Meta tags:
description= درد تنهایی باران فراموشم کرده;
Headings (most frequently used words):
تنهایی, تبریک, درد, باران, فراموشم, کرده, مسلمانی, عید, فرمول, بهتر, زندگی, کردن, تولدی, دیگر, سال, نو, عصراوستا, وداع, جاودان, چرا, رهاکن, مرا, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
#تنهایی (49), یعنی (45), بود (17), دنیا (16), رهاکن (16), مرا (16), های (15), شده (15), است (15), این (13), نوشته (12), حسرت (11), ساعت (11), برای (11), ۱۳۹۲ (10), توسط (10), دلسوخته (10), ۱۳۹۱ (9), گفت (9), بدون (9), مجنون (8), دوست (7), لیلی (7), عشق (7), سال (7), کردن (7), چرا (6), دارد (6), دست (6), چشم (6), درد (6), کسی (6), فقط (6), کردم (6), ۱۳۹۰ (5), مهر (5), تمام (5), ندارد (5), اما (5), خاک (5), هستند (5), جهان (5), رفت (5), عید (5), تبریک (5), صدای (5), نفر (5), زندگی (5), روز (5), اون (5), خدا (5), باش (5), فروردین (4), اردیبهشت (4), اسفند (4), همیشه (4), نمی (4), نیست (4), خود (4), پاک (4), وداع (4), وان (4), چون (4), میکرد (4), پیش (4), رابه (4), کنند (4), نگاه (4), هیچ (4), خودم (4), غذای (4), چند (4), بهش (4), توست (4), نگه (4), دار (4), باشی (4), پست (3), دهد (3), هرآنچه (3), دانم (3), دیدن (3), بیستم (3), جان (3), ازآن (3), خویش (3), آسمان (3), دانه (3), پایان (3), چونست (3), چونی (3), گرفت (3), هرکه (3), چاره (3), بازی (3), وقت (3), بینی (3), یکی (3), اجتماعی (3), پسران (3), ودختران (3), بودند (3), عصراوستا (3), بدان (3), کرده (3), البته (3), شما (3), قشنگ (3), خوب (3), صدا (3), خونه (3), سیگار (3), گذشته (3), دیگه (3), وارد (3), رستوران (3), داشتم (3), صحبت (3), باقالی (3), ویه (3), ولی (3), بودم (3), گفتم (3), توی (3), بودیم (3), داده (3), جوان (3), بیست (3), خودت (3), کوچک (3), میکنی (3), هایت (3), بیاموز (3), ارزش (3), زلال (3), خانه (2), مطالب (2), جمعه (2), یازدهم (2), عاشق (2), عروس (2), گویی (2), بیش (2), انجامش (2), حتی (2), فیلم (2), گناه (2), یکشنبه (2), قیس (2), آفرین (2), نام (2), راهی (2), هرچه (2), تربت (2), کای (2), زار (2), وای (2), بسوی (2), انگشت (2), دوسه (2), تلخ (2), زان (2), حال (2), چنین (2), رفته (2), اشک (2), همچنان (2), هوش (2), محض (2), ناگهان (2), آمد (2), واین (2), زین (2), سان (2), لاله (2), خون (2), رفتن (2), فلک (2), جمله (2), توبیش (2), ازآنکه (2), درآن (2), سازی (2), باستارگان (2), هست (2), ازتو (2), مشتری (2), جاودان (2), شنبه (2), همین (2), درباره (2), همه (2), واخلاق (2), خانوادگی (2), همان (2), امیدوارم (2), وتمام (2), نویسان (2), نبودم (2), ادم (2), تنها (2), قبر (2), گذاشته (2), خوردن (2), تکیه (2), سفارش (2), خاطرات (2), شنیدن (2), نگران (2), قرص (2), خواب (2), زدن (2), نفره (2), سفره (2), شدم (2), دستام (2), رفتم (2), همینطورکه (2), باهم (2), پیرزن (2), ولخرجی (2), کنی (2), ماهیچه (2), الان (2), بخاطر (2), جوری (2), پول (2), انسان (2), وبه (2), خودش (2), اینکه (2), پرید (2), اول (2), کردیم (2), بچه (2), وگفت (2), جریان (2), دروغ (2), بایه (2), روسفارش (2), گوشیش (2), زنگ (2), بلند (2), روکرد (2), باتعجب (2), بلیط (2), ایستاده (2), تولدی (2), دیگر (2), اگر (2), شود (2), داشته (2), خلق (2), چگونه (2), کار (2), هیچگاه (2), هرگاه (2), بزرگ (2), سومی (2), دلت (2), علیه (2), روزی (2), مهم (2), ترس (2), باور (2), نکن (2), فرمول (2), بهتر (2), چهارشنبه (2), چهارم (2), مسلمانی (2), blogfa, com, پیوندها, خرداد, مرداد, شهریور, آبان, آذر, بهمن, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, الکترونیک, قدیمی, دشمن, مظلومان, بکام, ظالمان, سرای, مهروکین, تیرزهراگین, ظالم, پرورمظلوم, معشوق, خراب, ظاهرآباد, هزارداماد, سرزمین, بتان, همسر, شیطان, پرندۀ, پروبال, مارخوش, وخال, صدف, گوهر, عفریتۀ, هزارشوهر, جابجاکند, بنظرشما, دنیاروسرش, سنگینی, کندگویی, خواهدکوهارا, اماوقتی, خواهدخدای, خودراعبادت, کندونمازی, بخواند, چنددقیقه, یاچندساعت, نبوده, اگرساعتهاحتی, روزها, بنشیندوغیبت, کند, کارهای, لهوولعب, انجام, وهرآنچه, بایدانجام, دهدتمایلی, نبایدانجام, تمایل, شدیدی, داردگناهی, مرتکب, شودازآن, گناها, خودآدم, چرااین, قدرانرژی, قدرلذّت, چرادیدن, صحنه, آلود, ممنوع, بشنود, خودآد, ببیند, لطفادرمورداین, نظربدیدمتشکرم, قسمتی, اثرجاویدان, وماندنی, حکیم, نظامی, گنجوی, دیدۀ, غمدیدۀ, وهنوز, جانب, نگرانست, هنوز, وبدین, طریق, ابن, جهد, عامری, ازسالها, آوارگی, ودربدری, برتربت, تسلیم, نمودوبامعشوقه, ناکام, کردکه, دودلباختۀ, نامرادهمچنان, باقی, عدم, ازآفت, قطع, اونرستند, اونیزگذشت, ازاین, گذرگاه, کیست, نگذردازاین, راه, دربرآورد, بگفت, وجان, برآورد, ونهاد, برزمین, راگرفت, دربر, کزمحنت, وارهانم, درحضرت, یارخودرسانم, خالق, ولیلی, یارب, خدای, دادار, برداشت, گشاده, ودیده, بربست, بیتی, زاربرخواند, اشکی, بفشاند, نالنده, زروی, ناکی, آمدسوی, خاکی, زارترگشت, زورترونزارترگشت, کان, سوخته, خرمن, زمانه, شدخرمنی, ازسرشک, سخن, سرایان, قصه, برد, جاودن, گرنقش, توازمیانه, برخاست, اندوه, توجاودانه, برجاست, درصورت, اگرازمن, نهانی, ازراه, صفت, درون, جانی, سرت, کدام, جویباراست, بزمت, کدالاله, زاراست, عقیق, آبدارت, غالیه, تابدارت, چومشک, چشمک, آهوانه, زگزند, درظلمت, مغاک, تازه, خزان, رسیده, زجهان, ندیده, آنقدربرسرمزارلیلی, نالیدوازچشمانش, باریدکه, درنظرش, تیره, وتارگردید, تاازحال, وروی, مزاردرغلتید, ومدتی, تادرنیمه, تاریکی, اطراف, رافراگرفته, وسکوت, برسراسرگورستان, حاکم, بهوش, ومجددا, سربرتربت, نهاد, دادسخن, داد, ورقی, سیاه, عمری, بهوس, تباه, ازبس, سرشک, گون, ریخت, زگیاه, گورش, انگیخت, برمشهداوکه, موج, آنسوخته, مپرس, باتربت, وفادار, گفتی, بزاریزار, سربرسرحاک, اونهادی, برخاک, هزاربوسه, دادی, وقتی, باخدای, خودنیایش, کردنورامیدی, دردلش, درخشیدن, وانبساط, خاطری, پیداکردوباقوت, قلب, سراغ, وهمین, کوی, نجدرسیدوازمرگ, مطمین, گردید, بیدرنگ, گورستان, وبرمزارلیلی, نشست, آنگا, برمزار, زعنایت, خدایی, کاید, بروشنایی, مگذارکه, عاجزی, غریبم, ازرحمت, نصیبم, توگوهرش, باتوبرسرش, جهت, ازبلندوپستی, مملوک, تورابزیردستی, هفت, فکندۀ, بجزتوبندۀ, برآور, بلندان, نیکوکن, کارمستمندان, بند, گشای, مقصود, دارای, وجودوداورجود, علم, دانند, واحسان, خوانند, زهره, ومشتری, غلامت, سرنامۀ, نامت, درِتوپناهگاهم, جزتوندهد, پناهم, نالید, سازاست, ازجمله, وجودبی, نیازاست, دانست, کزآن, خیال, کارش, نرسدبه, دیدکه, بهارخیزان, زاوج, خودگریزان, تاطلوع, فجر, رازونبازکرد, وچون, انوارفروزان, خورشید, خاوران, نمایان, گشت, وازتلاء, لوستارگان, کاسته, ومجنون, درمن, زوفانظاره, ورچاره, بخت, مرابلندی, راهمه, زورمندی, منشی, نامۀ, عنایت, برفتح, وظفرترا, ولایت, ستارۀ, سعد, درهمه, وعده, صادق, الوعد, ازافق, برآمد, بااو, دگردر, یارکه, اودوای, جانست, بویی, برسان, آنست, لطفی, لطف, داری, بگشای, درامیدواری, درکف, توکلیدهرکام, درجرعۀ, رحیق, هرجام, زُهرۀ, روشن, افروز, طالع, ازتوپیروز, برزُهره, نظرگماشت, اوّل, توبخت, رامعوّل, زسرنظاره, بچرخ, حقه, رخشنده, شبی, چوروزروشن, زوتازه, گلشن, آنروزکه, خبرمرگ, رااززبان, مرد, سیه, پوش, عرب, شنید, جامه, ازتن, دریدواشک, ازدیدگان, اوغلتیدوتاپاسی, ازشب, نالیدوازحال, درنیمه, بانسیمی, ازاطراف, کوه, ودشت, باووزیدن, آمدوتاچشم, بازکردچشمش, ستارگاندرخشان, افتاد, درهمان, بادرد, وغم, رازونیازپرداخت, وچنین, رازونیازمجنون, ونیایش, بدرگاه, یزدان, قانون, گزان, عصراوستایی, باروشن, خاصی, تعصب, وافراط, نبودازمجالست, ومعاشرت, آزاد, دختران, وپسران, جلوگیری, میکردند, ازعلل, دیگری, موجب, درعصراوستا, تشتت, حاصل, ازآشوب, ودرهم, ریختگی, امورجنسی, وجودنداشت, امر, تحقیق, اصل, واساس, مسأله, آیا, مبنای, ازدواج, وعروسی, درعصراوستاوجامعه, ایرانی, برپایه, قبلی, بوده, بسی, مشکل, گمان, آنچه, مسلم, چهارده, پانزده, سالگی, سخت, مراقبت, وازحق, معاشرتهای, مستقیم, وآزادانه, محروم, قانونی, مذهبی, واجتماعی, چنانکه, مردم, ومردم, دورانهای, اموریکه, درزندگی, نیازمند, بادقت, قوانینی, دقیق, وضع, حتاامروز, ازدیدگاه, مآل, اندیشی, وآینده, شان, مارابه, شگفت, آورد, مسآله, بسیارروشن, ودقیق, هرفردی, هرمرحله, توان, باتعمق, دریابد, معاشرت, آزا, درسنین, بحرانی, شورجنسی, عواقبی, درشرق, وغر, محیط, تربیت, وقوانین, تفاوت, عمده, بااین, حتا, درغرب, ازسده, هفدهم, عقب, برویم, محدودیت, شرقی, جامعه, یابیم, اساس, وبنیان, روابط, ایران, باستان, خداوندبزرگ, دراین, عاشقان, عابدان, عبادت, فقیران, ثروت, مریض, هارابه, سلامتی, آرزومندان, آرزوهایشان, برساند, کسانیکه, دوبهم, زنی, بین, افراددیگررابهم, زنند, غیبت, دوروغ, یندومخل, آسایش, وآرامش, دیگران, میشوندازکاربیندازد, ومکرشان, خودشان, برگرداند, انشااله, امابعد, فرخنده, ونوروزباستانی, فارسی, زبانان, وهمه, آنانی, سعید, باستانی, راجشن, گیرند, ومراسم, مربوط, رابرگزارمی, عرض, نموده, وازدرگاه, خداوندزیباییها, درخواست, میکم, جدیدراسالی, پراززیبایی, وعشق, قراربدهد, آغازکنید, عزیزعیدنوروزوسال, جدیدرابه, شادباش, گویم, وامیدوارم, تعطیلات, نوروزی, بانهایت, خوشی, وشادکامی, سپری, باشیدوسالی, پرازشادکامی, وسلامتی, برایتان, آرزومندم, جدیدرابا, تلاش, وکوشش, ازپیش, واراعه, تری, دوستان, عزیزسلام, چندروزی, راستش, جدید, چندان, آغازنشدبگذریم, بنام, خداوندسخن, درزبان, دوشنبه, دوم, میفمه, مرده, متحرک, رهگذر, دفن, جسد, گرم, مرگ, گوش, ضبط, عکس, اسید, صورت, تیغ, مسکن, زخم, لحظه, ارامش, دیوار, ماه, اسمون, بغض, خورده, پشت, غذا, بستن, سیر, نگاهش, دستاش, اغوش, چشمان, منتظر, اشنا, بوی, خسته, گاه, موقع, فریاد, قدم, مهمونی, مهمون, تنهای, جشن, تولد, نداشتن, سنگ, صبور, ندیدن, روزهای, جاده, مقصد, نباشه, اشکات, کنه, تهمت, روا, پنجشنبه, دوازدهم, باهزار, خواهش, وتمناگفت, روزوقتی, کثیف, وقبل, ازهرکاری, روشستم, دستامومیشستم, پیرمردوپیرزن, روشنیدم, اونا, نمیتونستن, منوببینن, دارن, باخنده, کاشکی, کمی, امروزیه, پلوبا, بحوریم, میشه, نخوردیم, پیرمرده, درخوابش, ببین, اومدی, نسازیها, قرارشد, بریم, سوپ, بخوریم, وبرگردیم, اینم, بخاطراینکه, حوصلتسررفته, اگه, بخوام, کنم, تونم, اینکه18هزارتومان, بیشترتاسربرج, برامون, نمونده, توحال, وهوای, همینطورآب, بازبودوداشت, هدر, تمامبدنم, سرد, احساس, دارم, میرم, روکردم, آسمون, وگفتم, خدایاشکرت, کمکم, بعداومدم, بیرون, پیره, زنه, بتونه, پلو, باماهیچه, بخوده, ازش, پرسیدم, چرادیگه, بقیه, رودادی, ماها, احتیاج, نداشتیم, داداشمی, سهل, حاضرم, دنیای, وبچم, روبدم, آبروی, تحقیر, نکنم, اینوگفت, ورفت, یادم, نمیاد, باهاش, خداحفظی, کرم, یانه, یادمه, روی, جدول, نشسته, درودیوار, بگاه, ومبهوت, واقعا, راسته, خداازروح, توبدن, دمیده, ازکنجکاوی, میمردمدلزدم, دریا, ازپشت, زدم, روکتفش, برگشت, روشناخت, ذره, رنگ, وروش, سلام, وعلیک, بعد, باطعنه, شاالله, از2, 3هفته, تون, بدنیا, اومده, وبزرگ, حرفم, داداش, شیرین, دونم, وخدای, باپدرومادرم, آشپزخانه, بودوهم, چندتا, میز, بودبرای, مشتریها, افرادزیادی, اونجانبودن, 3نفرمابودیم, وشوهرجوان, وپیرمردکه, 