Meta tags:
description= بیا بشین کنار من شرح ندارد!;
Headings (most frequently used words):
را, می, به, که, من, زری, گفت, بود, هم, از, عباس, این, رسول, شد, تو, با, ملا, کرد, چند, تا, فخر, رازی, نمی, است, در, توی, بعد, ﮐﻪ, ﺭﺍ, خانه, همه, سال, همسایه, او, سر, ها, روز, بی, ده, رفت, دکتر, شما, ﺍﺯ, ﺑﻪ, داد, گریه, کم, روی, بلند, زد, کشم, شکم, رو, قسم, بچه, ﻣﺬﻫﺒﯽ, بار, بالا, زنهای, حسین, خدا, کار, برادر, اش, کیست, سوخته, کمک, دیگر, کتک, ننه, تومان, مرده, حوض, یک, شده, ﺁﺩﻡ, ﺍﯼ, ﻧﯿﺴﺘﻢ, ﺍﻣﺎ, اما, ﺁﻧﺎﻧﯽ, ﻫﯿﭻ, ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ, ﻣﯽ, ﺧﻮﺩ, امروز, کرده, حالا, یاد, داشت, شکمش, آید, بام, کند, گرفت, بزرگ, ولی, ساله, رفیقش, باید, پدر, خودم, راه, دختره, اسم, فریاد, کنند, زنها, های, شهر, لب, دوباره, محله, مرغ, حرف, عفریته, روم, ﺧﺪﺍ, هست, موقع, صد, دعا, آن, دو, کردند, پشت, شود, نعره, آورده, ای, مادر, کنم, خواهر, خواست, جیغ, حیاط, نفر, باز, زده, سلطان, چه, خودش, اگر, 55, چرا, معلوم, برای, برد, دست, نباتی, آبرویمان, همین, هر, آب, نکنید, قرآن, بروید, سالها, دانشگاه, بیا, ندارد, دوست, ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ, ﻓﺮﯾﺐ, ﻇﺎﻫﺮ, ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ, ﮐﺴﺎﻧﯽ, ﺗﻨﻬﺎ, ﺷﻤﺎ, ﺩﺭ, ﻧﻬﺎﯾﺖ, ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ, ﺍﯾﻨﺎﻥ, ﻋﺸﻖ, ﻧﯿﺰ, ﺧﯿﺎﻧﺖ, ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ, ﭼﺮﺍ, ﮐﺎﻓﺮ, کلی, خواند, بلد, مفاتیح, چی, یکی, بیشتر, عاشورا, بقیه, زرد, پچ, بالاخره, حامله, قبل, دیدم, کوچه, بروم, نگاهش, معصوم, درباره, گفتم, بدی, نکرده, ام, گذاشت, بخدا, آنها, صدا, 18, توانم, محل, اول, بزرگش, خواستند, رفتند, بیرون, زیر, قضیه, آمده, وسط, دیدی, بر, سرم, حال, نشسته, خوردن, آمد, مادرش, دخترت, جا, پیدا, بودی, کمتر, نه, برو, صاحب, معصومه, گفته, دارم, لرد, چون, برادرهایش, دوید, انداخت, نیست, خوش, شعر, معامله, نقش, خاطر, دانید, مواظب, قند, بالای, دادم, زنی, تازه, شاعر, بوده, دروغ, کنی, داغ, خفه, بزن, اصلا, محمد, ما, آقای, آقا, زار, وساطت, یه, بیماری, پهلوی, شیراز, استاد, ایرانی, بشین, کنار, شرح, طولانیه, بخونیدش, جالبه, خعلی, باحاله, ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ, ﭼﺎﻟﺶ, ﮐﺸﻨﺪ, ﺍﯾﻨﻬﺎ, ﺑﺮﺍﯼ, ﮐﺲ, ﭼﯿﺰ, ﺍﺭﺯﺷﯽ, ﻗﺎﺋﻞ, ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ, ﻋﻘﻞ, ﻗﺒﻮﻝ, ﺩﺍﺭﻧﺪ, ﺧﺪﺍﯾﯽ, ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ, ﺑﯿﺶ, ﺣﺪ, ﺍﻧﺪ, ﺍﺯﻫﺮ, ﺩﯾﻦ, ﺁﺋﯿﻨﯽ, ﺑﺎﺷﺪ, ﺁﺋﯿﻦ, ﻣﺬﻫﺐ, ﺭﺍﻩ, ﺳﻌﺎﺩﺕ, ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ, ﻏﯿﺮ, ﻫﻢ, ﮐﯿﺸﺎﻧﺸﺎﻥ, ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ, ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺪ, ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ, ﺩﺭﮔﺎﻩ, ﺧﺪﺍﯾﺸﺎﻥ, ﺗﻮﺑﻪ, ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ, ﮐﺮﺩ, ﻫﻤﻪ, ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ, ﻣﻦ, ﺍﺳﺖ, دستخت, خودمو, برم, داروخونه, بهم, دارو, طولانی, بخونید, مطمئنم, خوشتون, میاد, دختر, مومنی, همیشه, نمازش, رقم, حفظ, دعای, جوشن, کبیر, ندبه, آخر, مردم, اندازه, خواندند, سالی, آنهم, شبهای, احیاء, ماه, رمضان, تاسوعا, شادی, خنده, همان, اهل, دعاهای, متعدد, جمله, قسمت, هایی, حدود, 14, رنگش, باد, گاهی, آورد, دیدند, گفتند, آخرین, باری, ماجرا, یادم, 27, مرداد, 1338, اشاره, کردم, صورتش, حرفهایی, میزنند, میدانی, میدانند, دلم, درد, دستم, لباسش, ببین, شکمم, دارد, کشمش, تخم, سگش, بگویی, نامرد, حرامزاده, شکمت, فاسق, کوچک, سکینه, سن, بروند, بسته, بیگناهم, چاقو, دور, دنبالش, بکشد, داخل, شان, صدای, داستان, حاملگی, نصیحت, زبان, بکشند, بیاورند, عروسی, قال, کنده, خورد, رفیق, تسمه, کمر, آنقدر, غش, افتاده, خاکی, آبرویم, دخترم, کشته, بس, تالار, ناظر, بودیم, غریبم, بازی, نیاور, نمرده, حالش, رود, بخوابد, مواظبش, نیامده, بایست, گاوم, ارزانتر, بفروشم, فهمیدم, ارتباطی, بین, کاهش, قیمت, گاو, گاوش, فروخته, حرفش, آوریم, کدام, شرفی, 17, شوهر, سوم, شیر, کی, بحال, خیلی, دانم, چندبار, شعری, احتمالا, کلید, معماست, فروش, مغازه, داشته, باشد, چندین, شعرهایش, پر, زیاد, میزد, عادی, مثل, روزهای, خلاص, 60, کشتید, خوب, نشست, زارزار, کن, پای, ببریمش, مانده, ببریم, حتما, بدر, آبرویی, باعث, هیچ, کس, نکند, تعزیه, داشتم, امسال, ابرویی, گرفتند, گاوی, 455, خواستم, 400, نخریدند, تمام, زندگیم, فروشم, خود, ببرید, شاهد, آیم, خون, اندازم, کوچکش, باش, نبرند, آبرو, شویم, لیوان, وارد, بدبخت, ضمن, آنکه, اینقدر, اذیت, دخالت, خواهرمان, خواهیم, بکشیم, آهای, حیا, شاگرد, نادان, خواهید, دنبال, فروشی, بگردید, شاعری, طفل, گرفته, شعرها, یادش, سرنخی, برود, بدرد, هاج, واج, بخور, پیر, پیغمبر, مفسر, صدها, پیش, گویی, بگویم, اینکه, حضرت, نخوردی, خوردی, سه, بریده, ابوالفضل, خواهی, بروی, پاره, استخوانهایش, پوسیده, شوید, موضوع, خواهرت, بفهمم, برده, اید, گوید, نظر, شو, پریدند, کاری, مردها, شروع, داماد, زندگی, نیا, فضولی, نکن, خیس, عرق, بشوم, بیندازم, جوانهای, مرا, بینند, نگاهشان, گردانند, دیروز, اصغر, رضا, شومال, کلاهت, بالاتر, بگذار, صبح, دکاندار, نسیه, دهیم, ناجور, فکر, نیستی, ناراحتی, گاوت, خریده, اند, نیمه, جانی, پرت, جلوی, تان, بیاورید, کردیم, خورده, پا, کشید, افتادند, بالکل, حل, سرخانه, زندگیت, همسایهها, هستیم, سرش, شانه, میکرد, میگفت, بردند, مایعنات, متورم, طفلک, معمولی, ماهها, شکنجه, میخورد, مدرسه, دیپلمش, پزشکی, قبول, آمریکایی, ازدواج, آمریکا, بوستون, ماساچوست, محققین, داخلی, خونی, امریکا, نیویورک, رستوران, داره, وقتی, اون, روزها, میافتاد, سرزنش, میکنه, شرمنده, میشه, ثروت, دارایی, الانش, مدیون, همون, میدونه, چقدر, کتکش, پاپلی, سوربن, پاریس, نوشته, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
