Meta tags:
author= جهانگیر مرادی;
description= آموزشی و پرورشی - - آموزشی و پرورشی;
keywords= آموزشی و پرورشی,jahanamozesh, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs;
Description= باعرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز
هدف از ایجاد این وبلاگ خدمت به دانش آموزان عزیز واولیای گرامی هموطن است ، امیدوارم که دوستان گرامی و عزیز در این امر خیر بنده را یاری بفرمایند . باتشکّر
jahanmo64@yahoo.com
تبادل لینک هم درخدمت هستیم. آموزشی و پرورشی;
Keywords= آموزشی و پرورشی;
Headings (most frequently used words):
را, کنی, دزد, به, در, می, باد, جیک, پشتیبانی, دوستی, خاله, خرسه, فوت, کوزه, گری, کره, روغن, کردی, دنبال, نخود, سیاه, فرستادن, هرچه, خود, گر, همه, نیک, بد, صد, رحمت, کفن, اولی, تا, ابله, جهان, هست, مفلس, نمی, ماند, تخم, مرغ, شتر, شود, گول, رنگش, خورده, است, آورده, برد, مستونت, بود, فکر, زمستونت, نبود,
Text of the page (most frequently used words):
این (61), است (49), کرد (49), بود (42), گفت (40), های (31), برای (27), رفت (22), نمی (22), کند (21), شود (21), کنی (18), گنج (17), قالب (16), خانه (16), شهر (16), همه (16), خود (15), وقتی (15), کار (15), دزد (15), آنها (14), مورچه (14), داد (14), تخم (14), بعد (13), چند (13), مرغ (13), استاد (13), ولی (12), دست (12), پسر (12), گوگل (11), دیگر (11), دوست (11), خیلی (11), روز (11), باد (11), همسایه (11), زندگی (10), مردم (10), شده (10), پیدا (10), چون (10), نیست (10), رنگ (10), کاری (10), پیرمرد (10), عصر (9), تمام (9), قرار (9), یکی (9), توی (9), راه (9), سیاه (9), مادرش (9), داشت (9), درست (9), درویش (9), وبلاگ (8), تاریخ (8), نظر (8), اینترنت (8), کرده (8), ونکوور (8), تنها (8), اما (8), گنجشک (8), دید (8), هرچه (8), گاو (8), روباه (8), کلاغ (8), شاگرد (8), نویسنده (7), جهانگیر (7), مرادی (7), صورت (7), جهان (7), دور (7), باشد (7), پیش (7), مثل (7), کنم (7), مرا (7), کسی (7), چیزی (7), آمد (7), نیمرو (7), مرغدانی (7), بچه (7), پدر (7), نخود (7), رعیت (7), کاسه (7), کوره (7), فوت (7), یاد (7), خرس (7), دنیا (6), انجام (6), حال (6), آید (6), دارد (6), اینکه (6), فکر (6), مورد (6), سال (6), چقدر (6), خوب (6), خواهم (6), خوردن (6), باز (6), شوند (6), مادر (6), خودش (6), برداشت (6), پنیر (6), کفن (6), کدخدا (6), کره (6), لعاب (6), دوستان (5), عروس (5), آنلاین (5), کانادا (5), زبان (5), آزمایش (5), داشته (5), اند (5), دهد (5), پرواز (5), بوده (5), حالا (5), حتی (5), شما (5), کنند (5), خوبی (5), غذا (5), حرف (5), فقط (5), باید (5), استفاده (5), کمی (5), کردند (5), مال (5), خسرو (5), پرویز (5), آورده (5), سفید (5), همان (5), قاضی (5), پسرک (5), بودند (5), متوجه (5), ماند (5), گربه (5), فتیر (5), ارباب (5), لینک (4), مطالب (4), فرصت (4), دریایی (4), بازی (4), ضرب (4), المثل (4), تجربه (4), منطقه (4), بیرون (4), شکل (4), بالن (4), بالای (4), بین (4), بزرگ (4), ترین (4), بدون (4), شهرهای (4), جمعیت (4), مشغول (4), دوستی (4), همیشه (4), بیشتر (4), کردم (4), خودم (4), اگر (4), خدا (4), you (4), نزدیک (4), شاخه (4), دنبال (4), نبود (4), جیک (4), کشتی (4), آورد (4), برد (4), ایران (4), خورد (4), صاحب (4), مدتی (4), بالاخره (4), روی (4), دزدی (4), پرسید (4), پسرش (4), هیچ (4), گرسنه (4), گرفت (4), مرد (4), خاک (4), گوید (4), گرد (4), کوزه (4), عزیز (4), خرید (3), شارژ (3), آموزش (3), داستان (3), یکشنبه (3), بودن (3), دسترسی (3), ویژه (3), پروژه (3), دارند (3), تواند (3), کردن (3), گفته (3), روزها (3), بار (3), حیوانات (3), رسد (3), مهربانی (3), شنبه (3), فیلم (3), جشنواره (3), خوش (3), هوا (3), علاقه (3), بهترین (3), موضوع (3), گرفته (3), یعنی (3), کنیم (3), جاده (3), وقت (3), آدم (3), بهار (3), کوچولو (3), جمع (3), بیا (3), نکرد (3), ایرانیان (3), اموال (3), سوی (3), بادآورد (3), بدین (3), اتفاقاً (3), گفتند (3), هفت (3), رود (3), گول (3), جنگل (3), جان (3), خاطر (3), دقت (3), ساخت (3), گاه (3), دزدید (3), شان (3), جای (3), افتاد (3), نشد (3), نادانی (3), بدهند (3), ابله (3), صدای (3), سمت (3), شروع (3), نشسته (3), صدا (3), ذکر (3), نیک (3), عمل (3), جفتی (3), برو (3), روغن (3), شاگردی (3), چگونه (3), نزد (3), گذاشت (3), weblog (2), themes (2), pichak (2), پیچک (2), مفید (2), فال (2), تازه (2), نقاشی (2), خیابانی (2), بعدی (2), شگفت (2), انگیز (2), زیبا (2), دلسـوزی (2), مادرانـه (2), دنـیای (2), حیـوانات (2), ونکـوور (2), نگیـن (2), نمـایش (2), فوق (2), العاده (2), مفهومی (2), احسـاس (2), عکـس (2), جالب (2), سری (2), موفقیت (2), سرعت (2), ندارند (2), مانند (2), باشند (2), نیوزیلند (2), خانواده (2), محققان (2), اندازه (2), نشان (2), نیویورک (2), هزار (2), فراهم (2), ماه (2), اولین (2), موسوم (2), اکنون (2), اولیه (2), فاصله (2), میان (2), ساکنان (2), مناطق (2), زمین (2), لایه (2), استراتوسفر (2), زده (2), هستند (2), تغییر (2), پشت (2), بگذارد (2), کمک (2), نوع (2), غیر (2), المللی (2), اوایل (2), مدت (2), حدود (2), گیرند (2), سالانه (2), مهم (2), بسیاری (2), علت (2), کاناداست (2), گرم (2), خشک (2), زمستان (2), سوم (2), میلادی (2), نفر (2), طوری (2), ساکنین (2), آدما (2), دیگه (2), نمیشه (2), بزنی (2), میشه (2), گیر (2), میکنه (2), معذرت (2), خواهی (2), اشتباه (2), کردی (2), اون (2), شاید (2), ارزش (2), هاش (2), باشه (2), تــــــــــو (2), نگاه (2), دیگری (2), منتظر (2), هستم (2), هرکس (2), سایه (2), چکه (2), بگویم (2), افتد (2), نکن (2), معلوم (2), داری (2), بگو (2), هستی (2), دستش (2), بدی (2), بلند (2), فریاد (2), نخواهد (2), شنید (2), how (2), are (2), baby (2), monkey (2), فصل (2), همراه (2), بقیه (2), روزهای (2), سرد (2), آمدن (2), خوشحال (2), پرید (2), خواند (2), دانه (2), چرا (2), هوای (2), حیف (2), خودت (2), خسته (2), خندید (2), نوبت (2), سرما (2), خواست (2), داخل (2), بدهد (2), کوچک (2), شوی (2), مستونت (2), زمستونت (2), کشید (2), کشور (2), دادن (2), ثروت (2), مخالف (2), تیسفون (2), فرستادند (2), مورخان (2), روم (2), دستبرد (2), عبارت (2), معروف (2), ساخته (2), گویند (2), همین (2), پادشاهان (2), ظاهر (2), شکست (2), قول (2), شرح (2), خسروی (2), آمده (2), زیرا (2), بکار (2), قدر (2), وای (2), کشته (2), موقع (2), شدی (2), دوستت (2), سراغ (2), رفته (2), زرد (2), جدا (2), باعث (2), اول (2), پوست (2), بیفتد (2), رنگش (2), خورده (2), دستور (2), دزدیده (2), آنکه (2), ثابت (2), جوان (2), گرفتار (2), مغازه (2), تلاش (2), زیادی (2), فرار (2), کتک (2), حاضر (2), دیدند (2), نداشتند (2), پاورچین (2), برگشت (2), فهمید (2), نکرده (2), برداشته (2), ندید (2), طرف (2), لای (2), خوابیده (2), بگیر (2), برایم (2), نداشت (2), راست (2), مامان (2), مرغمان (2), اصلاً (2), دانست (2), بخورد (2), هست (2), مفلس (2), پنیری (2), تعریف (2), کنار (2), میو (2), روزی (2), هیچکس (2), پیر (2), کارهایت (2), خیر (2), بیامرزی (2), بگویند (2), بیامرزد (2), گذشت (2), قبر (2), وضع (2), اولی (2), خبر (2), دوان (2), شیرین (2), زنی (2), پخته (2), خمیر (2), مگر (2), لپه (2), دربیاید (2), بهشان (2), راضی (2), برود (2), دوباره (2), محکم (2), کارگاه (2), آنرا (2), شفاف (2), قبول (2), آنجا (2), لعابی (2), مات (2), بگیرد (2), راهنمائی (2), جواب (2), مشکل (2), خواهش (2), کارگاهی (2), اندازی (2), کارها (2), گری (2), شدند (2), سنگ (2), عکس (2), جدید (2), خدمت (2), گرامی (2), آموزشی (2), پرورشی (2), خنثی, پرشین, بلاگ, net, طراح, امکانات, الکترو, اسموک, اصل, تشریفات, لوازم, بلاگفا, نرم, افزار, اندروید, مرداد, تیر, خرداد, آرشیو, طالع, بینی, موسسه, محک, ناشنال, جئوگرافیک, فارسی, هواشناسی, هرنقطه, ازجهان, هرکتاب, آزکابان, پاتوق, پیوندهای, روزانه, ساعت, آخرین, آمیز, کشورهایی, آفریقا, جنوب, شرقی, آسیا, توانند, شرکت, نظیر, توصیف, گیرنده, دستگاهی, کروی, توپ, بسکتبال, نصب, گزارش, برابر, وسعت, 