Meta tags:
description= ;
author= ساناز راد;
Description= نویسنده;
Keywords= نویسنده;
Headings (most frequently used words):
رمان, مُهرکات, نویسنده, جستجو, ساناز, راد, یادداشت, ها, امکانات,
Text of the page (most frequently used words):
بود (14), کردم (13), های (12), حیان (11), روی (10), خود (8), چشم (8), کنم (7), بازی (7), رمان (6), ولی (6), این (6), باز (6), کرد (6), قرار (6), داشت (6), هایم (6), قدم (6), مُهرکات (5), بودم (5), برای (5), آرات (5), سمت (5), شده (5), زدم (5), دادم (5), مشکی (5), پایین (5), گرفته (4), همه (4), همیشه (4), وقتی (4), کسی (4), جلوه (4), نگاهم (4), شدم (4), خودم (4), وقته (4), برداشتم (4), بلند (4), خیلی (4), کشیدم (4), پشت (4), کشیده (4), عمیقی (4), است (4), یادداشت (3), ساناز (3), راد (3), هیچ (3), وقت (3), کردی (3), دیگه (3), تمام (3), زمین (3), دیوانه (3), وار (3), شاید (3), دنیا (3), دست (3), #نویسنده (3), دیدن (3), نگاه (3), آمد (3), دستش (3), ماشین (3), گرفتم (3), صدای (3), عقب (3), میز (3), کنار (3), آینه (3), گفتم (3), خیره (3), گذاشته (3), خودش (3), گفت (3), لبخند (3), مرا (3), نفس (3), دانستم (3), دستم (3), اسمم (3), کرده (3), پله (3), رنگم (3), توسط (2), پارسی (2), امروز (2), جستجو (2), کلمه (2), هایی (2), معنی (2), یادم (2), معنای (2), یعنی (2), جای (2), جنون (2), دیوانگی (2), توان (2), زندگی (2), عشق (2), تسلیم (2), نام (2), نظر (2), چهارشنبه (2), محاله (2), نمی (2), لبم (2), داد (2), سری (2), تکان (2), داده (2), رفتم (2), آمدم (2), شروع (2), خودت (2), حرکت (2), سرم (2), خانه (2), وارد (2), بزرگ (2), درست (2), جلوی (2), ریخته (2), گوشم (2), زمزمه (2), ذره (2), آنقدر (2), قلب (2), ریشی (2), آید (2), ریش (2), مردانه (2), دوختم (2), بعد (2), کلافه (2), تکیه (2), دسته (2), مبل (2), خطاب (2), نداشت (2), آرام (2), اخمی (2), لعنتی (2), نباید (2), بیاری (2), هات (2), بستم (2), دور (2), جمله (2), تند (2), نکنم (2), کشید (2), سمتش (2), کفش (2), پذیرایی (2), کنارش (2), ایستادم (2), کراواتش (2), رنگش (2), برداشته (2), صدا (2), نگاهش (2), موفق (2), نبودم (2), بده (2), انداخت (2), طبقه (2), رنگ (2), قرمز (2), خوش (2), خون (2), شود (2), menu (2), 1397, طراحی, ویرایش, ترجمه, قدرت, بلاگ, اسپایکا, styleshout, بازدید, دیروز, تاکنون, 2681, امکانات, یادمه, دنبال, قشنگی, پیدا, کردمشون, نرفت, تاسیان, توی, فارسی, دقیقی, نداره, دلتنگی, ناشی, بهش, عادت, نیست, دوسش, داری, نداری, مقدمه, معناست, خاصی, ندارد, همان, آدم, دید, شنید, کنارت, رویت, حتی, کسانی, هستند, دوستت, دارند, ندانی, اما, چنان, بهت, ورزند, یادت, رود, اسلحه, قتل, رساندشان, گذاری, شوی, خیانت, خلاصه, هدف, قویتر, شدن, قلم, ژانر, جنایی, معمایی, عاشقانه, درام, طنز, مُهر, کات, پارت, بیشتربه, سایت, نودهشتیا, امده, khakestar, کنید, همیشگی, آری, اضافی, خوب, بهم, فهماند, ببین, همجدا, بشیم, بمیرم, اونوقت, جداشیم, حلالت, اون, بهونه, بار, ببینمت, بکنیم, همیشگیم, دندان, پنجره, آسمان, سیاه, حرف, ضبط, صوتی, برده, آهنگ, کلامی, گذاشت, برایم, احساس, آرامش, مدل, بالاش, سوار, ویلا, ریموت, تیک, آفی, راه, افتاد, بوق, کثیفی, هست, شروعش, آقای, پایدار, حرفم, چرخیدم, غذاخوری, کیف, موبایل, کوتاهی, نهادم, خسته, چیز, قدر, دلم, خواب, ابدی, خواستار, زبانم, حیاط, تقریبا, سرسبزمان, شدیم, بند, کفشم, تره, موهایم, راندم, نیشخندی, نجات, دادنم, کشتی, خبر, نداشتی, روز, جون, الان, مرده, کاملم, باور, خمارش, چشمانش, جذاب, اگر, نیهان, همچنین, ناب, مهربانی, دانست, گذارد, خوشم, خاطر, بدش, چهره, گرفنته, نفسی, مکثی, مطمئنی, پایان, تموم, پوفی, دستان, گردنش, قدمی, رفته, گوید, دونم, بازیِ, نگرانی, درک, طور, خواست, گاهم, باشد, شدنش, تصنعی, میان, ابروهایم, پیوند, خورده, آروم, باش, غصه, خوردی, گریه, حالا, انتقامه, باید, انتقامت, بگیری, حرفی, مشت, کمرم, بردم, لرزششان, بماند, خواهد, بیاید, کثیف, جان, بگیرد, چرا, اسم, آورد, چاره, تپیدن, قلبم, غریدم, دونی, قراره, بیاد, هاله, نگرانم, غرق, خاطراتم, نشوم, نابود, آهی, چشمان, خمار, جانم, لبخندی, تقِ, پاشنه, بلندم, پارکت, فضای, ساکت, اکو, سمتم, چرخید, متقابلی, برایش, بندم, اتمام, کارم, دهم, انداخته, براقش, شوم, زدن, توسطش, بدون, سخنی, سکوتم, فهمد, هرگز, چیزی, قایم, بهتر, میشناسد, باری, دیگر, زند, گویم, خدا, خیرت, دختر, بیا, ببند, دوساعته, درگیرم, صدایم, سرش, رویم, چرخاند, ابروهای, پری, دستانش, زیر, ببندم, برات, خیال, شانه, بالا, انداختم, آهسته, بزرگی, شومینه, ایستاده, سعی, کند, آخرین, متوجه, صورت, نیمه, جذابش, برنزه, هوا, یاد, آوری, پوزخندی, مهمان, دارم, آیم, وقتش, دگر, بفهمی, واقعی, چقدر, ترسناک, گردی, برداشتن, پالتوی, دار, تختم, توالت, اتاق, بیرون, داخل, راهرویی, انتهایش, رسید, چرخاندم, ندیدم, زنی, دلبری, کنی, فرم, گوشتی, پرنگش, قطعا, چند, سال, نداشتمش, صدایش, دقیقه, پیچید, راست, افکار, مزاحم, آزاردهنده, مثل, پیشانی, گذاشتم, کمی, مالشش, سردردی, گریبانگیرم, انگار, فایده, انگشتان, سفید, شقیقه, سوق, محکم, انگشتانم, ماساژشان, خواستم, بدی, جنس, مرگ, حال, لرزه, خلافکاران, فرا, رسیده, اول, ورود, یار, مشخصات, hide, show, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
نویسنده سفارش تبلیغ صبا ویژن نویسنده show menu hide menu خانه مشخصات پارسی یار ورود رمان مُهرکات چهارشنبه 01 1 17 11 30 ع ساناز راد نظر دستم را بلند کرده روی پیشانی ام گذاشتم و کمی مالشش دادم تا از سردردی که گریبانگیرم شده بود کم شود ولی انگار فایده ای نداشت انگشتان سفید و کشیده ی دستم را سمت شقیقه هایم سوق داده و محکم با انگشتانم ماساژشان دادم چشم هایم را بستم و نفس عمیقی کشیدم می خواستم بازی بدی کنم بازی از جنس مرگ قرار بود در این بازی خون ریخته شود حال که اسمم لرزه می انداخت بر تن همه ی خلافکاران وقت بازی فرا رسیده بود قدم اول سری به چپ و راست تکان دادم تا افکار مزاحم آزاردهنده را از خود دور کنم ولی مثل همیشه موفق نبودم چشم های خوش رنگم را باز کردم و نگاهم را به آینه دوختم رژ قرمز رنگم را از روی میز برداشته و به لب های خوش فرم و گوشتی ام زدم آنقدر پرنگش کردم که رنگش هم رنگ خون شد باز زمزمه صدای