Meta tags:
description= نمی دانم ها شکست سکوت;
Headings (most frequently used words):
هاست, تو, سکوت, ترین, خوشبخت, من, زنده, مرا, به, از, این, نمی, دانم, ها, شکست, وهم, هوای, گریه, کوچ, بی, توقع, دیازپام, نترس, جنون, مو, مهمان, آتش, افسانه, اميد, یاد, نفرین, بلم, رویای, واهی, تنبیه, تنها, رها, کن, دوره, گرد, نیا, بارن, گور, پاییز, عجیب, طرح, اندام, انگیزه, معماری, دلت, آیینه, ایوان, طلاکاری, باید, دور, لبخند, قانع, باشم, اخم, عاقبت, تلخ, طمع, کاری, جای, هر, دفتر, شعری, که, در, آن, نامت, نیست, توی, تاریک, گوشه, انباری, نفس, باد, صبا, مشک, فشان, هم, بشود, باز, بوی, خوش, رونق, عطاری, با, مرد, جهان, خواهم, شد, گرچه, خواسته, قلبی, بسیاری, گاه, آرامم, گاهی, نگران, دنیایم, شرح, آشفته, ای, مستی, هوشیاری, نیمه, خالی, لیوان, پر, نکنید, دل, عاشق, گونه, گرفتاری, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (53), شده (42), است (38), خود (34), بود (34), نوشته (32), ساعت (30), توسط (30), مسافر (30), ۱۳۹۰ (25), دارد (24), اگر (21), ۱۳۹۱ (17), عشق (16), نمی (16), خدا (16), جای (15), های (13), نیست (13), همه (13), شاید (11), ولی (11), بودم (11), برای (10), تنها (10), کرد (10), مرده (10), کرده (9), شنبه (9), کردم (9), عجب (9), صبری (9), آبان (8), دگر (8), تمام (8), بیست (8), دیگر (8), برابر (8), باز (8), باد (8), داد (8), نيست (8), #دیازپام (8), هاست (8), شهریور (7), دلم (7), بگو (7), جمعه (7), امیری (7), نگاه (7), دست (7), اين (7), ديگر (7), دادم (7), برس (7), زنده (6), نهایت (6), انسان (6), سنگ (6), کسی (6), دیوانه (6), توان (6), بزن (6), پای (6), آخر (6), گریه (6), ششم (6), دنیای (6), فقط (6), شور (6), کند (6), کنم (6), شود (6), خودمان (6), هرچه (6), صبر (6), جنون (6), گرفته (6), زیر (6), اشهد (6), خرداد (5), فروردین (5), دنیا (5), روی (5), تنهایی (5), مگر (5), قول (5), بغض (5), دانم (5), پنجشنبه (5), دهد (5), سکوت (5), هیچ (5), اند (5), زندگی (5), کنیم (5), همیشه (5), دور (5), فریاد (5), زده (5), داشت (5), مسیر (5), هنوز (5), مرد (5), ببین (5), دیدم (5), انسانیت (5), بوسه (4), آذر (4), اسفند (4), پست (4), دوشنبه (4), نهم (4), مثل (4), ریشه (4), میان (4), چشم (4), دید (4), جنگ (4), ویرانه (4), خودت (4), گفتی (4), افسانه (4), چیست (4), گناه (4), زمین (4), پروانه (4), گرد (4), روز (4), موج (4), مرا (4), زمانی (4), خواب (4), دریا (4), ماه (4), دارم (4), بار (4), سکوتم (4), آری (4), زیبایی (4), دنبال (4), وجود (4), باید (4), راه (4), غمگین (4), قایق (4), برایش (4), احساس (4), همین (4), تکیه (4), معلم (4), تساوی (4), فرد (4), واحد (4), نفس (4), باشم (4), شوم (4), هوای (4), تحمل (4), نام (3), روح (3), تیر (3), بهمن (3), اردیبهشت (3), بیستم (3), بدان (3), رنگ (3), سجاد (3), آشوب (3), ننگ (3), نگفتم (3), تاب (3), هستیم (3), کردی (3), خدایا (3), بجز (3), درد (3), بهانه (3), گور (3), خوب (3), دهم (3), یکی (3), کودکی (3), خواهی (3), برو (3), گلم (3), امید (3), شوق (3), چشمانم (3), بندم (3), چنین (3), کردن (3), لذت (3), کنی (3), خوشبختی (3), گردیم (3), وقت (3), داریم (3), وابستگی (3), ایم (3), دیگران (3), چرا (3), خودم (3), جایی (3), ذهن (3), عذاب (3), چند (3), آور (3), مرگ (3), برد (3), ادامه (3), عالم (3), اجازه (3), سرد (3), نگو (3), بردار (3), خواهم (3), كرد (3), آماده (3), یکشنبه (3), شهر (3), یاد (3), یکم (3), جهان (3), زير (3), آتش (3), سوم (3), شدی (3), بهتر (3), آسمان (3), اول (3), فرو (3), بوی (3), ترین (3), پیام (3), شعور (3), شما (3), مهر (2), ۱۳۹۲ (2), وبلاگ (2), فراموش (2), شکوفا (2), گشته (2), غنچه (2), پاییز (2), لجن (2), عشقی (2), نبیند (2), بین (2), مردم (2), بیچاره (2), قصه (2), شنیدن (2), زدی (2), معنی (2), حرفی (2), بده (2), گیرم (2), نیا (2), باران (2), تلخ (2), حراج (2), دوره (2), فروشم (2), ترک (2), خراب (2), رها (2), منتظر (2), تکلیف (2), دادن (2), زیبا (2), حکم (2), تعبیر (2), لبخند (2), رؤیای (2), هزار (2), زدم (2), هزاران (2), سهم (2), کاش (2), رسوا (2), مجنون (2), تنبیه (2), بچه (2), هایش (2), تضاد (2), سالها (2), دانست (2), غرورم (2), گود (2), کنند (2), قفس (2), برم (2), دنیایی (2), فکر (2), قنوتت (2), همان (2), شعری (2), خدای (2), گاه (2), نداریم (2), گیریم (2), پیش (2), ماست (2), نیمه (2), بینی (2), بودن (2), دلتنگ (2), شکست (2), خورده (2), وسیله (2), فکری (2), کوچ (2), رویا (2), واهی (2), نبود (2), تاراج (2), برده (2), لعنتی (2), متعلق (2), نمایی (2), خواست (2), بزند (2), لالایی (2), نسیم (2), قایقش (2), سوزان (2), سرود (2), کننده (2), گشت (2), سفر (2), انگار (2), استقبال (2), تصور (2), حلول (2), چشمانت (2), موجودی (2), نوازشگر (2), سپردن (2), پاک (2), گاهی (2), بزرگی (2), چون (2), جماعت (2), جمع (2), دهان (2), اصلاً (2), نقش (2), عاشق (2), بمانی (2), نفرین (2), چهارم (2), ناله (2), گفت (2), پایین (2), وان (2), بالا (2), قلبی (2), نفر (2), یكی (2), تخته (2), پایان (2), گوشه (2), كردند (2), ساده (2), فاصله (2), دردم (2), ناز (2), هفتم (2), آري (2), شيپور (2), روي (2), قافله (2), هجران (2), كنند (2), وهم (2), گوش (2), ويرانه (2), هاي (2), راحت (2), شانه (2), مهمان (2), شمع (2), خاموش (2), کوه (2), زنم (2), تویی (2), قطره (2), وقتی (2), چهارشنبه (2), مخلوق (2), وفا (2), پاره (2), مستانه (2), نترس (2), ایمان (2), دیدن (2), صداقت (2), جنازه (2), سمت (2), افکار (2), توقع (2), اخم (2), خوشبخت (2), چهارپا (2), صفت (2), خمار (2), نشئه (2), دار (2), کشیدن (2), پنداشتن (2), نگیر (2), پلیدی (2), خوک (2), صفتان (2), نکن (2), blogfa, com, کلبه, آرام, آفرید, عکسهای, عشقولانه, پرواز, نیما, کوروش, فریادهای, مقدس, ياد, قشنگترین, اولین, رومشگان, محمد, نعمتی, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, پروفایل, مدیر, خانه, مطالب, قدیمی, شعر, حسن, میرزایی, باغبان, سیبی, سیب, سال, فصل, مزرعه, شیبی, خاک, کویری, تشنه, باخبر, فریبی, شوقی, شدنش, باغ, امسال, عجیبی, شاخه, غریبی, عجیب, دکتر, شریعتی, فرشته, نقطه, ایست, اگرهم, ماندی, مردن, سزای, پامال, ساز, کار, وتوان, بیگانه, شدن, درگیر, شاهدم, باش, تدبیر, فحشی, تقصیر, آغوشت, بگیرم, تنم, ویران, دلیلم, نمردم, نکردم, دلیل, ناشناس, دوست, عقد, زنبور, ستِِ, جنس, زمینم, قشنگی, بارن, شیرین, خنده, امروزم, وگذشته, جفا, بیا, ببخشا, ماییم, سودا, شبگرد, مبتلا, بنه, بالین, نفهمم, جواب, معماها, مانم, ماندن, برزخ, عذابم, دلدار, یادت, نپرسیدی, تاوان, نگفتی, آخرین, رؤیا, دیدی, آوخ, کابوس, زیبای, تبسم, رفتم, قاتل, پژمردن, شدند, بخشیدن, دریاها, ظاهر, نزد, نبودم, باشد, قبول, نباشم, نازنین, لیلا, شادی, بودنت, شیدا, خیال, بازی, حقایق, وامی, صدایی, شنیدم, گوشم, بسیارگفتم, فهمید, نگفته, روزی, برافراشته, حتی, بویی, نبرده, درهم, تکیده, التماس, دروغگو, هایی, افتاده, چیز, اصرار, آنرا, باور, زندانی, تضادهایم, توبه, خورد, کردنهایم, گاری, سالهاست, پیشنهاد, کادیلاک, سوار, هوم, بیدار, کربانگ, پاسخی, سوی, ازرائیل, روانه, پایت, مختاری, اجبار, دوزخ, سقوط, اهداء, نباش, خلق, فهمیم, عوالم, اصلآ, پیوند, پذیر, نیستند, صورتی, خواننده, نویسنده, برگردیم, دردهایمان, یادآور, ویا, داستان, بیراه, گفتن, اثبات, رسانیم, مانعی, برخورد, وآن, اعتقادی, نشینیم, وعمر, کارهای, متفرقه, زیاد, عقبی, نیاز, پایه, رفاقت, ریزیم, روست, رفیق, اعتماد, شادیهایمان, اتفاقی, غمهایمان, پنداریم, متأسفانه, عادت, ماسک, چهره, بزنیم, هوایی, بدبختی, استشمام, تواند, تبدیل, رفتارمان, شرایطی, بینند, کثیفی, بیندازیم, جهانی, مختصر, شستنی, دوباره, استفاده, همیشگی, شویم, ثبت, مسبب, یعنی, وابسگی, دربی, اززمین, آدم, تنهاتر, رانی, زمان, بیشتر, ارابه, نشوم, نوشتم, موجب, نویسند, یکبار, ایراد, بنویسم, رویای, چوبهای, قایقی, برگردان, آخرغرور, رهایم, جملات, زمزمه, وجودی, چشمان, کجا, چادر, همدم, سرسامی, دهشت, مبدل, تلخی, گلویش, دوخته, گره, نوازش, تدریجی, آزار, دربیاورد, آورد, ابتدای, چطور, امکان, وضع, تنگ, آمده, آورند, وای, خودش, بعد, طولانی, سند, هیچکس, لایق, ساحل, بازداشتن, نداشت, یافت, تصمیم, سراسرامید, آرزو, دوخت, رفت, چشمانش, ضریح, غرق, آواز, دردریا, خوشبختش, کوبید, واز, ضمام, داشتن, مأمنی, نوید, دوستی, تحلیل, رفته, نداند, لنگر, انداختند, سعی, پارو, خواند, نیزارهای, ندهد, درازی, غرور, وجودم, همراه, توست, بلم, شاکی, زردست, وارث, دردست, کرکسان, طرد, شماها, لبانی, گفتید, گوید, خندد, اما, ساکت, نمرده, خوبی, قفل, جنایت, حضور, لایتناهی, حیایی, سکوتی, لبانش, بسته, صاحب, شیدای, نغمه, کامل, گویی, حاصل, قابل, خسرو, گلسرخی, جزوه, خویش, بنویسید, آسا, آزادگان, ربت, شلاق, پشتش, فقر, دیوار, چین, بنا, كجا, گردید, نان, مال, مفت, خواران, حال, پرسم, اگریك, سیه, چرده, نالید, قرص, صورت, نقره, گون, وانكه, پاك, دستی, فاقد, زور, دامن, پوزخندی, خشمگین, سكوت, مدهوشی, سئوالی, سخت, آیا, پرسید, مات, ماند, اشتباهی, فاحش, محض, آرامی, سخن, خیزد, شاگردان, برخاست, هست, بنوشت, خطی, خوانا, ظلمتی, تاریك, جبری, رانشان, آنكه, جوانان, ورق, لواشك, تقسیم, كلاسی, دستانش, پوششی, گردپنهان, صورتش, خشم, گلگون, قند, دروغی, بیش, نبوده, شلتوک, کیش, ازای, حبه, کشک, سیاه, گنجشک, برگرد, اينجا, منم, پوپكم, آهوَكم, دورم, خويشتنم, اينست, ولي, افتد, ستمي, عصمت, جنوني, نيازي, غمي, داني, نگه, اميد, اميري, پاي, وارد, ازاينها, خبري, شرري, سينه, چاك, كني, برداشت, سختي, كوله, باري, دهر, سنگين, فاحشه, كردار, كروري, خاك, سيه, بنگر, ببين, كشته, جان, خيالت, پايان, وسكوت, آغاز, بنشينند, سرپنجه, دلي, نسپارم, پندار, ببر, شنوي, مگو, كوچ, پوچ, بخواب, ديوانه, پيله, ابريشمش, تُنگ, دريا, غوطه, ماهي, خوشبختانه, عمر, لگد, اكنون, گيرند, گنجشكها, هايم, برنخيزيد, روزي, درختي, نخواهد, كسي, فاضل, نظری, مومنم, پرستمت, آرزوی, حساب, اشتباه, اشتباهتم, منو, بکش, سراب, منی, شکستمت, اوج, صدای, پانزدهم, سزاوار, کودکان, خبرند, رحیم, معینی, کرمانشاهی, جاهل, فرزانه, عادلانه, سازشی, وگرنه, تماشای, زشتکاری, بنشسته, اندیشه, معدوم, مشوش, عارف, عامی, زبرق, فتنه, علم, سوز, وارونه, صبرانه, گردش, چرخ, عزیز, نابجایی, ناروا, گردیده, خواری, فروشد, عرش, کبریایی, خدایی, سراپای, معشوق, عشاق, سرگردان, آواره, لیلی, نازآفرین, خاطر, صحرا, سامان, سبحه, دانه, زاهد, نمایان, بهر, استغفار, بیدادگرها, تیز, طاعت, پذیرفتم, واژگون, عریان, لرزان, دیگری, پوشیده, جامه, رنگین, پیمانه, نخستین, نعره, آندم, همسایه, صدها, گرسنه, بزمی, گرم, عیش, نوش, یکدگر, زشتی, ظلم, وجدان, لحظه, نیاید, دوستت, بیداری, سرزمین, بری, آرامتری, دانی, کدام, دروغین, هوار, سنگین, امانمان, حاکمیت, شناسیم, دلهایمان, ریا, آرامش, عفونت, ریه, هایمان, درود, ریاکاری, فریب, بیاندازد, روحی, همقدم, آنان, نحوی, نیزه, پوسیده, شلیک, تفنگ, شرف, هجوم, قلب, احساسم, همچون, پیر, لگدمال, دوازدهم, احسان, کرمی, قدر, خواهد, خیابان, روم, نکنم, دستان, بیاورم, چگونه, دفعه, بشمارم, سیزدهم, پاسخ, چلچله, ناگزیر, هوا, چتر, لبخندت, بگشایی, بگذاری, چترت, شرافتمندانه, چراکه, هواشناسان, عقیده, وزش, زاست, بارشم, حتمی, جانب, جناب, سلسله, جبال, وزیدن, رضا, نیکوکار, گونه, گرفتاری, خالی, لیوان, نکنید, شرح, آشفته, مستی, هوشیاری, آرامم, نگران, دنیایم, گرچه, خواسته, بسیاری, خوش, رونق, عطاری, صبا, مشک, فشان, بشود, توی, تاریک, انباری, دفتر, نامت, عاقبت, طمع, کاری, قانع, دلت, آیینه, ایوان, طلاکاری, طرح, اندام, انگیزه, معماری, هجدهم, ميان, دوپايان, اعتياد, آرزوي, نكشيدن, نميدانم, محمدً, رسول, الله, لطف, صبرت, گناهمان, والا, تعفن, کلامشان, کثیفشان, نگذاشته, خاتم, معرفت, نماد, مهربانی, مردی, اینچنین, بزرگ, حقیر, ساحت, مقدست, شعله, سوزاندند, کلام, زبان, لالمان, زمینیان, باخته, انتظار, داری, خواهر, غریبه, جدا, دانند, آوای, تکراری, گوشمان, وادار, کری, هیچکداممان, غیرت, عقل, زنجیر, کشیده, کوری, فساد, برادری, دهیم, کجای, آقای, ببند, حرامتان, سنگینی, میکند, شناسم, درخت, تفنگت, حرفت, طوفانها, کشتی, پاییزی,
Text of the page (random words):
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13 1 توسط مسافر دیازپام در این جنگ و آشوب همچون کودکی پیر زیر پای افکار خود لگدمال شده ام هجوم افکار به قلب و احساسم اجازه ی خود نمایی نمی دهد دیازپام به دادم برس در این جنگ تفنگ ها به سمت انسانیت شرف و صداقت آماده ی شلیک اند هر کس دارد به نحوی نیزه اش را در این جنازه ی پوسیده با بغض تمام فرو می کند تا شاید روحی همقدم با آنان از این جنازه حلول کند و تف بیاندازد بر هرچه صداقت و درود بر هرچه ریاکاری و فریب است دیازپام به دادم برس بوی عفونت عشق تمام ریه هایمان را پر کرده است چشم هم نه توان دیدن این همه ریا را دارد و نه توان آرامش خواب را دیازپام به دادم برس نه به ادامه ی مسیر ایمان داریم نه به جایی که هستیم عشق نه خدا را می شناسیم و نه احساس خدا بر دلهایمان حاکمیت می کند دیازپام به دادم برس نه توان فریاد داریم نه بغض سنگین سکوت امانمان می دهد فریاد از این همه فکر و آشوب هوار از این همه بغض دیازپام به دادم برس در این ویرانه نمی دانی به کدام رؤیای دروغین تکیه کنی هرچه بغض خود را فرو بری آرامتری آری فرو می برم و آماده ی ترک چنین سرزمین نفرین شده ای می شوم چه جنون آور است این بیداری دیازپام به دادم برس دیازپام به دادم برس س امیری نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22 29 توسط مسافر نترس این بار تو بگو دوستت دارم نترس من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22 15 توسط مسافر سکوت عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که در همسایه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه ی صد دانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم رحیم معینی کرمانشاهی نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 