Meta tags:
keywords= نفس,ice;
description= نفس - ;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
نمی (22), شده (14), این (14), ولی (12), نوشته (10), توسط (10), یگانه (10), فقط (8), کنم (8), است (8), حتی (7), برایم (7), دانم (7), های (6), ۱۴۰۲ (6), دارم (6), کاش (6), هایی (6), روی (6), ۱۴۰۳ساعت (6), درد (6), شود (6), آرام (6), ۱۳۹۸ (5), هیچ (5), باید (5), خودم (5), بار (5), شوق (5), کسی (5), تیر (4), اسفند (4), بهمن (4), فروردین (4), ۱۴۰۳ (4), ۱۴۰۲ساعت (4), دلم (4), کرد (4), بزنم (4), بیست (4), برای (4), آدم (4), وقتی (4), آخرین (4), همان (4), شاید (4), سکوت (4), اشک (4), هایم (4), تمام (4), نفس (4), مرداد (3), اردیبهشت (3), گریه (3), اندازه (3), آغوش (3), تنها (3), چیزی (3), دارن (3), کاری (3), تونم (3), چون (3), متنفرم (3), توانستم (3), امان (3), حداقل (3), گرفته (3), چقدر (3), باران (2), شهریور (2), ۱۳۹۹ (2), ۱۴۰۰ (2), مهر (2), یکشنبه (2), یکم (2), راه (2), کمکی (2), حال (2), همین (2), یکی (2), سخت (2), ترین (2), زندگیم (2), بینم (2), میشن (2), نمیاد (2), بکنم (2), آرامش (2), چیکار (2), میشه (2), ندارم (2), ناراحت (2), باشن (2), دوم (2), اون (2), اگر (2), بود (2), اینکه (2), کرده (2), تبدیل (2), مهاجرت (2), میگم (2), باره (2), فال (2), حافظ (2), چهارشنبه (2), خوبم (2), چیز (2), بگویم (2), اول (2), کردم (2), نظر (2), آخر (2), دوشنبه (2), ششم (2), آهنگ (2), قدیمی (2), زدن (2), روزهای (2), زیبایی (2), دلیل (2), بعد (2), لذت (2), نقاشی (2), قرار (2), شنبه (2), قدر (2), گیرم (2), لحظه (2), وجودم (2), توانم (2), بالا (2), دلشوره (2), چنگ (2), زنم (2), بگیرم (2), خواهم (2), بیاورم (2), نفهمیدن (2), بکشم (2), ذهنم (2), کند (2), هرچند (2), احساس (2), بدی (2), دیدن (2), other, نباریده, tags, friends, خرداد, آبان, archive, design, profile, mail, home, menu, دلتنگی, جوری, نفسم, بسته, کنه, حاضر, دنیا, طلب, طرز, رحمانه, همون, ازم, دریغ, الان, نیاز, اوج, سادگی, غیرممکن, ترینه, میخواد, بغلم, موهام, ناز, نیازمند, بغل, محکم, پنجشنبه, نوزدهم, اتفاقات, اینه, آدمای, دورم, اذیت, دستم, جلوی, چشمام, حرف, بخش, خودمم, بهش, باور, نداردم, دونم, تحمل, مدلی, دیدنشون, حرفی, داری, ناراحتی, تونستم, همه, رفتن, میخوان, برن, تنگ, نفر, دونفر, باز, تحملش, آسون, روند, چند, ماه, یکبار, دیگه, تکرار, دیوانم, تنهاترین, ورژن, میشم, دوستشون, ترکم, کنن, دیوانه, کننده, ایه, باهاشون, انقلاب, پیاده, یلدا, گذره, مدلیم, باریه, جلوم, میشینه, گیره, براش, کادو, خرم, شانزدهم, برایش, نوشتم, دیگری, تعریف, سعی, لبخند, صورتم, نگه, اشکالی, ندارد, آسان, رسید, شوخی, گرفتم, خندیدم, خریدن, کتابی, شنیدن, قدم, زیر, خیابان, ولیعصر, خوردن, بستنی, سرد, زمستان, لالایی, محلی, اولین, شکوفه, بهار, خبر, تعطیلی, مدرسه, بارش, برفی, آزادی, امتحان, خستگی, ساعت, رقصیدنی, پروازی, رنگ, صفحه, سفید, گیرند, رنگین, کمانی, پروانه, تازه, پیله, آمده, پتویی, گرم, سردی, ماهی, تابان, سیاهی, صدای, نواختن, ساز, مطلقی, اشعار, مولانایی, گرفتن, حافظیه, شیراز, طلوع, خورشیدی, حرکت, بادبادکِ, همنشین, باد, عمق, روحم, نفوذ, عمیق, دیگر, درون, چشمانم, بیند, خندم, خوشحال, خندان, بقیه, ارتباط, کارهای, روزمره, پردازم, تنهایی, برم, انگار, سرتاسر, گیرد, بیشتر, میخواست, گریستم, فریادشان, زدم, نصیبم, حالت, تهوع, کلماتی, بیاورمشان, پنجم, ذره, مورد, علاقه, چرخیدن, فضای, مجازی, زنگ, دوستان, نزدیکم, اضطراب, کِی, چرا, جانم, افتاده, گذارد, راحت, فراموشی, نخواستیم, فریادش, زده, دیوار, اتاق, شبیه, کارخانه, فرسوده, کار, چهارم, بند, آید, چطور, پسش, بیایم, تاب, تمرکزم, کشیدنم, گذاشته, خورده, نیاورم, شکایت, پیش, ببرم, بکشد, وعده, درست, شدن, داد, بهایش, پرداختم, دانستم, رهایی, دردی, مبتلا, نجات, فرار, خانهٔ, ویران, باشد, جایی, ادعای, دارد, اما, تعلقی, مذبوحانه, تلاش, طنابی, پوسیده, مقطعی, خود, هفدهم, مدام, پرواز, استرس, بدنم, دلیلی, مضطرب, نگران, هستم, خواهد, بیندازم, بریزم, جای, تختم, دراز, کشیده, سقف, شمارم, کلیشه, برسد, تاریکی, خانه, دیوانگی, کشاند, جیغ, جمعه, دردای, زیاد, متفاوتیه, آدما, توی, زندگی, هاشون, تجربه, میکنن, دردا, رنج, عزیزامه, عذاب, کشیدنشون, میبینی, دستت, نظاره, باشی, جهنم, شخصیه, منه, آزاردهنده, آسیب, کابوس, بعضی, هام, بودن, صبح, خواب, بلند, شدم, مرور, خوابم, وزنه, سنگینی, قلبم,
Text of the page (random words):
نفس دردای زیاد و متفاوتیه که آدما توی زندگی هاشون تجربه میکنن ولی برای من یکی از سخت ترین دردا دیدن رنج عزیزامه اون لحظه هایی که عذاب کشیدنشون رو میبینی و کاری از دستت بر نمیاد و باید فقط نظاره گر باشی جهنم شخصیه منه این قدر آزاردهنده که آسیب دیدن آدم های زندگیم کابوس بعضی از شب هام بودن و هر صبح که از خواب بلند می شدم فقط با مرور خوابم وزنه سنگینی رو روی قلبم احساس می کردم نوشته شده در جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ساعت 21 29 توسط یگانه شب از آن شب هایی است که ذهنم مدام پرواز می کند و استرس تمام بدنم را گرفته است بی هیچ دلیلی مضطرب و نگران هستم و دلم می خواهد خودم را در آغوش کسی بیندازم و آرام آرام اشک بریزم ولی به جای تمام این ها در تختم دراز کشیده ام و به سقف زل می زنم و نفس هایم رو می شمارم هر چقدر هم کلیشه ای به نظر برسد احساس می کنم تاریکی شب من را در بر گرفته و سکوت خانه به دیوانگی ام می کشاند چه شب بدی است و چقدر بی دلیل شب بدی است کاش می توانستم جیغ بکشم نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 22 8 توسط یگانه درد اشک هایم بند نمی آید و نمی دانم چطور قرار است از پسش بر بیایم نمی دانم که چقدر می توانم تاب بیاورم و تمام تمرکزم را روی نفس کشیدنم گذاشته ام که فقط هر چه خورده ام را بالا نیاورم و نمی دانم باید به چه کسی شکایت کنم و حتی نمی دانم اشک هایم را پیش چه کسی ببرم که فقط من را در آغوش بکشد و کاش کسی به من وعده درست شدن می داد بهایش را می پرداختم فقط اگر می دانستم برای رهایی از دردی که به آن مبتلا خواهم شد باید چه کنم نمی دانم شاید تنها راه نجات فرار از همین خانهٔ ویران شده باشد به جایی که هرچند ادعای زیبایی دارد اما تعلقی به آن ندارم و من مذبوحانه تلاش می کنم تا به طنابی هرچند پوسیده چنگ بزنم و درد را حتی شده مقطعی در خود آرام کنم نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 23 13 توسط یگانه شب بد از آن شب هایی است که دلشوره تمام وجودم را گرفته و به هر چیزی که می بینم چنگ می زنم تا شاید ذره ای آرام بگیرم نقاشی آهنگ مورد علاقه ام چرخیدن در فضای مجازی و زنگ زدن به دوستان نزدیکم ولی این اضطراب کم نمی شود نمی دانم از کِی و یا حتی چرا این دلشوره به جانم افتاده و نمی گذارد که آرام بگیرم شاید هم می دانم و نمی خواهم به روی خودم بیاورم خودم را بزنم به نفهمیدن و راحت نفس بکشم ولی خب نمی شود که نمی شود و کاش می شد نفهمیدن و فراموشی هم نخواستیم حداقل کاش می توانستم این درد را گریه کنم یا حداقل کاش می شد فریادش زد ولی زل زده به دیوار اتاق و در سکوت ذهنم شبیه یک کارخانه فرسوده قدیمی فقط کار می کند و آرام نمی گیرم نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ساعت 21 45 توسط یگانه درد در عمق روحم نفوذ کرده است این قدر عمیق که دیگر کسی غم درون چشمانم رو نمی بیند می خندم خوشحال و خندان با بقیه ارتباط می گیرم و به کارهای روزمره ام می پردازم ولی