگه (2), چنین (2), گذشت (2), حاجت (2), بهشت (2), خداوند (2), دارم (2), دوستی (2), ایمان (2), خواهی (2), گرفت (2), حسن (2), بعد (2), حضرت (2), امّا (2), خاک (2), پست (2), زنان (2), هستند (2), مردانی (2), مرد (2), زنجیر (2), چندان (2), چهار (2), نیمه (2), بامی (2), تاریک (2), دندان (2), کسانی (2), نان (2), دونم (2), واسه (2), ولی (2), جزء (2), هنوز (2), دری (2), سخنی (2), بازدید (2), اشتراک, دوستان, پاییز, زمستان, مطالب, بایگانی, آرشیو, سایت, جامع, اطلاع, رسانی, شهرستان, 136, واحد, فراهم, آوری, اعضای, پیوندی, ندای, گویا, کلوب, کلمه, 140, شهر, 206, شبکه, رشد, زینبیه, بنیاد, علمی, آموزشی, قلم, پیوندهای, روزانه, ارتباط, خانه, rss, عناوین, آرشیوشده, لیست, یادداشت, ورنه, حوادث, ببرد, بنیادت, حافظ, دست, مده, کشتی, نوح, طالع, نامور, مادرزادت, تفرقه, بوستان, سمن, سرو, شمشادت, شکر, ایزد, تاراج, زمان, رخنه, نیافت, جای, نخواهد, شادت, شادی, مجلسیان, قدم, مقدم, برگرفتی, خریفان, دادت, شگفتم, درین, مدّت, ایّام, فراق, وآن, مواعید, مرود, یادت, ساقیا, آمدن, مبارک, بادت, هزاران, سال, دامن, ستاره, نیست, چراغ, روشن, داند, چراغی, بخشیده, میان, جلو, زیادی, بده, نور, نام, نوری, حتی, قدر, ذره, حالا, خورشیدی, گاهی, برگی, پنهان, کاش, دانستید, بهترین, هرکه, پریدن, دویدن, انتخاب, بخواهید, شما, سهمتان, طلب, کنید, زیرا, بخشنده, گریه, ملکوت, اشک, دیدگان, درونش, فرو, ریخت, ماری, خواب, بودی, واژگون, آنگاه, کمین, مار, گشودی, خیره, مانده, بلاها, واسطه, محبتّم, ندانسته, دشمنی, برخاستی, سکوتی, عرش, طنین, انداز, انداختند, نگفت, آنچه, سینه, آرامگاه, خستگی, هایم, سرپناه, گرفتی, موقع, خواستی, محقّرم, کجای, گرفته, بغضی, کلامش, بست, سخن, گشود, شاخه, درخت, نشست, دوختند, سرانجام, بار, گونه, گوشی, هستم, غصه, شنود, یگانه, قلبی, دردهایش, گرفتند, روزها, سراغش, قهر, کرده, روزگاری, چهارشنبه, روا, بال, بدن, کشید, دوباره, جوان, عقد, جبرئیل, سوم, باشم, دوم, شوهر, اوّل, جوانی, برگردد, وحی, گوید, جهت, حبیبم, خطاب, آوردی, عطا, محمّد, اسمش, بردی, قرار, کجا, دانستی, حال, ندیده, گفتی, ببینی, آخرالزّمان, حیث, خلق, سخا, بهتر, بالاتر, صورت, حکمت, اقتضا, مقام, سلطنت, رسید, کوه, مصر, دید, پیر, شکسته, گدایی, ایستاد, واداشت, صادق, جواب, نشناخته, بودم, شناختم, بیرون, اختیار, نکاح, درآورد, کناره, عبادت, مشغول, عتاب, سرزنش, شوق, جایی, نوشته, اند, جمعه, سوراخ, گودال, گذشتم, تراز, سرد, شاید, بامدادی, همچو, یادی, ولغزان, مرا, نبود, رنج, کزان, همزاد, نیابم, ناگهان, خاموش, یابم, زنی, وحشت, مرگ, جگر, کشد, فریاد, رویایشان, مردار, دارند, نجستم, شبی, طوفانی, نکشتم, طلای, مردگان, میشکستند, گورهای, تازه, دیوار, کوتاهی, بام, جستند, سکوت, کوچه, رباخواری, اینان, چند, خلوت, باران, ریز, خون, فروش, سخت, گرد, آغشته, فرزندان, برزن, مردان, ظهر, سوزان, ضرب, دشنه, کشته, بهتانی, زنش, یکشنبه, دقیقن, قراره, درس, چیزایی, امیدوارم, نمره, خوبی, ازش, بگیرم, غرض, بازگشت, ترم, آخری, درسی, اصول, فناوری, اطلاعات, برداشتم, ساختن, تکالیفش, هست, منم, خودم, افتاده, خوره, خیال, نویسی, ندارم, فضای, بلاگرا, اشغال, همین, خوبه, سلام, پیوندهاش, داره, 4سال, اومدم, سراغ, امیدی, نداشتم, داشته, باشه, کمال, تعجب, دیدم, همچنان, پابرجاست, حذف, نشده, بازدیدها, امروز, دیروز, 46275, جنایتکارى, نزد, آوردند, گروهى, فرومایگان, بودند, خوش, مباد, چهره, هایى, هنگام, زشتى, دیده, نشود, نهج, البلاغه, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
