Meta tags:
description= کلاغی در برف A Crow In The Snow;
Headings (most frequently used words):
که, در, تمام, کلاغی, برف, crow, in, the, snow, آدرس, جدید, حجله, باد, عطر, انار, گره, گور, مرگ, بعد, از, ظهر, نقطه, سر, خط, آپوکالیپتو, آسمان, سرخ, برای, زنانی, به, فکر, اهدافشان, تجاوز, می, شود, کیست, کسی, هست, سگ, کاش, تلخ, هیزم, مرد, زن, دل, آزرده, ققنوسی, هرگز, زاده, نشد, روز, زیبا, خاکستری, خاک, همیشه, قاب, خالی, فنجان, پیر, سفرنامه, کشمکش, دردنامه, حقایق, زنده, بگور, گنج, پلک, مردی, دریاها, را, خورد, سفر, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (36), نمی (35), نوشته (34), ۱۳۹۱ (33), ساعت (33), توسط (30), کامیاب (30), مرتضی (30), امینی (30), پور (30), های (25), تمام (23), برای (23), این (23), است (20), کسی (15), آغاجاری (14), اما (13), شود (13), اردیبهشت (11), کنم (11), همه (11), ۱۳۹۰ (10), شوم (10), شنبه (10), بانو (9), شهریور (9), آبان (9), اسفند (9), دست (9), چرا (9), آذر (8), خرداد (8), ۱۳۹۲ (8), کند (8), هست (8), راه (7), ۱۳۸۹ (7), تیر (7), هنوز (7), خواب (7), همیشه (7), هیچگاه (7), مرد (7), زیر (7), دارد (7), نام (7), روز (7), خود (7), خانه (6), پیر (6), هیچ (6), آتش (6), بوی (6), دار (6), زنم (6), یاد (6), هایت (6), چقدر (6), باور (6), باران (6), عطر (6), شهر (6), مهر (5), بهمن (5), یکشنبه (5), دریاها (5), کشم (5), مرا (5), دوشنبه (5), هایم (5), مرگ (5), کلاغ (5), کنار (5), پشت (5), درد (5), خاک (5), آرام (5), شوی (5), عکس (5), حتی (5), نیست (5), واژه (5), جهان (5), نگاه (5), نخواهم (5), پنجشنبه (5), کاش (5), شوند (5), باز (4), فروردین (4), بند (4), چهارشنبه (4), یادم (4), رود (4), تلخ (4), پایان (4), باشد (4), کلاغی (4), وقتی (4), زندگی (4), کنند (4), رشد (4), باد (4), بغض (4), فنجان (4), اجازه (4), باش (4), دهی (4), زیبا (4), چشم (4), ترین (4), دهد (4), هرگز (4), دستهای (4), همین (4), بیا (4), تنها (4), هایمان (4), بهانه (3), سال (3), قدیمی (3), ادامه (3), آبی (3), مردی (3), خورد (3), فردا (3), پاهایم (3), باشم (3), رسم (3), خنده (3), آهسته (3), چیز (3), میان (3), برایم (3), روم (3), گور (3), یکی (3), دستهایم (3), آغوش (3), سبز (3), نزدیک (3), خودم (3), نگاهم (3), سکوتی (3), دور (3), زند (3), خاطره (3), کوچه (3), گره (3), دستانم (3), پاییزی (3), زنی (3), چهار (3), چشمهای (3), صدا (3), شعر (3), کشی (3), کردیم (3), داشت (3), ناخن (3), فکر (3), کنیم (3), خاموش (3), قدم (3), مست (3), خون (3), سرخ (3), یادگاری (3), تماشای (3), خالی (3), اگر (3), کمی (3), گیرم (3), بودن (3), انتظار (3), امروز (3), خیابان (3), مانده (3), ستاره (3), دستان (3), نبودم (3), برف (3), تابستان (3), مهر۹۱ (3), بگذار (3), بودی (3), چای (3), رنگ (3), داند (3), زنگ (3), کجایی (3), نقطه (3), نجفی (2), رها (2), خدا (2), ۱۳۹۸ (2), وبلاگ (2), کلاغم (2), روزنامه (2), دیروز (2), بخشم (2), تشنه (2), پاک (2), پلک (2), هایی (2), نرفته (2), سخت (2), دوم (2), دلم (2), دکمه (2), برهنه (2), نبوده (2), اند (2), پایین (2), ترک (2), خورده (2), پرواز (2), آویزم (2), مبهم (2), بالا (2), لرزش (2), امانت (2), شدم (2), دستهایت (2), ساعتی (2), آینه (2), لبخندهای (2), زده (2), نبود (2), عادت (2), آواز (2), تکراری (2), فاصله (2), پرده (2), غذا (2), کشیده (2), خواند (2), جارو (2), کرد (2), دیگر (2), نقاشی (2), کشمکش (2), کودکی (2), کوسه (2), ماده (2), سفرنامه (2), درونم (2), خودکشی (2), دسته (2), جمعی (2), خسته (2), کرکس (2), شاعران (2), آویزان (2), خیال (2), بیفتم (2), درون (2), پای (2), خوانند (2), بندم (2), غزل (2), دروغ (2), بوده (2), انسان (2), پیراهنم (2), انگشتهایت (2), دردی (2), سرم (2), فهمیدم (2), اینروزها (2), مادربزرگ (2), رقصیدن (2), حوصله (2), خواهیم (2), آلبوم (2), سایز (2), لیوان (2), دردهای (2), یادگار (2), قاب (2), خیره (2), هستم (2), کنی (2), گیری (2), دهم (2), چنگ (2), موهای (2), هجوم (2), چترهای (2), خیس (2), برند (2), اندیشم (2), آرامش (2), شدن (2), آهنگی (2), بوسه (2), شریک (2), مرموز (2), روشن (2), سیاهی (2), آغوشت (2), جنازه (2), ققنوسی (2), باشی (2), طولانی (2), قهوه (2), چتر (2), شبهای (2), ندارد (2), آزرده (2), پنجره (2), تنت (2), بیاویز (2), هیزم (2), اندیشه (2), بلند (2), آنوقت (2), نبودی (2), اینجا (2), کیست (2), سوگند (2), همان (2), خورشید (2), مگر (2), اینها (2), فهمند (2), گیرد (2), هیچکس (2), ساختیم (2), دانیم (2), ماه (2), یادش (2), پیراهن (2), آسمان (2), کرده (2), دانم (2), نفره (2), میز (2), پیدا (2), شکسته (2), هستی (2), ایم (2), تجاوز (2), نشسته (2), کشند (2), خواهد (2), تاریکی (2), شناسنامه (2), تنم (2), انار (2), حجله (2), دوستان (2), اینستاگرام (2), آدرس (2), blogfa, com, ماهي, فرانک, صبا, کاظمیان, راضیه, آقاجری, بابک, صحرایی, کوکب, توفیق, خواه, وحید, فروغ, تاجیک, آنیتا, فریده, مرادی, افسانه, توکلی, مهناز, ثالثیان, نیمه, آرکیتایپ, نسنجیده, دختر, خرد, ایده, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, سیصد, سیاه, سیاهم, مطالب, شوشتر, آسیابهای, میزان, شوش, کاخ, آپادانا, قلعه, قاجاریه, چغازنبیل, دزفول, روستای, شاه, آباد, آرامگاه, یعقوب, لیث, صفاری, سفر, مُرد, خوانم, بیداری, روی, امروزهایم, ذهنت, گاهی, شکنند, بدان, پاها, روند, دورها, بری, ماهشهر, جزیی, خستگی, مانم, آیم, نیافتی, تکه, گوشت, حلالی, جستی, لاشه, ماهی, جوید, زباله, مثل, گربه, گرسنه, گنج, گذاشته, گویا, بال, گشایم, فراموشی, نجاتی, نماند, همپای, کفشهایم, پله, مهیا, گوری, اعتبار, پیراهنت, سکوت, سرو, دردهایی, شروعی, پاهای, سقوطی, بالهای, چشمهایم, زنده, بگور, بخون, حقایق, ماندم, رفتم, بدرودی, چنار, بگیرد, کوتاهی, لبخند, حوض, درخت, تاک, افتاده, زنند, چشمی, چون, بهراسم, فرسودگی, پوچم, طعنه, توست, بیاورد, نهمین, شاید, پلکهایم, بیزارم, التماس, دارم, برفهای, اتاق, ممنوعه, پرخاش, نکن, کوه, ریخته, نازا, شیشه, مسموم, ماند, آراسته, دردنامه, مرداد, سرک, نکشند, غریبه, بیایید, وقت, ناهار, مادر, آهی, کشد, عمه, خاله, مدام, سرگرم, کشیدن, خواهرم, آینده, نقشه, نکشیده, برادرم, طبق, معمول, درازکش, وقهرمان, مسابقات, طناب, دایی, چاقو, قبرستان, قشون, مادربزرگم, فوت, نکشد, همسایه, پدربزرگم, رنج, کشید, عمویم, سیگار, پدرم, قلیان, دوستانم, بسیار, دوست, مهرانی, یکبار, وبلاگم, منتشر, خردا, پَستِ, پُست, مُدرن, خطاب, لختم, تماشا, بگذارند, بزرگداشت, شهرهایی, روزی, خواهم, نوشید, راهی, خودخواهی, اجتماع, تزریق, مشترکمان, فراری, دام, انداختن, اخمهایی, طعمه, باشند, سقف, خوابهایم, رویایم, ربود, نشدنمان, نداشتم, آوازی, زخم, وزن, سنگین, بادبادکم, رسد, تختم, سفیدی, انگشتم, بزرگ, دخترم, نباشد, شاعری, نسرودم, سپارد, تلافی, خیانت, رخت, زیرترین, لباس, آرزو, شبیه, بغضی, نکردم, دهانم, گوشواره, گرفته, دود, صدای, خلاصه, زخمهایم, پاکسازی, الکل, سپارم, وجود, تازه, نباشی, بینم, تیر91, سرگذشت, اشکی, کبود, سپید, نبودنت, ناگهان, شمام, آیا, آقا, پرسی, پابرهنه, آفتاب, دوی, عاشقانه, همدیگر, باهم, شویم, منطقی, خودمان, گول, زنیم, نگرفتیم, پوسد, نرفت, هرچه, لبخندمان, انتهای, لیست, انتظاری, گریه, کردی, نشستیم, دیگری, بپیچانم, پوست, بیندازم, اتوبان, تقویم, کردست, سختی, سبدی, بیاور, پرهای, گذارم, خمیازه, بفروشد, لورکا, پیک, خوابم, بطری, کمتر, زیادشان, میرم, واقعا, خیلی, زمزمه, لبخندی, خیالم, تکرار, زود, پیام, فرو, برد, آستانه, آرامشِ, ملموس, اندوه, نکردند, تندتر, افکار, لوزی, خندی, پدربزرگ, نبرد, شخم, لباسهای, کهنه, سالهای, گیجی, تاریخ, بیاویزند, بیلبوردی, درختهای, تبر, نامم, آورم, سوی, لبخندت, آری, غمم, منم, تابوتی, خاکستر, صورتکی, مرده, فرار, نروی, پیششان, تصویرم, خاکستری, 