If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: hyan.blogfa.com - :::   :::.

site address: hyan.blogfa.com redirected to: hyan.blogfa.com

site title: ::: :::

Our opinion (on Friday 19 June 2026 1:59:43 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments
After content analysis of this website we propose the following hashtags:



Meta tags:
description=::: تولــــــــــدی دیـــــــــــگر :::;

Headings (most frequently used words):

ای, های, تولــــــــــدی, دیـــــــــــگر, کاندید, اثر, ولتر, یاد, باد, همه, اینها, زیر, سر, امریکاست, فصل, نو, هفت, سالگی, لحظه, شگفت, عزیمت, نوشته, پیشین, برچسب, ها, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
شده (28), این (27), بود (26), های (18), نوشته (17), برای (17), توی (17), همه (16), هنوز (15), ساعت (14), توسط (14), آشـــنا (14), است (13), زندگی (13), بعد (12), چیز (11), نمی (11), وحید (11), خانه (10), بزرگ (10), ۱۳۹۲ (9), دلم (9), کنم (9), روی (9), گفت (9), بابابزرگ (9), خیلی (9), خودم (9), دارد (9), #کاندید (8), روز (8), گاهی (8), نان (8), یکی (8), ۱۴۰۲ (7), تمام (7), بازی (7), صدای (7), رفت (7), دایی (7), دست (7), دیگر (7), کرد (7), جوان (7), جهان (7), you (6), شود (6), سخت (6), آنها (6), میکردم (6), آمد (6), رفتم (6), اما (6), نیست (6), کند (6), فکر (6), شادی (6), باید (6), تنها (5), میزها (5), جای (5), هیچ (5), زنده (5), باغ (5), زیبا (5), گفتم (5), امروز (5), کردند (5), درد (5), مردم (5), آدم (5), خوشحالم (5), حتی (5), زیر (4), سالگی (4), ولتر (4), دیدگاه (4), بهمن (4), ۱۳۹۴ (4), کتاب (4), شکست (4), ایوان (4), یاد (4), راه (4), داشتند (4), تعطیلات (4), مامان (4), آنجا (4), همیشه (4), دعوا (4), چشم (4), ترین (4), سفره (4), کار (4), کردم (4), بودیم (4), باشد (4), ساله (4), شدم (4), هوس (4), شیطان (4), بکش (4), داستان (4), قصر (4), بین (4), روزی (4), خواهند (4), خود (4), نقد (3), ۱۳۹۶ (3), شهریور (3), ۱۴۰۱ (3), وبلاگ (3), خواهد (3), کشد (3), هفت (3), کردیم (3), جهالت (3), پیرمردها (3), تنگ (3), بچه (3), بودم (3), روستا (3), غذا (3), بوی (3), اینکه (3), بودند (3), گله (3), گرفت (3), داشتم (3), بعضی (3), روزها (3), امد (3), میشد (3), بره (3), میکرد (3), بزغاله (3), چند (3), سال (3), مادر (3), فهمیدم (3), چرا (3), شوند (3), بلند (3), دور (3), دار (3), قلیان (3), کشید (3), درست (3), بار (3), گذاشتم (3), شما (3), خوب (3), بالا (3), تاریخ (3), زیادی (3), سیاهی (3), کنیم (3), نویسم (3), کشف (3), انگار (3), پیدا (3), باشیم (3), بشر (3), ماند (3), شدن (3), ساده (3), قلبم (3), سیاه (3), اینجا (3), انسان (3), هرگز (3), ذره (3), دیگران (3), حالیکه (3), عشق (3), ایران (3), جانم (3), صلح (3), خواهیم (3), عزا (3), آنچه (3), مقدس (3), بیزارم (3), کسانی (3), اند (3), زیستن (3), جاهل (3), فیلسوف (3), وقایع (3), فرانسوا (2), برچسب (2), ۱۳۹۱ (2), اردیبهشت (2), خرداد (2), تیر (2), want (2), قطار (2), منظره (2), تماشا (2), سوت (2), باختیم (2), رنگ (2), پشت (2), حرف (2), کشتیم (2), غرق (2), میان (2), هرچه (2), لحظه (2), شگفت (2), عزیمت (2), لبخند (2), دوست (2), شان (2), خاله (2), کوچک (2), خنده (2), کودکانه (2), دیروز (2), دیدم (2), کلاه (2), مرغ (2), سبز (2), گذشته (2), مرا (2), وقتها (2), رفتند (2), آسمان (2), محلی (2), شدند (2), چون (2), اواخر (2), ییلاق (2), همانجا (2), بدنیا (2), آمدم (2), البرز (2), رفتیم (2), شهر (2), برایم (2), یادش (2), میکردیم (2), خواست (2), محل (2), هایمان (2), دنبال (2), شیر (2), کمی (2), بایستم (2), سگها (2), دادم (2), طویله (2), یادگاری (2), هست (2), شلوغ (2), برایش (2), تمشک (2), دنیای (2), جدیدی (2), دارم (2), گذرد (2), زیبای (2), ساکت (2), کسی (2), بعدا (2), زمان (2), بیشتر (2), فرو (2), داریم (2), جان (2), فقر (2), ابد (2), خیابان (2), رقصیدند (2), شاید (2), وجد (2), رفته (2), یکهو (2), آنقدر (2), حسی (2), پیش (2), زمانی (2), خودش (2), بخواند (2), بهتر (2), حقیقت (2), طاقت (2), میخ (2), صلیب (2), شوکران (2), سقراط (2), کنند (2), آخر (2), سیاستمداران (2), گمراه (2), باد (2), کاری (2), خلاصه (2), اخراج (2), حالا (2), خلق (2), انرژی (2), هسته (2), زدند (2), اینها (2), خوش (2), دچار (2), پروین (2), خانم (2), کرده (2), نشدم (2), نگرفتم (2), بلد (2), سوزه (2), آدمها (2), اشک (2), پاکی (2), باشه (2), اندازه (2), تلاش (2), مورد (2), ضربه (2), something (2), can (2), مریم (2), اوج (2), بلندای (2), قله (2), باور (2), راحت (2), آورد (2), باشم (2), خجالت (2), کشیدم (2), داستانی (2), بیرون (2), دنیا (2), دوباره (2), زیبایت (2), خواهی (2), خون (2), دانند (2), شهادت (2), حال (2), آنکه (2), دختر (2), تعقل (2), دیگری (2), همچنان (2), چیزهایی (2), دهد (2), تولــــــــــدی (2), دیـــــــــــگر (2), blogfa, com, قوربـــاغه, سـالاری, رســـــم, دوستــــــی, خیس, خیسم, باران, آستانه, گــــل, یــــــــخ, نظــــرگــــــــاه, سکـوت, تنهــایی, دیــن, فطــــرت, بــــــاران, بـــــرگ, پیوندها, آذر, مرداد, آبان, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, not, the, عمرم, سپری, بخوانم, کوپه, بنشینم, فروغ, فرخزاد, ترا, رسیدیم, بازیمان, میز, کارخانه, اسلحه, سازی, بستیم, بصدای, زنگ, الفبا, خاست, زنجره, بجز, عروسک, خاکی, نسیم, پرنده, پنجره, رابطه, روشن, انبوهی, جنون, کاش, شدیم, بینم, دستهای, پینه, بسته, داشتنی, چشمانم, بندم, آورم, دوند, دیس, برنج, مان, شنوم, دانشگاه, پیرزنهای, روستارا, بافت, پیرزنها, زنبیل, پلاستیکی, بازار, برمی, گشتند, گوجه, سبزیجات, روزهای, نوجوانی, خوردیم, خواستم, ببرد, تابستان, ماندم, چیزی, کاشتیم, چای, پختم, آرام, صاف, تمیز, خروس, گاوهای, خوشحال, بزرگشان, راهی, باشکوه, تنور, پخت, تنوری, حیاط, زدن, شالیزار, همراهش, کویر, جالب, سوال, مهربانی, توضیح, داد, سنجاقک, گرفتیم, قورباغه, مار, مواظب, دوستش, بخیر, دماغ, خوکی, قهر, منت, کشی, معدنی, آبهای, سردی, شیرجه, زدیم, کبود, ماندیم, آبهایی, گوگرد, دادند, بازمی, گشت, عصرها, صحرا, مادرشان, بخورند, روزه, اسمهایشان, رَش, نام, داشت, زیباترین, بازیگوش, امدم, انقدر, دیر, شویم, یکساله, عجیب, گوسفندان, دادیم, ترسیدم, بالای, بدهم, دله, یواشکی, غروب, گاوها, دوشید, دیوارهای, نوشتم, زغال, چوبی, بالایی, گذاشتند, مهمان, نوه, زیاد, نشستیم, منتظر, بشقاب, چیدند, چشمی, بشقابهای, ملامین, طرح, لیلی, مجنون, سرخ, کمال, میل, میخواست, کنارش, بکشم, جنگل, چیده, صدایش, کلفت, سرما, خوردی, خندید, قدش, بلندتر, نچسبی, دهنم, اتاق, احساس, شدید, نباید, کنی, کمتر, برویم, گشوده, بخاطر, دوازده, پزد, مرگش, هنگام, دفن, مزار, خودشان, نقل, مکان, صدایی, پرشور, قدیمی, سکوت, حاکم, نوشت, مدت, میگذرد, لبخندی, نمانده, بلکه, رویم, کوچکی, خفقان, رنج, ارزش, ریال, پهن, گاو, برابری, امید, میهنم, پایدار, درگیر, انتخابات, کارم, ستاد, آخری, موزیک, گذاشته, آقایی, شلوغی, اطلاعات, آموزشگاه, شماره, تماس, یادداشت, حساب, برسد, عالی, بنظر, جلف, بیاید, دیشب, خرید, ملت, ریختند, شیطنت, بستر, بمانند, فردای, اندوه, خلسه, وزنی, رسیدم, هفته, پسر, خواهرم, دیدنش, پذیرشش, استرس, ساختم, خاطراتش, آنرا, هدیه, بنویسد, فصل, برگردیم, کشکمان, بسابیم, بجای, اشتهای, مسیح, رسید, دیوار, کوتاهتر, وسط, همش, آلت, بزرگان, دعوای, دخلی, سرپیازیم, پیاز, آدمیزاد, بدبخت, فرزندانش, چکاره, هستند, نشد, بگوید, مرافعه, دارید, آتش, سزایش, بنی, کدام, دعوایی, انداختند, جاهای, باریک, سوگند, تهدید, خدا, مات, مبهوت, سرگشته, نگاه, دوتا, آنور, سجده, نکرد, کله, رجیم, ابله, دانم, قرار, بهشت, لعنتی, بمانیم, خوشبخت, درزی, ازل, اندازد, گرسنگی, مشکلات, مالی, روانی, هدر, رفتن, عمر, بدبختی, مال, ماست, یعنی, تحریم, کلاهش, امریکا, چیزها, امریکاست, اشراف, نجبا, توجهی, اطراف, میگذرانند, مثل, اروپایی, گفتند, خندیدند, ورق, میکردند, سیگار, کشیدند, قهقهه, مهمانهای, دخترهای, سکوی, رویش, هوای, زیبایش, گنده, موندم, منو, نگه, خوام, بشم, پروا, میزنم, قشنگ, کودکی, جدا, مرز, خرابکاری, میکنه, هنوزم, بزرگها, تفاوت, هایی, آدمی, گاز, نیستم, قلب, اندک, انسانم, گرچه, زخم, گازگرفتگی, عذاب, وجدان, گیرم, نشونه, مقایسه, بدونم, شکنه, چشمام, سرازیر, میشه, دیدن, خوبی, وجودم, نمرده, گیره, مبتلا, هاری, هستم, گرگ, رذالت, انسانهارو, جایی, ممکن, مقاومم, هار, گازم, وقتی, موسسه, شروع, چقدر, نوع, تونه, پست, رذل, نشان, نداد, حقیقتا, مضحک, پوچ, اینهارو, فراموشم, نشه, پای, برخی, چیزا, اوقات, اولین, وجودمون, خودشو, نشون, میده, حسه, بهش, اعتماد, ازاین, قاعده, شخصی, وقت, عدول, خوردم, زندگیم, ثبات, تعادل, وجود, نداشت, احترام, اقتدار, تسلیم, ترحم, آدمهایی, نزدیک, کسانشون, براشون, نکردن, دایه, دلسوزتر, بفهمم, کجا, خورم, لازم, مدتی, خلوت, stronger, than, your, strongest, excuse, get, they, wanna, tell, people, themselves, gotta, protect, got, dream, میرزاخانی, ناباوری, جوانی, تازه, ایستاده, عصر, بغضم, ریختم, آمده, حمام, جلوی, آینه, معادلات, مراقب, کردنش, چنگت, اگر, باشی, پرسیدم, شدت, افسردگی, خورده, اصلا, خواهمش, برود, عهد, بستم, نکشم, داشته, بطالت, بگذرد, صداهایی, چرنوبیل, خواندم, حادثه, حقیقی, باز, همین, راحتی, چنگمان, انتقام, لحظاتمان, بهترین, نحو, بهره, ببریم, توان, نابود, کردنمان, نداشته, گرفتن, جانمان, بیاور, شعف, جشن, آبی, پرواز, پرندگان, شاخه, زیتون, دهان, مردانت, لقمه, شرمگین, نخواهند, شهرها, آبادی, هات, رختِ, رنگین, دختران, رنگارنگ, دخترکان, امنیت, زیست, خاکت, آباد, رودها, دریاچه, خروشید, رختی, سپید, زخمهایت, مرهم, گذاشت, پیکر, آلودت, رخت, غبار, پاشیدند, بودی, سالها, تصویر, پروفایلم, تغییر, شباهت, بیشتری, طبیعت, زیبایی, ریشه, آزادی, بیش, انسانهای, نامند, ابلهانی, برده, وار, ایدئولوژی, تفکرات, تشنه, جنگ, پندارند, عقل, شعور, انسانیت, پرستند, مقدساتشان, کمر, مظلومان, جماعتی, ربودند, عزایی, نشانند, خسته, شرافت, ارجح, انسانهایی, خاکستری, ریزند, کشور, عزیزم, خشم, شورش, فرا, گرفته, ثبت, دلیل, کشته, ژینا, مهسا, امینی, گناه, هیچکس, خردمند, پرسش, پایه, عقلانیت, پرسشگری, پرسیدید, باشند, چراکه, نگهبان, تقواست, افق, دید, محدودتر, فرد, تاریکی, مفیدی, برد, بله, عصمت, تقوا, ناشی, هرکس, تفکر, عدم, مایه, خوشبختی, ویکتور, هوگو, چهارم, هزار, چهارصد, شخصیت, اصلی, دلی, بنام, بارون, آلمانی, دلباخته, بوسیدن, بانوی, تجربه, معلم, فیلسوفی, شعارش, جمله, نهایت, شرایط, دخترجوان, نیز, باقی, حین, سفرها, بحرانهایش, مرتب, مقابل, مدینه, فاضله, همچنین, جوامع, وحشی, فریبکاری, بیند, بخشی, آشنا, برخلاف, قبلی, دائما, منفی, پایان, همراهانش, فلسفه, جهانی, بینی, تردید, بنابراین, نزد, روند, راز, بپرسند, دستگیرشان, مسیر, بازگشت, پیرمرد, کشاورز, پاسخ, سوالاتشان, سادگی, سعی, بیانش, کنار, ماندگار, حوادثی, مشاهده, قطعیت, ندارند, غافلگیری, نهفته, جستجوی, دائمی, معنای, زیرپوست, فقط, شخم, بزنیم, جریان, روزمره, معنایی, اسپویل, اثر,


Text of the page (random words):
تولــــــــــدی دیـــــــــــگر تولــــــــــدی دیـــــــــــگر کاندید اثر ولتر اسپویل داستان شخصیت اصلی کتاب جوان ساده دلی است بنام کاندید کاندید در قصر یک بارون آلمانی زندگی می کند و دلباخته دختر جوان خانه می شود بعد از یک بار بوسیدن بانوی زیبا و جوان کاندید از قصر اخراج شده و روی دیگری از زندگی را تجربه می کند در قصر معلم فیلسوفی داشتند که شعارش جمله ی همه چیز در نهایت خوب است بود جوان در سخت ترین شرایط زندگی همچنان به این دیدگاه باور دارد عشق دخترجوان نیز همچنان تا اواخر داستان با جوان باقی می ماند کاندید در حین سفرها و بحرانهایش مرتب چیزهایی به دست می آورد و در مقابل چیزهایی را از دست می دهد مدینه ی فاضله ای را و همچنین جوامع وحشی و فریبکاری را به چشم می بیند در بخشی از این کتاب کاندید با فیلسوف جدیدی آشنا می شود که برخلاف فیلسوف قبلی اش دائما دیدگاه منفی به وقایع جهان دارد در پایان داستان جوان و همه همراهانش در مورد فلسفه جهان و جهانی بینی خود دچار تردید می شوند بنابراین نزد فیلسوف دیگری می روند تا از او از راز وقایع جهان بپرسند چیز زیادی دستگیرشان نمی شود اما در مسیر بازگشت پیرمرد کشاورز پاسخ تمام سوالاتشان را به سادگی می دهد فکر می کنم آنچه ولتر سعی در بیانش دارد این است که جهان هرگز بر یک حال نمی ماند و بد و خوب را در کنار هم دارد عشق تا ابد ماندگار نیست حوادثی که حتی با چشم مشاهده می کنیم قطعیت ندارند و زندگی در خود غافلگیری های زیادی نهفته دارد گاهی به جای جستجوی دائمی در کشف معنای زیستن و آنچه زیرپوست وقایع جهان می گذرد بهتر است فقط باغ خود را شخم بزنیم و در جریان یک زندگی ساده روزمره برای خود معنایی خلق کنیم چهارم بهمن هزار و چهارصد و دو برچسب ها کاندید فرانسوا ولتر نقد دیدگاه نوشته شده در ۱۴۰۲ ۱۱ ۰۴ ساعت 14 16 توسط آشـــنا پرسیدید مردم چرا جاهل اند برای آنکه باید جاهل باشند چراکه جهالت نگهبان تقواست هرچه افق دید محدودتر باشد فرد جاهل در تاریکی مفیدی به سر می برد بله عصمت و تقوا ناشی از جهالت است هرکس کتاب بخواند فکر می کند و تفکر تعقل را به دنبال دارد عدم تعقل مایه ی خوشبختی است ویکتور هوگو نوشته شده در ۱۴۰۲ ۰۴ ۲۹ ساعت 13 49 توسط آشـــنا یکی از پایه های عقلانیت بشر پرسشگری ست انسان به اندازه ای که پرسش نقد و شک می کند خردمند است سقراط نوشته شده در ۱۴۰۲ ۰۲ ۱۸ ساعت 22 16 توسط آشـــنا امروز به تاریخ ۲۸ شهریور ۱۴۰۱ در حالیکه کشور عزیزم ایران را خشم عزا و شورش فرا گرفته برای ثبت در تاریخ به دلیل کشته شدن ژینا مهسا امینی دختر بی گناه کرد می نویسم نه برای هیچکس برای خودم بعد از سالها تصویر پروفایلم را تغییر دادم و این شباهت بیشتری به من دارد به من که جانم در طبیعت و زیبایی ریشه دارد در آزادی در شادی امروز بیش از هر زمانی از تمام آنچه انسانهای جهان مقدس می دانند و می نامند بیزارم از ابلهانی که برده وار ایدئولوژی و تفکرات دیگران را زندگی می کنند از کسانی که تشنه ی جنگ و شهادت اند و شهادت را مقدس می پندارند از کسانی که راه عقل و شعور و انسانیت را گم کرده و مقدس پرستند حال آنکه مقدساتشان تا کمر در خون مظلومان فرو رفته اند از زیستن بین جماعتی که شادی هایمان را ربودند و ما را هر روز به عزایی نو می نشانند خسته ام از زیستن بین کسانی که نان را به شرافت ارجح می دانند بیزارم از انسانهایی که رنگ خاکستری بر جهان می ریزند بیزارم ایران جانم تو روزی زیبا بودی غبار غم و عزا و سیاهی بر تو پاشیدند روزی این رخت سیاه عزا را از پیکر خون آلودت بیرون خواهیم کشید زخمهایت را مرهم خواهیم گذاشت و روزی دوباره زیبا خواهی شد با رختی سپید پر از پاکی و شادی و صلح خواهی شد رودها و دریاچه های زیبایت خواهند خروشید ذره به ذره خاکت را آباد و سبز خواهیم کرد دخترکان زیبایت صلح و امنیت را خواهند