250, کیلومتر, مربع, بالنی, طرح, دریاچه, تِکاپو, درآمد, فعالیت, عملی, برساند, لون, تاکنون, محرمانه, هلیوم, آسمان, تحت, پوشش, مرحله, مقام, قصد, بردن, دیجیتالی, مختلف, مکان, افتاده, هزاران, عمق, کیلومتری, بفرستد, دومین, اتمسفر, تروپوسفر, پایین, مزوسفر, مجله, مهر, قلب, گروهی, آزمایشی, نحوه, وصل, دورافتاده, توانسته, شاهد, تصاویری, هستید, گویای, همدردی, دلسوزی, مادرانه, دنیای, آنهم, همجنس, کدامیک, قویترند, ضعیف, آیا, حیوان, مقابل, بجای, طعمه, وعده, اینطور, بنظر, حیات, وحش, محبت, روگردان, نیستند, آنجلس, بزرگترین, مرکز, سازی, آمریکای, شمالی, ساله, اواخر, سپتامبر, اکتبر, مهرماه, برگزار, 350, کانادایی, بررسی, شکوفه, گیلاس, نیز, برنامه, توریستها, مشاغل, مربوط, توریسم, کارند, همواره, لیست, کیفیت, گرمترین, هوایی, اقیانوسی, تابستانهای, پاییز, بارانی, شهریست, ایالت, بریتیش, کلمبیا, 125, بنا, نهاده, لحاظ, مساحت, رده, غرب, 2006, 587, 891, کلان, حومه, 180, 737, مهاجرین, سالهای, اخیر, پذیرفته, مادری, بیش, نیمی, زبانی, انگلیسی, چینی, بیشترین, نباس, کنن, میرن, بهشون, زنگ, نمیتونی, درد, باهاشون, شوخی, بخندی, خلاصه, عکسهات, خاطراتت, بغض, گلوت, خفه, باس, بمونن, معنا, رابطه, غرورت, برات, زمـــــان, غارتـــــگــر, غـــریبـــی, اســــت, دوســـــت, دارم, پســــــــــــر, باش, چشمــــــاش, خنـــده, تـــــــو, باهات, مــــــردونه, بزنـــــه, ادکـــــلن, تــــــــــــــو, بزنه, موهاشو, درس, کنه, راهــــنا, تــــــــو, بپوشه, بهم, بگـــــه, مـــــامــــان, شـــــدم, منم, بخندم, میرود, هنـــــوز, فردا, آنگاه, امید, آرزوهایی, داریم, دانته, طریقی, شکند, خلاقیت, خرج, دادی, سرانجام, منی, اگه, دستات, عهدی, نمیگردم, میتوانم, بزنم, اوست, وادار, زدن, میتواند, بشناسد, حتماً, فهمد, عصاره, شراب, تلخ, گلوی, چکانیده, ایــن, زنـــــدگــــی, مـن, اســت, صادق, هدایت, بعضــــــی, وقتا, چیـــــــزی, مینویسی, فــــــقط, نفـــــــر, امـــــــا, دلت, میگیرد, یـــــــادت, هـرکسی, ممکن, بخــــــواند, جــــــــز, نفـــــــــر, بــه, کــوتــاهــی, لحــظــه, شــادی, کــه, گذشــت, غصــه, هــم, خــواهــد, رفــت, سهراب, سپهری, یــادت, باشــہ, وقتــی, کَســی, میشنَوی, بیــا, معمولــی, بــاشیم, یَعنــــی, بِمون, تــوآب, نَمک, تـا, هَر, حوصِلم, سَر, بـاهات, سَرگرم, شَم, وقتایی, لازمه, گوشیمون, بشنویم, مشترک, نمیباشد, لطفا, قطع, کنید, دار, برا, سیـــر, انتهاش, پیاده, سواره, فرقی, نمیکنه, همراهی, تنهات, نذاره, انتها, آرزوت, تنـــها, بـــودن, بهـــتر, اینـــه, کـــه, پهـــلوی, عشـــقت, بشـــینی, احســـاس, تنـــهایی, کنـــی, دوستش, بهش, براش, قائل, زمانی, صدایت, پیمانی, طوفان, بندی, آرامش, فراموش, brothers, sisters, drinks, soccer, can, easter, egg, hunt, winter, clothes, happy, halloween, transport, old, what, sports, play, tour, days, the, week, build, house, family, love, vegetables, favourite, food, bugs, weather, دوشنبه, آوری, آذوقه, صبح, برفی, درختی, زیبایی, آواز, شادی, کشیدن, زیاد, حسابی, عرق, باهم, لذت, ببریم, وقتت, زمستون, غذایی, آسایش, باشیم, گذشتند, رسید, برف, گشت, شدت, قادر, حرکت, پنجره, راحتی, غذای, کافی, جلوی, برایش, بیاورد, تونی, وارد, خجالت, هنگامی, اسکندریه, مصر, محاصره, رومیان, صدد, نجات, برآمدند, نهادند, وزید, سفاین, جانب, راند, کثیر, نام, روایت, تصدیق, غالب, اسلامی, نوبتی, فوکاس, قیصر, قیاس, خویش, بیم, مخالفان, البته, شراعی, زمان, مواضع, حصین, کارتاژ, فرستاد, سبک, وزن, گرانبها, گوهر, مروارید, یاقوت, دیباهای, گوناگون, اردوی, نامید, سزاوارترم, باربد, موسیقیدان, نامدار, آهنگ, افتخار, یافتن, قیاسی, خزانه, سرقت, یکبار, 