70سالشون, ماغذامون, نسبتا, ساله, اومدتورستوران, دقیقه, بودکه, جوانه, خورد, بااینکه, نزدیک, رونشنیدم, بگذریم, شروع, کردباصدای, وبعدازاینکه, صحبتس, همۀ, ماهاوباخوشحالی, خدابعداز8سال, بهشون, وهمینطورکه, داشت, ازخوشحالی, ذوق, صندوق, داررستوران, نفرمشتریتون, مهمان, هستن, میخوام, شیرینیه, بچم, روبهشون, بدم, همهشون, پلوباماهیچه, بده, ماهمه, وخوشحالی, داشتیم, ازروی, صند, لیم, ورفتم, طرفش, بوسش, وبهش, وبعد, قبلا, غذامون, دادیم, ومزاهم, نمیشیم, بلاخره, بااسرارزیادپول, ماواون, وشوهر, واون, پیرمرد, وپیرزن, روحساب, کرد, وبا, ازرستوران, خارج, تااینجاش, معمولی, وزیبابود, اوجایی, خیلی, تعجب, دیشب, بادوستام, رفتیم, سینما, گرفتن, پسر, رودیدم, دختربچه4, 5ساله, ازدوستانم, جداشدم, متوجه, نشه, نزدیکش, شئم, وبازهم, دیدم, دختره, داره, اونو, بابا, خطاب, میکنه, داستان, کوتاه, برگرفته, ازمجلات, یکم, خواستن, عزت, برآورده, رحمت, نشود, حکمت, میخواهی, بخواه, نظر, غیر, ممکن, وجود, توکل, آنگاه, میبینی, قبل, شوی, محبت, دلسوزی, ترحم, داشتن, ندان, اینها, اجزای, کوچکتر, قلبت, نمیتوانی, تقسیمش, خواستی, ببخشی, وجودت, ببخش, کوچکی, جبران, زبان, سلاح, نزد, آنها, استفاده, مانند, تیری, زهرآلود, آفتابی, تاب, گیر, بخش, تصمیم, منت, داشتی, خواسته, برطرف, میکنند, پدرت, مادرت, پیداش, مواظب, دستش, ندهی, خواهی, چشمانت, دستانت, گلی, چیدن, عشقی, پرورش, مغرور, مشو, مأیوس, نشو, پذیرند, یاد, مجلسی, میشوی, زبانت, نشستی, شکمت, شدی, گوشت, نماز, ایستادی, چیز, فراموش, خوبی, بدی, میکند, فرقی, نمیکند, گودال, آبی, دریای, بیکران, پیداست, میداند, آیین, کردنت, بگذار, خاصیت, باشد, رابطه, خاص, موفقیت, نقطه, رسیدن, تأسفی, بپذیر, اعتماد, زمان, حالت, بگذران, آینده, آماده, ایمانت, نگهدار, گوشه, انداز, فرارسیدن, قربانی, گوسفند, خودخواهی, منیت, تکبرو, خودبزرگ, دربرابر, ذات, اقدس, اللهی, امید, کسب, معرفت, ازخودگذشتگی, ایثار, ومهربانی, برتمام, مسلمانان, خصوصا, شماوب, عزیزمبارک, باد, مسلمان, ارمنیست, معیار, اندرشهرما, صدق, وبی, آزاری, وخدمت, میدانی, چیست, واعظی, پرسید, ازفرزند, باران, فراموشم,
Text of the page (random words):
درد تنهایی درد تنهایی باران فراموشم کرده مسلمانی واعظی پرسید ازفرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست صدق وبی آزاری وخدمت به خلق گفت زین معیار اندرشهرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14 28 توسط دلسوخته تبریک عید فرارسیدن سال روز قربانی کردن گوسفند خودخواهی منیت تکبرو خودبزرگ بینی دربرابر ذات اقدس اللهی وبه امید کسب معرفت ازخودگذشتگی ایثار ومهربانی برتمام مسلمانان جهان خصوصا شماوب نویسان عزیزمبارک باد نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14 22 توسط دلسوخته فرمول بهتر زندگی کردن فرمول بهتر زندگی کردن گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد زمان حالت را بگذران بدون ترس برای آینده آماده شو ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باور هایت شک نکن مهم نیست قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر کوچک باش و عاشق که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن زلال باش زلال فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی یا دریای بیکران زلال که باشی آسمان در تو پیداست دو چیز را همیشه فراموش کن خوبی که به کسی میکنی و بدی که کسی به تو میکند همیشه به یاد داشته باش هرگاه در مجلسی وارد میشوی زبانت را نگه دار در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار در خانه ای وارد شدی چشم و گوشت را نگه دار و در نماز ایستادی دلت را نگه دار دنیا دو روز است یک روز با تو و یک روز علیه توست روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مأیوس نشو چرا که هر دو پایان پذیرند به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه کردن ندارد به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد و به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد در دنیا فقط سه نفر هستند که بدون هیچ منت و چشم داشتی و فقط بخاطر خودت خواسته هایت را برطرف میکنند پدرت مادرت و نفر سومی که خودت پیداش میکنی مواظب باش که از دستش ندهی و بدان تو هم برای او نفر سومی خواهی بود چشم و زبان دو سلاح بزرگ در نزد تو هستند چگونه از آنها استفاده میکنی مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهان تاب زندگی گیر یا زندگی بخش تصمیم با توست بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی هرگاه خواستی آن را ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکی اش جبران شود هیچگاه عشق را با محبت دلسوزی ترحم و دوست داشتن یکی ندان همه اینها اجزای کوچکتر عشق هستند نه خود عشق همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن آنگاه میبینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی خدا دست به کار شده از خدا خواستن عزت است اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است پس هرچه میخواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 20 34 توسط دلسوخته تولدی دیگر تولدی دیگر داستان کوتاه برگرفته از یکی ازمجلات چند وقت پیش باپدرومادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بودوهم چندتا میز گذاشته بودبرای مشتریها افرادزیادی اونجانبودن 3نفرمابودیم بایه زن وشوهرجوان ویه پیرزن وپیرمردکه 60 70سالشون بود ماغذامون روسفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومدتورستوران یه چند دقیقه ای گذشته بودکه اون جوانه گوشیش زنگ خورد البته من بااینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رونشنیدم بگذریم شروع کردباصدای بلند صحبت کردن وبعدازاینکه صحبتس تمام شد روکرد به همۀ ماهاوباخوشحالی گفت که خدابعداز8سال یه بچه بهشون داده وهمینطورکه داشت ازخوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق داررستوران وگفت این چند نفرمشتریتون مهمان من هستن میخوام شیرینیه بچم روبهشون بدم به همهشون باقالی پلوباماهیچه بده خوب ماهمه گی باتعجب وخوشحالی داشتیم بهش نگاه می کردیم که من ازروی صند لیم بلند شدم ورفتم طرفش اول بوسش کردم وبهش تبریک گفتم وبعد بهش گفتم ما قبلا غذامون روسفارش دادیم ومزاهم شما نمیشیم اما بلاخره بااسرارزیادپول غذای ماواون زن وشوهر جوان واون پیرمرد وپیرزن روحساب کرد وبا غذای خودش که سفارش داده بود ازرستوران خارج شد خب این جریان تااینجاش معمولی وزیبابود اما اوجایی خیلی تعجب کردم که دیشب بادوستام رفتیم سینما که توی صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم ناگهان همان پسر جوان رودیدم که بایه دختربچه4 5ساله ایستاده بود توی صف بلیط ازدوستانم جداشدم ویه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شئم وبازهم باتعجب دیدم که دختره داره اونو بابا خطاب میکنه دیگه داشتم ازکنجکاوی میمردمدلزدم به دریا رفتم ازپشت زدم روکتفش به محض اینکه برگشت من روشناخت یه ذره رنگ وروش پرید اول باهم سلام وعلیک کردیم بعد من باطعنه بهش گفتم ما شاالله از2 3هفته پیش بچه تون بدنیا اومده وبزرگ شده همینطورکه داشتم صحبت می کردم پرید توی حرفم وگفت داداش اون جریان یه دروغ بود یه دروغ شیرین مه خودم می دونم وخدای خودم دیگه باهزار خواهش وتمناگفت اون روزوقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود وقبل ازهرکاری رفتم دستام روشستم همینطورکه داشتم دستامومیشستم صدای اون پیرمردوپیرزن روشنیدم البته اونا نمیتونستن منوببینن که دارن باخنده