Meta tags:
description= کارولین;
Headings (most frequently used words):
یه, کارولین, برای, آخرین, بار, داستان, واقعی, هیچی, نوروز, نذر, اراده, صبر, مرگ, خاطره, کریسمس, مبارک, کاشکی, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
اين (54), نمي (30), توي (29), بود (26), واسه (21), خيلي (20), همه (19), شده (18), اون (18), حالا (17), كنم (15), خونه (15), شهربانو (15), خودم (14), بچه (14), ۱۳۸۵ (13), كرد (13), اگه (13), روز (13), نوشته (12), ساعت (12), #کارولین (12), ولي (12), دونم (12), شما (12), ديگه (12), توسط (11), كردم (11), شوهرش (11), تومان (10), براي (10), هزار (10), گفت (10), كرده (9), كنه (9), يكي (9), سال (9), بودم (9), اميدوارم (9), دختر (9), تبريك (8), باشه (8), است (8), بعد (8), همين (8), طوري (8), ديدم (8), دوستان (8), خانواده (8), اما (8), وقتي (8), مرگ (8), چند (8), دست (8), چيزي (7), فقط (7), البته (7), سلام (7), تولد (7), بدم (7), گفتم (7), اينكه (7), قبل (7), چرا (7), آبميوه (7), چهار (7), كردند (7), هاي (6), ۱۳۸۶ (6), مرداد (6), نيست (6), بهش (6), داشته (6), بايد (6), زندگي (6), كنند (6), خود (6), اومد (6), دارم (6), نذري (6), گوش (6), شون (6), گفتند (6), نبود (5), وبلاگ (5), ندارم (5), چون (5), بهشون (5), بشه (5), كلي (5), شنيدم (5), نظر (5), گرفته (5), خلاصه (5), شوهر (5), بودند (5), گرفت (5), اينجا (5), عكس (5), ماه (5), عيد (5), مادر (5), شدم (5), حتي (5), باز (5), مادرش (5), تمام (5), اول (5), پيش (5), بره (5), تون (5), رفت (5), بدبخت (5), پدر (5), زعفران (5), سالش (5), بيمارستان (5), راه (4), پست (4), عزيز (4), آيا (4), هيچ (4), حدود (4), آلمان (4), پول (4), قول (4), خودش (4), كردن (4), مال (4), اشتباه (4), داشت (4), لباس (4), كنيد (4), غذاي (4), داشتم (4), الان (4), شانزدهم (4), مشكلات (4), تازه (4), خيال (4), دنيا (4), حال (4), رنگ (4), ديد (4), باشيد (4), خدا (4), داره (4), شونصد (4), دوازده (4), داد (4), دادند (4), شهرام (4), اجازه (4), پسرش (4), خواهر (4), اسفند (3), كاشكي (3), ميليارد (3), زده (3), موندم (3), اسم (3), داريم (3), اعلام (3), آقاي (3), بودجه (3), بعدش (3), باشم (3), بازم (3), شنبه (3), قيمت (3), خريد (3), گرم (3), مگه (3), كاري (3), وقت (3), اندازه (3), شكم (3), عنوان (3), دلم (3), گلم (3), تصوير (3), كودك (3), باشد (3), درد (3), نوروز (3), صبح (3), آخه (3), فكر (3), حوصله (3), دادم (3), لطف (3), مغازه (3), خودت (3), رفته (3), پنج (3), ساله (3), آقا (3), باقيش (3), نظرتون (3), انسان (3), كنار (3), خودشون (3), باور (3), بوده (3), هميشه (3), برام (3), غير (3), آدم (3), نازنينم (3), اونقدر (3), خبر (3), بگم (3), ناله (3), هشت (3), كامنتينگ (3), سوال (3), بسيار (3), محبت (3), جمعه (3), دفعه (3), كسي (3), ماشاالله (3), هيچي (3), نداره (3), پسر (3), ازدواج (3), ناهار (3), بياره (3), بيچاره (3), اينا (3), مامانم (3), نازنين (3), بلند (3), بار (3), فروشنده (3), خواستم (3), مرد (3), دادگاه (3), بيست (3), خواست (3), پدرش (3), كوچ (2), عاشق (2), صدای (2), های (2), افزار (2), اخبار (2), مطالب (2), جالب (2), خانه (2), عشق (2), آخرین (2), حرف (2), تنها (2), آذر (2), بهمن (2), اردیبهشت (2), تیر (2), چهارشنبه (2), زود (2), حسين (2), كار (2), اصلاً (2), انداختن (2), سياسي (2), عمل (2), مثل (2), جام (2), جهاني (2), اينقدر (2), سود (2), بخواد (2), اشتغال (2), جوانان (2), شهرستان (2), كوچولو (2), بيكاري (2), فقر (2), دلار (2), كدوم (2), استان (2), ميليون (2), پخش (2), همينم (2), تومن (2), همسايه (2), سرما (2), ندارن (2), تونيم (2), ژاكت (2), بخريم (2), مون (2), زمان (2), دونيد (2), ميگم (2), ازشون (2), هستند (2), بنگلادشي (2), بدهي (2), نوزادشان (2), نوزاد (2), دليل (2), حراج (2), مطلب (2), مورد (2), مشاهده (2), منتظر (2), ترك (2), خاطر (2), قحطي (2), براتون (2), نويسم (2), تماشا (2), رسيد (2), چيه (2), عزيزان (2), افتاده (2), سوخت (2), خريدم (2), رفتم (2), اونها (2), نفر (2), ليوان (2), دار (2), جلوي (2), اصرار (2), بخورم (2), كشيد (2), داخل (2), همون (2), صورتش (2), پنجاه (2), بديد (2), بخوره (2), راجع (2), گويي (2), دوستاني (2), قابل (2), عزيزانم (2), تحملش (2), مادي (2), بماند (2), داغون (2), غصه (2), بدنم (2), فلج (2), اومده (2), چپم (2), بيني (2), خواب (2), خوابم (2), روزها (2), سعي (2), رختخواب (2), بنويسم (2), اومدم (2), جواب (2), عزيزم (2), داده (2), ميان (2), صبر (2), جوابش (2), نذر (2), ولش (2), طولاني (2), دوست (2), شكر (2), آزاد (2), اعم (2), نوه (2), بودش (2), تايي (2), دارن (2), سطح (2), ظهر (2), تاسوعا (2), سرش (2), درب (2), بسته (2), تموم (2), ناهارشون (2), ورود (2), خروج (2), صبحش (2), نوش (2), بگه (2), هفته (2), كجا (2), گناه (2), برادر (2), امام (2), خداييش (2), مردان (2), هنوز (2), آدمي (2), رسه (2), سالي (2), همراه (2), سلامتي (2), بيستم (2), همكلاسي (2), گفتش (2), خوب (2), جاي (2), كرديد (2), یکشنبه (2), جناب (2), طاهري (2), عزيزشون (2), اينم (2), ازش (2), شايد (2), خوشتون (2), فهميدم (2), كيلويي (2), مثقال (2), نگاهي (2), خواد (2), بلايي (2), بدهكار (2), مملكت (2), خواهرش (2), صورت (2), ماهش (2), افتاد (2), بخاطر (2), خواستگارش (2), يعني (2), سكته (2), مغزي (2), دوري (2), زندگيش (2), سالگيش (2), خواستگاراش (2), سيزده (2), چهارده (2), معتاده (2), التماس (2), رسوند (2), دخترش (2), اونو (2), هفت (2), طلاق (2), شاهد (2), قشنگه (2), تويي (2), بشم (2), قرارمون (2), بري (2), موفق (2), داداش (2), blogfa, com, كلاغ, سياه, پرستوهاي, شقايق, اهواز, میلان, كابوك, ديدگاه, نیست, تيراژه, آجیل, آلاله, چشم, مست, معلم, شماست, دستنوشته, جادوگر, ترفندهاي, توپ, نرم, سخت, بوتر, 1984, پایان, خطيهای, عکس, بازیگران, تاریک, زندگینامه, مجید, پیوندها, مهر, آبان, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, قدیمی, پانزدهم, احتمالاً, مدت, كوتاهي, نيستم, گردم, پيروزي, جهان, پهلوان, رضا, زاده, ايروني, قضاوت, خودتون, اينها, حقيقته, گذاشتن, ملت, حرفي, زدن, قصدم, بحث, سواد, قولها, واقعي, 736, كشور, اروپایی, برگزاري, بازيهاي, ذوق, راضيه, كارها, واقعاً, دولت, هزينه, بگيريم, 920, احمدي, نژاد, سفرهاي, استاني, برند, متأسفانه, متوجه, نشدم, سفر, گفته, شهرهاي, كوچيك, رياست, جمهور, دقت, کنید, این, کوچیک, بازي, درآمدي, معادل, نشنيده, امشب, مسابقات, وزنه, برداري, آسيا, تلويزيون, ذره, لازم, کاشکی, پنجم, جفت, دستكش, شال, گردن, معمولي, پونصد, كوچولوهاي, آشناها, هامون, لرزند, نفري, براشون, پاپانوئل, بشيم, حضرت, عيسي, مسيح, كريسمس, مسيحي, خوبي, آرزو, مجبور, همچين, نشه, شاكي, اينو, وضعشون, بدتره, نوشتم, نگيرم, جنوب, داكا, پايتخت, بنگلادش, آنان, فقيرند, قادر, سير, فرزندان, نبودند, لذا, تصميم, گرفتند, بانكي, وام, فروش, بپردازند, فرزند, سوم, داشتن, بانك, گذاشتند, تحت, خوندم, بنويسمش, طوريد, کریسمس, مبارک, سیزدهم, منبع, لاشخوري, بخورد, داند, آمده, جمله, عكاسي, زيرا, محض, آنجا, افسردگي, شديد, خودكشي, تصويري, بالا, برنده, جايزه, پوليتره, 