Meta tags:
description= نقش تو هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود;
Headings (most frequently used words):
نقش, تو, از, نرود, هرگزم, لوح, دل, جان, هرگز, یاد, من, آن, سرو, خرامان, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۸۵ (12), ۱۳۸۸ (11), این (10), نوشته (9), نقش (7), همه (7), شما (7), عشق (6), قلم (6), مهر (5), های (5), شده (5), ساعت (5), توسط (5), گشته (5), دلم (5), است (5), خرداد (4), تیر (4), ۱۳۸۶ (4), هایم (4), برای (4), بود (4), خیال (4), راه (4), عالم (4), هوای (3), فروردین (3), اردیبهشت (3), مرداد (3), شهریور (3), نفس (3), نیست (3), روی (3), روزی (3), یگانه (3), قرار (3), باشد (3), بسته (3), کرده (3), نمی (3), نقطه (3), همچون (3), ذهنم (3), آسمان (3), هرگز (3), نور (3), روح (3), کنم (3), آتش (3), خدا (3), خیره (3), بگو (3), ذهن (2), دلتنگی (2), آفتاب (2), بارونی (2), رقـص (2), ۱۳۸۹ (2), وبلاگ (2), منم (2), عفو (2), سرخ (2), جای (2), ناز (2), اگر (2), زمان (2), گذرد (2), ستاره (2), دیار (2), آغوش (2), معشوق (2), هلال (2), قلمم (2), کرد (2), بار (2), خود (2), قراری (2), لحظه (2), مرا (2), کرانه (2), عـمر (2), جمعه (2), یاد (2), ماند (2), سیاه (2), پهنای (2), ماه (2), باده (2), سکوت (2), بام (2), دود (2), تنگ (2), غروب (2), دلی (2), دلدادگیم (2), اینچنین (2), امید (2), روز (2), خاک (2), باز (2), آید (2), جانم (2), پیدا (2), زمین (2), ازل (2), برابر (2), وصال (2), میان (2), نهانم (2), انتظار (2), نهفته (2), گویی (2), صدای (2), بده (2), وای (2), گاه (2), نرود (2), blogfa, com, مـن, اَشک, تـــلــخ, هستی, برگزیـده, یـیـلاق, پـرواز, قاصدک, دنیای, اسم, تکرار, خورشـید, بـانـو, مهربانی, آفتابگردون, سطورِ, زندگـی, هيچ, بوديم, غریبی, آشنا, مـرگ, قـلم, قاب, رویا, بــاران, اُمـید, توکا, پیوندها, آبان, آذر, بهمن, اسفند, ۱۳۸۷, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, خانه, زنم, زهی, خجلت, مگر, کنی, ورنه, عذر, گناه, جهان, بروم, تربتم, بدمد, گیاه, مطالب, قدیمی, پنجشنبه, هجدهم, دلان, مسکین, جفا, خواری, عـاشقـان, چـند, عـشوه, هنوز, کشم, تمنای, دوباره, دیدنت, نجوا, کنان, گویمت, ترین, دلبستگیم, گذر, سالهاست, رفتنت, ناگفته, شبِ, دلربایی, کنند, طومار, دلِ, نوشتم, نویسم, دست, گیرم, فروغ, فیض, الهی, سعادتی, دیوان, قسمتم, افزون, گشت, باقی, نهان, چنان, برگه, هایش, رندی, نهاده, دلدادگیش, نقصانی, توان, یافت, عزیزترین, یار, تنهایی, خوب, دانستی, جسارت, قلمش, پروایی, نبودم, پرتویی, ترسیمِ, خطوط, محو, گرداند, معبودم, نوری, هبوط, هیچ, درآوردن, گویه, خالی, کردن, سنگین, چشمهای, بارانیم, آمدم, آرام, کردنش, زبان, توجیهی, ترجیح, دادم, وزشِ, نسیمی, فانی, دستخوشِ, طوفان, سرخوش, دلبسته, وهم, وصالت, آنگاه, نبودنت, اوج, سوق, داد, شـود, وصـالـی, حـظّ, حـاصل, زانـکه, دوم, ادامه, کـه, سـوزد, چـراغ, خوش, گرفتی, سراغ, برق, چشمان, درخشد, فردای, تاریک, سرد, اٌمــیـــد, اٌمــیــدی, جغد, خندد, کاج, پیر, شـاعـری, شامی, نیمه, ابری, سپهر, رسد, تازد, نرم, نرمک, مهتاب, ریزد, درون, جام, شهر, خوابد, لالای, اختران, نجواکنان, باد, وحشی, کوچه, تیرگی, کشد, گشاید, خویش, زندگی, گیرد, افق, لاله, شفق, چکد, ابرها, باران, کبود, روشنی, گریزد, جانب, آفاق, دور, درختی, خشک, دشت, تشنه, خورشید, پیچد, چادر, نیلوفری, رنگ, پاکت, سازم, کسل, کسی, نـگویم, درد, دوشنبه, سهل, نبود, دیـنـی, امانت, سلامت, ببرم, باکی, نیز, کوی, ترانه, سرایی, دنیا, نوعی, محبت, دلداده, انتظارتان, منتظر, چراکه, مغلوبِ, چشم, گریانم, دارم, لرزش, قلمِ, دله, خسته, بزرگواریتان, بفرمایید, آنچنان, شرمسارم, محال, دانم, قیامت, بتوانم, برون, آورم, دگر, آمیخته, گردد, خاطر, کوتاهیم, اطاعت, مولای, بیایید, آمدنتان, مرده, سرشتِ, بندگیمان, هدایت, بطن, ارادت, جریان, حجّت, مِهر, خاندان, عظیم, الشأنتان, ابد, خون, طالعم, منوّر, گردند, محبّانی, تنها, قصور, غفلتم, شگفتا, عاشقانی, فراق, هجرانتان, دیدگانشان, ربوده, وتنها, آنها, آینه, تصویر, خیالی, چهره, تابتان, چیزی, چشمم, دیده, خلق, ظهورتان, اشک, بارانیه, دیدگانم, شمارم, محبوبمان, همان, انیسِ, مونسِ, قلبم, برایتان, بسیار, آنگونه, محبوبتان, محبوبم, دیریست, دیدار, تابِ, رویتان, فخر, دولتتان, معنا, سلام, زیباترین, دلیل, رسم, همیشگی, رها, شاید, پرنده, آستانه, موعودش, برساند, هیاهوی, غریبیست, دانی, وچه, جوهره, خلوتم, بیرون, مَکِش, سوگوار, پیکر, ناب, خلقتم, میزند, ملتمسانه, چنین, طلب, کند, هست, نیستش, برهم, زدن, صدق, صداقتم, کمر, اما, تقلّایی, موج, زند, توانِ, آشکار, ساختن, حقیقت, تلخ, وجودم, ندارد, معجزه, محمدی, شفیع, جزایم, باک, پروا, نامه, اعمالم, نظاره, نشینم, هَرَجی, زمانی, اینجا, نشسته, پرگار, آنجا, ثقلِ, دوران, جایی, فارغ, بیگانه, پــرتـو, حـسـنـت, تجـلی, دهم, بنال, بلبل, فريادست, نشان, عهد, وفا, نيست, تبسم, بسم, الله, توی, آسمانها, پیش, دریاها, پشت, مقدم, نسیم, راح, بخشد, بیا, غیرت, قافله, نمانی, چرا, چیه, چطورش, حکماً, جواب, میمونه, نـقّـال, نیاره, شدن, آبی, چشمای, پنجره, غبار, آلود, نـَقـله, حال, روزه, خودته, آنقدر, دلت, بیراهه, سپردی, آسمون, برات, آشناست, کوتاهی, سراپا, آغوشِ, داره, زیر, میشنوی, خیالاتی, نشدم, گوش, هیـــس, هات, مانع, شنیدنش, عاشق, زاریم, کار, زاریست, بــنــال, بـلبـل, مَنَـت, ســر, یاریست, یکشنبه, دوازدهم, مست, ریاست, محتسب, تخف, خبرند, زاهدان, نـقش, بـخوان, تـقل, عزیزتر, کجای, خطا, رفتم, اینگونه, فنا, غرق, شدم, بیگانگی, صبوری, باید, خطی, بنشینم, کجا, بمانم, گذشته, دنبال, گمشده, گردم, ایستاده, سرگردان, یادی, خورده, ایست, خاطرات, شیرین, مغبچه, طرف, زندم, چنگ, زاهدای, گوشه, نشین, طرفه, انک, هرگزم, لوح, جان, سرو, خرامان,
Text of the page (random words):
نقش تو نقش تو هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود من به خیال زاهدای گوشه نشین و طرفه انک مغبچه ای ز هر طرف می زندم به چنگ و دف گاه و بی گاه یادی از قلم می کنم گویی خاک خورده ایست در پس خاطرات شیرین دلدادگیم ایستاده ام سرگردان و بی قرار در خیال گذشته ها به دنبال گمشده ای می گردم باید در میان خط خطی های ذهنم بنشینم و خیره به نا کجا بمانم وای از این همه دلتنگی وای از این همه بیگانگی تا کی صبوری کجای راه را خطا رفتم که اینگونه در عالم فنا غرق شدم تو بگو عزیزتر از جانم تو بگو قرار نهانم تو بگو بی خبرند زاهدان نـقش بـخوان و لا تـقل مست ریاست محتسب باده بده و لا تخف نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 21 37 توسط بی دل بــنــال بـلبـل اگر با مَنَـت ســر