Meta tags:
Description= داستان جن;
Keywords= داستان جن;
Headings (most frequently used words):
ابزار, وبمستر,
Text of the page (most frequently used words):
بود (62), این (56), کردم (31), شده (30), گفت (29), خیلی (25), ساعت (24), اما (24), است (23), اون (21), دیدم (21), بعد (19), یکی (19), اجنه (19), خانه (19), حمام (18), بودم (17), شیشه (17), بچه (16), های (16), مهدی (16), کرد (15), برای (15), رفتم (14), داشت (14), کرده (14), صدای (14), مثل (13), شدم (13), خونه (13), انباری (13), گفتم (13), روز (12), نظر (12), کتاب (12), آنها (12), توسط (11), پدربزرگم (11), حسین (11), شمخالی (11), بیرون (11), دارد (11), سال (10), همه (10), تمام (10), صدا (10), بلند (10), نوشته (10), تاریخ (10), باز (10), علی (10), روستا (9), همین (9), فکر (9), حال (9), شروع (9), پشت (9), پدر (9), داخل (9), گوید (9), شوهرم (9), چند (8), انگار (8), نمی (8), ولی (8), پیش (8), دیگه (8), داستان (8), خودم (8), صبح (8), غار (8), بودند (7), فقط (7), بده (7), کنم (7), تعریف (7), سرم (7), بوده (7), وقت (7), خنده (7), اومد (7), گربه (7), مادر (7), چشم (7), مرا (7), پنجره (7), دیده (6), توی (6), داد (6), باغ (6), وقتی (6), نبود (6), حدود (6), سیاه (6), طرف (6), چوپانه (6), زمین (6), سنگ (6), پایین (6), هیچ (6), زندگی (6), تاریک (6), واسه (6), شکسته (6), آقا (6), چیزی (6), اینکه (6), کسی (6), نیمه (6), دعا (6), دوستان (6), گاهی (6), افتاد (6), مشهدی (6), نیست (6), توو (6), ماجرا (5), عروسی (5), خود (5), گرفت (5), بودن (5), شدن (5), زدن (5), شنیدم (5), دست (5), داشتم (5), اونجا (5), البته (5), دارم (5), قرار (5), کنه (5), زیاد (5), سمت (5), دیگر (5), مدتی (5), مانند (5), راهروی (5), هاش (5), کوچه (5), حرف (5), همون (5), وارد (5), درو (5), زیر (5), اتاقم (5), ساری (5), قیه (5), کند (5), مردم (5), شما (5), همسرم (5), وجود (5), خدا (5), عبده (5), دارند (5), هستند (5), دیشب (5), پنج (5), درس (5), روو (5), نفر (4), اونا (4), چرا (4), اومده (4), بیا (4), ببینم (4), الاغ (4), اینجا (4), اینا (4), اصلا (4), کردن (4), نشسته (4), نیگا (4), قیافه (4), بزرگ (4), ترس (4), صورت (4), فاصله (4), دور (4), آدم (4), شهر (4), داره (4), شدیم (4), دقیقه (4), دره (4), قصد (4), چوپان (4), بالای (4), زدم (4), رفته (4), بودیم (4), موجودی (4), درباره (4), میشد (4), بار (4), محله (4), بهش (4), روشن (4), سریع (4), خیالاتی (4), گفتن (4), شاید (4), حامد (4), چون (4), خونرو (4), زود (4), گفتیم (4), میکرد (4), زمان (4), آمد (4), روی (4), کردند (4), صورتم (4), متوجه (4), کنند (4), موقع (4), کلاس (4), پدرش (4), دادم (4), اول (4), شیمی (4), خوندن (4), میشن (3), رفت (3), حتما (3), آدمای (3), بغلی (3), توجه (3), درخت (3), نزدیک (3), موهای (3), بدنم (3), سیخ (3), سوار (3), مسیر (3), میرفتم (3), آبیاری (3), راهی (3), بیشتر (3), رفتیم (3), بریم (3), میاد (3), تپه (3), خوابیده (3), اعتقاد (3), اگه (3), مربوط (3), طبقه (3), نداشت (3), تقریبا (3), چراغ (3), قدیمی (3), زده (3), کوچیک (3), حتی (3), دوتا (3), دقیقا (3), پله (3), رسیدم (3), ترسیدم (3), قدم (3), خودمون (3), جرات (3), نگاه (3), برداشتم (3), خاموش (3), گریه (3), بالا (3), واقعیت (3), مواجه (3), بزرگم (3), حیاط (3), سری (3), فوت (3), بالکن (3), بالکنو (3), کردمو (3), نشستم (3), بعداز (3), منو (3), خوابیدم (3), هنوز (3), اتاق (3), بستم (3), بسم (3), الله (3), هوا (3), مدت (3), میکنه (3), اگر (3), خراب (3), اردبیل (3), سراب (3), رودخانه (3), عجیب (3), ماه (3), شود (3), کنار (3), خانواده (3), اتفاقات (3), خواب (3), دخترم (3), خوب (3), زشت (3), اتفاق (3), اوقات (3), دیوانه (3), کردی (3), مادرش (3), دیگری (3), اذان (3), همسایه (3), نمره (3), کیسه (3), گذاشتم (3), منزل (3), لحظه (3), شکست (3), نقل (3), مکان (3), دوست (3), بابا (3), نام (3), شعبانی (3), حالم (3), پذیرایی (3), جلوی (3), چنان (3), زور (3), حالت (3), همش (3), وبلاگ (3), بازدید (3), پارسی (2), بلاگ (2), گذشت (2), تازه (2), ظهر (2), موجوداتی (2), اولین (2), موقعه (2), بنابراین (2), قابل (2), کمی (2), چته (2), اشاره (2), کجا (2), بیست (2), ثانیه (2), طور (2), رقصیدن (2), دفعه (2), ترسناک (2), صورتش (2), جالب (2), اینه (2), دیونه (2), جیغ (2), زنان (2), قدشون (2), کوتاه (2), زنای (2), کوچیکی (2), داشتن (2), بسته (2), سوت (2), یهو (2), دهل (2), ترکی (2), زرنا (2), هرچه (2), گرفته (2), باشن (2), متر (2), شهرستان (2), هشت (2), نداشتم (2), خواست (2), برگردم (2), امروز (2), داریم (2), امتحانات (2), یادمه (2), پاهاش (2), شکل (2), اسب (2), لال (2), کشید (2), طرفم (2), نکرد (2), کشیده (2), جوابی (2), زمانی (2), هایی (2), کنن (2), یکبار (2), آپارتمان (2), کردیم (2), پول (2), ساختمون (2), لامپ (2), خریدن (2), آورد (2), عادت (2), نسبت (2), توش (2), قفل (2), سالی (2), بین (2), معروف (2), واحد (2), آخرین (2), چهارم (2), انتهای (2), راهرو (2), شبا (2), برم (2), بیارم (2), بخونم (2), طبق (2), معمول (2), نشد (2), باد (2), آروم (2), جلو (2), مواظب (2), جایی (2), احساس (2), ریخت (2), عکس (2), اشتباه (2), چراغو (2), رفتن (2), تاریکی (2), هست (2), دنبال (2), دستم (2), الان (2), نکردم (2), آیا (2), میدم (2), واسم (2), تنها (2), گذشتو (2), تصمیم (2), گرفتم (2), حالش (2), ساکن (2), خوابم (2), میکردم (2), نگذشته (2), کیه (2), بیدار (2), قضیرو (2), شدی (2), دوباره (2), باهم (2), کاره (2), کارو (2), کشی (2), دسته (2), قضیه (2), میکنن (2), نمیشه (2), برده (2), رنگ (2), هایم (2), کله (2), مشخص (2), زیادی (2), اند (2), حاضر (2), گذشته (2), اتفاقی (2), باعث (2), بدتر (2), دختر (2), کوچکم (2), ومیگه (2), کمک (2), لباس (2), بردم (2), کاملا (2), واضح (2), حرفی (2), میشدم (2), میدید (2), صحنه (2), دید (2), روانی (2), شبانه (2), میگفت (2), ندارد (2), سید (2), برگشت (2), گرفتند (2), آید (2), قدرت (2), طلسم (2), خمینی (2), بسیاری (2), مجبور (2), بهحمام (2), ساله (2), کربلایی (2), حاجی (2), آمدم (2), مان (2), بغل (2), پشتش (2), بکشد (2), اطلاع (2), باشند (2), سریعا (2), جریان (2), آمدیم (2), اید (2), آمده (2), مشتریان (2), بگویید (2), چیست (2), امشب (2), بیند (2), اورا (2), پایش (2), گیوه (2), هایش (2), گفتند (2), علت (2), دانش (2), منطقه (2), اصفهان (2), گوسفند (2), ارتباط (2), مدرسه (2), افتاده (2), آبدارخانه (2), واقع (2), فرو (2), مدیر (2), شکستند (2), گوش (2), دکتر (2), یادم (2), مارا (2), غذا (2), باقی (2), پسر (2), گفته (2), دوستی (2), دبیر (2), تالش (2), گیلان (2), هستم (2), خاطره (2), تدریسم (2), هستش (2), آقای (2), واقعیته (2), بهم (2), بدی (2), بیام (2), اومدم (2), کوه (2), نرده (2), تختخوابم (2), نیم (2), گرم (2), بخاطر (2), باشم (2), ترسی (2), جونم (2), محیط (2), خاصی (2), یباره (2), مرد (2), اونور (2), لباسش (2), شخص (2), جدا (2), نمیدیدم (2), خودمو (2), انگشت (2), نمیتونستم (2), مامانم (2), چیزایی (2), واس (2), خاطرات (2), بازدیدکنندگان (2), یادداشتها (2), ویرایش (2), بهمن (2), عناوین (2), طراحی, پوسته, تیم, فهمیدم, نیستم, همچین, میبینم, پدربزرگ, عروسیا, میگه, شاد, خوشحال, خودشون, غافل, رویت, مونده, برسم, اهالی, جلومو, بیداد, کنی, زبونم, بند, اونم, نشون, رسیدیم, هیچی, همشون, غیب, نیگاشون, هستن, دارن, میگرن, یکیشون, تنه, وبه, سرشو, برگردوند, نیگام, چشمای, درشتی, پوست, سیاهشو, شونه, شون, کلاه, سرشون, پیاده, زناشون, مرداشون, سگای, وهمه, کور, وری, آرومی, آواز, سورنا, میگن, ضعیف, جلوتر, مردا, قدی, میرقصیدن, کمتر, کردها, داده, وگروهی, بعضیاشون, حدود25, هاشون, چهار, تبریز, سرسبزترین, زیباترین, روستاهای, هشترود, باشد, درختان, ومزرعه, دواب, مزرعه, ماجرایی, برام, سالها, تابستان, 