1994, ميلادي, سودان, نشان, دهد, سمت, اردوگاه, سازمان, ملل, كيلومتر, آنطرف, رود, توضيحاتي, زير, عكسهاي, كامپيوترم, مرتبشون, چشمم, خورد, عكسي, مدتها, سيو, نظرم, وبلاگم, بذارمش, نديديد, ببينيدش, مناسبتش, موضوع, تعريف, وراجي, هام, نياورده, نزديكه, تونه, بخره, خانمه, پياده, همسرم, بيمارستانه, كارگر, مزده, داربست, مونديم, حيرون, سرگردون, بگنجه, مامانش, كيكي, سرعت, دنبالشون, تمنا, نخوردن, عمر, شرمنده, وجدانم, منظره, چادري, پالتوي, گرمي, دستم, بنگاه, خيريه, نكرديم, خانوم, نداري, بگير, گريه, بيرون, هوس, فروشي, تحويل, گرفتم, نشستم, زور, خوام, منم, كنجكاويم, فضولي, خودمون, نگاهشون, ميكردم, لبو, سرخ, نما, تنش, بدن, كوچولوش, وضعيتي, بهتر, نداشت, دستاش, ماليد, چادرش, چندين, وصله, خجالت, نصف, ميوه, بتونيم, بريم, خاطره, چیه, پنجشنبه, بیست, یکم, سؤالي, قوي, هستيد, طور, آييد, تحمل, صبوری, هستید, تسليت, شريك, دونستند, تشكر, شاديهاي, تلافي, دونستم, ممكن, كاش, كمي, منطقي, شيرين, آدما, شروع, هرگز, اصلي, معنويه, مشكلاتي, صبور, عار, دردي, فكرش, مصيبت, بيام, روزي, خاله, بردم, ضعيف, النفسي, نداشتم, ابروهاي, ريخته, باورش, راستم, پاي, كلاً, كاملاً, گاهي, آسمون, اعصابه, اعصابم, آروم, عجيب, اكثر, بيدار, نبره, ترجيح, يازده, بخوابم, پيچم, راستش, بخواهيد, عادت, بلاگ, ازم, پرسيده, زيبا, پاسخ, حرفامو, بزنم, تذكري, اگر, بدون, نام, كامنت, ذارن, فرموده, شريف, مرحمت, ممنون, توان, شاديها, نجوا, شراب, لاجرعه, نوشم, كلبه, محزون, تاريك, سرگردان, خالي, سرد, تنگ, اراده, ششم, آره, بعضي, وقتها, طورش, نگيد, ندادي, شماها, بگذريم, گيره, بخونه, بابا, كسري, شغل, چيش, براش, آوردند, اغراق, بگو, اينام, ايلند, پسراش, افرادي, ندارند, خانمهايي, بنده, بزرگ, عرض, محرم, درست, يادم, مونده, گاو, مياره, دسته, عزاداران, تالااااااپ, كوبه, زمين, زودي, جمع, جورش, برندش, زحمتهايي, كشند, پوست, حيوون, تميز, كوفت, زهر, مار, كارشون, اندازند, نكنم, چلو, گوشت, دربهاي, ساختمان, پلمپ, نكنه, جنبنده, وارد, خارج, بچز, هاش, دور, جمعند, شينند, جان, فرمايند, گرسنگي, ميرم, لقمه, محل, ظرفها, ليس, يخچال, آمد, گفتيد, بين, گرسنه, شهر, دلشون, سوزه, لابد, مردهاي, دعوت, حتماً, بياييد, حسينه, هايي, آدمهايي, انجام, نرفتند, نخوردند, بينه, بشينه, دستشون, دهنشون, منتش, بذاره, خوبين, یازدهم, شادي, مهمتر, عزيزمه, سالهاي, گراميش, خوش, بركتي, اساسي, شلوغه, مستثني, نبوديم, باقيشو, حرفاشو, داريد, مانتو, پوشيدم, دبيرستانمه, دلت, خوشه, جعبه, خرما, ذاريم, الكي, گيم, عزاداريم, بخدا, شهريه, مخارج, دانشگاه, قسط, قرض, جور, آجيل, شيريني, چيزا, اوووووووه, خبره, بازارها, سوزن, لباسها, دود, كله, موقع, ياد, دانشگاهم, افتادم, ببينم, خريداي, عيدتون, مثلا, ايشون, ساختند, بهم, ممنونم, موزيك, باخبر, ارديبهشت, تولدیکی, نويسمونه, تولدشون, ساليان, خوشي, زحمتش, كشيدند, مسعود, كادو, وسيعي, جامعه, فرا, مسكن, برابر, بنزين, سهميه, بندي, سيوند, آبگيري, جزايري, روسري, هاتون, بكشيد, جلو, يادتون, ديروز, خوشم, بخونيد, بيادش, ربط, طلا, كيلو, فروخت, استفاده, اينجاست, ايران, بزرگترين, صادر, كننده, هست, 350, رسيده, پانصد, اوووه, خبريد, مثقالي, بخرم, حساب, توماني, برداشتم, بگيرم, ببخشيد, الف, هیچی, هفدهم, وبلاگهاي, برم, متاسفانه, فيلتر, رونيكاي, وبلاگتو, نشد, قانونيه, بكنه, نگم, تركه, جنس, نگاه, وسيله, ايه, ارضاي, شهوات, گرفتن, باباش, نشستن, نكردن, بهترين, كاره, اصلا, تونم, بيشتر, توضيح, جنازه, شستند, نگاهم, موهاي, طلايي, خودمو, تقصير, كيه, درسته, سماجت, پايين, اونا, تاوانش, دادن, زنان, برسه, چهلمش, بوديم, زدند, اتفاقا, مامور, دره, خانم, خير, امرتون, همسرشون, حمل, مواد, مخدر, دستگير, اشك, چشمام, سرازير, وضعيت, نابسامان, تونست, همسايگي, داشتند, دختراشون, اسمش, بچگي, خوشگل, فاميل, آشنا, غريبه, واسش, شكستند, معروف, پاشنه, كنده, رسمشون, دير, كوچيكه, ازدواجش, راست, اتفاقاً, نسبت, بردار, نرفت, دادنش, حدوداً, عروسي, بخت, عروسيش, فهميد, شنوا, زياد, مشت, لگد, حواله, دستش, برنمياد, نگفت, ساخت, شونزده, گذاشت, اومدن, سربراه, زهي, باطل, فهميده, اسيرشه, معصوم, آورد, اعتياد, بحثشون, اينبار, كتكش, بيهوش, بزنه, تلفن, نداد, برگرده, سره, همراهش, برد, مادرشوهرش, اسير, تقاضاي, حقوقش, تقديم, ديو, نجات, بده, طلاقش, موهاش, دندوناش, امنيت, قضات, محترم, مرده, تمكين, چرنديجات, برده, ماهي, يكبار, ببينه, ضجه, منو, شكنجه, نتونست, حرفش, ثابت, بلاهايي, آورده, نماز, خوند, دراز, رختخوابش, كوچيكش, صداي, شنيد, مياد, دويد, بالاي, صداش, صدايي, نشنيد, سريع, صدا, بردند, درجا, داستان, واقعی, خدانگهدارتون, كامل, جون, سرسپرده, همسفر, خسته, سريال, كثيف, شبكه, تهران, ترانه, تيتراژش, كلام, آخر, بياد, لحاظ, روحي, وضع, مناسبي, نميام, آرزوي, موفقيت, مراحل, زندگيتون, سلامت, كاراش, اولش, ميگه, منه, متولد, ماهيم, برای,
Text of the page (random words):
اه خانواده منه مي دونيد چرا آخه ما سه تا خواهر و برادر متولد مرداد ماهيم شانزدهم مرداد تولد داداش گلم بيستم مرداد ماه تولد خواهر نازنينم و خودم هم كه اولش تولد داداش گل و نازنينم رو بهش تبريك مي گم و اميدوارم هزار ساله بشه بعدش هم تولد خواهر نازنين و گلم رو تبريك مي گم و اميدوارم كه هميشه توي كاراش و زندگيش موفق باشه از لحاظ روحي وضع مناسبي ندارم ديگه نت نميام واسه همه تون آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم توي تمام مراحل زندگيتون موفق و سلامت باشيد نمي دونم سريال پول كثيف كه از شبكه تهران پخش مي شه رو تماشا كرديد يا نه ترانه تيتراژش خيلي قشنگه چند خط از اون رو به عنوان كلام آخر واسه تون مي نويسم و اميدوارم خوشتون بياد نه نه نه اين قرارمون نبود كه تو بي خبر بري من خسته شم كه تو بي همسفر بري نه نه نه اين قرارمون نبود من رنگ شب بشم تو سرسپرده شي من جون به لب بشم باور نمي كنم اين تو خود تويي اين تو كه از خودش بي خود شده تويي باور نمي كنم خيلي قشنگه اگه مي خواستم كامل بنويسم پست طولاني مي شد و حوصله تون سر مي رفت همه تون رو دوست دارم خدانگهدارتون نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 17 43 توسط کارولین یه داستان واقعی يه زن و شوهر توي همسايگي ما بودند كه شش تا پسر و دو تا دختر داشتند يكي از دختراشون اسمش شهربانو بود اين دختر از بچگي هم خيلي خوشگل بوده طوري كه از دوازده سالگيش از فاميل و آشنا گرفته تا غريبه ها واسش سر و دست مي شكستند و خواستگاراش به قول معروف پاشنه در رو از جا كنده بودند اما اينا رسمشون اين بودش كه دختر رو دير شوهر مي دادند و هر كي مي اومد مي گفتند كه شهربانو هنوز كوچيكه و وقت ازدواجش نيست خوب خداييش راست هم مي گفتند دختر دوازده سيزده ساله رو چه به ازدواج اما يكي از خواستگاراش كه اتفاقاً يه نسبت دوري هم با خانواده مادر شهربانو داشت دست بردار نبود خلاصه اينقدر رفت و اومد و از رو نرفت كه شهربانو رو توي سيزده چهارده سالگيش دادنش به اون خواستگارش شهربانو حدوداً چهارده سالش بود كه عروسي كرد و رفت خونه بخت سه چهار ماه بعد از عروسيش فهميد كه شوهرش معتاده بيچاره افتاد به التماس به شوهرش كه ترك كنه ولي كو گوش شنوا هر وقت هم كه زياد اصرار مي كرد جوابش مشت و لگد بود كه حواله سر و صورت ماهش مي شد شهربانو هم ديد كه كاري از دستش برنمياد ديگه چيزي نگفت و فقط سوخت و ساخت شونزده سالش بود كه خدا بهش يه پسر نازنين داد اسم پسرش رو شهرام گذاشت فكر مي كرد با به دنيا اومدن پسرش شايد شوهرش سربراه بشه اما زهي خيال باطل چرا كه شوهرش فهميده بود كه ديگه شهربانو به خاطر پسرش هم كه شده دست و پا بسته اسيرشه و هر بلايي كه مي خواست سر اون زن معصوم مي آورد تا اينكه شهرام