1391, دیر, زیباست, حسرت, شادی, گردم, تنهایی, تقسیم, نقش, بزنی, بفشاری, برسی, اضطراب, شور, گونه, برم, تقدس, ساقه, پنهان, پناهگاه, عشق, انگشتانت, حلقه, فاتح, نخستین, پیکار, رنگی, لبانم, باریکت, طعم, یاسی, خوشرنگی, پناه, ببری, اندامت, دزدد, رگهایم, ابد, جاری, پنهانی, بندی, پاشد, جای, واهمه, کوچکی, خیزم, تهران, شهریور۹۱, بارید, مادرم, متولد, بدشانسی, وفایی, توانی, عاشقم, گرم, دعوت, پابه, بهار, نشینم, آفتابی, عصرهای, دلگیر, سرد, زمستانی, سخن, گویم, مکانی, سازم, دیدار, گزینم, حرفی, درمیانش, بگذارم, شعری, سرایم, بود, رسید, زاده, نشد, نای, نویی, شدست, ببند, برهنگی, نمایان, نامت, ببر, لبانت, بزن, ابدی, چال, تخت, پاهایت, حراج, شیراز, سردتر, هایش, شومینه, نبودن, همیشگی, انگشتانم, کتابهایم, لخت, زبانم, سوزاند, چینی, متفاوت, خندیدیم, گرفتیم, نوشیدیم, آنجا, انسانها, بخشنده, ترند, دانستم, نالان, کوچکم, سنگ, بزرگی, پهلوی, سگی, دانستند, نگاهت, بگنجانم, مغرورانه, چهره, ببینند, بغضِ, بینداز, اصلاً, نمان, نشناسدت, آخر, مردم, خوابند, بینند, گمان, تکرارِ, توأم, کجاست, رقص, خیزد, گلها, معنا, گرما, گلوبندی, کودکان, کبوتر, خفته, آموختیم, لالایی, آهوها, زمستان, آنکه, باورش, گهواره, خواهران, جفت, کفش, کلبه, دیوار, علف, زندانی, کاج, داری, بیدار, میخ, نامه, نخوانده, حدس, زدند, نزدند, کوکی, نفر, چرخند, عقربه, ادای, خواستم, بگویم, دیوارهای, سایه, فهرست, گمشدگان, اصلا, گُم, روسری, سینه, قاصدکها, جستجوی, عکسی, جاده, راستی, نیستی, دیگران, ثابت, نتوانستم, بودنت, دادی, دویدن, آیی, بگویی, چیزی, بیقراری, کنارِ, خونِ, گرمِ, روزها, گرفتار, نده, پشتِ, آسمانی, زادیم, زیرِ, زمینِ, خاکی, انحصار, وای, آغشته, ظلم, کشیدند, بیداد, خواستند, امِ, خونین, مردهای, همگورشان, نها, بردند, زنانی, اهدافشان, سفید, پوشند, اشک, ریزند, انقراض, نسل, میمون, شاخ, کرگدن, تعارف, گوشه, گرد, دموکراسی, خدشه, نشود, شان, بنوشند, شیرها, آسوده, نصب, اعلامیه, حقوق, حشم, عبور, جنگل, شترها, دیکتاتور, کودتایی, ملکه, زنبورهای, صاحبشان, محکوم, عقد, خوک, پستان, پاداش, وفاداری, مورچه, اعتصابی, سابقه, صلیب, نهنگ, واسطه, گروهی, فیل, پدری, لاک, رویایی, فاحشه, وار, جغدهای, گرگ, آلت, خشک, حلزون, لذت, سکس, وقفه, هزینه, سزارین, کبک, اندیشند, فریب, کاندوم, فاسد, داوطلبانه, عقیم, رهبری, سمفونی, پلنگ, نئشه, بلیط, پیش, فروش, فرزند, دوجنسه, دلفین, زرافه, کوچ, خندید, خرچنگ, آپوکالیپتو, اسفند۹۱, تعطیلات, موشک, درست, بگوید, هزار, تحصیلی, حرف, معلم, فهمد, دفترمان, خوب, رساندن, گیر, بماند, نیمکت, بهتر, پاره, مشق, شبمان, داریم, گذاشتند, نوشتند, پدرانمان, قرمز, مشکی, فرقی, مدادمان, ازین, چراغ, نور, جمعه, بصدا, آیند, زنگها, شیر, گاز, اسلحه, لول, تصویر, تقویممان, حالا, خیزند, احترام, خاکسترمان, سمت, نشانه, چرک, نویسهایشان, دارند, امید, بافته, شالهای, صرف, بهانگی, صورتی, چند, ساله, صفحاتش, نامی, اوج, کوک, راس, قدیم, جدیدم, بمیریم, نجاتمان, بعد, ظهر, خرداد92, کافی, باید, کفشهایت, کور, گواهی, دلهره, بنوازند, لختی, مادیان, یال, آغوشم, ازسردی, کاشان, ببازم, تکاند, نبودنهای, شکست, كور, حمام, صابون, خيال, برهنگي, زنان, غرق, چكد, روياي, مردي, دستمال, سپيد, كرده, پايكوبي, جيغ, كشد, پيرهاي, شناسند, كالسكه, عزیز, خاطرات, دوران, وبلاگنویسی, هستید, منتظرتون, امیدوارم, قدیمم, شماره, تلفنم, ۰۹۳۹۹۲۲۱۳۸۵, آدی, تلگرامم, https, mkamyab7, kamyab7, پیج, میتونید, اونجا, اشعار, فعالیتهام, ببینید, جدید, crow, the, snow,