لعنتی اش مرا رو از خود بی خود کرد قطعا دیوانه شده بودم وقتی که چند سال بود او را نداشتمش صدایش هر دقیقه در گوشم می پیچید جلوه وقتی رژ قرمز می زنی خیلی دلبری می کنی ها با به یاد آوری جمله اش پوزخندی مهمان لب هایم می کنم دارم می آیم وقتش است دگر بفهمی جلوه ی واقعی چقدر ترسناک است عقب گردی کردم و با برداشتن پالتوی خز دار مشکی رنگم از روی تختم که کنار میز توالت قرار داشت به سمت در مشکی رنگ قدم برداشتم و از اتاق بیرون رفتم نگاهم را داخل راهرویی که انتهایش به طبقه پایین می رسید چرخاندم کسی را ندیدم بی خیال شانه ام را بالا انداختم و با قدم های آرام به سمت پله های طبقه پایین حرکت کردم از پله ها با قدم های آهسته پایین آمدم و وارد پذیرایی شدم با دیدن حیان که جلوی آینه ی بزرگی که کنار شومینه قرار داشت به سمتش قدم برداشتم ایستاده بود و کلافه وار سعی داشت کراواتش را درست کند آخرین پله را طی کردم و کنارش ایستادم که متوجه شدم ته ریشی گذاشته است که به آن صورت نیمه پر جذابش و برنزه اش می آمد دم عمیقی از هوا گرفتم و خطاب به او گفتم بده به من ببندم برات با صدایم سرش را بلند کرد و نگاهش را بر رویم چرخاند با آن ابروهای مشکی و پری که داشت اخمی کرده نفس عمیقی کشید و دستانش را پایین انداخت زیر لب گفت خدا خیرت بده دختر بیا این رو ببند دوساعته درگیرم لبخندی زدم و به سمتش قدم برداشتم صدای تق تقِ کفش های پاشنه بلندم بر روی پارکت ها در فضای ساکت پذیرایی اکو می شد کنارش ایستادم که به سمتم چرخید و با دیدن لبخند من لبخند متقابلی زد کراواتش را از دستش گرفتم برایش می بندم بعد از اتمام کارم کت مشکی رنگش را از روی دسته ی مبل برداشته و به دستش می دهم سرم را پایین انداخته و به کفش های براقش خیره می شوم با صدا زدن اسمم توسطش سر بلند کرده و بدون هیچ سخنی نگاهش می کنم از سکوتم خودش همه چی را می فهمد هرگز موفق نبودم چیزی را از او قایم کنم حیان مرا بهتر از خودم میشناسد باری دیگر اسمم را صدا می زند که می گویم جانم حیان با چشم هایی که هاله ای از غم گرفته بود و می دانستم که نگرانم است تا باز دیوانگی نکنم تا باز غرق خاطراتم نشوم و خودم را نابود نکنم آهی کشید با چشمان خمار مشکی اش خیره نگاهم کرد و گفت می دونی که قراره امروز آرات هم بیاد با حرفی که زد چشم هایم را بستم و دست هایم را مشت کردم پشت کمرم بردم تا لرزششان از چشم حیان دور بماند می دانستم می دانستم می خواهد بیاید و قرار بود من هم دیوانه اش کنم این بازی کثیف قرار بود جان خیلی ها را از جمله خودش بگیرد ولی چرا وقتی اسم آرات را حیان آورد قلب بی چاره ام تند تند شروع به تپیدن کرد دستم را روی قلبم گذاشته و بر خود غریدم آروم باش لعنتی نباید کم بیاری غصه هات رو خوردی گریه هات رو خیلی وقته کردی حالا وقته انتقامه نباید کم بیاری جلوه باید انتقامت رو بگیری به حیان نگاه کردم نگرانی اش را درک می کردم جز من کسی را نداشت و هر طور که شده می خواست تکیه گاهم باشد برای آرام شدنش لبخند تصنعی زدم ولی آن اخمی که میان ابروهایم پیوند خورده بود مرا لو می داد نفس عمیقی کشیدم و گفتم می دونم حیان وقته بازیِ حیان کلافه پوفی کرد آن دستان بزرگ و مردانه ی کشیده اش را پشت گردنش کشیده و قدمی