Meta tags:
description= اون روزها بلندترین جایی که میتونستی تو شهر کوچک ما پیدا کنی بالای درخت بزرگ توت خونه مادربزرگ بود ، از اون بالا میشد همه پشت بامهای طاق گنبدی و باغهای انار;
Headings (most frequently used words):
مهاجرت, خار, جادو, بالای, درخت, توت, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
بود (10), توت (8), درخت (6), بالا (6), همه (5), کوکب (5), های (4), شهر (4), بزرگ (4), میشد (4), وقتی (4), نوشته (3), خانه (3), شده (3), اون (3), بالای (3), خونه (3), باغهای (3), دید (3), شاخه (3), کرکس (3), چیز (3), گوشه (3), میان (3), هیچ (3), بودم (3), خرداد (2), ۱۴۰۴ (2), کوچک (2), مادربزرگ (2), انار (2), صدای (2), همان (2), کویر (2), درختهای (2), میکرد (2), کیان (2), بدم (2), فقط (2), برای (2), پدر (2), چقدر (2), چون (2), حاجی (2), خودش (2), سالش (2), نرفتم (2), شوهرش (2), کرد (2), blogfa, com, اردیبهشت, ۱۴۰۵, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, شنبه, بیستم, ساعت, توسط, نیک, برچسب, روزها, بلندترین, جایی, میتونستی, پیدا, کنی, پشت, بامهای, طاق, گنبدی, کوچه, کاهگلی, درختها, شانه, گذاشته, بودند, رهگذران, خنکای, خواب, آور, ترکیبی, بوی, خاک, خورده, علف, پنهان, چشم, آفتاب, گذر, کنند, ترانه, دراوردی, باغبانها, شنید, قطور, روی, داد, لذت, افقهای, دور, قله, سپید, پوش, آرامیده, شنهای, بوسه, دامن, سیاه, زنند, تضادی, بین, بیابان, رشته, کوه, دره, هایی, سبز, بلند, گردو, نارون, خود, اینها, نهرهای, قناتهای, باستانی, سیراب, هنوز, غبار, خاطرات, میتوانم, مادر, بشنوم, آهای, بازم, بالایی, اگه, بیفتی, جواب, مادرت, اندکی, جابه, میشدم, آنجا, بهترین, جای, دنیا, مخصوصا, میخواست, کتکم, بزند, دستش, نمیرسید, عاشق, سالم, تازه, زیباتر, دختر, دختری, موهایی, خرمایی, چشمهایی, مشکی, پوستی, گندمی, شاهکاری, گلهای, حیاط, اشان, چرخید, خوب, اینکه, آمد, دخترمان, طور, پسر, شما, مردی, است, مرد, اما, برید, دیگه, وقت, راستش, بخواهید, درختی, خاطره, دیدن, خراب, سال, بعد, دوازده, دادند, میبردنش, بیرون, ایستاده, نگاهم, میلرزید, بعدها, حلقه, آویز, آید, مهاجرت, خار, جادو,
Text of the page (random words):
بالای درخت توت مهاجرت خار و جادو بالای درخت توت اون روزها بلندترین جایی که میتونستی تو شهر کوچک ما پیدا کنی بالای درخت بزرگ توت خونه مادربزرگ بود از اون بالا میشد همه پشت بامهای طاق گنبدی و باغهای انار رو دید کوچه باغهای کاهگلی که درختها سر بر شانه های هم گذاشته بودند تا رهگذران در خنکای خواب آور آن با ترکیبی از بوی خاک نم خورده و علف پنهان از چشم آفتاب گذر کنند از آن بالا میشد صدای ترانه های من دراوردی باغبانها را شنید یک شاخه قطور بود که میشد روی آن لم داد و با لذت آن افقهای دور که قله سپید پوش کرکس در آن آرامیده بود را دید همان جا که شنهای کویر بوسه بر دامن سیاه کرکس می زنند شهر کوچک ما تضادی بود بین همه چیز یک گوشه کویر یک گوشه بیابان یک گوشه رشته کوه های کرکس با دره هایی سبز پر از درختهای بلند گردو و نارون خود شهر میان همه اینها پر از باغهای انار و توت و نهرهای آب که از دل قناتهای باستانی شهر را سیراب میکرد هنوز هم از میان غبار خاطرات میتوانم صدای مادر بزرگ را بشنوم کیان آهای کیان بازم که اون بالایی اگه بیفتی جواب مادرت رو چی بدم و من فقط اندکی جابه جا میشدم برای من آنجا بهترین جای دنیا بود مخصوصا وقتی پدر میخواست کتکم بزند هیچ کس آن بالا دستش به من نمیرسید چقدر عاشق آن شاخه بودم وقتی 13 سالم شد تازه همه چیز زیباتر شد چون از آن بالا میشد کوکب دختر حاجی رو هم دید دختری با موهایی خرمایی و چشمهایی مشکی و پوستی گندمی برای خودش شاهکاری بود که میان گلهای حیاط خانه اشان می چرخید همه چیز خوب بود تا اینکه حاجی آمد در خونه که ما دخترمان بزرگ شده همان طور که پسر شما مردی است نه من مرد بودم و نه کوکب بزرگ شده بود فقط 10 سالش بود اما هر چه بود پدر آن شاخه را برید و من دیگه هیچ وقت از درخت آن درخت توت بالا نرفتم راستش را بخواهید از هیچ درختی بالا نرفتم چون خاطره دیدن کوکب را خراب میکرد دو سال بعد وقتی کوکب دوازده سالش شد شوهرش دادند وقتی میبردنش من بیرون خونه مادربزرگ ایستاده بودم نگاهم کرد میلرزید بعدها کوکب خودش را از درخت توت خانه شوهرش حلقه آویز کرد چقدر از درختهای توت بدم می آید برچسب ها توت نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 22 53 توسط نیک خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۴۰۵ خرداد ۱۴۰۴ blogfa com
|