Meta tags:
description= شبهای مهتابی دلنوشته ها;
Headings (most frequently used words):
شبهای, مهتابی, دلنوشته, ها, خدایا, تریوزومی, شماره21, محرم, فصل, پاییز, یا, ضامن, آهو, جاده, زندگی, عید, سعید, فطر, مبارک, باد, ناز, گل, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
است (135), اين (97), مأمون (80), حضرت (79), رضا (71), امام (66), خود (62), کرد (62), بود (59), گفت (47), شده (45), کرده (39), داد (39), نقل (36), نيز (33), علی (31), برای (30), گويد (29), ابو (29), گفته (28), کند (26), فضل (26), خدا (25), سال (23), يکی (22), فرمود (22), نمی (21), آنچه (21), آنان (20), محمد (19), بيعت (19), کار (19), سهل (19), چون (19), اند (19), ۱۳۹۱ (18), نوشته (17), روايت (17), هيچ (17), کسی (16), اگر (16), الله (16), نام (16), خلافت (15), اخبار (15), الرضا (15), مردم (15), موسی (15), همچنين (15), ماه (15), خداوند (14), ولی (14), عباس (14), داشت (14), درباره (14), توسط (13), سپس (13), صدوق (13), عيون (13), شود (13), ابراهيم (13), آمده (12), نديدم (12), خويش (12), ذکر (12), روز (12), سخن (12), مناقب (12), آيا (11), چنين (11), عهد (11), پاسخ (11), صولی (11), بوده (11), کتاب (11), عمر (11), ساعت (10), مجید (10), امر (10), دست (10), پدرش (10), نامه (10), سند (10), برخی (10), نزد (10), داده (10), امين (9), ميان (9), کردند (9), گفتم (9), ديگری (9), اما (9), گذشت (9), رسول (9), بيست (9), خراسان (8), قرار (8), کردم (8), ابوالحسن (8), شيخ (8), فرزندان (8), نوبختی (8), انجام (8), آنها (8), بکر (8), پرسش (8), ابن (8), مبارک (7), کنم (7), مرو (7), هارون (7), بودند (7), سوی (7), مرا (7), دستور (7), ديگر (7), صورت (7), بسيار (7), پرسيد (7), تنها (7), هرگز (7), ايشان (7), مطالب (6), بعد (6), عهدی (6), دهد (6), گفتند (6), دارد (6), باز (6), بدان (6), بدين (6), حسن (6), رسيد (6), جعفر (6), عبد (6), پيشنهاد (6), جمله (6), ذوالرياستين (6), عقد (6), عزم (6), خبر (6), مانند (6), کردن (6), قرآن (6), کافی (6), غذا (6), شما (6), وفات (6), افراد (6), مهر (5), این (5), چشم (5), اهل (5), جمعه (5), گرفته (5), همين (5), مطلب (5), گرفت (5), خاندان (5), بسياری (5), کنند (5), بودم (5), آمد (5), بيرون (5), روی (5), زمين (5), پيش (5), بزرگ (5), آورد (5), جمع (5), هنگام (5), اميرمؤمنان (5), کاری (5), وجود (5), همراه (5), زيرا (5), دنيا (5), علم (5), مبنی (5), نسبت (5), آنجا (5), نويسد (5), قول (5), اعتقاد (5), ياد (5), کرديم (5), گوشه (5), فرزند (5), خادمان (5), مادر (5), شهر (5), مدت (5), السؤول (5), پنج (5), تکتم (5), های (4), شنبه (4), شوند (4), عید (4), روزی (4), قصد (4), توست (4), زندگی (4), ششم (4), برادرش (4), زمان (4), برد (4), ولايت (4), پسر (4), وقتی (4), چيره (4), گرداند (4), ترين (4), ابوطالب (4), ماجرا (4), افکند (4), تمام (4), شوم (4), چهار (4), راست (4), بسته (4), حديث (4), مفيد (4), برتر (4), مرد (4), جهت (4), بنی (4), همه (4), هزار (4), ابی (4), طالب (4), تاريخ (4), تصميم (4), الرشيد (4), سوگند (4), آگاه (4), برج (4), مشتری (4), دلالت (4), چيزی (4), وقت (4), نجوم (4), خواست (4), باشد (4), سازد (4), بلکه (4), جانشين (4), قبيله (4), دهم (4), خطا (4), صحيح (4), مدينه (4), نيکی (4), چنان (4), مطابق (4), آنگاه (4), تکيه (4), شعر (4), آوردند (4), بيشتر (4), پيامبر (4), چهره (4), مردی (4), خواهيم (4), اخلاق (4), دربان (4), صدقه (4), سليمان (4), شبهای (4), کامل (4), اعلام (4), الوری (4), دختر (4), فصول (4), بار (4), ديده (4), نقش (4), انگشتری (4), کنيه (4), کروموزم (4), مرداد (3), آبان (3), وبلاگ (3), بیست (3), آدم (3), گناه (3), رحمت (3), هفتم (3), رشيد (3), پسرش (3), کشور (3), تقسيم (3), بغداد (3), چنانچه (3), فرد (3), سلطنت (3), اميران (3), عده (3), ناخشنود (3), گويند (3), وای (3), خليفه (3), علت (3), نوشت (3), خورد (3), خروج (3), زده (3), پناهنده (3), امور (3), دادم (3), جامه (3), شدم (3), دوست (3), سزاوارتر (3), مگر (3), انگيزه (3), خواهد (3), نظر (3), دادن (3), شمار (3), داناتر (3), بيهقی (3), رحم (3), درست (3), نوشتم (3), بيت (3), نحوست (3), منصرف (3), گردد (3), خير (3), ترس (3), آنکه (3), مناسب (3), مبادا (3), قانع (3), نمود (3), باره (3), حسين (3), احمد (3), خالد (3), اسلام (3), پدر (3), مهدی (3), برتری (3), کجا (3), دانست (3), آورده (3), خاطر (3), مناظره (3), اول (3), حلال (3), توانم (3), سبط (3), جوزی (3), غير (3), ستون (3), انه (3), کان (3), چرا (3), دشنام (3), بنده (3), سؤال (3), مورد (3), بندگان (3), بدانچه (3), توانند (3), جلودی (3), زنان (3), صفات (3), غلامان (3), سفره (3), کلينی (3), عرض (3), گفتن (3), دراز (3), نشسته (3), خنده (3), چراغ (3), خوردن (3), اتفاق (3), دينار (3), گرد (3), مانده (3), رفت (3), نهان (3), فضايل (3), قبلا (3), اديان (3), مسأله (3), آشوب (3), عيسی (3), طبرسی (3), روزه (3), حدود (3), بنابر (3), يکسال (3), حکومت (3), دوشنبه (3), كروموزوم (3), سندرم (3), كوتاه (3), شهریور (2), آذر (2), بهمن (2), خانه (2), دوستان (2), بدین (2), کمال (2), دارم (2), هشتم (2), باد (2), خورشید (2), طلوع (2), فطر (2), تولد (2), رمضان (2), میان (2), اکنون (2), پنجشنبه (2), سبب (2), قاسم (2), موتمن (2), صحيفه (2), گذارد (2), شرق (2), غرب (2), خلع (2), تنگ (2), فاضل (2), هنگامی (2), کشت (2), نگاشت (2), وفا (2), وجه (2), ريان (2), صلت (2), عامه (2), بالاخره (2), نقشه (2), شنيده (2), آری (2), گستاخی (2), واگذار (2), اينک (2), برادرم (2), ماهان (2), روانه (2), شکست (2), خواستم (2), پادشاه (2), تسليم (2), نيافتم (2), عزوجل (2), نماز (2), نهم (2), طوری (2), گردانيد (2), بنا (2), دانی (2), گرفتن (2), اصفهانی (2), برترين (2), دانم (2), هاشم (2), نگريست (2), نکرد (2), وجهی (2), ندارد (2), مرآة (2), الجنان (2), زمانی (2), خواند (2), طلبيد (2), بهترين (2), منزل (2), طبری (2), وليعهد (2), عبيد (2), طاهر (2), وسيله (2), چند (2), برايم (2), مصمم (2), ذهن (2), گذرد (2), خواستار (2), رضاست (2), سرطان (2), ميکند (2), طريق (2), متوجه (2), کاش (2), مدتی (2), آگاهی (2), مطلع (2), رهسپار (2), شناسی (2), حالت (2), انصراف (2), مامون (2), بهره (2), تصميمش (2), بکشد (2), رود (2), کسانی (2), سلامی (2), يحيی (2), برمکی (2), اختيار (2), خدمت (2), ساخت (2), انتقال (2), برادر (2), همان (2), شدند (2), دشمنی (2), طلب (2), زمينه (2), توان (2), تشيع (2), اينجا (2), آور (2), مسند (2), دخترش (2), همسری (2), جواد (2), آموزش (2), کاظم (2), مشهور (2), حرام (2), کنی (2), شيعه (2), شاعر (2), ابياتی (2), گرديده (2), رسد (2), تذکره (2), الاوراق (2), کنار (2), مسجد (2), عليا (2), تقيا (2), نبود (2), ترا (2), قديم (2), ملک (2), آزاد (2), بايد (2), فرموده (2), عرجون (2), فاصله (2), مجلس (2), رها (2), خودش (2), تهذيب (2), التهذيب (2), خواستند (2), دهند (2), پاسخهای (2), خصوص (2), حلم (2), شفاعت (2), کشته (2), ببخش (2), گيرد (2), بزنند (2), سوم (2), بخش (2), حتی (2), نگهبان (2), نشاند (2), ياسر (2), سفر (2), غذای (2), کردی (2), جفا (2), کلام (2), شخص (2), حاجتی (2), توانست (2), پاهايش (2), دهان (2), قهقهه (2), تبسم (2), مهمان (2), ناگهان (2), دستش (2), پرداخت (2), بالای (2), افتاد (2), حال (2), هستند (2), شاعران (2), نواس (2), جايزه (2), مال (2), نداشت (2), دعبل (2), خزاعی (2), اسحاق (2), ضرر (2), محسوب (2), داخل (2), السلام (2), دوباره (2), فرمان (2), ببينم (2), بزرگی (2), تاريک (2), همچون (2), بديشان (2), بزرگوار (2), منسوب (2), صادق (2), همگی (2), پرسشی (2), نداند (2), روزگارش (2), بارها (2), چيزهايی (2), آزمود (2), آياتی (2), مجيد (2), تمثل (2), جست (2), هروی (2), علمای (2), مسايل (2), يقطينی (2), داناترين (2), گاه (2), المهمه (2), يعنی (2), ختم (2), حاکم (2), عالمان (2), فاضلان (2), گذاشت (2), انساب (2), ابوصلت (2), ديگران (2), توهم (2), راوی (2), روايات (2), نسخه (2), داشته (2), عنوان (2), چگونه (2), آشکار (2), پنجاه (2), نيست (2), اثبات (2), هنوز (2), خشاب (2), عبارت (2), ابوجعفر (2), ثانی (2), فرزندی (2), امامت (2), المهمة (2), الا (2), القاب (2), رضی (2), وفی (2), ناميدند (2), لقب (2), خوانده (2), کنيزی (2), شقراء (2), نوبيه (2), واقع (2), بنابراين (2), خيال (2), تکنی (2), قعده (2), الاول (2), آخر (2), 21رمضان (2), 49سال (2), اقوال (2), حساب (2), جهان (2), زيسته (2), اشتباه (2), 24سال (2), چنانکه (2), طول (2), پاییز (2), ببار (2), باران (2), یارم (2), داراي (2), باشند (2), شماره21 (2), اضافه (2), منگلیسم (2), داون (2), هاي (2), جاي (2), نوع (2), ممکن (2), مهتابی (2), blogfa, com, خرداد, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, کمک, وراهنمایی, یکی, بهترین, زندگیم, راه, اندازی, گردید, وسیله, مهندس, گرامی, تشکر, قدردانی, قدیمی, یکم, ناز, التماس, دعا, صبحی, انسان, سیاهی, آغاز, قعر, ظلمت, دستم, بگیر, همین, نقطه, دیگری, شروع, راستی, معصیت, نباشد, دیگربار, غبار, نیالایم, هایی, نهر, شست, وشو, شعف, تصور, بخشش, تجسم, اعمالم, مغفرت, بیابم, انتظارم, جود, جبروت, زند, الکبریاء, العظمه, سعید, جاده, ضامن, آهو, زبيده, برادرشان, عزل, ابقای, سپرده, جوف, سپرد, سکنی, گزيند, سکونت, حيات, مرگ, کوچکش, جنگ, نذر, چندی, اختصاص, حکمش, کشورش, روان, گرديد, دعوت, نذرش, برگزيده, فرستاد, نزدش, رفتم, اطاعت, بيايد, بگويد, خلافتت, عقلانی, گويم, بروم, زدم, زنجير, طوق, گردنم, هرثمه, اعين, سجستان, کرمان, فرستادم, صاحب, سرير, ناحيه, وقايع, هفته, نيرويی, نداشتم, ومالی, تقويت, مردان, جنگاورم, سست, بيم, ديدم, کابل, کافر, اموال, فراوان, مرابه, راهی, بهتر, گناهانم, توبه, ياری, بجويم, حضرتش, اتاقی, مهيا, نظافت, غسلی, سپيد, پوشيدم, رکعت, گزاردم, خواندم, نيتی, بستم, دشمنم, جايگاهی, بالا, پيروز, داشتم, پيمانی, لذا, رابه, پذيرفت, برآنچه, ابوالفرج, احتمال, آمدن, چنگ, اهلش, مهم, جلوه, بازتابهای, گوشنزدکرد, پيمان, غلبه, بسپارم, پيدا, منافاتی, يافعی, خواسته, شدن, عنان, شهرهای, محضر, فرا, وکوچک, وسه, فرود, ياران, نزديکان, خاص, تأمل, نديده, گردانيده, پارساتر, نديد, صله, عوجل, رسولش, تقرب, جويد, روا, پاک, نتوانست, مخالفت, عون, ابوسهل, قراردادن, خواهم, واقعا, اتمام, کاراو, تصنعی, خدمتگزارانی, اسرار, محرمانه, بدل, ولابت, برجی, منقلب, نگردد, مريخ, ميزان, العاقبة, سخت, نگيرد, جواب, خواندی, خدمتگزار, بازگردان, گفتی, گناهش, آرزو, باخبر, يافته, زيرااو, خوبی, جان, ترسيدم, گشتم, آسمان, ستاره, پرسيدم, ستارگان, اختری, طلوعش, بشتاب, فلک, حالات, سامان, دانستم, حاصل, منجمان, پذيرد, موقع, باطن, ظاهرش, رادر, موقعيت, موکول, هشدار, بازگردد, داند, منشأ, طرفی, بازگرداند, مضمون, يابد, دار, نامبارکی, ترسد, موجب, سوار, استاد, مشتبه, اجرای, ارائه, رای, تبعيت, کتابی, تأليف, وزير, گرداننده, کارهای, ابتدا, کيش, مجوس, بعدا, مصاحبت, ويحيی, انتخاب, نزديکش, يافت, عهده, وزارت, فرمانده, سپاه, تعيين, معاشرانش, ابومسلم, مسلم, برادری, بين, تفاوت, پيشنهادکرد, الرضارا, لغو, گوش, برگزيدند, امری, ناصواب, واداشته, عراق, خارج, حيله, بيماريی, عارض, مسموم, اونيز, بمرد, حکايتی, نذری, برگزيد, وفضل, پيوسته, کينه, ورزيد, پررودگان, برمک, راولی, گردانيدن, شيعيان, تصريح, احتجاج, اکرام, مقابل, خرج, عکس, شويم, دلايل, استوار, علماء, مؤلف, الفريد, داستان, تماما, جزء, معادن, الجواهر, علويان, احسان, بزرگداشت, دانيد, حکايت, برخورد, سيره, فتوای, متعه, حيوان, کيستی, مخلوق, بودن, معايب, قلمداد, المحاسن, المساوی, رعايت, انصاف, انا, اياکم, نموت, فلا, افلح, الممات, ندما, سرود, اولاد, ستود, علي, همگان, اعظم, الثقلين, برمأمون, وارد, مطرق, ازعبد, گويی, سرشتی, رسالت, عجين, نهالی, وحی, غرس, بويی, مشک, هدايت, عنبر, تقوا, مشام, حقه, مرواريد, دهانش, مروايد, الخواص, مملکت, فرستاده, مخلوقات, خداست, نبايد, معاويه, خون, مالش, مباح, سروده, ستوده, محبتش, نشان, جامع, بصره, خطابی, حفض, بزدانيد, نوشتند, شنيدن, گران, زدودی, بنيا, دروغت, قاف, عين, نفاق, بنمايانم, ادب, رااخراج, آفريد, بکشدشان, خذف, نفر, يکديگر, دادند, شنيد, شبيه, رسوا, زشت, برادرت, مگوی, آفريده, مملوک, مملوکی, گردش, منازل, معين, مقدر, شاخه, خرما, بازگرديد, جديد, نثرالدار, مردمان, مجبورند, دادگرتر, مجبور, عذابش, آزادند, حکيم, واگذارد, مبرد, ابوعثمان, مازنی, بندگانش, تکليف, فرمايد, عادل, ناتوان, اينند, نگارنده, مراد, بدون, تقدير, الهی, علاوه, قسمت, علوم, مختلف, دوم, شناخت, لباس, بگيرد, نگذارد, انتقاد, حبس, پيرمرد, گمان, انتقام, رانپذيرد, پذيرم, گردنش, صفحات, آينده, تفضيل, مربوح, تواضع, خادم, چاکران, کوچک, انس, بلخی, سيه, چرده, يارانش, اينان, جدا, پروردگار, تبارک, تعالی, پاداشها, اعمال, کردارهاست, چهارم, نيکو, نبريد, ايستد, مهمانی, وضع, تغيير, قومی, هستيم, ميهمانان, گيريم, نادر, صلوات, عليه, سرتان, خواستيد, برخيزيد, حالی, خوريد, نخيزيد, بکشيد, بعضی, صدا, بگذاريدشان, بکشند, پنجم, کرم, سخاوت, مربوط, درهم, ضرب, سيصد, استر, بخشيد, ششصد, معذرت, يعقوب, ثروت, عرفه, سود, پاداش, کرامت, تعلق, مکن, اليسع, حمزه, الحسن, حلقه, بلند, قامت, گندمگون, عليک, دوستداران, پدران, نياکان, هستم, گردم, خرجی, برسم, صلاح, بدانی, ديارم, نعمتی, شهرم, رسيدم, بنشين, پراکنده, جعفری, خيثمه, بوديم, اجازه, دهيد, مقدم, برخاست, اتاقش, لختی, درنگ, بازگشت, خراسانی, کجاست, اينجايم, دويست, برگير, مخارجت, استفاده, تبرک, جانب, بده, برو, فدايت, آوردی, پوشاندی, خواری, خواهش, نشيندی, نيکويی, هفتاد, برابری, پليدی, زشتی, اشاعه, مخذول, خوار, آمرزيده, نشنيده, متی, آته, لاطلب, حاجته, رجعت, الی, بمائه, فراوانی, صدقات, نکويی, عمل, رساند, شکوه, عظمت, اقامه, نظاميان, ديدند, اسبهای, برجستند, چکمه, کارد, بريدند, پياده, سريع, حرکت, سپاهی, سرای, سرخس, هجوم, بردند, قتل, آتشی, آتش, متفرق, شتاب, ترک, گفنتد, مسائل, پرسشها, کتابهای, يافعي, 