628, هرقل, غارت, مناسبت, ظرفا, باب, طنز, عبرت, گردیده, مشهور, سلسله, ساسانی, لشکرکشیهای, عظیم, خوشگذرانیهای, حصر, درباریانش, اوج, حشمت, شوکت, حضیض, انقراض, نیستی, کشانید, یزدگرد, قشون, عرب, عامل, انحطاط, ندانم, کاریها, نابسامانیهای, عاشق, دستدار, خواسته, تجمل, طول, سلطنت, کتاب, حبیب, السیر, تعداد, عقیده, سایر, تدارک, نامهای, زیر, افراسیاب, سوخته, خضرا, شادورد, اصطلاح, عامه, راجع, تاریخچه, بادآورده, مقاله, کتب, تاریخی, چنین, ثروتی, رنج, زحمت, سعی, تلاشی, تحصیل, نرفته, قیمت, مکنت, تعلق, دستخوش, حوادث, صاحبش, آینه, طرفی, بست, رسیده, حمله, شوم, خوردی, شیر, خوردند, خطرناک, شبهای, تار, کاملاً, نمایان, بهتر, حرفها, بروند, بزند, دورنگ, مهتابی, مشخص, چاق, علفی, درنده, خواستند, بخورند, توانستند, عجله, معامله, برند, سکوت, گناه, اعتراف, بینوا, سوخت, بخشید, زندان, بیندازند, آوردند, مجازات, جلو, نگرفت, بودم, حرفه, جلاد, بریدن, نگه, دارید, بدهید, مادرم, ببینم, جرم, طبق, قانون, انگشتان, بریده, بالایی, دخل, اطرافیانش, دستگیر, هرگز, آنان, ناامید, بردند, چیزهایی, دوستانش, میل, دقیقه, اعتراضی, یکباره, بند, نداده, پسرم, برش, نشوند, نبایستی, کارش, برایت, یادت, بگوید, اولشان, برگردانی, فکری, کجا, نرده, ظهر, اتاق, هایشان, استراحت, کدام, رفتن, پسربچه, خوشحالی, نیمروی, ساده, صبر, خروس, نگهداری, بعداً, بمانیم, گوینددزدی, دلش, شتر, پیرزن, کسانی, حماقت, رها, دوید, پنیرها, منقارش, مانده, لحظه, روباهی, اهمیتی, ترسید, دهانش, خاندان, پرداخت, دهان, بخواند, خوشش, خودنمایی, یکدفعه, تمجید, روزگاران, قدیم, گذرش, ظرفی, گذاشته, حوض, شستن, خیره, محض, دیدن, کاش, عقلی, بتوانم, بخورم, ترسم, مردی, دزدیدن, مردگان, فروختن, امرار, معاش, شبش, قبرش, شکافت, کفنش, عمرش, گذشته, پایش, گور, فرزندش, پسرجان, عمرم, لعن, طعن, خریدم, مردنم, خیری, بکند, پشیمان, نشوی, پدرم, فرستد, گفتم, خیرت, پدرت, چندی, رفتند, تنش, درآورد, جسدش, ایستاده, نگهداشت, فردای, خواندن, فاتحه, قبرستان, آمدند, مرده, انداخت, رحمت, فوری, همانطور, سرش, شیون, حقا, گفتی, حالش, سوختم, قضا, دفعه, برخورد, سلامی, زهری, ثواب, بخور, پخت, زهر, ریخت, درویشی, کوچه, محله, مکاره, گوش, ببیند, شعرش, آورم, مقصود, دکان, بقالی, سوپر, فروشگاه, خودی, قابل, بهره, برداری, واقع, دهند, ظرف, ریزن, خیس, چاشنی, خوراک, خورشت, انواع, اقسام, نخودهایی, صورتی, درو, کسر, قیافه, دانیم, نباتی, قزوین, ببینیم, چیست, نقشی, درآمده, فرستادن, امسال, قوه, لطفی, بکن, مالک, شناخته, دانسته, صاف, صادقند, والله, ترا, ناراضی, بفرستم, دلم, بخشیدم, دومن, بیارن, خیال, خندان, بگید, رفتم, آنقدر, التماس, برید, دعا, کنین, آبادی, بروجرد, اربابی, ظالم, سخت, حکم, سلامتی, بیاورند, عقلشان, جایی, آخرش, روند, دامن, خواهند, بخواهد, ببخشد, معافشان, بادی, غبغب, اندازد, کارشان, هنگام, گذاشتن, فهمیدی, وخاکی, برخاسته, وخاک, مخلوط, کدر, وغبار, پاک, خالص, کارت, ایستاد, شاگردش, چشمهایت, وفن, بگیری, یکسال, گذاشتی, اینجا, بمان, قدری, آماده, تهیه, گذارد, سوالها, اسرار, نگرفته, خوبتر, انتخاب, قبلی, بوجود, وهمانطور, بماند, نباشد, ایراد, گرفتن, مزد, زمزمه, توانم, بروم, وبرای, کلی, فایده, ببرم, زرنگ, مشتری, مدتها, بخاطر, محبتهای, خوابید, دستمال, مگسهای, پراند, مگس, سمج, موجب, آزار, عاقبت, وفا, خشمگین, وبا, الان, بلائی, سرتان, بیاورم, اذیت, نکنید, مگسها, نشانه, پرت, ترتیب, پیرمردی, دهی, باغ, بزرگی, چیز, کودکی, خواهر, برادری, سفر, فقیر, هنگامیکه, پولش, تنهائی, کوه, ناراحت, ناراحتیش, هایم, ترک, زندگیش, تصمیم, گرفتند, خاله, خرسه, تصویر, تصادفی, تاتو, موقت, glitter, بیگودی, مجیک, برچسب, ارسالهای, jahanger, پشتیبانی, پلاس, نیلوفر, جوکستان, هیئت, کوهنوردی, شیروان, chamran, university, accounting, association, تینا, دوعاشق, عشق, دُرُخـــــــــــــــــــــــش, مهاجر, دختره, السلام, علیکم, اهل, بیت, النبوه, نمایندگی, دوربین, مداربسته, جوک, ادبی, شهرستان, بجنورد, هواداران, kings, era, نویسی, تصاویر, زیباسازی, پیج, رنک, آپلود, مدیریت, جستوجو, باعرض, سلام, نباشید, هدف, ایجاد, دانش, آموزان, واولیای, هموطن, امیدوارم, امر, بنده, یاری, بفرمایند, باتشکّر, jahanmo64, yahoo, com, تبادل, درخدمت, هستیم, درباره, پروفایل, تماس, عناوین, صفحه, اصلی, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