باهم صحبت می کنند پیرزن گفت کاشکی می شد کمی ولخرجی کنی امروزیه باقالی پلوبا ماهیچه بحوریم الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردیم پیرمرده درخوابش گفت ببین اومدی نسازیها قرارشد بریم رستوران ویه سوپ بخوریم وبرگردیم خونه اینم فقط بخاطراینکه حوصلتسررفته بود من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمی تونم بخاطر اینکه18هزارتومان بیشترتاسربرج برامون نمونده من توحال وهوای خودم نبودم همینطورآب بازبودوداشت هدر می رفت تمامبدنم سرد شده بود احساس کردم دارم می میرم روکردم به آسمون وگفتم خدایاشکرت فقط کمکم کن بعداومدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیره زنه بتونه یه باقالی پلو باماهیچه بخوده همین ازش پرسیدم که چرادیگه پول غذای بقیه رودادی ماها که دیگه احتیاج نداشتیم گفت داداشمی پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم وبچم روبدم ولی آبروی یه انسان رو تحقیر نکنم اینوگفت ورفت یادم نمیاد که باهاش خداحفظی کرم یانه ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم وبه درودیوار بگاه می کردم ومبهوت بودم واقعا راسته که خداازروح خودش توبدن انسان دمیده نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13 39 توسط دلسوخته تنهایی تنهایی یعنی تهمت نا روا تنهایی یعنی هیچ وقت کسی نباشه اشکات رو پاک کنه تنهایی یعنی تو جاده بدون مقصد تنهایی یعنی ندیدن روزهای خوب تنهایی یعنی نداشتن سنگ صبور تنهایی یعنی جشن تولد با قرص خواب تنهایی یعنی سر سفره عید تنهای تنها تنهایی یعنی روز عید بدون تبریک تنهایی یعنی خونه بی مهمون تنهایی یعنی مهمونی یه نفره تنهایی یعنی حسرت قدم زدن دو نفره تنهایی یعنی موقع درد فریاد زدن تنهایی یعنی اشک بی صدا تنهایی یعنی خسته اما بدون تکیه گاه تنهایی یعنی بوی سیگار تنهایی یعنی قرص خواب تنهایی یعنی حسرت دیدن چشم نگران تنهایی یعنی حسرت شنیدن صدای اشنا تنهایی یعنی حسرت دیدن چشمان منتظر تنهایی یعنی حسرت شنیدن صدای نگران تنهایی یعنی حسرت یه اغوش تنهایی یعنی حسرت دستاش تنهایی یعنی حسرت نگاهش تنهایی یعنی حسرت گذشته تنهایی یعنی زندگی با خاطرات تنهایی یعنی بستن چشم و سیر در خاطرات تنهایی یعنی سفارش غذا برای یه نفر تنهایی یعنی سیگار پشت سیگار تنهایی یعنی بغض خورده شد تنهایی یعنی نگاه به اسمون تنهایی یعنی در دل با ماه تنهایی یعنی تکیه به دیوار تنهایی یعنی لحظه های بدون ارامش تنهایی یعنی زخم خوردن از ادم ها تنهایی یعنی درد بدون مسکن تنهایی یعنی تیغ رگ خون تنهایی یعنی اسید صورت تنهایی یعنی نگاه کردن عکس تنهایی یعنی گوش کردن صدای ضبط شده تنهایی یعنی مرگ بی صدا تنهایی یعنی جسد گرم گذاشته شده تو خونه تنهایی یعنی دفن بی صدا تنهایی یعنی قبر بی رهگذر تنهایی یعنی قبر خاک گرفت تنهایی یعنی مرده های متحرک تنهایی رو فقط یه ادم تنها میفمه نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0 50 توسط دلسوخته تبریک سال نو بنام خداوندسخن درزبان آفرین دوستان عزیزسلام چندروزی نبودم راستش سال جدید برای من چندان خوب آغازنشدبگذریم وب نویسان عزیزعیدنوروزوسال جدیدرابه شما شادباش می گویم وامیدوارم که تعطیلات نوروزی را بانهایت خوشی وشادکامی سپری کرده باشیدوسالی پرازشادکامی وسلامتی برایتان آرزومندم امیدوارم که سال جدیدرابا تلاش وکوشش بیش ازپیش واراعه مطالب قشنگ تری آغازکنید امابعد این عید فرخنده ونوروزباستانی را به تمام فارسی زبانان جهان وهمه آنانی که این عید سعید باستانی راجشن می گیرند ومراسم های مربوط به آن رابرگزارمی کنند تبریک عرض نموده وازدرگاه خداوندزیباییها درخواست میکم این سال جدیدراسالی پراززیبایی وعشق قراربدهد امیدوارم خداوندبزرگ دراین سال عاشقان رابه عشق عابدان رابه عبادت فقیران رابه ثروت مریض هارابه سلامتی وتمام