Meta tags:
description= LangLing زبان و زبان شناسی - Languages & Linguistics;
Headings (most frequently used words):
ادبیات, عشق, از, قدیم, تا, امروز, زبان, نامه, نگاری, langling, شناسی, languages, linguistics, اصطلاحات, با, under, جملات, کاربردی, انگلیسی, در, بانک, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها,
Text of the page (most frequently used words):
است (79), این (52), عشق (50), های (33), 2016 (33), برای (31), بود (30), کرد (24), شده (23), 2013 (22), 2015 (22), کند (22), همه (21), گفت (21), خود (19), مولوی (19), نامه (18), the (17), زبان (16), شود (16), نمی (16), under (16), check (15), گوید (15), نوشته (14), you (13), عاشق (13), شما (12), رابطه (12), پیش (12), نیست (12), dear (12), تحت (12), سامان (11), بانک (11), امروز (11), ندارد (11), روی (11), عرفانی (11), شعر (11), علم (11), ساعت (10), توسط (10), دلخواه (10), bank (10), کنید (10), مرا (10), شاعر (10), اگر (10), یعنی (10), اما (10), پست (9), استفاده (9), account (9), هنوز (9), یکی (9), بعد (9), عاشقانه (9), ادبیات (9), شاعران (9), نیز (9), همین (9), زمینی (9), this (8), your (8), کنم (8), غزل (8), اند (8), گرفت (8), زیرا (8), کنند (8), دارد (8), دریا (8), باشد (8), بار (8), بوده (8), عطار (8), رسمی (8), وام (7), loan (7), هیچ (7), would (7), خودش (7), نگاه (7), نام (7), شاعری (7), الدین (7), سعدی (7), راه (7), زیر (7), باید (7), کتاب (7), حساب (6), پشت (6), باز (6), خواهم (6), دارم (6), برداشت (6), کرده (6), like (6), قرن (6), دست (6), دیگر (6), چون (6), قدیم (6), وارد (6), داستان (6), وقتی (6), شمس (6), نحو (6), عزیز (6), عبارت (6), انگلیسی (5), فارسی (5), خانه (5), and (5), جملات (5), مورد (5), کردن (5), داد (5), فقط (5), please (5), ادامه (5), شوند (5), دوست (5), کسی (5), بیت (5), روز (5), معشوق (5), روزی (5), داشته (5), هایی (5), مانند (5), بیان (5), عاشقی (5), سبک (5), خراسانی (5), فرخی (5), چنین (5), عراقی (5), برد (5), رفت (5), دهد (5), توان (5), یار (5), سرود (5), امروزی (5), خوبی (5), بخش (5), قطره (5), خاقانی (5), رسد (5), مرحله (5), دوش (5), مدرسه (5), قال (5), نگارش (5), english (4), زبانشناسی (4), ترجمه (4), 2014 (4), بلند (4), خواهد (4), what (4), وقت (4), لطفا (4), توانم (4), are (4), بخوانید (4), عنصری (4), محبوبش (4), خویش (4), روزگار (4), مقایسه (4), سلیمان (4), گفته (4), انگار (4), برخی (4), مردم (4), باغ (4), مثل (4), بیرون (4), sep (4), وفا (4), طوری (4), حرف (4), هنگامی (4), ششم (4), بودند (4), مدام (4), صبر (4), بیاموزم (4), سخن (4), نگنجد (4), آسمان (4), عرفان (4), داشت (4), ماه (4), بسی (4), بیماری (4), برسد (4), راهی (4), چشم (4), طلب (4), معروف (4), اول (4), غیر (4), جناب (4), قونیه (4), خانم (4), sir (4), بیا (4), etymology (3), ریشه (3), linguistics (3), دانستنیها (3), languages (3), شناسی (3), قدیمی (3), گذشته (3), مدت (3), نویسی (3), endorse (3), سفید (3), موجودی (3), دهم (3), give (3), بقیه (3), حسابم (3), with (3), کار (3), open (3), هستم (3), هزار (3), یاد (3), دور (3), اوست (3), لبت (3), زیادی (3), شدند (3), زمان (3), نداشته (3), خلوت (3), رنگ (3), کنیم (3), دارند (3), ایجاد (3), انسان (3), همان (3), نیستی (3), حال (3), آسمانی (3), سنایی (3), نداشت (3), شعرش (3), دلی (3), جای (3), خوش (3), پیوسته (3), دنبال (3), جوانی (3), بعدی (3), پاسبان (3), جفا (3), داری (3), اشک (3), اصفهانی (3), زمین (3), چرا (3), جان (3), چنان (3), زین (3), حتی (3), مضمون (3), زیبا (3), تواند (3), سرزنش (3), عیب (3), آورد (3), شیخ (3), پرسید (3), آبرو (3), رسید (3), افسانه (3), زندگی (3), شهر (3), نیشابوری (3), حیرت (3), فنا (3), پدرش (3), مادرش (3), کیش (3), ایستاده (3), بینی (3), حوض (3), درس (3), عربی (3), بدان (3), بچه (3), کمال (3), نئی (3), آقای (3), آقایان (3), ذکر (3), نمود (3), فرد (3), مکاتبات (3), نظر (3), سرو (3), کشتی (3), about (3), تمایل (3), نظارت (3), protection (3), مراقبت (3), know (2), language (2), آیا (2), facts (2), translations (2), آرشیو (2), وبلاگ (2), کاربردی (2), قرار (2), گیرد (2), ارائه (2), تاریخ (2), دار (2), مشترک (2), joint (2), interest (2), بانکی (2), محل (2), bad (2), وجه (2), دسته (2), bounced (2), blank (2), exchange (2), balance (2), پرداز (2), need (2), back (2), پرداخت (2), has (2), for (2), new (2), جدید (2), شرایط (2), گذاشته (2), will (2), امضا (2), rate (2), نرخ (2), چقدر (2), هفت (2), نیم (2), here (2), سود (2), out (2), cheek (2), مال (2), have (2), حالا (2), برگشت (2), money (2), خواهید (2), where (2), can (2), کجا (2), بیش (2), may (2), good (2), credit (2), withdraw (2), dollars (2), دلار (2), 500 (2), tell (2), deposit (2), there (2), جوان (2), بگیر (2), بینید (2), بماند (2), دشمن (2), رباعی (2), اندر (2), بوسه (2), زند (2), اوایل (2), پنجم (2), محمود (2), غزنوی (2), زیست (2), وسط (2), رخساره (2), شبیه (2), چیک (2), خودمان (2), موجودات (2), شکل (2), خودشان (2), ماده (2), جنس (2), باشند (2), واسطه (2), شیر (2), قبل (2), نوع (2), زبانی (2), تورات (2), محبوب (2), متن (2), دختر (2), جایی (2), قول (2), برادر (2), بودی (2), رئالیستی (2), خواهیم (2), هاست (2), همیشه (2), غصه (2), آشنایی (2), کنار (2), شوی (2), ولی (2), پادشاهان (2), پاداش (2), بزرگان (2), کلمات (2), افزون (2), چیزی (2), شبی (2), کارتن (2), خاک (2), سیستانی (2), دیگران (2), چندین (2), گروه (2), نازنین (2), طور (2), دعا (2), عاشقان (2), فروشان (2), بازار (2), خوشا (2), دریغ (2), سایه (2), شاعرانی (2), مجیر (2), اواخر (2), سرودند (2), شرم (2), گفتی (2), کمی (2), گویند (2), جمال (2), اشعار (2), سوال (2), مانده (2), حلال (2), داند (2), منت (2), کزو (2), مشک (2), زود (2), تافته (2), رخسارش (2), سمایی (2), مروزی (2), دردهای (2), داده (2), خالد (2), ربیع (2), برابر (2), بین (2), سرگردان (2), چاشنی (2), سوز (2), دربار (2), دادند (2), ناچار (2), گرفتند (2), بنابراین (2), شراب (2), شیرین (2), گذارد (2), گیری (2), نامدار (2), شست (2), کشید (2), چرک (2), جوانمردی (2), نشان (2), باش (2), نصیبت (2), باشی (2), مقامی (2), بزند (2), مغول (2), مثنوی (2), وحدت (2), نجس (2), کفر (2), دین (2), دربارها (2), کنیزان (2), رها (2), صبح (2), گرفته (2), نشین (2), زاهد (2), عارفانه (2), معرفت (2), استغنا (2), توحید (2), سالک (2), درباره (2), معشوقش (2), نیاز (2), نیازی (2), شاید (2), معتقد (2), فلکی (2), شروانی (2), پسرش (2), پیشه (2), زیبایی (2), کوی (2), سجاده (2), کرشمه (2), خوبان (2), ترلان (2), حافظ (2), جام (2), تدریس (2), جَن (2), جِن (2), جُن (2), قیل (2), ژنده (2), فرمود (2), صرف (2), کردی (2), آستین (2), خشک (2), فتح (2), جلال (2), سفر (2), نگریست (2), مدتی (2), محترم (2), عشقی (2), رایج (2), دلایل (2), سیر (2), شهری (2), نیکوست (2), امشب (2), بیچاره (2), مدح (2), مستی (2), مخور (2), فلان (2), باده (2), دگر (2), اصطلاحات (2), مثال (2), oct (2), حالت (2), تری (2), madam (2), sirs (2), عبارات (2), شروع (2), بدانیم (2), جنسیت (2), madamاستفاده (2), توانید (2), فرم (2), اداری (2), اصول (2), قواعد (2), لازم (2), توجه (2), بهترین (2), نگاری (2), نباید (2), خطا (2), بریم (2), نکنی (2), عالی (2), پهلویی (2), گفتم (2), مست (2), دیوانه (2), علت (2), هورمون (2), جنسی (2), نبود (2), حقیقت (2), کاپیتان (2), دانشمند (2), غرق (2), دریای (2), سختگیری (2), تعصب (2), writing (2), observation (2), شديد (2), police (2), پليس (2), langling (2), blogfa, com, تفاوت, لهجه, alphabet, translation, american, شاخه, یابی, different, accents, کلمه, میدانستید, esl, برچسب, موضوعی, آرشيو, 2012, پیشین, عناوین, الکترونیک, پروفایل, مدیر, jokes, جوک, مطالب, jul, اصلاحات, stale, تمدید, renew, سفته, promissory, note, post, dated, long, term, قرض, الحسنه, free, خرید, مسکن, housing, procurement, حواله, draft, dud, order, stub, وصول, clearing, book, تضمینی, certified, برگشتی, مسدود, block, امضاء, برات, bill, معاملات, transaction, بانکداری, banking, کشیدن, draw, دستگاه, atm, more, time, pay, مهلت, بیشتری, still, paying, off, قسط, وامم, set, strict, conditions, loans, سختی, grant, our, house, mortgaged, رهن, one, just, sign, name, other, ones, بزنید, these, traveler, checks, مسافرتی, برابری, ارز, seven, half, percent, درصد, اینجا, write, amount, words, too, رقم, حروف, بنویسید, yours, شماست, ever, drawn, کشیدی, never, نخورده, fifties, پنجاه, دلاری, بهم, بدین, how, want, چندی, payable, bearer, حامل, cash, نقد, overdrawn, اید, see, statement, گزارش, ببینم, خوب, 