زری (34), گفت (32), بود (28), عباس (25), این (21), رسول (17), ۱۳۹۲ (15), شده (15), کرد (14), یکی (13), ملا (13), نوشته (12), چند (12), فخر (12), رازی (12), نمی (11), است (11), شهریور (10), خانه (10), ساعت (10), توسط (10), توی (10), بعد (10), روز (8), همه (8), سال (8), #همسایه (8), شما (8), رفت (7), دکتر (7), گریه (6), داد (6), روی (6), بلند (6), کشم (6), شکم (6), قسم (6), بچه (6), بار (5), بالا (5), زنهای (5), حسین (5), خدا (5), کار (5), برادر (5), کیست (5), سوخته (5), کمک (5), دیگر (5), کتک (5), ننه (5), تومان (5), مرده (5), حوض (5), ﻣﺬﻫﺒﯽ (5), های (4), اما (4), کرده (4), حالا (4), یاد (4), داشت (4), شکمش (4), آید (4), بام (4), کند (4), گرفت (4), بزرگ (4), ولی (4), ساله (4), رفیقش (4), باید (4), پدر (4), خودم (4), راه (4), دختره (4), اسم (4), فریاد (4), کنند (4), زنها (4), شهر (4), #دوباره (4), محله (4), مرغ (4), حرف (4), عفریته (4), روم (4), امروز (4), ﺁﺩﻡ (4), ﻧﯿﺴﺘﻢ (4), ﺍﻣﺎ (4), ﺁﻧﺎﻧﯽ (4), ﻫﯿﭻ (4), ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ (4), ﺧﻮﺩ (4), حال (3), جمعه (3), دوست (3), هست (3), موقع (3), دعا (3), کردند (3), پشت (3), شود (3), نعره (3), آورده (3), مادر (3), کنم (3), خواهر (3), خواست (3), جیغ (3), حیاط (3), نفر (3), باز (3), زده (3), سلطان (3), خودش (3), اگر (3), چرا (3), معلوم (3), برای (3), برد (3), دست (3), نباتی (3), نیست (3), آبرویمان (3), همین (3), نکنید (3), قرآن (3), بروید (3), بیا (3), سالها (3), دانشگاه (3), ﺧﺪﺍ (3), مرداد (2), بهمن (2), پنجشنبه (2), قدم (2), اینکه (2), شنبه (2), یکشنبه (2), خواند (2), بلد (2), مفاتیح (2), بیشتر (2), عاشورا (2), بقیه (2), زرد (2), بالاخره (2), حامله (2), قبل (2), دیدم (2), کوچه (2), بروم (2), نگاهش (2), معصوم (2), درباره (2), گفتم (2), بدی (2), نکرده (2), گذاشت (2), بخدا (2), آنها (2), صدا (2), توانم (2), محل (2), اول (2), بزرگش (2), خواستند (2), رفتند (2), بیرون (2), زیر (2), قضیه (2), خورد (2), ندارد (2), آمده (2), وسط (2), دیدی (2), سرم (2), نشسته (2), خوردن (2), آمد (2), مادرش (2), دخترت (2), پیدا (2), بودی (2), کمتر (2), برو (2), صاحب (2), معصومه (2), گفته (2), دارم (2), لرد (2), چون (2), برادرهایش (2), دوید (2), انداخت (2), خوش (2), شعر (2), معامله (2), نقش (2), خاطر (2), دانید (2), مواظب (2), قند (2), بالای (2), دادم (2), زنی (2), تازه (2), شاعر (2), بوده (2), دروغ (2), حضرت (2), کنی (2), داغ (2), خفه (2), بزن (2), اصلا (2), محمد (2), آقای (2), آقا (2), زار (2), وساطت (2), بیماری (2), پهلوی (2), شیراز (2), استاد (2), ایرانی (2), کلی (2), بیست (2), دوم (2), ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ (2), ﻓﺮﯾﺐ (2), ﻇﺎﻫﺮ (2), ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ (2), ﮐﺴﺎﻧﯽ (2), ﺗﻨﻬﺎ (2), ﺷﻤﺎ (2), ﻧﻬﺎﯾﺖ (2), ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ (2), ﺍﯾﻨﺎﻥ (2), ﻋﺸﻖ (2), ﻧﯿﺰ (2), ﺧﯿﺎﻧﺖ (2), ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ (2), ﭼﺮﺍ (2), ﮐﺎﻓﺮ (2), بشین (2), کنار (2), blogfa, com, خرداد, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, مطالب, قدیمی, هفتم, جوووووووووون, جنــــــــگ, جنگ, خونریزی, آوارگی, بختی, آژیر, قرمز, بمبارونمون, میکنن, میدههههههه, چهاردهم, مسافرت, روزه, پایان, رسید, روزی, پانزدهم, ترجیه, دهم, تاریکی, بزنم, تنهایی, روشنایی, بردارم, هلن, کلر, شانزدهم, خعلی, باحاله, هفدهم, طولانی, بخونید, مطمئنم, خوشتون, میاد, دختر, مومنی, همیشه, نمازش, رقم, حفظ, دعای, جوشن, کبیر, ندبه, آخر, مردم, اندازه, خواندند, سالی, آنهم, شبهای, احیاء, ماه, رمضان, تاسوعا, شادی, خنده, همان, اهل, دعاهای, متعدد, جمله, قسمت, هایی, حدود, رنگش, باد, گاهی, آورد, دیدند, گفتند, آخرین, باری, ماجرا, یادم, 1338, اشاره, کردم, صورتش, حرفهایی, میزنند, میدانی, میدانند, دلم, درد, دستم, لباسش, ببین, شکمم, دارد, کشمش, تخم, سگش, بگویی, نامرد, حرامزاده, شکمت, فاسق, کوچک, سکینه, بروند, بسته, بیگناهم, چاقو, دور, دنبالش, بکشد, داخل, شان, صدای, داستان, حاملگی, نصیحت, زبان, بکشند, بیاورند, عروسی, قال, کنده, رفیق, تسمه, کمر, آنقدر, افتاده, خاکی, آبرویم, دخترم, کشته, تالار, ناظر, بودیم, غریبم, بازی, نیاور, نمرده, حالش, رود, بخوابد, مواظبش, نیامده, بایست, گاوم, ارزانتر, بفروشم, فهمیدم, ارتباطی, بین, کاهش, قیمت, گاو, گاوش, فروخته, حرفش, آوریم, کدام, شرفی, شوهر, سوم, شیر, بحال, خیلی, دانم, چندبار, شعری, احتمالا, کلید, معماست, فروش, مغازه, داشته, باشد, چندین, شعرهایش, زیاد, میزد, عادی, مثل, روزهای, خلاص, کشتید, خوب, نشست, زارزار, پای, ببریمش, مانده, ببریم, حتما, بدر, آبرویی, باعث, هیچ, نکند, تعزیه, داشتم, امسال, ابرویی, گرفتند, گاوی, 455, خواستم, 400, نخریدند, تمام, زندگیم, فروشم, خود, ببرید, شاهد, آیم, خون, اندازم, کوچکش, باش, نبرند, آبرو, شویم, لیوان, وارد, بدبخت, ضمن, آنکه, اینقدر, اذیت, دخالت, خواهرمان, خواهیم, بکشیم, آهای, حیا, شاگرد, نادان, خواهید, دنبال, فروشی, بگردید, شاعری, طفل, گرفته, شعرها, یادش, سرنخی, برود, بدرد, هاج, واج, بخور, پیر, پیغمبر, مفسر, صدها, پیش, گویی, بگویم, نخوردی, خوردی, بریده, ابوالفضل, خواهی, بروی, پاره, استخوانهایش, پوسیده, شوید, موضوع, خواهرت, بفهمم, برده, اید, گوید, نظر, پریدند, کاری, مردها, شروع, داماد, زندگی, نیا, فضولی, نکن, خیس, عرق, بشوم, بیندازم, جوانهای, مرا, بینند, نگاهشان, گردانند, دیروز, اصغر, رضا, شومال, کلاهت, بالاتر, بگذار, صبح, دکاندار, نسیه, دهیم, ناجور, فکر, نیستی, ناراحتی, گاوت, خریده, اند, نیمه, جانی, پرت, جلوی, تان, بیاورید, کردیم, خورده, کشید, افتادند, بالکل, سرخانه, زندگیت, همسایهها, هستیم, سرش, شانه, میکرد, میگفت, بردند, مایعنات, متورم, طفلک, معمولی, ماهها, شکنجه, میخورد, مدرسه, دیپلمش, پزشکی, قبول, آمریکایی, ازدواج, آمریکا, بوستون, ماساچوست, محققین, داخلی, خونی, امریکا, نیویورک, رستوران, داره, وقتی, اون, روزها, میافتاد, سرزنش, میکنه, شرمنده, میشه, ثروت, دارایی, الانش, مدیون, همون, میدونه, چقدر, کتکش, پاپلی, سوربن, پاریس, طولانیه, بخونیدش, جالبه, دوشنبه, هجدهم, دستخت, خودمو, برم, داروخونه, بهم, دارو, نوزدهم, همچنان, پست, لبخند, بزنید, يبارم, نوح, کشتی, هوس, گوشت, یواشکی, قیلمنتانا, سیخ, کباب, واسه, همینه, الان, نمیدونین, قیلمنتان, چیه, ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ, ﭼﺎﻟﺶ, ﮐﺸﻨﺪ, ﺍﯾﻨﻬﺎ, ﺑﺮﺍﯼ, ﭼﯿﺰ, ﺍﺭﺯﺷﯽ, ﻗﺎﺋﻞ, ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ, ﻋﻘﻞ, ﻗﺒﻮﻝ, ﺩﺍﺭﻧﺪ, ﺧﺪﺍﯾﯽ, ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ, ﺑﯿﺶ, ﺍﻧﺪ, ﺍﺯﻫﺮ, ﺩﯾﻦ, ﺁﺋﯿﻨﯽ, ﺑﺎﺷﺪ, ﺁﺋﯿﻦ, ﻣﺬﻫﺐ, ﺭﺍﻩ, ﺳﻌﺎﺩﺕ, ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ, ﻏﯿﺮ, ﮐﯿﺸﺎﻧﺸﺎﻥ, ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ, ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺪ, ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ, ﺩﺭﮔﺎﻩ, ﺧﺪﺍﯾﺸﺎﻥ, ﺗﻮﺑﻪ, ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ, ﮐﺮﺩ, ﻫﻤﻪ, ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ, ﺍﺳﺖ, ششم, خـــــــــــــــــیلی, وقت, نبودم, الانم, نیستم, شرح,
Text of the page (random words):
بیا بشین کنار من بیا بشین کنار من شرح ندارد _ خـــــــــــــــــیلی وقت بود نبودم الانم نیستم نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10 31 توسط یکی ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﻧﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺁﺋﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺋﯿﻦ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﮐﯿﺸﺎﻧﺸﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15 51 توسط یکی d يبارم حضرت نوح تو کشتی که بود هوس گوشت کرد یواشکی یکی از قیلمنتانا رو زد به سیخ کباب کرد خورد واسه همینه که شما الان نمیدونین قیلمنتان چیه نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 2 41 توسط یکی همچنان پست نیست لبخند بزنید نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19 39 توسط یکی d امروز دستخت خودمو برم داروخونه بهم کلی دارو داد نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0 38 توسط یکی طولانیه اما بخونیدش جالبه طولانی هست اما بخونید مطمئنم خوشتون میاد زری دختر مومنی بود همیشه نمازش را سر موقع می خواند صد رقم هم دعا بلد بود همه مفاتیح را حفظ کرده بود دعای جوشن کبیر ندبه چی و چی را بلد بود آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی خواندند سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می کردند بقیه سال شادی و خنده بود اما همان موقع هم زری اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت هایی از مفاتیح را یاد داد زری حدود 14 سال داشت که کم کم رنگش زرد شد شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می آورد زنهای همسایه او را که می دیدند پچ پچ می