امان از آن لحظه هایی که در تنهایی و سکوت به سر می برم انگار درد سرتاسر وجودم رو می گیرد و حتی اشک نمی شود به هیچ چیز تبدیل نمی شود جز درد بیشتر دلم میخواست غم هایم را می گریستم یا حداقل فریادشان می زدم ولی تنها چیزی که نصیبم می شود حالت تهوع کلماتی است که نمی توانم بالا بیاورمشان نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت 19 3 توسط یگانه برای تو تو برایم شوق خریدن کتابی شوق شنیدن آهنگ های قدیمی شوق قدم زدن زیر باران در خیابان ولیعصر شوق خوردن بستنی در روزهای سرد زمستان تو برایم به اندازه لالایی های محلی زیبایی به اندازه اولین شکوفه های بهار تو برایم همان خبر تعطیلی مدرسه به دلیل بارش برفی همان حس آزادی بعد از آخرین امتحان برایم خستگی بعد از ساعت ها رقصیدنی تو همان شوق پروازی و همان لذت نقاشی وقتی رنگ ها روی صفحه سفید قرار می گیرند تو رنگین کمانی یا شاید پروانه ای تازه از پیله در آمده تو پتویی گرم در روزهای سردی و ماهی تابان در سیاهی شب و صدای نواختن ساز در سکوت مطلقی برایم اشعار مولانایی و لذت فال حافظ گرفتن در حافظیه شیراز طلوع خورشیدی و حرکت بادبادکِ همنشین باد تو برایم نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ساعت 0 48 توسط یگانه در حال گریه برایش نوشتم که خوبم چه چیز دیگری می توانستم بگویم بار اول که برایم تعریف کرد سعی کردم لبخند را روی صورتم نگه دارم و با آرامش بگویم اشکالی ندارد من خوبم بار دوم از بار اول آسان تر به نظر می رسید به شوخی گرفتم و خندیدم ولی امان از این بار آخر امان از این بار آخر نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 22 26 توسط یگانه مهاجرت از مهاجرت متنفرم از اینکه تک تک آدم هایی که دوستشون دارم دارن ترکم می کنن متنفرم حس دیوانه کننده ایه وقتی باهاشون تو انقلاب پیاده روی می کنم و با خودم میگم عه این آخرین باره وقتی یلدا می گذره و این مدلیم که آخرین باریه که جلوم میشینه و فال حافظ می گیره متنفرم از این حی که وقتی دارم براش کادو می خرم میگم این آخرین باره اگر فقط یه نفر دونفر بود باز تحملش آسون تر بود ولی اینکه این روند چند ماه یکبار با یه آدم دیگه تکرار میشه دیوانم کرده دارم تبدیل به تنهاترین ورژن خودم میشم دلم برای همه اون آدم هایی که رفتن یا میخوان برن تنگ شده نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 16 26 توسط یگانه یکی از سخت ترین اتفاقات زندگیم اینه که می بینم آدمای دورم دارن اذیت میشن ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد جلوی چشمام آب میشن و من نمی تونم هیچ کمکی بکنم حتی نمی تونم حرف های آرامش بخش بزنم چون خودمم بهش باور نداردم نمی دونم باید چیکار کنم یا حتی میشه چیکار کرد ولی تحمل این مدلی دیدنشون رو ندارم و هیچ حرفی جز حق داری که ناراحتی نمی تونم بزنم چون حق دارن که ناراحت باشن چون باید ناراحت باشن ولی کاش می تونستم کاری بکنم نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 8 19 توسط یگانه نیازمند به یک بغل محکم تنها چیزی الان نیاز دارم در اوج سادگی غیرممکن ترینه دلم میخواد بغلم می کرد موهام رو ناز می کرد و همین در حال حاضر از دنیا فقط اندازه یه آغوش طلب دارم و به طرز بی رحمانه ای همون هم ازم دریغ شده دلتنگی جوری راه نفسم رو بسته که حتی گریه هم کمکی نمی کنه نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ساعت 22 31 توسط یگانه menu home mail profile design archive مهر ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ فروردین ۱۴۰۳ اسفند ۱۴۰۲ بهمن ۱۴۰۲ دی ۱۴۰۲ آبان ۱۴۰۲ شهریور ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ اسفند ۱۳۹۹ تیر ۱۳۹۹ اسفند ۱۳۹۸ شهریور ۱۳۹۸ مرداد ۱۳۹۸ تیر ۱۳۹۸ خرداد ۱۳۹۸ friends tags باران های نباریده 2 other
|