Meta tags:
description= کوثر;
Headings (most frequently used words):
کوثر, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
است (36), شده (27), این (26), نوشته (23), ساعت (21), توسط (21), سیاه (20), ۱۳۹۰ (19), عشق (16), آموخته (16), همه (15), شود (14), معلم (14), نیست (14), روز (13), لحظه (13), اسفند (12), دوشنبه (12), خود (11), پسرك (11), های (10), ترین (10), نمی (10), بود (10), خدا (10), تمام (9), یکم (9), مرا (9), بین (9), بهمن (8), چشم (8), درد (8), بگذار (8), دلت (8), درخت (8), همان (8), نبود (8), ۱۳۹۱ (7), تلخ (7), خویش (7), برای (7), بهانه (7), دست (7), آدمها (7), ترسم (7), خداوندا (7), آذر (6), بنویس (6), فریاد (6), خواهم (6), شکست (6), خواهد (6), بودن (6), درست (6), هیچ (6), روی (6), رفت (6), هنوز (6), آنقدر (6), زند (6), خانه (5), تیره (5), باران (5), پنجره (5), پنهان (5), چیز (5), خداوند (5), همیشه (5), قدر (5), قلب (5), تخته (5), گفت (5), نگاه (5), وقتي (5), ولی (5), خاک (5), فاصله (5), گرم (5), چون (5), گاه (5), شنبه (5), دور (5), بیست (4), سوم (4), تنها (4), ماند (4), وجودت (4), سرد (4), مریم (4), کند (4), صبح (4), آواز (4), دنیا (4), پای (4), داد (4), یاد (4), هرگز (4), قرمز (4), مداد (4), نوشت (4), آرام (4), رنگ (4), بعد (4), وقتی (4), بار (4), احساس (4), کنی (4), بهار (4), شعر (4), شانه (4), فکر (4), تجربه (4), عاشق (4), نزدیک (4), فرد (3), راه (3), زمستانی (3), خوبی (3), جدایی (3), گفتم (3), باید (3), زمانی (3), طلوع (3), چگونه (3), آری (3), کردن (3), شدن (3), دستی (3), گاهی (3), خیلی (3), کسی (3), کنم (3), دیگر (3), گرفت (3), دانی (3), آسان (3), کنار (3), گذرد (3), عالم (3), دلم (3), دگر (3), جای (3), اشک (3), هوای (3), شاید (3), کجاست (3), دریا (3), ماه (3), چرا (3), سیب (3), افتاد (3), شبیه (3), تازه (3), سهم (3), کنیم (3), شیرین (3), سنگ (3), ششم (3), نام (3), نامه (3), تار (3), همچو (3), روزی (3), مرگ (3), ماندن (3), پنجم (3), تند (3), زندگی (3), بکنیم (3), شادی (3), خوب (3), مثل (3), حرف (3), بینی (3), هیجان (3), شوق (3), رسن (3), جرم (3), غریبستانم (2), بنشسته (2), شاخه (2), درختی (2), آشنایی (2), دیار (2), یاس (2), همچون (2), فاخته (2), شبهای (2), تارم (2), تمامت (2), آذین (2), نفش (2), شکستی (2), خاطرات (2), سپید (2), رنجی (2), فراق (2), بیقرارو (2), بیچاره (2), میزند (2), بنویسم (2), هجران (2), چشمانم (2), میگویند (2), نیز (2), آفتاب (2), ومن (2), خورشی (2), محزون (2), محزونی (2), لبک (2), چوپان (2), پهن (2), دشت (2), انتهای (2), تنهایی (2), بلندای (2), بلندترین (2), قله (2), صدایی (2), انگیزی (2), آورد (2), آتش (2), سوزاند (2), سرزنشم (2), کنند (2), سرزنش (2), هایشان (2), پذیرفت (2), تولد (2), حقایق (2), اعتراف (2), عاشقانه (2), آیم (2), هایی (2), مهربان (2), دعا (2), درس (2), زیر (2), پیر (2), اگر (2), آزاد (2), حفظ (2), پیدا (2), انسان (2), سکوت (2), نوشتن (2), كلمات (2), جدید (2), سمت (2), بند (2), دوخته (2), گشت (2), سكوت (2), پشت (2), كلاس (2), چشمهای (2), مادرم (2), پدر (2), كرد (2), کسي (2), نيست (2), شوند (2), گله (2), حوصله (2), خون (2), خورشید (2), امروز (2), مکن (2), خنده (2), چشمه (2), آسمان (2), آبی (2), جاودانه (2), بگویمت (2), چیست (2), سینه (2), اشتیاق (2), دلی (2), گمشده (2), گویی (2), نیمه (2), خواب (2), گذشت (2), عاطفه (2), دلش (2), خواند (2), باشیم (2), کوچکی (2), پرباد (2), چشمان (2), امسال (2), باد (2), جدا (2), تیر (2), شویم (2), تــو (2), قایقی (2), دنیای (2), آخرین (2), رسم (2), عمر (2), تلخی (2), زبان (2), فارغ (2), گور (2), روزها (2), خزند (2), نهند (2), دستان (2), ناگهان (2), فرا (2), رسید (2), نور (2), رفتن (2), دوستان (2), تنهائی (2), سبک (2), بکشیم (2), غصه (2), جاری (2), قشنگ (2), دانم (2), گلم (2), سال (2), خاطره (2), غریب (2), غرق (2), شاد (2), بزن (2), جمع (2), اوست (2), سپار (2), سخت (2), داند (2), قلبت (2), هرگاه (2), عظمت (2), بیکرانش (2), نورانی (2), تواند (2), نقطه (2), همی (2), بودم (2), شدم (2), کردم (2), حرم (2), هنــوز (2), کوثر (2), blogfa, com, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, چهارشنبه, یادمان, باشداگر, خاطرمان, طلب, سرو, پایی, نکنیم, باعث, بیندیشم, تونم, دریک, بیارم, نیافرید, گرفتن, قلبی, واسه, فهمیدنش, شخص, فقط, مهمتر, بودنه, عنوان, قادر, کمک, نیستم, پول, شخصیت, نمیاره, بهترین, کلاس, آرامش, نعمت, بزرگه, اون, بدونیم, طرفه, قاضی, نروم, خونسرد, باقی, بمانم, توان, باره, تغییر, باشم, نگذارم, عصبانیت, چیره, دشوار, کردنه, کشد, ترس, مشکلات, بگیریم, خودم, احترام, بذارم, درسیه, تونیم, چیزایی, گرفتم, ایراد, نگرفت, دانست, هیچگاه, كلمه, مجبور, نكرد, مشق, نوشتنش, روزمشقهایش, اما, قرمزی, برداشت, دفتر, مشقشان, نویسی, كردند, شاگردان, نیمكت, نشست, بنشین, كفشهای, سرگرم, خواندن, كنار, گذاشت, مدرسه, نویس, جوهر, نویسد, دوباره, اندكی, ایستاد, بزرگ, قفل, خانمان, موهایش, سیاهتر, یكی, ناخن, مادر, كلاغها, سیاهند, پیراهن, جلد, دفترچه, خاطراتم, كیف, قاب, عكس, نوار, دارد, گوید, پدرت, مرد, شروع, انگشتان, مشت, چرخاند, باز, جوابی, نداد, كوبید, نگاهش, دهان, دوخت, كشید, چشمانش, سطل, املای, عصبانی, فشرد, ننوشت, پنجشنبه, سیزدهم, اختيار, آنهايي, دوسشان, دارم, تفاوت, حرمت, اشکهاي, نيمه, شبم, قفس, بينم, دردمند, ترين, عالمم, عزيزانم, غريبه, غمهاي, نشسته, مياد, حرفهايم, گوش, هرچند, ذهن, پریشان, شرمنده, شما, غزلی, دسترس, هیچکسی, خواستم, بگوییم, افسوس, مانند, کویری, قافله, خدایا, بارش, مشغله, غمدیده, عابر, منم, سوخته, بسوزد, مسئله, شکوه, آرزوی, منی, بتاب, بیمار, توام, بیشتر, بخند, بنوشمت, شراب, ببوسمت, نوشخند, شرم, بریزم, ستاره, دانه, چین, کبوتری, پرم, آرامو, روشنی, نازنین, وفا, منت, بمانی, بنالم, دامنت, دلتنگم, آنچنان, بینمت, کام, عمریست, آشیان, جداست, مرغ, خسته, جان, اندوه, کدامست, آزار, رمیده, کمند, بیش, نپسندی, کار, آهنگ, مند, بشنوی, نوری, روزنه, فرداهاست, صدفی, راستی, کیست, رهگذران, خبر, جویی, سخن, نگری, منتظری, خواهی, نفر, بپرسد, سالها, اهی, نفس, تیزی, شمشیر, هرچه, زندگیست, سیر, جوانیمان, زود, فرصتمان, دیر, کاری, ندارم, آنکه, کجایی, اینجاست, تنهاست, حال, شقایق, سوزد, شکوفاست, نیت, غروب, زمزمه, پیداست, جنس, زیباست, قرار, بارانند, خشکی, صحراست, خاطر, سرودم, وسعت, دریاست, آمدی, خداحافظی, همواره, رهگذار, دستِ, غریبِ, سیبی, چید, حضرت, فرهاد, امشب, آیا, ترا, روستای, آباد, پیشِ, سیبِ, رهگذری, ترجمان, هقی, گذاشتیم, برنداشتیم, طوفــانی, همیم, نزائیده, مادرش, بـــــــــادی, آشیانه, سفر, خطر, میکنیم, همــیم, نظم, خانــه, مارا, شبی, فردا, تورا, باروت, شلیک, شان, کبوترانه, سیم, برق, کشند, خلوتشان, تکیه, قند, مـیان, هـــم, قاشق, میانه, زنـد, کرده, تمامی, مــــن, آواره, موجی, اگرکرانه, رویا, مردی, وقت, برایت, قطار, برید, بازی, پروانه, دختر, بدان, سوگ, صاحب, عزا, غیر, آیینه, هیچکس, هیأتت, غذا, غمت, ریختم, آجیل, بوسه, مشکل, گشا, بانو, نگو, طالع, نخواست, بنای, نشد, بنا, تقدیر, ماجرا, زخم, خوردن, روا, افسانه, ننگ, گمنام, نرم, شویند, رخسار, پوسد, انجا, ضربه, فشارد, دامنگیر, لیک, پیکر, خیره, بچشم, راهها, انتظار, هفته, شتابند, شکیب, افقها, روح, بادبان, مانده, ویران, رهم, مانم, مویی, نقش, ایینه, بیگانه, اتاق, کوچکم, نهد, کاغذها, دفترهای, ناشناسی, پرده, ناگه, یکسو, روند, بروی, غمناکم, عاشقانم, رسند, خاکم, روزگاری, شعله, ارم, دستهایم, افسون, ارام, دفترم, تهی, خوابی, ربود, گونه, هایم, مرمرهای, دیدگانم, دالانهای, سایه, امروزها, دیروزها, پوچی, روزان, خزانی, خالی, شور, غبار, الود, بهاری, روشن, امواج, نيز, پناهم, محبت, اعدام, نزديک, بيهوده, حباب, مرداب, دنيای, مقدار, همرهان, نارفيقيهای, اين, دنيا, برگ, ريزان, پائيز, سردی, سرمای, زمستان, وصال, عبور, بسیار, بدی, همگان, خوانیم, دانیم, زمین, عهد, بندیم, کاش, آغوش, روید, آمده, سوی, بتکانیم, سپس, بنشانیم, سفره, غمین, بهتر, هستند, گهی, آمدن, نرسید, انگار, دیروز, گذرند, شبنم, موسیقی, باش, قطره, بچکان, کویر, بایر, چکاوک, بشنو, هایت, بلند, بگو, واکن, نازم, خاطرت, عزیز, عدالت, خصلت, مطلق, ناز, دلتنگ, شوی, خداوندی, گذر, بسپار, ایمانت, آخرش, غبارا, خواست, خودشو, مرده, کهنه, زنده, براش, دیگرانید, خــــــــود, خـــــــط, خــــــــدائید, دیگران, بـــــه, یــــاد, داشته, باشید, متعجب, مبهوتی, افتخار, سعادت, آسمانی, ازچه, لایق, شمرده, گزیده, درک, حقیر, ارزشمند, گام, گذاشتن, متعالی, حست, کوچک, تـــــــو, باشکوهی, خودت, تنگ, زیبا, انگیز, حیات, پیش, بیایدهمان, دمی, برایش, نداری, جایی, همین, حالا, باشد, زیباترین, توانددر, تاریک, عمرناخواسته, ویــا, اوج, بـــزرگ, شــــــــادی, دلخواسته, دهد, لـــحظه, آرزو, داری, مهرش, سرت, بکشد, معجزه, آخردنیا, وبا, بریزی, وتا, بباری, ماندی, تــــو, بزند, برهوت, طعـــمش, چشید, اغلب, گمان, انگیزکه, قابل, مقایسه, دوری, خدانزدیک, حضورش, توی, میکنی, نفست, التهاب, آید, جمعه, شکر, نیا, بیان, موی, گردد, کردی, آفرین, بادا, گنجم, کنون, چاهی, نگون, وزفت, فربه, وگلگون, بگرفتم, بیرون, آویزان, چاه, سفید, عفو, کرد, جملگی, گناه, دوزخی, ببخشیدم, بهشت, پاکان, طاعت, ورده, آورده, جمله, ناکرده, زشتی, کردار, ستار, هزاران, فعلی, یکی, اندکی, یکشنبه, پانزدهم, کــارگاهِ, ادب, عاشقی, غـزل, ساز, زلطــف, مهـر, توای, ثامن, الحجج, طــارق, عاشـقانه, آهـویی, رســانده, جــان, مُقامـت, سـلام, آهـو, رَمیــده, مــرغِ, دلـم, پـرواز, اگـــر, چـه, بــارِگــــاهِ, احســـانـم, عصــرِ, فقــه, تعالی, سـتم, بَرانـداز, گــویش, نغــزت, بــه, قصـــرِ, عباسی, اهلِ, مکاتب, شــکوهِ, اعجـاز, نـابِ, کــلامـت, بـه, مَــرو, نیشــابـور, نقــاره, فــرازی, نغمـه, پــرداز, بانگِ, شِفا, جُسته, هنـوز, بابِ, حـوائـج, مـان, بـاز, تمــام, پنـجـــره, هــایـت, محــدثِ, راز,
Text of the page (random words):
کوثر کوثر تمــام پنـجـــره هــایـت محــدثِ راز است هنـوز بابِ حـوائـج به روی مـان بـاز است هنوز بانگِ شِفا جُسته در حرم جاری ست نقــاره زن ز فــرازی که نغمـه پــرداز است هنــوز نـابِ کــلامـت بـه مَــرو و نیشــابـور به جمع اهلِ مکاتب شــکوهِ اعجـاز است هنــوز گــویش نغــزت بــه قصـــرِ عباسی به عصــرِ فقــه تعالی سـتم بَرانـداز است اگـــر چـه دور از آن بــارِگــــاهِ احســـانـم رَمیــده مــرغِ دلـم در حرم به پـرواز است رســانده جــان به مُقامـت سـلام آهـو را که عاشـقانه تــو را آهـویی در آواز است زلطــف و مهـر توای ثامن الحجج طــارق به کــارگاهِ ادب عاشقی غـزل ساز است نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13 37 توسط کس نمی داند ز من جز اندکی وز هزاران جرم و بد فعلی یکی من همی آن دانم و ستار من جرم ها و زشتی کردار من هر چه کردم جمله ناکرده گرفت طاعت نا ورده آورده گرفت نام من در نامه پاکان نوشت دوزخی بودم ببخشیدم بهشت عفو کرد آن جملگی جرم گناه شد سفید آن نامه و روی سیاه آه کردم چون رسن شد آه من گشت آویزان رسن در چاه من آن رسن بگرفتم بیرون شدم شاد وزفت و فربه وگلگون شدم در بن چاهی همی بودم نگون در دو عالم هم نمی گنجم کنون آفرین ها بر تو بادا ای خدا ناگهان کردی مرا از غم جدا گر سر هر موی من گردد زبان شکر ها ی تو نیا ید در بیان نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12 36 توسط نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست نزدیک ترین نقطه به خدانزدیک ترین لحظه به اوست وقتی حضورش را درست توی قلبت حس میکنی آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست تجربه ای که باید طعـــمش را چشید اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تــــو حرف بزند همان لـــحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد همان لحظه نورانی که از شوق این معجزه دلت می خواهد تا آخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بریزی وتا آخرین لحظه وجودت بباری نزدیک ترین لحظه به خدا می توانددر دل تاریک ترین شب عمرناخواسته تو ویــا در اوج بـــزرگ ترین شــــــــادی دلخواسته تو رخ دهد می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری جایی که دلت برای او تنگ است زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی درست همان لحظه که می بینی او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و این را همیشه بـــــه یــــاد داشته باشید هرگاه با دیگرانید خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با خــــــــدائید دیگران را نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 11 47 توسط دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش تو غبارا زد و رفت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 11 46 توسط عشق را تجربه کن گل من قلبت را به خداوند سپار آن همه تلخی و غم این همه شادی و ایمانت را گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار به خداوندی که خوب می داند گل من سهم تو از دل چیست گاه دلتنگ شوی گاه بی حوصله و سخت و غریب و زمانی را هم غرق شادی و پر از خنده و عشق همه را ای گل ناز به خداوند سپار خاطرت جمع عزیز که عدالت خصلت مطلق اوست گل نازم این بار چشم دل را واکن دست رد بر دل هر غصه بزن حرف هایت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو عشق را تجربه کن حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو قطره آبی بچکان بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها گل من در این سال که پر از روز و شب است و پر از خاطره هایی تازه چشم دل را نو کن و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش لحظه ها می گذرند تند و بی فاصله از هم مثل آن لحظه که دیروز شد و مثل آن روز که انگار گلم هرگز از ره نرسید آری ای خوب قشنگ زندگی آمدن و رفتن نیست خاطره ها هستند گاه شیرین و گهی تلخ و غریب بهتر آن است که در روز جدید فکر را نو بکنیم عشق را سر بکشیم و دل تار غمین را بنشانیم سر سفره نور خانه اش را بتکانیم و سپس هر در و پنجره را سوی چشمان خدا وا بکنیم روز نو آمده است و بهار هم امسال مثل هر سال از آغوش خدا می روید کاش این بار گلم با دل گرم زمین عهد بندیم دگر قدر بودن ها را خوب تر می دانیم و خدا را هر روز از نگاه همگان می خوانیم فاصله بسیار است بین خوبی و بدی می دانم ولی ای ماه قشنگ آن چه در ما جاری است این همه فاصله نیست چشمه گرم وصال است و عبور زندگی می گذرد تند و آسان و سبک عاشق هم باشیم عاشق بودن هم عاشق ماندن هم عاشق شادی و هر غصه هم روز نو هر روز است فکر را نو بکنیم عشق را سر بکشیم زندگی می گذرد تند و آسان و سبک نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 11 44 توسط خداوندا من از تنهائی و برگ ريزان پائيز من از سردی سرمای زمستان من از تنهائی و دنيای بی تو می ترسم خداوندا من از دوستان بی مقدار من از همرهان بی احساس من از نارفيقيهای اين دنيا می ترسم خداوندا من از احساس بيهوده بودن من از چون حباب آب بودن من از ماندن چون مرداب می ترسم خداوندا من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک می ترسم خداوند من از ماندن می ترسم خداوندا من از رفتن می ترسم خداوندا من از خود نيز می ترسم خداوندا پناهم ده نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13 34 توسط مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار الود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می خزند ارام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد می ارم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند اه شاید عاشقانم نیمه شب گل بروی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یکسو می روند پرده های تیره ی دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من با یاد من بیگانه ای در بر ایینه می ماند به جای تار مویی نقش دستی شانه ای می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان می شود می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند بچشم راهها لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر خاک بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد انجا زیر خاک بعد ها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ م ن نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13 32 توسط زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود بانو نگو که طالع ما را خدا نخواست آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم در هیأتت همیشه غذا بود جا نبود غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود از من گذشت دختر باران ولی بدان این رسم عشق بازی پروانه ها نبود با آخرین قطار از این شعر دل برید مردی که هیچ وقت برایت خدا نبود نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 20 1 توسط رویا بهانه ای ست که دنیای هم شویم دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند این خانه قایقی ست که آواره می شود موجی اگرکرانه ی ما را به هم زند پر کرده ای تمام مرا با تمام خویش شیرین شده تمامی مــــن در تمام تــو قند آب می شویم تو و من مـیان هـــم قاشق چرا میانه ی ما را به هم زنـد این سیم های برق که هی تیر می کشند وقتی که ما به خلوتشان تکیه می کنیم باروت می شوند که شلیک تیر شان خواب کبوترانه ی ما را به هم زند بی تو مرا شبی ست که فردا نمی شود بی من تورا دلی ست که دریا نمی شود آنقدر در همــیم که پیدا نمی شود دستی که نظم خانــه ی مارا به هم زند با هم ولی جدا به سفر فکر می کنیم هر دو کنار هم به خطر فکر میکنیم طوفــانی همیم نزائیده مادرش بـــــــــادی که آشیانه ی ما را به هم زند شانه به شانه سر به سر هم گذاشتیم یک لحظه دست از سر هم برنداشتیم فریاد ترجمان جدایی ست پس کجاست آن هق هقی که شانه ی ما را به هم زند نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 58 توسط رد شد شبیه رهگذری باد از درخت آرام سیبِ کوچکی افتاد از درخت افتاد پیشِ پای تو با اشتیاق گفت ای روستای شعر تو آباد از درخت امسال عشق سهم مرا داد از بهار آیا بهار سهم ترا داد از درخت امشب دلم شبیه همان سیب تازه است سیبی که چید حضرت فرهاد از درخت کی می شود که سیب غریبِ نگاه من با دستِ گرم تو شود آزاد از درخت چشمان مهربان تو پرباد از بهار همواره رهگذار تو پرباد از درخت امروز آمدی که خداحافظی کنی آرام سیب کوچکی افتاد از درخت نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 55 توسط چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 54 توسط گ اهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 52 توسط سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست کجاست صدفی در دریا است نوری از روزنه فرداهاست نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 50 توسط بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 47 توسط از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست من سوخته ام در تب آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست در خانه ام آواز سکوت است خدایا مانند کویری که در آن قافله ای نیست می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 42 توسط وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند وقتي تمام عالم را قفس مي بينم بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم بي تفاوت مي گذرد نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 