زیست شهرها و آبادی هات دوباره از رختِ رنگین دختران رنگارنگ خواهد شد و مردانت برای لقمه ای نان شرمگین نخواهند شد پرندگان صلح با شاخه ای زیتون بر دهان بر آسمان آبی ات پرواز خواهند کرد و مردم با شعف زندگی را جشن خواهند گرفت ایران جانم طاقت بیاور نوشته شده در ۱۴۰۱ ۰۶ ۲۸ ساعت 16 55 توسط آشـــنا دیروز مریم میرزاخانی رفت در اوج ناباوری جوانی در حالیکه تازه بر بلندای قله ایستاده بود عصر بغضم سخت شکست و اشک ریختم قلبم به درد آمده بود شب در حمام جلوی آینه خودم را تماشا کردم با خودم گفتم شاید مریم آنقدر غرق در حل معادلات بود که یادش رفت مراقب خودش باشد هنوز باور کردنش سخت است برای من و با خودم گفتم چه راحت چه راحت زندگی همه چیز را از چنگت در می آورد حتی اگر در بلندای قله باشی می پرسیدم چرا من باید با این شدت افسردگی زنده باشم در حالیکه زندگی ام نه به درد خودم خورده نه دیگران و اصلا نمی خواهمش و او در اوج باید برود خجالت کشیدم خجالت کشیدم و عهد بستم تا روزی که زنده ام دست از تلاش نکشم حق نیست که جان داشته باشم و به بطالت بگذرد امروز صدای انسان تنها صداهایی از چرنوبیل را می خواندم قلبم سخت به درد آمد داستانی از عشق و حادثه و درد داستانی حقیقی و باز با خودم گفتم به همین راحتی زندگی همه چیز را از چنگمان بیرون می کشد تنها انتقام ما از دنیا این است که از تک تک لحظاتمان به بهترین نحو بهره ببریم و کسی باشیم که دنیا هرگز توان نابود کردنمان را نداشته باشد حتی با گرفتن جانمان نوشته شده در ۱۳۹۶ ۰۴ ۲۵ ساعت 16 50 توسط آشـــنا you got a dream you gotta protect it people can t do something themselves they wanna tell you you can t do it if you want something go get it be stronger than your strongest excuse نوشته شده در ۱۳۹۶ ۰۴ ۱۲ ساعت 9 16 توسط آشـــنا لازم بود که مدتی با خودم خلوت کنم که بفهمم از کجا ضربه می خورم من برای آدمهایی که نزدیک ترین کسانشون کاری براشون نکردن دایه دلسوزتر از مادر شدم من به جای اقتدار تسلیم حس ترحم شدم من به دیگران بیشتر از خودم احترام گذاشتم توی زندگیم ثبات و تعادل وجود نداشت گاهی اوقات اولین حسی که در مورد یه آدم توی وجودمون خودشو نشون میده درست ترین حسه باید بهش اعتماد کرد ازاین قاعده شخصی هر وقت عدول کردم ضربه خوردم بعد از این باید سخت پای برخی چیزا بایستم اینهارو اینجا می نویسم که فراموشم نشه نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۸ ۰۷ ساعت 17 49 توسط آشـــنا 17 ساله بودم که اینجا پا گذاشتم و حالا 26 ساله ام و زندگی حتی با این همه تلاش هرگز ذره ای روی خوش نشان ما نداد حقیقتا زندگی مضحک و پوچ است نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۵ ۲۷ ساعت 12 11 توسط آشـــنا از وقتی توی موسسه شروع به کار کردم فهمیدم چقدر و تا چه اندازه نوع بشر می تونه پست و رذل باشه اینجا رذالت انسانهارو تا جایی که ممکن بود دیدم هنوز خیلی مقاومم چون هر روز یک انسان هار گازم می گیره و من هنوز مبتلا به هاری نشدم هنوز هم یه بره هستم که بلد نیست گرگ باشه با اینکه فکر میکردم سیاه سیاه شدم با دیدن این آدمها فهمیدم هنوز هم پاکی و خوبی تو وجودم نمرده هنوز قلبم می شکنه و هنوز اشک از چشمام سرازیر میشه هنوز دلم می سوزه برای آدمها و هنوز گاهی عذاب وجدان می گیرم و همه اینها نشونه ست و یک مقایسه ست تا بدونم هنوز حتی اندک انسانم گرچه جای زخم ها و جای گازگرفتگی ها می سوزه اما خوشحالم که هنوز هیچ آدمی رو گاز نگرفتم خوشحالم که این کار رو هنوز بلد نیستم و هنوز یاد نگرفتم خوشحالم که قلب من ساده ست و خرابکاری میکنه خوشحالم که هنوزم بین من و آدم بزرگها تفاوت هایی هست خوشحالم که بی پروا و کودکانه حرف میزنم دنیای قشنگ کودکی انگار هنوز از تو جدا نشدم انگار بین مرز تو و بزرگ شدن که