Text of the page (random words):
هره از پشت سیاهی ها نبودم را گواهی دهی و در نزدیک بودن ها کور شوی تا به فاصله ها کفشهایت گره شوند امروز چرا دیروز باید اما بی تو حتی خودکشی کافی نیست خرداد92 نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ ۳۸ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور مرگ در بعد از ظهر کاش کسی برای نجاتمان زنگ این خانه را می زد تا با هم بمیریم هنوز ساعت جدیدم راس ساعت قدیم به خواب می رود و من به دستهای تو کوک نمی شوم وقتی نامی در شناسنامه ام اوج نمی گیرد به کسی چه که صفحاتش چند ساله است به کسی چه که تو با آن پیراهن صورتی تب کرده ات سر یک میز به صرف بی بهانگی چشم در چشم من نبوده ای به کسی چه تمام شالهای آبی جهان به سایز موهای تو بافته شده هنوز تمام شاعران به امید دست خط تو به یادگار دارند چرک نویسهایشان را تمام بغض ها به سمت ما نشانه می رود و به احترام خاکسترمان به پا می خیزند خاک ها از تمام تقویممان حالا تنها تصویر تو مانده و اسلحه ای دو لول من مانده ام و شیر ِ باز ِ گاز باور کن که این زنگها حتی برای مرگ ما بصدا در نمی آیند اردیبهشت 92 نوشته شده در جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۹ ۵۷ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور نقطه سر خط ما که نور نمی خواهیم ازین چراغ های شکسته چه فرقی می کند رنگ مدادمان قرمز باشد یا مشکی مگر نه پدرانمان ما را در همین تاریکی ها نوشتند و نقطه هایمان را جا گذاشتند ته خط ما که به پاره شدن مشق های هر شبمان عادت داریم همان بهتر که پاک کن هایمان گم بماند در زیر نیمکت در این گیر و دار تکراری ِ رساندن سر خط به ته خط من و تو که خوب می دانیم دفترمان در تاریکی حرف معلم را نمی فهمد بگذار تا پایان سال تا پایان هزار سال تحصیلی این مرد خط کش به دست هر چقدر می خواهد بگوید نقطه سر خط تو موشک هایت را درست کن من هم به تعطیلات تابستان می اندیشم اسفند۹۱ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۶ ۱ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور آپوکالیپتو در خواب خاموش خرچنگ ها زرافه ای به کوچ کرکس ها خواهد خندید کوسه ها برای تماشای فرزند دوجنسه ی دلفین ها بلیط پیش فروش می کنند و پلنگ های نئشه برای رهبری سمفونی ماه داوطلبانه عقیم می شوند لک لک ها در فریب کاندوم های فاسد به هزینه سزارین کبک ها می اندیشند و از لذت سکس بی وقفه خشک می شوند حلزون ها گرگ های آلت به دست به جنازه جغدهای ماده هجوم می برند تا در رویایی فاحشه وار خیس شوند لاک پشت ها پدری را می فهمند در تجاوز گروهی به فیل ها نهنگ ها بی واسطه خود را به صلیب می کشند و مورچه ها در اعتصابی بی سابقه دست از غذا می کشند سگ ها در پاداش وفاداری محکوم به عقد چهار خوک بی پستان می شوند بی اجازه صاحبشان زنبورهای روشن فکر در کودتایی ملکه خود را دیکتاتور می خوانند و شترها در چهار راه پر عبور جنگل ها اعلامیه ی حقوق حشم نصب می کنند تا شیرها با خیال آسوده چای بنوشند و در اندیشه شان دموکراسی خدشه دار نشود ما انسان ها در گوشه ی گرد این جهان مرگ به هم تعارف می کنیم و کلاغ های نشسته بر شاخ کرگدن در تماشای انقراض نسل میمون ها اشک می ریزند و سفید می پوشند اسفند ۹۱ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ۳۸ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور آسمان سرخ برای تمام زنانی که به فکر و اهدافشان تجاوز می شود ز نها همه از یاد بردند ن امِ خونین مردهای همگورشان را د اد می کشیدند و بیداد نمی خواستند ه وای این شهر آغشته به ظلم است ب وم های نقاشی را به آتش کشیده است تابستان