Meta tags:
description= دخمل ناناس ما قصه های ما و نی نی;
Headings (most frequently used words):
ما, های, نی, دخمل, ناناس, قصه, عکسای, بیات, شده, سلام, دوباره, اولين, شبى, كه, رفتى, سفر, ایندفعه, خوش, قول, بودما, عکسهای, متاخر, دختر, 4ساله, خونه, دخترک, 46, ماهه, دندان, پزشکی, دخملی, خواهرش, نوشته, پیشین, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
مامان (21), شده (20), بابا (18), ساعت (16), خونه (16), ۱۳۹۱ (15), نوشته (15), بود (15), خیلی (14), آترین (13), ۱۳۹۰ (12), است (12), گفت (12), جون (11), بعد (11), توسط (11), گفتم (11), ۱۳۸۹ (10), اين (10), دیگه (10), خودم (10), این (9), باید (9), بهش (9), سفر (9), خاله (8), پیش (8), روز (8), اما (8), های (7), شهریور (7), آبان (7), چون (7), دیدم (7), وقتی (7), عکس (7), خوب (7), ۱۳۹۲ (6), کرد (6), هست (6), کردم (6), شیر (6), اولین (6), لحظه (6), برای (6), بریم (6), براى (6), کوچولو (5), دخترم (5), آذر (5), پست (5), مامی (5), میکنم (5), اگه (5), کنم (5), بدم (5), داره (5), خواب (5), همه (5), الان (5), هفته (5), البته (5), سلام (5), اومدم (5), تجربه (5), اسفند (4), اردیبهشت (4), ۱۳۹۳ (4), صبح (4), بیمارستان (4), اومد (4), خودش (4), آترين (4), شنبه (4), فعلا (4), واسه (4), اون (4), اتاق (4), ادامه (4), میکنه (4), تنها (4), دخملی (4), امروز (4), وقت (4), نداره (4), مدت (4), دختر (4), شدم (4), متاسفانه (4), کرده (4), امیدوارم (4), چند (4), دوست (4), بزارم (4), سخت (4), بیرون (4), خاطرات (3), همراه (3), همیشه (3), قصه (3), خرداد (3), تیر (3), مرداد (3), مهر (3), خانه (3), برامون (3), زبان (3), معناي (3), آتش (3), نظر (3), همسر (3), بوده (3), اولين (3), كرده (3), میخواستم (3), تنبلی (3), خواهرش (3), بله (3), پاش (3), خودت (3), کنی (3), میگه (3), رفت (3), بخوابه (3), دخترک (3), قبل (3), جای (3), روی (3), خودمون (3), غصه (3), دکتر (3), همین (3), میرم (3), خداروشکر (3), بچه (3), یعنی (3), مهربونم (3), میدونم (3), اینکه (3), بیام (3), نیست (3), سعی (3), حرف (3), لباس (3), میشه (3), بودی (3), بودن (3), نمیدونم (3), بتونم (3), بار (3), تولد (3), داریم (3), دیشب (3), راه (3), هنوز (3), باباش (3), اول (3), رفتن (3), اینجا (3), بمونه (3), امشب (3), ديدن (3), نيستى (3), كنى (3), بغض (3), تاوان (3), توت (2), فرنگی (2), پسرکوچولوی (2), رایان (2), فرشته (2), گلش (2), مامانش (2), جونم (2), بهمن (2), فروردین (2), بدنیا (2), براش (2), باستان (2), معني (2), آتشين (2), شود (2), نام (2), ميشه (2), داريوش (2), كبير (2), يكي (2), بسيار (2), ايران (2), ششم (2), یکماه (2), لازم (2), خواهر (2), کلی (2), نمیکنه (2), شدن (2), بهم (2), دارم (2), فکر (2), منه (2), باشیم (2), حمومش (2), خواهرشم (2), شبا (2), غذا (2), روزا (2), جاییکه (2), اونم (2), اوایل (2), گریه (2), میکرد (2), داشتم (2), ببرم (2), ببینه (2), همکاری (2), مشکلی (2), گوله (2), بابت (2), نازم (2), فقط (2), داشتیم (2), هشتم (2), بیات (2), منم (2), یادم (2), بنویسم (2), دفعه (2), کشیده (2), ماژیک (2), یکی (2), بدون (2), توضیح (2), قضیه (2), مال (2), عالمه (2), آدم (2), ناراحت (2), سرت (2), داد (2), کاری (2), انجام (2), بیشتر (2), اومده (2), گذاشته (2), بده (2), تعجب (2), شدی (2), دنبال (2), میکردی (2), تبریک (2), دوتا (2), کار (2), مهمونی (2), برگزار (2), کردیم (2), مهد (2), جشن (2), میخواستیم (2), زودتر (2), بیدار (2), بهترین (2), همون (2), دوشنبه (2), انتخاب (2), اونجا (2), بودیم (2), رفتیم (2), خالی (2), چمدونش (2), تند (2), روزای (2), میگفت (2), چرا (2), حوصله (2), حالا (2), رفته (2), بازی (2), یکیشون (2), دور (2), واومد (2), بمونم (2), راضی (2), تخت (2), خاموش (2), چراغ (2), خوش (2), ترين (2), همين (2), نبودنت (2), خالى (2), دلتنگى (2), داده (2), تلخ (2), مبادا (2), كند (2), نخور (2), بزرگتر (2), شوى (2), بيشتر (2), كرد (2), توست (2), زياد (2), نمى (2), گذشت (2), كسى (2), هاى (2), پيش (2), رفتيم (2), ماماناشون (2), دبستانی (2), پارک (2), کوچولوی (2), عکسای (2), دخمل (2), ناناس (2), blogfa, com, آنیسا, مینوفر, زندگیمون, دیانا, سارا, پری, پسراش, شایان, وپارسا, ملیکا, مبینا, دوقلو, آسمان, نیلگون, موشی, مامانی, وبابایی, تورا, میپرستم, امیرعلی, شیطونک, ومامان, هدیه, آسمانی, ماه, یسنا, ثنای, کوچک, دردونه, ماوتربچه, نقلی, آیدا, قندعسل, وبابا, ستیا, ماجراهای, شیرین, گومبولک, شارونا, مسافری, بهشت, یاس, ناز, بهارم, انیسا, رها, عسل, خانومی, موژان, میوه, عشق, نیکا, سامی, جینگول, پسمل, مرجی, وروجک, شراره, آبتین, عسلی, روزهای, مادرانه, سلماز, ژینا, خوشمله, بنفشه, تنسیم, زهره, پرهام, پیوندها, نویسندگان, آرشيو, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, الکترونیک, عزیزمان, تاریخ, صارم, عطر, وجودش, مست, خاطراتش, یشرفتهاشو, مینویسیم, تاروزی, بیاد, آرزوهاش, برآورده, شدنهاشون, بنویسه, خدایا, حافظش, باش, آمین, معنی, اسم, ديدگاه, شناسي, پارسي, آتر, كنوني, لغت, پسوندي, مانند, همانند, همان, اسامي, اصيل, پارسيه, يوناني, الهه, خوانده, ودر, پادشاه, خورشيد, مجاز, زیبارو, تاريخي, زمان, هخامنشي, بينظير, زيبايي, زكاوت, همچنين, زنان, سلحشور, دوره, زني, يونان, لشكر, كشي, بازگشت, عليه, شورش, شخصيت, هاي, تاثير, گذار, مطالب, قدیمی, عبارتی, کپک, زده, میباشد, بزارمش, تاکیده, خبری, تصمیمش, وسایلها, لباسها, کفشهاش, ازشون, استفاده, کوچیکش, میزاره, کفش, نقره, ایامو, دوسشون, کوچیکم, بزاریمش, خواهرم, بزاریم, حتما, خواهرشی, کفشا, کفشای, واما, اصرارهای, فراوان, برات, بیاریم, بابای, کمی, توهم, آخه, نمیتونه, بخوره, میدم, ببین, ندم, بهتره, شدیدا, خواهان, خواهره, عروسک, نوزاد, اونو, برداشته, بعنوان, رسیدگی, خواهرشو, زمین, آماده, میده, خواسته, هاش, منتقل, وگاهی, میخواد, واقعنی, تازه, میبردیمش, میموند, میخورد, پنجشنبه, یازدهم, اونجاییکه, ۳ساله, دندونهاش, بشن, بچگی, نگرفتم, حداقل, دکتری, پیشش, دندنهای, دختریمو, نگاه, میبینم, چیز, عالیه, راستی, حدودای, موهای, سانتی, کوتاه, درتمام, ایشون, اشک, ریختن, ابرا, بودم, قدردانی, سلامت, مرواریدهای, بازم, الهی, شکر, خدارو, شکرررر, خدا, میدونه, چقدررر, خوشحال, پله, مطب, میومدیم, پایین, کلللی, ازم, تشکر, هیچ, زحمت, دقت, مراقبت, حواست, مسواک, زدنش, دندان, پزشکی, جمعه, هیچی, نمیگم, نوشتم, امید, تکمیلش, الانم, چیا, همینو, داشته, تکی, تار, نباشه, زیاد, خودرای, تمام, خودشو, کرسی, بنشونه, خصوصا