203امام, عظيم, الشأن, سلاله, سروران, الکاظم, ائمة, دوازده, گانه, صاحبان, اماميه, سازند, بنای, مذهب, اقتصار, توجه, گفتيم, امامان, اکتفامی, کنيم, بازگفتن, مشکل, ودشوار, نخست, پاسخش, صلب, صالح, راداتاتر, دانشمندی, شهادتی, بدهد, مجالس, تعدادی, فقهای, متکلمان, بحث, گونه, کوتاهی, اعتراف, شنيدم, روضه, نشستم, علما, عاجز, ماند, فرستادند, همواره, فرزندانش, دانای, بپرسيد, سپاريد, الجلاء, الشفاء, اختلاف, مسائلی, آوردم, هجده, طوسی, الغيبه, حميری, رقم, پانزده, قيمی, دانشمندان, جاثليق, رأس, الجالوت, سران, صابک, عمران, صابی, هريذ, اکبر, پيروان, زردشت, نطاس, رومی, متکلمانی, مروزی, احضار, وصف, اضطرار, همسر, قامتی, معتدل, ميانه, رفتار, خصايص, بزرگوارانه, بخواهم, کمتر, امامن, آيه, برنخورده, انديشيده, چيست, نازل, قطع, فارغ, برآورده, خادمانش, بزند, برايش, خدمتگزاران, نشانيد, باآنها, شبها, خوابيد, برابر, پنهانی, ادعا, فردی, تصديق, مکنيد, عباد, تابستان, حصير, زمستان, پلاس, خشن, پوشيد, زينت, خوراک, سبک, ميخورد, خلاصة, تذهيب, الکمال, سنن, ماجه, سيد, تجليلش, نيشابور, اندی, سالش, فتوا, صادر, شرافت, نسب, رجاء, ابوضحاک, آوردن, مأموريت, پرهيزکار, کننده, خدای, ادامه, گفتار, افزايد, شهری, قدم, سويش, آمدند, دينی, پرسشمی, پاسخشان, احاديث, پدرانش, ميکرد, بازگشتم, کوچ, اقامتش, ضحاک, پارسا, سمعانی, حاتم, حبان, بستی, عجايب, دچار, نسبی, شريف, برخوردار, خلل, راويان, ثقه, نکرده, متروک, گشته, طعن, چاپی, مشهود, برهامش, مغرور, بنگر, وارث, دانش, عترت, نبوی, افزونی, شرف, اجماع, رسمی, دستيابی, تلف, قضاوت, بلخ, ورزی, تمسک, دليل, رانده, قراين, آيد, خوانندگان, نتوانسته, سخنی, تحمل, نابود, محکم, کوبيده, روشن, باقی, ظاهری, الدين, محمدبن, طلحه, عايشه, العزيزبن, اخضر, جنابذی, معالم, العتره, مواليد, البيت, ابونعيم, حليه, الاوليا, نظير, الخوص, ارشاد, بدرود, سراغ, نداريم, اوست, العدد, القوية, قرب, الاسناد, بزنطي, داديد, پسرم, عطا, کداميک, پسرانتان, شمايند, مجلسی, بحار, الانوار, باب, خوشخويی, حديثی, فاطمه, حسبی, شاء, قوه, بالله, وليی, فرات, راشد, ازرضا, صابر, مشهورترين, مشابه, تقاوت, جای, زکی, بزنطی, آسمانش, ائمه, مخالف, وموافق, رضايت, الفرج, مقاتل, الطالبين, روايتی, مهران, کدام, سنت, ابوبکر, ابوصلب, کيست, الرضاست, خيزران, مرسي, اروی, اسم, مادرش, نجمه, البنين, سکن, شواهدی, شاعری, مدح, اجدادا, المعظم, رهظا, الناس, نفسا, والدا, اتتنا, للعلم, الحلم, ثامنا, اماما, يودی, حجة, عموی, ساخته, سماع, نشده, ابطال, اسامی, عرب, اشعار, رفته, طاف, الخيالان, فزا, سقما, تکتما, فيروز, آبادی, اظهار, صحه, گذارده, مجهول, نامهای, 11ذی, حجه, ربيع, 153يا, 148هجری, مصادف, دوشينه, صفر, 17يا, 21ماه, 18جمادی, الاولی, 23ذی, 203يا, 206يا, 202هجری, افتاده, 203هجری, گذشته, 203در, طوس, روستاهای, نوقان, سناآباد, مختلفی, 48يا, 47يا, 50يا, 51سال, 49يا, 79روز, 10روز, 55يا, 52يا, دانسته, سخنشان, منطبق, ظاهرا, تسامح, نشأت, ناقص, شگفت, ميلاد, 11ربيع, 153و, 203بوده, عمرآن, ميشود, منشاء, عدم, دقت, تفريق, اعداد, مرتکب, حواشيهای, المجالس, السنيه, متذکر, ايم, مولف, وچند, 10ماه, لکن, 29سال, درگذشت, 25سال, اشارد, 11ماه, روزگار, دنباله, روزبود, درک, عمويش, نشست, هفت, هشت, شهادت, ولادت, مدفن, صدای, گرم, دور, انگیز, دلم, غروب, فقط, ایم, بهار, لبریزیم, همهمه, برگهای, خشک, پاییزی, فصل, منت, گذار, امشب, ترسم, نیاید, بهانه, امد, انگه, انتظار, دستی, بدار, یاران, محرم, خطر, ايجاد, لوسمي, مبتلا, معمولي, بيمار, ناهنجاريهاي, قلبي, كوچك, اتوزومي, مجموعه, كروموزومي, تريوزومي, عقب, افتادگي, ذهني, خصوصيات, ولي, حدودي, تعليم, مشهورترین, اختلالات, کروموزومی, اون, استlangdon, downاولين, شخصي, 1866علائم, كلينيكي, بيماري, توضيح, مبتلاياني, مطالعه, گرفتند, فوت, چين, خوردگي, پرده, شانه, پهن, سوراخ, بيني, گشاد, زبان, شيار, مخصوص, دستهاي, تريزومي, يعني, هرسلول, تعداد, شماره, تخم, اسپرم, باعث, آمدن3, كروموزم, نوعي, اختلال, کروموزمي, مادرزادي, کاهش, جسمی, هوشی, کودک, البته, توانی, حداقل, مشروط, کوتاه, ترین, بتواند, طبیعی, همانند, سایر, تریوزومی, نوزدهم, خدایا, دلنوشته,
