Meta tags:
description= نميدانم و اين ندانستن را دوست دارم...;
Headings (most frequently used words):
را, دارم, نميدانم, اين, ندانستن, دوست, من, دلم, تو, فانییی, مادر, روی, قبرم, دل, تنگی, گم, شده, يادمون, باشه, دستانت, از, دور, مكن, خواهشا, فقط, 16, سال, دوباره, سلام, چه, میخواهد, یک, خواسته, برای, خداحافظی, پره, چرا, شریک, گنداب, خود, دانستم, قشنگه, تفلدم, مبارك, شكمش, نمیدونم, اسمشو, چی, بذارم, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (49), است (49), شده (40), دلم (39), ۱۳۹۰ (34), خود (34), نوشته (33), برای (31), مهسا (31), ساعت (30), توسط (30), خسته (21), دارم (20), نمیدانم (19), چرا (19), کنم (18), همه (18), دوست (17), اگر (16), های (14), مرا (14), باید (13), تنگ (13), حرف (13), دیگران (13), اما (11), ندانستن (11), زبان (11), شدم (11), #میخواهد (11), یادم (11), باشه (11), خدا (10), شنبه (10), میدانم (10), خیلی (10), اين (10), بود (10), خودت (10), فقط (9), شاید (9), باز (9), فروردین (8), راهی (8), کردم (8), میکنم (8), باشد (8), دست (8), راه (8), چهارشنبه (8), خودم (8), کسی (8), فریاد (8), دوستت (8), بیست (8), بگو (8), آری (8), یکم (8), بگذار (8), ۱۳۸۹ (7), سخت (7), غرق (7), روی (7), خویش (7), یاد (7), فکر (7), امّا (7), دیگر (7), تمام (7), کرده (6), ندارم (6), بودن (6), دعا (6), وقتی (6), مثل (6), هیچ (6), کاش (6), تنگه (6), میخواهم (6), دنیا (6), هشتم (6), گنداب (6), همان (6), دستت (6), نگذار (6), رهایم (6), بهمن (5), شهریور (5), مهر (5), میزنم (5), نمیخواهم (5), بیشتر (5), دور (5), نميدانم (5), روز (5), قدم (5), بهم (5), وقت (5), قرار (5), آدم (5), نیست (5), بوی (5), بهتر (5), داد (5), کردی (5), مکن (5), دار (5), توی (5), مانده (5), پیش (5), بده (5), سال (5), کجا (5), برایم (5), میفهمید (5), دستانت (5), مادرم (5), اسفند (4), اردیبهشت (4), خرداد (4), تیر (4), ۱۳۹۱ (4), بزرگی (4), گرفته (4), اندازه (4), برکه (4), باشی (4), کثیف (4), میشوم (4), گمی (4), قلم (4), کنار (4), چیزی (4), یکی (4), بدون (4), خون (4), انقدر (4), اگه (4), ميكنم (4), هست (4), ششم (4), دارند (4), پنجشنبه (4), قلب (4), اشتباه (4), نمیگویم (4), گذشته (4), بیا (4), حال (4), شریک (4), پست (4), جواب (4), دوشنبه (4), کند (4), دوباره (4), گفت (4), سنگ (4), حتی (4), کوچه (4), درس (4), مانند (4), دستم (4), خیابان (4), کنید (4), مان (4), رسید (4), مادر (4), گدایی (4), بکش (4), میدونم (4), میدونی (4), خانه (3), دادم (3), ولی (3), چقدر (3), میشود (3), کثیفی (3), لجن (3), بدانی (3), داشته (3), شود (3), گیر (3), جمعه (3), باهم (3), خوش (3), گونه (3), نمیدونم (3), یادته (3), خاطر (3), خاطره (3), باشم (3), بودی (3), دلش (3), خوب (3), دراز (3), بودم (3), هستند (3), بعد (3), رفتن (3), آزادی (3), آهای (3), بگویم (3), زدم (3), سخن (3), قلبم (3), بزنم (3), زیرا (3), دوم (3), امروز (3), گفتم (3), کنی (3), میگوید (3), سوی (3), برگرد (3), آرزو (3), دانستم (3), میدانی (3), نگه (3), آخر (3), کنند (3), همین (3), خوی (3), الان (3), خالی (3), نباشد (3), حالم (3), داشتن (3), سرم (3), شهر (3), شما (3), خنده (3), تویی (3), میگویی (3), پنهان (3), چشمان (3), نکن (3), درک (3), میکند (3), جای (3), محبتت (3), گرمای (3), هاي (2), آبان (2), آذر (2), نمیدانستم (2), اشک (2), گریه (2), نجات (2), یابم (2), نشان (2), منتظر (2), جالب (2), درست (2), سیاهی (2), مردی (2), بیرون (2), زیبا (2), دنیای (2), سیزدهم (2), جدایی (2), کرد (2), کدام (2), نامرد (2), هامون (2), مگر (2), دیگری (2), عاشقی (2), عشق (2), دیوانگی (2), آموختم (2), مجنون (2), درد (2), منم (2), اینجا (2), بیستم (2), ديده (2), تفلدم (2), مبارك (2), رنگ (2), قشنگه (2), چند (2), حداقل (2), آخه (2), واقعا (2), سوال (2), هفدهم (2), رسیدن (2), کلام (2), رفت (2), صورت (2), بابا (2), هرچه (2), میشه (2), سکوت (2), غمی (2), نگیر (2), غمگین (2), تراند (2), باآنکه (2), تنهایند (2), میگریزند (2), زیرابه (2), حقیقت (2), دوستشان (2), بدار (2), نداشته (2), باشند (2), تکرار (2), نگاهی (2), ببین (2), گندی (2), زدی (2), لطمه (2), آویخته (2), نباید (2), شکستم (2), هارا (2), دوری (2), مهربان (2), خودِ (2), بیچاره (2), میکنی (2), نگاه (2), باش (2), حالا (2), میزنیم (2), حواست (2), داری (2), میکنیم (2), نوزدهم (2), امشب (2), میبینی (2), نمیتوانی (2), برایت (2), هنوز (2), اول (2), گندابی (2), مينويسم (2), پاك (2), پره (2), چون (2), التماس (2), خداوند (2), چهار (2), قبل (2), تنهاست (2), منطق (2), دلیل (2), بند (2), بروم (2), بمیرم (2), فکری (2), هیچکس (2), خودش (2), فراموش (2), انسان (2), حرام (2), نزنم (2), سلام (2), زده (2), نوشتم (2), مریم (2), برگ (2), میخوره (2), مستم (2), میکنه (2), پاییز (2), زیر (2), زندگی (2), میرود (2), پشت (2), تاریک (2), کره (2), نور (2), کامل (2), ماه (2), نگاهم (2), اند (2), هزاران (2), والدین (2), احتیاج (2), زیبای (2), چیز (2), درگیر (2), اصلا (2), آمده (2), باشیم (2), بگویید (2), برسد (2), رفتار (2), دیوانه (2), روانی (2), لعنتی (2), میزنی (2), نکند (2), میدانید (2), هایم (2), مشاور (2), هایی (2), میبینید (2), سرخ (2), امسال (2), رهایی (2), میگویم (2), بزرگتر (2), چندی (2), لطافت (2), آسمان (2), هفتم (2), برود (2), بیاید (2), محکم (2), قاشق (2), پدرم (2), رویم (2), بخند (2), نوازش (2), آغوش (2), آغوشت (2), گدای (2), خاکسترم (2), ببوس (2), نوازشم (2), زحمت (2), کشت (2), بزن (2), ترحم (2), مصنوعی (2), لبخند (2), هیچگاه (2), تنها (2), تنگی (2), کمتر (2), حرفی (2), میمانم (2), جاده (2), هوایش (2), صدا (2), برد (2), کسي (2), قبرم (2), بمون (2), نباشی (2), مییییمیرم (2), blogfa, com, تنهايي, رويا, iهمسايه, سايه, هانيه, صادقي, نسترن, محسن, مسعود, دلي, آرام, معصومه, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, کجایی, فهمیدنت, سرزدم, برس, گمت, قافل, نمیشه, کنارمی, پیدایت, نمیکنم, مطالب, قدیمی, سختر, دانم, چندین, ماهی, نخندیدم, خندیدم, شاد, موندن, اطرافیانم, بوده, غرور, جلوی, موهای, سرتوای, میخونی, یارب, منتظرم, غریق, نجاتی, داستانی, افتاده, بزنی, شوی, جنازه, آنقدر, سنگین, نتواند, شناور, آمدنش, تلاش, برون, درون, دوستش, داشتنش, کلک, نمیرود, بخیرو, رویا, هایمان, نادیده, بردل, سرنوشت, رقم, نمیخواستم, بیخیال, همچی, بشم, میرفتیم, حرکت, میکرد, ناخوداگاه, دادی, موازی, نمیرسن, بشکنه, خاطرات, بودنو, میسپرم, قاصد, قاصدکی, دیدی, زنده, آمیختم, الف, بای, نزد, اسمشو, بذارم, هجدهم, چیکار, جام, ناسلامتی, بشمایعنی, منظورم, اینه, آدمماااااااااااااااا, میخواد, پاهامو, یعنی, بتونم, َچرا, شكمش, اوِِِِاَ, همين, رنگي, الا, خودشون, ديشب, ننيدونسم, رنگه, منو, برعكس, كردن, ميسنن, پشتم, تازشم, بالا, خره, دنيا, اووووووومدم, اواَ, دهم, بیام, ببینم, هکم, کردن, بزرگه, اشکال, نداره, خوبه, خستگي, مال, دلمه, ميشنيد, صداش, جوابمو, ميداد, ميدونم, شايد, ناراحت, بشين, راهنماييم, كنيد, آيا, هركسي, ورمه, ميفهمه, چيزي, وابستم, ازم, ميگيرتش, واي, خستم, همیشه, نمیگنجه, میده, آقایون, خانم, دوث, نمیخوام, هاشیه, خلاصه, بگذریم, میشست, حرفش, کرسی, بشینه, مثلا, صدام, منتشر, بیداد, خلا, بشکنم, بدان, درونی, بینداز, وارد, بازیچه, مده, گناه, گردن, مگو, شروع, همنشینی, کوچک, بریزم, جمع, ازت, نمیشود, گیرم, میشنیدم, نشنیدم, فرا, میخواند, گرفتم, پیامش, سخنش, معنا, وچه, کشیدی, دستِ, ظاهر, سپردم, نفهمیدم, وای, جسمم, روحم, اینقدر, مکش, شدی, شاکر, اصلی, خودی, وجود, شخصیّت, کاذبت, ازش, هراسانی, بفهمیم, کشاندن, آنها, کجای, حواسمان, عزيزان, يادم, ياشيد, هايم, بال, قاصدك, ميسپارم, حقيقت, برسان, خدايا, عزیزان, ندامت, جمله, تقدیم, بگویی, طور, نادانی, ابله, هاااا, میخواهی, ثابت, ثباتی, اطرافیان, گوی, قلبی, شکستی, مروت, درونش, آنهارا, جرم, محسوب, دانستی, وااااي, راهي, نشون, بدين, ميتركمااااااااااااااااااااا, نميدونم, هرچي, ميترسم, كسي, برنجونم, كلي, مونده, گلوم, هيچ, كاريش, نميتونم, بكنم, خواسته, خداحافظی, علی, امیدوارم, مرحله, رشد, هستی, بگیرد, کمکت, فلش, شدن, توایی, رنجه, فرمودی, اومدی, خوندی, عاجزانه, خواهش, دوروبرم, گردند, خودشان, بررسی, ببینند, بودند, میامدندو, میدیدند, رسیده, نزده, حیوانم, اون, کوچولوِ, کاری, واسش, میسوزه, ۴سالی, حیوانیه, انسانها, انسانیتشان, قلبه, اَاَََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََاَه, بیاورم, روجوع, بپرسی, میخواهند, بروند, فرار, قید, نمیخواهند, میدارم, بار, نمی, آمدم, انسانی, بمیرد, مغزم, فکرِ, دیروز, فردا, نفس, عمیق, دقدقه, بکشم, نگوید, صبورم, ظلم, هرکس, ادعاهایش, نکرده, دروغ, داغونه, ميخواهم, بنويسم, دلتنگيها, دوري, هام, حسودا, خدااااااااااااا, ديوانه, برايم, كرديد, ميميرم, نميتوانم, ميفهميد, شانزدهم, نوشتن, هرچند, چرت, بالاخره, آروم, برایه, اطرافم, بارونی, خشک, خیابون, میگیره, بارون, دوچرخه, سواری, تمامِ, مدت, برام, بودو, گذشت, خلی, گردی, نخوندن, خدارو, شکر, نفسی, میاید, بالش, میگذارم, سمت, چوب, میبینم, داخلش, سفید, امید, زیباس, هامو, شبهایی, پیشم, صبح, نگرانشم, میترسم, اونو, بره, میتونم, بگم, حسادت, شکایت, شمع, کنارم, میسوزم, وآب, ماهِ, چهارده, چراغون, تکیه, تخت, پنجره, پنجرا, انگار, اکلیل, پاشیده, میتوان, بیقراری, نگفته, میگنجد, جوهر, فرزند, عالم, پند, نصیحت, نمیگویید, نمیفهمیم, دنبال, میگردیم, هایتان, بشنویم, بجای, ذکرتان, فرزندانمان, پستی, بیایید, گیریم, باشید, ذهن, ایم, حتما, بترکم, صدایم, بشنوند, هرآن, ممکن, بپکم, کفر, ناشکر, نیستم, خدایم, نمیبیند, بخوانید, خدایتلن, میخندم, عالمم, زنجیری, اعتقادت, مذهب, پیغمبر, لاکردار, حرکتی, میخواهیم, بکنیم, ترس, موردم, سختگیری, هایشان, ماکه, نوجوانیم, بشیم, نمیبینید, خیسم, ببینی, معشوقه, قدیمیش, سرش, عاشق, بینی, کردید, حالمان, بخوره, نسخه, دیگرون, تجویز, ادعا, دیگرانی, چشمانمان, الکی, دهن, دره, نبینید, میفهمیدید, بغض, گلوی, خواست, نبود, بغضی, نمیفهمید, شنوید, چیست, نمیتوانید, مراقبت, بیایی, مارا, بگیرید, تورا, خداوندی, کنیم, کوچکتر, میکردندو, دلمان, میامدند, ظرف, ذهنتان, بریزید, مهربانی, جایگذین, گمانیتان, نمیفهیدمان, محبت, خودمان, داریم, گمانی, نفر, دارید, دانه, گندم, سبزی, قسم, شدیم, میدارد, سوءضن, دانسته, خدای, پاکی, دعوتمان, خدایی, میشناسمش, فرق, دارد, ایی, پاسخ, گویه, خدایت, نمیگفتی, سالم, زود, بفهمم, کاستیی, برسم, اعتقادات, بپردازم, آزادانه, بیاندیشم, ذهنی, بخوان, بفهمی, میگوییم, لطفا, كامنت, خصوصي, براي, پايين, نگذاريد, خواهشا, درکم, هفته, نمیتوانم, ببوسمت, هدیه, ماهت, ببوسم, شبنم, برگی, شوم, بیغراری, هنگام, سفره, تمنا, دستش, میفشارمش, هنگامی, سویت, آهنگ, تکانش, بیاندازی, میگرفتی, نیوفتد, قول, میدهم, نشوم, دخترک, پدرشان, میدارند, میایی, حوصله, نداری, خورد, میخورد, بیش, لحظه, آرامش, جاوید, آغوشم, آشتی, نداشتن, سوزنده, نفروشم, دعوت, نمیببیند, بوسه, گران, بهایت, غبار, کفشت, نازم, همانند, گلدان, دستان, زبر, مشامم, پوست, میترسی, نوازشش, برصورتم, دستانم, آشنا, گوشه, هایت, سرخت, نزدیک, گردان, حالت, اخمویت, خند, ترحمم, زیباست, مصنوعیش, غنیمت, بیهوده, میخندد, میاندازد, زیبایی, دلنشینت, زیبایت, حرامش, پنجه, گیسویم, خرمن, گیسووانم, مكن, یادمان, گفتن, نترسیم, لرزیدن, نکنم, نمانم, گره, تنهایی, گاه, ارزش, حیوان, زبانی, قربانگاه, مفهوم, ببرم, گرفتن, دادن, مدم, اشتباهات, لطیف, مبادا, تنگش, بشکند, چشمه, خدوش, بگیرم, پاک, زیستن, برابر, بپاشم, کینه, رنگی, صداقت, ندهم, روزگار, دلی, بلرزه, خطی, ننویسم, آزار, يادمون, بین, شکسته, داغون, کسل, ندیدن, دویدن, میان, ماندن, برگشت, تعجب, گودال, مینگرم, بیخیالی, بیخود, جانم, کجایم, نمیدام, راست, میرسم, تازه, راهم, غروب, بزرگ, یادش, بخیر, پله, بازی, میکردیم, گاریچی, میزد, نفتیه, نننننننننننننننفت, شلوغ, فوش, میزنند, دردار, آبشار, ممد, آقا, سوپری, محله, آلایشی, آنجا, مسجد, سنگی, کودکی, دهد, فاضلابی, پایین, چهاردهم, اینکه, خفته, گور, سرد, بودنش, باور, نکرد, بنویسید, مرگم, خطوطی, نرم, قشنگ, سوختم, باد, بهترين, دوستم, ياد, نميسازد, یکشنبه, میخوای, بری, تیغ, نزن, آغوشتو, میارم, هرچی, بهشتو, پاهات, مینویسن, هات, میریزم, خوشه, بودنت, زندگیم, بسه, لبخندت, شونه, هامه, موهامه, نکشی, پای, میمونم, مهربونم, قدرتو, ندونستم, جونتو, لبات, رسوندم, نبینمت, جون, میرسونم, نمونی, عید, همگی, مبارک, نامش, لای, انگشتانش, قدر, محو, دیدن, هایش, چشمانم, گذاشت, فانییی,
Text of the page (random words):
لب هایت را به چشمان زیبای سرخت نزدیک گردان حتی با همان حالت اخمویت دستانت را برصورتم بکش بگذار دستانت با دستانم آشنا شود این پوست صورت را که میترسی کسی نوازشش کند خود نوازش کن بگذار بوی کثیف دستان زبر زحمت کشت را بر مشامم حک کنم آری نوازشم کن نازم کن همانند گل توی گلدان نه گل هم نه مثل غبار روی کفشت نوازشم کن مرا ببوس این بوسه گران بهایت را از که گدایی کنم از کسی که مرا نمیببیند از که از که گدایی کنم قبل از این که به گدای محبتت پی این و آن دوم مرا به محبتت دعوت کن بگذار گرمای دستت را به هیچ گرمای سوزنده ای که خاکسترم میکند نفروشم مرا در آغوش بکش بگذار در آغوش تو یک لحظه آرامش جاوید داشته باشم بیا آغوشت را با آغوشم آشتی بده نگذار برای نداشتن آغوشت گدای دیگران باشم امروز میدانم میدانم اشتباه بود این که من دوستت ندارم اشتباه بود پدرم نمیدانستم که انقدر دوستت دارم انقدر دوستت دارم که وقتی به خانه میایی و حوصله مان را نداری خورد میشوم بهم بر میخورد و فکر میکنم دوستت ندارم اما از دوست داشتن بیش از اندازه ام است دوستت دارم مانند تمام دخترک هایی که پدرشان را دوست میدارند پدرم بر رویم بخند قول میدهم پر رو نشوم فقط بخند با من مهربان باش دست نوازش بر سرم بکش نگذار محبتت را از دیگران گدایی کنم هنگام دعا بر سر سفره دستانت را تمنا میکنم من کنار مادر دستش بر دستم است و محکم میفشارمش ای کاش هنگامی که دستم را به سویت دراز کردم و با آهنگ دعا تکانش دادم که نگاهی به دست خالی ام بیاندازی به جای قاشق دستم را محکم میگرفتی که مثل قاشق از دستت نیوفتد من را نگه دار مانند شبنم بر روی گل برگی نگذار خسته شوم از بیغراری برایم سخت است درکم کن روز برود هفته بیاید ماه برود سال بیاید نمیتوانم ببوسمت راهی ام کن این رو را به من هدیه کن که روی ماهت را ببوسم نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر ۱۳۹۰ ساعت 13 5 توسط مهسا خواهشا لطفا كامنت خصوصي براي اين پست پايين نگذاريد نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15 16 توسط مهسا من فقط 16 سال دارم این پست رو با ذهنی خالی بخوان که بفهمی چه میگوییم رهایم کن بگذار آزادانه بیاندیشم رهایم کن بگذار به اعتقادات خود بپردازم رهایم کن بگذار اگر کاستیی دارم خود به آن برسم رهایم کن نگذار زود همه چیز را بفهمم رهایم کن من فقط 16 سالم است آری رهایم کن مگر تا چندی پیش نمیگفتی انسان باید به آزادی به رهایی برسد چه شد رسید و رسید