یاریست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست داره زیر لب چی می گه میشنوی نه خیالاتی نشدم گوش بده هیـــس صدای نفس هات هم مانع از شنیدنش می شه برای لحظه ی کوتاهی سراپا هم آغوشِ سکوت شو آنقدر دلت رو به بیراهه سپردی که صدای بی قراری های آسمون هم برات نا آشناست خیره شدن به آبی بی کرانه ها با این چشمای بارونی از پس پنجره ی غبار آلود نـَقـله حال و روزه خودته چرا و چیه و چطورش حکماً بی جواب میمونه پس به نـقّـال می گم دم بر نیاره بیا و غیرت کن تا ز قافله ی دل باز نمانی منم و توی در من نهفته با آسمانها پیش رو دریاها پشت سر و زمین که به مقدم نسیم وصال راح روح می بخشد بسم الله نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل بنال بلبل بی دل که جای فريادست نوشته شده در جمعه دهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 0 0 توسط بی دل در ازل پــرتـو حـسـنـت ز تجـلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد اینجا نشسته ام خیره به پرگار زمان آنجا که نقطه ی ثقلِ دوران می باشد جایی فارغ از بیگانه بی باک و بی پروا نامه ی سیاه اعمالم را به نظاره می نشینم هَرَجی بر من نیست زمانی که معجزه ی محمدی شفیع روز جزایم است چه تقلّایی در ذهنم موج می زند گویی توانِ آشکار ساختن حقیقت تلخ وجودم را ندارد با همه ی هست و نیستش بر برهم زدن صدق صداقتم کمر بسته است اما دلم دلی که سوگوار پیکر ناب خلقتم گشته خود را به آب و آتش میزند و ملتمسانه چنین طلب می کند یک دم مرا از خلوتم بیرون مَکِش چه هیاهوی غریبیست تو می دانی بر من چه می گذرد وچه در جوهره قلمم نهفته است به رسم همیشگی ام قلم را رها می کنم تا شاید پرنده ی دلم را به آستانه موعودش برساند سلام ای زیباترین دلیل انتظار دیریست که با خیال دیدار هلال مهر و مه تابِ رویتان عشق را در انتظار فخر دولتتان معنا کرده ام ای انیسِ ذهن و مونسِ قلبم برایتان از نهانم بسیار نوشته ام آنگونه که در راه محبوبتان محبوبم محبوبمان همان یگانه معشوق عالم بی دل گشته ام ای دیده ی خدا در میان خلق به امید ظهورتان ستاره ی اشک را در آسمان بارانیه دیدگانم می شمارم و در برابر آینه ی دل جز تصویر خیالی از چهره ی عالم تابتان چیزی به چشمم نمی آید شگفتا از عاشقانی که فراق و هجرانتان نور را از دیدگانشان ربوده است وتنها با وصال شما آنها منوّر می گردند در برابر اینچنین محبّانی من تنها نقطه ای از قصور و غفلتم ای حجّت خدا بر روی زمین نقش مِهر شما و خاندان عظیم الشأنتان از ازل تا ابد با خون دلم بر طالعم نقش بسته و رگ جانم در بطن ارادت به شما جریان پیدا کرده است مولای من بیایید که با آمدنتان روح به تن مرده ی ما باز می آید و سرشتِ بندگیمان با شما ای نور هدایت خدا برای دگر بار آمیخته می گردد من به خاطر همه ی کوتاهیم در راه عشق و اطاعت از شما آنچنان شرمسارم که محال می دانم در روز قیامت بتوانم سر از خاک برون آورم امید دارم لرزش قلمِ این بی دله خسته را با همه ی بزرگواریتان عفو بفرمایید چراکه قلم مغلوبِ دل همچون آتش و چشم گریانم گشته در این دنیا هر کس به نوعی از محبت و عشق شما دلداده می باشد و در انتظارتان منتظر گشته من نیز در کوی دلدادگیم به شما اینچنین ترانه سرایی می کنم گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست بی دلی سهل بود گر نبود بی دیـنـی نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16 25 توسط بی