يك سالش شده بود كه يه بار بازم سر اعتياد شوهرش بحثشون گرفت و اينبار شوهرش اونقدر كتكش زد كه بيهوش شد مادر شوهرش كه اومده بود بهشون سر بزنه وقتي شهربانو رو با اون حال ديد زود به پدر شهربانو تلفن زد و خودش هم شهربانو رو به بيمارستان رسوند پدرش كه توي بيمارستان حال و روز دخترش رو ديد ديگه اجازه نداد كه اون به خونه شوهرش برگرده و از بيمارستان يك سره اونو همراهش برد مادرشوهرش هم شهرام رو بهشون رسوند تا بچه پيش مادرش باشه خلاصه اينكه هفت سال تمام اين زن بدبخت اسير دادگاه ها بود و تقاضاي طلاق داده بود هيچي هم از حق و حقوقش نمي خواست حتي يك خونه هم پدرش تقديم شوهرش مي كرد تا دخترش رو از دست اون ديو نجات بده اما شوهرش مي گفت طلاقش نمي دم تا موهاش رنگ دندوناش بشه هر چي اين بيچاره ها التماس مي كردند و مي گفتند كه دختر ما توي اون خونه امنيت نداره گوش قضات محترم بدهكار نبود و مي گفتند كه حق طلاق با مرده و زن بايد از شوهرش تمكين كنه و از اين چرنديجات بچه رو هم پدرش برده بود و حتي اجازه نمي داد اين مادر بدبخت بچه شو حتي ماهي يكبار هم ببينه شهربانو هر چي ضجه زد كه اين مرد معتاده منو شكنجه مي كنه نتونست حرفش رو ثابت كنه و دادگاه ازش شاهد مي خواست يكي نيست بگه اين زن بدبخت شاهد از كجا بياره كه اين توي خونه چه بلاهايي سرش مي آورده سه چهار سال قبل شهربانو حدود بيست و سه بيست و چهار سالش بود و پسرش هم هفت هشت سالي داشت يه روز صبح جمعه كه بلند شد نماز صبحش رو خوند همين كه دراز كشيد توي رختخوابش خواهر كوچيكش يه صداي ناله بلند رو شنيد كه از توي رختخواب خواهرش مياد دويد بالاي سر شهربانو و هر چي صداش كرد صدايي نشنيد سريع پدر و مادرش رو صدا كرد و اونو بردند بيمارستان توي بيمارستان هم گفتند كه سكته مغزي كرده و درجا تموم كرده روز چهلمش ما خونه شون بوديم كه در خونه شون رو زدند اتفاقا من در رو باز كردم ديدم يه مامور دم دره و گفت خانم شهربانو هستند گفتم خير امرتون گفتش از دادگاه اومدم همسرشون رو بخاطر حمل مواد مخدر دستگير كردند و فقط اشك از چشمام سرازير شد اون زن فقط بيست و سه چهار سالش بود سكته مغزي اون غير از غصه دوري از بچه اش و وضعيت نابسامان زندگيش چه دليل ديگه اي مي تونست داشته باشه نمي دونم تقصير كيه درسته كه اشتباه اول رو پدر و مادرش كردند كه بخاطر سماجت بي اندازه خواستگارش اون رو توي سن پايين شوهر دادند ولي يعني حالا كه اونا اين اشتباه رو كردند بايد تاوانش رو با از دست دادن دختر عزيزشون مي دادند يعني توي اين مملكت يكي نيست به داد اين زنان بدبخت برسه اصلا نمي تونم بيشتر براتون توضيح بدم فقط اينم بگم كه وقتي جنازه شهربانو رو مي شستند خواهرش از صورتش عكس گرفته بود نگاهم كه به موهاي طلايي و صورت ماهش توي عكس افتاد تا چند روز خودم هم حال خودمو نمي فهميدم ديگه نمي دونم چي بگم فقط يه چيزي اگه نگم دلم مي تركه تا وقتي توي اين مملكت به زن به عنوان جنس پست نگاه مي شه و وسيله ايه واسه ارضاي شهوات مردان و حتي حق نداره بي اجازه گرفتن از مرد تا خونه باباش بره نشستن توي خونه پدر و ازدواج نكردن بهترين كاره آخه من موندم اين چه قانونيه كه به مرد اجازه مي ده هر كاري مي خواد بكنه و هر بلايي مي خواد سر زن بياره ولش كن اين همه گفتند گوش كي بدهكار بود كه حالا كه من مي گم كسي بخواد گوش كنه رونيكاي عزيزم من خيلي سعي كردم كامنتينگ وبلاگتو باز كنم ولي نشد نمي دونم چرا كامنتينگ وبلاگ تو براي من باز نمي شه چند تا از وبلاگهاي دوستان هم خواستم برم كه متاسفانه فيلتر شده بودند نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 10 28 توسط کارولین هیچی الف چند روز قبل رفتم زعفران بخرم فروشنده گفت چند مثقال بدم گفتم چهار مثقال بعد كه خواستم حساب كنم دو تا پنج هزار توماني برداشتم و دادم دست فروشنده و