Text of the page (random words):
ايشان که بر افزونی علم و شرف وی اجماع کرده اند در علم رسمی برای دستيابی به دنيا تلف کرده و بالاخره بر مسند قضاوت بلخ و غير آن تکيه زده چگونه آشکار گرديده است که امام علی بن موسی الرضا توهم و خطا کرده است حال آنکه فاصله زمانی ميان اين دو در حدود يک صد و پنجاه سال می باشد اگر دشمنی با خاندان پيامبر که خداوند به حب و مهر ورزی نسبت به ايشان امر کرده است و پيامبر بر تمسک به آنان فرمان داده نيست پس چه دليل ديگری برای اثبات گفته خود دارد خدا آنان را بکشد به کجا رانده می شوند از قراين بر می آيد که يکی از خوانندگان اين کتاب که نتوانسته چنين سخنی را تحمل کند به قصد نابود کردن آن محکم بر روی آن کوبيده است اما آن هنوز آشکار و روشن باقی است فضايل و مناقب امام رضا ع فضايل و مناقب آن حضرت بسيار است و در کتابهای حديث و تاريخ ذکر شده يافعي در مرآة الجنان گويد در سال 203امام بزرگوار و عظيم الشأن سلاله سروران بزرگ ابوالحسن علی بن موسی الکاظم يکی از ائمة دوازده گانه صاحبان مناقب که اماميه خود را بديشان منسوب می سازند و بنای مذهب خود را بر آنان اقتصار می کنند در گذشت با توجه به آنچه که در زندگی امام صادق ع گفتيم مبنی بر آن که امامان همگی کامل ترين مردم زمان خويش بوده اند تنها به ذکر گوشه ای از مناقب و فضايل آن حضرت اکتفامی کنيم چرا که بازگفتن تمام مناقب آن بزرگوار بس مشکل ودشوار است نخست علم قبلا از ابراهيم بن عباس صولی نقل کردم که گفت نديدم از رضا ع پرسشی شود که او پاسخ آن را نداند هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش مي گذشت داناتر از او نديدم مأمون او را بارها با پرسش درباره چيزهايی می آزمود اما امام به وی پاسخ کامل می داد و در پاسخش به آياتی از قرآن مجيد تمثل می جست در اعلام الوری از ابو صلب عبد السلام بن صالح هروی نقل شده است که گفت هيچ کس راداتاتر از علی بن موسی الرضا نديدم و هيچ دانشمندی را نديدم که درباره آن حضرت جز شهادتی که من می دهم بدهد مأمون در يکی از مجالس خود تعدادی از علمای اديان و فقهای اسلام و متکلمان را جمع کرده بود پس امام در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونه ای که هيچ کس نبود جز آن که بر فضل امام رضا ع و کوتاهی خود اعتراف کردند از خود آن حضرت شنيدم که می فرمود در روضه می نشستم و علما در مدينه بسيار بودند چون يکی از ايشان در حل مسأله ای عاجز می ماند همگی برای حل آن مرا پيشنهاد می کردند و مسايل خود را به نزد من می فرستادند و من نيز آنها را پاسخ می دادم ابو صلت گويد محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر از پدرش از موسی بن جعفر برايم حديث کرد که آن حضرت همواره به فرزندانش می فرمود اين برادر شما علی بن موسی دانای خاندان محمد ص است پس درباره اديان خويش از او بپرسيد و آنچه می گويد به خاطر سپاريد ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب الجلاء و الشفاء نقل می کند که محمد بن عيسی يقطينی گفت چون مردم در کار ابوالحسن رضا ع اختلاف کردند من مسائلی که از آن حضرت پرسش شده بود گرد آوردم که شمار آنها هجده هزار مسأله بود شيخ طوسی در کتاب الغيبه از حميری از يقطينی مانند اين روايت را نقل کرده است جز آن که در روايت شيخ رقم پانزده هزار مسأله آمده است در مناقب آمده است ابو جعفر قيمی در عيون اخبار الرضا ذکر کرده است که مأمون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و رأس الجالوت و سران صابک ين را مانند عمران صابی و هريذ اکبر و پيروان زردشت و نطاس رومی و متکلمانی مانند سليمان مروزی را جمع می کرد و آنگاه رضا ع را نيز احضار می کرد آنان از امام پرسش می کردند و آن حضرت يکی پس از ديگری آنان را شکست می داد مأمون داناترين خليفه بنی عباس بود اما با اين وصف گاه از روی اضطرار تسليم حضرت می شد تا آن که وی را ولی عهد و همسر دختر خويش کند پاسخهای امام رضا ع به مسائل و پرسشها صدوق در عيون به سند خود از حسن بن خالد نقل می کند که به رضا ع گفت اي فرزند رسول خدا برخی روايت می کنند که پيامبر ص فرمود خداوند آدم را بر صورت خويش آفريد امام رضا فرمود خدا بکشدشان آنان اول حديث را خذف کرده اند زيرا رسول خدا ص به دو نفر گذشت که به يکديگر دشنام می دادند پس شنيد که يکی از آنها به ديگری می گويد خداوند چهره تو و چهره کسی