Meta tags:
description= حُسن یوسف دست نوشته ها و یاداشتهای نه چندان خصوصی;
Headings (most frequently used words):
دست, نوشته, ها, کار, حُسن, یوسف, یاداشتهای, نه, چندان, خصوصی, یک, صدا, ندارد, کلاس, آموزشی, آتش, نشانی, کارشناسان, برای, چه, می, آیند, دلتنگی, جانی, تازه, احوالات, من, پایان, بامزه, حل, مشکل, فامیلی, تعطیلی, مدارس, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (67), های (45), برای (43), کتابخانه (40), است (29), اما (27), کار (25), آنها (25), باید (23), بود (23), اگر (20), نوشته (18), نمی (18), برنامه (17), شده (16), ستار (16), چند (16), امروز (15), کنم (15), همه (14), همین (14), ۱۳۹۲ (13), باشد (13), شود (13), یکی (13), آتش (13), دست (12), بهمن (12), خواهرت (12), بچه (12), ساعت (11), کردم (11), بیشتر (11), شنبه (10), توسط (10), بسیار (10), وقت (10), دانم (10), دارد (10), خودم (10), تمام (10), آنچه (10), زیبا (9), چون (9), البته (9), کند (9), فکر (9), دور (9), دیگر (9), نوشتن (9), بودن (8), نیز (8), شدم (8), بعد (8), راه (8), خود (8), رایانه (8), ولی (7), روز (7), تنها (7), تازه (7), همان (7), مشکل (7), دلم (7), کتابداران (7), کیفیت (7), مدرسه (6), چرا (6), کمک (6), نیست (6), انشاءالله (6), بودند (6), کلی (6), دیروز (6), کنند (6), مرا (6), خواستم (6), خیلی (6), بار (6), کلاه (6), گفتم (6), کتاب (6), قصه (6), علم (6), کتابدار (6), شیفت (6), برف (5), داشته (5), کردن (5), ۱۳۹۵ (5), وبلاگ (5), مطالب (5), آباد (5), پیدا (5), آمد (5), خدا (5), خوب (5), شمس (5), رئیس (5), اجرا (5), بودم (5), حال (5), وقتی (5), ارتباط (5), حتی (5), داشتم (5), کاری (5), نبود (5), گفت (5), هنوز (5), اول (5), بیست (5), خدایا (5), گردد (5), نهاد (5), باشم (5), شهرستان (5), زمان (5), سازی (5), باشند (5), کلاس (5), سوزی (5), جستجوی (4), مدیر (4), خانه (4), دوست (4), نقاشی (4), مسابقه (4), نمود (4), آورد (4), چقدر (4), برم (4), تعطیل (4), حالا (4), دادم (4), نام (4), دیگران (4), مهم (4), اند (4), مدت (4), بنویسم (4), دیگه (4), کمی (4), برایم (4), موفقیت (4), کرد (4), خوش (4), دارند (4), چیز (4), زیاد (4), کرده (4), راهی (4), گرفتم (4), داد (4), سکوت (4), شوند (4), ادامه (4), واسطه (4), دنیا (4), دوباره (4), کارشناسان (4), جمع (4), آماده (4), فرهنگی (4), نیروی (4), شیرین (3), ماه (3), مهربان (3), پیش (3), شاد (3), نمایم (3), اباد (3), کسی (3), خورد (3), هماهنگی (3), بعضی (3), مدارس (3), کردند (3), شاید (3), آخر (3), کلمه (3), دهد (3), سوی (3), نمایند (3), بهتر (3), طور (3), اصلاً (3), انجام (3), رفتم (3), تصمیم (3), رسیده (3), گونه (3), کلاف (3), خریدم (3), بافتن (3), دیشب (3), خواهد (3), استفاده (3), ندارم (3), رسیدن (3), آینده (3), انها (3), مفید (3), کارهای (3), چندیست (3), اتمام (3), نیاز (3), مثل (3), اصلا (3), زیبایی (3), خداوند (3), زود (3), آمدند (3), دخترها (3), حداقل (3), کدام (3), نگاه (3), جلو (3), مردم (3), سازد (3), شادی (3), شدن (3), ساعتی (3), جدید (3), بروز (3), ببرم (3), اطلاعات (3), بازدید (3), حضور (3), آموختم (3), همکار (3), گزارش (3), کافی (3), نشست (3), معرفی (3), پیله (2), حقیقت (2), حوادث (2), خصوصی (2), روزهای (2), اعضاء (2), عمومی (2), احساسات (2), گذشت (2), نیمه (2), خاطرات (2), آرشیو (2), قدیمی (2), پانزدهم (2), راحت (2), خوبی (2), مسئولیت (2), برگه (2), گرفت (2), برگزار (2), هستند (2), مواقع (2), حساس (2), کاش (2), جبران (2), گویا (2), صبح (2), بگذارم (2), قرار (2), ابتدایی (2), فردا (2), ضمن (2), جایزه (2), دوره (2), هام (2), بروم (2), چگونه (2), کنار (2), بیاییم (2), بدون (2), رفت (2), هایمان (2), ناراحت (2), بگم (2), نویسم (2), هستم (2), بگویید (2), مرد (2), خانم (2), چنان (2), بکار (2), جملات (2), سوء (2), تفاهم (2), غرض (2), ماجرا (2), سالم (2), افراد (2), مخصوصا (2), قسمت (2), دچار (2), دنبال (2), گشتم (2), فکری (2), اینکه (2), مامانم (2), وای (2), مادرم (2), نشستم (2), دستم (2), دسترنج (2), نویسی (2), بافتنی (2), شروع (2), نشده (2), تنگ (2), دیدم (2), صرف (2), بابت (2), دارم (2), پایین (2), زیادی (2), دوشنبه (2), یکم (2), ذهن (2), وارد (2), کارم (2), زندگی (2), کمکم (2), ثمر (2), مسئولان (2), راست (2), هدایت (2), یکبار (2), حقوق (2), گرفتن (2), حقوقم (2), ساخت (2), بخش (2), طولانی (2), تجربه (2), کوچک (2), روحیه (2), آرامش (2), دلیل (2), بلوز (2), حرفه (2), سخت (2), ششم (2), یاد (2), سپرده (2), نیم (2), رفتند (2), مشغول (2), گویی (2), بلند (2), زدم (2), ساکت (2), سال (2), ترین (2), روستا (2), شدند (2), توانم (2), برقرار (2), آرام (2), نشستند (2), روی (2), صندلی (2), نوبت (2), دادند (2), کتابی (2), شما (2), باز (2), خنده (2), حوصله (2), حاضر (2), دوستان (2), حرف (2), داده (2), امید (2), منوال (2), یابد (2), نهم (2), چندان (2), هفته (2), بازی (2), بشود (2), آقای (2), روشن (2), بالا (2), بزرگوارانی (2), تلخ (2), توانند (2), شریک (2), فراموش (2), هاست (2), بهترین (2), نتیجه (2), بیایند (2), آری (2), کتابداری (2), قوه (2), ایم (2), ذهنمان (2), انسان (2), آموخته (2), عالی (2), شکر (2), آنرا (2), وصل (2), کمترین (2), تلاش (2), محل (2), تسلت (2), بلد (2), ویندوز (2), اینترنت (2), عجله (2), آمدن (2), توقع (2), فناوری (2), عمران (2), اولین (2), دوستی (2), همکاران (2), افزایش (2), جلسات (2), نشان (2), پیشگیری (2), اندیشیدم (2), آغاز (2), نشانی (2), آیا (2), مهمترین (2), خطر (2), زنند (2), خاموش (2), کپسول (2), هنگام (2), شریکان (2), جامع (2), فشار (2), بهره (2), اجرای (2), رویم (2), وظایف (2), صدا (2), ندارد (2), برابر (2), انسانی (2), اندازه (2), کمکی (2), لازم (2), مهمان (2), وظیفه (2), ارائه (2), حاضرین (2), ابعاد (2), حُسن (2), یوسف (2), blogfa, com, شجره, صالحین, حریم, حجاب, ثنا, عکسهای, عاشق, ولایی, سلام, واژه, ظهور, زیباست, سرگرمی, گفته, شهید, شفیعی, ابرکوه, پیوندها, مرگ, اربعین, آرزوهای, کوه, عقاب, نداشته, آخرین, رمضان, رفتار, گذرا, مشغولیهای, مذهبی, انتخاب, تردیدها, روستاییان, شیعیان, برچسب, حرفهای, خودمانی, امیدها, غمها, شادیها, موضوعی, مرداد, شهریور, مهر, آبان, آذر, پیشین, عناوین, پروفایل, شهادت, فیض, خیالم, آنجا, قضا, شهری, هست, پذیر, اقدام, داوطلبانه, برد, خودش, معلم, انجا, خیرش, بدهد, دارای, شماره, ملی, موضوع, هماهنگ, تواند, بتوانم, موقعیت, سرشار, سلامتی, کمکش, چاره, دادن, قبل, کشیده, برپا, نماییم, بهانه, سانت, آبادی, جای, زانو, امد, بارش, سانتیمتر, وامروز, تعطیلی, توضیح, نظراتم, بچز, مورد, مسئول, تعجب, نکنید, فرقی, هستی, ظاهر, دیده, معتقد, نظر, گذاشتن, وبم, شبهه, افتاده, آقایان, شوخ, برده, فکرم, گنجد, باورهایم, متأسفانه, بانوانی, افکار, ناشایست, ذهنشان, جولان, خیال, نادرست, دوری, ورزان, ورزی, هدف, سازنده, شیله, بانوان, بزرگوار, وطنم, تأثیرش, امضای, پست, متوجه, نویسنده, بالای, نظری, گذارم, نمایید, حلی, ناگهانی, نظرم, رسید, گاه, شخصی, کامنتی, بجای, فامیلی, نوزدهم, کارهام, بدم, زورم, بخوام, شنیدم, هیچی, آنوقت, تور, ببین, بهت, نیازی, پدر, یادم, آید, اخلاقم, اذیت, سرش, برنداشتم, هیچکس, نخواستم, آخرم, ببافمش, حالاش, نبوده, آخرش, بشه, همت, روزها, هرچند, بافت, توانستم, ذوق, سرم, رنگ, آخه, زنانه, مخصوص, زیر, چادر, ببافم, زمستان, دانه, هاش, بخرم, کنه, 