تازه منتظر شدم كه دو هزار تومان هم پس بگيرم ديدم فروشنده يه نگاهي به پول كرد و يه نگاهي به من و گفت ببخشيد باقيش گفتم مگه نمي شه هشت هزار تومان گفت اوووه بي خبريد مگه زعفران شده مثقالي دوازده هزار تومان تازه فهميدم زعفران از كيلويي 350 هزار تومان يك دفعه رسيده به كيلويي سه ميليون و پانصد هزار تومان جالب اينجاست كه ايران بزرگترين صادر كننده زعفران هم هست بي ربط كاشكي واسه روز مادر به جاي طلا براي مامانم دو كيلو زعفران مي خريدم الان اگه مي فروخت كلي استفاده اش بود ب ديروز اين اس ام اس برام رسيد خيلي ازش خوشم اومد شما هم بخونيد شايد خوشتون بيادش روسري هاتون رو بكشيد جلو تا يادتون بره ۱ شهرام جزايري چي شد ۲ سد سيوند آبگيري شد ۳ بنزين سهميه بندي شد ۴ قيمت مسكن ده برابر شد ۵ بيكاري و فقر سطح وسيعي از جامعه را فرا گرفت ج باخبر شدم كه روز 16 ارديبهشت تولدیکی از دوستان وبلاگ نويسمونه تولدشون رو تبريك مي گم و اميدوارم ساليان سال در كنار خانواده عزيزشون به خوشي و سلامتي زندگي كنند اينم كادو تولد شما البته زحمتش رو جناب آقاي مسعود طاهري كشيدند البته ايشون محبت كردند اين موزيك رو هم واسه من ساختند و بهم دادند ممنونم جناب طاهري نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 4 4 توسط کارولین نوروز چند روز قبل رفته بودم واسه خريد لباس ديدم اوووووووه چه خبره توي بازارها جاي سوزن انداختن نيست وقتي قيمت لباسها رو ديدم دود از كله ام بلند شد همون موقع ياد يكي از همكلاسي هاي دانشگاهم افتادم يه بار بهش گفتم ببينم خريداي عيدتون رو كرديد گفت مثلا چي بخريم گفتم خوب آجيل و شيريني و لباس و از اين چيزا ديگه گفتش اين مانتو كه مي بيني من پوشيدم مال اول دبيرستانمه دلت خوشه ها خريد عيد ما وقتي دم عيد مي شه يه جعبه خرما مي ذاريم و الكي به همه مي گيم عزاداريم بخدا بودجه مون نمي رسه واسه همين شهريه و مخارج دانشگاه هم موندم همينم با قسط و قرض جور مي كنم باقيشو ديگه نمي گم چون وقتي حرفاشو شنيدم يه هفته داغون بودم شما چند تا از اين همكلاسي ها داريد سلام عيد اومد و خلاصه اساسي سر همه شلوغه ما هم مستثني نبوديم روز بيستم اسفند ماه تولد يكي از دوستان بسيار بسيار نازنين و عزيزمه از همين جا بهش تبريك مي گم و اميدوارم سالهاي سال در كنار خانواده گراميش زندگي خوش و پر بركتي داشته باشه پيش پيش هم عيد نوروز رو به همه تبريك ميگم و اميدوارم سالي همراه با شادي و البته مهمتر از همه همراه با سلامتي در پيش داشته باشيد نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 14 44 توسط کارولین نذر سلام خوبين ما يه همسايه داريم ماشاالله از مال دنيا هيچي كم نداره خدا رو شكر هيچ كم و كسري ندارن آقاي خانواده شغل آزاد داره حالا چي چيش رو بي خيال اين آقا شونصد تا هم بچه اعم از دختر و پسر داره كه اين شونصد تا بچه هم شونصد تا نوه براش آوردند حالا شونصد تا اغراق بودش ولي ده دوازده تايي داره بگو ماشاالله هر كدوم از اينام يه چهار پنج تايي بچه دارن ماشاالله خودشون يه ايلند بازم خدا رو شكر همه دختر و پسراش با افرادي هم سطح خودشون ازدواج كردند و هيچي از مال دنيا كم ندارند آقا و خانمهايي كه شما باشيد اين بنده خدا بزرگ خانواده رو عرض مي كنم هر سال محرم كه مي شه يه نذري داره كه اگه درست يادم مونده باشه ظهر تاسوعا ناهار مي ده حالا چه طوري اين طوري كه يه گاو مياره جلوي دسته عزاداران تالااااااپ مي كوبه زمين بعد هم سرش رو گوش تا گوش مي بره و زودي هم جمع و جورش مي كنند و مي برندش توي خونه شون از اون به بعد درب هاي خونه شون بسته مي شه حالا زحمتهايي كه مي كشند بماند پوست كردن حيوون تميز كردن شكم و كلي كوفت و زهر مار ديگه اش كارشون كه تموم مي شه ناهار رو راه مي اندازند گفتم كه اگه اشتباه نكنم ظهر تاسوعا ناهارشون هم چلو گوشت