200, دویست, passbook, bankbook, دفترچه, تان, paid, into, yesterday, دیروز, حسابت, ریختم, could, میشه, بگویید, fill, slip, لطفاً, فیش, wish, پول, واریز, kind, saving, checking, حسابی, انداز, جاری, مایلم, help, کمکتان, client, مشتری, saderat, صادرات, many, people, counter, now, الان, باجه, خیلی, شلوغ, cashier, over, صندوقداری, آنجاست, مراجعه, clerk, کارمند, هستید, nearest, branch, saman, نزدیکترین, شعبه, کجاست, aug, ساله, اینکه, بتواند, برقرار, پراکنده, بدت, گویم, هیچکست, پای, شوره, تخم, نکارد, نهان, گشتن, چونش, بخوانی, قمری, شعرهای, نرسیده, شاعرها, زمینه, فعال, مسعود, پولدارترین, روشن, خیابان, آرزوها, برنهاده, منیجک, ترمذی, چهارم, معشوقی, نویسندگان, بینیم, مخفیانه, شرمگینانه, زنده, آفریده, سلولی, ندارند, تکثیر, نصف, گیاهان, مخالف, ناچارند, حشرات, پرندگان, جانوران, شهد, شیرینی, تولید, سوی, جذب, گرده, چسبانند, گیاهی, ببرند, جانورانی, خروس, طاووس, خودنمایی, قبولانند, قوی, ترند, ترین, آشکار, پرده, متنی, مذهبی, البته, نبی, سال, مشغول, نوازی, یابیم, روزها, پسر, توانسته, بیندازند, پایین, بروند, صفحه, چاپ, نویسد, کاش, شیری, مادرم, مکیده, یافتم, بوسیدمت, رسوا, ساختند, فکر, رضاعی, منی, کلا, شعرهایش, دلم, گواهی, جدا, منتظر, خوردم, دانستم, هنگام, جدایی, میگذاری, باور, وفاداری, ناگهان, دشمنی, دیدم, هرگر, نخواهم, شایسته, دوستی, زده, نگرش, گرایید, مفاهیم, کسانی, رئال, شور, پیرو, ستود, وزیران, هدیه, هزل, رکیک, هجوش, باج, سبیل, بگیرد, سکه, طلا, عیش, عشرت, گرایش, نفر, تعبیر, خواب, سخنی, شنید, ناگاه, افلاک, نخستین, مایه, غزلی, مطلع, گروگان, اقرار, عجیب, خلخی, نژاد, بشارت, نخور, محبوبت, رساند, خدای, دهاد, خراسان, گردد, بخرد, بانگ, خاصه, پری, چهرگان, زندگانی, نباشد, بردارم, دزد, ساز, رواج, چندانی, بیلقانی, اهل, شوخی, بیاموز, کدامی, دعات, یافت, روم, زچشمت, دانی, ندانم, خیزد, غمت, یکتا, رخت, منتقدان, سپیده, صبحی, خورشیدی, طلوع, دیگری, طلایه, غزلیات, زهد, آمیخت, لطیفی, آخر, ببینید, بحر, موندی, نمیدونم, خودمم, همینه, مشکل, فرو, بست, لال, میخورم, ناب, خوری, خورش, وطیان, شکر, طوطیان, شکرند, نیی, لیک, آفاق, یکدیگرند, عمادی, مضامین, پیروی, ریاضیت, گام, عالم, آفریدگار, همی, ببری, وای, بکنم, بحل, موی, خجل, دیر, پیوند, گسل, برتافته, دلبر, قطران, تبریزی, آشنا, قهر, گیسویش, شرمسار, ابر, خجالت, برده, دلبری, دستی, تمام, دردی, علی, سوزناک, میفهمیم, سرما, بجز, بخواهی, نظری, بوستان, بیفکنی, روا, اخم, نوشتم, بمگو, چیست, گلبوها, شماره, سندش, افسوس, جون, مادرت, اسمت, نگو, برابرم, بنشین, جانی, آیتی, آنم, حسن, غایتی, آنی, فخرالدین, دلگداز, دوره, انتقال, گداز, آمیخته, دلایلش, زیاد, شعری, پاداشی, اوضاع, اقتصادی, نداشتند, توانستند, کنیزهایی, مطیع, بخرند, قلبی, دچارند, گلبویی, شارع, عام, گذرگاه, میدون, تجریش, دیدند, دلشان, لرزید, مبتلا, کالسکه, اسبه, داشتند, انبان, گلبویان, گرداندند, غمگین, پرسوز, مقام, پلیدی, تغییر, غول, هدایت, سرکه, تلخ, ارجی, آشکارا, ایت, شرطی, حیوانی, روحانی, تجربه, مکتب, خرده, انسانی, ظرفیتی, دریایی, نگاهی, گیر, قشنگی, عارفی, حمام, دلاکی, مردی, خام, کیسه, بازوی, بگوید, ببین, کثیفی, تمیز, شورمت, کارها, چیه, ندهی, نترس, مگذار, پروای, نگران, اموالت, ثروتی, همتا, خلق, حضرت, تبدیل, سرباز, مغولی, خواست, گردن, ماجرای, خارکن, پشته, خارش, گردنش, حالی, میدوید, سند, عقلی, تاریخی, برسی, فرقی, کافر, متدین, بلکه, تطهیر, راز, خواهی, گذر, کانجا, آمد, مدیحه, زرین, پلک, گشود, گریخت, مجلل, بخارایی, سمرقندی, کشمیری, جامه, فقر, پوشید, سوژه, آمدند, درباری, گوشه, وضع, زاده, گشت, گدازهای, نگفته, لقبش, درجه, اجتهاد, هقت, اختراع, مراحل, سالکان, معرفی, نخست, کوشد, بشناسد, شناخت, نیازمند, کسرت, بیند, افتد, وادی, نقاب, رویت, برافکنم, خورشید, کعبه, کلیسا, افتاد, نجار, نجاری, تشویق, زاهدانه, گاه, پیشینیان, عیسوی, الهام, میکده, برند, امام, شهریست, طرف, چیزیم, ورنه, خریدار, جوانان, کهن, سالانی, برزن, گردند, پشم, معطل, مانکن, ویترین, تماشا, نازنینانی, گذرها, اشانتیون, عطر, تعارف, خواهران, برادران, منکرات, گریزند, مزور, بهشتی, حرام, نیکو, دعوی, پارسایی, اکنون, نمادهای, دوخت, نقب, تقریبا, نشانی, غزلش, بوی, خالص, مستند, نقل, حیاط, نشسته, طلبه, دورش, حلقه, بسته, مقدماتی, جیم, دوزبر, شاگردان, یکصدا, میگفتند, پوش, درسی, توضیح, قالا, قالوا, هست, گفتند, جواب, معنی, بیسواد, پوشی, خوابی, حدی, بیاوری, شسته, بهتر, انداخت, شاگرد, کوفتند, شستی, داشتیم, حیران, خندان, جهان, کشف, شهودی, محمدبن, بهاالدین, محمد, بلخ, چنگیز, خان, ایران, حمله, اسب, قاطر, آسیا, صغیر, مهاجرت, شهروند, ترکیه, پدر, هوشیار, گریست, دنیای, خواند, شام, بالاتر, سپس, پوست, کتابخانه, عالمی, مبدل, دینی, عمامه, گذاشت, قرآن, تفسیر, علوم, قرآنی, مطق, معانی, زان, عاقبت, رهبرست, احترام, لعن, نفرینش, خواسته, نامعقول, درست, برعکس, وقتش, پیشرفت, تفکرات, فلسفی, احترامی, هجران, سوخته, آوردن, فروتن, مهربان, شخصیت, جلا, سلوک, آماده, کردهو, روست, ظهور, نادره, دیگه, لاف, زنم, خوست, عهد, کارم, ناله, پدیدست, هوشست, گوش, فلانیست, بگذشت, روان, وندر, باقی, خوارزمشاه, خونخواری, ستمگری, قصیده, غرایی, عرف, بودنش, تیغ, مغولان, کشته, رسیده, تازه, خیز, بخسب, هشیار, ببافند, بسازند, گمان, حقیقتی, بسیاری, احساس, فروش, تعبیرات, جستند, روزش, خوارزمیان, طبرستان, گذراند, آنان, میل, مزه, مقامات, سلوکی, نکرده, پسندید, تخیلات, آغشت, نکته, هرگز, عنوان, کوچک, شخص, ننویسید, خیر, چند, day, حضور, all, messrs, وایت, white, جکسون, jackson, معمول, تنها, آقا, نموده, ندانید, نمایید, امریکایی, علامت, بریتانیایی, کاما, سلام, تعارفات, اولیه, salutation, تقسیم, formal, یاinformal, همانطور, پیداست, بیشتر, دوستانه, ممکن, تجاری, موضوعات, کاری, متفاوت, نظیر, سفارش, کالا, استعلام, تشکر, شکایت, دعوت, همکاری, خاصی, معمولا, heading, letter, body, ending, تشکیل, نمونه, موارد, صرفا, جهت, معادل, آنها, موقعیت, مختلف, کلی, نازنینان, نبینند, عیده, دبی, زیرکی, هزینه, شانه, خالی, بهار, بگذاریم, صحرا, دارن, میرن, دوبی, توی, باشیم, خورده, درخت, جوی, بالا, حریف, شاه, معلمی, چوب, شاگردش, ادب, خطب, یادم, ترجیع, بند, قامت, شمایلت, تونی, خوشرنگ, خوشبویی, شهده, بگی, زنبور, عسلی, نداره, بیاد, طرفم, اینه, نگات, خودت, نیاری, نگاشون, نگن, داره, چراغ, میزنه, صاحب, نکو, بگذرد, چشمی, احساسات, جسور, دلش, برایش, مهم, ادیبان, بگویند, خربزه, ادبی, حقیر, عقده, تحقیر, فرماید, پهلو, ساید, رئالیست, عقل, معلم, کلاسی, بفهمند, کلاس, اولی, استادان, کشد, ریخته, منطقی, نازنینی, اعتراض, میرم, نگام, میکنن, کفری, میشم, رفیقی, خویشم, گفتا, بشناسم, بیگانه, لولی, افسون, خور, پیمانه, زهره, ندارم, بگویم, سان, آمده, صنمی, ربوده, بده, خوشدلی, خواجه, واستانمت, پنج, دستورهای, فردوسی, سهراب, سپهری, پهلوانی, میدان, نیامده, نکات, آموزشی, تطبیق, بگذار, جداست, اسطرلاب, اسرار, خداست, کنیزک, تعریف, میکند, متخصصان, شناس, نتیجه, حاصل, ترشحات, کشش, برساند, بسا, ظلمی, کسان, خوی, ایشان, داستانی, نیمی, یقیه, دانشمندی, سوار, خواندی, عمر, قالی, حرفش, القصه, طوفان, شنا, بلدی, کشتیبان, عمرت, نحوی, فناست, زانکه, گرداب, بیاموزی, کنی, غوطه, بخوری, نشوی, محو, دوری, جوید, خامی, جنینی, خون, آشامی, قانون, شکن, بردیم, آگاه, دیوانگی, شیدایی, عاقلی, ترجیح, سازم, مدد, جامعه, بسیار, جلوتر, روانشناسان, عیبی, توست, باوقاری, بودم, بازیچه, کودکان, کویم, اثر, nov, قصد, عرض, برسانم, آدرس, گرفتم, received, address, from, علاقمند, دریافت, interested, obtaining, receiving, مشاهده, تبلیغات, ️having, seen, advertisement, اخیرا, محصولات, مطالبی, خواندم, شنیدم, اطلاعاتی, باشم, recently, read, heard, products, بنده, تماس, گیرم, contacting, following, reason, تحقیق, ️to, enquire, منظور, درخواست, request, نویسیم, اطلاع, برسانیم, کارت, اعتباری, پایان, منقضی, ️we, inform, that, card, expire, end, month, موقعیتی, دارید, فرمایید, آغاز, دوم, dec, study, بررسی, مطالعه, condition, شرايط, pressure, فشار, close, influence, زير, نفوذ, impression, تاثير, construction, ساخت, discussion, بررسى, control, کنترل, education, تعليم, supervision, heavy,
Text of the page (random words):