به ما که رسید وا رسید بگو تو ایی که میگویی آن دنیا باید پاسخ گویه خدایت باشی خداوند حال تو با خدایی که من میشناسمش فرق دارد تو را نمیدانم اما خدای من همان است که به پاکی دعوتمان میکند همان است که از شک ما را به دور وا میدارد همان که سوءضن را بد دانسته پس چه شد چرا به من و امسال من شک دارید به دانه گندم به سبزی برگ به بزرگی آسمان قسم خسته شدم خسته شدیم خودم را نمیگویم از زبان هزاران نفر لب به سخن باز کردم چرا شک چرا بد گمانی ما به محبت به زبان خودمان احتیاج داریم چرا نمیفهیدمان یکم لطافت یکم مهربانی جایگذین بد گمانیتان کنید یا که یکم لطافت در ظرف کثیف ذهنتان بریزید چندی پیش بزرگتر ها باید ما را درک میکردندو به دلمان راه میامدند خنده دار است کوچکتر بزرگتر را در حد بزرگی درک کند نمیگویم نباید درک کنیم ها نه اما تویی که بزرگی باید به دل ما راه بیایی نه ما به دل شما میفهمید چه میگویم زبان مارا یاد بگیرید تورا به خداوندی خدا با شک که نمیتوانید مراقبت کنید میفهمید میدانید حرف من چیست اصلا زبان من را می شنوید میفهمید چه میگویم نه نمیفهمید اگر میفهمیدید الان بغض در گلوی من و امسال من که رهایی را در بند خواست دارند نبود بغضی پنهان وقت هایی که با شما ها حرف میزنیم میبینید چشمانمان سرخ میشود میبینید الکی دهن دره میکنیم که اشک مان را نبینید میفهمید ای تویی که ادعا داری مشاور دیگرانی به خودت بیا آهای مشاور نسخه دیگرون رو برایم تجویز نکن نکن نگذار حالمان از دنیا بهم بخوره نگذار لعنتی حالم بده حالم از همه بهم میخوره از تو گریه هایم را نمیبینید آری زیرا پنهان است چرا چون اگر چشمان خیسم را ببینی میگویی یا یاد معشوقه قدیمیش به سرش زده یا دوباره عاشق شده بس نیست این همه شک این همه بد بینی خسته مان کردید خسته میدانید ماکه نوجوانیم الان خسته بشیم چقدر بده میفهمید چرا هر حرکتی که میخواهیم بکنیم باید ترس داشته باشیم که نکند فکری کنند در موردم نکند سختگیری هایشان بیشتر شود و خیلی سوال ها که بهتر از من میدانی نامرد لاکردار دم از مذهب و خدا و پیغمبر میزنی و اه تو تو تو تویی که از زبان خدا حتی از زبان آدم ها حرف میزنی و میگویی او میگوید حرف من که نیست لعنتی اعتقادت را برای خودت نگه دار دیوانه شدم روانی روانی یه دیوانه زنجیری آری میخندم جز خنده اگر رفتار کنم که بیچاره عالمم برایم دعا بخوانید بگویید به دادم برسد خدایتلن خدایم مرا نمیبیند نه نه نه کفر نمیگویم ناشکر هم نیستم اما نگاهم کنید هرآن ممکن است بپکم آخر شما بگویید حتما باید بترکم که صدایم را بشنوند آری خسته مثل همه آدم ها اصلا فکر کنم آمده ایم که خسته باشیم یکم به فکر قلب ما باشید قلب نه ذهن بیایید زبان یک دیگر را یاد گیریم یکم بجای این که فکر و ذکرتان درگیر این باشد که فرزندانمان به پستی راهی شده اند خود را درگیر زبان ما کنید که حرف هایتان را بشنویم همه فرزند های عالم به پند و نصیحت والدین احتیاج دارند اما وقتی به زبان ما سخن نمیگویید خوب نمیفهمیم و دنبال همین حرف های زیبای والدین از زبان بهتر میگردیم و شاید همین باشد دلیل خیلی چیز ها نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 19 50 توسط مهسا یک قلم دارم و یک دل پر و هزاران حرف نگفته که نه در کلام میگنجد و نه در جوهر قلم نه از دل میتوان گفت و نه از بیقراری تکیه ام به تخت است و دستم بر قلم و نگاهم به پنجره پنجرا باز است انگار در خیابان های شهر اکلیل پاشیده اند و شهر چراغون است و دل من تاریک و ماه ماهِ شب چهارده است نه از دوست داشتن میتونم بگم و نه از حسادت نه شکایت هیچ و هیچ و مثل شمع کنارم میسوزم وآب میشوم خدارو شکر نفسی میاید و میرود وقتی سرم رو رو بالش میگذارم و به سمت چپ پشت میکنم چهار چوب میبینم که داخلش مثل دلم تاریک است و یک کره سفید مانند نور امید دلم که امشب کامل کامل است خیلی زیباس این چند وقت همه حرف