12 19 توسط مسافر جنون یا کودکان شهر بی خبرند از جنون ما یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18 39 توسط مسافر مو من ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم منو به دست من بکش به نام من گناه کن اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن نگو به من گناه تو به پای من حساب نیست که از تو آرزوی من به جز همین عذاب نیست هنوز می پرستمت هنوز ماه من تویی هنوز مومنم ببین تنها گناه من تویی به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10 3 توسط مسافر مهمان آتش راحت بخواب اي شهر آن ديوانه مرده است در پيله ابريشمش پروانه مرده است در تُنگ ديگر شور دريا غوطه ور نيست آن ماهي دلتنگ خوشبختانه مرده است يك عمر زير پا لگد كردند او را اكنون كه مي گيرند روي شانه مرده است گنجشكها از شانه هايم برنخيزيد روزي درختي زير اين ويرانه مرده است ديگر نخواهد شد كسي مهمان آتش آن شمع را خاموش كن پروانه مرده است فاضل نظری نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 17 8 توسط مسافر افسانه بس كن اين افسانه هاي پوچ را گم كن اين ويرانه هاي كوچ را از عشق مگو عشق ديگر چه به ما دست بردار گلم ناله گر مي شنوي عشق نيست دست در گوش ببر وهم پندار گلم من به اين قافله ديگر دل نسپارم راه ديگر در پي دارم راه خود در دل هر مرده دلي باز كنند بنشينند به سرپنجه ي مرگ وسكوت شب هجران تو آغاز كنند به خيالت شب هجران تو پايان دارد كشته ي عشق و به هر در زده اي جان دارد نه به اين قافله ديگر دل سپردن ننگ است بنگر دور ببين روي آن مرده ي عشق زير آن سنگ سيه دو صد من خاك و يك كروري سنگ است به كه من دل بندم به چه من دل بندم به تو اي سنگ تو اي ننگ تو اي فاحشه ي بد كردار برو شيپور بزن داد بزن آري آن مرد ديگر مرد كوله باري كه در اين دهر بر او سنگين بود با همه سختي راه برداشت و با خود برد سينه اش چاك كني بجز از عشق تو در آن شرري نيست كه نيست دست بر در زده از شوق پاي وارد شده از نه ازاينها خبري نيست كه نيست برو شيپور بزن داد بزن ـ آري آن مرد مرد ـ س اميري نوشته شده در جمعه هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20 37 توسط مسافر م اميد تو چه داني كه پس هر نگه ساده من چه جنوني چه نيازي چه غمي است يا نگاه تو كه پر عصمت و ناز بر من افتد چه عذاب و ستمي است دردم اين نيست ولي دردم اينست كه من بي تو دگر از جهان دورم و بي خويشتنم پوپكم آهوَكم تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم م امید نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت 12 18 توسط مسافر زنده یاد دل ساده برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور گنجشک ها را از دور و بر شلتوک ها کیش کن که قند شهر دروغی بیش نبوده است نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 23 13 توسط مسافر معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود ولی آخر كلاسی ها لواشك بین خود تقسیم می كردند وان یكی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد برای آنكه بی خود های و هو می كرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری رانشان می داد خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك غمگین بود تساوی را چنین بنوشت یك با یك برابر هست از میان جمع شاگردان یكی برخاست همیشه یك نفر باید به پا خیزد به آرامی سخن سر داد تساوی اشتباهی فاحش و محض است معلم مات بر جا ماند و او پرسید گر یك فرد انسان واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود سكوت مدهوشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت اگر یك فرد انسان واحد یك بود آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود وانكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یك فرد انسان واحد یك بود آن كه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده كه می نالید پایین بود اگریك فرد انسان واحد یك بود این تساوی زیر و رو می شد حال می پرسم یك اگر با یك برابر بود نان و مال مفت خواران از كجا آماده می گردید یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد یك اگر با یك برابر بود پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد یا كه زیر ض ربت شلاق له می گشت یك اگر با یك برابر بود پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خویش بنویسید یك با یك برابر نیست خسرو گلسرخی نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15 10 توسط مسافر نفرین نمی خواهم بمانی پست بی قابل نمی خواهم بمانی شور بی حاصل اصلاً هرچه تو می گویی شیدای عاشق نغمه ی کامل فقط دست بردار دیگر مرده صاحب این دل و سکوتی بر لبانش نقش بسته پای او در گل بی حیایی کن تکیه بر دنیای واهی کن جنایت در حضور لایتناهی کن اصلاً هرچه خواهی کن فقط با من نگو از من نگو دهان دل به خوبی قفل خورده ست اگر من این دهان را وا کنم می بینی که این دل هنوز هم نمرده ست زنده است اما ساکت و سرد است در میان جمع می گوید و می خندد ولی همین دل را شماها با لبانی سرد گفتید که او مرده ست و طرد است مگر این دل دل بیچاره ی من گو چه کرده ست که همیشه در میان این جماعت کرکسان پست وارث بی نهایت مرگ و دردست دلم غمگین و زردست دلم چون گور سرد است خدایا شاکی ام من بگو این دل چه کرده ست بگو این دل چه کرده ست س امیری نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19 41 توسط مسافر بلم صبر کن باد غرورم متعلق به تو نیست صبر کن موج وجودم همراه توست صبر کن عشق سکوتم را به تاراج برده ای سالها غرور نوازشگر روح بزرگی بود که به خود اجازه باز کردن لب نمی داد او از خود قول گرفته بود که به هیچ موجودی اجازه ی دست درازی به عالم او عالم پاک او را ندهد پارو می زد و نسیم دریا برایش لالایی می خواند هر چند گاهی نیزارهای در مسیر او لنگر می انداختند ولی او سعی می کرد هیچ از خوشبختی خود را تحلیل رفته نداند داشت کم کم قایقش سرود دوستی را برایش سر می داد و او را در ذهن خود به داشتن مأمنی پاک نوید می داد او هم پای می کوبید واز تنها سفر کردن و دادن ضمام خود و قایق خوشبختش به باد لذت می برد تمام وجود او غرق در آواز بود و خوشبختی او دردریا و دل سپردن به ادامه مسیر تعبیر می شد هر وقت به دریا می رفت چشمانش را به ضریح موج های نوازشگر می دوخت از دور هم به او نگاه می کردی در چشمانت موجودی سراسرامید و آرزو حلول می یافت آری او تصمیم خود را گرفته بود هیچ حرفی و هیچ کسی برای بازداشتن او از ادامه مسیر توان نداشت او در ذهن خود ساحل زیبایی را تصور می کرد که تنها استقبال کننده اش خود او بود و او از این همه امید لذت می برد چرا که هیچکس را لایق استقبال خود نمی دید اگر خودش را بعد از این سفر طولانی می دید انگار دنیا را برای او به سند در می آورند ولی وای او را چه شد شاید از وضع خود و این همه رویا به تنگ آمده بود آخر در همین ابتدای مسیر چطور امکان دارد او داشت با باد و موج و قایق سر جنگ می آورد دنبال وسیله ای می گشت که او را آزار دهد گریه اش را دربیاورد دیگر سرود باد برایش کر کننده بود و نوازش و لالایی نسیم مرگ تدریجی او را حکم می کرد قایقش سوزان بود او می خواست خود