Meta tags:
description= نـاجــی دل تنـگی هـای دل;
Headings (most frequently used words):
از, تو, دل, صبر, تا, مناجات, خدا, با, ام, چو, مانده, نـاجــی, تنـگی, هـای, مذهبی, ها, آنچه, مراست, ضیافت, الله, حاصل, عمر, بزرگان, خانه, خود, طعنه, مزن, آرزوهایی, برای, خورشید, خداوند, سخن, بسیار, دانی, تحویل, سال, الطاف, آمین, یادمان, باشد, رضاي, رفیق, وفا, شوخ, طبعي, دشت, لاله, زار, عرفات, عرصات, هنر, پیامبران, الهی, مادر, مهربان, اشتباه, فرشتگان, یکی, بستگان, عرفه, عشق, واقعی, تویی, عاشقت, شده, سر, شاخه, هاي, بيد, دریافتی, خمس, عشره, تـا, نـهایـت, ایــوب, مــانــده, امدر, داغ, مریم, مصلوب, امتــا, بـاز, گــردی, سفر, گـرگ, یـوسفـمپیراهنت, به, سینه, یعقوب, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی,
Text of the page (most frequently used words):
است (51), شده (35), نوشته (32), ساعت (32), ۱۳۸۹ (31), توسط (30), ناجی (30), این (30), برای (23), خود (21), اگر (21), گفت (19), کار (19), خدا (17), کرد (17), حسين (17), ۱۳۹۰ (16), بود (15), سالگي (15), شنبه (14), عشق (13), همه (13), خدایا (13), آنچه (13), اسفند (12), ۱۳۸۸ (12), دوست (12), خانه (11), نيست (11), باز (11), بعد (11), مرا (10), قرار (10), تنها (9), اين (9), زندگی (9), مرداد (8), خودت (8), راننده (8), باشد (8), داشته (8), ۱۳۸۷ (7), خرداد (7), كند (7), راه (7), #خداوند (7), روز (7), الهی (7), شما (7), وقتی (7), جمعه (7), میشود (6), فقط (6), تمام (6), دست (6), رفت (6), چشم (6), جهنم (6), دنيا (6), خواب (6), انسان (6), صاحب (6), مرد (6), جای (6), برایت (6), کسی (6), شدن (6), باشی (6), آرزومندم (6), نجار (6), مهر (5), آبان (5), بهمن (5), زندگي (5), باران (5), شهید (5), تویی (5), باشم (5), یکی (5), چند (5), تلفن (5), سال (5), دیگری (5), بلکه (5), پیش (5), کند (5), سوت (5), بلبلي (5), فرمانده (5), شود (5), بايد (5), اما (5), خوب (5), کنید (5), کنند (5), نمی (5), بزرگ (5), نیست (5), فروردین (4), اردیبهشت (4), تیر (4), آذر (4), های (4), عمر (4), مان (4), لحظه (4), خداوندا (4), شهادت (4), خواهم (4), چهارشنبه (4), پسرک (4), داشت (4), آمد (4), مادر (4), ديگر (4), مادرش (4), مهربان (4), آنان (4), نمي (4), بلكه (4), ماه (4), کجا (4), دشت (4), کنم (4), ماشين (4), برادر (4), بوديم (4), هرکي (4), دور (4), دوستان (4), دارم (4), صورت (4), مانده (4), دوشنبه (4), انجام (4), بردم (4), داشتن (4), مناجات (3), شهریور (3), طلب (3), گردد (3), هاي (3), قبل (3), قابل (3), گناهان (3), دانستم (3), پسر (3), فروشگاه (3), کمی (3), داخل (3), شيطان (3), چنان (3), فرشتگان (3), نبود (3), وقتي (3), پشت (3), بيدار (3), كرد (3), پیامبران (3), هیچ (3), کرده (3), اند (3), هنر (3), سفر (3), چون (3), لاله (3), زدم (3), ايشان (3), هيچ (3), جلو (3), کني (3), خواست (3), کنار (3), حالا (3), خسته (3), چيزي (3), دلم (3), دهد (3), بنده (3), چگونه (3), هرگز (3), برکت (3), بودن (3), رضاي (3), براي (3), ندارم (3), ابر (3), سوی (3), سازد (3), هدیه (3), بهتر (3), آمین (3), آرامش (3), دیگر (3), عملیات (3), تحویل (3), مواظب (3), میکنیم (3), بسیـار (3), سخـن (3), بسیار (3), همین (3), عمل (3), خوشبختی (3), دیگران (3), خاطر (3), لذت (3), باشید (3), درست (3), گاهی (3), اینگونه (3), کردن (3), استراحت (3), ساخت (3), ياد (3), گرفتم (3), آموختم (3), آرشیو (2), هست (2), شرط (2), ارزشمند (2), فرو (2), شاخه (2), بيد (2), قلب (2), نگاه (2), بخواه (2), عاشقت (2), عاشق (2), وصیت (2), نامه (2), کردم (2), واقعی (2), همــه (2), روزی (2), چیز (2), بپذیر (2), جمع (2), شهدا (2), بده (2), اينكه (2), بسوي (2), توست (2), اعتراف (2), پروردگارا (2), وحی (2), اخلاص (2), حضرت (2), عرفه (2), خالق (2), بندگان (2), هستم (2), هستید (2), خانم (2), کفش (2), داد (2), صدای (2), آقا (2), ورود (2), حالی (2), نگاهش (2), چیزی (2), انگاری (2), هاش (2), آرزو (2), برف (2), سرد (2), هوا (2), حتي (2), سخن (2), درويشي (2), چنين (2), روزي (2), آمده (2), آيد (2), اشتباه (2), ولي (2), صبح (2), موقع (2), كردي (2), عصبانيت (2), السلام (2), ترین (2), ماست (2), داده (2), دارد (2), نام (2), میرود (2), نباشد (2), پایان (2), بار (2), همة (2), ترک (2), سفره (2), نداریم (2), زار (2), خجالت (2), ندارد (2), لشکر (2), بزني (2), کناري (2), گرفت (2), نفر (2), دوان (2), رسيد (2), مگر (2), نخير (2), اجازه (2), آنها (2), ديده (2), پقي (2), زير (2), خنده (2), بچه (2), حالت (2), عصباني (2), برو (2), نويسي (2), امضا (2), برگه (2), تردد (2), نفري (2), غريبه (2), نکن (2), داريم (2), آورد (2), خيلي (2), خورد (2), اول (2), رفیق (2), وفا (2), نماز (2), شکسته (2), دعا (2), ترين (2), نشين (2), رحمتت (2), درگاه (2), بمانم (2), مردم (2), نيز (2), دانند (2), گاه (2), هستند (2), داري (2), مکن (2), نشان (2), زيباست (2), بردباریت (2), بیكران (2), گناهانم (2), بگذر (2), قدرتت (2), سویم (2), بگردان (2), گناه (2), آنكه (2), دَر (2), آرام (2), بگیرد (2), بارگاه (2), توبه (2), معبود (2), دانی (2), استغفار (2), تیشه (2), اعتماد (2), باش (2), هستی (2), دیوار (2), گذاشتند (2), دارند (2), زیبا (2), بینند (2), دلی (2), خالی (2), کمال (2), لیاقت (2), الطاف (2), بگوئی (2), گمنام (2), بیایم (2), محتاج (2), صبر (2), تـا (2), حلول (2), باشیم (2), هستیم (2), مراقب (2), اندیشه (2), ساختن (2), کنیم (2), دریافت (2), روشن (2), سلامتی (2), خورشید (2), فردا (2), خوبی (2), اینکه (2), کنی (2), شوی (2), کسانی (2), اشتباهات (2), میکنند (2), مورد (2), دشمن (2), نیاید (2), تنهائیت (2), نخوری (2), طعنه (2), مزن (2), میسازیم (2), اتفاق (2), ساخته (2), سعی (2), بازنشسته (2), زمان (2), گرفته (2), آخرین (2), دلش (2), سرعت (2), کلید (2), كارتهاي (2), متوجه (2), شدم (2), بدون (2), توان (2), ايثار (2), تصميمات (2), درصد (2), كاري (2), دهيم (2), قدرت (2), جاذبه (2), هشت (2), ساعته (2), ضیافت (2), الله (2), مراست (2), مرگ (2), مذهبی (2), نـاجــی (2), blogfa, com, موضوعی, پیشین, عناوین, وبلاگ, جواني, ستاره, يكبار, آسمان, طلوع, لذتي, ورزيدن, بيا, قيد, ببخشيم, انعکاس, نور, شيرين, مطالب, قدیمی, بيني, تابانه, گريانم, پريشانم, چهره, رنجورم, سرگردان, ريزد, لرزد, پاييز, غمي, ديرينه, لبريز, دستت, پشتم, ندار, مهربانت, ولی, اینبار, میخواهم, انتظارم, هرکه, عشقش, میخواهد, کاظمی, وجود, درک, بهترین, یافتن, کریم, رحیم, بخشنده, کرمی, لطفی, بفرما, ولـی, خـداونـدا, تــو, صـاحـب, چیــز, کـس, هستـی, قــادر, تـوانـایـی, خبری, الا, شوم, نعمت, آغاز, فرمودي, چيز, ذكري, بازگشتم, كنم, تربيت, كننده, پرورنده, مني, روي, آورم, ربوبيت, گواهي, دهم, تشخیص, وسوسه, شیطان, ندای, مسابقه, رِکورد, شکن, جهان, حسین, بازی, آها, نسبتی, دارید, پسرم, برگشت, سمت, چشمانش, برق, خوشحالش, لرزان, پرسید, آهای, خانمی, قصد, مکث, نگاهی, محو, تماشا, انداخت, دقیقه, جفت, دستانش, بیرون, موج, نداشته, پاهای, برهنه, روی, جابه, شاید, سرمای, پیاده, آزارش, بدهد, صورتش, چسبانده, شیشه, کریسمس, برفی, بستگان, بهشت, گرداند, افتادي, عشقي, بنا, تصادف, حال, رفته, ادم, مداوم, گفتگو, بحث, جهنميان, هدايت, جاسوس, فرستيد, اندك, زماني, گويد, فرستاده, ميشود, ميز, شمع, نيمه, سوخته, يافت, شكسته, خوابش, نبرد, سراغ, خواستم, بگويم, تولدت, مبارك, همين, چرا, وقت, صداي, پسري, اعتقاد, نبوت, مسیح, علیه, ارتباط, منشأ, محکم, باورهای, اساس, فرهنگ, اسلامی, ایمان, احترام, پیروان, راستین, اعتقادات, راسخ, مسلمانان, شمرده, کدام, نکرده, پیامبرانِ, تصدیق, آمدن, پیامبری, نوید, دیدگاه, اسلام, ادیان, آسمانی, استقرار, حاکمیت, پیوند, متعال, نجات, بشر, مرداب, پرستی, ظهور, كلي, ديدنيها, بازگو, ديدني, ديدن, جانسن, دشمني, جهالت, لباس, احرام, میپوشد, مُحرم, مَحرم, فرش, پیماید, عرش, برگردد, نشانی, نهایت, آفاق, سیر, انفس, مخصوص, مال, جان, اهل, عیال, وداع, ماسوا, دولتمند, درویش, جسمانی, روحانی, طائف, عارف, عرفات, عرصات, برآریم, زاران, عاشقیم, دگر, کعبه, وصالت, بستیم, عهدو, پیمان, یگانه, قادر, توانا, یکشنبه, منبع, کتاب, رفاقت, سبک, تانک, خنديديم, عيب, عوضش, حسابي, سرم, قايم, خنديد, نشناختيد, لشکرند, جور, پياده, داشتند, اخمو, شدند, رفتم, وساطت, هيس, بلندي, نطقم, کور, گذارم, دستش, باشه, جاي, زنم, قشنگي, ديدم, آيند, پاسدار, بزند, نگذاشت, فرماندهان, بغض, مزاحم, بشويد, خنديدند, بهم, قره, فرماندهي, بيايند, شناسند, آموزش, دربان, دوباره, رويي, خودتي, بدتر, توام, حالم, قبول, پوزخند, بغل, سلام, نيستيم, آشنا, حاليم, لطفا, معلوم, اذيت, اشاره, نگويد, جيب, بلوزش, دسته, برگي, شروع, نوشتن, بودند, ريشو, جذبه, طبق, آموزشي, ايستادم, نزديک, نگهباني, شانس, برويم, دريا, آبش, خشک, آفتابه, ببريم, بزندم, چراغ, ديديم, بعداً, حسابم, رسد, حرص, موقعي, نصف, تشنه, اعصاب, خطي, کشمشي, همان, بايستيم, جلوي, ورودي, پادگان, فرستادنمان, دژباني, شديم, نگهبان, شاکي, تازه, جبهه, همديگر, شناختيم, شوخ, طبعي, بیقراری, سفارشی, راستش, مثل, بین, نردبان, برآورده, حاجت, دوستانت, دشمنانت, بگريزم, سوي, بنگر, تمنا, سايم, برتر, وهم, والاتر, وصف, همراه, دورند, بريده, الهي, مباد, قدم, دشمنان, گفتارشان, حکمت, رفتنشان, ميان, سکوتشان, ذکر, خداست, نگاهشان, عبرت, پند, ساکت, شوند, رسول, گرامي, اينان, معرفي, رهايشان, خواهد, رها, باطن, نگرند, گذرا, فهمند, بندند, گروهي, خالصانه, عبادت, ظاهر, توجه, مولا, علي, عليه, وصفشان, فرمايد, خوانند, دوستشان, آناني, نزديکم, نزديکند, پسندند, خواهند, راهي, پسندي, روانم, مدار, گرفتارم, مددم, خواهي, عزيزا, چناني, سپس, شايستگي, بندگي, سينه, بزرگواري, شرمناکي, روسياهي, ماند, خداي, عزت, افتخار, پروردگارم, باشي, خدايي, حضورت, بلند, مقامت, بخشاينده, خطا, پوش, کسب, دوستي, دریافتی, خمس, عشره, معبودم, اولین, عیانگر, نیستم, بخشیدی, سایه, احسانت, باریدی, زشت, عفو, زیباست, خدای, چیست, عذر, گشاده, ببیند, هلا, مردمان, آیید, آمدنی, نادمانه, عاشقانه, عفوت, دری, گشودی, نامیدی, فریاد, زدی, علیرغم, برسرم, مدارا, بكش, خشنودی, تست, غبار, صفحه, شویی, ریشه, پشیمانی, عزتت, سوگند, آویخته, داشتنی, یاد, بیاور, دریای, ناخدای, قهرمان, خیلی, سخت, بدبختی, باغچه, کاشته, روید, نظیر, خواهی, اگه, نشود, رسیدی, نترس, امید, نشو, عاشقان, هوس, بازان, راکه, دستی, مشت, بلد, بسپار, چشمی, سیرت, نگرد, یادمان, صلح, ودوستی, قلوب, انسانها, حاکم, گردان, عزیزانم, بهروزی, عطاکن, برایم, خواسته, دیده, منت, بپذیرم, دستانی, ساعی, عنایت, فرما, بتوانم, تسلیم, رضایت, گردم, گوشی, شنوا, ذهنی, هوشیار, قلبی, فرمان, بردار, حمیدرضا, نظام, جاری, انقطاع, روان, سوختن, فنا, کدامیک, نداری, هویتی, تنهای, طاقت, دوری, بگو, ببارد, کویر, شوره, قلبم, سالهاست, سترون, شدنم, زنده, پیراهنت, سینه, یعقوب, تــا, بـاز, گــردی, گـرگ, یـوسفـم, داغ, مریم, مصلوب, نـهایـت, ایــوب, مــانــده, مفقودالاثرها, کردند, نوار, لحظات, سرلوله, تفنگ, پرچم, سرخ, زدند, عکس, شهدای, سرسفره, چیدند, نوروز, قضیه, مـرا, قعـر, ایـن, گـرداب, دریاب, بحـق, عــاشقــان, بـی, قـرارت, بگـرداب, گنـاهـان, گشتـه, غـرقـاب, غفلت, معشوقی, عاشقانش, حسادت, جامعه, زبان, خانواده, اخلاق, افکار, پیوسته, باید, قلبهایی, جذب, نتیجه, چیزهایی, نظامی, گنجوی, کــه, بـد, گیـرنـد, کـم, گـوی, گیرند, سـزای, گــوش, مـالـش, نیـش, خـون, تـن, عادت, بیش, سیرابی, غـرق, آرد, سرانجـام, اعتـدال, افـزون, نهـد, گـام, مگو, دانـی, اندکـی, ببـایــد, نیـک, بــر, نظــم, ایـستـادن, سهل, نظم, دادن, نوشتـن, گفتن, نشـایـد, سـخن, کـو, ناید, احساس, غربت, یادتان, نزدیکی, تحقیر, نکنید, تبریک, سخنان, صحنه, بالا, والا, جست, گوش, پیام, نکردید, نزنید, تنظیم, شنوید, عقل, سلیم, منش, پاک, بسنجید, بپذیرید, فکر, سرچشمه, گیرد, شریف, آزار, کسان, ارمغان, نیکی, دهید, وظیفه, نوع, رفتن, اندوه, دین, مومن, جنگ, تاریکی, روم, مشعلی, افروزم, روشنایی, پدید, آوردم, خواستی, نتابی, نتوانی, اینها, گفتم, فراهم, حرف, برانید, بیاغازید, شادمان, زنی, شوهر, کدامتان, اربابِ, پولت, رویت, بگذاری, مالِ, سالی, زیرا, نیازمندی, بعلاوه, پول, کاربردِ, صبوری, نمونه, جبران, ناپذیر, کارِ, ساده, کوچک, همچنین, صبور, زیاده, غرّه, نشوی, اعتراضش, باورهایت, پرسش, زیاد, اندازه, نیز, بدانی, ناامیدی, نفرت, نیابی, کوتاه, بورزد, آرزوهایی, خیام, لقمه, خوری, غلام, غره, بدان, مشو, بنیاد, مـــــکن, حیـــــله, دســـــتان, مستان, سازید, تخته, میگیرد, برپا, زندگیمان, میگذرد, کمترین, توجهی, اثر, شوک, غیرمترقبه, میفهمیم, مجبوریم, چنین, تصوری, ایمن, شرایط, فرصت, روند, بازسازی, ایم, ممکن, آری, روزها, چکشی, میخ, کوبیده, داستان, پیری, آماده, صاحبکار, موضوع, درمیان, گذاشت, روزهای, طولانی, زحمت, کشیدن, نیاز, پیدا, میخواست, ناراحت, منصرف, حرفش, تصمیمی, پافشاری, سرانجام, درحالی, تأسف, درخواست, موافقت, میکرد, عنوان, عهده, رودربایستی, پذیرفت, درحالیکه, چندان, راضی, پذیرفتن, برخلاف, میل, باطنی, مواد, اولیه, نامرغوبی, تهیه, دقتی, مشغول, زودی, رسیدن, اتمام, باخبر, آنجا, بازگرداند, ایست, طرف, سالهای, همکاری, یکه, شرمنده, واقع, میدانست, خودش, ساکن, لوازم, مصالح, مهارتی, بکار, برد, یعنی, میبرد, دريافتم, همانا, محبت, گرفتن, بزرگترين, فكر, نارس, رشد, وكمال, ادامه, محض, گمان, رسيده, دچار, آفت, مساله, اختيار, بازي, كردن, بردن, عمري, دراز, خوردن, لازم, ميل, بخورد, ورزيد, كوچك, مغز, كتاب, بهترين, پيروي, كوركورانه, چيزهايي, افتد, نسبت, واكنش, دهند, رمز, خوشبخت, زيستن, باشيم, آينده, ارث, ببرد, كار, خلاف, فايده, مهارت, نوزاد, پدر, محروم, مادران, گاهي, اوقات, پدران, حاصل, بزرگان, مبارک, زندگیش, بصیرت, قلبش, روشنی, دیدگانش, کردارش, یقین, حدایا, پروردگارش, نیازی, نفسش, بجز, واگذارشان, امروز, تکتان, فضل, فعل, روزه, گرسنگی, شکم, ایستادگی, ندیدم, منزل, واحد, پشتکار, پلاک, میدان, مجتمع, نشاط, خیابان, آزاده, آدرس, موفقیت, بزرگراه, توکل, بلوار, دکتر, علی, شریعتی, نخواهد, بفهمان, مذهب, تنـگی, هـای,
Text of the page (random words):
