Meta tags:
description= click2010 بهترین گشایندۀ کارها، راستی و بهترین پایان برندۀ آن، وفاداری است.;
Headings (most frequently used words):
که, به, سخت, می, آن, دلم, تو, من, بهترین, است, ماه, این, نیز, دست, دارم, را, باران, ام, در, دیوانه, click2010, گشایندۀ, کارها, راستی, پایان, برندۀ, وفاداری, کيست, منور, چنين, مي, گذرد, بگذرد, با, سر, شو, تا, توانی, تر, اگرچه, دلی, ناتوان, مرد, بودن, ترین, کار, دنیاست, پس, بده, وقت, هر, گوری, خواهی, هم, خنجر, بزن, زخم, کاری, دوست, میگذرد, همراه, بسیار, اما, همدمی, نیست, اینکه, گفتی, چه, برگرد, مثل, بارش, خانه, سپارم, هرچه, بادا, باد, مرا, چشمان, دل, سنگی, خاک, تیره, بنشانید, زندگی, کسی, از, نمی, پرسید, انگشتر, شوم, یا, نه, عاشقی, شب, دیدار, خوابش, برد, طبق, خبرها, آخرین, خداحافظی, تلخ, سوگند, نشد, نازی, لیلی, محمل, نشیند, آخر, ای, همدرد, مسکینی, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
این (31), نیست (30), ۱۳۹۲ (29), باشی (25), نوشته (22), آذر (21), شده (21), ساعت (21), برد (21), دارم (20), است (20), توسط (20), #دیوانه (20), خوابش (20), سخت (19), مرد (18), اما (15), گذرد (15), باید (14), مثل (12), نمی (12), دوست (12), ۱۳۹۰ (11), خود (11), باد (10), شنبه (10), نشیند (10), خواهی (10), ۱۳۸۹ (9), دلم (9), دست (9), اگر (8), نگذارید (8), بیست (8), کار (8), ۱۳۹۱ (7), بار (7), چون (7), نشد (7), مرا (7), دنیا (7), بادا (7), بهمن (6), خانه (6), بود (6), نقطه (6), بین (6), ترین (6), خواب (6), ماه (6), نوزدهم (6), کسی (6), هیچ (6), اینکه (6), بودن (6), دنیاست (6), شوی (6), میکنی (6), میان (5), شود (5), چشم (5), جان (5), کند (5), همه (5), ولی (5), دیگر (5), صبح (5), آوردم (5), باران (5), اگرچه (5), فکر (5), تیر (4), مرداد (4), شهریور (4), عاشق (4), روی (4), بعد (4), تازه (4), برای (4), جوانی (4), یاد (4), کنی (4), مگر (4), آخر (4), محمل (4), شبی (4), دارد (4), هستم (4), امروز (4), گفت (4), وقتی (4), شبیه (4), گاه (4), شوم (4), خاک (4), وقت (4), هرچه (4), پنجشنبه (4), مساله (4), نیز (4), خودت (4), تکه (4), مهر (3), اسفند (3), فروردین (3), اردیبهشت (3), های (3), جای (3), داغ (3), پیدا (3), عشق (3), زبان (3), عالم (3), کردم (3), دنبال (3), مستی (3), گویم (3), شکوه (3), دیده (3), پای (3), داری (3), شعر (3), بینی (3), مانند (3), شهر (3), هایم (3), آنچه (3), حتی (3), مردم (3), نظر (3), پشت (3), گفتم (3), بسته (3), پیش (3), بیدار (3), مست (3), لحظه (3), انگشتر (3), خنجر (3), شانه (3), چهارشنبه (3), خاطر (3), گوشه (3), بسیار (3), سپارم (3), یکم (3), برگرد (3), بگذار (3), گفتی (3), بیا (3), کاری (3), نزنی (3), هنوز (3), دلی (3), چنين (3), خرداد (2), پست (2), همچو (2), بودم (2), خودم (2), هوس (2), ارزد (2), نفس (2), وای (2), گنج (2), ندارد (2), علامتی (2), جمله (2), رویم (2), راه (2), یار (2), تلخی (2), آلود (2), زلف (2), خزان (2), سرو (2), هوای (2), بلای (2), شیرین (2), تفنگ (2), نقره (2), کوبم (2), قبای (2), ترمه (2), داد (2), دوشنبه (2), فرهاد (2), همان (2), جگر (2), دوری (2), دانم (2), همدرد (2), مسکینی (2), مقابل (2), گِل (2), ناقه (2), خاری (2), نازی (2), لیلی (2), عاقبت (2), سینه (2), اینجا (2), ثانیه (2), خداحافظی (2), تلخ (2), سوگند (2), خوشحالم (2), انگشت (2), روز (2), جنون (2), خبر (2), شما (2), طبق (2), خبرها (2), آخرین (2), عاشقی (2), دیدار (2), کودکی (2), کنار (2), موج (2), ساحل (2), آری (2), زمین (2), خودکار (2), هنگام (2), گمان (2), جنگ (2), عالمی (2), خویش (2), فقط (2), پرسید (2), تنها (2), عمر (2), مرگ (2), حیف (2), زندگی (2), بیستم (2), چشمان (2), سنگی (2), تیره (2), بنشانید (2), آینه (2), گریبان (2), دهد (2), طوفان (2), کنم (2), خلاف (2), بارش (2), جایی (2), کوه (2), خواستی (2), حالا (2), آمدی (2), نبود (2), تمام (2), مانده (2), بزرگ (2), همراه (2), همدمی (2), دوباره (2), بمیرد (2), خدا (2), یقین (2), ششم (2), نیستی (2), کارها (2), بزن (2), زخم (2), بده (2), گوری (2), باشد (2), تکیه (2), برایت (2), درست (2), میشوند (2), بچه (2), پدر (2), آرامش (2), اطرافیانت (2), ناتوان (2), کندنم (2), آنی (2), توانی (2), زمين (2), جاي (2), کيست (2), منور (2), بهترین (2), click2010 (2), blogfa, com, آرشيو, آبان, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, الکترونیک, نالم, ســودای, آتشـــــی, سینـــه, هـــر, ساختــــــم, محتاج, نگاهی, بلغزد, غریب, سوختــــــم, پیـــــــدای, موجم, آرام, کــــه, طــــــوفانزا, دریای, اگـــــر, گریـــــــزد, اگــــــــر, گریـــــزد, رسوایــــــــی, بلند, آوازه, ایـــــم, نامور, رســــوای, مـــور, منزلـــــــگاه, بوم, آسمـــــــــان, همـــــــت, والای, منعـــم, خرمن, سیم, عاشــــق, گوهــــــــر, یکتای, اشــــک, نومیــــــــدی, رهی, خندم, امیـــــــدواریــــــــــهای, ویکی, پدیا, هندسی, نهادی, تصوری, فضا, خودی, وسعت, اندازه, اساس, هندسه, شکل, هایی, مثلث, مربع, غیره, وصل, کردن, وجود, آیند, ادبی, ریز, گرد, زیر, برخی, حروف, نظیر, کلمه, گذاشته, عجیب, حضور, گذاشتن, شاید, خطی, نوشتن, سطری, جدید, آغازی, کمتر, ذرّه, مشو, مِهر, بورز, تابه, خلوتگه, خورشيد, رسي, چرخ, زنان, شمع, جویم, زندگانی, نجستم, زندگانـــی, کـردم, کنون, پیــری, آرزومندم, برگـردم, جوانـــی, کـوره, زندگانــــی, دیرین, کاروان, کـرده, رامانـم, خــواب, بیند, همرهان, کاروانی, بهاری, شبابی, شکر, خوابی, غفلت, داشتیم, شبیخون, بیداری, خوش, کامم, زهر, شهد, شادمانـــی, سخن, گوئی, الا, همزبـان, خدایــا, بــا, کـه, همزبانی, نسیم, جانان, برگ, جانفشانـــی, آسمانـی, گردشی, خدایـــا, مگردان, آسمانـــی, نمیری, شهریار, روان, گفتـن, بقا, جویند, عمــــر, جاودانـی, فروختم, واسه, یارم, دوختم, فرستاد, بیداد, مطالب, قدیمی, هجدهم, انصاف, مستحق, نفرینی, چنین, شکن, هجران, شیرینی, محزون, تربت, دمید, برو, سزاوار, گلچینی, باغبان, خار, ندامت, شکند, خورشید, چها, کاهش, امشب, درد, تسکینی, طبیب, طلب, گیتی, میاسا, منزل, بنازم, بزم, محبّت, گدایی, شاهی, عجب, خندد, سروی, چمن, مرنجان, مرغ, وحشی, زبامی, برخاست, مشکل, رفتم, آهسته, ترسم, غباری, دامانِ, خِلد, آسان, برارم, سازم, چنان, زار, گریم, گریه, غمش, نهانخانه, قلم, شرم, نوشتند, خواستند, بگویند, شاعرها, جانشین, خداوند, خودش, چراغی, گشتم, وگشتم, طعم, سرخ, میوه, ممنوع, رفتی, ودلم, بند, دلخوشم, نیستم, اینقدر, الگوی, دربدر, خونین, بست, سالهاست, نامم, مبر, اولین, محبوب, یافتم, بالاترین, ذهن, خواندیدو, خبرهای, تشخیص, بالین, بهتر, متهم, اغلب, اقرار, دوستت, آمد, خوابم, گرفت, گونه, تبدار, آغوش, گویی, مادرش, پرد, پلک, شدت, انکار, بودنم, خرسندم, لای, انگشتان, سیگار, افیونی, نشئگی, پیشخوان, دامان, دائم, الخمری, رهروی, جاده, هموار, کنارت, فهمیدم, چرا, درنیمه, اتاقی, آوار, برده, خشم, شاعر, هستی, قصر, غار, رازهایی, خفته, فرماندار, دردناک, ارتشی, ضمن, استقرار, رخوت, سکنی, گرفتن, فرماندهی, سردار, فرسایشی, گردد, نگهبانان, خستگی, ناچار, بسترش, پیچد, دیواری, تکرار, شمارد, دشوار, بیماری, بالاجبار, بریدم, مثله, گوهر, افتاده, رودرروی, فوجی, لشکر, سپس, خون, دستان, سرداری, جاه, هایش, سرزمینی, فرمانروا, بالا, فرمان, شیون, انداختم, زیور, کشیدم, گوشوار, گوش, گردنبند, گردن, شدم, ببریدم, خوب, تاریکی, دکان, آهنگر, درآوردم, مقدر, سنگ, برآوردم, سوره, آیه, إِنِّي, أَنَا, رَبُّكَ, فَاخْلَعْ, نَعْلَيْكَ, إِنَّكَ, بِالْوَادِ, الْمُقَدَّسِ, طُوًى, رضا, احسان, پور, بسترتان, لاشه, دریا, بجوشید, بکوشید, مرداب, بمانید, دویدید, ولیکن, نرسیدید, شبه, یهودا, عیساتر, آنید, بترسید, طُوی, نعلین, ریا, بدرآرید, درآیید, صفحه, زلیخا, پیراهن, کنعانی, پرهیز, بدرّید, کیسه, حسرت, وسوسه, سیب, نجنگید, بچینید, میکده, پیمانه, پُر, سرمستی, فردا, همین, سرمه, بنویسید, سنگم, فراموشم, کنید, دوستان, مایه, ننگم, بسپریدم, دشمنان, نام, گریاندهام, آهنگم, چندی, برقصاند, ملالی, تار, موی, افتاد, چنگم, محراب, قدری, ربّنا, خواندم, الّا, هشیار, یکرنگم, کیش, پندارد, شببو, دلتنگم, بید, رقصم, جنگم, هیکل, آید, شکوفه, زمستان, شگفتی, خلق, خواهم, کرد, درختی, امیدی, برقایق, گلو, تکانم, خیابان, مداوا, سکوتم, فریادی, دریاهای, تقریبا, خروشان, لطافت, طبعش, حظی, سکوت, اعتراف, لبت, حرف, زند, مقابله, امکان, لاف, بگذرم, مشت, توست, طرف, قاف, گنجشک, کوچکی, سیمرغ, درّه, شکاف, دیرتر, غریبه, هاست, اختلاف, خواهمت, صاف, عشوه, نازک, دیوار, قطوری, دور, قلبم, ساختم, نخواهم, گشت, ناپیدایی, شدی, پاکی, مریم, چهره, بوده, بینمان, حاشا, راز, رفته, شهری, باخبر, مدت, نبودن, بودنت, نیازم, پیدایت, خوبی, آدمها, شهرها, چشمم, ندید, بارها, دیدم, رؤیا, آنجا, برآن, پرچمی, فتح, قله, قافم, آنجاست, انسان, فراوان, آدمی, چشمی, حقیقت, کعبه, دشمن, ساختن, کمی, کوچک, مپندار, دلرباتر, دلبسته, اندوه, دامنگیر, باش, غصه, غمی, یکشنبه, چهارم, خاطرت, آسوده, بمان, مسا, سوخته, مریزاد, دلتنگترینم, تورا, حوصله, سرم, فاصله, چند, ندیدی, تنهایی, چلچله, پاییز, کمین, دوشم, زتو, هرگز, گله, راضی, قسمتم, حادثه, نطفه, مشغله, میگذرد, بدان, منزوی, واری, بهمنی, آرامی, محجوب, میهمان, افتخاری, دعوت, خلوتم, گاهی, گلم, شاعرم, ناسازگاری, کنده, بیستون, تکرارها, خستم, موزه, یادگاری, کوله, بارِ, یعنی, مجبوری, نمانده, آخرت, سرِ, دار, منصوری, مردانی, جذبه, کشته, پیچ, انگوری, تاکی, رسیدی, بودی, نفهمیدی, اندازدت, تقدیر, توری, پَری, سهم, ماهیگیر, بدبخت, اند, شرمنده, نمک, شوری, فرهادم, آیینه, منظوری, جوری, هفتم, بدانی, مادر, سختترین, چیزی, دیگران, میخواهند, انتظار, دارند, انتظارات, بجا, نابجا, مردی, خورد, شکسته, زمان, کوتاه, نمیشوند, روزها, سپری, آیی, موهایت, سفید, گذشته, شبها, فردایت, برنامه, ریزی, مسئول, نشوی, بازی, نکنی, همدمت, درونت, بخوری, بریزی, توی, مچاله, خرد, آشوب, طوفانی, گردباد, چیز, درون, قورت, دهی, مبادا, آسایش, بهم, بریزد, نباید, مسئولیت, خالی, استوار, محکم, مصمم, قدرت, انرژی, همیشه, امیدوار, شدن, پاییزی, یکی, خواستم, شعله, نهان, آتشی, فانوس, کبود, گیر, امان, چراغ, کجا, بیاویزم, مرده, نعش, نامت, روشنی, باغ, ارغوان, سری, نیلوفران, صحرایی, دهم, توان, پایش, خوانی, آورد, رستم, پیکار, جانی, آورده, سود, بگذرند, فکرش, رفتنت, حاضرم, بپردازم, زیانی, باختم, قمار, دائما, گیرد, امتحانی, آنکه, مبعوثم, مهربانی, هفدهم, بگذرد, هشتم, شاهد, آنست, نشين, سعديا, نشيني, شاهدبازي, پادشاهيست, ملک, يمين, روي, نکند, حکم, راست, افتم, يقين, خيال, آمدن, رفتنش, اندر, حذر, هلاک, دين, دلي, ديني, حيف, پاي, ديده, کآفتابست, اوج, برين, زير, رفتن, پندارند, بناگوش, جبين, کام, نگرفتست, بهار, چارده, لعبت, چين, حور, عين, سوختگان, نتوان, زيباتر, اين, نيز, تحول, تشنه, معين, گشایندۀ, راستی, پایان, برندۀ, وفاداری,
Text of the page (random words):
click2010 click2010 بهترین گشایندۀ کارها راستی و بهترین پایان برندۀ آن وفاداری است کيست آن ماه منور که چنين مي گذرد کيست آن ماه منور که چنين مي گذرد تشنه جان مي دهد و ماه معين مي گذرد سرو اگر نيز تحول کند از جاي به جاي نتوان گفت که زيباتر از اين مي گذرد حور عين مي گذرد در نظر سوختگان يا مه چارده يا لعبت چين مي گذرد کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار که بر آن زلف و بناگوش و جبين مي گذرد مردم زير زمين رفتن او پندارند کآفتابست که بر اوج برين مي گذرد پاي گو بر سر عاشق نه و بر ديده دوست حيف باشد که چنين کس به زمين مي گذرد هر که در شهر دلي دارد و ديني دارد گو حذر کن که هلاک دل و دين مي گذرد از خيال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم با گمان افتم و گر خود به يقين مي گذرد گر کند روي به ما يا نکند حکم او راست پادشاهيست که بر ملک يمين مي گذرد سعديا گوشه نشيني کن و شاهدبازي شاهد آنست که بر گوشه نشين مي گذرد نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19 24 توسط 0 این نیز بگذرد این نیز یقین می گذرد مساله ای نیست جز یاد تو در خاطر من مساله ای نیست نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19 51 توسط 0 با دلم سر سخت شو تا می توانی سخت تر با دلم سر سخت شو تا می توانی سخت تر می شود دل کندنم با مهربانی سخت تر من که می دانم خدا بی آنکه مبعوثم کند دائما می گیرد از من امتحانی سخت تر زندگی را باختم در این قمار اما هنوز حاضرم حتی بپردازم زیانی سخت تر هیچ فکرش را نمی کردم که بعد از رفتنت بگذرند این لحظه ها آنی به آنی سخت تر سخت بار آورده این دنیا مرا اما چه سود می شود جان کندنم با سخت جانی سخت تر آه می آورد رستم هم در این پیکار کم پیش پایش