If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: mami72.blogfa.com - ....

site address: mami72.blogfa.com redirected to: mami72.blogfa.com

site title: ......

Our opinion (on Thursday 15 October 2026 19:58:06 UTC):

website (probably) only for adults * website (probably) only for adults ! YELLOW status (not for everyone) - not for everyone
After content analysis of this website we propose the following hashtags:


page from cache: 2 hours ago
Meta tags:
description=هرچه دل تنگت میخواهد بگو...;

Headings (most frequently used words):

دختر, بیچاره, قسمت, یه, سرنوشت, هرچه, دل, تنگت, میخواهد, بگو, یازده, سرگذشت, دهم, نهم, هشتم, خطاب, به, دوستان, سرنوشتیه, هفتم, السلام, علیک, یا, اب, عبدالله, الحسین, ششم, پنجم, چهارم, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
گفت (46), گفتم (36), بود (34), این (31), شده (27), کردم (23), دیگه (21), خونه (19), بعد (18), اما (17), اون (17), شوهرم (17), دختر (15), منو (14), شدم (14), همه (14), خودم (14), نوشته (13), بیرون (13), روز (13), زندگی (13), ساعت (12), فقط (12), بهم (12), کرد (12), #بیچاره (11), رفتم (11), بابام (11), توسط (10), محبوبه (10), دوباره (10), داری (10), داشتم (10), اومد (10), حرف (10), مهر (9), میشه (9), گرفت (9), کنم (9), چیه (9), ۱۳۸۹ (8), ۱۳۹۰ (8), چیزی (8), نیست (8), چرا (8), برم (8), نداره (8), قسمت (8), مامانم (8), رفت (8), آقا (7), شروع (7), بهش (7), کفش (7), هرچی (7), راه (7), خلاصه (7), اینا (7), باید (7), وای (7), بودم (7), بلند (7), بگم (7), شاید (7), شما (7), میگه (7), نمیدونم (7), اتاق (7), خودش (7), ۱۳۹۱ (6), سلام (6), باشه (6), خیلی (6), اینکه (6), اونجا (6), کیف (6), بابا (6), برای (6), توی (6), داره (6), میکنه (6), منم (6), سرنوشت (6), نبود (6), اونا (6), چون (6), هرروز (6), خانواده (6), دست (6), کار (6), تموم (6), دیدم (6), بار (5), فروردین (5), آبان (5), ۱۳۹۴ (5), نمی (5), برام (5), بچه (5), مثل (5), نداری (5), باهاش (5), زیر (5), برو (5), نگفتم (5), درست (5), پسر (5), زدم (5), گریه (5), باز (5), ولی (5), انگار (5), مشکلت (5), ماه (5), کتک (5), های (4), بهمن (4), کردی (4), دوستان (4), شرمنده (4), خوب (4), باهم (4), گیر (4), میداد (4), چند (4), رفتیم (4), نکردم (4), بیا (4), پول (4), میکنی (4), وقتی (4), دارم (4), دنبال (4), شنبه (4), هیچی (4), وقت (4), صبح (4), میکنم (4), اونشب (4), روی (4), گذشت (4), چکار (4), دخترم (4), آروم (4), سکوت (4), همین (4), رابطه (4), میگی (4), خواب (4), متوجه (4), سال (4), نمیدونستم (4), بزن (4), دعوا (4), پسرتون (4), چیز (4), داداش (4), عروسی (4), خرداد (3), اسفند (3), ۱۳۹۲ (3), کمتر (3), بریم (3), بزرگ (3), شدی (3), افتادم (3), میخوام (3), امشب (3), شیفتم (3), برگشت (3), اومده (3), ادامه (3), براتون (3), شهرستان (3), مامان (3), خونوادم (3), میگفتم (3), هیچ (3), خبری (3), باش (3), میکردم (3), مثلا (3), عروس (3), حتی (3), کرده (3), بودن (3), خالم (3), اینجا (3), اینجوری (3), پیش (3), برادرش (3), بزنم (3), خدا (3), بهت (3), گرفتم (3), عموم (3), بالا (3), نرفتم (3), زنگ (3), کسی (3), دلم (3), خاطر (3), چهارشنبه (3), برادر (3), دفعه (3), نیستی (3), دختری (3), خونمون (3), بغض (3), دخترت (3), جنده (3), بیدار (3), طلاق (3), دید (3), اول (3), نکن (3), بازی (3), میکنن (3), میگم (3), بزار (3), اومدم (3), دلیل (3), اگه (3), مدت (3), تصمیم (3), عاشقانه (2), شهریور (2), اردیبهشت (2), ۱۳۹۵ (2), ۱۴۰۱ (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), روزانه (2), وبلاگ (2), جمعه (2), فکر (2), واقعا (2), کارهای (2), خود (2), خراب (2), حاضر (2), باب (2), پیدا (2), همش (2), میگفت (2), ادای (2), جون (2), تازه (2), جایی (2), داشت (2), کیفو (2), توکه (2), مسخره (2), خودت (2), افغانی (2), کلی (2), توهین (2), زیادی (2), شهر (2), خاک (2), نشدم (2), دهاتی (2), سمت (2), شیفت (2), بری (2), خدای (2), رسیدیم (2), عوض (2), میگیری (2), بیست (2), معمول (2), مهربون (2), اینکارو (2), جلوی (2), اولین (2), خونشون (2), خونواده (2), جوری (2), ازشون (2), وعلیک (2), تنها (2), نکردن (2), هستن (2), نداشته (2), باشن (2), شام (2), روزه (2), نشد (2), خوابیدم (2), زنده (2), احساس (2), خاله (2), آره (2), بودیم (2), بیاد (2), مارو (2), گرفته (2), شکم (2), زده (2), کردن (2), خواهرش (2), صحبت (2), نمیتونم (2), ببین (2), رفتن (2), منظور (2), اتفاقی (2), پدرش (2), جان (2), بین (2), شهرمون (2), اونروز (2), رسید (2), جوابشو (2), نرو (2), ناراحت (2), میخواد (2), درد (2), بخاطر (2), هشتم (2), دادشم (2), عنوان (2), نگاه (2), ششم (2), الان (2), بحث (2), بلاخره (2), قبول (2), عروسیمون (2), اصلا (2), میاد (2), موهام (2), کشید (2), پرت (2), وسط (2), نشست (2), گلومو (2), پرتش (2), گمشو (2), بیایی (2), خوشحال (2), قطع (2), پانزدهم (2), موقع (2), درخواست (2), دادستان (2), کنه (2), برگشتم (2), اومدیم (2), حساب (2), کنیم (2), مگه (2), ادم (2), خوابیده (2), حالا (2), میزد (2), نشه (2), دوستم (2), پرسی (2), عموت (2), گوشه (2), بدون (2), نشستم (2), اقا (2), دوتا (2), چرت (2), وپرت (2), کنار (2), میخوابه (2), فلانی (2), زار (2), فردای (2), طولانی (2), یکی (2), ماهم (2), نگین (2), زنم (2), کاری (2), پایان (2), یادم (2), بالاخره (2), فهمیدم (2), خوام (2), گوشیش (2), خانم (2), زندگیم (2), فوت (2), سخت (2), هرچه (2), تنگت (2), میخواهد (2), بگو (2), blogfa, com, دیارعشق, سخنان, گهــــــــــر, عکسهای, عشقولانه, قاموس, فرزانگی, عشق, شعر, متن, پیوندها, آذر, پیشین, عناوین, خانه, منتظرت, میمونم, هرچند, ناامیدم, مطالب, قدیمی, بیستم, مدتی, نبودم, ازاونروز, کردک, میرفتیم, موضوع, دعواهامون, جهت, جورای, حرس, آورد, کفشم, جفت, بخریم, پاشو, حاضرشوتابریم, زود, بازار, فروشی, رفتیک, خودمو, باکلاسارو, درمیاری, برداردیگه, آخه, میخوامو, بینم, کفشا, قشنگن, سلیقه, میخواعی, آدمای, پولدارو, بیاری, اینطور, دوجا, حجایی, بزنیم, مارفتیم, خوبی, بگیری, خندیدم, خورد, ناف, تهرونی, شهری, گشتی, شبیه, نخره, ساکت, دیدیم, لاقا, وخول, توبچه, عمل, ونه, بخری, جروبحث, بدو, وگفت, بیخود, دانشگاه, خیابون, بحثمون, قهر, کردمو, کوچولو, فاصله, میرفتم, دخترجنده, نیوفت, کلافه, سری, لباسامو, شدو, مشت, ولگد, میتمرگی, ربطی, قصه, زندگیمو, چهارم, یکم, طبق, چندروز, اینجاباهاش, فامیلاش, مهربونتر, اوکی, ببینیم, جدا, برایم, تدارک, دیده, اند, تشکر, جالب, مادرش, کردیم, قدر, سرد, برخوردکرد, الانه, جلوم, گوسفند, ویا, خروس, بکشن, شون, مباد, دود, روستایی, رسما, گرسنگس, میپیچیدم, بودو, افطار, بیخیال, اونایی, روم, سرمو, گرسنه, گذاشتم, صبونه, ببر, ببینمشون, بمونیم, اآخه, غریبگی, عزیزم, دلش, خواست, چندبار, زنگیدم, چقدر, تحویل, مدل, خورشت, انواع, واقسام, سالاد, سفره, گذاشته, روستا, گله, ندارم, توقع, بهر, حال, دعوت, درمورد, اخلاق, میدونید, زنداداش, بابرادرم, آدم, بیجنبه, هستهمه, میگیره, خوبه, برادرشی, میدونی, میکشم, صبر, بده, خانومش, خواهروشوهر, نشستیم, گفته, مان, خندیدن, خوابید, زمانی, نیمه, بخوابم, خوش, بگیر, بخواب, نشنیده, صلوات, میفرستادم, بینمون, نیوفته, چشمش, افتاد, بدتر, میخواست, بگه, زنزلیل, برگش, طرز, برخورد, اخلاقتو, فهموندم, مردها, زناشون, حساسیت, دارن, راست, روزای, آخر, میشدم, برگردم, خواستگاری, وعقدمون, برادرتو, ندیدم, ببینمش, دعوامون, کتکوکتکاری, تاجایی, کشی, صاحب, میزدو, نمیداد, شوهرت, اینبار, حرفش, گوش