1372, همیشه, اتمام, تابستون, پایان, ثلث, سوم, خانوادگی, دهمون, نگا, وسط, وایساده, دنبالم, یاد, آدما, درهم, برهم, دوید, گرد, نعره, میومد, سرعتش, وگامهای, بلندی, برمیداشت, فوری, فرار, برگشتم, کوچکترین, اعتنایی, برداشته, پرتاب, نخورد, یکدفعه, مزارع, ناهار, برمی, گشتم, کلاهشو, دستاشو, گذاشته, زیره, سرش, هرچی, خوابیدی, اهله, کدوم, دهی, نداد, تفریح, اصرارما, افراد, روح, ندارم, راستشو, بخواید, اونامواجه, پیشه, سالم, کفپارکینگ, انتهاش, واحدها, لامپش, هممعمولا, سوخته, هرچند, شارژ, بیشتردووم, سوخت, ساکنین, خواستند, برن, قوه, گوشیشوناستفاده, ظاهرا, جزو, مجتمع, شهرک, ساخته, بقیه, ساختمونا, قدیمیتر, وسایل, درب, داغون, چوب, پلاستیک, پاره, همبهش, درش, میگفتندخونه, شنیده, کننو, خودش, جدی, زنن, نکته, عجیبش, مال, اینمجتمع, حداقل, بلد, نشستیم, روبروی, معمولاشب, بیدارم, قدیمیمو, قسمت, کلید, اولش, بشماون, سکوت, ملایم, مهمتر, تنگ, مقدار, آدمو, ترسو, هرطور, بودخودمو, راضی, پام, گیر, نکنه, قفلش, روباز, داخلش, کلفت, هیسسسسس, دلم, قلبم, حرفایی, راجع, جلوچشمم, مبادا, پشتی, کتابم, وخودم, قانع, پای, خودموتوی, جفت, افتادو, برش, کریه, مثله, پشتسر, خندید, سالن, چهارتا, نوزاد, کنمخون, هام, وایمیسته, سرعت, بچههای, خواستم, بپرسم, هایآقا, نوزادن, ترجیح, وهم, خاطراینکه, دونم, میشه, جراتدادم, بنویسم, وقتا, حوصلم, نره, خونش, باغچه, گلو, درختا, میرسیدم, 3طبقه, کلنگی, حیات, وقتمیرفتم, میزدم, ماهی, دچار, بیماری, پیشش, بمونم, تایه, بتونم, ببرمش, بیمارستان, روزی, چهلمش, خوانواده, گرفتیم, واونجا, کنیم, رفتیمو, نبرد, اتاقی, زیرزمینقرار, کامپیوتر, صداممیزنه, صداروشنیدم, لحنی, لرزون, پرسیدم, نیومد, رنگتپریده, بزرگت, تایید, حرفشونو, محض, خورد, بازهم, طاقتمسر, ترسم, گوشم, چندنفر, زیرزمین, بودنو, میخندیدن, الرحمن, الرحیم, اینو, قطع, صدامیزد, فرداش, گیریو, کنت, نیستن, دعایی, دادبا, سکه, هروقت, خواستی, بری, بخوابی, همرات, خبری, ازشون, نبود33, میومدم, 2در, بازه, صورتی, کامل, بودمو, چفت, پشتشم, انداخته, طاقت, نیاوردموخوانوادمو, داشتیم, اسباب, لوازممون, میکردیم, اساس, کردیمو, رفتیمخونهه, دیدن, دوستم, رفتمو, دیدمش, سلام, خوبشد, رفتین, چطور, هرشب, جمعیو, مهمونیو, شستن, ظرفو, خریده, ولش, نویس, اوردیم, نویسه, چونقدیمیه, صاحب, زندگیشو, کاریش, هنوزم, هنوزه, جنادارن, نتونسته, اونارو, نوجوانی, روستای, حوالی, گوسفندها, دشت, جائی, سنگهای, زرد, ازگوسفند, رفتند, صخره, فقطچشمان, دهان, لهجه, غیر, غریب, تهدید, برود, فشارترس, بیمار, وفور, عده, دوربین, سعی, گرفتنعکس, افتند, پدیده, شبیه, دهد, علاقمندان, توانند, بهروستای, مابین, مراجعه, نمایند, نوروز, 1390, بنیان, بپاشد, شوهر, پیری, عفریت, یزندگی, گرفتن, کردنه, اقبال, نحس, وقرار, مدتینزد, بماند, بلا, اولی, بودیمکه, پاشدم, برق, کبود, قدشخیلی, مشکی, تنش, گلوم, خفه, کردنم, خوابوندمهرگز, فکرم, نرفت, بهشون, رابطه, وهمسرم, مطلع, حسادت, تماموجودش, فردای, شبح, وبسیار, مرافقط, آزردند, روبرویم, فریاد, میبینیدهمه, تعجب, نگاهم, عصبی, سیلی, محکمی, وگفت, دیوونه, مزخرفات, ادامهبدی, طلاقت, نزنم, مینشستند, اذییتم, میکردند, ومن, مرور, لاغر, ولاغرتر, کتک, میخوردم, میترسید, موجود, دعوا, میکردومیگفت, چرت, پرتات, خودت, بسیار, قیافهقبلی, گردنم, بشدت, میفشرد, بطوری, بیهوش, روانپزشک, بردودکتر, تشخیص, طلاهایم, شوهرممیگفت, طلاها, ثیرات, شلاق, میگرفت, ومیزد, ومیگفت, ایوخود, زنی, میکنی, اذییت, شبی, سیدی, کردهای, وناپاکی, شنید, لرزه, بدنش, مشهود, وپایش, راگم, سوی, شیطان, راباور, طلاق, دادند, دلیل, دیوانگی, فرزندم, کردهاست, وآن, پاک, اسم, ترستشنج, میکنم, نفرین, لعنت, قبلا, ناظر, نامیده, امتداد, خیابان, امام, شمالی, ابتدای, سیاهپوشان, میگویند, باماین, لانه, سرک, بزغاله, بهشکل, بره, حیوان, ظاهر, جهت, شایع, دردزفول, دیگربرق, لوله, مصرف, سربطاقها, بعضا, چاهها, تامینمیشد, وضع, استفاده, حمامها, اکثراکثیف, سوسک, قورباغه, سایر, حشرات, مضره, مثلا, میرفتند, الخصوص, کشف, حجاب, برمیگردد, دوره, رضاخان, جمعی, بروند, ماموری, متعرض, پیرمرد, نود, بنام, خداوند, عمر, طولانی, آمدو, زحمت, میدیدیم, باید, ماندیم, چشممان, صحن, مشغول, شستشو, حفره, دخمه, دستیم, راکیسه, بکشم, کشیدم, پایششدم, وحشت, پریدم, دیگران, بدهم, فرد, دیدمآنها, باشتاب, اضطراب, بیاید, اصرار, میان, بگویم, بالاخره, تابی, شسته, سریعاصحن, ترک, قباله, عیدی, حمامی, شتاب, ماندن, آبتنی, پرسید, نکرده, دیرمانشده, میخواهیم, برسیم, مانده, دوساعت, تازهسر, پیدا, راستش, داخلحمام, کنید, چشمتان, عوضی, دادیم, خداحافظی, رویپای, دیگرش, گذاشت, دیدیم, پریدیم, قدمی, خیرت, بدهد, ازبس, عجله, دستپاچه, بیاورد, نظرم, سمدارد, واقعه, برایش, مطالباتش, بهخارج, ستارگان, طلوع, غروب, خورشید, میفهمیدند, وبعدا, معلوم, عدم, قرق, مابهترات, حکایت, 