23هزار, تومن, تونه, بده, شالگردن, عملا, شالش, بدردم, خوره, میزان, کشش, وبلاگهام, بامزه, خودت, دلنازک, آفریدی, بهبوه, آدمهای, کله, گنده, محکمم, اراده, قلبم, سرشتی, خللی, نیایید, سرانجام, آنگونه, راضی, خشنود, باشی, رستگار, شیعه, کوله, شان, نقش, بسته, صدق, شکرت, پایم, نهادی, کردی, شکست, خوردن, ملایمات, پرورانم, نسازد, آخرت, خشنودی, نمایان, زنده, ریختم, مزد, دلمرده, رنجور, گرچه, اینها, دیربازده, نکردن, زده, بازده, نکرده, مسئله, خستگی, روحی, نموده, تأثیر, مثبت, داشت, مدتها, خوابیدم, پیروزی, آدمها, مبرمی, قبلا, بافته, برادرهام, شلوار, نوزاد, دستکش, جوراب, دیگریست, طرح, داشتند, بازاری, شیک, نشد, فرق, رنگارنگ, ارزش, پایان, طاقت, نداشت, بزور, تحمل, بلایی, ادمها, بیاورند, خوشی, ببرند, دبیر, عوض, تغییر, سود, ماست, ضرر, فعلا, آمدم, عجب, آمدی, نیامدم, دیر, نسبت, هرروز, یادت, اوردم, بیایی, برگشتی, تقریباً, شلوغ, مرتب, درگیر, فرار, خواندند, مطالبش, طنز, خندیدند, فریاد, مراعات, کنید, نهیب, ناراحتی, نگرانی, اخر, رسد, خبری, یکدفعه, وخیم, چندتا, شیطان, پسرهای, بلندی, صبور, آنقدر, اخلاق, نباشم, کلامی, کوتاه, پسرها, شیطنتشان, فهمیدن, ناراحتم, امانت, بردند, اینقدر, خندند, شودید, تحویلش, رفتن, فهمیدند, کلام, جملاتی, همراهیشان, سپس, زودتر, خبر, ازدواج, مشترک, زدیم, اعتراف, شوق, رغبتم, امیدم, گوش, دردی, احوالات, بخاطر, جدی, شیرینی, ریختند, دیگری, بکنند, مانم, رضایتی, بودنم, اذافه, جانب, استان, قول, تکلیفم, قولها, نیستم, گوییم, مانند, روزنه, تاریک, ستاره, ابریست, چشم, ممکن, حشره, تاب, آدمی, مسیر, مصمم, نور, برسی, ببینی, هیچ, فرو, شکنی, نیستند, حیف, همراه, خاطره, لحظاتی, غصه, شدید, هدیه, خاطر, موجب, توهین, سپاسگذارم, نسیب, زحمت, بنما, نیازهایشان, براورده, سازنند, عاطفی, لمس, حیاط, کردیم, هیجان, دویدند, ایست, گفتن, سریع, بنشینند, برنده, گوینده, داستان, خوشحال, برایشان, خواندم, ازشون, دهند, اینکار, تحویلشان, یادآور, درست, رسیدند, کتابها, دسترس, دانشمندان, پیشرفت, ترّقی, نرسیده, مزه, همینطور, لقمه, نانشان, خوردند, متفکرانه, حرفهام, توانستند, برام, لذت, ارمغان, درونی, همهمه, جانی, چهارم, گرددم, مباید, بیاموزم, باعث, پرورش, تخیل, تجزیه, تحلیل, مسائل, بردن, حافظه, توان, فرا, گرفته, تری, نگه, داریم, آدم, دلمشغولی, آزاد, مایه, تقویت, نگارش, ننویسیم, زندانی, همانجا, بال, آمیزد, وجود, گذرد, دفتر, فراموشی, دلتنگی, چهارشنبه, شرایط, موفق, خراب, اتصالات, خارج, سازم, تعمیرگاه, تعمیر, کابل, چیزیست, صده, احاطه, خدمتم, مقوله, کمتر, آسیب, ببیند, اندیشم, تعویض, آنتی, ویروس, آپدیت, نماید, بداند, رفع, مشغله, نیرو, گمانم, بردم, دلایل, مؤثر, امیدوار, شبکه, فقط, خدای, صبر, نفر, اداره, قسمتی, ساخته, تاخیر, افتادن, نهایتاً, سابقه, کارشناس, قدوم, متبرک, ساختند, آیند, براستی, درهر, شغل, هستیم, صمیمیت, افزاید, گردهمایی, شاءالله, اینگونه, مشاغل, تئوری, عملی, رشته, پخته, خوردیم, بودیم, جلسه, مهمانی, تشکیل, غایب, داشتیم, کادر, کامل, موسویان, اسبق, بینمان, اکثر, عدم, اگاهی, بوجود, آمده, بزرگترین, خواسته, مربی, کنترل, بگیرند, آموزش, نقشی, پذیرفتند, رابطه, گذاشتند, الآن, واقعً, طراحی, ببینم, مربیان, روستایی, امکان, یافتن, پرسش, حفظ, خونسردی, آنان, ترسند, پایشان, خودشان, دامن, بنا, نوع, ماده, اشتعال, متفاوت, آتشنشانی, کافیست, فهمیدم, بیش, بدانم, جایی, نگیرد, تدابیری, نشانان, ایمنی, برایمان, سخن, انواع, مواد, سوختنی, زمانی, اطفاء, حریق, جمعه, عصر, گذراندم, آموزشی, دوازدهم, یافت, آوردن, کمیّت, هنگامه, بمانند, شکل, بازگردانند, بروند, امر, مطالعات, گسترده, دهم, یابم, مضاعف, محترم, رسند, پلاکارد, عکس, گیرند, جویند, روند, مانی, نظافت, حالی, قبلی, شریکانی, نامشان, بزرگان, مطرح, اسم, معنای, نگاهشان, بجاست, نکنند, رغبتی, چنین, امور, گردم, ارگان, منطقه, فرمانده, پایگاه, شورا, دهیار, صحبت, هزینه, دامنه, معنی, ضرب, المثل, فهمم, امکانات, منابع, ارسالی, ترتیب, ثبت, بسیاری, جذب, عضو, خصوص, کمیت, بالاتر, فعالیت, فعال, رنج, برند, وظابف, کسترده, بارتر, بودجه, نباشد, مهمی, صدمه, بیند, نحو, احسنت, عمل, نپوشند, برخوردار, نخواهد, موقع, دقت, دوش, کشند, کننده, گان, موظف, خواهند, وبه, خواستار, مطالعه, کتابخوانی, اطلاع, رسانی, دعوت, پذیرایی, جوایز, عهده, مثال, مختلفی, بُعد, معنا, مفهوم, مجموعه, مختلف, بخشی, کارها, یاداشتهای,
Text of the page (random words):
با آن ارتباط برقرار نمایند و و خواستار مطالعه آن شوند هر کدام از این افراد اگر به وظایف خود به نحو احسنت جامع عمل نپوشند نشست از کیفیت کافی و لازم برخوردار نخواهد بود جلسات و برنامه های دیگر نیز به همین منوال می باشد اما بخش وظابف کتابدار بسیار کسترده تر و پر بارتر است و اگر برای اجرای آنها وقت کمک نیروی انسانی و بودجه کافی نباشد قسمت های مهمی از کار صدمه می بیند نبود نیروی کمکی و یا یک همکار فعال در کتابخانه را با زمان بیشتر می شود جبران کرد آنچه که کتابداران کتابخانه های تک شیفت از آن رنج می برند همین نبود زمان و نیروی کمکی می باشد به شکر خداوند هر چه به جلو پیش می رویم امکانات و منابع ارسالی از سوی نهاد کتابخانه ها به سوی کتابخانه های عمومی برابر می شود و به این ترتیب کتابخانه تک شیفت و کتابخانه های دو شیفت با چند نیروی انسانی به یک اندازه باید کتاب ثبت کنند و البته بسیاری از کتابخانه های تک شیفت چون کتابخانه های چند شیفت جذب عضو دارند و در خصوص کمیت برنامه های فرهنگی به یک اندازه از آنها توقع دارند و این همه نشان از بالاتر بودن فعالیت کتابداران تک شیفت می باشد اما آیا کیفیت کاری آنها نیز برابر است هر چه به جلو می رویم و هر چه به دامنه وظایف یک کتابدار بیشتر پی می برم و هر چه برای رسیدن به باید ها بیشتر تلاش می کنم معنی ضرب المثل یک دست صدا ندارد را بیشتر می فهمم چندیست که به دنبال همکار در امور برنامه های فرهنگی می گردم به این نتیجه رسیده ام که از ارگان ها و نهاد های دیگر منطقه برای رسیدن به کیفیت عالی بهره ببرم به همین واسطه با مدیر مدرسه فرمانده پایگاه و شورا و دهیار صحبت نمایم که در اجرای برنامه ها شریک کتابخانه باشند تا هم هزینه ها کم گردد و هم فشار کار اما این در بیشتر مواقع تازه آغاز مسئولیت بیشتر و فشار کار مضاعف است شریکان محترم تنها هنگام اجرا از راه می رسند پلاکارد می زنند و عکس می گیرند و از برنامه آماده شده ی بی کیفیت بهره می جویند و می روند و بعد تو می مانی و کتابخانه ای که تازه نیاز به نظافت دارد در حالی که برنامه ای داشته ای که همان کیفیت های قبلی را دارد شریکانی که نامشان کنار گزارش کاری کتابخانه است و البته چپ چپ نگاه کردن بزرگان نیز مطرح است که این همه اسم و این گزارش و البته معنای نگاهشان بجاست و آنها هم بد نگاه نکنند خودم رغبتی به گزارش نویسی برای چنین برنامه ای را ندارم باید برای این مشکل نیز راهی یافت راهی که بشود کیفیت برنامه ها را بدون پایین آوردن کمیّت ها افزایش داد راهی که شریکان در هنگامه کار نیز همکار باشند و بعد از اتمام کار بمانند و همه چیز را به شکل روز اول بازگردانند و بروند باید در این امر مطالعات گسترده و جامع ای انجام دهم و به بهترین ها دست یابم نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 19 2 