Meta tags:
Description= عاشقان با عشق یک معبر زدند ........ معبری از خویش ، تا دلبر زدند معبر;
Keywords= معبر;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (9), محسن (9), وبلاگ (7), آخرین (7), عکس (7), بود (7), بازدید (6), دست (6), سنگر (6), دوربین (6), دوستان (5), بودم (5), ولیان (5), پست (4), معبر (4), سلام (4), شده (4), دیدم (4), داشت (4), گفت (4), پارسی (3), بلاگ (3), عذرخواهی (3), چند (3), است (3), رفتم (3), طرف (3), امداد (3), روی (3), کرد (3), کردستانی (3), داد (3), گرفته (3), باشد (3), شدم (3), کردیم (3), عقب (3), داخل (3), سلیمان (3), صفحه (2), زدند (2), های (2), نظرات (2), دیگران (2), نظر (2), نوشته (2), توسط (2), خود (2), ثبت (2), اقدام (2), همه (2), گرامی (2), ساعت (2), دقایقی (2), بعد (2), لحظه (2), دوان (2), جلوی (2), مجروحی (2), کمک (2), رفت (2), حالا (2), جان (2), درآوردم (2), بگیرم (2), ولی (2), دکمه (2), نمی (2), نداشت (2), چهره (2), هنوز (2), بیرون (2), منتقل (2), بچه (2), نامه (2), باند (2), بودند (2), دادم (2), گفتم (2), اصلا (2), وقتی (2), کنار (2), زیر (2), عملیات (2), داده (2), روز (2), کوچک (2), برای (2), آورده (2), بگیر (2), صبح (2), شنبه (2), پیشرفته, ترین, سیستم, مدیریت, اشتراک, خبرنامه, راهی, آسمان, پرواز, لینک, لوگوی, امروز, دیروز, الکترونیک, نخست, شناسنامه, 78269, فهرست, اصلی, اوقات, شرعی, عاشقان, عشق, معبری, خویش, دلبر, درباره, لیست, یادداشت, توفیق, همگان, خداوند, متعال, خواستاریم, نتیجه, رسیدن, درخواستمان, فعالیت, همان, نام, رسانده, خواهیم, نمود, متأسفانه, وقت, پیش, دلایل, نامعلومی, غیرقابل, دسترس, نحوی, انگار, اصلاً, وجود, خارجی, نداشته, اینجا, ضمن, مسئولین, اندرکاران, محترم, تقاضا, انتظار, داریم, نسبت, بررسی, پیگیری, موضوع, جدی, عاجل, مبذول, دارند, خدمت, بنام, خدا, چهارشنبه, تیر, عصر, خاکریز, عقبی, بزنم, شاید, دوباره, بروم, فرمانده, گروهان, تأسف, خواب, بخورم, برگشت, ورودی, حاج, آقا, تیموری, دولا, سعی, کند, مجروح, همچنان, لحظاتش, گذراند, جلوتر, شناختم, سرم, گیج, آخر, قبل, پهلویش, چشمم, چشمانش, چشمانم, زبانم, بند, آورد, مانند, کبوتری, هدف, گلوله, قرار, سریع, خواستم, لحظات, حیات, یاری, نکرد, پایین, رضایت, نگاه, سوزاننده, کنم, التماس, کردم, هایش, کوبیدم, فایده, آرام, حرکت, ایستاد, بالینش, حرارت, وجودش, بوسه, جانانه, زدم, بدنش, گرم, چون, امکان, نتوانند, جنازه, کنند, یکی, جیب, پیراهن, برد, احتمال, وصیت, درآورد, محض, سرش, میان, پوشانده, خونابه, خودنمایی, طرفم, آمد, صدایی, علیک, تعجب, جوابش, هستی, انبوه, باندها, گازهای, خونین, نتوانستم, بشناسمش, هستم, قضیه, جویا, همین, رفتی, دقیقه, نگذشت, خمپاره, درست, خورد, بغل, دیگه, نفهمیدم, فقط, داره, زنه, ببینم, اون, شهید, پتویی, پیکر, خفته, سوار, آمبولانس, فرستادیم, تهران, آمدم, دوم, روزنامه, برایش, مجلس, ختم, گذاشته, شنیدم, هنگام, انتقال, تمام, کرده, منبع, پایگاه, اطلاع, رسانی, شلمجه, عکسی, گرفت, پهلوی, تکیه, بودیم, تبسمی, نشین, گوشه, نشست, گرفتم, خاک, خستگی, نبرد, مداوم, پیدا, چشمانی, زودتر, لبانش, خندیدند, شان, نشسته, سنگرشان, دراز, کشیدن, پیک, دسته, جثه, ریز, ایمانی, قوی, شدیدترین, آتش, دوید, پیام, رساند, بار, دوربینم, همراه, آسیب, نبیند, کیسه, پلاستیکی, پیچیده, کیف, اولیه, دوربینت, فکرم, نرسیده, راست, فکر, نبودم, ژست, خوام, مشدی, ازت, بهمن, ادامه, کربلای, راه, مرگ, شلمچه, حکمت, گمشده, مؤمن, باید, بطلبد, حتی, اگر, شروران, امام, علی, علیه, السلام, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