1391, آغاز, عباسی, آموز, دبستان, دستگرد, قداره, توابع, کیلومتر, کارمند, هتل, خانوادهاو, شامل, بست, معمولا, نجا, نذری, قربانی, خون, رویدیوار, مالند, ارواح, خبیثه, آنجا, بگیرند, بینید, بعضی, پارچه, وپلاستیک, گذارم, شکستن, گوید91, سرمای, گویدابتدا, دشمن, جان, پلیس, 993, خبر, آمدند, شکستتحقیق, دستگیرشان, تصادفاً, خاله, فرستادم, تماس, باور, موضوع, گفتنداین, نیز, حادثه, هفت, شودوقتی, همکلاسی, کلاسها, گویدهای, مامور, حرکات, داشته, برندارند, آنکه, زنگ, درآمدو, معلم, خروج, ریختند, تکه, قرنیز, لولهاین, فایده, ایم, بخاری, امان, نیستندآنها, نفرند, پوشند, انسان, توانم, گویدصورتشان, تفاوت, پاهایشان, هایشان, نکنم, اذیتم, زدند, بردحسین, بازگشت, گفتندسراسیمه, نرو, پرت, استالان, آینه, ماشین, خانمم, معده, گرفتهو, همان, دنبالش, شکنداز, بندند, برند, مهمان, عدس, پلو, دوستانم, گویند, ببندم, سفره, گذاشتیم, گفتما, قاشق, چنگال, شنیدیم, ظرف, نمانده, دونفرشان, شان, 9233, صمیمی, 133, نامش, الجن, هستیم, نزنید, بلکه, زقیه, کنون, اوقادر, ببیند, چنده, آنهامهدی, ندارند, راه, حرفآنها, نکند, شکنند, زیست, بنده, بازنشسته, میگرده, مدارس, هشتاد, روستاهاش, تدریس, نشستن, جام, اموزای, دبیرستانیم, شوکه, رضایی, چشه, یعنی, خونشون, تمسخر, عینه, بیچاره, تظاهر, اسمش, مکث, خستگی, روحی, نگاهی, میترسم, نمیخواستم, اجبار, مادرم, میز, امتحان, امروزمون, جدای, پذیراییه, جنوب, جنگل, خونست, وصله, ایوان, سکوی, شام, تکیه, دیوار, چراغهای, خونوادمو, نشنیدم, خوابیدن, ساعتی, شایدم, نصف, شبهای, پاییز, مناطق, عموما, شبها, میخوابن, مخصوصا, روستاها, ستوکوره, مکثی, استراحت, بدم, آوردم, قبلش, فضا, سنگینی, اومدن, چشام, تار, میبینه, چندبار, چشممو, دندون, تجسم, پیرمردها, شباهت, ژولیده, قامت, سفید, یکسره, کثیف, نگو, حدودا, سردرد, تجربه, گرماشو, هیکل, سرمو, خیاله, اوردم, بشم, ادامه, مثال, میخوندم, وجودم, دلهره, جملات, نگه, زبون, میاوردم, میخواستم, خیالات, وای, دندونهای, پنجرست, خودشو, چسبوند, تسخیر, نوعی, بیهوشی, میدیدم, کاری, ضعف, سست, غریزی, پهلو, انداختم, توان, موندم, ضربه, فرش, نشدم, چندی, نگران, میپاشن, صدام, میزنن, بزنم, مادرمم, میترسیدم, پدرم, فهمید, اینور, زمزمه, بردن, لکنت, ناقص, توضیح, حرفای, چیزا, تماما, بدون, کاستی, پیشاست, نوع, نداشته, باشین, مسائل, صحت, بزرگانمان, خواه, خواسته, نخواسته, باهاش, راوی, بزرگانمون, اطرافیانمون, قالب, صرفا, آشنا, دنیای, عزیز, محترم, دیروز, 491892, آمارو, اطلاعات, محفل, لوگوی, wizardy, tolbar, صندلی, داغ, دانلود, بیخیال, sajadb, خادمین, فاطمه, مجله, اینترنتی, نوشه, what, پیوند, مشخصات, بایگانی, jen, یادداشتهای, مورد, برچسب, پست, الکترونیک, شرعی, پیام, رسان, صفحه, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ, ابزار, وبمستر,
Text of the page (random words):
نیم نصف شب گرم خوندن درس بودم شبهای پاییز بود و در این مناطق عموما شبها مردم زود میخوابن و مخصوصا توو روستاها خیلی ستوکوره و تاریک گرم خوندن بودم که بخاطر اینکه یه مکثی کرده باشم و یه استراحت به خودم بدم کتاب رو آوردم پایین که قبلش یه ترسی به جونم افتاد خیلی محیط از نظر حس و فضا سنگینی خاصی داشت یباره با پایین اومدن کتاب پشت پنجره روو نرده ها یه مرد رو دیدم حس کردم چشام تار میبینه چندبار چشممو این ور اونور کردم دیدم واقعیته یه مرد با مو و دندون های بلند چنان زشت که نمیشه تجسم کرد به پیرمردها شباهت داشت خیلی ژولیده و بلند قامت لباسش سفید و یکسره اما خیلی لباسش کثیف بود چنان ترسی به جونم افتاد که نگو چشم توو چشم شدیم حدودا به مدت 20 ثانیه یه سردرد خاصی رو تجربه کردم حالم بد شد و انگار تمام اتاق گرماشو از دست داد انگار که