هامو با این کره میزنم و شبهایی که پیشم نیست تا صبح نگرانشم و میترسم یکی یکی اونو کف بره تو این مدت که خیلی برام سخت بودو سخت گذشت خلی دوست داشتن ها تمام شد ول گردی ها تمام شد درس نخوندن تمام شد خیلی آزادی ها هم تمام شد تمام تمامِ دلم برای روز های خوش زندگی تنگه بوی پاییز مستم میکنه بوی بارونی که به برگ های خشک کوچه و خیابون میخوره مستم میکنه دلم میگیره دلم برای پاییز گذشته تنگه برای زیر بارون دوچرخه سواری تنگه دلم برای مریم بیشتر از همه تنگه دلم برایه مریم های اطرافم خیلی تنگه حتی تو دلم برای نوشتن لک زده بود هرچند چرت نوشتم اما بالاخره نوشتم و یکم آروم شدم نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 21 50 توسط مهسا دوباره سلام من ميميرم اگر حرف نزنم نميتوانم ميفهميد چرا وب را برايم حرام كرديد ديوانه شدم حالم داغونه اي آدم ها اي انسان ها ميخواهم دوباره بنويسم از دلتنگيها از دوري هام از حسودا خدااااااااااااا نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22 37 توسط مهسا دلم چه میخواهد میدانی دلم چه میخواهد دلم میخواهد هیچ کجا دروغ نباشد دلم میخواهد هیچکس گذشته خویش را فراموش نکرده باشد دلم میخواهد هرکس خودش باشد نه حرف و ادعاهایش دلم میخواهد ظلم نباشد دلم میخواهد شک نباشد دلم میخواهد هیچکس نگوید سنگ صبورم دلم میخواهد یک نفس عمیق برای خودم و بدون دقدقه فکری بکشم دلم میخواهد مغزم خالی باشد بدون فکرِ کثیفی بدون فکر به امروز و دیروز و فردا نمیدانم اگر انسانی این هارا میخواهد شاید باید بمیرد نه آری باید بمیرم امّا اگر قرار بود بمیرم که به دنیا نمی آمدم نمیدانم و این ندانستن را باز دوست میدارم امّا نه این بار دوست ندارم میخواهم بروم تا به حال شده از خودت بپرسی چرا همه میخواهند بروند و از این چیزی که هستند فرار کنند چرا این در قید و بند بودن را نمیخواهند به خودم روجوع کردم و گفت نمیدانم گفتم چرا گفت اگر الان بگویم نمیدانم بهتر از آن است که یک دلیل بی منطق برایت بیاورم گفتم اَاَََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََاَه بگو دیگر منطق را ول کن بگو گفت شاید به خاطر این است که خوی حیوانیه انسانها بر خوی انسانیتشان قلبه شده است خیلی وقت بود به خودم سر نزده بودم شاید به خاطر همین خوی حیوانم است که دیگر با خودم با اون مهسا کوچولوِ کاری ندارم دلم واسش میسوزه خیلی تنهاست ۴سالی میشه ای کاش همه آدم های دوروبرم به چهار سال یا نه به دو سال پیش به یک سال پیش امّا بر گردند به قبل خودشان بررسی کنند ببینند چه بودند و دوباره میامدندو میدیدند چه هستند از کجا به کجا رسیده است از توایی که قدم رنجه فرمودی و اومدی این پست و خوندی عاجزانه خواهش میکنم برگرد یک فلش بگ برای بهتر شدن حرف آخر امیدوارم خداوند در هر مرحله از رشد هستی دستت را بگیرد و کمکت کند التماس دعا یا علی نمیخواهم بگو یم ولی خدا نگه دار نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 17 22 توسط مهسا یک خواسته برای خداحافظی نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 16 28 توسط مهسا دلم پره هرچه مينويسم پاك ميكنم نميدونم دلم پره يا چي شده كه هرچي مينويسم پاك ميكنم چون ميترسم كسي رو برنجونم كلي حرف مونده تو گلوم كه هيچ كاريش نميتونم بكنم وااااي يه راهي بم نشون بدين دارم ميتركمااااااااااااااااااااا نوشته شده در دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰ ساعت 0 32 توسط مهسا چرا تو را شریک گنداب خود دانستم کدام گنداب گندابی که خود درست کرده ای گندابی که دیگران را درونش غرق کردی و آنهارا شریک جرم خود محسوب دانستی آری بی مروت جواب بده آری میبینی نمیتوانی جواب گوی قلبی که شکستی باشی هه هه هه اول دیگران بعد اطرافیان و حالا خودت چه چیزی را میخواهی ثابت کنی این که بی ثباتی یا این که هنوز نادانی و دیگران را بر