کردند بالاخره کم کم چند تا از زنهای همسایه گفتند که زری حامله است آخرین باری که قبل از ماجرا من زری را دیدم یادم می آید روز 27 مرداد 1338 بود توی کوچه به من اشاره کرد که بروم پشت بام خانه نگاهش کردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم گفت حسین حرفهایی که درباره من میزنند را تو هم میدانی گفتم همه میدانند گریه کرد و گفت به خدا من کار بدی نکرده ام بعد گفت دلم درد می کند دستم را گرفت و از روی لباسش روی شکمش گذاشت و گفت ببین شکمم دارد بزرگ می شود ولی بخدا من کار بدی نکرده ام چند روز بعد از خانه آنها سر صدا بلند شد برادر 18 ساله اش عباس نعره می زد که می کشمش من زری را با رفیقش تخم سگش می کشم باید بگویی که این نامرد حرامزاده که شکمت را بالا آورده کیست آن بی پدر پدر سوخته ای که شکم تو را بالا آورده کیست عباس نعره می زد مادر من خودم را می کشم من نمی توانم توی محل راه بروم نمی توانم سر بلند کنم اول این دختره را می کشم بعد فاسق پدر سوخته اش را بعد خودم را خواهر کوچک زری سکینه که هم اسم مادر بزرگش بود و هم سن و سال من گریه می کرد و فریاد می زد و کمک می خواست زنهای همسایه می خواستند بروند به زری کمک کنند ولی در خانه بسته بود زری جیغ می زد که من بیگناهم ولی عباس 18 ساله با چاقو دور حیاط دنبالش می کرد و می خواست او را بکشد چند نفر از زنها از روی پشت بام به داخل خانه شان رفتند و بالاخره عباس را از خانه بیرون کردند با سر و صدای عباس داستان حاملگی زری رو شد زنها می خواستند با نصیحت زیر زبان زری را بکشند که رفیقش کیست تا او را بیاورند با زری عروسی کند و قال قضیه کنده شود اما زری قسم می خورد که رفیق ندارد چند روز بعد باز سر و صدا و جیغ های زری بلند شد برادر بزرگش رسول از ده به شهر آمده بود و زری را با تسمه کمر آنقدر زده بود که زری غش کرده بود و وسط حیاط افتاده بود سلطان مادر زری هم توی سر می زد و می گفت دیدی چه خاکی بر سرم شد هم آبرویم رفت و هم دخترم کشته شد رسول هم از بس که زری را زده بود خودش هم بی حال لب تالار نشسته بود من و چند تا بچه دیگر هم لب بام ناظر کتک خوردن زری بودیم زری کم کم به حال آمد و رسول به مادرش گفت ننه غریبم بازی در نیاور دخترت نمرده حالش جا می آید و دوباره می رود رفیقش را پیدا می کند تا با او بخوابد اگر مواظبش بودی شکمش بالا نیامده بود و من نمی بایست گاوم را 55 تومان ارزانتر بفروشم من نمی فهمیدم چه ارتباطی بین کاهش قیمت گاو رسول و شکم زری هست و چرا او گاوش را 55 تومان کمتر فروخته است نه نه سلطان به رسول گفت ننه حالا تو به ده برو من و عباس و بقیه بچه ها به حرفش می آوریم و معلوم می شود که کدام پدر سوخته بی شرفی این شکم صاحب مرده اش را بالا آورده است معصومه خواهر 17 ساله زری که 4 سال بود شوهر کرده بود و 2 تا بچه داشت و برای بار سوم حامله بود لب حوض نشسته بود و داشت بچه اش را شیر می داد گفت ننه این فخر رازی کی هست تا بحال چند بار به من گفته من فخر رازی را خیلی دوست دارم مادرش گفت نمی دانم کیست چندبار به من هم گفته یک شعری هم درباره