, بهونش, دوبار, دونم, دستش, سیاه, راحتی, نمیشدم, هارو, آوردم, پنجم, میدونیین, نکنه, یعنی, عمو, بلکه, میکنک, گربه, ماشین, برگردیم, یکشنبه, نوزدهم, السلام, علیک, عبدالله, الحسین, یازدهم, اونروزایی, ازدواج, باشوهرم, میگذره, ادامشو, بعداز, جرو, الکی, میخواسیم, بخوابیم, داد, جنسی, هنوز, عقدیم, واسه, حرفم, کره, دخترهای, بگی, بره, رفیق, داشته, سالم, صبرم, وبابام, پاتو, بزاری, باشم, گوشمو, خفشو, ازدهنت, درمیاد, دهنمو, ببندم, لگد, پیچیدم, جاش, سریع, وبه, درباز, حضور, صورتت, قرمزه, دعواتون, داشتیم, میزدیم, بیدارشد, دیدن, پایین, دستشو, داداشم, بودی, جواب, میرم, است, اجر, داشتن, میزدن, سرم, عوضی, ازخونه, چقد, بحثتون, پسرای, اینطرفی, پسرتو, انداختم, فردا, کارایی, طلاقش, افته, تلفنو, سرنوشتیه, هفتم, ممنونم, میزنین, همیشه, نیستم, میام, میزنم, خطاب, دادگاه, بدم, نمیشه, میتونی, مهریه, ونفقه, کنی, عیب, بنویس, اونم, نوشت, بردم, دادم, نامه, وارسال, اقای, ماله, شهرستانه, طول, میکشه, چاره, بفرست, کارهاشو, باری, رودوشم, میداشتم, آرامش, مرد, نیس, غیب, حالاهم, نگران, نباس, هجدهم, دقیقه, دادمیزنه, نیومدیم, ببریم, کتاب, پولمونو, ازت, بگیریم, انقدر, پررو, نزدیک, مفت, خوردو, وکتاب, یه۲۰, خیالم, راحت, باخودم, آزاد, میشم, تلفن, رومخ, خطمو, خاموش, خانوادمم, نده, صدای, آشنایی, پنجره, نگله, بزگش, وزنش, باباش, وخودش, باورتون, بید, میلرزیدم, دوستمم, وپامو, چته, اروم, میخوان, کنن, بشین, حرفاتو, ونم, هورم, بیشتر, اتاقم, تواتاق, احوال, شو۶رت, مشکل, احترامی, بیردن, بااونا, حوال, ربع, دنبالم, بیاحرفاتو, فرارمیکنی, سروصدایی, برادرشوهرم, نباید, هرچیز, کوچیکی, بندازه, باصحبتهای, بست, نتونستم, نگاهی, بجام, ببینی, برادرت, شکاکه, دله, دخترمو, ندادم, آقاببربهش, بزنه, مشکلاتی, روش, تاحالا, ولش, وکن, خودشون, پیشش, داریم, میکنیم, جرات, بکه, اونوقت, همچین, حرفی, لحظه, توپید, اورضه, کردنو, ندارین, وضعیه, میبریم, احمق, خونیمونو, سرتون, ملت, کردو, بدونه, دلمو, بغضم, ترکید, صدام, لرزیدن, میدونین, نمیخوام, زندکی, بشه, برادرشوهرمن, کفت, وامشکلتو, بگودیگه, اینو, میونم, میگفتمگفتم, میکه, کون, جوریه, میدهد, میکردمو, میزدم, موقعی, نهم, دوشنبه, دوازدهم, جادو, همچی, سرعت, سروصدا, نیافتاد, موند, اونرو, برده, مشهد, امتحانم, میل, نقشه, یکسال, باردار, بارداری, نکشیدن, مهمون, بیگاری, امیدی, جهنمی, اثری, نداشت, دعوای, حرفای, شنید, برانگیزانند, حسود, چشم, ببینه, ماها, پیشرفت, انداخت, زرنگ, هرکاری, ادرسشو, فوق, لیسانسش, الانم, پای, برجی, میلیون, میاره, دادشمون, سواد, بیسواد, اشتباه, خانما, درسشو, بخونه, بدل, دیل, دیدی, شکلی, چیزو, پسندیدی, مشکلش, کجا, میناله, پرش, لااقل, قبلا, بودید, دستم, گرفتیم, دعواشد, ریخت, عروسیمم, دیگران, آخرش, شوهرمو, لباسی, آروزی, خوشحالی, خوردم, بیصدا, ازم, معذرت, خواهی, کاش, هیچوقت, سرگذشت, دهم, غیبت, یهو, یاده, نمیاد, بخوام, یادمه, میدیم, دار, مشکلات, دردسرهای, برابر, وجود, غذای, آماده, لباساش, اتو, نشده, داستان, درگیری, هامون, وسظ, ایی, آشنا, شدیم, همکار, بودمدمون, زیاد, وغیر, وبلاخره, آمدم, همکارش, همسر, ارتباط, کنجکاوانه, توجه, بفهمم, سرکار, میادبدون, بخوره, خسته, شاممو, میخوردم, میخوابیدم, دمای, سرش, گوشیه, مسیج, دادن, البته, زمان, فضای, مجازی, لاین, وانمود, خوابم, یواش, صفحه, عکس, میفرسته, منی, همسرش, هستم, داخل, عکسا, کاریه, چجوریه, میدونستم, بفهمونم, میدونم, بفهمه, بلافاصله, میزنه, فضولی, جدایی, زمزمه, نصب, خبر, نظر, کشمکش, میان, برات, تنگ, هاشم, اضافه, دسترسی, شدت, مونده, گذشته, اینترنت, گانه, تمام, عیار, پدر, دماغ, شهرون, برگرده, بهروز, امکانات, واقع, امکاناتی, نداشتم, روستای, قدیم, آمد, یازده,


Text of the page (random words):