توسط خواهرت ستار کلاس آموزشی آتش نشانی جمعه عصر را در جمع کتابداران شهرستان گذراندم بسیار بسیار خوش گذشت خوش و مفید یکی از آتش نشانان شهرستان از ایمنی آتش برایمان سخن گفت انواع مواد سوختنی و هر آنچه که خطر آتش سوزی را به بار می آورد بیشتر وقت کلاس صرف مطالب پیشگیری بود و زمانی هم برای اطفاء حریق تا به حال فکر می کردم که هر آتش سوزی را می شود با کپسول های آتشنشانی خاموش نمود تا به حال می اندیشیدم که اگر کار با این کپسول ها را بلد باشم کافیست اما دیروز فهمیدم آنچه بیش از همه باید بدانم این است که چه کنم اصلاً جایی آتش نگیرد و هنگام آتش چه تدابیری را باید بکار ببرم حفظ خونسردی اولین و مهمترین چیز در هر آتش سوزی است دیروز آموختم که آنان که می ترسند و دست و پایشان را گم می کنند خودشان بیشتر خطر را دامن می زنند آموختم خاموش کردن آتش ها بنا به نوع ماده ای که در حال اشتعال می باشد متفاوت است آموختم که اکثر آتش سوزی ها و حوادث تلخ از عدم اگاهی ها بوجود آمده است بزرگترین خواسته آتش نشان مربی این بود که مردم بیایند و راه های کنترل و پیشگیری از آتش سوزی را یاد بگیرند با خود اندیشیدم کاش کتابخانه ها در این آموزش ها نقشی را می پذیرفتند و کلاس های در این رابطه برای مردم می گذاشتند الآن واقعً در فکر طراحی این کلاس می باشم اما باید در آغاز را ببینم مربیان آتش نشانی حاضر به حضور در کتابخانه ای روستایی هستند آیا وقت و امکان آمدن به روستا را دارند باید در جستجوی یافتن این پرسش ها باشم بعد از کلاس تئوری و عملی کتابداران دور هم جمع شدند و آش رشته ای که چند تن از همکاران پخته بودند را خوردیم مدت زیادی بود که همه دور هم جمع نشده بودیم و در هر جلسه و هر مهمانی که تشکیل می شد چند غایب داشتیم اما دیروز کادر کتابداران کامل شد حتی خانم موسویان رئیس اسبق کتابخانه های شهرستان نیز بینمان بودند و این حضور همه را بیشتر شاد می ساخت براستی درهر شغل و حرفه ای که هستیم دوستی و صمیمیت در جمع همکاران بر کیفیت کار می افزاید و این گونه گردهمایی ها دوستی ها را افزایش می دهد ان شاءالله که اینگونه جلسات در همه مشاغل برگزار شود نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 10 44 توسط خواهرت ستار کارشناسان برای چه می آیند چند وقتی بود که حرف بازدید کارشناسان فناوری و اطلاعات و عمران اداره کل از کتابخانه های شهرستان قسمتی از فکر کتابداران را به خود مشغول ساخته بود پس از چند بار به تاخیر افتادن این بازدید ها نهایتاً امروز برای اولین بار در سابقه کاری من یکی از کارشناسان فناوری و اطلاعات و کارشناس عمران کتابخانه را با قدوم خود متبرک ساختند آنها آمدند و من کلی امیدوار بودم که مشکل شبکه سازی رایانه ها حل می گردد و این حداقل ترین توقع ای بود که از این بازدید داشتم اما فقط اینترنت یکی از رایانه های اعضاء وصل شد وای خدای من هنوز باید صبر کنم کسی پیدا شود که ویندوز یکی از رایانه های کتابخانه ها را بروز سازد که پیدا شدن آن یک نفر بسیار مشکل است راه دور کمی وقت مشغله زیاد در کتابخانه ها و کمی نیرو و کدام دلیل عجله کارشناسان زمان آمدن به کتابخانه هاست البته به گمانم تمام آنچه نام بردم و دلایل دیگر که نمی دانم برای این عجله مؤثر باشند چندیست که می اندیشم یک کتابدار باید به کمترین اطلاعات رایانه ای روز تسلت داشته باشد یک کتابدار باید حداقل بلد باشد ویندوز رایانه تعویض کند و آنتی ویروس آپدیت نماید باید بداند اگر اینترنت مشکل پیدا کرد چگونه آنرا رفع کند اما من از این همه چه می دانم باز خدا را شکر می کنم می توانم اگر رایانه ها خراب شد آنرا از اتصالات خارج سازم و به تعمیرگاه ببرم پس از تعمیر دوباره کابل ها را چون روز اول وصل کنم اما این کمترین چیزیست که یک انسان صده ی بیست و