از هر دری سخنی سفارش تبلیغ صبا ویژن جنایتکارى را نزد او آوردند و گروهى فرومایگان با وى بودند فرمود خوش مباد چهره هایى که جز به هنگام زشتى و شر دیده نشود نهج البلاغه کل بازدیدها 46275 بازدید امروز 1 بازدید دیروز 6 از هر دری سخنی وقتی یه کامپیوتر تو هرجایی از دانشگاه دچار مشکل میشه چی میشه نویسنده مرضیه شنبه 92 8 11 ساعت 10 51 عصر نظرات دیگران فلوچارت بخش it کتابخانه مرکزی نویسنده مرضیه شنبه 92 8 4 ساعت 8 47 عصر نظرات دیگران توفیق اجباری نویسنده مرضیه سه شنبه 92 7 23 ساعت 12 50 عصر سلام نمی دونم هنوز کسی این وبلاگ رو جزء پیوندهاش داره یا نه بعد 4سال باز اومدم سراغ وبلاگم امیدی نداشتم که پارسی بلاگ هنوز نگه ش داشته باشه ولی در کمال تعجب دیدم همچنان وبلاگم پابرجاست و حذف نشده غرض از بازگشت این ترم آخری یه درسی اصول و فناوری اطلاعات برداشتم که وبلاگ ساختن جزء تکالیفش هست منم با خودم گفتم من که این وبلاگم اینجا افتاده خاک می خوره دیگه هم خیال وبلاگ نویسی ندارم واسه چی باز یه فضای دیگه از بلاگرا رو اشغال کنم همین خوبه دیگه دقیقن نمی دونم قراره واسه این درس چه چیزایی پست کنم اینجا ولی امیدوارم نمره ی خوبی ازش بگیرم دی نظرات دیگران جرم این است نویسنده مرضیه یکشنبه 88 6 1 ساعت 6 57 عصر در اینجا چهار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته ست از این مردان یکی در ظهر تابستان سوزان نان فرزندان خود را بر سر برزن به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست از اینان چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر سر راه رباخواری نشسته ند کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام می جستند کسانی نیمه شب در گورهای تازه دندان طلای مردگان را میشکستند من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشتم من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجستم در اینجا چهار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد من اما در زنان چیزی نمی یابم کزان همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش مرا گر نبود این رنج شاید بامدادی همچو یادی دور ولغزان می گذشتم از تراز خاک سرد پست جرم این است جرم این است نقب سوراخ گودال نظرات دیگران یوسف و زلیخا 2 نویسنده مرضیه جمعه 87 6 22 ساعت 10 0 صبح در جایی نوشته اند چون زلیخا ایمان آورد یوسف او را به نکاح خود درآورد امّا او از یوسف کناره می گرفت و به عبادت خدا مشغول می شد یوسف او را عتاب و سرزنش فرمود که چه شد آن دوستی ها و شوق و محبّت های تو زلیخا در جواب گفت ای پیامبر خدا من تو را وقتی دوست داشتم که خدا ی تو را نشناخته بودم امّا چون او را شناختم همه ی محبّت ها را از دل خود بیرون کردم و دیگری را بر او اختیار نمی کنم نظرات دیگران یوسف و زلیخا 1 نویسنده مرضیه پنج شنبه 87 6 14 ساعت 12 23 صبح حضرت صادق فرمود بعد از این که حکمت خدا اقتضا کرد و حضرت یوسف ع به مقام سلطنت رسید روزی از کوه های مصر می گذشت ناگاه زلیخا را دید که پیر و شکسته شده سر راه نشسته و گدایی می کند یوسف ایستاد و فرمود ای زلیخا چه چیز تو را واداشت بر این که با من چنین کردی زلیخا گفت حسن صورت تو یوسف فرمود پس چه خواهی کرد اگر ببینی در آخرالزّمان پیامبر ی می آید که از حیث حسن و خلق و سخا از من بهتر و بالاتر است زلیخا