ابر شده بود با وجود بچه تو شکم خونه داری بعد اگه می اومد غذای آماده نبود لباساش شد اتو نشده بود داستان داشتم و دعوا درگیری هامون شروع این وسظ با یه خانواده ایی آشنا شدیم ک همکار شوهرم بودمدمون خیلی زیاد وغیر معمول بود وبلاخره متوجه شدم رفت آمدم با همکارش بی دلیل نیست که رفتیم اومدیم فهمیدم که با همسر این آقا در ارتباط کردم اما به خاطر همین دلیل کنجکاوانه توجه کردم خیلی بفهمم و اینکه بالاخره متوجه شدم از سرکار که میادبدون اینکه چیزی بخوره میخوابه و میگه من خسته ام و من هم ک شاممو میخوردم میخوابیدم و متوجه شدم ک خواب نیست می خوام و پایان شب به دم دمای صبح بیدار میشه و سرش تو گوشیه شروع میکنه به مسیج دادن البته اون زمان فضای مجازی فقط لاین بود که بیدار شدم و وانمود کردم خوابم خیلی یواش صفحه گوشیش نگاه کردم و دیدم که این خانم برای شوهرم داره عکس های خودش رو میفرسته که منی که همسرش هستم داخل گوشیش از من از این عکسا نداره ای وای این چه کاریه چجوریه میدونستم بهش بفهمونم ک میدونم اگه بفهمه ک فهمیدم بلافاصله منو کتک میزنه که چرا تو فضولی کردی دوباره تصمیم به جدایی گرفتم و این دفعه دو ماه من شده از زمزمه می کردم و نصب چه خبر داشتم و نظر خودش بعد از دو ماه کشمکش ها در میان خانواده ها و خودم شدی دلم برات تنگ شده بود دیدم بعد تو ماه همه چی یادم رفت و تصمیم گرفتم به زندگیم دوباره برگشتم به زندگیم خلاصه که دوباره درست نشه همه چی مثل دعوا خانم بازی هاشم که اضافه شد باید میگفتم دسترسی به شدت گرفته بود و من مونده بودم و زندگی ۲۰ بازی سال گذشته بدون اینترنت فقط خودم و خودش می کردم بچه گانه داری تمام عیار پدر شوهرم فوت کرد تصمیم شوهرم برام بود که چون پدرش فوت کرده دل و دماغ ادامه زندگی تو شهرون داره و میخواد برگرده بهروز قبول نکردم چون برام سخت بود از زندگی که امکانات چون در واقع من که تو خونه زنده بودم امکاناتی نداشتم سخت برام حالا می خوام برم یا روستای قدیم با خونوادم رفت و آمد داشتم با اینکه یک سال بود خ نوشته شده در شنبه ششم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 0 7 توسط محبوبه سرگذشت یه دختر بیچاره قسمت دهم نمیدونم چی شد انگار جادو شده بودم انگار همچی تموم شد همه چیز به سرعت آروم گرفت سروصدا خوابیده دوباره منو شوهرم کنار هم اصلا انگار اتفاقی نیافتاد شوهرم موند و خانواده اش رفتن فردای اونرو منو با خودش برده مشهد گفت بریم دوباره امتحانم کن اگه عوض نشدم هرچی تو میگی باشه گذشت یه مدت طولانی هم گذشت تو این مدت فقط ماه اول خوب بود باب میل بود همه چیز نمیدونم شاید نقشه اش این بود بعد شش ماه عروسی گرفتیم چه عروسی بود تو عروسیمون دعواشد همه چیز به هم ریخت عروسیمم مثل عروسی دیگران نبود آخرش اومدم شوهرمو آروم کنم منو گرفت زیر بار کتک فک کن تو شب عروسی با لباسی عروس که آروزی هر دختری شب خوشحالی من باز کتک خوردم اما چیزی نگفتم فقط یه گوشه نشستم و بیصدا گریه کردم بعد یه ساعت همه چیز آروم شد شوهرم اومد ازم معذرت خواهی کرد شب به پایان رسید فردای اونروز زندگی ما مثلا شروع شد ای کاش هیچوقت شروع نمی شد لااقل قبلا خونه مامان و بابام کمتر گیر میداد کمتر کتک کاری بودید دیگه کاری از دستم بر نمی اومد نمیدونم مشکلش چیه از کجا میناله کی پرش میکنه برادرش اومد خونمون بهش گفتم نشست شوهرم صحبت کرد گفت که به حرف برانگیزانند نگین اون حسود چشم نداره ببینه یکی از ماها داره پیشرفت میکنه منو زنم و هرروز به دعوا می انداخت زندگی ماهم زندگی نبود ولی زنم زرنگ بود هرچی من زدم هرچی من هرکاری کردم اون ادرسشو خودم فوق لیسانسش گرفت الانم روی پای خودش برجی یه میلیون برام میاره منم تو خونه خوابیدم کیف میکنم دادشمون میگه زن من که سواد نداره بزار اونا ی دیگه هم بیسواد باشن نه داداش من این اشتباه و نگین بزار خانما درسشو بخونه بدل دیل نکن تو از روز اول زن تو دیدی چه شکلی همه چیزو پسندیدی پس مشکلت چیه شوهرم سکوت کرد فقط گفت آره من به حرف داداش بودم همین