فخر رازی می خواند معصومه گفت ننه احتمالا این فخر رازی کلید معماست باید روی لرد محله محله مرغ فروش ها مغازه داشته باشد چون چندین بار که زری اسم فخر رازی را می برد اسم مرغ را هم می برد و در شعرهایش از مرغ و پر زیاد حرف میزد کتک خوردن زری برای زنهای محله عادی شده بود و دیگر مثل روزهای اول خانه آنها نمی رفتند تا او را از دست برادرهایش خلاص کنند آن روز ملا نباتی 60 ساله به پشت بام دوید و داد و فریاد راه انداخت که دختره را کشتید خوب نیست خدا را خوش نمی آید عباس نشست لب حوض و زارزار گریه می کرد که آبرویمان رفت ملا نباتی به سلطان گفت در خانه را باز کن پای دخترت سوخته باید ببریمش دکتر رسول نعره زد که همین مانده بود که این عفریته را به دکتر ببریم حتما با چند تا شعر دکتر را هم از راه بدر می کند رسول بلند شد و گفت ننه من دارم به ده می روم این بی آبرویی باعث شد که هیچ کس در ده با من معامله نکند من هر سال در تعزیه عاشورا نقش داشتم امسال به خاطر این بی ابرویی نقش را از من گرفتند گاوی را که چند روز قبل 455 تومان می خواستم معامله کنم امروز از من 400 تومان بیشتر نخریدند من می روم تمام زندگیم را می فروشم و از این شهر می روم شما خود دانید اگر هم این دختره را به دکتر ببرید خدا شاهد است می آیم خون راه می اندازم و خودم را می کشم بعد هم رو کرد به برادر کوچکش عباس و گفت تو مواظب باش این عفریته را به دکتر نبرند که دیگر در همه شهر بی آبرو می شویم در خانه باز شد و ملا نباتی با یک لیوان آب قند وارد شد و رفت بالای سر زری بدبخت ملا ضمن آنکه به زری آب قند می داد گفت خدا را خوش نمی آید اینقدر این دختره را اذیت نکنید رسول گفت شما همسایه ها دخالت نکنید خواهرمان است می خواهیم او را بکشیم به شما چه ملا گفت آهای رسول بی حیا تو شاگرد من بودی من به تو قرآن یاد دادم تو بالای حرف من حرف می زنی شما نادان ها که می خواهید بروید دنبال فخر رازی توی مرغ فروشی لرد محله بگردید فخر رازی یک شاعری است که چند صد سال است مرده است و این بچه طفل معصوم چند تا شعر فخر رازی یاد گرفته تازه این شعرها را هم من یادش دادم عباس که تازه سرنخی پیدا کرده بود و می خواست برود و شکم فخر رازی را بدرد هاج و واج شده بود عباس گفت ملا تو قسم بخور که فخر رازی شاعر بوده و چند صد سال است که مرده ملا گفت بخدا به پیر به پیغمبر به قرآن قسم که فخر رازی شاعر بوده و مفسر قرآن و صدها سال پیش مرده است عباس گفت دروغ می گویی ملا گفت چرا دروغ بگویم عباس گفت برای اینکه به حضرت عباس قسم نخوردی به خدا قسم خوردی ملا گفت سه بار به دست بریده ابوالفضل عباس قسم که فخر رازی که تو می خواهی بروی شکمش را پاره کنی استخوانهایش هم پوسیده حالا هم شما دو تا برادر بلند شوید از خانه بروید تا زنها موضوع خواهرت را معلوم کنند رسول گفت به ده می روم ولی اگر بفهمم که این عفریته را دکتر برده اید او را می کشم خودم را هم می کشم عباس دوباره داغ کرد و گفت می دانید چرا این اسم رفیقش را نمی گوید چون به نظر من این کار کار یک نفر نیست کار چند نفر است رسول به عباس گفت