آرزومندان رابه آرزوهایشان برساند وتمام کسانیکه دوبهم زنی می کنند و بین افراددیگررابهم می زنند غیبت می کنند دوروغ می گو یندومخل آسایش وآرامش دیگران میشوندازکاربیندازد ومکرشان به خودشان برگرداند انشااله نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 13 31 توسط دلسوخته عصراوستا اساس وبنیان روابط پسران ودختران در ایران باستان عصراوستا تحقیق درباره ی اصل واساس این مسأله که آیا مبنای ازدواج وعروسی درعصراوستاوجامعه ایرانی برپایه عشق های قبلی بوده است یا نه بسی مشکل است اما بدون گمان آنچه که برای ما مسلم است تا سن چهارده پانزده سالگی از پسران ودختران سخت مراقبت می شد وازحق معاشرتهای مستقیم وآزادانه محروم بودند واین قانونی بود مذهبی واجتماعی چنانکه مردم عصراوستا ومردم دورانهای پیش ازآن درباره ی همه اموریکه درزندگی اجتماعی بدان نیازمند بودند بادقت قوانینی آن سان دقیق وضع کرده بودند که حتاامروز ازدیدگاه مآل اندیشی وآینده بینی شان مارابه شگفت می آورد این مسآله یی است بسیارروشن ودقیق که هرفردی در هرمرحله ای می توان باتعمق دریابد که معاشرت های آزا دانه ی پسران ودختران درسنین بحرانی شورجنسی چه عواقبی دارد البته درشرق وغر ب محیط تربیت وقوانین اجتماعی واخلاق خانوادگی تفاوت ها ی عمده ای دارد بااین حال حتا درغرب ازسده هفدهم که به عقب برویم همان محدودیت های شرقی را در جامعه واخلاق خانوادگی می یابیم قانون گزان عصراوستایی باروشن بینی خاصی که تعصب وافراط را درآن راهی نبودازمجالست ومعاشرت های آزاد دختران وپسران جلوگیری میکردند یکی ازعلل دیگری که به موجب آن درعصراوستا تشتت های اجتماعی حاصل ازآشوب ها ودرهم ریختگی های امورجنسی وجودنداشت همین امر بود نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12 50 توسط دلسوخته وداع جاودان وداع جاودان رازونیازمجنون باستارگان ونیایش بدرگاه پاک یزدان آنروزکه مجنون خبرمرگ لیلی رااززبان آن مرد سیه پوش عرب شنید جامه ازتن دریدواشک ازدیدگان اوغلتیدوتاپاسی ازشب نالیدوازحال رفت درنیمه های شب بانسیمی که ازاطراف کوه ودشت باووزیدن گرفت به هوش آمدوتاچشم بازکردچشمش به ستارگاندرخشان افتاد درهمان دل شب بادرد وغم به رازونیازپرداخت وچنین گفت رخشنده شبی چوروزروشن زوتازه فلک چو گلشن مجنون زسرنظاره سازی میکرد بچرخ حقه بازی برزُهره نظرگماشت اوّل گفت ای به توبخت رامعوّل ای زُهرۀ روشن شب افروز ای طالع دوست ازتوپیروز ای درکف توکلیدهرکام درجرعۀ تو رحیق هرجام لطفی کن ازآن لطف که داری بگشای درامیدواری زان یارکه اودوای جانست بویی برسان که وقت آنست چون مشتری ازافق برآمد بااو ز در دگردر آمد که ای مشتری ای ستارۀ سعد ای درهمه وعده صادق الوعد ای منشی نامۀ عنایت برفتح وظفرترا ولایت ای بخت مرابلندی ازتو دل راهمه زورمندی ازتو درمن زوفانظاره ای کن ورچاره ات هست چاره ای کن مجنون تاطلوع فجر باستارگان آسمان همچنان رازونبازکرد وچون انوارفروزان خورشید خاوران نمایان گشت وازتلاء لوستارگان کاسته شد ومجنون چون دیدکه آن بهارخیزان هستند زاوج خودگریزان دانست کزآن خیال بازی کارش نرسدبه چاره سازی نالید درآن که چاره سازاست ازجمله وجودبی نیازاست گفت ای درِتوپناهگاهم جزتوندهد کسی پناهم ای زهره ومشتری غلامت سرنامۀ نام جمله نامت ای علم توبیش ازآنکه دانند واحسان توبیش ازآنکه خوانند ای بند گشای جمله مقصود دارای وجودوداورجود ای کا ر برآور بلندان نیکوکن کارمستمندان ای هفت فلک فکندۀ تو ای هرکه بجزتوبندۀ تو ای شش جهت ازبلندوپستی مملوک تورابزیردستی ای هرکه سگ توگوهرش پاک وای هرکه نه باتوبرسرش خاک مگذارکه عاجزی غریبم ازرحمت خویش بی نصیبم آن کن زعنایت خدایی کاید شب من بروشنایی رفتن مجنون برمزار لیلی وقتی که مجنون باخدای خودنیایش می کردنورامیدی دردلش درخشیدن گرفت وانبساط خاطری پیداکردوباقوت