Meta tags:
description= مشگل گشا تمام مشکل ما این است که برا عشقمون کار نمیکنیم;
Headings (most frequently used words):
سخن, بزرگان, مشگل, گشا, تمام, مشکل, ما, این, است, که, برا, عشقمون, کار, نمیکنیم, آیینه, شکسته, دوست, داشتن, چیزی, به, نام, درد, حجاب, عاشق, پند, داستان, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (11), شده (10), ساعت (9), توسط (9), علیرضا (9), نیست (9), ۱۳۹۲ (8), است (8), روی (8), علی (8), گفت (7), ﺟﻮﺍﻥ (6), پسر (6), دوست (6), شهریور (5), ۱۳۹۳ (5), ﻣﺮﺩ (5), ﺣﺮﮐﺖ (5), ﮐﺮﺩ (5), آیا (5), این (5), شنبه (4), نهم (4), ﻗﻄﺎﺭ (4), ﻧﺸﺴﺘﻪ (4), ﺑﻮﺩﻧﺪ (4), ﭘﺪﺭ (4), ﻧﮕﺎﻩ (4), ﭘﺴﺮ (4), پدر (4), داریم (4), بود (4), خداوند (4), موسی (4), فرمود (4), دعا (4), گناه (4), نكرده (4), مهر (3), مرداد (3), های (3), خانه (3), ﺷﺮﻭﻉ (3), ﻫﯿﺠﺎﻥ (3), ﻓﺮﯾﺎﺩ (3), ﻣﺴﻦ (3), ﺯﻭﺝ (3), ﺑﺎﺭﺍﻥ (3), پرسید (3), کنم (3), شود (3), زبان (3), مرد (3), فقیر (3), مرا (3), سخن (3), آنان (3), داشتن (3), چون (3), شکسته (3), فروردین (2), ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ (2), ﺣﺎﻟﯽ (2), ﻫﺎﯼ (2), ﮐﻨﺎﺭ (2), ﭘﻨﺠﺮﻩ (2), ﻟﺬﺕ (2), ﻟﻤﺲ (2), ﮐﻨﻨﺪ (2), ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ (2), ﺭﻭﯼ (2), ﺩﺳﺖ (2), ﭼﮑﯿﺪ (2), ﺑﺮﺍﯼ (2), زندگی (2), پاسخ (2), داد (2), چیزی (2), سفر (2), حیاط (2), مان (2), دارند (2), اما (2), پایان (2), نشان (2), چقدر (2), هستند (2), هجر (2), کرده (2), بجز (2), بار (2), عشق (2), جمعه (2), نوزدهم (2), گفته (2), برای (2), خدا (2), محبت (2), کسانی (2), ساده (2), آیینه (2), کوچه (2), داری (2), یکشنبه (2), پنجم (2), زبانی (2), دعایت (2), مستجاب (2), عرض (2), كرد (2), چگونه (2), دیگران (2), بگو (2), برایت (2), كنند (2), نگاهم (2), دعایتان (2), بزرگان (2), مشگل (2), گشا (2), blogfa, com, همه, جوره, راحتی, جان, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, ﻣﺴﻨﯽ, ﻫﻤﺮﺍﻩ, ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ, ﺻﻨﺪﻟﯽ, ﺧﻮﺩ, ﻣﺤﺾ, ﺑﻮﺩ, ﺷﻮﺭ, ﺩﺳﺘﺶ, ﺑﯿﺮﻭﻥ, ﺑﺮﺩ, ﻫﻮﺍﯼ, ﺣﺎﻝ, ﺩﺭﺧﺖ, ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ, ﭘﺴﺮﺵ, ﺗﺤﺴﯿﻦ, ﺟﻮﺍﻧﯽ, ﺣﺮﻑ, ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ, ﻣﺎﻧﻨﺪ, ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ, ﺭﻓﺘﺎﺭ, ﻣﺘﻌﺠﺐ, ﺷﺪﻩ, ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ, ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ, ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ, ﺍﺑﺮﻫﺎ, ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ, ﮐﺮﺩﻧﺪ, ﭼﻨﺪ, ﻗﻄﺮﻩ, ﺑﺎﺭﺩ, ﺩﯾﮕﺮ, ﻃﺎﻗﺖ, ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ, ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ, ﭼﺮﺍ, ﺷﻤﺎ, ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ, ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ, ﭘﺰﺷﮏ, ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ, ﻧﻤﯽ, ﮐﻨﯿﺪ, ﮔﻔﺖ, ﻫﻤﯿﻦ, ﺍﻻﻥ, ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ, ﮔﺮﺩﯾﻢ, ﺍﻣﺮﻭﺯ, ﭘﺴﺮﻡ, ﺍﻭﻟﯿﻦ, ﺑﺎﺭ, ﺯﻧﺪﮔﯽ, ﺗﻮﺍﻧﺪ, ﺑﺒﯿﻨﺪ, داستان, توجه, کردی, فکر, یاد, گرفتی, کمی, اندیشید, بعد, آرامی, فهمیدم, چهار, فانوس, تزئینی, ستارگان, دیوارهایش, محدود, باغ, انتهاست, حرف, بند, آمده, اضافه, کرد, متشکرم, دادی, واقعأ, هستیم, روزی, ثروتمند, بچه, کوچکش, برد, دهد, مردمی, کنند, روز, محقر, روستایی, بردند, راه, بازگشت, پسرش, نظرت, مورد, مسافرت, عالی, فقر, پند, خواهم, دهم, شرح, فراق, محبوب, قدرت, گفتار, بیان, هرسو, روم, درطلبش, نالان, نظرم, غایب, پرده, عیان, رخش, واله, حیران, اندر, مایه, فغان, آتش, سوزان, حجیم, وصلش, روضه, رضوان, جنان, مسکین, صفتم, غیرغم, دوش, دلداده, گران, تاب, توان, برجسم, زار, دگر, روح, روان, عاشق, حجاب, فردکه, عاشقانه, احسنت, ماهرانه, میگفت, شیرین, هایش, تازنده, ازجوانه, ریخت, غزل, پای, ازسوزش, تازیانه, باترس, نمایی, ازتن, خویش, ازدرددل, زمانه, لبخندزنان, یاران, هرچندسخن, زلانه, کردبیان, روشنایی, هرگفته, بهانه, نام, درد, آنچه, خلق, ورزیم, چیز, زده, کنیم, ثروتمندان, آسان, آزارمان, دهند, ستایند, دوستمان, افرادی, بدخواه, پنجشنبه, چهاردهم, نوح, سمتِ, موج, بلا, دارم, فتح, خیبرتو, فکرمی, دستهای, بسته, کجا, سرشناس, شهر, توخوب, مسجد, چرا, بدون, عبا, آشفته, حال, فاطمه, پشتِ, درنباش, قدرخودت, هول, وولا, منم, ازمن, ترتوچرا, رحمی, مغیره, عجب, شمرگونه, زود, کرببلا, آخرش, گودال, رسد, میان, حرمله, شاعر, وحیدقاسمی, راضی, هرقضای, تمام, مشکل, برا, عشقمون, کار, نمیکنیم,