ng letter body ending تشکیل می شوند که نمونه جملات و عبارت رایج برای هر یک از این موارد در زیر ذکر شده است لازم به ذکر است ترجمه ارائه شده صرفا جهت آشنایی با معادل آنها در فارسی بوده و برای استفاده در موقعیت های مختلف می باشد اما در حالت کلی نمی توان این عبارت را ترجمه نمود و باید با توجه به شرایط و نوع نامه بهترین جملات را در نظر گرفت salutation سلام و تعارفات اولیه نامه برای شروع نگارش یک نامه رسمی اگر نام فرد را بدانیم از عبارت dear mr و یا عبارت dear ms استفاده می شود اما اگر تنها جنسیت فرد را بدانیم برای آقایان از عبارات dear sir آقا و dear sirs آقایان استفاده نموده و برای خانم ها از عبارت dear madamاستفاده خواهد شد اگر حتی جنسیت فرد را ندانید می توانید از عبارت dear sir madamاستفاده نمایید در فرم امریکایی نامه های اداری بعد از کلمات از علامت استفاده می شود و در فرم بریتانیایی از کاما استفاده می شود به طور معمول می توان عبارات زیر را در خط اول یک نامه رسمی ذکر نمود dear mr jackson آقای جکسون عزیز dear ms white خانم وایت عزیز dear sir sirs messrs آقای عزیز آقایان عزیز dear madam خانم عزیز dear sir or madam خانم یا آقای عزیز dear all حضور محترم همه good day روز به خیر حالت غیر رسمی تری دارد و در چند نامه اول استفاده نمی شود نکته هرگز عنوان را mr ms را پیش از نام کوچک شخص ننویسید نوشته شده در 21 oct 2016 ساعت 23 6 توسط سامان دلخواه ادبیات عشق از قدیم تا امروز از عطار نیشابوری به بعد شاعران یاد گرفتند که عشق زمینی و آسمانی را به هم ببافند و شعر عاشقانه بسازند بی گمان همه عاشقانه های آن ها حقیقتی عرفانی نداشت و بسیاری از شاعران فقط برای بیان احساس خودشان به کنیزان کرشمه فروش از تعبیرات و اصطلاحات عرفانی سود می جستند برای مثال کمال الدین اصفهانی که شب و روزش را در دربار خوارزمیان و پادشاهان طبرستان می گذراند و با آنان باده میل می فرمود و شعرش را مزه شراب آن ها می کرد مقامات عرفانی نداشته و سیر سلوکی نکرده بود اما زبان عارفانه را می پسندید و آن را با تخیلات خودش می آغشت و می گفت چشم تو دوش لبت را می گفت با فلان باده دگر بار مخور لب تو گفت به او خیز و بخسب تو که مستی غم هشیار مخور کمال الدین اصفهانی حتی در مدح جلال الدین خوارزمشاه که به خونخواری و ستمگری معروف بوده قصیده های غرایی دارد بنابراین می توان در عرف بودنش شک کرد این شاعر مضمون پرداز با تیغ مغولان کشته شد از او رباعی های زیبایی به ما رسیده که برخی از آن ها هنوز تازه اند بگذشت و مرا اشک روان بود هنوز وندر تن من باقی جان بود هنوز می گفت و مرا گوش بر آن بود هنوز بیچاره فلانیست جوان بود هنوز کارم همه ناله و خر و شست امشب نه صبر پدیدست و نه هوشست امشب گر لاف زنم که یار خوش خوست نئی با ما به وفا و عهد نیکوست نئی زین نادره تر که از برای تو مرا شهری همه دشمن است و تو دوست نئی نیستی دیگه عشق او زمینی است اما محترم است به محبوبش احترام می گذارد و لعن و نفرینش نمی کند خواسته نامعقول و زیادی هم از او ندارد یعنی درست برعکس عشقی که امروز رایج است که به وقتش درباره آن نیز سخن خواهیم گفت یکی از دلایل پیشرفت عرفان و شعر عرفانی و تفکرات فلسفی عرفان آن روزگار در همین احترامی است که عاشق به معشوق می گذاشته او در هجران می سوخته و صبر پیشه می کرده و برای به دست آوردن دل او باید فروتن و مهربان می شده همین ها شخصیت عاشق را جلا می داده و او را برای سیر و سلوک آماده می کردهو و از همین روست که شاعری که پس از کمال الدین ظهور کرد گفت عاشقی گر زین سر و گر زان سر است عاقبت ما را به آن شه رهبرست یعنی عشق زمینی نیز تو را به آسمان می برد و کشف و شهودی نصیبت می شود این شاعر جلال الدین محمدبن بهاالدین محمد است که همان مولوی خودمان است او بچه بلخ بود هنگامی که چنگیز خان مغول به ایران حمله کرد پدرش دست زن و بچه اش را گرفت و کتاب خانه اش را بار اسب و قاطر کرد و به آسیا صغیر مهاجرت کرد و شهروند قونیه ترکیه شد معروف است که می گویند پدر مولوی در این سفر یا در سفر حج او را پیش عطار نیشابوری برد عطار در چشم های زیبا و هوشیار مولوی نگریست و گریست و گفت این بچه دنیای عشق را فتح خواهید کرد جناب مولوی مدتی پیش پدرش درس خواند بعد به شام رفت و علم خود را بالاتر برد سپس به قونیه برگشت و پوست کتاب های کتابخانه قونیه را کند و به عالمی نامدار مبدل شد و در مدرسه دینی قونیه عمامه تدریس بر سر گذاشت و قرآن و تفسیر و علوم قرآنی و صرف و نحو عربی و مطق