قلب به سراغ لیلی رفت وهمین که به کوی نجدرسیدوازمرگ لیلی مطمین گردید بیدرنگ بسوی گورستان رفت وبرمزارلیلی نشست آنگا سربرسرحاک اونهادی برخاک هزاربوسه دادی باتربت آن بت وفادار گفتی غم دل بزاریزار برمشهداوکه موج خون بود آنسوخته دل مپرس که چون بود ازبس که سرشک لاله گون ریخت لاله زگیاه گورش انگیخت زین سان ورقی سیاه میکرد عمری بهوس تباه میکرد مجنون آنقدربرسرمزارلیلی نالیدوازچشمانش اشک حسرت باریدکه جهان درنظرش تیره وتارگردید تاازحال رفت وروی مزاردرغلتید ومدتی همچنان بی هوش بود تادرنیمه های دل شب که تاریکی تمام اطراف رافراگرفته بود وسکوت محض برسراسرگورستان حاکم بود ناگهان بهوش آمد ومجددا سربرتربت لیلی نهاد واین چنین دادسخن داد کای تازه گل خزان رسیده رفته زجهان جهان ندیده چونی زگزند خاک چونی درظلمت این مغاک چونی آن خاک چومشک دانه چونست وان چشمک آهوانه چونست چونست عقیق آبدارت وان غالیه های تابدارت سرت به کدام جویباراست بزمت به کدالاله زاراست درصورت اگرازمن نهانی ازراه صفت درون جانی گرنقش توازمیانه برخاست اندوه توجاودانه برجاست وداع جاودن انگشت کش سخن سرایان این قصه چنین برد به پایان کان سوخته خرمن زمانه شدخرمنی ازسرشک دانه زان حال که بود زارترگشت بی زورترونزارترگشت نالنده زروی درد ناکی آمدسوی آن عروس خاکی بیتی دوسه زار زاربرخواند اشکی دوسه تلخ تلخ بفشاند برداشت بسوی آسمان دست انگشت گشاده ودیده بربست کای خالق قیس ولیلی زار وی یارب وای خدای دادار کزمحنت خویش وارهانم درحضرت یارخودرسانم این گفت ونهاد برزمین سر وان تربت راگرفت دربر چون تربت دوست دربرآورد ای دوست بگفت وجان برآورد اونیزگذشت ازاین گذرگاه وان کیست که نگذردازاین راه راهی است عدم که هرچه هستند ازآفت قطع اونرستند وبدین طریق قیس ابن جهد عامری مجنون هم پس ازسالها آوارگی ودربدری برتربت پاک لیلی جان به جان آفرین تسلیم نمودوبامعشوقه ناکام وداع کردکه ازآن پس نام این دودلباختۀ نامرادهمچنان باقی است خاک شد دیدۀ غمدیدۀ مجنون وهنوز چشم جان جانب لیلی نگرانست هنوز قسمتی از اثرجاویدان وماندنی حکیم نظامی گنجوی نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14 41 توسط دلسوخته چرا چرا لطفادرمورداین پست برای خود پست نظربدیدمتشکرم دست خود آد م نیست دوست دارد ببیند دست خودآد م نیست دوست دارد بشنود هرآنچه ممنوع است هرآنچه گناه است نمی دانم نمی دانم چرادیدن صحنه های گناه آلود حتی دیدن فیلم های چرا این قدرلذّت دارد چرااین قدرانرژی می دهد دست خودآدم نیست اما دوست داردگناهی مرتکب شودازآن گناها نمی دانم چرا هرآنچه نبایدانجام دهد تمایل شدیدی برای انجامش دارد وهرآنچه بایدانجام دهدتمایلی برای انجامش ندارد اگرساعتهاحتی روزها بنشیندوغیبت کند کارهای لهوولعب انجام دهد گویی چنددقیقه یاچندساعت بیش نبوده اماوقتی که می خواهدخدای خودراعبادت کندونمازی بخواند گویی تمام دنیاروسرش سنگینی می کندگویی می خواهدکوهارا جابجاکند بنظرشما چرا نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 22 32 توسط دلسوخته رهاکن مرا رهاکن مرا دنیا ای عفریتۀ هزارشوهر رهاکن مرا دنیا ای صدف بی گوهر رهاکن مرا دنیا ای مارخوش خط وخال رهاکن مرا دنیا ای پرندۀ بی پروبال رهاکن مرا دنیا ای همسر شیطان رهاکن مرا دنیا ای سرزمین بتان رهاکن مرا دنیا ای عروس هزارداماد رهاکن مرا دنیا ای خراب به ظاهرآباد رهاکن مرا دنیا ای معشوق عاشق کش رهاکن مرا دنیا ای ظالم پرورمظلوم کش رهاکن مرا دنیا ای تیرزهراگین رهاکن مرا دنیا ای سرای مهروکین رهاکن مرا دنیا ای همیشه بکام ظالمان رهاکن مرا دنیا ای دشمن مظلومان رهاکن مرا نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16 4 توسط دلسوخته مطالب قدیمی تر خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ پیوندها حسرت blogfa com
|