با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز بايد بعد از خوردن آنچه لازم است آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است دچار آفت مي شود در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست نوشته شده در سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی خانه خود نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد از او خواست تا به عنوان آخرین کار ساخت خانه ای را به عهده بگیرد نجار در حالت رودربایستی پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت کار را تمام کرد او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد زمان تحویل کلید صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد این داستان ماست ما زندگیمان را میسازیم هر روز میگذرد گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم اگر چنین تصوری داشته باشید تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نیست آری درست است شما نجار زندگی خود هستید و روزها چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید نوشته شده در سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی طعنه مزن گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مـــــکن تو حیـــــله و دســـــتان را تو غره بدان مشو که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلام ست آن را خیام نوشته شده در سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی آرزوهایی برای تو اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست تنهائیت کوتاه باشد و پس از تنهائیت نفرت از کسی نیابی آرزومندم که اینگونه پیش نیاید اما اگر پیش آمد بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی نه کم و نه زیاد درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خودت غرّه نشوی همچنین برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی بعلاوه آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی این مالِ من است فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است و در پایان اگر مرد باشی آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم نوشته شده در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی خورشید خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی هرگز به جنگ تاریکی نمی روم بلکه مشعلی می افروزم و روشنایی را پدید می آوردم فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد هر عمل بزرگ از فکر بزرگ سرچشمه می گیرد آن چه را که می شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید نوشته شده در دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی خداوند اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید به دست نزنید را تنظیم کنید خداوند گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم این همه خود را تحقیر نکنید خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است نوشته شده در سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی سخن بسیار دانی سـخن کـو از سر اندیشه ناید نوشتـن را و گفتن را نشـایـد سخـن را سهل باشد نظم دادن ببـایــد نیـک بــر نظــم ایـستـادن سخـن بسیـار دانـی اندکـی گو یکی را صد مگو صد را یکی گو چو آب از اعتـدال افـزون نهـد گـام ز سیرابی به غـرق آرد سرانجـام چو خـون در تـن ز عادت بیش گردد سـزای گــوش مـالـش نیـش گردد سخـن کـم گـوی تـا در کار گیرند کــه در بسیـار بـد بسیـار گیـرنـد نظامی گنجوی نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود خدا تنها معشوقی است که عاشقانش به هم حسادت نمی کنند نوشته شده در دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی تحویل سال الهی مانده ام در غفلت و خواب بگـرداب گنـاهـان گشتـه غـرقـاب بحـق عــاشقــان بـی قـرارت مـرا از قعـر ایـن گـرداب دریاب تحویل سال بعد عملیات اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود قضیه صورت دیگری داشت عکس شهدای عملیات را سرسفره می چیدند به سرلوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند وصیت نامه یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند نوشته شده در جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ساعت توسط ناجی صبر تا با صبر تـا نـهایـت ایــوب مــانــده ام در داغ تو چو مریم مصلوب مانده ام تــا بـاز گــردی از سفر گـرگ یـوسفـم پیراهنت به سینه چو یعقوب مانده ام نوشته شده در جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی الطاف تو دیگر نمی خواهم زنده بمانم من محتاج نیست شدنم من محتاج تو هستم خدایا بگو ببارد باران که کویر شوره زار قلبم سالهاست که سترون مانده است من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم دوست دارم گمنام گمنام بیایم دور از هر هویتی خدایا اگر بگوئی لیاقت نداری خواهم گفت لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته ام خدایا دوست دارم سوختن را فنا شدن را از همه جا جاری شدن را به سوی کمال انقطاع روان شدن را شهید حمیدرضا نظام نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی آمین پروردگارا به من قلبی فرمان بردار گوشی شنوا ذهنی هوشیار و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم خدایا بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطاکن و صلح ودوستی و آرامش بر قلوب انسانها حاکم گردان آمین نوشته شده در جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی یادمان باشد به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند وقتی در زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که خواهی شد هدیه تو به خداوند پس بی نظیر باش بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام ناخدای قهرمان نمی سازد قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است نوشته شده در سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی مناجات معبود من اگر در ورود به بارگاه توبه ات پشیمانی است به عزتت سوگند كه من خود را به این دَر آویخته ام و اگر استغفار از گناه تیشه ای بر ریشه گناهان است این تیشه استغفار من حق خشنودی از آن تست تویی كه با باران رحمتت غبار گناهان را از صفحه دل می شویی خدایا به قدرتت به سویم چشم بگردان با ابر بردباریت از بیكران دشت گناهانم بگذر و علیرغم آنچه فقط تو می دانی برسرم دست مدارا بكش معبود من تویی كه برای بندگان در بارگاه عفوت دری گشودی و توبه اش را در نامیدی فریاد زدی هلا مردمان به سوی من آیید آمدنی نادمانه و عاشقانه پس چیست عذر آنكه دَر را گشاده ببیند و آرام و قرار بگیرد خدای من اگر گناه از بنده زشت است عفو كه از سوی تو زیباست معبودم من اولین عیانگر تو نیستم كه بر او بخشیدی و در سایه ابر احسانت بر او باریدی خدایا به قدرتت به سویم چشم بگردان با ابر بردباریت بر بیكران دشت گناهانم بگذر دریافتی از مناجات خمس عشره نوشته شده در شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی رضاي خدا کسب رضاي خدا و دوستي با دوستان خدا اي مهربان اي بخشاينده اي خطا پوش چه زيباست خدايي ات چه دل نشين است حضورت و چه بلند است مقامت اي خداي من اين عزت مرا بس که بنده تو باشم و اين افتخار مرا بس که پروردگارم تو باشي در درگاه بزرگواري تو جز شرمناکي و روسياهي چه مي ماند براي