Meta tags:
description= نوشته های یک جان سخت رنج های زندگی بیدارم نکرد فقط جان سخت شدم;
Headings (most frequently used words):
های, نوشته, جان, سخت, زندگی, یک, رنج, بیدارم, نکرد, فقط, شدم, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
این (13), زندگی (10), نمیدونم (9), نوشته (5), رنج (5), های (4), جان (4), سخت (4), چیزی (4), فقط (3), درسته (3), پیش (3), میشه (3), برای (3), آبان (2), ۱۴۰۴ (2), نکردم (2), چرخه (2), تنها (2), شعف (2), احتمالا (2), تقصیری (2), شدم (2), اینجام (2), برام (2), اومدم (2), چرا (2), میگن (2), ختم (2), حتی (2), حرف (2), کجا (2), کردم (2), توی (2), باید (2), هیچ (2), کنم (2), blogfa, com, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, خانه, شده, چهارشنبه, هفتم, ساعت, توسط, خوشحالم, دیگه, تحمیل, کسی, وارد, اون, بکشه, حال, حاضر, خاصی, بین, تمام, بهم, میده, مثل, نور, اوج, تاریکی, میخوام, روزی, نفس, میکشم, میجنگم, جنگ, احساس, میکنم, انجام, میدم, امیدوارم, ناامید, ندارم, یهو, وسط, ظاهر, شاید, جایی, داشتم, الان, وای, هیییییچ, چیز, شدت, آخرین, رنجی, همین, چند, دقیقه, اومد, اینجا, بنویسم, میکشیم, کشیدن, یافتن, جواب, همه, سوالایی, پرسیدم, کجای, ایستادم, راه, دراز, باریک, خیلی, دردآوره, هستم, قراره, برم, خودم, انتخاب, بیام, زور, آیا, اسیری, بدن, تموم, تناسخ, میشی, دوباره, کنی, دقیقا, میدونم, اگه, یکی, قبول, پایانش, چیکار, اتمام, یادم, نمیاد, شروع, قدر, خاطراتم, میرم, بوده, شروعش, نقشی, نداشتم, بیدارم, نکرد,
Text of the page (random words):
نوشته های یک جان سخت نوشته های یک جان سخت رنج های زندگی بیدارم نکرد فقط جان سخت شدم زندگی یادم نمیاد کی این زندگی رو شروع کردم هر قدر توی خاطراتم پیش میرم این زندگی بوده و من احتمالا برای شروعش هیچ نقشی نداشتم خیلی برام دردآوره که نمیدونم کی هستم چرا اینجام و قراره کجا برم نمیدونم خودم انتخاب کردم بیام یا به زور اومدم نمیدونم با این زندگی آیا اسیری توی این بدن تموم میشه یا نه این که میگن تناسخ میشی و دوباره باید زندگی کنی درسته دقیقا فقط میدونم که هیچ چیزی نمیدونم حتی اگه یکی از این حرف ها رو قبول کنم نمیدونم برای پایانش باید چیکار کنم برای اتمام این چرخه از شدت آخرین رنجی که همین چند دقیقه پیش برام پیش اومد اومدم تا اینجا بنویسم نمیدونم چرا رنج میکشیم میگن رنج کشیدن ختم میشه به یافتن جواب همه ی این سوالایی که پرسیدم حتی این حرف رو هم نمیدونم درسته یا نه نمیدونم کجای زندگی ایستادم و این راه دراز و باریک به کجا ختم میشه تا روزی که نفس میکشم با این زندگی میجنگم جنگ که نه چیزی رو که احساس میکنم درسته انجام میدم نه امیدوارم و نه ناامید احتمالا تقصیری ندارم که یهو وسط یه زندگی ظاهر شدم شاید هم جایی تقصیری داشتم که الان اینجام وای هیییییچ چیز نمیدونم فقط خوشحالم که این زندگی رو به کس دیگه ای تحمیل نکردم کسی رو وارد این چرخه نکردم تا اون هم رنج بکشه تنها چیزی که در حال حاضر یه شعف خاصی از بین تمام رنج ها بهم میده مثل یه نور کم در اوج تاریکی شعف تنها چیزی که میخوام نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ ساعت 22 41 توسط جان سخت خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آبان ۱۴۰۴ blogfa com
|