مي باشد بعد تمام دربهاي ورود و خروج به ساختمان پلمپ مي شه كه نكنه جنبنده اي وارد يا خارج بشه از صبحش هم بر و بچز و نوه هاش رو خبر كرده و همه هم دور هم جمعند ناهار رو كه نذري هم مي باشد مي شينند و نوش جان مي فرمايند حالا اگه يه نفر بره در خونه شون رو از جا هم در بياره و بگه من از گرسنگي دارم مي ميرم يه لقمه به من بديد كسي محل بهش نمي ده ناهارشون رو كه نوش كردند و ته ظرفها كه ليس زده شد و غذاي يك هفته ديگه شون هم داخل يخچال رفت تازه درب هاي ورود و خروج باز مي شه و رفت و آمد آزاد اعلام مي شه حالا اگه گفتيد من اين ها رو از كجا مي دونم چون بين اين همه آدم بدبخت بيچاره و گرسنه توي شهر اينا دلشون خيلي واسه ما مي سوزه لابد خيال مي كنه ما هم خيلي گناه داريم ميان مردهاي خونه ما اعم از پدر و برادر و اينا رو دعوت مي كنند كه شما حتماً بايد بياييد نذري امام حسينه خلاصه كلي از اين محبت هايي كه در حق آدمهايي كه گناه دارن انجام مي دن حالا خداييش مردان ما هنوز نرفتند و از اين غذاي نذري نخوردند چون به قول مامانم مي گه نذري رو بايد به آدمي داد كه سال تا سال توي خونه اش رنگ غذاي گرم رو نمي بينه نه بشينه خودش و دو تا آدمي كه دستشون به دهنشون مي رسه بخوره و بعدش هم منتش رو سر امام حسين بذاره حالا از اين كه بگذريم نه ولش كن خيلي طولاني مي شه كسي حوصله اش نمي گيره بخونه بابا دفعه ديگه باقيش رو هم واسه تون مي گم البته اگه دوست داشته باشيد حالا سوال من شماها هم نذري مي ديد چه طوري يا اصلاً نذر مي كنيد صبر كنيد همين اول من خودم جوابش رو بدم كه نگيد خودت چرا جواب ندادي ما هم آره بعضي وقتها ولي اين طوري نه حالا طورش رو دفعه ديگه مي گم باشه نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 7 11 توسط کارولین اراده و صبر شب من سرد و دل تنگ است و كوچ روزها بي تو خالي و بي رنگ است و من تنها و سرگردان ميان كلبه اي محزون و تاريك شراب عشق تو لاجرعه مي نوشم و نجوا مي كنم با خود كه آيا مي توان بي تو در شاديها بود سلام توي پست قبل يه سوال پرسيده بودم كه خيلي از دوستان عزيزم لطف كرده و بسيار زيبا پاسخ داده بودند قبل از اينكه حرفامو بزنم يه تذكري مي دم اگر دوستاني كه لطف مي كنند و بدون نام واسه من كامنت مي ذارن از اين به بعد محبت فرموده و اسم شريف خود رو هم مرحمت كنند ممنون مي شم يكي از همين دوستان ازم سوال كرده بود نظر خودت راجع به مرگ چيه راستش رو بخواهيد من عادت ندارم توي كامنتينگ بلاگ خودم چيزي بنويسم واسه همين هم اومدم اينجا جواب بدم من مرگ رو اگه واسه خودم باشه خيلي خيلي شيرين مي دونم به نظر من زندگي ما آدما تازه با مرگ شروع مي شه ولي واسه عزيزانم هرگز تحملش رو ندارم من خيلي مشكلات توي زندگي داشته و دارم حالا از نظر مادي نه ولي مشكلات اصلي مشكلات معنويه نه مادي حالا اينكه چه مشكلاتي بماند اما خيلي به خيال خودم آدم صبور و به قول ما آدم بي عار و دردي بودم فكرش رو هم نمي كردم با يه مصيبت اين طوري از پا در بيام از روزي كه شنيدم دختر خاله عزيز و نازنينم از دنيا رفته اونقدر داغون شدم كه خودم هم پي بردم كه چه انسان ضعيف النفسي بودم و خودم خبر نداشتم از اون روز تمام ابروهاي من از غصه ريخته چيزي كه خودم هم باورش نمي كردم تمام بدنم به حال فلج در اومده اول دست راستم و الان دست چپم و پاي چپم كلاً از كار افتاده نه اينكه بگم كاملاً فلج شدم اونقدر بدنم درد مي كنه كه گاهي از درد ناله ام به آسمون مي ره همه مي گن واسه اعصابه من خيلي اعصابم آروم بوده و برام اين مورد خيلي عجيب و غير قابل پيش بيني بود از خواب شب از اول هم بدم مي اومد و اكثر شب ها بيدار بودم نه اينكه خوابم نبره خودم روزها رو براي خواب ترجيح مي دادم اما الان از ساعت يازده شب سعي مي كنم بخوابم ولي تا ساعت هشت صبح ناله مي كنم و توي رختخواب