و معانی بیان در می داد در کتاب های غیر مستند عرفانی نقل است که جناب مولوی در حیاط مدرسه کنار حوض نشسته بود طلبه ها دورش حلقه درس بسته بودند مولوی عربی مقدماتی تدریس می کرد جیم دوزبر جَن و دو زیر جِن و دو پیش جُن شاگردان یکصدا میگفتند جَن جِن جُن در این قال و قیل مدرسه بودند که شمس ژنده پوش از راه رسید و پرسید یا شیخ این چه درسی است مولوی فرمود این علم قال است تو را بدان راهی نیست توضیح می دهم که چون در صرف و نحو عربی قال قالا قالوا هست به آن می گفتند علم قال جواب مولوی به این معنی بود که تو بیسواد و ژنده پوشی کارتن خوابی و در حدی نیستی که از علم قال سر در بیاوری شمس کتاب را گرفت و گفت اگر مرا به آن راهی نیست شسته شود بهتر است و کتاب را در حوض انداخت شاگرد ها بر سر کوفتند و مولوی گفت چه کردی کتاب را شستی همین یکی را داشتیم شمس آستین در حوض کرد و کتاب را بیرون آورد و آن را که خشک خشک بود به مولوی داد جناب مولوی حیران شد و پرسید این چه بود شمس خندان و ترلان به راه خود رفت و گفت این علم حال است تو را بدان راهی نیست و مولوی دنبال شمس رفت و عاشق شد و از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید و جهان عشق را فتح کرد بقیه اش بماند برای پست بعدی نوشته شده در 26 sep 2016 ساعت 18 38 توسط سامان دلخواه ادبیات عشق از قدیم تا امروز فلکی شروانی بیش از شاعران پیش از خود نمادهای عرفانی را وارد شعر کرد و زمین و آسمان را به هم دوخت تا به عشق عرفانی نقب بزند در اشعار او تقریبا نشانی از سبک خراسانی نیست و غزلش رنگ و بوی خالص عراقی گرفته از بس که روی نیکو بینی دعوی پارسایی اکنون مدام بر کف جام مدام بینی ای زاهد مزور بر خود حلال داری اندر چنین بهشتی می را حرام داری بیت اول را مقایسه کنید با حال و روز جوانان و کهن سالانی که در کوی و برزن های امروزی می گردند و همه تن پشم می شوند و مانده اند معطل که مانکن های پشت ویترین ها را تماشا کنند یا نازنینانی را که در گذرها ایستاده اند و به آن ها اشانتیون عطر تعارف می کنند و یا ترلان هایی را نگاه کنند که از چشم خواهران و برادران منکرات می گریزند نیز مقایسه کنید با حافظ شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش طرف چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم به کوی میکده دو شش به دوش می برند امام شهر که سجاده می کشید به دوش پس از فلکی شروانی دور به دست خاقانی افتاد پدرش نجار بود و دوست داشت پسرش نجاری پیشه کند اما مادرش که رابطه خوبی با پسرش داشت او را به شاعری تشویق کرد او شعر زاهدانه و گاه عاشقانه را شیرین تر از پیشینیان خود سرود مادرش عیسوی بود و خاقانی الهام های زیبایی از کیش مادرش گرفت خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم خورشید کعبه ماه کلیسا کنم تو را خاقانی شاعر دربارها بود و مدیحه می سرود و پاداش های زرین می گرفت ولی روزی پلک گشود و از دربارها گریخت و زندگی مجلل و کنیزان بخارایی و سمرقندی و کشمیری را رها کرد و جامه فقر پوشید خاقانی به شاعر صبح معروف است زیرا از صبح بسی سوژه گرفته از خاقانی به بعد شاعران زیادی آمدند که برخی درباری و برخی گوشه نشین و زاهد بودند این وضع ادامه داشت تا در اواخر قرن ششم شاعری زاده شد که به گفته مولوی هفت شهر عشق را گشت و سوز و گدازهای عاشقانه و عارفانه را وارد شعر کرد تا روزگار او هیچ شاعری این همه از عشق نگفته بود لقبش عطار نیشابوری است که به او درجه اجتهاد عشق شناسی می دهم او بود که هقت شهر عشق را اختراع کرد و مراحل طلب عشق معرفت استغنا توحید حیرت و فنا را به سالکان معرفی کرد سالک نخست باید طلب داشته باشد و وارد راه عرفان شود و او چون طلب کرد عاشق می شود و درباره معشوقش به معرفت می رسد یعنی می کوشد او را بشناسد هنگامی که او را شناخت از همه بی نیاز می شود و به مرحله استغنا می رسد و در این بی نیازی است که به معشوقش نیازمند می شود یعنی از کسرت به وحدت می رسد و وارد مرحله توحید می شود در این مرحله است که جمال نازنین محبوب را می بیند و به حیرت می افتد شاید سالک در وادی حیرت سرگردان شود شاید نیز به مرحله فنا برسد در این مرحله ا که قطره بود به دریا می رسد و در دریا هیچ قطره ای قطره نیست زیرا دیگر به دریا پیوسته و دریا شده ا معتقد است گر راز عشق خواهی از کفر و دین گذر کن کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است یعنی هنگامی که به وحدت عشق برسی دیگر فرقی نمی کند که کافر باشی یا متدین و این یعنی