, درمورد, پوشیدن, نقاشیهاش, پیشرفت, قشنگ, فهمید, تغییر, کاملا, اتفاق, افتاد, بعله, بسته, قایم, دادم, چندین, صفحه, نقاشی, همشون, نیاز, مفهومه, پیشه, بزار, تقویمم, ببینم, آهان, اتوبوس, راننده, شال, گردن, موز, شکل, خوشه, عصبانی, قبلتر, میکشیدی, احساساتشون, میتونی, فرم, دادن, دهان, ابروها, بیان, نیازی, بگم, دیدن, چقدرر, منو, ببخشی, اینهمه, میزنم, تقصیر, اعصاب, ضعیفه, اینقدرررر, میکنی, میخوای, بدی, بهرحال, اینا, کنترل, ماهه, عزیزم, ۴سال, همچین, موقعی, دوساعت, آوردنت, بهت, نمیره, پرستاری, آوردت, بیا, دخترت, آوردنش, بخش, سرش, گشنشه, ودرکمال, گذاشتنت, بغل, آروم, شروغ, کردی, منبع, تغذیه, گشتن, دهن, کوچولوتو, وری, باز, هات, گرسنگی, دورازمامان, احساس, تنهایی, شیرت, خوردی, دقیق, صداها, صدای, میشنیدی, صدا, میچرخوندی, باهات, میزد, همینم, صداشو, میشناختی, دوستای, ممنونم, یادشون, گفتن, مخصوصا, پوپک, وجود, دغدغه, روزه, کامنتا, شمار, گفته, حسسسسابی, شرمنده, ماهش, پایده, خوشبخت, شاد, باشین, هرلحظه, توفرشته, کوچیکمون, فرستاد, مارو, غرق, نور, شادی, رحمت, تولدت, ۵شنبه, ۳اسفند, قراره, آتلیه, فردا, دوستات, شمع, فوت, دلم, عجیب, نوزادیات, خوردنات, تنگه, بخوابیم, بخواب, یاعت, شیم, آره, یادش, بخیر, هنوزم, هنوزه, کسی, راجع, میزنه, بیدارشدنم, کمند, 4ساله, جونیا, دار, قورباغه, قورت, بلکه, بشم, هرچند, آینده, عازم, هستم, نیستم, عکسهای, متاخر, چهارم, مژگان, نمیتونم, واست, رمزم, ایمیل, جدیدت, ندارم, تماسی, لطفا, نشونم, پسملی, ببوس, بعدا, نوشت, نرسیدم, اولد, ریدر, ازتون, بیخبرم, جونیای, گلمم, تیرماه, برگشتیم, داخل, ترکیه, شهر, سرکی, زدیم, همگی, میکردم, بگذره, هواپیما, میتونیم, کنار, بیایم, انصافا, وهمراهی, جوره, فرودگاه, نزاشت, پای, دوید, آخرشو, بخونید, چقدر, دخترکم, پایه, روزایی, میرفتیم, خرید, تاااا, همراهی, میومد, میداد, خسته, میشد, ماشین, نداریم, موتورش, گرم, روزی, مثلا, استراحت, کنیم, نمیریم, بعدی, زودی, تصویری, خوبین, خوشین, چیه, بسم, الله, ولی, بالاخره, چهارشنبه, سرکار, نهارش, خورده, مشغول, آیپد, اونقدرر, سراغی, نگرفته, آهانن, اینم, واسش, ثبت, بشه, خواست, بوابه, همسایه, طبقه, هستیم, ۶ماه, کوچیکتره, همسرش, وخرده, خونشون, نشینی, مامانیش, اومدن, خانوم, بیداره, میامدم, میخوام, واحد, کناریمون, میشن, وباهاشون, وآمد, خانوادگی, مهربونه, وآترین, دوسش, اصرارش, حتی, خلاصه, مراسم, دادیم, کیتی, کتاب, روونه, ۲گذشته, ۳دیدم, شما, صلاح, میدونی, هرطور, داری, دودل, تصمیم, گرفت, سپردم, بیدارم, ببرش, چراغم, ببینیم, ۱۰دقیقه, دیم, پیام, میاد, بلند, وگفته, حاضر, نشد, بره, دقیقه, مبل, بیهوش, گذاشتمش, تختش, اینهم, تجریه, ناموفق, دخملک, ایندفعه, قول, بودما, نهم, خوابم, عروسكها, اسباب, بازيهايى, بوى, دهند, همگى, مثل, دلتنگ, اند, سكوت, سرد, صداى, خنده, نگاهم, خواهش, اخم, زيبايت, لبريز, زخم, روشن, كردن, اتاقت, كمى, التيام, اينجا, ميان, نبودن, جان, گيرد, حلاوت, شيطنتها, لجبازيهاى, كودكانه, وقتى, توان, چشيد, حتى, هميشه, پدر, گذرد, آرزويش, شادى, نگذرانى, ناراحتت, بزرگها, دورى, كنند, دليل, عاشقى, آنهاست, خواهى, شوم, بزرگ, عاشقانه, تاب, آورم, استقلال, شدى, قدر, استقلالت, بدان, سختى, برايش, بيهوده, بكار, نگير, جايى, هستى, فاصله, نيست, كجا, صورت, خندانت, تصور, ساعتى, نبود, سخن, نگويد, قلب, مامن, آغوشش, جاى, امنى, گريه, دوران, دستانش, تكيه, گاهى, بالا, صخره, زندگى, هيچ, دريغ, نخواهم, هرگز, شريكت, كنم, آرزوى, افتخار, اميد, خوشحالى, آنروز, خيس, اشك, شوقست, شبى, رفتى, هفدهم, باورم, نميشه, بيش, يكساله, عزيزدلم, رواينجاثبت, نكردم, دبستانيه, وكم, بايد, برم, دنبالش, تواين, شمال, پاييزپارسال, زمستان, دوبي, بابرفي, اينجااومد, موندگارترشديم, و٨روز, مونديم, ديگه, اينكه, دختركم, ٥سالگيش, بادوستانش, برگزاركرد, وخيلي, ازاول, مهرهم, دبستانيش, شروع, وتااين, باعلاقه, فراووني, صبحها, ميره, وظهرمياد, خيلي, وتنبل, دعاكنيد, ازاين, ركود, بيام, بيرون, كسي, اينجارد, ميخواستم, عكس, منتها, نميدونم, بلاگفاتغيير, يادم, ياباتبلت, نميتونم, دوباره, یکشنبه, بیست, سوم, آتشنشان, مخصوص, دریاچه, اوان, مانتوی, باغ, رستوران, شاندیز, تنیس, عالی, 3نفری, جاده, چالوس, تقدم, وتاخر, رعایت, نکردیم, وقتم, کمه, بدر, 1393, عید, سمت, بازار, بتونه, اونورا, 5سالگی, دوستاش, نقاش, آلو, هوای, بهاری, نزدیک, مامور, tnt, خلبان, درتدارک, توآشپزخونه, کیدزانیا, درحال, پیاده, درپارک, بعداز, نهار, اوهههه, کلیییی, وقته, دوربینا, نکردم, جلوگیری, باشم, هرچی, سری, عکسا, گوشی, ریخته, کیفیتشون, اصلا, صرفا, گذاشتم, خاطره, شون, زمستون, پارسال, دوبی, میزارم,
Text of the page (random words):
دخمل ناناس ما دخمل ناناس ما قصه های ما و نی نی عکسای بیات شده سلام اومدم عکس بزارم دیدم اوهههه کلیییی وقته عکسای دوربینا رو خالی نکردم برای اینکه از تنبلی جلوگیری کرده باشم گفتم فعلا هرچی داریم بزارم یه سری از عکسا از گوشی ریخته شده برای همین کیفیتشون اصلا خوب نیست صرفا گذاشتم که خاطره شون بمونه اول از همه چند تا عکس مال زمستون پارسال و سفر دوبی میزارم درپارک بعداز نهار درحال پیاده روی درتدارک مهمونی توآشپزخونه کیدزانیا خلبان کوچولوی من مامور tnt یه روز با هوای بهاری پارک نزدیک مهد نقاش کوچولوی خواب آلو تولد 5سالگی آترین رو با دوستاش و ماماناشون برگزار کردیم یه روز تو عید رفتیم سمت بازار که آترین هم بتونه اونورا رو ببینه 13 بدر 1393 از اینجا به بعد تقدم وتاخر رو رعایت نکردیم وقتم کمه یه روز عالی 3نفری جاده چالوس پارک تنیس باغ رستوران شاندیز دخملی با مانتوی مامی دریاچه اوان و یه روز خوب دیگه اولین روز پیش دبستانی آتشنشان کوچولو با لباس مخصوص شن بازی پیش دبستانی نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 13 15 توسط مامان سلام دوباره باورم نميشه كه متاسفانه بيش از يكساله كه خاطرات عزيزدلم رواينجاثبت نكردم الان كه اومدم آترين پيش دبستانيه وكم كم بايد برم دنبالش تواين مدت ما فقط يه سفر شمال رفتيم اونم كي پاييزپارسال و زمستان هم يه سفر دوبي رفتيم كه بابرفي كه اينجااومد موندگارترشديم و٨روز مونديم همين ديگه اينكه دختركم جشن تولد ٥سالگيش رو به انتخاب خودش بادوستانش برگزاركرد و ماماناشون وخيلي هم بهش خوش گذشت ازاول مهرهم كه پيش دبستانيش شروع شده وتااين لحظه باعلاقه فراووني صبحها ميره وظهرمياد منم كه خيلي اين مدت بي حوصله وتنبل شدم دعاكنيد ازاين ركود بيام بيرون البته اگه كسي هنوز از اينجارد ميشه ميخواستم عكس هم بزارم منتها نميدونم بلاگفاتغيير كرده يا من يادم رفته ياباتبلت اومدم نميتونم نوشته شده در شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت 11 55 توسط مامان اولين شبى كه رفتى سفر دخترم امشب در اتاق تو مى خوابم با عروسكها و اسباب بازيهايى كه بوى تو را مى دهند و همگى مثل بابا دلتنگ ترين شده اند با همين يك شب نبودنت سكوت سرد خانه از صداى خنده ات خالى و نگاهم از خواهش ديدن اخم زيبايت لبريز نيستى بابا تو نيستى و من زخم دلتنگى نبودنت را با روشن كردن چراغ خواب اتاقت كمى التيام داده ام اينجا ميان من و اين نبودن تو تلخ ترين تجربه ام جان مى گيرد حلاوت شيطنتها و لجبازيهاى كودكانه ات را وقتى نيستى مى توان چشيد و چه تلخ است ديدن اتاق خالى تو حتى براى يك لحظه سفر هميشه خوب است و تو براى اولين بار بى پدر تجربه اش مى كنى براى بابا سخت مى گذرد اما آرزويش اين است كه تو شادى را تجربه كنى و اين دور از خانه بودن را سخت نگذرانى دخترم مبادا بغض امشب بابا ناراحتت كند آدم بزرگها از دورى بچه ها بغض مى كنند و اين دليل عاشقى آنهاست تو غصه نخور بزرگتر كه مى شوى بيشتر سفر خواهى كرد و من بيشتر تنها مى شوم دلتنگى من تاوان بزرگ شدن توست اين تاوان را عاشقانه تاب مى آورم تا تو استقلال را تجربه كنى بزرگتر كه شدى قدر استقلالت را بدان چون تاوان سختى برايش داده ام بيهوده بكار نگير دخترم جايى كه تو هستى فاصله اش با من زياد نيست زياد هم كه بود هر كجا كه بود لحظه اى براى بابا نمى گذشت بدون اين كه صورت خندانت را تصور كند و ساعتى نبود كه با كسى از تو سخن نگويد قلب بابا مامن توست آغوشش جاى امنى براى گريه هاى اين دوران و دستانش تكيه گاهى براى بالا رفتن از صخره هاى سخت زندگى هيچ يك را از تو دريغ نخواهم كرد و هرگز با كسى شريكت نمى كنم تنها آرزوى بابا ديدن تو در لباس افتخار است به اميد خوشحالى آنروز بغض امشب بابا هم خيس شد مبادا تو ناراحت شوى اشك بابا از سر شوقست دخترم تو غصه نخور نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0 44 توسط بابا ایندفعه خوش قول بودما امروز آترین با باباش رفته سرکار اولین تجربه بود و تا حالا که خوب بوده البته ساعت ۱۲ از خونه رفتن بیرون نهارش رو خورده و مشغول بازی با آیپد هست اونقدرر که سراغی هم از من نگرفته آهانن اینم بنویسم که واسش ثبت بشه دیشب برای اولین بار خواست که شب جای دیگه ای بوابه من با همسایه های طبقه خودمون خیلی دوست هستیم یکیشون یه دختر داره که ۶ماه از آترین کوچیکتره یکیشون هم بچه نداره هنوز و همسرش دیشب سفر بود و ما از ساعت ۱۱ وخرده ای خونشون دور هم شب نشینی داشتیم آترین هم همراه باباش خونه مامانیش مامان خودم بودن و ساعت ۱ ۵ اومدن خونه دیدم بله خانوم بیداره واومد اونجا و من که داشتم میامدم خونه گفت من میخوام شب پیش خاله بمونم واحد کناریمون میشن وباهاشون رفت وآمد خانوادگی هم داریم و خاله هم خیلی مهربونه وآترین دوسش داره من خیلی تعجب کردم از این اصرارش که بمونه حتی با اینکه گفتم من میرم خونه خودمون خلاصه راضی شد واومد خونه مراسم قبل خواب رو انجام دادیم و همراه کیتی و چند تا کتاب روونه خونه خاله شد ساعت از ۲گذشته بود ساعت ۳دیدم اومده میگه مامان شما صلاح میدونی من بیام خونه یا بمونم گفتم هرطور خودت دوست داری من راضی ام مامی دودل بود اما تصمیم گرفت بمونه خونه خاله به خاله سپردم من بیدارم ببرش تو تخت چراغم خاموش کن ببینیم چی میشه ۱۰دقیقه بعد دیم خاله پیام داد که آترین داره میاد بله تا چراغ خاموش شده بود بلند شده بود وگفته بود من میرم خونه اومد خونه هم حاضر نشد بره تو تخت بخوابه و دو دقیقه ای رو مبل بیهوش شد و گذاشتمش تو تختش اینهم اولین تجریه ناموفق دخملک قصه ما ادامه نوشته نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17 3 توسط مامان سلام سلام خوبین خوشین نمیدونم قضیه چیه که من شدم جن و اینجا بسم الله ولی بالاخره اومدم ما اوایل تیرماه برگشتیم سه هفته من و آترین بودیم و با هم یه سفر داخل ترکیه به مدت یک هفته هم رفتیم بعد هم که باباش اومد و یک هفته با هم بودیم و یکی دوتا شهر دیگه رو هم سرکی زدیم جای همگی خالی خوب بود فکر میکردم تنها با آترین خیلی بهم سخت بگذره اما از همون اول تو هواپیما دیدم نه میتونیم با هم کنار بیایم و انصافا آترین خیلی همکاری وهمراهی کرد همه جوره از تو فرودگاه نزاشت چمدونش رو من براش ببرم و خودش تند و تند همه جا پا به پای من دوید با چمدونش دیگه تا آخرشو بخونید که چقدر دخترکم گل بود و پایه روزایی که میرفتیم خرید از صبح تاااا شب همراهی میکرد و راه میومد و نظر میداد و البته روزای اول از راه رفتن خسته میشد و میگفت چرا ما اینجا ماشین نداریم یا زودتر بریم خونه اما روزای بعد دیگه موتورش گرم شد تا جاییکه اگه یه روزی ما میخواستیم مثلا صبح استراحت کنیم و شب بریم بیرون هی میگفت چرا نمیریم بیرون بریم بیرون حوصله ام سر رفت و حالا پست بعدی رو سعی میکنم به زودی بیام و تصویری توضیح بدم بعدا نوشت من هنوز نرسیدم بعد اولد ریدر واسه خودم کاری کنم واسه همین متاسفانه ازتون بیخبرم دوست جونیای گلمم مژگان جونم من متاسفانه نمیتونم واست نظر بزارم رمزم کار نمیکنه ایمیل جدیدت رو هم ندارم یه راه تماسی لطفا نشونم بده دختر پسملی رو هم ببوس نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 2 6 توسط مامان عکسهای متاخر سلام دوست جونیا اومدم با یه عالمه عکس از پست عکس دار قبل تا الان چند تا عکس انتخاب کردم گفتم قورباغه هه رو قورت بدم بلکه بتونم به روز بشم هرچند هفته آینده عازم سفر هستم و بیشتر از یکماه نیستم اما امیدوارم بتونم از اونجا آپ کنم ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1 23 توسط مامان دختر 4ساله خونه ما آترین عزیزم ۴سال پیش همچین موقعی دوساعت بود که بدنیا اومده بودی و برای اولین بار آوردنت تا بهت شیر بدم یادم نمیره پرستاری که آوردت گفت بیا مامانش این دخترت از وقتی آوردنش تو بخش بیمارستان رو گذاشته رو سرش شیر بده که گشنشه ودرکمال تعجب تا گذاشتنت تو بغل من آروم شدی و شروغ کردی به دنبال منبع تغذیه ات گشتن و دهن کوچولوتو یه وری باز میکردی نمیدونم گریه هات از گرسنگی بود یا دورازمامان احساس تنهایی میکردی شیرت رو خوردی و بعد دقیق شدی به صداها تا صدای بابا رو میشنیدی دنبال صدا سرت رو میچرخوندی خب بابا وقتی تو دل من بودی خیلی باهات حرف میزد برای همینم خوب خوب صداشو میشناختی امروز دلم عجیب برای نوزادیات و شیر خوردنات تنگه دیشب که میخواستیم بخوابیم به بابا گفتم زودتر بخواب که یاعت ۴ ۵ صبح باید بیدار شیم بریم بیمارستان بابا هم گفت آره ها یادش بخیر هنوزم که هنوزه بابا وقتی با کسی راجع بهش حرف میزنه میگه بهترین لحظه و بهترین از خواب بیدارشدنم همون وقتی بود که کمند اومد گفت بیدار شو باید بریم بیمارستان مهمونی تولدت رو ۵شنبه ۳اسفند برگزار کردیم و امروز هم قراره بریم