باز گذشت حرفای داداش از این در شنید از اون در رد شد هر موقع اون یکی داداش زنگ میزد یا می اومد دعوای ماهم به راه بود خلاصه جهنمی بود هیچ چیزی اثری نداشت بعد یکسال باردار شدم تو این مدت بارداری چه ها که نکشیدن هرروز کتک هرروز مهمون داری هرروز بیگاری به چه امیدی زندگی میکردم نمیدونم چی بود نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 13 35 توسط محبوبه سرنوشت یه دختر بیچاره قسمت نهم یه۲۰ روز خیالم راحت بود باخودم میگفتم دیگه همه چی تموم شد دیگه دارم آزاد میشم هرروز تلفن میزد اس ام اس میداد منم دیدم که خیلی رومخ خطمو خاموش کردم به خانوادمم گفتم کسی جوابشو نده بعد بیست روز توی یه روز جمعه صبح دیدم یه صدای آشنایی میاد از پنجره اتاق بیرون نگله کردم وای خانواده شوهرم اومده بودن برادر بزگش وزنش باباش وخودش شاید باورتون نشه ولی مث بید داشتم میلرزیدم نمیدونستم چکار کنم دوستمم خونمون بود دید که من دست وپامو گم کردم بهم گفت چته دختر اروم باش مگه میخوان چکار کنن برو بشین حرفاتو بزن همه چی رو تموم کن نمیدونستم چکار ونم دوستم رفت اون که رفت دل هورم بیشتر شد از اتاقم بیرون نرفتم که با خانواده شوهرم سلام وعلیک کنم مامانم اومد تواتاق گفت دختر بیا احوال پرسی کن تو با شو۶رت مشکل داری به عموت بی احترامی نکن رفتم بیردن از اتاق بااونا حوال پرسی کردم بعد رفتم بیرون رفتم خونه دوستم یه ربع اونجا بود مامانم باز اومد دنبالم گفت دختر بیاحرفاتو بزن چرا فرارمیکنی با مامانم رفتم خونه یه گوشه بدون هیچ سروصدایی نشستم برادرشوهرم گفت دختر تو مشکلت چیه چرا زندگی رو بچه بازی میگیری ادم نباید سر هرچیز کوچیکی دعوا راه بندازه باصحبتهای اون بغض راه گلومو بست نتونستم چیزی بگم نگاهی به بابام کردم بابام بجام حرف زد گفت تو پیش اینا نیستی ببینی برادرت شکاکه بد دله دست بزن داره من دخترمو ندادم که آقاببربهش بزنه من تو خونه خودم با تموم مشکلاتی که داشتم دست روش بلند نکردم اقا دست رو دخترم بلند میکنه من تاحالا هم هرچی دیدم چیزی نگفتم با خودم گفتم ولش وکن خودشون باهم حل میکنن اما دیگه نه تا این حد اونشب رفتم پیشش میگم مشکلت چیه بهم میگه دخترت جنده اس ما ۱۸ سال اینجا داریم زندگی میکنیم کسی جرات نداشته به دخترم بکه تو اونوقت اقا پسر شما همچین حرفی زده برای چند لحظه همه سکوت کردن یه دفعه عموم توپید به من شما اورضه زندگی کردنو ندارین این چه وضعیه با این کار شما ما دوتا برادر از هم میبریم به خاطر شما دوتا احمق ما باید رابطه خونیمونو قطع کنیم خاک بر سرتون ملت زندگی میکنن شما هم زندگی میکنن مشکلت چیه خب مامانم رو به من کردو گفت دختر بغض نکن حرف بزن بزار عموت بدونه مشکلت چیه نمیدونستم حرف دلمو چه جوری بزنم تا اومدم حرف بزنم بغضم ترکید صدام شروع به لرزیدن کرد گفتم میدونین چیه پسرتون خوب پسرتون گل من بد دیگه نمیخوام زندکی پسرتون خراب بشه برادرشوهرمن کفت این نشد دلیل وامشکلتو بگودیگه نمیدونستم چی دارم میگم فقط اینو میونم داشتم چرت وپرت میگفتمگفتم پسرتون کنار من میخوابه میکه کون فلانی این جوریه نمیدونم فلانی اینجوری لب میدهد زار زار گریه میکردمو حرف میزدم بابا دید که چرت وپرت میگم دست منو گرفت منو کرد تو اتاق گفت حق نداری بیایی بیرون تا موقعی که من نگفتم بعد چند دقیقه دیدم شوهرم دادمیزنه میگه ما نیومدیم تو رو ببریم اومدیم حساب کتاب کنیم پولمونو ازت پس بگیریم با خودم گفتم وا مگه میشه ادم انقدر پررو باشه نزدیک یه یک سال خونه بابام مفت خوردو خوابیده حالا اومده میگه حساب وکتاب نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 1 40 توسط محبوبه سرنوشت یه دختر بیچاره قسمت هشتم صبح که از خواب بیدار شدم رفتم دادگاه درخواست طلاق بدم اما گفت نمیشه زن حق طلاق نداره تو میتونی درخواست مهریه ونفقه کنی منم گفتم عیب نداره بنویس اونم نوشت بردم دادم دادستان که نامه رو مهر کنه وارسال کنه اقای دادستان گفت چون ماله شهرستانه 