اگر قطره ای نجس باشد چون به دریا برسد دریا را نجس نمی کند بلکه دریا آن قطره را تطهیر می کند این مقام عشق است که می تواند پلیدی ها را تغییر دهد و غول ها را هدایت کند و سرکه ها را شراب و تلخ ها را شیرین کند عطار به عشق چنان ارجی می گذارد که آشکارا می گوید کسی که عاشق نیست خر ایت زیرا انسان به شرطی می تواند از بخش حیوانی خودش دور شود و به بخش روحانی خود برسد که عشق را تجربه کرده باشد در مکتب او سرزنش و خرده گیری راهی ندارد زیرا انسانی که ظرفیتی دریایی دارد نگاهی عیب گیر و سرزنش بار ندارد داستان قشنگی هم دارد که می گوید عارفی نامدار در حمام بود و دلاکی که او را می شست مردی خام بود کیسه می کشید و چرک ها را روی بازوی او می آورد تا بگوید ببین چه کثیفی و چه تمیز می شورمت در همین کارها بود که از شیخ پرسید جوانمردی چیه شیخ گفت جوانمردی این است که چرک و عیب های مردم را پیش چشم این و آن نشان ندهی عطار می گفت در راه عشق از چیزی نترس و طلب را از دست مگذار نه پروای آبرو داشته باش نه نگران مال و اموالت باش زیرا آبرو و ثروتی که در عاشقی نصیبت می شود همتا ندارد باید پیش خلق بی آبرو شوی تا پیش حضرت عشق رو سفید باشی عطار در عشق به مقامی رسید که به افسانه تبدیل شد داستان سرباز مغولی که می خواست او را گردن بزند و ماجرای خارکن و پشته خارش معروف است و داستان وقتی که مغول گردنش را زد و عطار سر خودش را برداشت و در حالی که میدوید مثنوی بی سر نامه را سرود که افسانه است و سند عقلی و تاریخی ندارد ادامه در پست بعدی نوشته شده در 13 sep 2016 ساعت 14 5 توسط سامان دلخواه ادبیات عشق از قدیم تا امروز در دوره انتقال سبک خراسانی به عراقی شعر عاشقانه با چاشنی سوز و گداز آمیخته شد یکی از دلایلش شاعر زیاد شده بود و همه را به دربار راه نمی دادند ناچار برای شعری که می سرودند پاداشی نمی گرفتند و اوضاع اقتصادی خوبی نداشتند بنابراین نمی توانستند برای خود کنیزهایی مطیع بخرند و شاعران که به بیماری قلبی دچارند هر گلبویی را که در شارع عام یعنی گذرگاه هایی مانند میدون تجریش می دیدند دلشان می لرزید و مبتلا می شدند اما چون نه کالسکه شش اسبه داشتند نه خانه باغ و انبان زر گلبویان به آن ها نخ نمی دادند و روی به جفا می گرداندند شاعر نیز غمگین می شد و شعر پرسوز می سرود یکی از آن ها فخرالدین خالد بن ربیع است که مضمون های زیبا و دلگداز دارد شعرش هم هنوز بین خراسانی و عراقی سرگردان است عشق را آیتی است من آنم حسن را غایتی است تو آنی جان بگیر و برابرم بنشین که مرا تو برابر جانی و انگار در زمان او هم گلبوها به همه شماره می داده اند این هم سندش از قول خالد بن ربیع که با افسوس می گوید جون مادرت اسمت رو به همه نگو با کس بمگو که نام تو چیست این نام به هر زبان دریغ است محمود بن علی سمایی مروزی غزل های سوزناک زمینی خوبی گفته اگر به دردهای شاعران گذشته به شکل مقایسه ای نگاه کنیم میفهمیم که دردهای عاشقان همیشه شبیه هم بوده معشوق سر وفا ندارد و سرما یه ای بجز جفا ندارد و اگر حتی فقط بخواهی نظری به بوستان رخسارش بیفکنی روا ندارد و اخم می کند مضمون هایی که نوشتم و این بیت از سمایی مروزی است تو را در دلبری دستی تمام است مرا در عاشقی دردی مدام است دلبر قطران تبریزی در آشنا و زود قهر بوده و از او روی می تافته و گیسویش بازار مشک فروشان را شرمسار می کرده و رخسارش ماه را زیر ابر خجالت می برده دیر پیوند بسی زود گسل روی برتافته زین تافته دل با چنان موی کزو مشک به شرم با چنان روی کزو ماه خجل تا همی جان و دل از من ببری وای تو گر بکنم منت بحل عمادی از شاعرانی است که پس از سنایی بار دیگر مضامین عرفانی را وارد شعر کرد او از سنایی پیروی می کرد و در راه عرفان و ریاضیت گام بر می داشت و همه عالم را عاشق آفریدگار می داند تو نیی یار لیک در غم تو همه آفاق یار یکدیگرند خورش وطیان شکر باشد طوطیان لب تو خود شکرند هم از اوست با یاد تو میخورم می ناب این می که چنین خوری حلال است عشق تو زبان من فرو بست یعنی کع زبان عشق لال است گفتی به چه مانده ای در این غم خود مشکل من همین سوال است به بیت آخر نگاه کنید و ببینید چه امروزی است چرا تو بحر غم عشق موندی نمیدونم سوال خودمم همینه شاعر دیگری که طلایه دار غزلیات عاشقانه عراقی است جمال الدین اصفهانی است او زهد و عشق و زمین و آسمان را در هم آمیخت و اشعار لطیفی سرود منتقدان می گویند او مثل سپیده صبحی است که خورشیدی به نام سعدی در آن طلوع می کند کمی از او بخوانید غمت جز در دل