ر بنده را یاری بفرمایند باتشکّر jahanmo64 yahoo com تبادل لینک هم درخدمت هستیم جستوجو در این وبلاگ در کل اینترنت ویژه مدیریت وب آپلود عکس پیج رنک وب تصاویر زیباسازی آموزش وبلاگ نویسی لینک دوستان قالب وبلاگ هواداران بازی عصر پادشاهان kings era ir شهرستان بجنورد جوک بی ادبی نمایندگی دوربین های مداربسته السلام علیکم یا اهل بیت النبوه یه دختره تنها مهاجر دُرُخـــــــــــــــــــــــش جدید ترین مطالب بهار عشق دوعاشق تینا chamran university accounting association هیئت کوهنوردی شیروان جوکستان قالب وبلاگ گل نیلوفر گوگل پلاس پشتیبانی ارسالهای jahanger برچسب ها وب لینک های مفید فال چت روم عکس جدید قالب وبلاگ بیگودی مجیک تاتو موقت glitter شارژ همراه اول تصویر تصادفی آی پی شما داستان ضرب المثل دوستی خاله خرسه پیرمردی در دهی دور در باغ بزرگی زندگی می کرد این پیرمرد از مال دنیا همه چیز داشت ولی خیلی تنها بود چون در کودکی پدر و مادرش از دنیا رفته بود و خواهر و برادری نداشت او به یک شهر دور سفر کرد تا در آنجا کار کند اوایل چون فقیر بود کسی با او دوست نشد و هنگامیکه او وضع خوبی پیدا کرد حاضر نشد با آنها دوست شود چون می دانست که دوستی آنها برای پولش است یک روز که دل پیرمرد از تنهائی گرفته بود به سمت کوه رفت در میان راه یک خرس را دید که ناراحت است از او علت ناراحتیش را پرسید خرس جواب داد دیگر پیر شده ام بچه هایم بزرگ شده اند و مرا ترک کرده اند و حالا خیلی تنها هستم وقتی پیرمرد داستان زندگیش را برای خرس گفت آنها تصمیم گرفتند که با هم دوست شوند مدتها گذشت و بخاطر محبتهای پیرمرد خرس او را خیلی دوست داشت وقتی پیرمرد می خوابید خرس با یک دستمال مگسهای او را می پراند یک روز که پیرمرد خوابیده بود چند مگس سمج از روی صورت پیرمرد دور نمی شدند و موجب آزار پیرمرد شدند عاقبت خرس با وفا خشمگین شد وبا خود گفت الان بلائی سرتان بیاورم که دیگر دوست عزیز مرا اذیت نکنید و بعد یک سنگ بزرگ را برداشت و مگسها را که روی صورت پیرمرد نشسته بودند نشانه گرفت و سنگ را محکم پرت کرد و بدین ترتیب پیرمرد جان خود را در راه دوستی با خرس از دست داد فوت کوزه گری استاد کوزه گری بود که خیلی با تجربه بود و کوزه های لعابی که می ساخت خیلی مشتری داشت شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است و کم کم زمزمه کرد که من می توانم بروم وبرای خودم کارگاهی راه اندازی کنم و کلی فایده ببرم هرچه استاد کوزه گر از او خواهش کرد مدتی دیگر نزد او بماند تا شاگردی پیدا کند و کمی کارها را یاد بگیرد تا استاد دست تنها نباشد پسرک قبول نکرد و او را دست تنها گذاشت و رفت شاگرد رفت و کارگاهی راه اندازی کرد وهمانطور که یاد گرفته بود کاسه ها را ساخت و رنگ کرد و روی آن لعاب داد و در کوره گذاشت ولی متوجه شد که رنگ کاسه های او مات است و شفاف نیست دوباره از نو شروع کرد و خاک خوبتر انتخاب کرد و در درست کردن خمیر بیشتر دقت کرد و بهترین لعاب را استفاده کرد و آنها را در کوره گذاشت ولی باز هم مشکل قبلی بوجود آمد شاگرد فهمید که تمام اسرار کار را یاد نگرفته نزد استاد رفت و مشکل خود را گفت و از استاد خواهش کرد که او را راهنمائی کند استاد از او پرسید که چگونه خاک را آماده می کند و چگونه لعاب را تهیه می کند و چگونه آنرا در کوره می گذارد شاگرد جواب تمام سوالها را داد استاد گفت درست است که هر شاگردی باید روزی استاد شود ولی تو مرا بی موقع تنها گذاشتی بیا یک سال اینجا بمان تا شاگرد تازه هم قدری کار یاد بگیرد و آن وقت من هم تو را راهنمائی خواهم کرد و تو به کارگاه خودت برو شاگرد قبول کرد یکسال آنجا ماند ولی هر چه دقت کرد متوجه اشتباه خودش نمی شد یک روز استاد او را صدا زد و گفت بیا بگویم که چرا کاسه های لعابی تو مات است استاد کنار کوره ایستاد و کاسه ها را گرفت تا در کوره بگذارد به شاگردش گفت چشمهایت را باز کن تا فوت وفن کار را یاد بگیری استاد هنگام گذاشتن کاسه ها در کوره به آنها چند فوت می کرد بعد از او پرسید فهمیدی شاگرد گفت نه استاد دوباره یک کاسه دیگر برداشت و چند فوت محکم به آن کرد و گرد وخاکی که از آن برخاسته بود به شاگرد نشان داد و گفت این فوت و فن کار است این کاسه که چند روز در کارگاه می ماند پر از گرد و خاک می شود در کوره این گرد وخاک با رنگ لعاب مخلوط می شود و رنگ لعاب را کدر می کند وقتی آنرا فوت می کنیم گرد وغبار پاک می شود و لعاب خالص پخته می شود و رنگش شفاف می شود حالا پی کارت برو که همه کارهایت درست بود و فقط همین فوت را کم داشت کره را روغن کردی در یکی از آبادی های بروجرد اربابی بوده خیلی ظالم و سخت گیر یک روز حکم می کند رعیت ها جفتی دو من کره برای سر سلامتی او بیاورند