45 روز طول میکشه گفتم چاره نیست بفرست تموم کارهاشو کردم انگار که یه باری از رودوشم داشتم بر میداشتم احساس آرامش میکردم برگشتم خونه بابام که دید من خودم دنبال طلاق افتادم خوشحال شد گفت من که از اول گفتم این مرد زندگی نیس ولی خودت کردی غیب نداره حالاهم نگران نباس همه چی درست میشه نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 15 44 توسط محبوبه خطاب به دوستان سلام دوستان ممنونم که بهم سر میزنین شرمنده من همیشه نیستم هر موقع وقت کنم میام سر میزنم نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 15 21 توسط محبوبه سرنوشتیه دختر بیچاره قسمت هفتم الان خیلی وقت از اونروزایی که من ازدواج کردم باشوهرم بحث داشتم میگذره اما بلاخره وقت پیدا کردم تا ادامشو براتون بگم بعداز اون جرو بحث های الکی یه شب نمیدونم چی شد ما تو اتاق میخواسیم بخوابیم یه دفعه بهم گیر داد سر رابطه جنسی منم قبول نکردم گفتم هنوز تو عقدیم باش واسه عروسیمون از این حرفم ناراحت شد بهم گفت فک کنم تو اصلا دختر نیستی گفتم منظور گفت من بهت شک دارم حس میکنم تو با کره نیستی گفتم چی داری میگی خل شدی اینا چیه داری میگی گفت از این دخترهای شهر هرچی بگی بر میاد دختری که سر کار بره دختری که رفیق داشته باشه سالم نیست دیگه صبرم تموم شد زدم زیر گریه بهش گفتم بلند شو از خونمون برو بیرون بلند شدم که برم پیش مامان وبابام از موهام کشید منو پرت کرد وسط اتاق بهم گفت حق نداری پاتو از این اتاق بزاری بیرون گفتم من دیگه نمیتونم با تو باشم زد زیر گوشمو گفت خفشو گفتم چی هرچی ازدهنت درمیاد میگی بعد من دهنمو ببندم با بلند شدم که برم بیرون دوباره از موهام کشید منو پرت کرد وسط اتاق با لگد بهم زد از درد به خودم پیچیدم تا اون نشست سر جاش من سریع بلند شدم وبه سمت در رفتم بلاخره درباز کردم و زدم بیرون وقتی رفتم بالا بابام خواب بود مامانم متوجه حضور من شد گفت چی شده تا گفت چی شده بغض گلومو گرفت گفتم هیچی گفت چرا صورتت قرمزه باز دعواتون شده داشتیم حرف میزدیم بابام از خواب بیدارشد گفت چی شده زدم زیر گریه بابا با دیدن گریه من رفت پایین دستشو گرفت از خونه پرتش کرد بیرون گفت برو گمشو دیگه هم حق نداری بیایی اینجا تا الان هم چون پسر داداشم بودی بخاطر دادشم سکوت کردم در جواب برگشت گفت من میرم ولی با دخترت جنده خونه باز کن دخترت جنده است وای انگار که با اجر داشتن میزدن تو سرم بابام گفت برو گمشو عوضی ازخونه پرتش کرد بیرون وای چقد خوشحال شدم بعد بابام اومد بالا گفت سر چی بحثتون شد گفتم بابام بهم شک داشت بهم میگفت با با پسرای دیگه رابطه داری بابام گفت دیگه حق نداره اینطرفی بیاد بعد زنگ زد به عموم گفت پسرتو از خونه انداختم بیرون فردا هم دخترم دنبال کارایی طلاقش می افته بعد تلفنو قطع کرد نوشته شده در شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 2 36 توسط محبوبه السلام علیک یا اب عبدالله الحسین ع نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13 53 توسط محبوبه سرنوشت یه دختر بیچاره قسمت ششم میدونیین چی گفت گفت نکنه تو با دادشم رابطه ای داری گفتم یعنی چی من فقط نه تنها به عنوان پسر عمو بلکه به عنوان برادر شوهرم بهش نگاه میکنک همین به جون مامانم چیزی بین ما نیست شروع به گربه کردم رفت دنبال ماشین تا ما برگردیم شهرمون نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14 28 توسط محبوبه سرنوشت یه دختر بیچاره قسمت پنجم سلام شرمنده به خدا شما هارو هم ناراحت میکنم اما واقعا دلم میخواد درد دل کنم بخاطر همین به وبلاگ روی آوردم خلاصه اونروز دعوامون بالا گرفت کتکوکتکاری شد حتی تاجایی رسید که من دست به خود کشی زدم خلاصه اینکه من از اون روز دیگه سر شیفتم نرفتم بیچاره صاحب کار همش زنگ میزدو کسی جوابشو نمیداد مامانم گفت دختر جان شوهرت میگه سر کار نرو بیا اینبار هم به حرفش گوش کن سر کار نرو ببین بهونش دیگه چیه گفتم باشه از اونشب