من که هيچ نشان شايستگي در بندگي ات بر سينه ندارم عزيزا تو چناني که من دوست مي دارم سپس مرا چنان کن که تو دوست مي داري و مددم کن که چنان کنم که تو مي خواهي به راهي که نمي پسندي روانم مدار و به طلب آنچه رضاي تو نيست گرفتارم مکن با آناني نزديکم کن که با تو نزديکند تو را مي پسندند تو را مي خواهند تو را مي خوانند و تو دوستشان مي داري آنان که مولا علي عليه السلام در وصفشان مي فرمايد گروهي هستند که خدا را خالصانه عبادت مي کنند و وقتي همه مردم به ظاهر دنيا توجه مي کنند آنان به باطن دنيا مي نگرند و گذرا بودن دنيا را مي فهمند آن گاه که همه به دنيا دل مي بندند پس آنچه را مي دانند روزي رهايشان خواهد کرد رها مي کنند رسول گرامي تو نيز اينان را چنين معرفي مي کند که دوستان خدا ساکت مي شوند ولي سکوتشان ذکر خداست و نگاهشان عبرت و پند است و گفتارشان حکمت است و راه رفتنشان ميان مردم برکت است الهي هرگز مباد که از دوستان تو دور بمانم و هم قدم دشمنان تو باشم همراه آنان که از تو دورند و از تو بريده اند اي برتر از همه وهم ها و اي والاتر از همه وصف ها بنگر مرا که چگونه هر دم به تمنا سر به درگاه تو مي سايم پس به رحمتت مرا به سوي خود بخواه تا تنها بنده تو باشم و ديگر هيچ و با دوستانت هم نشين باشم و از دشمنانت بگريزم اي برآورده حاجت ها و اي مهربان ترين مهربان ها نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی رفیق با وفا نردبان دلم شکسته است میشود برای من کمی دعا کنید یا اگر خدا اجازه می دهد کمی به جای من خدا خدا کنید راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا خدا کنید نوشته شده در سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی شوخ طبعي خودت مي نويسي و خودت امضا مي کني بايد سوت بلبلي بزني من و حسين تازه به جبهه آمده بوديم و فقط همديگر را مي شناختيم فرستادنمان دژباني و شديم نگهبان خيلي شاکي بوديم همان شب اول قرار شد دو نفري بايستيم جلوي در ورودي پادگان حالا چه موقعي است ساعت دو نصف شب و ما تشنه خواب و اعصاب مان خط خطي و کشمشي حسين که خيلي حرص مي خورد گفت شانس نيست که برويم دريا آبش خشک مي شود و بايد يک آفتابه آب ببريم پقي زدم زير خنده حسين عصباني شد و مي خواست بزندم كه از دور چراغ هاي يک ماشين را ديديم که مي آيد حسين گفت بعداً حسابم را مي رسد ماشين رسيد طبق آموزشي که ديده بوديم من ايستادم نزديک نگهباني و حسين جلو رفت دو سه نفر تو ماشين بودند ريشو و با جذبه حسين گفت برگه تردد نفري که بغل دست راننده بود گفت سلام برادر ما غريبه نيستيم حسين گفت برادر برادر نکن من غريبه و آشنا حاليم نيست برگه تردد لطفا راننده که معلوم بود خسته اس گفت اذيت نکن برو کنار کار داريم مرد کناري راننده به راننده اشاره کرد که چيزي نگويد بعد از جيب بلوزش دسته برگي در آورد و شروع کرد به نوشتن حسين پوزخند زد و گفت آقا را مگر هرکي هرکي است خودت مي نويسي و خودت امضا مي کني نخير قبول نيست راننده عصباني شد و گفت بچه برو کنار من حالم خوب نيست حسين زد به پر رويي و گفت بچه خودتي اگر تو حالت خوب نيست من بدتر از توام سه ماه آموزش ديده ام و حالا شده ام دربان دوباره پقي زدم زير خنده آن سه هم خنديدند حسين بهم چشم قره رفت مرد کنار راننده گفت پس اجازه بده تلفن کنم به فرماندهي تا بيايند اين جا آنها ما را مي شناسند مگر هرکي هرکي است که شما مزاحم خواب فرمانده لشکر بشويد نخير ديگر حسين هيچ جور از خر شيطان پياده نمي شود آن سه هم کم کم داشتند اخمو مي شدند رفتم جلو وساطت کنم که حسين هيس بلندي کرد و نطقم کور شد بعد رو کرد به راننده و گفت به يک شرط مي گذارم تلفن کني بايد سوت