بود اگر هر بار خوانی سخت تر نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت 12 4 توسط 0 اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم تو را نمی دهم از دست تا توان دارم سری به مستی نیلوفران صحرایی دلی به روشنی باغ ارغوان دارم اگرچه مرده ای ای عشق نعش نامت را هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم کز این کبود نفس گیر در امان دارم میان سینه من آتشی است چون فانوس اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت 12 0 توسط 0 مرد بودن سخت ترین کار دنیاست مرد بودن سخت ترین کار دنیاست درست مثل بیدار شدن از خواب در صبح روز های پاییزی که یکی از سخت ترین کار های دنیاست مرد که باشی همه دنیا از تو انتظار دارند انتظارات بجا و نابجا اما تو مردی باید خورد شوی و شکسته شوی و تکه تکه شوی اما دم نزنی مرد که باشی دنیا و زمین و زمان برایت کوتاه میشوند نیست میشوند دیده نمیشوند مرد که باشی روزها را سپری میکنی و وقتی به خودت می آیی که موهایت سفید شده و به گذشته فکر میکنی مرد که باشی شبها برای فردایت برنامه ریزی میکنی فکر میکنی فکر میکنی فکر میکنی مرد که باشی باید مسئول باشی بزرگ باشی بچه نشوی باید پدر باشی بچه بازی نکنی باید تکیه گاه باشی باید شانه برای همدمت باشی باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی باید بریزی توی خودت مچاله شوی خرد شوی تکه تکه شوی اما دم نزنی مرد بودن سخت ترین کار دنیاست آشوب که باشی طوفانی که باشی باید مثل گردباد همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد مرد که باشی نباید از مسئولیت شانه خالی کن باید استوار باشی محکم باشی پدر باشی مرد که باشی باید مصمم باشی پر قدرت باشی پر انرژی باشی و همیشه امیدوار آری مرد بودن سخت ترین کار دنیاست باید مرد باشی تا هم خودت باشی و هم چیزی که دیگران میخواهند باید مرد باشی تا بدانی مرد بودن درست مثل مادر بودن سختترین کار دنیاست نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17 51 توسط 0 دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی ن نمی گویم برایت شعر آن جوری که می خواهی نمی بینی در این آیینه منظوری که می خواهی خودم فرهادم اما حیف شیرین نیستی تلخی نمک دارم ولی این نیست آن شوری که می خواهی پَری ها سهم ماهیگیر بدبخت اند و شرمنده نمی اندازدت تقدیر در توری که می خواهی به هر تاکی رسیدی مست بودی و نفهمیدی که پشت پیچ و خم ها مانده انگوری که می خواهی چه مردانی که با یک جذبه ی خود کشته ای اما نمی بینی سرِ این دار منصوری که می خواهی کسی دیگر نمانده تکیه گاه آخرت هستم نمی خواهی مرا این بار مجبوری که می خواهی دوباره کوله بارِ بسته یعنی می روی باشد دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 4 توسط 0 تو هم خنجر بزن من زخم کاری دوست دارم تو هم خنجر بزن من زخم کاری دوست دارم شبیه موزه هایم یادگاری دوست دارم شکوه بیستون هستم که از تکرارها خستم بیا فرهاد شو من کنده کاری دوست دارم فقط لج می کنی من عاشق این کارها هستم گلم من شاعرم ناسازگاری دوست دارم تو دعوت نیستی در خلوتم اما بیا گاهی بیا که میهمان افتخاری دوست دارم تو مثل بهمنی آرامی و محجوب اما من شبیه منزوی دیوانه واری دوست دارم تو