دیگه سر کار نرفتم آقا روز بعد دوبار نمی دونم چش شده بود باید بگم خر شده بود مهربون شده بود اما من دلم از دستش سیاه شده بود به این راحتی ها هم آروم نمیشدم اما به خاطر خونوادم دوباره سکوت کردم طبق معمول چندروز مهربون شده بود یه روز به مامانم گفتم میشه باهاش برم شهرستان این شاید اینکارو میکنه که من از اینجاباهاش برم شهرستان شاید جلوی فک و فامیلاش مهربونتر باشه مامان گفت اوکی برو ببینیم اونجا چی میشه باهاش رفتم شهرستان وای خدای من برای اولین بار از خونوادم جدا م شده بودم توی را با خودم میگفتم وای برم خونشون خونواده اش برایم تدارک دیده اند من باید چه جوری ازشون تشکر کنم اما جالب وقتی رسیدیم ازشون هیچ خبری نبود رفتیم خونه با مادرش سلام وعلیک کردیم اما چه قدر سرد برخوردکرد منو باش که فک میکردم الانه که جلوم یه گوسفند ویا شاید یه خروس بکشن که مثلا عروس شون برای اولین بار داره مباد خونه اما نه تنها اینکارو نکردن حتی یه اسفند هم دود نکردن با خودم گفتم ول کن بابا اینا روستایی هستن شاید از این رسما نداشته باشن هیچی نگفتم اما وقت شام بود داشتم از گرسنگس به خودم میپیچیدم اما خبری از شام هم نبود اونا روزه بودو افطار کرده بودن بیخیال اونایی که روزه بودن من هم روم نشد چیزی بگم سرمو گرسنه گذاشتم و خوابیدم صبح که شد از صبونه هم خبری نبود ای بابا اینا با چی زنده ان به شوهرم گفتم منو ببر خونه خالم میخوام ببینمشون رفتم اونجا به خالم گفتم میشه ما امشب اینجا بمونیم اآخه جلوی اونا احساس غریبگی میکنم خاله ام گفت آره عزیزم چرا که نه اونشب و اونجا بودیم شوهرم دلش نمی خواست که بیاد چندبار زنگیدم تا اومد بیچاره خالم چقدر مارو تحویل گرفته بود دو مدل خورشت درست کرده بود انواع واقسام سالاد روی سفره گذاشته بود با خودم گفتم خاله اینا هم روستا هستن اینجوری اونا هم اینجوری گله از شکم ندارم اما میخوام بگم تازه عروس بودم کلی توقع داشتم بهر حال بعد از اونشب که فکر می کنم شوهرم پیش خونواده اش حرف زده بود اونا هم مارو بعد دو روز دعوت کردن یه شب که خونه خواهرش که بودیم برادرش هم اومد باهاش درمورد اخلاق شوهرم صحبت کردم میدونید چی گفت فقط گفت زنداداش شرمنده من نمیتونم بابرادرم حرف بزنم گفتم چرا گفت چون آدم بیجنبه ای هستهمه چی رو به مسخره میگیره گفتم خوبه توکه برادرشی همه چی رو میدونی پس ببین من چی میکشم گفت خدا فقط بهت صبر بده خلاصه با اون و خانومش و خواهروشوهر خواهرش نشستیم به گفته مان و خندیدن و اون بیچاره رفت گرفت خوابید زمانی برادرش اینا رفتن ساعت یک نیمه شب بود وقتی رفتم که بخوابم گفت بهت خوش گذشت گفتم منظور گفت هیچی بگیر بخواب من هم نشنیده گرفتم هرروز خدا صلوات میفرستادم که اتفاقی بینمون نیوفته اما آقا چشمش به اونا که افتاد بدتر شد مثلا میخواست بگه که زنزلیل نیست حتی پدرش هم برگش و گفت پسر جان این طرز برخورد با زن نیست یه کم اخلاقتو درست کن به کل خانواده اش فهموندم که بابا این پسر شما بد دل بد بین من باید چکار کنم عموم گفت دخترم درست میشه همه مردها روی زناشون حساسیت دارن با خودم گفتم شاید این راست میگه دیگه هیچی نگفتم یه روز که روزای آخر بود باید حاضر میشدم که برگردم به شهرمون بهش گفتم آقا من روز خواستگاری وعقدمون برادرتو ندیدم میشه بریم خونشون یک بار دیگه ببینمش نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14 36 توسط محبوبه سرنوشت یه دختر بیچاره قسمت چهارم سلام دوستان شرمنده که مدتی نبودم اومده تا ادامه قصه زندگیمو براتون بگم بعد ازاونروز فکر کردک آقا واقعا خوب شده باهم بیرون میرفتیم دیگه کمتر به هم گیر میداد اما این موضوع فقط چند روز بود دوباره دعواهامون شروع شد سر کارهای بی خود بی جهت بهم گیر میداد یه جورای حرس منو در می آورد یه روز بهش گفتم آقا من کفشم خراب شده بریم باهم یه جفت کفش بخریم گفت باشه پاشو حاضرشوتابریم من هم خیلی زود حاضر شدم رفتیم بازار هرچی کفش فروشی که رفتیک