ا ی کاش باران د ر انحصار خدا نبود آ زادیم در زیرِ زمینِ خاکی ز نده ایم در پشتِ آسمانی سرخ ا ما این روزها گرفتار د ر بند شبهای گرمِ گور ی خ زده ایم کنارِ خونِ هم نام هایمان بهمن 91 نوشته شده در دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۲ ۱۴ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور کیست کسی که هست بی تو هر روز شب است و شب بی تو چیزی نیست جز همین بیقراری های من چرا نمی آیی به همه بگویی بی چتر زیر باران دویدن را تو بودی که یادم دادی تمام شهر بوی تو را دارد پس چرا کسی یادش نیست تو که بودی هیچکس باور ندارد تو هستی باور کن خسته شدم از بس نتوانستم بودنت را به دیگران ثابت کنم راستی اگر تو نیستی چرا هر روز از پشت تمام پنجره ها به جاده خیره می شوم پس چرا بی بهانه در جستجوی عکسی از تو تمام شهر را جارو می زنم و از عطر سینه ی قاصدکها مست در روسری ها گُم می شوم نه نه تو هستی اصلا همیشه بوده ای اگر نبودی چرا تمام چترهای من شکسته است چرا همه را با نام تو صدا می زنم اما اما کجایی کجایی که نه پیدا می شوی نه در فهرست گمشدگان روزنامه ای کجایی که حتی سایه ات بر دیوارهای شهر حک نمی شود نمی خواستم بگویم بی تو اما در این خانه هر روز یک لیوان چای یخ می کند یک میز دو نفره ادای یک نفره بودن دارد و عقربه ها برای دو نفر می چرخند اینجا ساعت ها از درد بی کوکی از بس که زنگ نزدند زنگ زدند می دانم نخوانده حدس می زنی تمام نامه هایم را می دانم تمام عکس هایم را به آسمان میخ کرده ای و هنوز پیراهن من در تنت بیدار است اما چه کسی این ها را باور دارد که باور می کند تو تمام عطر کاج ها و کلاغ ها را با خود داری چه کسی می داند نگاه مرموز علف ها در دست تو زندانی ست چه کسی یادش هست من و تو در دریاها بر تن باد یادگاری حک کردیم و کلبه ای بی دیوار برای خورشید ساختیم و جفت کردیم کفش هایمان را پشت گهواره ی خواهران ماه چه کسی باورش می شود برای آنکه باران انتظار ما را دارد زمستان نزدیک است تنها من و تو می دانیم لالایی را به آهوها ما آموختیم و با ستاره های خفته در خاک گلوبندی ساختیم برای کودکان کبوتر هیچکس نمی داند آتش گرما را از سوگند تو می گیرد و نام گلها بی رنگ تو معنا نمی دهد عطر من از تن تو به رقص بر می خیزد اما چه کسی جز تو می داند آغوش من کجاست وقتی که من تنها تکرارِ ادامه ی توأم گمان می کنم تمام مردم خوابند که اینها را نمی بینند که اینها را نمی فهمند آخر مگر می شود تو این همه باشی و کسی جز من نشناسدت اصلاً بیا و نمان تنها بیا و یک نگاه به من بینداز از همان نگاه های بی بغضِ خورشید رنگ آنوقت سرم را بالا می گیرم و در شهر قدم می زنم تا همه نگاه تو را بر چهره ام ببینند تو را به واژه ها سوگند بیا و نگاهم کن بگذار مغرورانه با نگاهت در همه بگنجانم کسی که نمی دانستند کیست هست آبان و آذر 91 نوشته شده در شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱ ۱۷ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور سگ هنوز هم درد می کند پهلوی چپ سگی که در کودکی سنگ بزرگی خورد از دستان کوچکم نگاهم می کرد نالان و نمی دانستم سگ ها بخشنده ترند از انسانها آذر ۹۱ نوشته شده در پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۹ ۵۷ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور کاش کاش اینجا نبودم کاش آنجا نبودی آنوقت با هم چای می نوشیدیم عکس یادگاری می گرفتیم و به دردهای هم بلند بلند می خندیدیم آبان 91 آغاجاری نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۷ ۳۵ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور تلخ تو متفاوت ترین اندیشه ام بودی درون فنجان ِ ترک ِ قهوه ای چینی که می سوزاند تن لخت زبانم را مهر۹۱ آغاجاری نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۴ ۴۹ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور هیزم کتابهایم را به بند انگشتانم بیاویز که هیچ چیز این جهان همیشگی نیست جز همین نبودن تو کنار شومینه ای که هیزم هایش از دستهای تو سردتر است آبان ۹۱ شیراز نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۱ ۳۹ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور مرد و زن انگشتهایت را به حراج بگذار پاهایت را به دار بیاویز و تنت را از تخت آویزان کن و خود را در خواب ابدی چال کن ای مرد کمی دور شو از این همه درد لبانت را آتش بزن ناخن هایت را گم کن و نامت را از یاد ببر و برهنگی ات را نمایان تر کن ای زن کمی هم مرد باش مهر۹۱ آغاجاری نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۹ ۴۴ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور دل آزرده پنجره را ببند این پرده دل آزرده ی نویی شدست و نای رقصیدن ندارد مهر۹۱ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ۳۵ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور ققنوسی که هرگز زاده نشد هیچگاه به تو نخواهم رسید هیچگاه کنار تو نخواهم بود هیچگاه برای تو شعری نمی سرایم هیچ حرفی نخواهم داشت که با تو درمیانش بگذارم هیچ دردی را نخواهم داشت که با تو شریک شوم هیچ ساعتی را برای دیدار تو بر نمی گزینم و در هیچ مکانی با تو خاطره ای نمی سازم هرگز با تو سخن نمی گویم هرگز در شبهای سرد زمستانی یا عصرهای دلگیر پاییزی زیر آفتابی که بوی تابستان می دهد با تو به انتظار بهار نمی نشینم هرگز در طولانی ترین خیابان دست به دست تو در زیر برف یا باران زیر یک چتر پابه پای تو قدم نخواهم زد تو را به یک فنجان قهوه یا یک بوسه ی گرم و طولانی دعوت نمی کنم تو نمی توانی عاشقم باشی این نه از بی وفایی من است نه بدشانسی تو من هیچگاه متولد نمی شوم چرا که من ققنوسی ام که بر جنازه مادرم باران بارید شهریور۹۱ تهران نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲ ۴۲ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور روز زیبا بر می خیزم از خواب و جهان برایم در روز زیبا ستاره ی کوچکی می شود سبز و آبی که نام تو را بی واهمه بر تن خود جای می دهد نگاه تو آهنگی ست که در دستانم می پاشد و تو چشم می بندی تا من پنهانی در سیاهی های آغوشت روشن ترین مرد جهان شوم و آرامش در رگهایم برای ابد جاری شود اندامت آهسته عطر پیراهنم را می دزدد تا در نبودم به خوشرنگی اش پناه ببری خنده های باریکت به طعم یاسی مرموز رنگی را با لبانم شریک می شود تا فاتح نخستین پیکار باشم عشق من به انگشتانت حلقه می زند تا دستهایم با بوسه ای پناهگاه دستهایت باشد آهنگی از لرزش دستان من می گیری و برای پنهان شدن یک گل ساقه اش را آرام تا می کنی و من بی بهانه به تقدس خنده هایت اضطراب و شور را از گونه هایت به امانت می برم تا دستهایم را بفشاری و در آرامش به خانه برسی و خاطره ی روز زیبا را نقش بزنی من در تنهایی ستاره ها را میان همه تقسیم می کنم و به خواب بر می گردم و با حسرت و شادی می اندیشم که زندگی من زیباست و چقدر دیر فهمیدم شهریور 1391 آغاجاری نوشته شده در شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۹ ۱۸ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور خاکستری در خاک واژه ها واژه ها واژه ها سر می برند حوصله ام را وقتی پر از تصویرم چقدر پس و پیششان کنم تا از یادم نروی از زیر چشم آلبوم های خیس فرار می کنم و دل می دهم به آواز صورتکی مرده در تابوتی که خاکستر می شود در خاک این منم آری خود غمم که از هر سوی لبخندت به چترهای مانده در باران هجوم می آورم به موهای خیابان چنگ می زنم تا نامم را در بیلبوردی از درختهای تبر خورده به دار بیاویزند امروز گم تر از سالهای گیجی تاریخ شده ام و لباسهای کهنه ام را آرام در آغوش مادربزرگ شخم می زنم تا پدربزرگ بوی