خود را دوست داری آینه این را به من گفت و بدان من آنچه را که دوست داری دوست دارم نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12 51 توسط 0 این نیز میگذرد این نیز یقین می گذرد مساله ای نیست جز یاد تو در خاطر من مشغله ای نیست بگذار که این حادثه در نطفه بمیرد بگذار بمیرد به خدا مساله ای نیست راضی که نه اما چه کنم قسمتم این بود من خانه به دوشم زتو هرگز گله ای نیست با این همه پاییز که هر سو به کمین است دیگر هوس شعر و گل و چلچله ای نیست هر چند ندیدی شب و تنهایی من را با این همه بین من و تو فاصله ای نیست امروز هوای تو دوباره به سرم زد دلتنگترینم و تورا حوصله ای نیست دل سوخته می خواستی ام دست مریزاد تو خاطرت آسوده بمان مسا له ای نیست نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19 2 توسط 0 همراه بسیار است اما همدمی نیست همراه بسیار است اما همدمی نیست مثل تمام غصه ها این هم غمی نیست دلبسته اندوه دامنگیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست کار بزرگ خویش را کوچک مپندار از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت انسان فراوان است اما آدمی نیست در فکر فتح قله قافم که آنجاست جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16 25 توسط 0 اینکه گفتی که چه اینکه اینکه گفتی بی تو آنجا مانده ام تنها که چه بارها دیدم تو را در عالم رؤیا که چه اینکه گفتی در تمام شهرها چشمم ندید مرد خوبی مثل تو در بین آدمها که چه بودنت وقتی نیازم بود پیدایت نبود بعد از این مدت نبودن آمدی اینجا که چه راز ما لو رفته و شهری شد از آن باخبر آنچه بوده بینمان را می کنی حاشا که چه پاکی مریم مگر از چهره اش پیدا نبود بعد ناپیدایی ات حالا شدی پیدا که چه من که گفتم بر نخواهم گشت دیگر هیچ وقت آمدی دنبال من تا این سر دنیا که چه من که دیوار قطوری دور قلبم ساختم پشت چشم از عشوه نازک می کنی حالا که چه نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16 17 توسط 0 برگرد مثل بارش باران به خانه ام می خواهمت اگرچه دلم با تو صاف نیست بین غریبه هاست که هیچ اختلاف نیست برگرد پیش از آن که از این دیرتر شود این درّه است بین من و تو شکاف نیست گنجشک کوچکی که تو سیمرغ خواستی در مشت توست آن طرف کوه قاف نیست بگذار تا مقابل روی تو بگذرم جایی که در مقابله امکان لاف نیست تا چشم تو خلاف لبت حرف می زند حظی ست در سکوت که در اعتراف نیست برگرد مثل بارش باران به خانه ام باران که در لطافت طبعش خلاف نیست نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16 10 توسط 0 دلم را می سپارم دست باران هرچه بادا باد دلم دلم را می سپارم دست باران هرچه بادا باد به دریاهای تقریبا خروشان هر چه بادا باد مداوا می کنم آخر سکوتم را به فریادی گلو را می تکانم در خیابان هر چه بادا باد امیدی نیست برقایق که دل بسته است بر ساحل من او را می سپارم دست ِ طوفان هرچه بادا باد شگفتی خلق خواهم کرد مانند ِ درختی که شکوفه می دهد او در زمستان هرچه بادا باد به این هیکل نمی آید ولی با مرگ هم آخر شوم یک شب گریبان در گریبان هر چه بادا باد نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1 13 توسط 0 مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید شبی با بید می رقصم شبی با باد می جنگم که چون شببو به وقت صبح من بسیار دلتنگم مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد و الّا من چو می با مست و با هشیار یکرنگم شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست که من گریاندهام یک عمر دنیا را به آهنگم به خاطر بسپریدم دشمنان چون نام من عشق است فراموشم کنید ای دوستان من مایه ی ننگم مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1 2 توسط 0 زندگی سرمستی امروز به فردا نگذارید در میکده پیمانه ی پُر جا نگذارید با وسوسه ی سیب نجنگید بچینید در کیسه ی خود حسرت دنیا نگذارید پیراهن کنعانی پرهیز بدرّید بر صفحه ی دل داغ زلیخا نگذارید نعلین ریا را بدرآرید درآیید حیف است که در خاک طُوی پا نگذارید عیساتر از آنید که از مرگ بترسید پا یک شبه جا پای یهودا نگذارید یک عمر دویدید ولیکن نرسیدید یک لحظه و یک ثانیه حتی نگذارید مرداب بمانید بجوشید بکوشید در بسترتان لاشه ی دریا نگذارید رضا احسان پور إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى سوره طه آیه 12 نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23 54 توسط 0 کسی از من نمی پرسید انگشتر شوم یا نه مقدر شد میان سنگ ها تا سر برآوردم سر از تاریکی دکان آهنگر درآوردم به خود می گفتم انگشتر شوم خوب است یا شانه ولی خنجر شدم انگشت ببریدم سر آوردم کشیدم گوشوار از گوش گردنبند از گردن چه شیون ها به راه انداختم تا زیور آوردم مرا فرمانروا در دست بالا برد و فرمان داد برای جاه هایش سرزمینی دیگر آوردم سپس تنها و خون آلود در دستان سرداری به خاک افتاده رودرروی فوجی لشکر آوردم کسی از من نمی پرسید انگشتر شوم یا نه فقط هی سر بریدم مثله کردم گوهر آوردم نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23 49 توسط 0 عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد می شمارد لحظه ها را گاه اما جای او ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد رخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاه ارتشی در ضمن استقرار خوابش می برد دردناک است اینکه می گویم ولی هنگام جنگ شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است مست هم در قصر و هم در غار خوابش می برد تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد من کی ام خودکار دست شاعر دیوانه ای تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد یا کسی که جان به در برده ست از خشم زمین در اتاقی بسته از آوار خوابش می برد در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب رهروی در جاده ی هموار خوابش می برد سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی لای انگشتان او سیگار خوابش می برد من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام اینکه موج از شدت انکار خوابش می برد وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج می پرد از خواب تا هر بار خوابش می برد من در آغوش تو گویی در کنار مادرش کودکی با گونه ی تبدار خوابش می برد دوستت دارم که آمد بر زبان خوابم گرفت متهم اغلب پس از اقرار خوابش می برد صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23 39 توسط 0 طبق خبرها آخرین دیوانه