یکم به آن احاطه دارد باید برای بروز شدن علم رایانه ای خود تلاش کنم تا کتابخانه ی محل خدمتم از این مقوله کمتر آسیب ببیند پس بروز بودن علم رایانه ای یکی از شرایط یک کتابدار خوب و موفق است برای عالی بودن هنوز راه بسیار است نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17 47 توسط خواهرت ستار دلتنگی دلم برای نوشتن آنچه در دلم می گذرد تنگ شده گر چه هنوز هر از وقت یکبار در دفتر خاطرات می نویسم اما نوشتن در وبلاگ گویا به فراموشی سپرده شده است باید دوباره شروع کنم به نوشتن باید از آنچه برایم مهم است بنویسم نوشتن آدم را آرام می کند نوشتن انسان را از دلمشغولی ها آزاد می سازد نوشتن مایه بهتر و بیشتر فکر کردن است و تقویت قوه نگارش وقتی ننویسیم آنچه آموخته ایم در ذهنمان زندانی می گردد و همانجا فراموش می شود اما نوشتن آموخته هایمان را پر و بال می دهد به آنها را با هم می آمیزد و علم جدید را به وجود می آورد نوشتن باعث پرورش قوه تخیل تجزیه و تحلیل مسائل و بالا بردن حافظه می گردد آری با نوشتن می توان آنچه فرا گرفته ایم را برای زمان طولانی تری در ذهنمان نگه داریم باید از باید ها و مباید های کتابداری بنویسم تا راه های جدید و خوب کتابداری را بیاموزم و برای اجرا آنها به کار برم آری باید دوباره دست به کار گرددم نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 22 40 توسط خواهرت ستار جانی تازه امروز برایم بسیار زیبا بود زیبا بود چون بعد از چند هفته دوباره سه شنبه ای آمد که بچه های مدرسه توانستند به کتابخانه بیایند زیبا بود چون ساعتی با بچه ها بودن کلی برام لذت و آرامش به ارمغان آورد ساعتی سکوت درونی کتابخانه را شادی و همهمه ی 10 12 بچه ابتدایی پر کرده بود برایشان کتاب خواندم قصه گفتم و ازشون خواستم که قصه ای را ادامه دهند و آنها بسیار زیبا اینکار را کردند و از این قصه سازی آنها یک نتیجه جدید گرفتم و تحویلشان دادم و این را هم برای خودم و هم برای آنها یادآور شدم که دنیا درست مثل همین قصه گویی بچه ادامه پیدا کرده آنها از یک قصه به قصه های دیگر رسیدند و دنیا از یک علم به علم دیگه و اگر این کتابها و در دسترس بودن علم دانشمندان قدیمی نبود امروز دنیا به این همه پیشرفت و ترّقی نرسیده بود و آنها هم خیلی زیبا و با مزه همینطور که لقمه های نانشان را می خوردند متفکرانه به حرفهام فکر می کردند امروز برای نیم ساعتی با بچه ها در حیاط کتابخانه بازی کردیم و آنها چقدر زیبا و پر هیجان دور صندلی ها می دویدند تا زمان ایست گفتن من سریع روی یکی از آنها بنشینند و در آخر هم به برنده مسابقه و هم به گوینده بهترین داستان جایزه دادم امروز به واسطه این برنامه بسیار خوشحال بودم کلی روحیه گرفتم خدایا به خاطر این سه شنبه های زیبا که موجب فراموش شدن توهین های مسئولان نهاد کتابخانه هاست از تو سپاسگذارم خدایا این زیبایی ها نسیب تمام کتابداران زحمت کش بنما که اگر از بابت دنیا نمی توانند نیازهایشان را براورده سازنند نیاز عاطفی و شادی ضمن کار را لمس کنند اول خواستم این مطالب را در وبلاگ کتابخانه بنویسم اما دیدم این همه زیبایی برای آنها که آن بالا نشستند و اصلا به فکر ما نیستند حیف است اما آن بزرگوارانی که این چند وقت با جملات تلخ و غم بار من همراه بودند می توانند با این خاطره لحظاتی شیرین را تجربه کنند به همین واسطه این شادی را به شما بزرگوارانی که در غصه های این چند وقت من شریک می شدید هدیه می کنم البته باید این را هم اذافه نمایم که امروز آقای رئیس شهرستان از جانب آقای مدیر کل استان قول دادند که انشاءالله تا آخر سال تکلیفم روشن شود گر چه نمی دانم چرا ولی به این قولها زیاد هم دل خوش نیستم و با خود می گوییم این مانند روزنه ای روشن در یک شب تاریک و بی ستاره و ابریست که از دور