Meta tags:
description= روز قسمت بود و خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد.;
Headings (most frequently used words):
های, حصار, احساس, روز, قسمت, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
هفته (13), ۱۳۸۸ (11), خدا (9), است (6), چهارم (5), دوم (5), کرم (5), یکی (5), زندگی (4), روز (4), های (4), نوشته (4), فروردین (4), قسمت (4), هستی (4), گفت (4), این (4), خواست (4), نفس (3), بزرگ (3), کمی (3), حنانه (2), بده (2), عشق (2), اسفند (2), سوم (2), اردیبهشت (2), تیر (2), مرداد (2), کرد (2), چیزی (2), باشد (2), خواهم (2), داد (2), تابد (2), تاب (2), نمی (2), همان (2), کوچک (2), کوچکی (2), آمد (2), چشمانی (2), تیز (2), چثه (2), بالی (2), پایی (2), آسمان (2), دریا (2), تنها (2), خودت (2), برای (2), blogfa, com, زیباست, دهکده, عشاق, روانشناسی, مشاوره, نازی, پرستو, مهاجر, گلدان, سرخ, همدل, origin, love, دخترم, سخن, گویم, جوووووووون, نوادا, شادمهر, برایت, زنم, مسافر, رفوزه, پاتوق, جوونی, نغمه, عاشقی, لاف, مرگ, تدریجی, عاشق, واقعی, دنیای, آدما, پیوندها, ۱۳۸۷, اوّل, خرداد, مهر, ۱۳۸۹, ۱۳۹۰, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, خانه, شده, پنجشنبه, ششم, ساعت, توسط, بود, بخواهید, شما, سهمتان, طلب, کنیدزیرا, بسیار, بخشنده, هزاران, سال, روی, دامن, وقتی, ستاره, نیست, چراغ, روشن, کسی, داند, چراغی, روزی, بخشیده, دبگران, کاش, دانستید, بهترین, زیرا, نباید, نوری, خود, دارد, حتی, اگر, قدر, ذره, حالا, خورشیدی, گاهی, زیر, برگ, پنهان, شوی, نام, نور, میان, جلو, چیز, زیادی, پریدن, دیگری, دویدن, انتخاب, حصار, احساس,
Text of the page (random words):
روز قسمت حصار های احساس روز قسمت روز قسمت بود و خدا هستی را قسمت می کرد خدا گفت چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد سهمتان را از هستی طلب کنیدزیرا که خدا بسیار بخشنده است و هر که آمد و چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن یکی چثه ا بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت من من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز و نه چثه ای بزرگ نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا تنها کمی از خودت تنها کمی از خودت را به من بده و خدا کمی نور به او داد نام او کرم شب تاب شد خدا گفت آن که نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دبگران گفت کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا را نباید خواست x x x x x x x هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 11 55 توسط حنانه خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته چهارم تیر ۱۳۹۰ هفته سوم مهر ۱۳۸۹ هفته دوم اسفند ۱۳۸۸ هفته چهارم مرداد ۱۳۸۸ هفته دوم مرداد ۱۳۸۸ هفته دوم تیر ۱۳۸۸ هفته چهارم خرداد ۱۳۸۸ هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ هفته دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ هفته سوم فروردین ۱۳۸۸ هفته دوم فروردین ۱۳۸۸ هفته اوّل فروردین ۱۳۸۸ هفته چهارم اسفند ۱۳۸۷ پیوندها دنیای آدما عشق واقعی مرگ تدریجی یک عاشق لاف عشق نغمه های عاشقی پاتوق جوونی زندگی من رفوزه شب نوشته ها مسافر زندگی نفس بده که برایت نفس نفس می زنم نوادا شادمهر دخترم با تو سخن می گویم حنانه جوووووووون origin love همدل یک گلدان گل سرخ پرستو مهاجر روز های زندگی نازی روانشناسی و مشاوره دهکده عشاق زندگی زیباست blogfa com
|