کفش باب دل خودمو پیدا نکردم تو راه همش بهم میگفت تو داری ادای باکلاسارو درمیاری بیا یه کفش خوب برداردیگه گفتم آخه اون چیزی که کن میخوامو نمی بینم گفت نه همه کفشا قشنگن تو بی سلیقه ای و میخواعی ادای آدمای پولدارو در بیاری گفتم نه به جون خودم اینطور نیست تازه ما فقط دوجا رفتیم بیا یه چند حجایی دیگه رو هم سر بزنیم خلاصه اینکه مارفتیم یه جایی دیگه اونجا کیف و کفش ست خوبی داشت بهش گفتم میشه این کیفو هم با اون کفش برام بگیری گفت کیف پول توکه کیف پول داری گفتم ای بابا این کیف برای بیرون نه کف پول خندیدم به آقا بر خورد گفت منو مسخره میکنی فک کردی خودت بچه ناف تهرونی توی یه شهری بزرگ شدی که ژر از افغانی تو با این افغانی ها گشتی شبیه اینا شد خلاصه اینکه برای من اون کیفو نخره کلی توهین بهم کرد اما من فقط ساکت شدم دیگه وقتی دیدیم که زیادی داره توهین میکنه منم گفتم لاقا من توی شهر بزرگ شدم مثل تو توی خاک وخول بزرگ که نشدم توبچه دهاتی و مثل اون دهاتی ها عمل میکنی بعد هم راه افتادم به سمت خونه گفتم نه کیف میخوام ونه کفش پول نداری بخری چرا جروبحث میکنی بدو که من هم امشب شیفت دارم باید برم سر شیفتم برگشت وگفت تو بیخود میکنی از امشب بری سر شیفت و دانشگاه توی خیابون باهم بحثمون شد باهاش قهر کردمو یه کوچولو با فاصله از راه میرفتم برگشت و گفت مثل دخترجنده ها دنبال من راه نیوفت وای خدای من کلافه دیگه شده بودم رسیدیم خونه من سری لباسامو عوض کردم که برم سر شیفتم اون هم بلند شدو منو گرفت زیر مشت ولگد که میگیری میتمرگی تو خونه یه جایی حق نداری بری منم باهاش لج کردم گفتم به تو ربطی نداره نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18 23 توسط محبوبه مطالب قدیمی تر منتظرت میمونم هرچند ناامیدم کردی خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین فروردین ۱۴۰۱ مهر ۱۳۹۵ مهر ۱۳۹۴ آبان ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ پیوندها عاشقانه متن ه...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.YELLOW status (not for everyone)website (probably) only for adults
  • بکگراند شب قدر, تسلیت شها...

Verified site has: 38 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-38


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 301 Moved Permanently
Date Thu, 15 Oct 2026 17:45:42 GMT
Content-Type text/html; charset=utf-8
Transfer-Encoding chunked
Connection close
Location htt????/mami72.blogfa.com/
Server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=CU42rS8tD8R6%2FaLdzlBYNRR41LvjkSaYVCojt%2B7XzXl5B33UCWb2G%2BcU8UslugwBDZtneZXXS0W7FzJfoAEgHjFuA3GtO7ZcwjauPJDNmXKOLnZ8jQSUu%2FQMGwIWGym8kREFhw%3D%3D ]
Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
CF-RAY a4b0a39a8b9d41fd-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400
HTTP/2 200
date Thu, 15 Oct 2026 17:45:43 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=mYHo3327Zw%2BSoZoPSTRIS%2BniM6kK%2BqLyoGw2CbbhvRAXY%2F%2FCAFYh4yfGDKbIq%2FAPIKb4TOp7SPnRLmIzBaIZ52QTm3ArP1etgOtDAcYp8pP4Fhu%2FMEA6gu8%2BORQGlUlZyzR%2B%2FQ%3D%3D ]
content-encoding gzip
cf-ray a4b0a39b597366ee-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title="..."
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="هرچه دل تنگت میخواهد بگو..."
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="هرچه دل تنگت میخواهد بگو..."
property="og:site_name" content="هرچه دل تنگت میخواهد بگو..."
property="og:description" content="هرچه دل تنگت میخواهد بگو..."

Load Info

page size40041
load time (s)0.311035
redirect count1
speed download34209
server IP 188.114.96.0
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"