را که شبيه توست رسوا و زشت گرداند پس رسول خدا ص به وی فرمود ای بنده خدا به برادرت چنين مگوی که خدا عزوجل آدم را بر صورت خويش آفريده است همچنين از آن حضرت درباره مردی سؤال شد که گفته بود هر مملوک قديم در ملک من آزاد ست امام درباره او فرمود او بايد هر مملوکی را که شش ماه در ملک او بوده آزاد کند زيرا خداوند در قرآن فرموده است و گردش ماه در منازل معين مقدر کرديم تا مانند شاخه خرما بازگرديد و ميان عرجون قديم و عرجون جديد شش ماه فاصله است در نثرالدار نقل شده است که فضل بن سهل در مجلس مأمون امام رضا ع را مورد سؤال قرار داد و پرسيد ای ابوالحسن آيا مردمان مجبورند فرمود خداوند دادگرتر از آن است که بنده خود را مجبور و سپس عذابش کند پس پرسيد آيا بندگان رها شده و آزادند فرمود خداوند حکيم تر از آن است که بنده اش را واگذارد و او را به خودش رها کند در تهذيب التهذيب آمده است که مبرد از ابوعثمان مازنی نقل کرده است که گفت از امام رضا ع پرسش شد که آيا خداوند بندگانش را بدانچه توان ندارد تکليف فرمايد فرمود خدا عادل تر از اين است گفت بندگان می توانند هر کاری که خواستند انجام دهند فرمود آنان ناتوان تر از اينند نگارنده مراد امام اين است که بندگان نمی توانند هر کاری که خود خواستند بدون تقدير الهی انجام دهند علاوه بر آنچه گفته شد در قسمت اخبار امام رضا ع با مأمون گوشه ای ديگر از پاسخهای آن حضرت را در خصوص علوم مختلف نقل خواهيم کرد دوم حلم در شناخت حلم آن حضرت شفاعت وی در نزد مأمون در حق جلودی کافی است جلودی کسی بود که به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يک از آنان جز يک جامه نگذارد وی همچنين بر بيعت مردم با امام رضا ع انتقاد کرد پس مأمون او را به حبس افکند و بعد از آن که پيش از وی دو تن را کشته بود او را خواست امام رضا ع به مأمون گفت ای اميرمؤمنان اين پيرمرد را به من ببخش جلودی گمان برد که آن حضرت می خواهد از وی انتقام گيرد پس مأمون را سوگند داد که سخن امام رضا ع رانپذيرد مأمون هم گفت به خدا شفاعت او را درباره تو نمی پذيرم و دستور داد گردنش را بزنند در صفحات آينده تفضيل اين مطلب را در خبر مربوح به عزم مأمون بر خروج از مرو ذکر خواهيم کرد سوم تواضع در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل کرديم که گفت چون امام رضا ع تنها بود و برای او غذا می آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره اش می نشاند و با آنها غذا می خورد همچنين از ياسر خادم نقل شده است که گفت چون آن حضرت تنها می شد همه خادمان و چاکران خود را جمع می کرد از بزرگ و کوچک و با آنان سخن می گفت او به آنان انس می گرفت و آنان با او کلينی در کافی به سند خود از مردی بلخی روايت ميکند که گفت با امام رضا ع در سفر به خراسان همراه بودم پس روزی خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يکی از يارانش به او عرض کرد ای کاش غذای اينان را جدا می کردی فرمود پروردگار تبارک و تعالی يکی است و مادر و پدر هم يکی و پاداشها بسته به اعمال و کردارهاست چهارم اخلاق نيکو در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل کرديم که گفت امام رضا ع با سخن هرگز به هيچ کس جفا نکرد و کلام کسی را نبريد تا مگر شخص از گفتن باز ايستد و حاجتی را که می توانست بر آورده سازد رد نمی کرد پاهايش را دراز نمی کرد و هرگز رو به روی کسی که نشسته بود تکيه نمی داد و هيچ کس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمی داد هرگز آب دهان بر زمين نمی افکند و در خنده اش قهقهه نمی زد بلکه تبسم می نمود کلينی در کافی به سند خود نقل کرده است که مهمانی برای امام رضا ع رسيد امام شب را در کنار مهمان نشسته بود و با وی سخن می گفت که ناگهان وضع چراغ تغيير کرد مرد مهمان دستش را دراز کرد تا چراغ را درست کند ولی امام او را از اين کار باز داشت و خود به درست کردن چراغ پرداخت و کار آن را راست کرد سپس امام فرمود ما قومی هستيم که ميهمانان خود را به کار نمی گيريم همچنين در کافی به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا ع نقل شده است گفتند ابوالحسن صلوات الله عليه به ما فرمود اگر من بالای سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد در حالی که غذا می خوريد بر نخيزيد تا از خوردن دست بکشيد و بسيار اتفاق می افتاد که امام بعضی از ما را صدا می زد و چون به ايشان گفته می شد آنان در حال خوردن هستند می فرمود بگذاريدشان تا از خوردن دست بکشند پنجم کرم و سخاوت هنگام ذکر اخبار مربوط به ولايت عهدی آن حضرت خواهيم گفت که يکی از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولی به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد که نام خودش بر آن ضرب شده بود همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن مال مال ديگری نداشت استر خويش را هم به وی بخشيد و نيز به دعبل خزاعی ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وی معذرت هم خواست در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختی نقل شده است که امام رضا ع تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود پس فضل بن سهل به وی گفت اين ضرر است امام فرمود بل سود و بهره است چيزی را که پاداش و کرامت بدان تعلق می گيرد ضرر محسوب مکن کلينی در کافی به سند خود از اليسع بن حمزه نقل کرده است که گفت در مجلس ابو الحسن رضا ع بودم مردم بسياری به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وی درباره حلال و حرام پرسش می کردند که ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت السلام عليک يا ابن رسول الله من يکی از دوستداران تو و پدران و نياکان تو هستم من از حج باز می گردم و خرجی خود را گم کرده ام و با آنچه همراه من است نمی توانم به يک منزل هم برسم پس اگر صلاح بدانی که مرا به ديارم روانه کنی که برای خدا بر من نعمتی داده ای و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفته ام به صدقه می دهم امام ع به فرمود بنشين خدا تو را رحمت کند آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراکنده شدند و تنها سليمان جعفری و خيثمه و من مانده بوديم پس امام فرمود اجازه می دهيد داخل شوم سليمان گفت خداوند فرمان تو را مقدم داشت پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختی درنگ کرد و سپس بازگشت و در را باز کرد و دستش را از بالای در بيرون آورد و پرسيد آن خراسانی کجاست پاسخ داد من اينجايم فرمود اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده کن و بدان تبرک جو و آن را از جانب من به صدقه بده اکنون برو که نه من تو را ببينم و نه تو مرا مرد بيرون رفت سليمان به آن حضرت عرض کرد فدايت شوم ببخش بزرگی کردی و رحمت آوردی پس چرا چهره را از او پوشاندی فرمود از ترس آن که مبادا خواری خواهش را در چهره او ببينم مگر اين سخن رسول خدا را نشيندی که می گويد آن که به نهان نيکويی آورد با هفتاد حج برابری می کند و آن که پليدی و زشتی را اشاعه می دهد مخذول و خوار است و کسی که در نهان گناه کند آمرزيده است آيا سخن اول را نشنيده ای که می گويد متی آته لاطلب حاجته رجعت الی و وجهی بمائه ششم فراوانی صدقات پيش از اين از ابراهيم بن عباس صولی نقل کرديم که گفت امام رضا ع بسيار نکويی می کرد و در نهان صدقه می داد و بيشتر اين عمل را در شبهای تاريک به انجام می رساند هفتم شکوه و عظمت در دل مردم خواهيم آورد که چون آن حضرت در مرو برای اقامه نماز بيرون شد و اميران و نظاميان ايشان را ديدند از اسبهای خود به زمين برجستند و چکمه های خود را با کارد بريدند تا همچون امام که پياده بود سريع تر حرکت کنند همچنين وقتی که سپاهی بر سرای مأمون در سرخس هجوم بردند پس از قتل فضل بن سهل و آتشی آوردند تا در خانه را آتش بزنند و مأمون از امام خواست تا به ميان مردم رود آن حضرت به نزد ايشان رفت و بديشان پيشنهاد کرد که متفرق شوند مردم نيز به شتاب آنجا را ترک گفنتد اخبار آن حضرت ع با مأمون طلب کردن مأمون را از مدينه به مرو و ولی عهد گردانيدن وي مأمون از شيعيان اميرمؤمنان علی ع بود و بدين اعتقاد تصريح و بر آن احتجاج می کرد در حق آل ابوطالب نيکی و اکرام می کرد و در مقابل آنان گذشت به خرج می داد در اين زمينه می توان وی را عکس پدرش هارون الرشيد دانست امور بسياری بر تشيع مأمون دلالت می کند که ما در اينجا برخی از آنها را ياد آور می شويم 1 مأمون در برتری دادن علی ع با دلايل استوار با علماء مناظره کرد چنان که مؤلف عقد الفريد داستان اين مناظره را روايت کرده است و ما خود نيز اين روايت را تماما در جزء اول از معادن الجواهر نقل کرديم صدوق نيز در عيون اخبار الرضا اين روايت را به صورت مسند آورده است 2 وی رضا ع را ولی عهد خود گردانيد و دخترش را به همسری آن حضرت داد همچنين وی در حق علويان بسيار احسان می کرد 3 به همسری دادن دخترش به امام جواد ع و نيکی به آن حضرت و بزرگداشت وی 4 سخن وی که گفت آيا می دانيد چه کسی به من تشيع را آموزش داده است و حکايت کردن برخورد امام کاظم ع با پدرش هارون الرشيد اين ماجرا در سيره امام کاظم ع نقل شد 5 فتوای مأمون مبنی بر حلال کردن متعه و سخن وی در آن روايت مشهور که گفت ای حيوان تو کيستی که آنچه خدا حلال کرده حرام کنی 6 اعتقاد وی به مخلوق بودن قرآن مطابق