همین شخص با این هیکل داشت موهای سرمو از پشت سرم جدا میکرد یه لحظه به خودم اومد گفتم خیاله بخاطر اینکه به حال خودم بیام کتاب رو به زور به سمت بالا جلوی صورتم اوردم که جدا بشم از اون محیط کتاب رو جلوی صورتم به حالت خوندن گذاشتم و یه 2 دقیقه ای ادامه دادم همون حالت رو کتاب رو به مثال میخوندم اما تمام وجودم ترس بود و دلهره جملات کتاب رو اصلا نمیدیدم خودمو به زور نگه داشتم همش زیر لب خدا رو به زبون میاوردم همش بسم الله کتاب رو میخواستم بیارم پایین که ببینم شاید خیالات بوده به زور این کارو کردم وای خدا یه صحنه بدتر یه لحظه دیدم همون شخص با خنده های زشت و دندونهای خراب و سیاه پشت پنجرست با انگشت بهم اشاره میکنه که علی بیا علی بیا چشم توو چشم شدیم باز کتاب از دستم افتاد یه خنده بدی کرد و خودشو چسبوند به شیشه پنجره کل بدنم تسخیر شده بود انگار نوعی بیهوشی که میدیدم اما نمیتونستم کاری کنم ضعف کرده بودم بدنم سست شده بود و حالم دست خودم نبود هیچ جا رو نمیدیدم همش با انگشت میگفت بیا جلو یباره با یه حالت غریزی فقط یادمه یه بسم الله گفتم و از پهلو خودمو انداختم به زمین و کنار در با تمام توان باقی موندم چنان ضربه ای به در زدم و سرم افتاد روو فرش و دیگه متوجه نشدم چی شد بعد از چندی دیدم که بابا و مامانم نگران اب میپاشن رو صورتم و صدام میزنن علی چت شده علی چت شده تا یه ساعت نمیتونستم حرفی بزنم از پدر و مادرمم هم میترسیدم پدرم یه چیزایی رو فهمید رفت سمت پنجره و به اینور و اونور نگاه میکرد و یه چیزایی رو زمزمه میکرد منو بردن توو حال و بعد از نیم ساعت کم کم و با لکنت ماجرا رو شکسته و ناقص واس بابا و مامانم توضیح دادم خیلی جالب بود حرفای علی من خیلی چیزا رو یادم نیست بعد این همه مدت خدا کنه که واقعیت رو تماما گفته باشم بدون کاستی این حرف واس خیلی وقت پیشاست شعبانی دبیر زیست و شیمی تالش گیلان دوستی مهدی با اجنه نوشته شده در تاریخ 93 3 23 ساعت 12 14 ص توسط حسین شمخالی نظر این حکایت از دی ماه سال 1391 آغاز شد مهدی عباسی ده ساله دانش آموز کلاس چهارم دبستان در منطقه دستگرد قداره از توابع شهرستان خمینی شهر است که تا اصفهان پنج کیلومتر فاصله دارد پدرش کارمند یکی از هتل های اصفهان است و خانوادهاو شامل پنج نفر است در انتهای کوچه بن بست خانه ای قرار دارد که معمولا در آ نجا گوسفند نذری قربانی می کنند و خون رویدیوار می مالند تا ارواح خبیثه از آنجا فاصله بگیرند در خانه شیشه های شکسته می بینید که روی بعضی از پنجره ها پارچه وپلاستیک کشیده شده اما اتفاقات دی ماه چیست هر کجا قدم می گذارم شیشه ها از داخل شروع به شکستن می کند مهدی می گوید91 شیشه از منزل ما در یک لحظه شکست و به علت سرمای زیاد خانواده را به منزل همسایه بردم اما شیشه پدرش می گویدابتدا فکر کردم کسی با ما دشمن و قصد جان ما را دارد از این رو به پلیس 993 خبر دادم آنها که آمدند های آن ها هم شکستتحقیق کردند اما چیزی دستگیرشان نشد پس از سه روز تصادفاً مهدی را به خانه خاله اش فرستادم یک ساعت بعد تماس گرفتند و دیگر بر این باور شدم که این موضوع به مهدی ارتباط دارد او می گوید شیشه های خانه ما خود به خود شکسته است گفتنداین اتفاقات در مدرسه مهدی نیز اتفاق افتاده است شیشه آبدارخانه تمام این حادثه ها بین ساعت هفت صبح تا نه شب واقع می شودوقتی شیشه های کلاس شکست و فرو ریخت من دو نفر از همکلاسی و بسیاری از کلاسها شکسته شد مدیر مدرسه می گویدهای مهدی را مامور کردم تا تمام حرکات اورا زیر نظر داشته باشند و چشم از او برندارند پس از آنکه زنگ اول کلاس به صدا درآمدو آخرین معلم قصد خروج از آبدارخانه را داشت شیشه ها از داخل شکستند و فرو ریختند و یک تکه سنگ قرنیز بزرگ وارد لولهاین نقل مکان ها فایده ای ندارد ما سه بار نقل مکان کرده ایم خانواده مهدی نقل مکان کردند اما پدرش می گوید بخاری شد اما باز هم شیشه ها ی خانه در امان نیستندآنها پنج نفرند دوستان من هستند لباس سیاه می پوشند مثل ما انسان ها هستند البته من واضح نمی توانم مهدی می گویدصورتشان را ببینم اما یک تفاوت دارند که پاهایشان مانند بز یا گوسفند سم دارد آنها با من دوست هستند اما اگر حرف هایشان را گوش نکنم اذیتم می کنند دفعه اول با سنگ مرا زدند که بابا مرا