نه گنده شدن موندم منو این ور نگه دار نمی خوام بزرگ بشم نوشته شده در ۱۳۹۲ ۱۰ ۰۹ ساعت 11 25 توسط آشـــنا یاد باد دلم بعد از 15 سال هوای آن خانه باغ را کرده باغ پروین خانم با آن خانه زیبایش با آن سکوی بلند و منظره زیبای پیش رویش و آن روزها که مهمانهای پروین خانم آن دخترهای شیطان جوان روی ایوان خانه ورق بازی میکردند و سیگار می کشیدند و قهقهه می زدند و می گفتند و می خندیدند آدم از خنده شان دچار حس وجد و شادی میشد درست مثل آن می ماند که در یک قصر اروپایی زندگی می کنم با اشراف و نجبا که بی هیچ توجهی به اطراف خوش میگذرانند نوشته شده در ۱۳۹۲ ۱۰ ۰۳ ساعت 16 38 توسط آشـــنا همه اینها زیر سر امریکاست یکی هوس انرژی هسته ای کرد هوس خیلی چیزها و کلاهش با کلاه امریکا توی هم رفت خلاصه از این ور بکش از آن ور بکش زدند و ما را تحریم کردند ما یعنی ما مردم نه سیاستمداران بدبختی اش مال ماست گرسنگی و فقر و مشکلات مالی و روانی و هدر رفتن عمر و آن هم برای چه انرژی هسته ای این داستان مرا یاد گذشته های دور می اندازد آن زمان که درزی ازل یکهو هوس کرد آدم را خلق کند نمی دانم فکر کنم قرار بود همانجا توی آن بهشت لعنتی بمانیم و خوشبخت باشیم تا اینکه سر و کله ی شیطان رجیم ابله پیدا شد آن یکی گفت سجده کن و این یکی نکرد حالا از این ور بکش از آنور بکش دعوا شد آدم هم مات و مبهوت و سرگشته بر و بر نگاه به این دوتا میکرد خلاصه کار به جاهای باریک کشید و شیطان را که اخراج کردند و سوگند شیطان و تهدید خدا و این دو تا از سر هوس هر کدام کاری کردند و دعوایی راه انداختند آن یکی گفت بنی بشر را گمراه می کنم و این یکی گفت هر که گمراه شد آتش سزایش باد یکی پیدا نشد بگوید شما دو تا با هم دعوا و مرافعه دارید آدمیزاد بدبخت و فرزندانش چکاره هستند آخر ما سرپیازیم یا ته پیاز دعوای شما به ما چه دخلی دارد آخر ما این وسط همش باید آلت دست سیاستمداران و بزرگان باشیم انگار دیوار از ما کوتاهتر پیدا نمی کنند در راه کشف حقیقت سقراط به شوکران رسید مسیح به میخ و صلیب ما نه اشتهای شوکران داریم نه طاقت میخ و صلیب پس بهتر است بجای کشف حقیقت برگردیم و کشکمان را بسابیم نوشته شده در ۱۳۹۲ ۰۹ ۲۱ ساعت 13 58 توسط آشـــنا فصل نو 1 هفته پیش بود که پسر خواهرم بدنیا آمد و من برای دیدنش و پذیرشش کمی استرس داشتم برایش یک وبلاگ ساختم و خاطراتش را می نویسم و زمانی که 18 ساله شد آنرا به خودش هدیه می کنم تا هم بخواند و هم بنویسد 2 فردای آن روز خودم 24 ساله شدم این بار دیگر نه اندوه و نه شادی به خلسه و بی حسی و بی وزنی رسیدم 3 درگیر انتخابات بودیم محل کارم ستاد شده بود شهر شلوغ و زنده تر شده بود شب آخری ما موزیک محلی گذاشته بودیم و مردم توی خیابان می رقصیدند آقایی از بچه های بالا توی این شلوغی آمد بالا و اطلاعات آموزشگاه را گرفت و شماره تماس را یادداشت کرد که بعدا به حساب ما برسد فکر کن همه چیز عالی بود شاید بنظر بعضی ها جلف بازی بیاید اما من از این همه شادی به وجد آمدم دیشب هم که با ف و م رفته بودیم خرید ملت یکهو ریختند توی خیابان و آنقدر رقصیدند و شیطنت کردند که فکر می کنم تا چند روز همه در بستر بمانند امید دارم که این لبخند بر لب مردم میهنم تا ابد پایدار باشد بعدا نوشت امروز ۷ بهمن ۱۴۰۲ از تاریخ این نوشته مدت زمان زیادی میگذرد نه تنها لبخندی بر لب ما نمانده بلکه هر روز بیشتر در سیاهی فرو می رویم سفره های کوچکی داریم و برای نان جان می کنیم همه جا پر از سیاهی و خفقان و درد و رنج و فقر است و ارزش ریال با پهن گاو برابری می کند نوشته شده در ۱۳۹۲ ۰۳ ۲۶ ساعت 9 17 توسط آشـــنا ای هفت سالگی ای لحظه های شگفت عزیمت دیروز که توی راه دانشگاه بودم پیرمردها و پیرزنهای روستارا می دیدم پیرمردها کلاه بافت به سر داشتند پیرزنها هم زنبیل پلاستیکی به دست از بازار روز برمی گشتند