عقب رفته با تکیه به دسته ی مبل خطاب به من می گوید مطمئنی شاید پایان بازی بد تموم شد به چشم های کشیده و خمارش خیره شده چشمانش آنقدر جذاب بود که من اگر جای نیهان بودم هیچ وقت همچنین چشم های ناب و قلب مهربانی که حیان داشت را از دست نمی دادم حیان می دانست من از ته ریشی که می گذارد خوشم می آید به خاطر من ته ریش گذاشته بود خودش که همیشه می گفت بدش می آید از ته ریش نگاه از چهره مردانه اش گرفنته و به زمین دوختم نفسی کشیدم و بعد از مکثی لب زدم تو با نجات دادنم من رو کشتی خودت خبر نداشتی من هر روز ذره ذره جون دادم من الان یک مرده کاملم باور کن حرفم که تمام شد به عقب چرخیدم و از روی میز غذاخوری که کنار آینه قرار داشت کیف و موبایل م را برداشتم آه کوتاهی خود به خود از نهادم بلند شد خیلی خسته بودم از خودم از دنیا از همه چیز آن قدر که دلم خواب ابدی خواستار بود زبانم را روی لبم کشیدم و به سمت در حرکت کردم که حیان هم پشت سرم آمد در خانه را باز کردم و وارد حیاط تقریبا بزرگ سرسبزمان شدیم خم شدم و بند کفشم را درست کردم تره ای از موهایم که جلوی چشم هایم ریخته شده بود را پشت گوشم راندم و نیشخندی زدم زمزمه وار گفتم وقته شروع بازی کثیفی هست که خودت شروعش کردی آقای آرات پایدار با صدای بوق ماشین به خودم آمدم نگاهم را از ماشین مدل بالاش گرفتم و سری تکان داده رفتم سوار ماشین شدم که در ویلا را با ریموت باز کرد و با تیک آفی به راه افتاد دستش را سمت ضبط صوتی برده و آهنگ بی کلامی گذاشت که برایم احساس آرامش می داد لبم را به دندان گرفته و از پنجره به آسمان سیاه نگاه کردم که حرف آرات یادم آمد ببین جلوه محاله من و تو از همجدا بشیم شاید بمیرم اونوقت جداشیم که حلالت نمی کنم برای این که اون دنیا به این بهونه یک بار دیگه ببینمت محاله من بی تو تو بی من زندگی بکنیم همیشگیم هه همیشگی آری من برای آرات همیشه اضافی بودم و این را خوب بهم فهماند برای دیدن پارت های بیشتربه سایت نودهشتیا امده و رمان مُهرکات را یا khakestar را جستجو کنید رمان مُهرکات چهارشنبه 01 1 17 11 22 ع ساناز راد نظر نام رمان مُهر کات نام نویسنده ژانر جنایی معمایی عاشقانه درام طنز هدف قویتر شدن قلم خلاصه جنون به چه معناست معنای خاصی ندارد جنون یا همان دیوانگی را در تمام آدم های روی زمین می توان دید و هم می توان شنید در کنارت در رو به رویت حتی در زندگی ات کسانی هستند که دیوانه وار دوستت دارند شاید تو ندانی اما چنان بهت عشق می ورزند که تمام غم های دنیا از یادت می رود خود به خود اسلحه ای را که برای به قتل رساندشان در دست گرفته ای بر روی زمین می گذاری و تسلیم می شوی تسلیم یک خیانت و یا یک عشق ولی مقدمه یادمه همیشه دنبال کلمه هایی با معنی قشنگی بودم وقتی پیدا می کردم یادداشت می کردمشون ولی یک کلمه بود که هیچ وقت از یادم نرفت تاسیان توی معنی فارسی معنای دقیقی نداره یعنی حس غم و دلتنگی ناشی از جای کسی که بهش عادت کردی و دیگه نیست یعنی کسی که دوسش داری رو دیگه نداری جستجو ساناز راد یادداشت ها رمان مُهرکات رمان مُهرکات همه 2 یادداشت امکانات بازدید امروز 0 دیروز 0 تاکنون 2681 1397 طراحی توسط styleshout ویرایش و ترجمه توسط اسپایکا قدرت گرفته از پارسی بلاگ
|