دل با کسی هرگز نـگویم درد دل روح پاکت را نمی سازم کسل بر تن خورشید می پیچد به ناز چادر نیلوفری رنگ غروب تک درختی خشک در پهنای دشت تشنه می ماند در این تنگ غروب از کبود آسمان ها روشنی می گریزد جانب آفاق دور در افق بر لاله ی سرخ شفق می چکد از ابرها باران نور می گشاید دود شب آغوش خویش زندگی را تنگ می گیرد به بر باد وحشی می دود در کوچه ها تیرگی سر می کشد از بام و در شهر می خوابد به لالای سکوت اختران نجواکنان بر بام شب نرم نرمک باده ی مهتاب را ماه می ریزد درون جام شب نیمه شب ابری به پهنای سپهر می رسد از راه و می تازد به ماه جغد می خندد به روی کاج پیر شـاعـری می ماند و شامی سیاه در دل تاریک این شب های سرد ای اٌمــیـــد نا اٌمــیــدی های من برق چشمان تو همچون آفتاب می درخشد بر رخ فردای من خوش گرفتی از من بی دل سراغ یاد من کن تا کـه سـوزد این چـراغ ادامه نوشته نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14 44 توسط بی دل شد حـظّ عـمر حـاصل گر زانـکه با تو ما را هرگز به عـمر روزی روزی شـود وصـالـی آنگاه که هوای آسمان دلم مرا از غم نبودنت به اوج بی کرانه ها سوق می داد سرخوش از خیال تو دلبسته به وهم وصالت در پس لحظه ها وزشِ نسیمی از این دیار فانی ذهنم را دستخوشِ طوفان بی قراری هایم می کرد به خود می آمدم و برای آرام کردنش زبان قلم را بر هر توجیهی ترجیح می دادم به قلم درآوردن دل گویه هایم همچون خالی کردن بار سنگین چشمهای بارانیم در آغوش یگانه معشوق و معبودم بود در هلال قلمم نوری هبوط می کرد که بی هیچ پروایی همه ی بود و نبودم را در پرتویی از ترسیمِ خطوط و نقطه ها محو می گرداند و تو عزیزترین یار تنهایی هایم خوب می دانستی که بی دل جسارت قلمش را در عشق به دیار باقی نهان کرده و چنان بر برگه هایش مهر رندی نهاده که در دلدادگیش نقصانی نمی توان یافت فروغ این فیض الهی سعادتی بود که از نقش تو در هوای دلم به دیوان قسمتم افزون گشت و من در طومار دلِ بی دل گشته ام از تو نوشتم و می نویسم و قلم را برای تو به دست می گیرم تا ناگفته هایم در شبِ پر ستاره ات نقش بسته و دلربایی کنند ای یگانه ترین دلبستگیم اگر قرار بر گذر زمان باشد سالهاست که از رفتنت می گذرد و من هنوز بی تو نفس می کشم و در تمنای دوباره دیدنت نجوا کنان می گویمت با عـاشقـان بی دل تا چـند ناز و عـشوه بر بی دلان مسکین تا کی جفا و خواری نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 0 0 توسط بی دل مطالب قدیمی تر منم که بی تو نفس می زنم زهی خجلت مگر تو عفو کنی ورنه نیست عذر گناه به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین دی ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۸ شهریور ۱۳۸۸ مرداد ۱۳۸۸ تیر ۱۳۸۸ خرداد ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ خرداد ۱۳۸۷ تیر ۱۳۸۶ خرداد ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ فروردین ۱۳۸۶ اسفند ۱۳۸۵ بهمن ۱۳۸۵ دی ۱۳۸۵ آذر ۱۳۸۵ آبان ۱۳۸۵ مهر ۱۳۸۵ شهریور ۱۳۸۵ مرداد ۱۳۸۵ تیر ۱۳۸۵ خرداد ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ فروردین ۱۳۸۵ پیوندها ما توکا اُمـید بــاران قاب رویا رقـص قـلم رقـص مـرگ غریبی آشنا هوای بارونی ما هيچ بوديم سطورِ زندگـی گل آفتابگردون آفتاب مهربانی خورشـید بـانـو اسم بی تکرار دنیای دلتنگی پـرواز قاصدک یـیـلاق ذهن برگزیـده ها هستی تـــلــخ اَشک مـن blogfa com
|