مرغ زنده داشتند گوجه سبز و سبزیجات دلم برای بابابزرگ تنگ شد خیلی دلم برای روزهای گذشته تنگ شده نوجوانی من تا به تعطیلات می خوردیم از مامان می خواستم مرا به روستا ببرد تمام تابستان آنجا می ماندم گاهی وقتها با خاله و زن دایی توی باغ چیزی می کاشتیم گاهی آنها به باغ می رفتند و من چای دم میکردم و گاهی غذا می پختم همه چیز آرام بود آسمان صاف و تمیز صدای خروس ها و مرغ ها صدای گاوهای محلی می آمد بوی روستا می آمد آنها هم از اینکه من به آنجا می رفتم خوشحال می شدند چون تنها بودند اواخر خرداد بابابزرگ و دایی با گله بزرگشان راهی ییلاق می شدند همانجا که من بدنیا آمدم البرز باشکوه و زیبا مامان بزرگ هم با آنها می رفت همه چیز زیبا بود زن دایی در تنور نان می پخت بوی نان تنوری تمام حیاط را می گرفت گاهی برای سر زدن به شالیزار می رفت من و وحید هم دست در دست همراهش می رفتیم و بازی می کردیم برای من که توی شهر بزرگ شده بودم آن هم کویر همه چیز جالب بود من سوال میکردم و وحید با مهربانی همه چیز را برایم توضیح می داد با هم سنجاقک می گرفتیم با قورباغه ها بازی می کردیم مار می کشتیم وحید همیشه مواظب من بود من هم خیلی دوستش داشتم یادش بخیر گاهی هم دعوا میکردیم وحید به من می گفت ۴ چشم من هم به او می گفتم دماغ خوکی بعد من قهر میکردم و وحید می آمد منت کشی دلم نمی خواست تعطیلات تمام شود بعضی روزها به محل آب معدنی ها می رفتیم و توی آبهای سردی که از البرز می امد شیرجه می زدیم لب هایمان کبود میشد اما توی آب می ماندیم آبهایی که بوی گوگرد می دادند شهریور که میشد بابابزرگ از ییلاق بازمی گشت عصرها که از صحرا می امد صدای بره ها همه جا را پر میکرد دنبال مادرشان بودند که شیر بخورند من با وحید می رفتم و با بزغاله ها و بره های چند روزه بازی میکردم وحید اسمهایشان را به من می گفت یکی از بزغاله ها رَش نام داشت زیباترین و بازیگوش ترین بزغاله بود سال بعد که امدم رش مادر شده بود نمی فهمیدم چرا ما انقدر دیر بزرگ می شویم و آنها یکساله مادر می شوند خیلی برایم عجیب بود بعد از گوسفندان به سگ ها غذا می دادیم من کمی می ترسیدم دوست داشتم بالای ایوان بایستم و به سگها نان بدهم وحید می گفت سگها دله می شوند اما من همیشه یواشکی به آنها نان می دادم زن دایی غروب از گاوها شیر می دوشید من هم می رفتم روی دیوارهای طویله یادگاری می نوشتم با زغال هنوز هم روی در چوبی طویله یادگاری های من هست شب ها سفره ی بلند بالایی می گذاشتند همیشه خانه بابابزرگ شلوغ بود همیشه مهمان داشتند نوه ها هم خیلی زیاد بودند ما بچه ها دور سفره می نشستیم منتظر غذا بشقاب که می چیدند چشم و هم چشمی میکردیم بشقابهای ملامین طرح دار بود لیلی و مجنون گل سرخ بعضی وقتها بابابزرگ قلیان می کشید از من می خواست برایش قلیان درست کنم من هم با کمال میل این کار را میکردم خیلی دلم میخواست کنارش قلیان هم بکشم اما بابابزرگ دعوا میکرد یک بار دیگر که تعطیلات شد رفتم به روستا وحید آن روز از جنگل تمشک چیده بود صدایش کلفت شده بود گفتم سرما خوردی خندید گفت نه قدش هم بلندتر شده بود با نچسبی چند تا تمشک توی دهنم گذاشتم و رفتم توی اتاق احساس کردم از من دور شده این تعطیلات که تمام شد مامان گفت شما بزرگ شدید دیگر نباید با وحید خیلی بازی کنی بزرگ شده بودیم هم من هم او دیگر کمتر به آنجا می رفتم دنیای جدیدی برویم گشوده شده بود خیلی خوب بخاطر دارم امروز دوازده سال از آن روزها می گذرد بابابزرگ و مامان بزرگ رفتند خانه زیبای آنها ساکت ساکت شده دیگر کسی نان نمی پزد سگ بابابزرگ روز مرگش هنگام دفن بر سر مزار امد و دیگر نیست گله کوچک شده و دایی گله دار است به خانه خودشان نقل مکان کردند هیچ صدایی آنجا نیست توی آن خانه ی پرشور قدیمی آن سفره های بلند بالا دیگر نیست سکوت حاکم شده پیرمردها را که می بینم با