اعتقاد شيعه به طوری که اين اعتقاد يکی از معايب او قلمداد شده است 7 آنچه بيهقی در المحاسن و المساوی گفته است وی گويد مأمون گفت شاعر شيعه رعايت انصاف کرد در آنجا که می گويد انا و اياکم نموت فلا افلح بعد الممات من ندما بنا به گفته بيهقی آنگاه مأمون ابياتی سرود و در آن علی ع و اولاد آن حضرت را ستود و علي ع را بر همگان برتری داد و او را اعظم الثقلين خواند 8 آنچه صدوق در عيون اخبار الرضا ع نقل کرده است وی گويد روزی عبد الله برمأمون وارد شد علی بن موسی الرضا ع نزد مأمون بود بن مطرق بن ماهان مأمون ازعبد الله پرسيد درباره اهل بيت چه می گويی عبد الله گفت چه توانم گفت درباره سرشتی که با آب رسالت عجين شده و نهالی که با آب وحی غرس گرديده است آيا بويی جز مشک هدايت و عنبر تقوا از آن به مشام می رسد پس مأمون حقه ای طلبيد که در آن مرواريد بود و دهانش را بدان مروايد پر کرد 9 آنچه سبط بن جوزی در تذکره الخواص نقل کرده است وی گويد ابو بکر صولی در کتاب الاوراق و غير آن گفته است مأمون علی ع را دوست می داشت وی به گوشه و کنار مملکت خويش نامه ها فرستاده بود مبنی بر اين که علی به ابی طالب ع برترين مخلوقات پس از رسول خداست و کسی نبايد از معاويه به نيکی ياد کند و چنانچه کسی وی را به نيکی ياد کند خون و مالش مباح است سپس صولی ابياتی از مأمون را که در حق علی بن ابی طالب ع سروده و طی آنها حضرت را ستوده و محبتش را به وی نشان داده بود نقل کرده است سبط بن جوزی گويد همچنين صولی در کتاب الاوراق ذکر کرده است که بر يکی از ستون های مسجد جامع بصره نوشته شده بود رحم الله عليا انه کان تقيا ابو عمر خطابی بدين ستون تکيه می داد نام وی حفض بود و يک چشم داشت اين ابو عمر دستور داد نام علی ع را از اين شعر بزدانيد اين خبر را برای مأمون نوشتند شنيدن اين خبر بر مأمون گران آمد و دستور داد ابو عمر را به سوی او آوردند چون ابو عمر به نزد وی رسيد مأمون از او پرسيد چرا نام اميرمؤمنان را از آن ستون زدودی ابو عمر گفت نام علی در آن شعر نبود مأمون گفت رحم الله عليا انه کان تقيا ابو عمر گفت به من گفته بودند که در آنجا نوشته شده است انه کان بنيا مأمون گفت دروغت گفته اند بلکه قاف صحيح تر از عين چشم صحيح توست و اگر نمی خواستم نفاق تو را نزد عامه بيشتر بنمايانم ترا ادب می کردم سپس دستور داد او رااخراج کنند انگيزه طلب کردن مأمون حضرت رضا ع را به خراسان تا او راولی عهد خويش گرداند گفته شده است سبب اين امر آن بود که رشيد برای پسرش محمد امين بن زبيده و سپس برای برادرش مأمون و بعد از آن دو برای برادرشان قاسم موتمن بيعت گرفته و کار عزل و ابقای قاسم را به دست مأمون سپرده بود رشيد همين مطلب را در صحيفه ای نوشته آن را در جوف گذارد وی سپس کشور را ميان امين و مأمون تقسيم کرد شرق کشور را به مأمون سپرد و به او امر کرد که در مرو سکنی گزيند و غرب کشور را به امين داد و وی را به سکونت در بغداد امر کرد مأمون در زمان حيات پدرش در مرو به سر می برد سپس امين پس از مرگ پدرش هارون در خراسان مأمون را از ولايت عهدی خلع و با پسر کوچکش بيعت کرد پس ميان آن دو جنگ در گرفت وقتی کار بر مأمون تنگ شد نذر کرد که چنانچه خداوند وی را بر امين چيره گرداند خلافت را در فاضل ترين فرد از خاندان ابوطالب قرار دهد پس از چندی هنگامی که مأمون برادرش امين را کشت و سلطنت را به خود اختصاص داد و حکمش در شرق و غرب کشورش روان گرديد نامه ای به رضا ع نگاشت و او را به خراسان دعوت کرد تا به نذرش وفا کند صدوق در عيون اخبار الرضا همين وجه را برگزيده است وی به سند خود از ريان بن صلت روايت کرده است که گفت مردم بسياری از اميران و عامه با حضرت رضا ع بيعت کردند عده ای هم که از بيعت با رضا ع ناخشنود بودند بالاخره با وی بيعت کردند و می گفتند اين از نقشه فضل بن سهل است مأمون کسی را به سوی من فرستاد چون به نزدش رفتم گفت شنيده ام برخی می گويند بيعت رضا ع از نقشه فضل بن سهل است گفتم آری گفت وای بر تو ای ريان آيا کسی گستاخی آن دارد که به نزد خليفه ای که مردم به اطاعت وی در آمده اند بيايد و به او بگويد خلافتت را به ديگری واگذار آيا اين عقلانی است گفتم به خدا نه گفت اينک من علت اين کار را برای تو می گويم ماجرا چنين بود که وقتی محمد برادرم نامه ای به من نوشت و مرا امر کرد که نزد او بروم و من از اين کار سر باز زدم علی بن موسی بن ماهان را روانه کرد و به وی دستور داد مرا زنجير کند و طوق بر گردنم افکند من نيز هرثمه بن اعين را به سجستان و کرمان فرستادم ولی او شکست خورد و صاحب سرير خروج کرد و بر ناحيه خراسان چيره شد تمام اين وقايع در يک هفته برای من رخ داد دي...
|