31 توسط نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 22 48 توسط معلم گفت بنویس سیاه و پسرك ننوشت معلم گفت هر چه می دانی بنویس و پسرك گچ را در دست فشرد معلم گفت املای آن را نمی دانی و معلم عصبانی بود سیاه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود معلم سر او داد كشید و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت و باز جوابی نداد معلم به تخته كوبید و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد معلم بار دیگر فریاد زد بنویس گفتم هر چه می دانی بنویس و پسرك شروع به نوشتن كرد كلاغها سیاهند پیراهن مادرم همیشه سیاه است جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است كیف پدر سیاه بود قاب عكس پدر یك نوار سیاه دارد مادرم همیشه می گوید پدرت وقتی مرد موهایش هنوز سیاه بود چشمهای من سیاه است و شب سیاهتر یكی از ناخن های مادر بزرگ سیاه شده است و قفل در خانمان سیاه است بعد اندكی ایستاد رو به تخته سیاه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سیاه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت تخته مدرسه هم سیاه است و خود نویس من با جوهر سیاه می نویسد گچ را كنار تخته سیاه گذاشت و بر گشت معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهای سیاه رنگ خود دوخته بود معلم گفت بنشین پسرك به سمت نیمكت خود رفت و آرام نشست معلم كلمات درس جدید را روی تخته می نوشت و تمام شاگردان با مداد سیاه در دفتر چه مشقشان رو نویسی می كردند اما پسرك مداد قرمزی برداشت و از آن روزمشقهایش را با مداد قرمز نوشت معلم دیگر هیچگاه او را به نوشتن كلمه سیاه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ایراد نگرفت و پسرك می دانست كه قلب معلم هرگز سیاه نیست نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 19 8 توسط من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند شکست ن ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چ ه محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی فریاد خواهم زد میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب ومن چگونه از خورشی د بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم میزند پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر آذین کند آه ای مریم من ای مریم شبهای تارم ای تمامت هم خوبی و ای وجودت همه یاس بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار غریبستانم نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18 47 توسط چیزایی که من یاد گرفتم آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد بگیریم آموخته ام که به خودم احترام بذارم آموخته ام که این ترس از مشکلات است که انسان را می کشد نه خود آن آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه آموخته ام که آزاد باشم آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد آموخته ام که خونسرد باقی بمانم آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است آموخته ام که پول شخصیت نمیاره آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند شکست ن ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چ ه محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی فریاد خواهم زد میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب ومن چگونه از خورشی د بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم میزند پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر آذین کند آه ای مریم من ای مریم شبهای تارم ای تمامت هم خوبی و ای وجودت همه یاس بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار غریبستانم نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18 28 توسط یادمان باشداگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21 38 توسط خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ blogfa com
|