ابله ی خودت میدانی هاااا بگو اگر مردی همان طور که فریاد زدی مرا به گنداب خویش راهی مکن حال بگو چرا تو را به گنداب خود شریک دانستم میبینی دیگر نمیتوانی چیزی بگویی نه راه پس مانده برایت نه پیش عزیزان توی این پست ندامت خودم را همان گونه که فریاد زدم مرا به گنداب خویش راهی مکن با جمله ای تقدیم آن کسی می کنم که دلش را شکستم چرا تو را شریک گنداب خویش دانستم نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 12 55 توسط مهسا خدايا آرزو هايم را بر بال قاصدك آرزو ها ميسپارم و آرزو ميكنم به حقيقت برسان نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17 20 توسط مهسا عزيزان امشب به يادم ياشيد نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16 33 توسط مهسا ای کاش حواسمان باشد با قلب دیگران چه میکنیم حواست هست کجای این دنیا قرار داری حواست هست چه میکنی برای با دیگران بودن و کشاندن آنها به سوی خودت تا به حال فکر کردی ای کاش بفهمیم چه گندی به دیگران و به خود میزنیم بس است دیگر به خودت بیا به خودِ اصلی خویش برگرد به خودی که حالا با وجود شخصیّت کاذبت ازش هراسانی برگرد به گذشته نگاه کن ببین چه بودی چه شدی خدا را شاکر باش بس است دیگر اینقدر مرا مرا به سوی خود مکش خسته ام کردی ای وای اگر بدانی با قلبم با جسمم با روحم چه کردی خود را به دار آویخته میکنی نمیگویم فقط تو بودی که مرا به لجن کشیدی خود بودم که خود را به دستِ به ظاهر مهربان تو سپردم به خودِ بیچاره که نفهمیدم قلبم چه میگوید میشنیدم امّا نشنیدم چه میگوید مرا به چه فرا میخواند اشتباه گرفتم پیامش را سخنش را اشتباه برای دلم معنا کردم وچه اندازه به خود لطمه زدم از تو خسته ام میخواهم ازت دوری کنم امّا نمیشود گیرم از این گیر بودن خسته ام دلم خون است از تو از خود از همه از میدانم میدانم مگو ای قلب من فریاد یاد مکن میدانم نباید بگویم خسته ام میدانم باید شروع کنم میدانم امّا سخت است این که میدانم و خود را به ندانستن میزنم سخت است این که خود را برای همنشینی با دیگران کوچک میکنم سخت است امروز شکستم تا این هارا از دل بیرون بریزم امّا گفتم که بدانی و خودت را جمع کنی دل من دیگران را بازیچه خود قرار مده دل من گناه خود را بر گردن دیگری آویخته مکن بدان برای خودت درونی کن بگو تکرار کن نگاهی بینداز و ببین به دیگران چه گندی زدی چه لطمه ای وارد کردی نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 15 16 توسط مهسا از دیگران غمی بر دل نگیر زیرا خود غمگین تراند باآنکه تنهایند از خود میگریزند زیرابه خود و عش خود و حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 20 7 توسط مهسا از دیگران غمی بر دل نگیر زیرا خود غمگین تراند باآنکه تنهایند از خود میگریزند زیرابه خود و عش خود و حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 20 7 توسط مهسا میخواهم بگویم میخواهم فریاد یاد کنم میخواهم سکوت قلبم را بشکنم و داد بزنم میخواهم این خلا دل گیر را با داد و فریاد پر کنم چرا چرا واقعا برای چه داد و بیداد کنم آخه فکر کردم مثلا با داد و فریاد صدام بیشتر منتشر میشه نه بابا اگه قرار بود با داد کسی حرفش به کرسی بشینه میشست خلاصه از هرچه بگذریم سخن من بهتر است من دل من ای بابا از بس به هاشیه زدم خسته شدم نمیخوام دوث ندارم در هر صورت خسته ام من از خودم یا رب راهی نشان نوشته شده در شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16 10 توسط مهسا آهای خانم ها آهای آقایون آزادی بوی خون میده نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19 42 توسط مهسا همیشه رفتن راه رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت انقدر حرف هست که در کلام نمیگنجه آه نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19 1 توسط مهسا نميدانم و اين ندانستن را دوست دارم خستگي مال