رعیت ها هم چیزی نداشتند هرچه فکر می کنند چه کنند عقلشان به جایی نمی رسد آخرش می روند و دست به دامن کدخدا می شوند و از او می خواهند که پیش ارباب برود و بخواهد که آنها را ببخشد و از دادن کره معافشان کند کدخدا هم بادی به غبغب می اندازد و قول می دهد که کارشان را درست کند و پیش ارباب برود کدخدا پیش ارباب می رود و می گوید ارباب رعیت ها امسال کار زیادی ندارند قوه شان نمی رسد جفتی دو من کره بدهند یک لطفی بهشان بکن مالک از خدا بی خبر هم که رعیت هاش را خوب می شناخته و می دانسته که چقدر صاف و صادقند می گوید والله کدخدا هرچه فکر می کنم ترا ناراضی بفرستم دلم راضی نمیشه برو به رعیت ها بگو کره را بهشان بخشیدم جفتی دومن روغن بیارن کدخدا هم به خیال اینکه برای رعیت ها کاری کرده خوشحال و خندان می آید و رعیت ها را جمع می کند و می گوید مردم هی بگید کدخدا آدم خوبی نیست رفتم پیش ارباب آنقدر التماس کردم تا راضی شد به جای دو من کره دو من روغن بدین حالا برید و به جان من دعا کنین دنبال نخود سیاه فرستادن اکنون ببینیم نخود سیاه چیست و چه نقشی دارد که به صورت ضرب المثل درآمده است به طوری که می دانیم نخود از دانه های نباتی است که چند نوع از آن در ایران و بهترین آنها در قزوین به عمل می آید انواع و اقسام نخودهایی که در ایران به عمل می آید همه به همان صورتی که درو می شوند مورد استفاده قرار می گیرند یعنی چیزی از آنها کم و کسر نمی شود و تغییر قیافه هم نمی دهند مگر نخود سیاه که چون به عمل آمد آن را در داخل ظرف آب می ریزن تا خیس بخورد و به صورت لپه دربیاید و چاشنی خوراک و خورشت شود مقصود این است که در هیچ دکان بقالی و سوپر و فروشگاه نخود سیاه پیدا نمی شود و هیچ کس دنبال نخود سیاه نمی رود زیرا نخود سیاه به خودی خود قابل استفاده نیست مگر آنکه به شکل و صورت لپه دربیاید و آن گاه مورد بهره برداری واقع شود هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی می گویند درویشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی اتفاقاً زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت من پدر این درویش را در می آورم زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه اش و به همسایه ها گفت من به این درویش ثابت می کنم که هرچه کنی به خود نمی کنی از قضا زن یک پسر داشت که هفت سال بود گم شده بود یک دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی کرد و گفت من از راه دور آمده ام و گرسنه ام درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته بگیر و بخور جوان پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت درویش این چی بود که سوختم درویش فوری رفت و زن را خبر کرد زن دوان دوان آمد و دید پسر خودش است همانطور که توی سرش می زد و شیون می کرد گفت حقا که تو راست گفتی هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی صد رحمت به کفن دزد اولی مردی بود که از راه دزدیدن کفن مردگان و فروختن آنها امرار معاش می کرد و هرکس که می مرد او شبش می رفت قبرش را می شکافت و کفنش را می دزدید این مرد روزی حس کرد که تمام عمرش گذشته و پایش لب گور است پسرش را که تنها فرزندش بود صدا زد و گفت پسرجان من در تمام عمرم کاری کردم که لعن و طعن همه را به خودم خریدم هیچکس در این دنیا نیست که بعد از مردنم ذکر خیری از من بکند از تو می خواهم کاری کنی که مثل من وقتی پیر شدی از کارهایت پشیمان نشوی و همه ذکر خیر تو را بر زبان داشته باشند پسر گفت پدر من کاری خواهم کرد که مردم پدر بیامرزی برای تو هم که پدرم هستی بدهند پدر گفت نه دیگر هیچکس پدر بیامرزی برای من نمی فرستد پسر گفت گفتم که کاری می کنم تا همه مردم یک صدا ذکر خیرت را بگویند و بگویند خدا پدرت را بیامرزد از این موضوع چندی گذشت مرد کفن دزد مرد مردم او را خاک کردند و رفتند پسرش شب آمد و کفن او را از تنش درآورد و جسدش را هم بیرون کشید و ایستاده توی قبر نگهداشت فردای آن روز که مردم برای خواندن فاتحه به قبرستان آمدند و این وضع را دیدند گفتند خدا پدر کفن دزد اولی را بیامرزد اگر کفن را می دزدید مرده مردم را از قبر بیرون نمی انداخت تا ابله در جهان هست مفلس در نمی ماند در روزگاران قدیم کلاغ گرسنه ای بود که چیزی برای خوردن پیدا نکرده بود و از این شاخه به آن شاخه می