معبر سفارش تبلیغ صبا ویژن حکمت گمشده مؤمن است پس باید آن را بطلبد حتی اگر در دست شروران باشد امام علی علیه السلام معبر آخرین دوستان و آخرین عکس ها شنبه 89 دی 18 ساعت 11 25 صبح صبح روز سه شنبه بهمن ادامه ی عملیات کربلای سه راه مرگ شلمچه کنار محسن کردستانی و سلیمان ولیان داخل سنگر کوچک شان نشسته بودم سنگرشان جا برای دراز کشیدن نداشت محسن پیک دسته بود جثه اش ریز بود ولی ایمانی قوی داشت زیر شدیدترین آتش این طرف و آن طرف می دوید و پیام ها را می رساند این بار هم دوربینم را همراه آورده بودم برای این که آسیب نبیند آن را داخل کیسه ی پلاستیکی پیچیده بودم و در کیف کوچک کمک های اولیه جا داده بودم محسن گفت حالا که دوربینت رو تا این جا آورده ای دو سه تا عکس از ما بگیر اصلا به فکرم نرسیده بود راست می گفت فکر دوربین نبودم آن را درآوردم و به محسن گفتم ژست بگیر می خوام یه عکس مشدی ازت بگیرم با تبسمی دل نشین در گوشه ی سنگر نشست و من عکس گرفتم چهره ی خاک گرفته ای که خستگی چند روز نبرد مداوم از آن پیدا بود و چشمانی که زودتر از لبانش می خندیدند دوربین را به او دادم و او هم عکسی از من و سلیمان ولیان گرفت که پهلوی هم ته سنگر تکیه داده بودیم دقایقی بعد رفتم تا به خاکریز عقبی سر بزنم و شاید دوباره بروم به سنگر فرمانده گروهان و تأسف یک لحظه خواب را بخورم در برگشت دوان دوان به طرف پست امداد رفتم جلوی در ورودی حاج آقا تیموری را دیدم که روی مجروحی دولا شده بود و سعی می کرد به او کمک کند مجروح همچنان دست و پا می زد و آخرین لحظاتش را می گذراند جلوتر که رفتم کردستانی را شناختم سرم گیج رفت آخر دقایقی قبل پهلویش بودم و حالا داشت جلوی چشمم جان می داد چشمانش زل شد در چشمانم که زبانم را بند آورد مانند کبوتری که هدف گلوله قرار گرفته باشد دست و پا می زد سریع دوربین را درآوردم و خواستم از آخرین لحظات حیات محسن عکس بگیرم ولی دوربین یاری نکرد دکمه ی دوربین پایین نمی رفت و رضایت نمی داد تا آخرین نگاه سوزاننده ی محسن را ثبت کنم به دوربین التماس می کردم هر چه بر دکمه هایش کوبیدم فایده ای نداشت لحظه ای بعد محسن آرام از حرکت ایستاد بر بالینش خم شدم و بر چهره اش که هنوز حرارت وجودش را با خود داشت بوسه ای جانانه زدم بدنش هنوز گرم بود که آن را به بیرون از پست امداد منتقل کردیم چون امکان داشت نتوانند جنازه اش را به عقب منتقل کنند یکی از بچه ها دست در جیب پیراهن محسن برد و نامه ای را که احتمال می داد وصیت نامه اش باشد درآورد به محض این که داخل پست امداد شدم مجروحی را دیدم که سرش را میان باند پوشانده بودند و خونابه از روی باند خودنمایی می کرد به طرفم آمد و با صدایی گرفته سلام و علیک کرد با تعجب جوابش را دادم و گفتم تو کی هستی از روی انبوه باندها و گازهای خونین اصلا نتوانستم بشناسمش گفت من ولیان هستم وقتی قضیه را جویا شدم گفت همین که از سنگر رفتی بیرون چند دقیقه نگذشت که یه خمپاره درست خورد بغل سنگر دیگه نفهمیدم چی شد فقط دیدم کردستانی داره دست و پا می زنه ببینم اون شهید شد نه ولیان را از کنار پتویی که پیکر بی جان محسن زیر آن خفته بود رد کردیم و سوار آمبولانس کردیم و فرستادیم عقب پس از عملیات وقتی به تهران آمدم در صفحه ی دوم روزنامه عکس سلیمان ولیان را دیدم که برایش مجلس ختم گذاشته بودند از بچه ها شنیدم که هنگام انتقال به عقب تمام کرده است منبع پایگاه اطلاع رسانی شلمجه نوشته شده توسط نظرات دیگران نظر سلام و عذرخواهی چهارشنبه 88 تیر 17 ساعت 10 27 عصر بنام خدا با سلام خدمت همه دوستان گرامی متأسفانه وبلاگ معبر چند وقت پیش به دلایل نامعلومی غیرقابل دسترس شد به نحوی که انگار این وبلاگ اصلاً وجود خارجی نداشته است ما در اینجا ضمن عذرخواهی از همه دوستان گرامی از مسئولین و دست اندرکاران محترم پارسی بلاگ تقاضا و انتظار داریم نسبت به بررسی و پیگیری این موضوع اقدام جدی و عاجل مبذول دارند تا به نتیجه رسیدن درخواستمان به فعالیت خود در این وبلاگ که با همان نام به ثبت رسانده شده اقدام خواهیم نمود توفیق همگان را از خداوند متعال خواستاریم نوشته شده توسط نظرات دیگران نظر لیست کل یادداشت های این وبلاگ آخرین دوستان و آخرین عکس ها سلام و عذرخواهی درباره وبلاگ عاشقان با عشق یک معبر زدند معبری از خویش تا دلبر زدند اوقات شرعی فهرست اصلی بازدید امروز 0 بازدید بازدید دیروز 2 بازدید بازدید کل 78269 بازدید شناسنامه صفحه نخست پست الکترونیک پارسی بلاگ لوگوی وبلاگ من لینک دوستان من پر پرواز راهی به آسمان اشتراک در خبرنامه پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
|