دلمه خستم اي واي بر من هركسي كه دور و ورمه تا ميفهمه به يه چيزي وابستم ازم ميگيرتش يه سوال آيا واقعا خدا هست ميدونم شايد ناراحت بشين اما راهنماييم كنيد آخه اگه بود كه اين همه صداش ميكنم حداقل جوابمو ميداد يا حداقل ميشنيد نميدانم و اين ندانستن را دوست دارم نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 20 7 توسط مهسا قشنگه قشنگه بعد از چند وقت بیام و ببینم هکم کردن خوبه اشکال نداره و خدا بزرگه نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 23 25 توسط مهسا تفلدم مبارك اوِِِِاَ اَ اَ اَ اَ اَ اواَ اَ اَ اَ اَ اَ بالا خره به دنيا اووووووومدم تازشم ديشب ننيدونسم چرا اين جا اين رنگه چرا منو برعكس كردن و ميسنن تو پشتم تو دلش كه بودم همه چي يه رنگ و يه دست بود اما اين جا همه همه رنگي هستند الا رنگ خودشون هي ديده همين ديده تفلدم مبارك نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19 56 توسط مهسا تو شكمش َچرا انقدر اینجا تنگ شده دلم فقط میخواد پاهامو دراز کنم یعنی بتونم دراز کنم دلش درد گرفته خوب چیکار کنم جام تنگه ناسلامتی قرار منم آدم بشمایعنی منظورم اینه که منم آدمماااااااااااااااا نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 21 40 توسط مهسا نمیدونم اسمشو چی بذارم دیوانگی را آموختم که مجنون تو باشم کاش مجنون تو بودی و دیوانگی را نزد تو می آموختم با خون در آمیختم الف بای عاشقی را کاش عشق تو باشی که با خون یکی شی خاطرات با هم بودنو میسپرم به قاصد قاصدکی دیدی بدون خاطره ای زنده شده خاطره باهم بودن خاطره ی قدم هامون کنار هم یادته دو خط موازی هیچ وقت بهم نمیرسن مگر این که یکی به خاطر دیگری بشکنه این چیزی بود که خودت بهم یاد دادی یادته یادته وقتی کنار هم قدم به قدم راه میرفتیم پا هامون باهم و مثل هم حرکت میکرد شاید ناخوداگاه بود اما شاید باید بیخیال همچی بشم که نمیدونم نمیدونم جدایی رو نمیخواستم خدا کرد نمیدانم کدام نامرد دعا کرد جدایی رو نادیده بردل زد نمیدانم چرا سرنوشت این گونه رقم زد یاد روز های باهم بودن بخیرو رویا هایمان خوش دوست دارم نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 22 55 توسط مهسا نميدانم و اين ندانستن را دوست دارم دست دلم بر قلم نمیرود ز دنیای خویش دور شدم شاید هم در دنیای خویش گم شدم نمیدانم ندانستن را دوست دارم این سر در گمی را هم دوست دارم شاید دوستش ندارم و خود را با دوست داشتنش کلک میزنم و باز هم نمیدانم و باز هم ندانستن را دوست دارم در برکه ای گیر کرده ام که برای بیرون آمدنش تلاش میکنم و دست و پا میزنم و بیشتر در این برکه برون زیبا و درون کثیف غرق میشوم خیلی جالب است داستانی که بدانی در برکه ای پر از لجن افتاده ای و دوست داشته باشی خود را به ندانستن بزنی و غرق شوی به حد و اندازه ای که اگر مردی هم جنازه ات آنقدر سنگین شده باشد که به روی آب نتواند شناور شود جالب است درست است غرق شدم غرق در لجن غرق در سیاهی غرق در کثیفی شاید منتظرم منتظر غریق نجاتی نه نمیخواهم نمیخواهم از این برکه نجات یابم یارب راهی نشان خسته ام اما نمیدانم چرا نمیخواهم نجات یابم نمیدانم به اندازه ی موهای سرتوای که این دل نوشته رو میخونی گریه دارم نمیدانم غرور است یا کثیفی که جلوی این اشک های بی زبان را گرفته نمیدانم چندین ماهی میشود که از ته ته دلم نخندیدم هه اگر خندیدم فقط برای شاد موندن اطرافیانم بوده و بس چقدر سخت و سختر این که می دانم میدانم و خود را به ندانستن میزنم نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 19 26 توسط مهسا مطالب قدیمی تر نمیدانستم کجایی به هر راهی برای فهمیدنت سرزدم و خود را گم کردم به دادم برس گمت کردم ولی قافل از این که خدا با این بزرگی گم نمیشه در کنارمی حس میکنم اما پیدایت نمیکنم خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱...
|