پرید تا شاید چیزی برای خوردن پیدا کند تا بالاخره گذرش به خانه ای افتاد زن صاحب خانه چند قالب پنیر توی ظرفی گذاشته و کنار حوض آب نشسته بود و مشغول شستن پنیر ها بود گربه ای هم نزدیک زن نشسته و به قالب پنیر خیره شده بود کلاغ به محض دیدن پنیر با خودش گفت ای کاش این زن بی عقلی می کرد و دنبال کاری می رفت تا من بتوانم قالب پنیری برداشته و بخورم اما می ترسم گربه میو میو کند مدتی بعد صدای در آمد و زن به سمت در رفت گربه از فرصت استفاده کرد و قالب پنیری برداشت و رفت زن در را رها کرد و به سراغ گربه دوید در این فاصله کلاغ به سمت پنیرها رفت و یک قالب به منقارش گرفت و پرواز کرد در همان حال می گفت تا آدم های ابله پیدا می شوند حیوانات در مانده ای مثل من و گربه گرسنه نمی مانند در همان لحظه روباهی کلاغ را در حال پرواز دید شروع به تعریف و تمجید از او کرد ولی کلاغ اصلاً اهمیتی به حرف های او نمی داد چون می ترسید قالب پنیر از دهانش بیفتد ولی روباه آن قدر به تعریف از صدای خوش خاندان کلاغ پرداخت که بالاخره کلاغ دهان باز کرد تا بخواند و با صدای خوشش خودنمایی کند که یکدفعه قالب پنیر افتاد و روباه آن را برداشت و فرار کرد کلاغ با خودش می گفت من هم مثل پیرزن نادانی کردم و تا وقتی نادانی در جهان هست کسی مثل روباه گرسنه نمی ماند از آن وقت به بعد به کسانی که به خاطر نادانی و حماقت چیزی را از دست بدهند گفته می شود تا ابله در جهان است مفلس در نمی ماند تخم مرغ دزد شتر دزد می شود یکی بود یکی نبود پسر بچه ای بود که اصلاً نمی دانست دزدی یعنی چه و به چه کاری می گوینددزدی این پسر بچه نیمرو خیلی دوست داشت یک روز که خیلی دلش می خواست نیمرو بخورد به مادرش گفت مامان برایم نیمرو درست کن مامان گفت بعداً درست می کنم چون تخم مرغمان تمام شده و باید منتظر بمانیم تا مرغمان تخم کند پسر بچه که دوست نداشت به خاطر یک نیمروی ساده دو روز صبر کند از خانه بیرون رفت و یک راست رفت خانه ی همسایه همسایه ی آن ها چند تا مرغ و خروس داشت که توی مرغدانی از آن ها نگهداری می کرد پسر بچه رفت به طرف مرغدانی دستش را از لای نرده های مرغدانی برد توی آن و دو سه تا تخم مرغ برداشت و به طرف خانه شان راه افتاد اتفاقاً ظهر بود و هوا گرم بود و همسایه ها توی اتاق هایشان خوابیده بودند و استراحت می کردند هیچ کدام از همسایه ها آمدن و رفتن پسربچه را ندید و هیچ کس متوجه تخم مرغ دزدی او نشد پسر بچه با خوشحالی به خانه برگشت تخم مرغ ها را به مادرش داد و گفت بگیر مادر این هم تخم مرغ حالا برایم نیمرو درست می کنی مادرش گفت ای وای این تخم مرغ ها را از کجا آورده ای پسرش خندید و گفت از توی مرغدانی همسایه مادرش به جای اینکه به بچه اش بگوید چه کار بدی کرده ای این کار دزدی است و باید تخم مرغ را به جای اولشان برگردانی فکری کرد و گفت کسی هم تو را دید پسرش گفت نه مادر کسی مرا ندید مادرش با مهربانی گفت باشد برایت نیمرو درست می کنم اما یادت باشد که تو کار خوبی نکرده ای که از مرغدانی همسایه تخم مرغ برداشته ای پسرک فهمید همسایه ها نبایستی متوجه کارش شوند چند روز بعد باز هم تخم مرغ نداشتند پسرک این بار پاورچین پاورچین به مرغدانی همسایه نزدیک شد هوای دور و برش را داشت تا همسایه ها متوجه نشوند به مرغدانی نزدیک شد و چند تا تخم مرغ برداشت و با سرعت به خانه شان برگشت وقتی تخم مرغ ها را به مادرش داد مادرش اعتراضی نکرد فقط پرسید همسایه ها تو را دیدند یا نه و برای اینکه یکباره بند را آب نداده باشد با مهربانی گفت پسرم کاری که کرده ای کار خوبی نیست چند دقیقه بعد نیمرو حاضر بود و مادر و پسر مشغول خوردن نیمرو بودند کم کم پسرک بزرگ شد گاه و بی گاه چیزی از این و آن می دزدید چیزهایی را که دزدیده بود یا به خانه می آورد یا با دوستانش که مثل خودش بودند حیف و میل می کرد چند سال بعد پسرک دزد که دیگر جوان بلند بالایی شده بود گرفتار شد او به دخل مغازه ای دستبرد زده بود و صاحب مغازه و اطرافیانش او را دستگیر کرده بودند او که هرگز فکر نمی کرد گرفتار شود تلاش زیادی کرد تا از دست آنان فرار کند اما هر چه بیشتر تلاش می کرد بیشتر کتک می خورد بالاخره دزد کتک خورده و ناامید را پیش قاضی بردند قاضی بعد از آنکه جرم دزد ثابت شد گفت طبق قانون باید انگشتان دست دزد بریده شود وقتی جلاد برای بریدن