یکتا نگنجد که رخت عشق در هر جا نگنجد ندانم از چه خیزد ان همه اشک که چندین اشک در دریا نگنجد مرا گفتی که جز من یار داری تو دانی این سخن در ما نگنجد هم از اوست یا زچشمت جفا بیاموزم یا لبت را وفا بیاموزم به کدامی دعات خواهم یافت تا روم آن دعا بیاموزم تو ز من شرم و من ز تو شوخی یا بیاموز یا بیاموزم هنوز شعر عرفانی رواج چندانی نداشت و شاعرانی مانند مجیر الدین بیلقانی که اهل اواخر قرن ششم بود از عشق زمینی غزل می سرودند این دو بیت از مجیر است پاسبان صبر بود بر در دل دزد غم ساز پاسبان برداشت گفته ای سایه از تو بردارم سایه از خاک چون توان برداشت ادامه در پست بعدی نوشته شده در 6 sep 2016 ساعت 18 54 توسط سامان دلخواه ادبیات عشق از قدیم تا امروز فرخی سیستانی نخستین شاعری است که پیش از دیگران عشق را مایه شعرش کرد خودش در غزلی با مطلع مرا دلی است گروگان عشق چندین جای اقرار می کند که دلی عجیب دارد که عاشق گروه گروه نازنین خلخی نژاد است او به دل خوش بشارت می دهد که غصه نخور زیرا هر طور شده تو را به محبوبت خواهم رساند فرخی مدام دعا می کند که عاشقان را خدای صبر دهاد و پیوسته دنبال دل فروشان بازار خراسان می گردد تا دلی مانند دل خودش بخرد فرخی سیستانی به بانگ بلند می گوید خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی خوشا با پری چهرگان زندگانی جوانی که پیوسته عاشق نباشد دریغ است از او روزگار جوانی عشق های او و کلا عشق های شاعران سبک خراسانی رئالیستی بود و رنگ و روی عرفانی نداشته همین فرخی در یکی از شعرهایش می گوید دلم گواهی می داد که روزی من و تو از هم جدا خواهیم شد مدت هاست منتظر چنین روزی هستم و همیشه غصه امروز را می خوردم اما نمی دانستم هنگام جدایی آشنایی را نیز کنار میگذاری کی باور می کند که تو پس از آن همه وفاداری ناگهان بی وفا شوی من از تو فقط دشمنی دیدم ولی هرگر نخواهم گفت که شایسته دوستی نیستی می بینید طوری حرف زده که انگار همین امروز است این نگرش رئالیستی به عشق بود و بود تا هنگامی که سبک شعر فارسی از خراسانی به عراقی گرایید و عشق زبانی شد برای بیان مفاهیم عرفانی یکی از کسانی که زبان عشق را از رئال زمینی به شور و حال آسمانی برد سنایی غزنوی است او در قرن ششم می زیست و پیرو عنصری و فرخی بود پادشاهان را می ستود و پاداش می گرفت اگر یکی از وزیران یا بزرگان به او هدیه ای نمی داد با شعر هزل و کلمات رکیک هجوش می کرد تا باج سبیل بگیرد چنین شاعری که افزون بر سکه های طلا و عیش و عشرت به چیزی گرایش نداشت شبی از دو نفر که به تعبیر امروز کارتن خواب بودند سخنی شنید و ناگاه از خاک بر افلاک رفت ادامه اش را در پست بعد بخوانید نوشته شده در 2 sep 2016 ساعت 17 58 توسط سامان دلخواه ادبیات عشق از قدیم تا امروز از روزی که موجودات زنده آفریده شدند رابطه نیز شکل گرفت موجودات تک سلولی با خودشان رابطه دارند زیرا نر و ماده ندارند آن ها برای تکثیر خود را از وسط نصف می کنند گیاهان برای این که با جنس مخالف خود رابطه داشته باشند ناچارند با واسطه هایی مانند حشرات و برخی از پرندگان و جانوران دیگر رابطه داشته باشند آن ها با شهد شیرینی که تولید می کنند واسطه ها را به سوی خود جذب می کنند و گرده خود را به آن ها می چسبانند تا آن را به گیاهی دیگر ببرند و رابطه ایجاد شود جانورانی مانند خروس و شیر و طاووس و برای ایجاد رابطه خودنمایی هایی می کنند و به ماده می قبولانند که از بقیه هم جنس ها قوی ترند انسان هم از قبل از تاریخ رابطه را ایجاد کرده قدیمی ترین نوع بیان رابطه که با زبانی آشکار و بی پرده نوشته شده متنی است مذهبی به نام غزل غزل های سلیمان که در تورات نوشته شده و البته این سلیمان همان سلیمان نبی نیست و عاشقی است که به سبک مردم سه هزار سال پیش مشغول مخ نوازی محبوب خویش است از این متن قدیمی در می یابیم که آن روزها نیز پسر و دختر نمی توانسته اند سر خود را بیندازند پایین و بروند باغ در جایی از این متن که در صفحه هزار تورات چاپ شده از قول دختر می نویسد کاش مثل برادر شیری من بودی که شیر مادرم را مکیده بودی تا چون تو را بیرون می یافتم می بوسیدمت و مرا رسوا نمی ساختند یعنی تا همه فکر کنند تا برادر رضاعی منی اگر به ادبیات رابطه ای شاعران و نویسندگان خودمان نگاه کنیم می بینیم هر چه زمان گذشته انگار رابطه ها مخفیانه تر و شرمگینانه تر شده اند منیجک ترمذی شاعر قرن چهارم گفته گل دو رنگ را نگاه کن که شبیه عاشق و معشوقی است که روزی خلوت چیک تو چیک شده اند یا ع...
|