به خودم مي پيچم و خوابم هم نمي بره مرگ براي من خيلي قابل باور بوده و هميشه هم اون رو يه زندگي مي دونستم اما نمي دونم چرا واسه عزيزانم تحملش برام غير ممكن شده كاش كمي منطقي تر بودم همين جا از تسليت گويي همه دوستاني كه خودشون رو در غم من شريك دونستند تشكر مي كنم و اميدوارم كه براي شاديهاي شما با تبريك گويي تلافي كنم سؤالي دارم به نظرتون انسان قوي هستيد با مشكلات چه طور كنار مي آييد تحمل شما تا چه اندازه است به نظرتون انسان صبوری هستید نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۵ ساعت 2 31 توسط کارولین مرگ مرگ نظرتون راجع به مرگ چیه نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۸۵ ساعت 2 2 توسط کارولین یه خاطره سلام دوستان عزيز چند روز قبل رفته بودم بيرون هوس كردم يه آبميوه بخورم توي آبميوه فروشي تا آبميوه ام رو تحويل گرفتم نشستم بخورم ديدم يه بچه در حدود چهار پنج ساله به زور مادرش رو كشيد داخل مغازه و گفت من آبميوه مي خوام منم كه حس كنجكاويم همون فضولي خودمون گل كرده بود نگاهشون ميكردم بچه از سرما صورتش مثل لبو سرخ شده بود به ژاكت نخ نما تنش بود كه فكر نمي كنم بدن كوچولوش با اون گرم مي شد مادرش هم وضعيتي بهتر از اون نداشت دستاش رو به هم مي ماليد چادرش چندين وصله داشت با خجالت به مغازه دار گفت آقا من همه اش صد و پنجاه تومن دارم مي شه يه نصف ليوان آب ميوه بديد كه اين بچه بخوره و با پنجاه تومان باقيش بتونيم بريم خونه مغازه دار هم گفت نه ما اينجا بنگاه خيريه كه باز نكرديم خانوم پول نداري جلوي شكم خودت و بچه ات رو بگير بچه همه اش گريه مي كرد اصرار مي كرد وقتي اين منظره رو ديدم از چادري كه داشتم از پالتوي گرمي كه به تن داشتم حتي از ليوان آبميوه اي كه دستم بود بدم اومد دلم واسه بچه سوخت و براي اون و مامانش آبميوه و كيكي خريدم و به سرعت دنبالشون رفتم با هزار تمنا اونها رو بهشون دادم البته به خودم لطف كردم نه به اونها چون اون دو نفر با نخوردن آبميوه چيزي ازشون كم نمي شد ولي من تا عمر داشتم بايد شرمنده خودم و وجدانم مي شدم خانمه مي گفت از صبح تا حالا كلي راه رو پياده گز كردم آخه همسرم توي بيمارستانه يه كارگر روز مزده الان كه از داربست افتاده مونديم حيرون و سرگردون خيلي حرف زد كه فكر نمي كنم توي حوصله شما عزيزان بگنجه عيد نوروز نزديكه اين مادر آيا مي تونه واسه بچه اش يه لباس نو بخره نمي دونم چرا اين موضوع رو اينجا تعريف كردم اميدوارم كه با اين وراجي هام سر شما عزيزان رو درد نياورده باشم داشتم عكسهاي كامپيوترم رو تماشا مي كردم و مرتبشون مي كردم چشمم خورد به يه عكسي كه مدتها قبل از يه وبلاگ سيو كرده بودم نمي دونم چرا ولي به نظرم رسيد بد نيست كه توي وبلاگم بذارمش تا اگه شما هم نديديد ببينيدش حالا مناسبتش چيه خودم هم نمي دونم توضيحاتي كه زير عكس بود رو هم اينجا براتون مي نويسم تصويري كه در بالا مشاهده مي كنيد برنده جايزه پوليتره مي باشد كه در سال 1994 ميلادي در زمان قحطي سودان گرفته شده است اين عكس كودك قحطي زده اي را نشان مي دهد كه به سمت اردوگاه غذاي سازمان ملل يك كيلومتر آنطرف تر مي رود لاشخوري كه در تصوير مشاهده مي كنيد منتظر مرگ اين كودك است تا او را بخورد هيچ كس نمي داند كه چه بر سر اين كودك آمده است از جمله عكاسي كه اين تصوير را گرفت زيرا او به محض اينكه اين تصوير را گرفت آنجا را ترك كرد سه ماه بعد او به خاطر افسردگي شديد خودكشي كرد منبع عكس نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۵ ساعت 3 4 توسط کارولین کریسمس مبارک سلام دوستان گلم چه طوريد يك مطلب تحت عنوان حراج يك نوزاد اينجا ديدم كه وقتي خوندم دلم گرفت گفتم واسه شما هم بنويسمش اما مطلب مورد نظر يك زن و شوهر بنگلادشي به دليل داشتن بدهي به بانك نوزادشان را به حراج گذاشت...
|