دست دزد آمد دزد فریاد زد دست نگه دارید به من کمی فرصت بدهید می خواهم مادرم را ببینم به دستور قاضی مادر دزد را آوردند دزد گفت اگر قرار است کسی مجازات شود آن کس مادر من است چون او جلو دزدی های کوچک مرا نگرفت او از من که فقط چند تا تخم مرغ دزدیده بودم یک دزد حرفه ای ساخت قاضی سکوت کرد مادر به گناه خودش اعتراف کرد دل قاضی به حال دزد بینوا سوخت و او را بخشید اما دستور داد مادرش را به زندان بیندازند گول رنگش را خورده است وقتی که کسی با عجله کاری را انجام دهد و بدون دقت و از روی ظاهر آن معامله ای را انجام بدهد این مثل را بکار می برند شرح سه گاو چاق در جنگل پر علفی زندگی می کردند حیوانات درنده ی جنگل هر چقدر می خواستند آنها را بخورند نمی توانستند یک روز آنها روباه را فرستادند تا آنها را گول بزند روباه اول پیش گاو سفید رفت و به او گفت رنگ پوست شما سفید است ولی رنگ پوست دوست شما زرد این دورنگ به هم می آید ولی رنگ آن یکی گاو که سیاه است در شب مهتابی از دور مشخص است و رنگ آن باعث می شود که جان شما به خاطر بیفتد و بالاخره روباه با این حرفها باعث شد که آن دو از گاو سیاه جدا شوند و به جنگل بروند بعد از اینکه شیر و روباه گاو سیاه را خوردند مدتی بعد باز هم سراغ گاو سفید رفته و گفتند رنگ زرد دوستت برای تو خطرناک است و در شبهای تار کاملاً نمایان است بهتر است از او جدا شوی مدتی بعد هم که نوبت به گاو سفید رسیده بود به او حمله کردند گاو سفید می گفت وای من نمی خواهم کشته شوم روباه گفت تو همان موقع کشته شدی که گول رنگ دوستت را خوردی باد آورده را باد می برد مال و ثروتی که بدون رنج و زحمت به دست آید خود به خود از دست می رود زیرا سعی و تلاشی در تحصیل آن بکار نرفته تا قدر و قیمت آن بر صاحب مال و مکنت معلوم افتد مال و ثروت باد آورده چون به دیگری تعلق دارد همیشه دستخوش باد حوادث است و صاحبش هر آینه از آن طرفی نخواهد بست خسرو پرویز از پادشاهان مشهور سلسله ساسانی بود که لشکرکشیهای عظیم و خوشگذرانیهای بی حد و حصر او و درباریانش کشور ایران را از اوج حشمت و شوکت به حضیض انقراض و نیستی کشانید اگر چه به ظاهر یزدگرد سوم از قشون عرب شکست خورد ولی عامل شکست و انحطاط از ندانم کاریها و نابسامانیهای عصر خسرو پرویز فراهم آمد خسرو پرویز عاشق بی قرار زن و زر و دستدار خواسته و تجمل بود در طول مدت سلطنت خود به قول صاحب کتاب حبیب السیر تعداد صد گنج و به عقیده سایر مورخان هفت گنج تدارک دید نامهای آنها به شرح زیر است گنج عروس گنج بادآورد گنج خسروی گنج افراسیاب گنج سوخته یا ساخته گنج خضرا و گنج شادورد که در اصطلاح عامه به هفت خم خسروی معروف است راجع به تاریخچه گنج بادآورده که موضوع این مقاله می باشد در کتب تاریخی چنین آمده است هنگامی که ایرانیان شهر اسکندریه در کشور مصر را محاصره کردند رومیان در صدد نجات دادن ثروت شهر برآمدند و آن را در چند کشتی نهادند اما باد مخالف وزید و سفاین را به جانب ایرانیان راند این مال کثیر را به تیسفون فرستادند و به نام گنج باد آورد موسوم شد اما به روایت دیگر که مورد تصدیق غالب مورخان اسلامی می باشد نوبتی فوکاس قیصر روم اموال بی قیاس خویش را از بیم دستبرد مخالفان در هزار کشتی البته کشتی های شراعی آن زمان به سوی یکی از مواضع حصین کارتاژ فرستاد این اموال سبک وزن و گرانبها عبارت بود از زر و گوهر و مروارید و یاقوت و دیباهای گوناگون که باد مخالف کشتی ها را به سوی اردوی ایرانیان برد و خسرو پرویز این گنج را گنج بادآورد نامید و گفت من بدین گنج سزاوارترم که باد این را سوی من آورده و باربد موسیقیدان نامدار ایران آهنگ معروف گنج بادآورد را به افتخار دست یافتن به این گنج ساخته است می گویند دو بار اموال بی قیاسی از خزانه خسرو پرویز به سرقت رفت و یکبار هم در سال 628 میلادی بود که هرقل تیسفون را غارت کرد که اتفاقاً همه از این گنج باد آورد بوده است و به همین مناسبت ظرفا از باب طنز و عبرت گفتند باد آورده را باد می برد و این عبارت از آن تاریخ ضرب المثل گردیده است جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت نبود فصل بهار بود مورچه کوچولو همراه بقیه مورچه ها مشغول جمع آوری آذوقه برای زمستان بود از صبح تا شب کار می کرد تا برای روزهای سرد و برفی غذا جمع کند بالای درختی که نزدیک خانه...
|