آتلیه فردا هم تو مهد یه جشن کوچولو داریم تا با دوستات هم شمع فوت کنی هرلحظه خداروشکر میکنم که توفرشته کوچیکمون رو برامون فرستاد و خونه مارو غرق نور و شادی و رحمت کرد از دوستای مهربونم هم خیلی ممنونم که تولد دخملی رو یادشون بود و تبریک گفتن مخصوصا پوپک مهربونم که با وجود دوتا فرشته کوچولو و کلی کار و دغدغه ای که میدونم داره چند روزه تو کامنتا برامون روز شمار گذاشته و تبریک گفته و من رو حسسسسابی شرمنده روی ماهش کرده امیدوارم همیشه پایده و خوشبخت و شاد باشین نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9 0 توسط مامان دخترک 46 ماهه میدونم میدونم دیگه هیچی نمیگم دخترک خونه ما این روزا خیلی خیلی خودرای شده و تمام سعی اش رو میکنه که حرف خودشو به کرسی بنشونه خصوصا درمورد لباس پوشیدن نقاشیهاش خیلی یه دفعه پیشرفت کرده یعنی قشنگ میشه فهمید چی کشیده و این تغییر کاملا یه دفعه ای و توسط ماژیک اتفاق افتاد بعله وقتی یکی از بسته های ماژیک قایم شده رو بهش دادم دیدم چندین صفحه نقاشی کرده که همشون بدون نیاز به توضیح مفهومه البته این قضیه مال خیلی وقت پیشه بزار تقویمم رو ببینم آهان ۱۳۹۱ ۹ ۴ یه اتوبوس کشیده بودی با راننده شال گردن یه عالمه موز که به شکل خوشه ای بودن و یه مامان وقتی عصبانی میشه خب قبلتر آدم میکشیدی اما الان احساساتشون رو هم میتونی با فرم دادن به دهان و ابروها بیان کنی و البته نیازی نیست بگم که با دیدن خودم چقدرر ناراحت شدم امیدوارم منو ببخشی که اینهمه سرت داد میزنم نمیدونم تقصیر اعصاب ضعیفه منه یا تو گل نازم که اینقدرررر سعی میکنی کاری که خودت میخوای رو انجام بدی بهرحال امیدوارم بتونم بیشتر از اینا خودم رو کنترل کنم این پست رو خیلی وقت پیش نوشتم به امید اینکه بیام تکمیلش کنم اما الانم بیات شده و منم یادم نیست چیا میخواستم بنویسم دیگه فعلا همینو داشته باشیم تا بعد عکس هم که الان دیدم عکس تکی که تار هم نباشه زیاد نداره متاسفانه ادامه نوشته نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ ساعت 10 48 توسط مامان دندان پزشکی امروز من وقت دکتر داشتم و از اونجاییکه الان ۳ساله که میخواستم آترین رو ببرم تا دندونهاش یه چک بشن و تنبلی کردم و از دکتر بچگی خودم وقت نگرفتم گفتم حداقل فعلا همین دکتری که میرم پیشش ببینه تا بعد آترین هم خداروشکر همکاری لازم رو کرد و دکتر هم دندنهای دختریمو نگاه کرد و گفت اولین بچه ای هست تو این سن که میبینم مشکلی نداره و همه چیز خیلی عالیه خدارو شکرررر یعنی فقط خدا میدونه اون لحظه چقدررر خوشحال شدم وقتی هم که داشتیم از پله های مطب میومدیم پایین همسر مهربونم کلللی ازم تشکر کرد و گفت اگه هیچ مشکلی نداره خداروشکر از زحمت و دقت و مراقبت تو هست که حواست به مسواک زدنش هست یعنی دیگه اون لحظه من رو ابرا بودم هم بابت قدردانی همسر و هم بابت سلامت مرواریدهای دختر نازم بازم الهی شکر راستی حدودای سه هفته پیش موهای دخملی رو یه ۱۵ سانتی کوتاه کردم و درتمام مدت ایشون گوله گوله اشک ریختن نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 22 11 توسط مامان دخملی و خواهرش این پست به عبارتی کپک زده میباشد چون از یکماه پیش میخواستم بزارمش و تنبلی کردم دخترک خونه ما این روزا شدیدا خواهان یه خواهره تا جاییکه یه عروسک نوزاد داره اونو برداشته و بعنوان خواهرش بهش رسیدگی میکنه شبا قبل