به چشم می خورد گر چه ممکن است تنها حشره ای شب تاب باشد اما آدمی را برای ادامه ی مسیر مصمم می سازد ولی اگر به ان نور برسی و ببینی به هیچ رسیده ای در خود فرو می شکنی ولی من نه بخاطر این امید کوچک و نه چندان جدی که به واسطه ی شیرینی خنده های بچه ها که برای هفته ی آینده برنامه می ریختند که بازی دیگری بکنند در کتابخانه می مانم هر چه می خواهد بشود مهم نیست مهم رضایتی است که انشاءالله خداوند از بودنم دارد نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15 41 توسط خواهرت ستار احوالات من امروز کتابخانه تقریباً شلوغ بود بچه ها مرتب می آمدند و می رفتند و من هم سخت درگیر کار با آن که دستم مشغول بود دلم با آن نبود گویی در جستجوی راهی برای فرار می گشتم چند تا از دخترها دور هم یک کتاب را بلند بلند می خواندند و به مطالبش که طنز بود می خندیدند اما من در دل فریاد می زدم که تو را به خدا ساکت چرا مراعات حال مرا نمی کنید بعد به خودم نهیب می زدم که به انها چه که تو ناراحتی به آنها چه که تو نگرانی که سال دارد به اخر می رسد و خبری از حقوق نیست بعد یکدفعه ماجرا وخیم تر شد چندتا از شیطان ترین پسرهای روستا وارد کتابخانه شدند و آخ بلندی در دل گفتم اما تصمیم گرفتم صبور باشم تصمیم گرفتم که اگر نمی توانم آنقدر که دوست دارم مهربان باشم حداقل بد اخلاق نباشم پس هر کدام از بچه ها که کتاب پس می داد من تنها با نگاه و شاید کلامی کوتاه با او ارتباط برقرار می کردم پسرها با تمام شیطنتشان فهمیدن من امروز ناراحتم و برای همین سکوت کرده ام پس آرام نشستند روی صندلی و نوبت به نوبت می آمدند و کتاب پس می دادند و کتابی دیگر به امانت می بردند تازه یکی از آنها می گفت چرا این دخترها اینقدر می خندند شما ناراحت نمی شودید بگویید ساکت شوند و من باز سکوت تحویلش دادم پس از رفتن آنها دخترها هم فهمیدند که امروز روز خنده ی زیاد نیست چون اگر من حوصله داشتم می رفتم جلو و با انها هم کلام می شدم و با جملاتی همراهیشان می کردم و سپس از آنها سکوت می خواستم برای همین زودتر از هر روز رفتند کم کم داشتم حاضر می شدم که به خانه بیاییم یکی از دوستان آمد او خبر ازدواج یکی از دوستان مشترک را داد چقدر شاد شدم همین طور که حرف می زدیم به او اعتراف کردم که اصلا حوصله ی کار را ندارم شوق و رغبتم را برای کار کردن از دست داده ام گفتم اگر هستم تنها برای این است که دلم نمی خواهد کتابخانه تعطیل شود و مردم نا امید شوند گفتم اگر به همین منوال ادامه یابد نمی دانم دیگر چه کنم چون امیدم را برای گرفتن حقوقم از دست داده ام او هم گوش می داد و تنها هم دردی می کرد وقتی به خانه آمدم مادرم گفت چه عجب زود آمدی گفتم زود نیامدم تازه نیم ساعت هم دیر کرده ام گفت نه نسبت به هرروز که باید یادت می اوردم بیایی خانه امروز زود برگشتی گفتم اصلا دلم طاقت کتابخانه را نداشت تا همین حالا را هم بزور تحمل کردم بعد نشستم فکر کردم به اینکه چرا باید بلایی سر ادمها بیاورند که تمام خوشی و زیبایی زندگی را از یاد ببرند خداوند آنها را به راه راست هدایت کند البته امروز دبیر کل نهاد کتابخانه ها عوض شد و من نمی دانم این تغییر به سود ماست یا به ضرر فعلا که خودم را سپرده ام به خدا نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18 55 توسط خواهرت ستار پایان کار دیشب کار کلاه تمام شد گر چه مثل بعضی از کلاه های بازاری زیاد شیک نشد اما با آنها خیلی هم فرق نمی کند مخصوصا که از کلاف رنگارنگ استفاده کردم این کلاه برایم از دیگر کلاه های که داشتم بسیار بیشتر ارزش دارد چون دسترنج خودم است من قبلا هم بافتنی بافته بودم مثل بک بلوز برای خودم و چند تا هم برای برادرهام و چند بلوز و شلوار نوزاد و دستکش و جوراب و چند چیز دیگر برای کار حرفه و فن ولی این یکی