در دیوانه ام من که به تشخیص شما از هر نظر دیوانه ام طبق خبرها آخرین دیوانه در دیوانه ام دیگر خبرهای شما یک جو نمی ارزد که من هم در خبر دیوانه ام هم بی خبر دیوانه ام دیوانه در دیوانه ام خواندیدو خوشحالم که من بالاترین حد جنون در ذهن هر دیوانه ام در اولین روز جنون محبوب خود را یافتم او گفت نامم را مبر گفتم مگر دیوانه ام در را به رویم بست و من در پشت این در سالهاست انگشت بر در دربدر خونین جگر دیوانه ام از هر نظر دیوانه ام دیوانه در دیوانه ام چون اینقدر دیوانه ام الگوی هر دیوانه ام امروز خوشحالم که من مانند مردم نیستم با آنچه هستم دلخوشم حتی اگر دیوانه ام نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23 35 توسط 0 به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22 51 توسط 0 به نازی که لیلی به محمل نشیند غمش در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گِل نشیند خِلد گر به پا خاری آسان برارم چه سازم به خاری که در دل نشیند پی ناقه اش رفتم آهسته ترسم غباری به دامانِ محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی زبامی که برخاست مشکل نشیند عجب نیست خندد اگر گل به سروی که در این چمن پای در گِل نشیند بنازم به بزم محبّت که آن جا گدایی به شاهی مقابل نشیند طبیب از طلب در دو گیتی میاسا کسی چون میان دو منزل نشیند نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22 45 توسط 0 آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی باغبان خار ندامت به جگر می شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16 12 توسط 0 مطالب قدیمی تر همچو نی می نالم از ســودای دل آتشـــــی در سینـــه دارم جای دل من که با هـــر داغ پیدا ساختــــــم نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد سوختــــــم از داغ نا پیـــــــدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بس کــــه طــــــوفانزا بود دریای دل دل اگـــــر از من گریـــــــزد وای من غم اگــــــــر از دل گریـــــزد وای دل ما ز رسوایــــــــی بلند آوازه ایـــــم نامور شد هر که شد رســــوای دل خانه مـــور است و منزلـــــــگاه بوم آسمـــــــــان با همـــــــت والای دل گنج منعـــم خرمن سیم و زر است گنج عاشــــق گوهــــــــر یکتای دل در میان اشــــک نومیــــــــدی رهی خندم از امیـــــــدواریــــــــــهای دل از ویکی پدیا نقطه هندسی نهادی تصوری است در فضا که به خودی خود وسعت و اندازه ای ندارد نقطه اساس زبان هندسه است و شکل هایی مثل خط مثلث مربع و غیره از به هم وصل کردن نقطه ها به وجود می آیند نقطه ادبی علامتی ریز و گرد که در زیر یا روی برخی از حروف و علامتی نظیر آن که بین دو کلمه یا دو جمله گذاشته می شود نقطه عجیب ترین حضور عالم بعد از گذاشتن هر نقطه شاید باید به سر خطی تازه رویم برای نوشتن سطری جدید یا آغازی تازه کمتر از ذرّه نه اي پست مشو مِهر بورز تابه خلوتگه خورشيد رسي چرخ زنان جوانی جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را تفنگ نقره کوبم را فروختم واسه یارم قبای ترمه دوختم قبای ترمه ام را پس فرستاد تفنگ نقره کوبم ای داد بیداد خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ آرشيو blogfa com
|