دستهای پینه بسته لبخند های دوست داشتنی شان دلم برای بابابزرگ تنگ می شود چشمانم را می بندم ایوان خانه را به یاد می آورم من وحید زن دایی خاله و بچه های کوچک که می دوند و زن دایی روی ایوان توی دیس های بزرگ برنج می کشد صدای خنده های کودکانه مان را می شنوم کاش بزرگ نمی شدیم ای هفت سالگی ای لحظه های شگفت عزیمت بعد از تو هرچه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن میان ما و پرنده میان ما و نسیم شکست شکست شکست بعد از تو آن عروسک خاکی که هیچ چیز نمی گفت هیچ چیز بجز آب آب آب در آب غرق شد بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم و بصدای زنگ که از روی حرف های الفبا بر می خاست و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی دل بستیم بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود از زیر میزها به پشت ها میزها و از پشت میزها به روی میزها رسیدیم و روی میزها بازی کردیم و باختیم رنگ ترا باختیم ای هفت سالگی فروغ فرخزاد نوشته شده در ۱۳۹۲ ۰۲ ۲۷ ساعت 12 6 توسط آشـــنا قطار که سوت می کشد دلم می خواهد تنها در کوپه بنشینم کتاب بخوانم و منظره تماشا کنم دلم می خواهد تمام عمرم در قطار سپری شود نوشته شده در ۱۳۹۱ ۱۱ ۲۱ ساعت 22 23 توسط آشـــنا i am me not the me you want me to be خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ شهریور ۱۴۰۱ تیر ۱۳۹۶ آبان ۱۳۹۴ مرداد ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۱ برچسب ها نقد 1 دیدگاه 1 کاندید 1 فرانسوا ولتر 1 پیوندها بــــــاران بـــــرگ دیــن و فطــــرت سکـوت تنهــایی نظــــرگــــــــاه گــــل یــــــــخ در آستانه 32 سالگی خیس خیسم زیر باران رســـــم دوستــــــی قوربـــاغه سـالاری blogfa com
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.GREEN status (no comments)

Verified site has: 34 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-34


The site also has 1 references to external domain(s).

 sound.nasr19.ir  Verify


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 301 Moved Permanently
Date Fri, 19 Jun 2026 01:59:42 GMT
Content-Type text/html; charset=utf-8
Transfer-Encoding chunked
Connection close
Location htt????/hyan.blogfa.com/
Server cloudflare
Cf-Cache-Status DYNAMIC
Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=f95a%2BnQF0eSRM7SqtbfRgZ8Ee8AoTdDU7zQTxySGZDPaDSFCNF7VM0U88VZz6yTlZmqAcBVHv8ViQ2jHXG9JW7Aw%2FbL%2BbZkgUDpFtFzMAfDxsdb%2Fi4zoUkPngr3jo3H%2FB48%3D ]
Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
CF-RAY a0deef9c5fa6b8f4-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400
HTTP/2 200
date Fri, 19 Jun 2026 01:59:43 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=NLGijo%2BktaTw0TvCEJZR%2BXOn1dLvJDUVwpeTQEjyqKaJXtloSvoMo%2F7CdjjUSMPFg9XGBnVgbXPTmcrb27riZZvMtgI%2BJOmKs1rDdPS0VFxSBonZJLSFVprVpTKicu1wmDY%3D ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a0deef9d395f15de-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title="::: :::"
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="::: تولــــــــــدی دیـــــــــــگر :::"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="::: تولــــــــــدی دیـــــــــــگر :::"
property="og:site_name" content="::: تولــــــــــدی دیـــــــــــگر :::"
property="og:description" content="::: تولــــــــــدی دیـــــــــــگر :::"

Load Info

page size11354
load time (s)0.578391
redirect count1
speed download19643
server IP 188.114.97.2
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"