چیز دیگریست گر چه آنها سخت تر بودند و حتی طرح هم داشتند نمی دانم شاید به این دلیل است که آدمها نیاز مبرمی به موفقیت و حس پیروزی دارند و من این مدت همه اش دست به کارهای زده ام که بازده ای طولانی مدت دارد و چندیست که حس موفقیت و اتمام یک کار را تجربه نکرده بودم و این مسئله مرا دچار خستگی روحی نموده بود و این اتمام کار کوچک کلی در روحیه ام تأثیر مثبت داشت چون دیشب پس از مدتها با آرامش خوابیدم خدا مسئولان نهاد کتابخانه ها را به راه راست هدایت کند همان چند ماه یکبار حقوق گرفتن هم برایم حس شیرین موفقیت و مفید بودن را زنده می کرد و کلی با حقوقم برنامه های زیبا می ریختم و اجرا می کردم اما ده ماه و بیست و یک روز کار بی مزد مرا دلمرده و رنجور ساخت گرچه دلم خوش است که کارم در کتابخانه برای دیگران و آینده های دور خودم ثمر بخش است اما اینها همان کارهای دیربازده و حس نکردن موفقیت ها می باشد خدایا شکرت که کار این بافتن را پیش پایم نهادی و کمکم کردی که تمام شود و کمی از حس غم شکست خوردن دور شدم خدایا کمکم کن تا این نا ملایمات کاری مرا از آنچه در ذهن برای آینده می پرورانم دور نسازد که انشاءالله ثمر همه ی انها در آخرت با خشنودی تو نمایان می گردد خدایا خودت مرا حساس و دلنازک آفریدی پس در این بهبوه ی بی برنامه گی های آدمهای کله گنده و بی فکری های آنها چنان محکمم کن که در اراده ام برای رسیدن به آنچه خود در ذهن و قلبم سرشتی خللی وارد نیایید و سرانجام کارم آنگونه شود که تو راضی و خشنود باشی و من رستگار و این نه تنها برای من باشد که برای تمام آنها که نام شیعه بر کوله بار زندگی شان نقش بسته صدق کند نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9 18 توسط خواهرت ستار کار بامزه دیروز تا حالا کشش زیادی برای وبلاگهام ندارم آخه یک کلاف بافتنی خریدم تا یک کلاه زنانه مخصوص زیر چادر ببافم هنوز زمستان شروع نشده بود یکی خریدم اما کمی تنگ بود و دانه هاش در رفت خواستم یکی دیگه بخرم که دیدم اصلاً صرف نمی کنه کی 23هزار تومن می تونه بده بابت یک کلاه و شالگردن تازه عملا شالش بدردم نمی خوره یکی دیگه هم دارم و میزان استفاده اش خیلی پایین است رفتم یک کلاف خریدم و از دیروز صبح نشستم به بافتن دستم در بافتن خیلی کند است اما اگر همت کنم همین روزها تمام می شود انشاءالله هرچند اگر مامانم می بافت همان دیشب می توانستم سر کنم ولی خوب خیلی دلم می خواهد از دسترنج خودم استفاده کنم برای همین ذوق وبلاگ نویسی در سرم کم رنگ شده اصلاً نمی دانم چرا از همان بچه گی هم دوست داشتم کارهام را خودم انجام بدم و زورم می آمد در انجام کاری از کسی کمک بخوام حتی مامانم وای اگر یک وقت کمک می خواستم و نه می شنیدم دیگه هیچی آنوقت می رفتم و هر تور که شده بود آن کار را تمام می کردم تا بگم ببین بهت نیازی نبود حتی اگر آن کس که نه می گفت پدر و مادرم بودند حالا که یادم می آید خیلی سر این اخلاقم اذیت شدم اما هنوز دست از سرش برنداشتم البته این بار از همان اول از هیچکس کمک نخواستم و تصمیم اول و آخرم این بود که خودم ببافمش گر چه کار به نیمه رسیده اما تا حالاش که بد نبوده انشاءالله تا آخرش همین گونه خوب تمام بشه نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18 36 توسط خواهرت ستار حل مشکل فامیلی این مدت که متوجه شدم کلمه ی ستار در قسمت نویسنده و در بالای هر نظری که در وب دیگران می گذارم دیگران را دچار سوء تفاهم و حتی مشکل می نمایید دنبال راه حلی می گشتم امروز به طور ناگهانی فکری به نظرم رسید و آن اینکه هر گاه خواستم برای شخصی کامنتی بگذارم بجای ستار بنویسم خواهرت ستار فکر کنم تأثیرش بهتر از کلمه ی ستار باشد البته اگر امضای پست ها هم به این نام باشد بهتر است شاید بگویید آخر چه فرقی می کند ...
|