تو دیگر خفه شو عباس و رسول پریدند به هم و کتک کاری مردها شروع شد بزن بزن عباس به رسول می گفت تو اصلا داماد شده ای و توی ده زندگی می کنی به شهر نیا و فضولی نکن من هر روز باید توی این کوچه خیس عرق بشوم و سرم را زیر بیندازم همه جوانهای محل مرا که می بینند نگاهشان را بر می گردانند دیروز اصغر رضا شومال به من گفت عباس کلاهت را بالاتر بگذار همین امروز صبح آ محمد دکاندار گفت ما دیگر به شما نسیه نمی دهیم تو حالا از ده آمده ای به من حرف ناجور می زنی تو اصلا به فکر شکم صاحب مرده این عفریته نیستی از این ناراحتی که گاوت را 55 تومان کمتر خریده اند دوباره عباس داغ کرد زری را که داشت نیمه جانی می گرفت از وسط حیاط بلند کرد و توی حوض آب پرت کرد و گفت همین جا جلوی روی همه تان خفه اش می کنم ملا گفت بچه ها بروید کمک بیاورید همه جیغ و فریاد کردیم که کمک کمک حسین آقای همسایه دوید آمد خودش را انداخت توی حوض و زری کتک خورده پا سوخته را از توی حوض بیرون کشید عباس و رسول هر دو گریه افتادند که دیدی بالکل آبرویمان رفت ملا گفت من که گفتم داد و فریاد نکنید تا زنها قضیه را حل کنند حسین آقای همسایه دست رسول را گرفت و گفت آقا رسول شما بیا برو به سرخانه و زندگیت ما همسایهها مواظب عباس هستیم رسول سرش را گذاشت روی شانه حسین آقا و زار زار گریه میکرد و میگفت آبرویمان رفت زنهای همسایه زری را با وساطت همسایه ها و ملا به دکتر بردند بعد از مایعنات معلوم شد در شکم زری یک کیست بزرگ متورم شده و طفلک به خاطر یه بیماری معمولی ماهها بود که شکنجه و کتک میخورد زری با وساطت ملا دوباره به مدرسه رفت سالها بعد دیپلمش رو گرفت و در دانشگاه پهلوی شیراز پزشکی قبول شد و سالها بعد با استاد آمریکایی دانشگاه پهلوی شیراز ازدواج کرد و به آمریکا رفت زری امروز در بوستون ماساچوست یکی از محققین بیماری های داخلی و خونی شده و همه خواهر و برادرهایش رو هم به امریکا برد عباس برادر بزرگ زری را بعد از سالها توی نیویورک دیدم عباس یه رستوران بزرگ ایرانی داره و و وقتی عباس یاد اون روزها میافتاد کلی خودش رو سرزنش میکنه و شرمنده میشه و همه ثروت و دارایی های الانش رو مدیون همون زری میدونه که چقدر کتکش زده محمد حسین پاپلی استاد ایرانی دانشگاه سوربن پاریس نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14 13 توسط یکی این خعلی باحاله نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 13 22 توسط یکی دوست من ترجیه می دهم با یک دوست در تاریکی قدم بزنم تا اینکه به تنهایی در روشنایی قدم بردارم هلن کلر نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20 10 توسط یکی مسافرت 7 روزه به پایان رسید روز از نو روزی از نو نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 12 50 توسط یکی آخ جوووووووووون جنــــــــگ d جنگ خونریزی آوارگی بد بختی آژیر قرمز بمبارونمون میکنن آی حال میدههههههه _ d نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 22 52 توسط یکی مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ blogfa com
|