را به دریا گره بزند چه شده بود خود او هم نمی دانست ولی احساس می کرد ریشه هایش را به قایق لعنتی اش دوخته بود سکوت که می کرد احساس تلخی جنون آور را در گلویش احساس می کرد و تنهایی که همدم او بود برایش به سرسامی دهشت بار مبدل شده بود می خواست فریاد بزند ولی کجا چادر زده بود فریاد گم شده اش دیگر وجودی هم از خود به چشمان گود شده اش خود نمایی نمی کرد و در آخر بود که باز هم این جملات را زمزمه کرد صبر کن باد لعنتی آخرغرور من که متعلق به تو نیست قایق پست رهایم کن صبر کن عشق سکوتم را تو به تاراج برده ای سکوتم را به من برگردان و در آخر چوبهای قایقی به روی آب بود و او نبود س امیری نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19 34 توسط مسافر رویای واهی نمی دانم مثل دیوانه ها شده ام هر چند وقت یکبار ایراد می گیرم که بنویسم نه دیوانه ها که نمی نویسند کاش مثل دیوانه ها بودم فقط در ذهن می نوشتم که موجب عذاب دیگران هم نشوم چه دنیایی ست هرچه زمان بیشتر ارابه رانی می کند آدم تنهاتر می شود شاید همه ی تنهایی های ما ریشه در خودمان دارد ریشه دربی فکری و کوچ اززمین به رویا به دنبال وسیله ای برای وابسگی می گردیم و در آن وابستگی باز هم مسبب همه ی وابستگی ها یعنی خودمان دنبال جایی می گردیم که در آن دلتنگ شویم و خود را شکست خورده ثبت کنیم به قول همیشگی خودم جهانی را که می توان با مختصر شستنی دوباره استفاده کرد چرا به بهانه ی کثیفی دور بیندازیم دیگران همه در شرایطی خود را غمگین و تنها می بینند پ س مثل دیگران بودن می تواند تبدیل به رفتارمان شود مگر در هوایی که غم و تنهایی و بدبختی استشمام می شود باید خودمان هم ماسک تنهایی و غمگین بودن را بر چهره بزنیم ما متأسفانه عادت کرده ایم که شادیهایمان را اتفاقی ولی غمهایمان را پیش بینی شده می پنداریم از این روست که به رفیق نیمه راه به قول خودمان اعتماد نمی کنیم و با کسی که همیشه پیش ماست پایه رفاقت می ریزیم باز هم وابستگی ما زمانی که به درد دل نیاز داریم بهانه می گیریم که از زندگی عقبی م و وقت برای کارهای متفرقه زیاد است و زمانی که باید زندگی کنیم می نشینیم وعمر خود را زنده به گور می کنیم به وجود خود و یا خدا اعتقادی نداریم جز زمانی که با مانعی برخورد می کنیم وآن گاه هم وجود این دو را با بد و بیراه گفتن به خود و خدای خود به اثبات می رسانیم دنبال کسی ویا شعری و یا داستان زندگی کسی می گردیم که به قول خودمان دردهایمان را یادآور می شود در صورتی که اگر به زندگی همان خواننده و یا نویسنده برگردیم می فهمیم عوالم ما اصلآ پیوند پذیر نیستند پس در خودت زندگی کن خودت زیبایی را خلق می کنی منتظر اهداء زیبایی و خوشبختی نباش س امیری نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19 30 توسط مسافر تنبیه با دو پایت مختاری به اجبار به دوزخ سقوط کنی فقط و قنوتت را به سوی ازرائیل روانه کن شاید از خواب بیدار شود و به کربانگ قنوتت پاسخی دهد هوم گاری چی سالهاست دارد به پیشنهاد کادیلاک سوار فکر می کند چه دنیایی لذت می برم از چه از این همه توبه را خورد کردنهایم از در قفس زندانی کردن تضادهایم مگر می شود از چیز های که هر چه اصرار می کنم چشمانم آنرا باور نمی کنند چشمانم هم شاید دروغگو شده اند با چشم هایی گود افتاده به من آری به من التماس شاید کرد که غرورم را می فروشم حراج ولی شاید نمی دانست و روح درهم تکیده اش حتی بویی هم نبرده بود که باز هم پس از سالها در چنین روزی تضاد در برابر تضاد قد برافراشته است من هم به او زل زدم و هیچ نگفته و یا شاید اگر می فهمید با سکوتم بسیارگفتم پس چشمانم