Text of the page (random words):
مشگل گشا مشگل گشا تمام مشکل ما این است که برا عشقمون کار نمیکنیم سخن بزرگان خداوند به موسی فرمود با زبانی دعا كن كه با آن گناه نكرده ای تا دعایت مستجاب شود موسی عرض كرد چگونه خداوند فرمود به دیگران بگو برایت دعا كنند چون تو با زبان آنان گناه نكرده ای نگاهم به دعایتان است نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 15 47 توسط علیرضا سخن بزرگان خداوند به موسی فرمود با زبانی دعا كن كه با آن گناه نكرده ای تا دعایت مستجاب شود موسی عرض كرد چگونه خداوند فرمود به دیگران بگو برایت دعا كنند چون تو با زبان آنان گناه نكرده ای نگاهم به دعایتان است نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 15 45 توسط علیرضا آیینه شکسته راضی به هرقضای خدا می روی علی چون نوح سمتِ موج بلا می روی علی دارم به فتح خیبرتو فکرمی کنم با دستهای بسته کجا می روی علی ای سرشناس شهر برای توخوب نیست مسجد چرا بدون عبا می روی علی آشفته حال ِ فاطمه ی پشتِ درنباش قدرخودت به هول وولا می روی علی آیینه ی شکسته ی این کوچه ها منم ازمن شکسته ترتوچرا می روی علی بی رحمی ِ مغیره عجب شمرگونه است داری چه زود کرببلا می روی علی این کوچه آخرش ته گودال می رسد داری میان حرمله ها می روی علی شاعر وحیدقاسمی نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 16 17 توسط علیرضا دوست داشتن دوست داشتن کسانی که دوستمان دارند ساده است آیا افرادی را که بدخواه ما هستند را دوست داریم دوست داشتن کسانی که ما را می ستایند ساده است آیا آنان که آزارمان می دهند را دوست داریم محبت به ثروتمندان آسان است آیا به فقیر و بی چیز و غم زده محبت می کنیم آیا به خدا و هر آنچه خلق کرده عشق می ورزیم نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16 3 توسط علیرضا چیزی به نام درد آن فردکه سخن عاشقانه می گفت هرگفته به یک بهانه می گفت می کردبیان روشنایی هرچندسخن زلانه می گفت لبخندزنان برای یاران ازدرددل زمانه می گفت باترس نمایی ازتن خویش ازسوزش تازیانه می گفت می ریخت غزل به پای گفته تازنده شد ازجوانه می گفت شیرین شده بود گفته هایش احسنت چه ماهرانه میگفت نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15 3 توسط علیرضا حجاب نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6 24 توسط علیرضا عاشق از بار غم عشق مرا تاب و توان نیست برجسم من زار دگر روح و روان نیست خواهم که دهم شرح فراق رخ محبوب اما چه کنم قدرت گفتار و بیان نیست هرسو که روم درطلبش ای دل نالان او از نظرم غایب و بی پرده عیان نیست از هجر رخش کرده مرا واله و حیران اندر دل من مایه بجز آه و فغان نیست هجر رخ او آتش سوزان حجیم است وصلش بجز از روضه رضوان و جنان نیست مسکین صفتم نیست مرا غیرغم دوست این بار به دوش من دلداده گران نیست نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6 14 توسط علیرضا پند فقر روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید نظرت در مورد مسافرت مان چه بود پسر پاسخ داد عالی بود پدر پدر پرسید آیا به زندگی آن ها توجه کردی پسر پاسخ داد فکر می کنم پدر پرسید چه چیزی از این سفر یاد گرفتی پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود پسر اضافه کرد متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6 13 توسط علیرضا داستان ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6 13 توسط علیرضا خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مرداد ۱۳۹۳ فروردین ۱۳۹۳ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ پیوندها راحتی جان همه جوره blogfa com
|