مرا از یاد نبرد تو هنوز به افکار لوزی من می خندی و من تندتر می روم اما واژه ها باز تو را از من دور نکردند شهریور 91 آغاجاری نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ۴۲ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور همیشه اندوه چشمهای زیبا مرا در آستانه ی آرامشِ سکوتی ملموس فرو می برد انتظار می کشم پیام می دهی دل می دهم دل می دهی و زود پس می گیری اما پس نمی دهی تو تکرار می کنی همیشه برای تو هستم همیشه و من به عکس چشمهای تو در خیالم خیره می شوم و با لبخندی در دلم آرام زمزمه می کنم باش همیشه باش اما همیشه برای با تو بودن خیلی کم است تیر 91 آغاجاری نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۵ ۵۹ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور قاب خالی از یک قاب عکس خالی می گیرم اینروزها من واقعا به رسم یادگار می میرم دردهای من کم نیست کمی کمتر زیادشان کن لیوان را پر می کنم و بطری را سر می کشم تو مست می شوی و می خوابم این پیک هنوز هم سایز ما نمی شود حتی اگر لورکا هم آب تمام دریاها را به نام من بفروشد من خمیازه هایم را در آلبوم نمی گذارم فردا سبدی بیاور برای پرهای کلاغی که رشد کردست در من به سختی تا در اتوبان خالی از تقویم پوست بیندازم و خود را به راه دیگری بپیچانم به تماشای آتش نشستیم و بغض را تو کردی و گریه را من لبخندمان انتهای لیست انتظاری شد که نام مردی را شش روز هرچه صدا زد به خواب نرفت می پوسد در دستانم عکس یادگاری که من و تو با هم نگرفتیم ما چقدر منطقی خودمان را گول می زنیم من و تو رشد می کنیم اما باهم سبز نمی شویم ما عاشقانه همدیگر را نمی خواهیم پابرهنه در آفتاب می دوی و می پرسی اجازه هست آقا اجازه هست با شمام آیا اجازه هست و ناگهان کسی از حوصله ات سر می رود و سرخ می شوی و خون نبودنت کلاغ مرا مست نمی کند تیر 91 آغاجاری نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۹ ۲۳ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور فنجان پیر سکوتی سپید رقصیدن با یک نخ بر اشکی کبود این است سرگذشت بغض کلاغ فنجان پیر مادربزرگ تیر91 آغاجاری نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۷ ۱۶ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور سفرنامه اینروزها همه را تو می بینم تازه فهمیدم تو که نباشی چقدر تو وجود دارد زخمهایم را برای پاکسازی به الکل می سپارم و در دود صدای تو خلاصه می شوم دهانم بوی گوشواره های تو را گرفته و شبیه بغضی می شوی که هیچگاه نکردم دردی ست در سرم بی تو که انگشتهایت را آرزو دارد دکمه های پیراهنم باز است و بند رخت زیرترین لباس ها را به تلافی خیانت انسان ها به باد می سپارد باور کن تمام دروغ های من دروغ بوده اند من شاعری ام که هیچگاه غزل نسرودم تا نام دخترم غزل نباشد بزرگ می شوم و تختم را با نخ سفیدی به انگشتم می بندم و تا خانه های لی لی تو می دوم بادبادکم اما به پرواز نمی رسد وزن من سنگین شده است ناخن هایت به درونم رشد می کند و آوازی دسته جمعی را برای زخم هایم می خوانند تا یاد قدم هایی بیفتم که با تو بر نداشتم یاد چقدر به پای هم پیر نشدنمان آرام آرام رویایم را کسی از درون من ربود تا در خیال خاموش خوابهایم به خاک بیفتم پاهایم از سقف آویزان است تا طعمه ای باشند برای به دام انداختن اخمهایی که نمی کنیم از تمام شاعران فراری ام و درد مشترکمان را به اجتماع کرکس ها تزریق می کنم من از خودخواهی خسته شده ام و در فکر راهی برای خودکشی دسته جمعی ام ناخن هایت به درونم رشد می کنند و من روزی سفرنامه ای خواهم نوشید از تمام شهرهایی که نرفته ام تا در بزرگداشت کوسه های ماده تن لختم را به تماشا بگذارند و مرا پَستِ پُست مُدرن خطاب کنند خردا د 91 آغاجاری نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲ ۶ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور کشمکش یکی از دوستانم این شعر را بسیار دوست می دارد و من به یاد مهرانی های او یکبار دیگر این شعر قدیمی را در وبلاگم منتشر می کنم از کودکی زندگی من کشمکش داشت پدربزرگم رنج می کشید عمویم سیگار پدرم قلیان و مرد همسایه نقاشی مادربزرگم فوت کرد تا دیگر درد نکشد ما هم به قبرستان قشون کشی کردیم دایی ام چاقو کشی را رها می کند وقهرمان مسابقات طناب کشی می شود برادرم طبق معمول درازکش است و خواهرم برای آینده اش چه نقشه ها که نکشیده است خاله ام در خانه اش مدام سرگرم جارو کشیدن است عمه ام این شعر را می خواند و آهی می کشد وقت ناهار است و مادر صدا می زند بیایید غذا کشیده ام من هم می روم پرده ها را می کشم تا غریبه ها در زندگی ما سرک نکشند مرداد 90 آغاجاری نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲ ۲ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور دردنامه چشمهای تو جا ماند در کوچه چهار آراسته پشت فاصله ی مبهم یک شیشه ی مسموم تا زندگی ام تکراری باشد بر آواز زنی نازا در کنار کوه های به هم ریخته پرخاش نکن من به پایان لبخندهای تو در برفهای پاییزی اتاق ممنوعه عادت دارم بیزارم از التماس دستانم وقتی پلکهایم را به نبود تو گره می زنم شاید کلاغی پیر خاطره ی تلخ نهمین کوچه را به یادم بیاورد دست یخ زده ی توست که به فرسودگی لبخندهای پوچم طعنه می زند تا بهراسم از دو چشمی که چون آینه به من زل می زنند میان ساعتی دور افتاده به کوتاهی لبخند دستهایت در حوض زیر درخت تاک در سکوتی تلخ مرد تو شدم تا پاهایم لرزش نگاهم را به امانت بگیرد با بدرودی کنار چنار پیر به بالا می رفتم اما خودم در پایین جا می ماندم خرداد 91 آغاجاری نوشته شده در چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲ ۲۱ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور حقایق بخون ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۲ ۵۰ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور زنده بگور چشمهایم را برهنه در سقوطی مبهم از بالهای یک کلاغ به دار می آویزم تا مرگ پاهای من شروعی باشد برای پایان دردهایی که نزدیک است به سکوت سبز یک سرو پرواز را به آغوش تلخ تو می بخشم تا دستهایم به اعتبار بوی پیراهنت گوری را برایم مهیا کند یکی یکی پله های ترک خورده ی گور را پایین می روم و کفشهایم را که هیچگاه همپای من نبوده اند به آتش می کشم تا راه نجاتی برایم نماند فراموشی ام از یادم می رود و پا برهنه بال می گشایم گویا دکمه هایم را در راه جا گذاشته ام اردیبهشت 91 آغاجاری نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۹ ۵۰ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور گنج مثل گربه ی گرسنه ای که در میان زباله ها لاشه ی ماهی را می جوید تو در تن من تکه گوشت حلالی را می جستی و جز دلم هیچ چیز نیافتی اردیبهشت 91 آغاجاری نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۹ ۴۲ ق ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور پلک آهسته می آیم نمی رسم می دوم جا می مانم و سخت می شود خنده ام از خستگی راه هایی که نرفته ام کی به تو می رسم که جزیی از پلک های تو باشم فروردین ۹۱ ماهشهر نوشته شده در دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۸ ۲۶ ب ظ توسط م کامیاب مرتضی امینی پور مردی که تمام دریاها را خورد مرا به دورها می بری تا تشنه تر باشم بدان پاها همیشه نمی روند گاهی می شکنند پس پاهایم را از ذهنت پاک کن تشنه ام تمام دریاها را سر می کشم و فردا را به تو می بخشم تا در امروزهایم تمام شوم تو در بیداری به خواب می روی و من در روزنامه ی دیروز می خوانم مردی که تمام دریاها را خورد مُرد اسفند ۹۰ آغاجاری نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۹ ۴۵ ق ظ توسط م کامیاب ...
|