به دکتر بردحسین آقا به پدرش می گوید دختر کوچکم را به دکتر برده و در حال بازگشت بودم که داخل کوچه مان همسایه ها به من گفتندسراسیمه به خانه رفتم دیدم مهدی داخل خانه خانه نرو چون به خانه ات سنگ پرت می کنند و تمام شیشه های منزل شکسته استالان شیشه های آینه بغل یک روز یادم می آید که در ماشین پدر خانمم نشسته بودیم مهدی به ما گفت است و معده اش را گرفتهو همان موقع شکست آنها همه جا دنبالش هستند می شکنداز شب اول که آن ها شیشه های خانه ی مارا شکستند من با آنها دوست شدم آنها چشم مرا می بندند و به این مهدی می گوید ور و آن ور می برند همین مهدی گاهی اوقات به ما می گوید امشب پنج تا مهمان دارم آنها عدس پلو دوست دارند مادرش می گوید دوستانم به من می گویند در را ببندم غذا برای پنج نفر سر سفره گذاشتیم و او به ما گفتما صدای قاشق و چنگال را می شنیدیم و پس از مدتی که در باز شد دیدم در ظرف غذا چیزی باقی نمانده دونفرشان سن زیادی دارند یکی شان 9233 و دیگری که با من خیلی صمیمی است 133 سال دارد و نامش مهدی می گوید بگویید الجن است آنها به من می گفتند ما جن هستیم اما نام مارا جن صدا نزنید بلکه به ما زقیه چیزی که تا کنون مشخص است این است که این پسر با موجوداتی به نام جن در ارتباط است او آنها را می بیند اما کسی به جز اوقادر نیست آنها را ببیند در حال حاضر به گفته پدر وی چنده است که آنهامهدی ندارند و با مهدی راه آمده اند حتی اگر مهدی حرفآنها را گوش نکند دیگر شیشه ها را نمی شکنند اجنه های حمام گربه نوشته شده در تاریخ 93 3 23 ساعت 12 0 ص توسط حسین شمخالی نظر حمام گربه که قبلا حمام ناظر نامیده میشد در امتداد خیابان امام خمینی شمالی در ابتدای محله سیاهپوشان قرار داشت میگویند روی باماین حمام لانه ی گربه ای بود که این گربه از سر در حمام به بیرون سرک می کشید ولی گاهی به صورت بز و یا بزغاله و گاهی هم بهشکل بره و یا حیوان دیگری ظاهر میشد و از این جهت شایع بود که این حمام اجنه دارد و به حمام گربه معروف شد در گذشته دردزفول مانند بسیاری از شهر های دیگربرق و آب لوله کشی وجود نداشت و مصرف از رودخانه و سربطاقها و بعضا از چاهها تامینمیشد و با توجه به این وضع در هیچ خانه ای حمام وجود نداشت و مردم مجبور بودند از حمام بیرون استفاده کنند حمامها هم اکثراکثیف و تاریک و پر از سوسک و قورباغه و سایر حشرات مضره بود بیشتر مردم شبانه و مثلا از ساعت 2 نیمه شب تا اذان صبح بهحمام میرفتند علی الخصوص در زمان کشف حجاب که برمیگردد به دوره رضاخان و زنان مجبور بودند نیمه شب و دسته جمعی بهحمام بروند چون نیمه شب دیگر ماموری نبود که متعرض آنها شود پیرمرد نود ساله ای بنام کربلایی حاجی که خداوند عمر او را طولانی تر کند تعریف کرده که یک شب برای رفتن به حمام از خانه بیرون آمدم همین که به در خانه همسایه مان مشهدی عبده رسیدم دیدم او هم از خانه بیرون آمدو قصد حمام دارد باهم به حمام گربه رفتیم در حمام به زحمت جایی را میدیدیم و باید مدتی می ماندیم تا چشممان به تاریکی عادت کند من در صحن حمام مشغول شستشو شدم و مشهدی عبده به داخل حفره دخمه مانند نمره رفت بغل دستیم از من خواست پشتش راکیسه ای بکشم و او هم پشت مرا کیسه ای بکشد وقتی پشتش را کیسه کشیدم بلند شد که او هم پشت مرا کیسه بکشد متوجه پایششدم دیدم سم دارد وحشت زده به هوا پریدم که دیگران را اطلاع بدهم که مواظب باشند ولی به هر فرد دیگری که نزدیک میشدم دیدمآنها هم سم دارند باشتاب و اضطراب به در نمره آمدم و مشهدی عبده را صدا کردم که سریعا بیرون بیاید هرچه اصرار کرد که چه شده در میان آن همه اجنه ترسیدم جریان را بگویم بالاخره با بی تابی من به هر صورت او هم نیمه شسته از نمره بیرون آمد و سریعاصحن حمام را ترک کردیم و به طرف قباله آمدیم مشهدی عیدی حمامی همین که شتاب و نیمه کاره ماندن آبتنی ما را دید پرسید چه شده شما که هنوز حمام نکرده اید گفتیم دیرمانشده میخواهیم به اذان صبح برسیم گفت هنوز که چند ساعت به اذان صبح مانده و شما خیلی زود آمده اید و یکی دوساعت دیگر تازهسر و کله مشتریان پیدا می شود راستش را بگویید که جریان چیست به او گفتیم واقعیت قضیه این است که امشب تمام مشتریان داخلحمام اجنه هستند گفت اشتباه می کنید شاید چشمتان عوضی می بیند گفتیم نه و