را می بندم و اگر صدایی شنیدم گوشم را به تنبیه به شنیدن حقایق وامی دارم تا بار دیگر با دنیا و بچه هایش خیال بازی را از سر به در کند سجاد امیری نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19 16 توسط مسافر سکوت شور و شادی شوق با من بودنت شیدا چه شد بی تو ای مجنون نباشم نازنین لیلا چه شد من برای تو بجز رسوا نبودم ماه من باشد قبول کاش می گفتی تو در نزد خودت تکلیف آن رسوا چه شد من فقط سهم تو بودم تو به ظاهر سهم من خوب من با من بگو آن ها چه شد این ها چه شد من به دریا دل زدم با صد هزاران شور و شوق معنی بخشیدن دل ها به دریاها چه شد با هزار امید در دل غنچه ها گل می شدند آه ای قاتل بگو پژمردن گل ها چه شد با تو تا رؤیای زیبای تبسم رفتم و آوخ ای کابوس من لبخند آن لب ها چه شد تو مرا هر روز و هر شب خواب می دیدی ولی تو نگفتی آخرین تعبیر آن رؤیا چه شد تو فقط از حکم این دنیای زیبا دم زدی و نپرسیدی گلم تاوان آن دنیا چه شد دل به هم دادن در آن دنیای زیبا یادت ست آخر ای دلدار من تکلیف آن دل ها چه شد منتظر می مانم ماندن در این برزخ عذابم می دهد تا زمانی که نفهمم من جواب آن معماها چه شد س امیری نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19 7 توسط مسافر تنها مرا رها کن رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22 3 توسط مسافر دوره گرد دوره گرد گشته ام وگذشته می فروشم حراج نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23 12 توسط مسافر خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم یکی از آن گریه های شیرین کودکی ام را پس بده نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22 51 توسط مسافر نیا بارن نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور ستِِ ولی پروانه را هم دوست می دارد ناشناس نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ ساعت 19 48 توسط مسافر ـ زنده به گور ـ زمین جای من و تو نیست ای دل بگو آخر دلیل بغض تو از چیست ای دل به قول تو نکردم به پای تو نمردم گناه من مگر چیست دلم تنها دلیلم تو ای بهانه گیرم تنم ویران درد است در آغوشت بگیرم دلم حرفی بزن فحشی بده تقصیر من چیست بجز تنهایی و درد دگر تدبیر من نیست خدایا شاهدم باش در این تنها شدن ها دلم درگیر من نیست به من کم کردی ای دل نگفتم عشق و من بیگانه هستیم تو گفتی ما در این ویرانه هستیم نگفتم کار من تاب وتوان نیست تو گفتی معنی تاب و توان چیست نگفتم بس کن این افسانه ها را تو گفتی قصه ی دیوانه ها را تو بس ساز خودت را می زدی دل دگر بس کن دل دیوانه ای دل پس از این قصه ی دل را شنیدن برای من من بیچاره ننگ است دگر از من کسی عشقی نبیند که این سجاد سنگ است اگر هم چشم تو دید بدان از روی رنگ است سزای تو تو ای پامال مردم در این ویرانه مردن اگر هم زنده ماندی دگر بین من و تو بدان آشوب و جنگ است دگر از من کسی عشقی نبیند که این سجاد سنگ است اگرهم چشم تو دید بدان از روی رنگ است نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ ساعت 19 39 توسط مسافر انسان نقطه ایست میان دو بی نهایت بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته دکتر شریعتی نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17 35 توسط مسافر پاییز عجیب شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر باخبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد شعر از حسن میرزایی نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16 17 توسط مسافر مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته...
|