گفت راست گفتی یوسف گفت از کجا دانستی که من راست گفتم و حال آن که او را ندیده ای زلیخا گفت وقتی که تو اسمش را بردی محبّت او در دل من قرار گرفت خداوند به یوسف وحی کرد که زلیخا راست می گوید من هم او را به جهت دوستی حبیبم ـ محمّد ص ـ دوست می دارم به یوسف خطاب شد به زلیخا بگو چون به پیامبر من ایمان آوردی هرچه می خواهی به تو عطا می کنم زلیخا گفت من سه حاجت دارم اوّل جوانی به من برگردد دوم ای یوسف تو شوهر من شوی سوم در بهشت با تو باشم خداوند هر سه حاجت او را روا کرد جبرئیل بال خود را بر بدن او کشید و دوباره جوان شد یوسف او را عقد کرد و در بهشت هم با یوسف است نظرات دیگران خدا و گنجشک نویسنده مرضیه چهارشنبه 87 5 9 ساعت 8 7 عصر روزی روزگاری گنجشک ی با خدا قهر کرده بود روزها چنین می گذشت فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب هایش دوختند گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست گنجشک گفت لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام تو همان را هم از من گرفتی این توفان بی موقع چه بود چه می خواستی از لانه ی محقّرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست سکوتی در عرش طنین انداز شد فرشتگان همه سر به زیر انداختند خدا گفت ماری در راه لانه ات بود خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی گنجشک خیره در خدا یی خدا مانده بود خدا گفت و چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتّم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد نظرات دیگران کرم شب تاب نویسنده مرضیه شنبه 87 1 10 ساعت 3 4 عصر روز ِ قسمت بود خدا هستی را قسمت می کرد خدا گفت چیزی از من بخواهید هرچه که باشد شما را خواهم داد سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است و هرکه آمد و چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا تنها کمی از خودت کمی از خودت را به من بده و خدا کمی نور به او داد نام او کرم شب تاب شد خدا گفت آن که نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی و رو به دیگران گفت کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است نظرات دیگران عید نویسنده مرضیه پنج شنبه 87 1 1 ساعت 9 0 صبح ساقیا آمدن عید مبارک بادت وآن مواعید که کردی مرود از یادت در شگفتم که درین مدّت ایّام فراق برگرفتی ز خریفان دل و دل می دادت شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت شکر ایزد که ز تاراج زمان رخنه نیافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت چشم بد دور کز آن تفرقه ات باز آورد طالع نامور و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ورنه توفان حوادث ببرد بنیادت نظرات دیگران لیست کل یادداشت های این وبلاگ وقتی یه کامپیوتر تو هرجایی از دانشگاه دچار مشکل میشه چی میشه فلوچارت بخش it کتابخانه مرکزی توفیق اجباری جرم این است یوسف و زلیخا 2 یوسف و زلیخا 1 خدا و گنجشک کرم شب تاب عید عناوین آرشیوشده else document write rss خانه ارتباط با من درباره من پارسی بلاگ درباره من مرضیه لوگوی وبلاگ پیوندهای روزانه بنیاد علمی آموزشی قلم چی 83 زینبیه 43 شبکه ی رشد 41 شهر ابهر 206 کلمه 140 کلوب 56 گویا 23 ندای ابهر 87 واحد فراهم آوری اعضای پیوندی 77 وب سایت جامع اطلاع رسانی شهرستان ابهر 136 آرشیو 10 مطالب بایگانی شده زمستان 1386 تابستان 1386 پاییز 1386 لوگوی دوستان من اوقات شرعی اوقات شرعی اشتراک در وبلاگ else document write
|