سریعا پول اورا دادیم موقع خداحافظی پایش را رویپای دیگرش گذاشت دیدیم خود او هم سم دارد به هر حال به بیرون پریدیم چند قدمی که آمدیم مشهدی عبده گفت خدا خیرت بدهد ازبس عجله کردی و مرا دستپاچه کردی گیوه هایم را جا گذاشتم و برگشت که گیوه هایش را بیاورد نظرم به پایش افتاد دیدم او هم سمدارد صبح روز بعد به در خانه مشهدی عبده رفتم که واقعه دیشب را برایش تعریف کنم بچه هایش گفتند سه روز است برای مطالباتش بهخارج شهر رفته است در آن زمان ساعت خیلی کم بود و مردم از روی هوا و ستارگان و طلوع و غروب خورشید وقت را میفهمیدند وبعدا معلوم شد که آن شب کربلایی حاجی به علت عدم اطلاع از ساعت خیلی زود به حمام رفته بود زمانی که حمام در قرق از مابهترات اجنه بوده است قدرت طلسم و دعا بر وجود اجنه نوشته شده در تاریخ 93 3 22 ساعت 11 56 ع توسط حسین شمخالی نظر نوروز سال 1390 بود که اتفاقی باعث شد بنیان خانواده من از هم بپاشد مادر شوهر پیری دارم که از عفریت هم بدتر است همه یزندگی اش در حال دعا گرفتن و زندگی مردم رو خراب کردنه از اقبال نحس من پدر شوهرم فوت شد وقرار شد مادر شوهرم برای مدتینزد ما بماند و برای من دعا گرفت و این بلا ها را سرم آورد از شب اولی که وارد خونه شد اتفاقات شروع شد شب همه خواب بودیمکه دیدم دختر کوچکم گریه میکنه ومیگه کمک کمک سریع پاشدم برق رو روشن کردم دیدم بچه کبود شده ومیگه یه آدم که قدشخیلی خیلی بلند بود و لباس مشکی تنش بود اومد گلوم رو گرفت شروع کرد به خفه کردنم من هم دخترم رو بردم پیش خودم خوابوندمهرگز فکرم به اجنه نرفت چون کاملا نسبت بهشون بی اعتقاد بودم مادر شوهرم که از رابطه خوب من وهمسرم مطلع شد حسادت تماموجودش را گرفت از فردای آن روز من اجنه را با چشم خودم دیدم گاهی مثل شبح گاهی مثل موجودی سیاه رنگ وبسیار زشت که مرافقط می آزردند یک شب که همه دور هم نشسته بودیم من قیافه واضح اجنه را دیدم که روبرویم نشسته بودم فریاد زدم شما هم میبینیدهمه با تعجب نگاهم کردند و شوهرم عصبی شد و سیلی محکمی به صورتم زد وگفت تو دیوونه شدی اگه باز هم به این مزخرفات ادامهبدی طلاقت میدم این اتفاق باعث شد تا مدتی هیچ حرفی از اجنه نزنم هر شب تا صبح بالای سرم مینشستند اذییتم میکردند ومن به مرور لاغر تر ولاغرتر میشدم گاهی اوقات از آن ها کتک میخوردم شب ها دخترم میترسید و آن موجود قد بلند رو میدید اما همسرم فقط من را دعوا میکردومیگفت با این چرت و پرتات بچه رو هم مثل خودت دیوانه کردی یک روز که خونه تنها بودم موجودی بسیار ترسناک تر از آن قیافهقبلی ها گردنم را گرفت و بشدت میفشرد بطوری که بیهوش شدم وقتی شوهرم به خانه آمد این صحنه را دید مرا پیش روانپزشک بردودکتر هم تشخیص داد من روانی شده ام اما آیا دخترم هم روانی بود که آن ها را میدید تمام طلاهایم گم شد و مادر شوهرم به شوهرممیگفت این دیوانه حتما طلاها رو گم کرده و شوهرم هم از تا ثیرات مادرش من را زیر شلاق میگرفت ومیزد ومیگفت تو دیوانه ایوخود زنی میکنی شبانه روز اجنه من را اذییت کردند تا شبی سیدی به خانه ما آمد تا وارد شد به همسرم گفت با این خانه چه کردهای اینجا پر از جن وناپاکی است همسرم که این را شنید لرزه ای بر بدنش افتاد که کاملا مشهود بود مادر شوهرم که دست وپایش راگم کرده بود میگفت نه جن وجود ندارد سید که او را نگاه کرد به سوی من برگشت و گفت این زن خود شیطان است ولی همسرم او راباور نکرد من را طلاق دادند و به دلیل دیوانگی فرزندم را از من گرفتند بعد از دو سال همسرم متوجه شده است که مادرش چه کردهاست و او را از خانه بیرون کرده وآن سید با سه دعا وجود اجنه را از زندگی من پاک کرد بعد از آن ماجرا اسم جن هم می آید از ترستشنج میکنم و مادر شوهرم را نفرین کرده ام لعنت خدا بر او باد غار عجیب ساری قیه سراب اردبیل نوشته شده در تاریخ 93 3 22 ساعت 11 53 ع توسط حسین شمخالی نظر یکی از دوستان تعریف میکرد در زمان نوجوانی ساکن روستای ساری قیه در حوالی اردبیل و سراب بوده است می گفت که گوسفندها را برای چرا به دشت برده بودم نزدیک رودخانه جائی است که سنگهای زرد رنگ دارد به غار ساری قیه می گفت دو تا ازگوسفند هایم به داخل غار رفتند و من به دنبال آنها چیزی نگذشته بود که یک کله از داخل صخره غار بیرون آمد می گوید فقطچشمان و