از خواب جای خواهرشو روی زمین اتاق خودش آماده میکنه بهش غذا میده خواسته هاش رو به ما منتقل میکنه وگاهی هم از من میخواد بهش شیر بدم اونم واقعنی تازه اوایل که باید با خودمون همه جا میبردیمش چون اگه تنها میموند غصه میخورد و گریه میکرد و واما بعد از اصرارهای فراوان بهش گفتم مامی اگه ما برات یه خواهر بیاریم باید مامان و بابای اون هم باشیم که یه کمی رفت توهم بعد من باید حمومش کنم گفت خودم حمومش میکنم آخه من خواهرشم گفتم باید شبا پیش من بخوابه گفت نه باید تو اتاق من بخوابه چون من خواهرشم گفتم باید من بهش شیر بدم چون غذا نمیتونه بخوره گفت خودم بهش شیر میدم ببین می می هم دارم دیگه دیدم ادامه ندم بهتره کلی از وسایلها و لباسها و کفشهاش که دیگه ازشون استفاده نمیکنه و کوچیکش شدن رو میزاره واسه خواهرش یه روز بهم گفت مامی اون کفش نقره ایامو که خیلی دوسشون دارم کوچیکم شده گفتم بله مامی گفت بزاریمش واسه خواهرم گفتم بزاریم گفت اما خودم پاش میکنم با خودم فکر کردم حتما چون تو خواهرشی باید کفشا رو هم خودت پاش کنی که دیدم میگه خودم پاش میکنم چون کفشای منه لازم با تاکیده فعلا نه از خواهر خبری هست نه از تصمیمش نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 12 9 توسط مامان مطالب قدیمی تر آترین عزیزمان در تاریخ 08 12 87 ساعت 7 صبح در بیمارستان صارم بدنیا اومد و مامان و بابا رو از عطر وجودش مست کرد خاطراتش و یشرفتهاشو براش مینویسیم تاروزی که خودش بیاد و از آرزوهاش و برآورده شدنهاشون برامون بنویسه خدایا همیشه حافظش باش آمین معنی اسم آترين از ديدگاه زبان شناسي در زبان پارسي باستان به معني آتشين است آتر به معني آذر است كه معناي كنوني اين لغت مي شود آتش و ين هم كه پسوندي است به معناي مانند پس مي شود همانند آتش يا همان آتشين آترين از اسامي اصيل پارسيه كه در زبان يوناني الهه ي آتش به اين نام خوانده ميشه ودر كل به معناي پادشاه خورشيد هست به مجاز زن زیبارو از نظر تاريخي آترين نام همسر داريوش كبير در زمان هخامنشي بوده كه بينظير در زيبايي و زكاوت بوده و همچنين يكي از زنان بسيار سلحشور آن دوره است و اولين زني است كه به يونان لشكر كشي كرده است و بعد از بازگشت به ايران بر عليه داريوش كبير شورش كرده است و يكي از شخصيت هاي بسيار تاثير گذار در ايران باستان است خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آذر ۱۳۹۳ آبان ۱۳۹۳ شهریور ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ آرشيو نویسندگان مامان و بابا بابا مامان پیوندها زهره جون مامان پرهام خاله بنفشه و تنسیم جونم سلماز جون و ژینا خوشمله روزهای مادرانه خاله شراره و آبتین عسلی قصه های وروجک و مامانش توت فرنگی و سامی جینگول پسمل مرجی جون میوه عشق نیکا جون عسل خانومی موژان جون رها جون گل همیشه بهارم انیسا جون خاطرات مسافری از بهشت یاس ناز ماجراهای شیرین ما و گومبولک شارونا جون ستیا جون قندعسل مامان وبابا طه همراه دخترم آیدا دردونه ماوتربچه نقلی ثنای کوچک ما یسنا کوچولو و مامان گلش ماه کوچولو هدیه آسمانی تورا میپرستم امیرعلی شیطونک ومامان گلش موشی مامانی وبابایی آسمان نیلگون ملیکا و مبینا فرشته های دوقلو پسرکوچولوی من رایان خاطرات پری جون و گل پسراش شایان وپارسا پسرکوچولوی من رایان مامان سارا گل زندگیمون دیانا مینوفر توت فرنگی مامان آنیسا جون blogfa com
|