بلبلي بزني راننده با عصبانيت در ماشين را باز کرد اما مرد کناري اش دستش را گرفت و رو به حسين گفت باشه برادر من به جاي ايشان سوت بلبلي مي زنم بعد به چه قشنگي سوت بلبلي زد بعد رفت و تلفن زد چند لحظه بعد ديدم چند نفر دوان دوان مي آيند فرمانده مان بود و چند پاسدار ديگر فرمانده مان تا رسيد مي خواست من و حسين را بزند که آن مرد نگذاشت فرماندهان رو به من و حسين که بغض کرده بوديم گفت شما ايشان را نشناختيد ايشان فرمانده لشکرند حسين از خجالت پشت سرم قايم شد فرمانده لشکر خنديد و گفت عيب ندارد عوضش بعد از چند سال يک سوت بلبلي حسابي زدم من و حسين با خجالت خنديديم منبع کتاب رفاقت به سبک تانک نوشته شده در یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی دشت لاله زار ای خالق یگانه ای قادر توانا در کعبه وصالت بستیم عهدو پیمان ما عاشقیم و جز عشق راه دگر نداریم چون لاله سر برآریم از دشت لاله زاران نوشته شده در جمعه ۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی از عرفات تا عرصات الهی خانه کجا و صاحب خانه کجا طائف آن کجا و عارف این کجا آن سفره جسمانی و این روحانی آن برای دولتمند است و این برای درویش آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را آن ترک مال کند و این ترک جان سفر آن در ماه مخصوص است و این را همة ماه و آن را یک بار است و این را همة عمر آن سفر آفاق کند و این سیر انفس راه آن را پایان است و این را نهایت نبود آن میرود که برگردد و این میرود که از او نام و نشانی نباشد آن فرش پیماید و این عرش آن مُحرم میشود و این مَحرم آن لباس احرام میپوشد و ای نوشته شده در جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی هنر هنر دشمني دارد به نام جهالت بن جانسن هنر ديدنيها را بازگو نمي كند بلكه آنچه را كه ديدني نيست قابل ديدن مي كند پل كلي نوشته شده در شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی پیامبران الهی از دیدگاه اسلام تمام ادیان آسمانی برای استقرار حاکمیت الهی پیوند انسان با خداوند متعال و نجات بشر از مرداب هوا پرستی ظهور کرده اند از این رو هیچ کدام از پیامبران الهی دیگری را رد نکرده بلکه پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق کرده و به آمدن پیامبری پس از خود نوید داده اند بر این اساس در فرهنگ اسلامی ایمان به همه پیامبران الهی و احترام به پیروان راستین آنان از اعتقادات راسخ مسلمانان شمرده شده است اعتقاد به نبوت حضرت مسیح علیه السلام و ارتباط او با منشأ وحی از محکم ترین باورهای ماست نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی مادر مهربان ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد پشت خط مادرش بود پسر با عصبانيت گفت چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي مادر گفت 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود نوشته شده در جمعه ۳ دی ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی اشتباه فرشتگان درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند نوشته شده در جمعه ۱۹ آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط ناجی یکی از بستگان خدا شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی پسرک در حالی که پاهای برهنه اش را روی برف جابه جا می کرد تا شاید سرمای برف های کف پیاده رو کم تر آزارش بدهد صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می کرد در نگاهش چیزی موج می زد انگاری که با نگاهش نداشته هاش رو از خدا طلب می کرد انگاری با چشم هاش آرزو می کرد خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و ...
|