دهان او مشخص بود و با لهجه ای غیر ترکی و عجیب غریب او را تهدید می کند که از غار بیرون برود وی از فشارترس غش می کند و تا دو ماه بیمار بوده است می گوید در این غار به وفور دیده می شود عده زیادی با دوربین سعی در گرفتنعکس کرده اند اما آنها داخل عکس نمی افتند در حال حاضر هم این پدیده شبیه به گذشته روی می دهد و علاقمندان می توانند بهروستای ساری قیه مابین اردبیل و سراب غار ساری قیه کنار رودخانه مراجعه نمایند اجنه به صورت آدم نوشته شده در تاریخ 93 3 22 ساعت 11 52 ع توسط حسین شمخالی نظر بیشتر وقتا به خونه پدر بزرگم میرفتم واسه اینکه حوصلم تو خونه سر نره و پدر بزرگم هم تنها بود میرفتم خونش و تو باغچه به گلو درختا میرسیدم خونه 3طبقه قدیمی و کلنگی بود و یک حیاط بزرگ هم داشت داخل حیات یه زیر زمین خیلی قدیمی بود که هر وقتمیرفتم سری هم به اون زیر زمین میزدم یه چند ماهی گذشتو پدر بزرگم دچار بیماری شد و من هم تصمیم گرفتم شبا پیشش بمونم تایه وقت حالش بد شد بتونم ببرمش بیمارستان یه چند روزی گذشتو فوت شد من بعد از چهلمش با خوانواده تصمیم گرفتیم که بریم واونجا زندگی کنیم واسه مدتی رفتیمو اونجا ساکن شدیم یه شب من خوابم نبرد تو اتاقی که اونجا داشتم یه بالکن بود که بالای زیرزمینقرار داشت دره بالکنو باز کردمو نشستم پشت کامپیوتر تقریبا بعداز 5 دقیقه شنیدم یکی منو از تو حیاط تقریبا با صدای بلند صداممیزنه حامد حامد من فکر میکردم خیالاتی شدم چراغو خاموش کردمو خوابیدم هنوز چیزی از خوابم نگذشته بود که باز اون صداروشنیدم با ترس رفتم بالکن و با لحنی لرزون پرسیدم کیه اونجا جوابی نیومد رفتم اون یکی اتاق مادر اینا بیدار بودن گفتن چرا رنگتپریده قضیرو گفتم گفتن چون پدر بزرگت تازه فوت شده خیالاتی شدی من هم تایید کرد حرفشونو دوباره رفتم اتاقم از ترس دره بالکنو بستم و خوابیدم به محض اینکه خوابیدم یه سنگ خورد به شیشه بالکن و بازهم صدا اومد حامد حامد دیگه طاقتمسر اومده بود و ترسم زیاد شده بود این سری رفتم بالکنو باز کردم گفتم کیه صدای خنده به گوشم اومد انگار چندنفر تو زیرزمین بودنو باهم میخندیدن شروع کردم و گفتم بسم الله الرحمن الرحیم تا اینو گفتم صدا قطع شد نه صدای خنده ای بود نه دیگه کسی منو صدامیزد فرداش رفتم پیش یکی که تو کاره جن گیریو اینا بود قضیرو بهش گفتم اون گفت جن بوده و ول کنت نیستن یه دعایی به من دادبا یه سکه گفت هروقت خواستی بری حیاط یا بخوابی چه روز چه شب همرات باشن این دوتا این کارو کردمو دیگه خبری ازشون نبود33 شب دره خونرو زدن رفتم پایین درو باز کردم کسی نبود درو بستم تا داشتم از پله میومدم بالا دوباره تا اینکه بعداز شب ساعت 2در زدن این سری رفتم درو باز کنم دیدم در نیمه بازه در صورتی که کامل بسته بودمو چفت پشتشم انداخته بودم دیگه طاقت نیاوردموخوانوادمو بیدار کردم تا هوا روشن شه داشتیم اسباب و لوازممون رو جم میکردیم که بریم و صبح زود اساس کشی کردیمو رفتیمخونهه خودمون تا اینکه اون خونرو خریدن بعداز یه مدت رفته بودم دیدن دوستم تو همون کوچه رفتمو دیدمش تا گفتم سلام گفت خوبشد رفتین گفتم چطور گفت از ساعت 99 شب به بعد هرشب تو این خونه صدای حرف زدن دسته جمعیو صدای مهمونیو شستن ظرفو اینا میاد اون کسی هم که خونرو خریده ولش کرده بعد گفت یه دعا نویس اوردیم گفتیم قضیه اینه دعا نویسه گفت تو این خونه چونقدیمیه جن زندگی میکنه اگر هم صاحب این خونه خونرو خراب کنه زندگیشو سیاه میکنن کاریش نمیشه کرد هنوزم که هنوزه جنادارن تو اون خونه زندگی میکنن و کسی هم نتونسته اونارو از اون خونه دور کنه مواجه شدن با جن در راهروی تاریک نوشته شده در تاریخ 93 3 22 ساعت 11 49 ع توسط حسین شمخالی نظر من زیاد به داستان هایی که افراد درباره اجنه و روح و تعریف می کنن اعتقاد ندارم اما اگه راستشو بخواید خودم یکبار با اونامواجه شدم داستان مربوط به حدود دو سال پیشه وقتی 91 سالم بودم توی یک آپارتمان 4 طبقه زندگی می کردیم که طبقه هم کفپارکینگ نداشت اما انتهاش یک راهروی تو در تو و تاریک بود که هشت تا انباری مربوط به واحدها اونجا قرار داشت و لامپش هممعمولا سوخته بود هرچند وقت یکبار از پول شارژ ساختمون یه لامپ واسه راهروی انباری ها می خریدن اما لامپ دو سه روز بیشتردووم نمی آورد ...
|