Meta tags:
description= زندگی باید کرد زندگی در تنهایی;
Headings (most frequently used words):
زندگی, حتما, باید, کرد, در, تنهایی, فرشته, نامه, چارلی, به, دخترش, اعتراف, اینو, بخونید, خیلی, قشنگه, عشق, اقدام, عجیب, دختری, برای, بازگشت, دوست, پسر, خود, سخن, اول, تو, بگو, کداممان, منتظریم, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
دارم (21), است (21), دوست (16), های (15), این (15), خود (14), برای (13), زندگی (12), نوشته (11), شده (11), بودم (11), مرا (11), ولی (11), گفتم (11), دوستت (10), بود (10), اما (10), وقتی (10), جون (9), معصومه (9), ساعت (9), کاش (9), روی (9), اين (9), ۱۳۹۰ (8), توسط (8), روز (8), بهت (8), انتظار (7), ظهور (7), بودی (7), عشق (7), قصه (7), لحظه (7), سالت (7), ترسم (7), فرشته (7), کرد (6), باید (6), دیگر (6), نمی (6), آینه (6), میكنم (6), هستم (5), کرده (5), دست (5), فقط (5), آهنگ (5), چقدر (5), خواهد (5), شهر (5), خودم (5), همه (5), گفتی (5), داری (5), چارلی (5), ۱۳۹۱ (4), اگر (4), نشسته (4), چشمان (4), دختر (4), اقدام (4), عجیب (4), صدای (4), نظاره (4), توی (4), اون (4), کسی (4), گاه (4), انگار (4), کردی (4), نقش (4), ترانه (4), بخوان (4), فریاد (4), كنم (4), دلم (4), بیا (4), نیست (4), حتما (4), دلقک (4), خفته (4), داداش (3), امید (3), باز (3), جاده (3), کنم (3), ساده (3), نویسم (3), شاید (3), دانم (3), نور (3), پشت (3), خورده (3), کمتر (3), وجود (3), کنند (3), خویش (3), چشم (3), بگو (3), نزدیکی (3), چینی (3), پسر (3), دختری (3), سکوت (3), سرابی (3), بغض (3), نگرم (3), دنبال (3), طرف (3), سایه (3), هاست (3), بنواز (3), باور (3), خواب (3), خیلی (3), بچه (3), نامه (3), چون (3), دور (3), ژرالدين (3), شبهای (3), تماشاگران (3), آسمان (3), برو (3), آنجا (3), تصوير (3), رويای (3), ديدم (3), عاشق (3), جنگ (2), وبلاگ (2), عاشقانه (2), پاک (2), پست (2), سلام (2), خاطر (2), تنهایی (2), وبا (2), پنجشنبه (2), افکارم (2), تمام (2), خسته (2), نگاه (2), کشم (2), راه (2), نیز (2), آنچه (2), پیش (2), کور (2), تمنا (2), کند (2), دنیا (2), سرا (2), زنم (2), جویم (2), بیشتر (2), دیده (2), زبانم (2), حالی (2), آرزوی (2), احساس (2), دعا (2), چرا (2), اول (2), جان (2), ترک (2), روشن (2), گردان (2), منتظر (2), کداممان (2), منتظریم (2), ستاره (2), جای (2), داشتم (2), شود (2), وزنش (2), گرم (2), جالب (2), ایستگاه (2), مترو (2), پکن (2), ایستد (2), کاغذی (2), جلوب (2), نگه (2), میدارد (2), میزان (2), کاهش (2), وزن (2), نسبت (2), گذشته (2), نوسید (2), جیانگ (2), گوا (2), آیا (2), بازگشت (2), شنبه (2), سردی (2), میکشم (2), لحظههای (2), آستانه (2), بودن (2), طعم (2), صدایی (2), اشک (2), خیال (2), مسافر (2), غریب (2), مثل (2), گشتم (2), چهره (2), داد (2), دید (2), شام (2), جهان (2), دیدم (2), باد (2), موسیقی (2), ناب (2), تنها (2), قلب (2), خواند (2), هستی (2), جاودانگی (2), سكوتی (2), بمان (2), سكوت (2), ساز (2), رود (2), نكنم (2), همان (2), هایت (2), پیچ (2), تاب (2), آتش (2), تماشا (2), دستم (2), واژه (2), اینو (2), بخونید (2), قشنگه (2), سرت (2), لبخند (2), زدی (2), منو (2), بدی (2), داشتی (2), کنی (2), بهم (2), راستی (2), بعد (2), ساله (2), شدی (2), جمع (2), بهش (2), دوشنبه (2), میترسم (2), اعتراف (2), دوره (2), گرد (2), صدقه (2), چشيده (2), داستان (2), گرسنه (2), رقصيد (2), هرگز (2), امروز (2), برقص (2), پاره (2), اينجا (2), کوچک (2), اند (2), بيدار (2), اتاق (2), هست (2), صحنه (2), شکوه (2), باش (2), برايت (2), رويا (2), آمد (2), کنه (2), دنیای (2), رفت (2), موند (2), blogfa, com, جملات, زیباوعارفانه, رسول, مهمان, پیروزی, واقعی, ღدوستـت, رفیقღ, سرشاروانشناسی, موفقیت, بهداشت, روانی, بهرام, بازی, انچه, دانستن, سینا, رنگ, عــــــــــشـــــــــــــق, میناجون, اسمون, رندگی, آرایشی, بهداشتی, پریاجونم, بینهایت, شبنم, نیوشا, خانوم, دلشکسته, آسمانی, صادق, پسری, رمانتیک, ورویایی, del, man, توعشق, داش, مسلم, پیوندها, بهمن, اسفند, فروردین, اردیبهشت, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, خانه, وبه, خاهی, مشکلات, کنار, بیام, نیم, نگاهی, بیاندازی, الفاظ, درشت, زنجیر, تشبیهات, بیزارم, اندازی, راهی, قدم, گشت, توقع, قدومت, تصویر, توانی, رفتن, ندارم, رویی, بازگشتنم, نمانده, بینم, انتهایی, سوی, گذاشته, خرابه, راستش, بخواهی, ملاک, هماهنگی, کمی, دارد, نان, نرخ, معنویتی, تاریکی, یابم, پنهانی, گمراهی, بردارم, خبری, بدون, اغراق, بگویم, لقلقه, اللهم, عجل, لولیک, الفرج, حوائج, دنیایی, پای, خبرم, شنیده, مومنان, اندازه, حاجت, دنیاییشان, ظهورت, وجودشان, نیاز, وجودت, خواهی, برایمان, محتاج, دعاییم, باطن, کنیم, عظمتت, تجلی, یابد, آقا, جسم, استخوان, ظریفمان, کالبد, درونت, مولای, باطنمان, تطبیق, کورمان, مسیحایی, بینا, دیدنت, خواهیم, جمعه, ایم, ماندیم, نیافته, ماییم, ظهوری, غافل, خواننده, میخواندم, نویسنده, ازتو, مینوشتم, نقاش, نقاشی, میکردم, راننده, همسفر, شعرم, عقربه, هایم, قلبت, تامیدانستی, چیست, حدیثی, آغاز, لبخندی, شیرین, بوسه, اوج, رسد, اشکی, پرازاندوه, پایان, میرسد, سخن, چهارشنبه, گوید, پسرش, همین, بداند, حالا, کیلو, سابق, برگرداند, مثال, وزن۵۰۰, دیروز, خواهید, ازدواج, کنید, گزارش, اضافه, داده, ایران, ناز, آغوش, بیقراریام, سینه, میفشارم, سرآغازی, تردید, یاس, رنگی, بزم, مینشینم, غمگینانه, مرور, ثانیه, حضور, مونس, انگشت, تابیام, تیک, تاک, ساعتی, گنج, خلوتم, مزمزه, مبارزه, ویران, شدنم, چیز, سرای, خاکی, نسیب, غربتم, غرش, ناآرام, رودخانهی, بیقراریها, نشستگی, مینوشم, سرمه, سرفصل, سوار, پری, قصهام, خنجر, گلو, سپردهام, ویرانیام, بیکسی, دریاها, پرنده, آشیون, رها, سرم, دیگری, نشون, بیگانه, ناله, آشنا, نگاهش, مرهمی, بجز, ترکی, دیدار, نشانیست, دیدمش, دزدید, نبودی, جهانی, اندکی, ماندی, اندوه, یافتن, ماند, سفر, رفتی, لیکن, خوانم, بخشد, دلخوشی, دیدن, كلامی, عمق, زبان, رانم, جاوید, خوش, سرود, دكلمه, توانم, شار, عشقم, نمناكم, بنشین, جدا, سازیم, مهر, سیراب, جاری, وانگه, زلال, میسپارم, بنگر, آرام, برت, خواهم, زیست, بین, بسی, فاصله, اندیشیدن, زیباست, اندیشم, غفلت, دشمن, بهتر, نیاندیشم, وین, افكار, ندیش, آغشته, احساست, دلیلم, دلنواز, همیشه, شانه, محرم, گریه, غمبارم, اینجا, نوشتن, هوا, دنـیا, بـرای, تـو, نـوشـتـن, مـــرا, اكسیر, اینكه, شعر, تازه, كیمیا, سرشارم, كفاف, شـعر, حـقـیقـت, ماجرا, ترا, پیدا, واینسان, زیبا, تماشایی, خوشا, تحمل, كنی, گونه, جنون, مدارا, چنان, تهی, گردیده, گرمای, كرده, كسی, كشم, روزن, مهتاب, حضورم, حاشا, انزوای, آزار, دیوار, نجوا, كجا, مفهومی, میگردی, صبح, معنا, دوستون, صورتت, شرم, قرمز, زیر, انداختی, شونه, هام, گذاشتی, دستات, گرفتی, وحشت, صبحانه, آماده, وبرام, آوردی, پیشونیم, بوسیدی, بهتره, عجله, داره, دیرت, اگه, دوستم, کارت, زود, خونه, میز, تمیز, باشه, عزیزم, الان, وقت, اینه, بری, درسها, مون, کمک, همونجور, بافتنی, بافتی, نکاه, خندیدی, صندلی, راحتیمون, بودیم, سال, خوندم, دستامون, نتونستم, چیزی, بگم, چشمام, بهترین, دوستش, علاقه, براش, ارزش, قائل, زمانی, دستش, مهم, بلند, بزنی, صدایت, نخواهد, شنید, کوچولو, ازاینده, روزگار, اینچنین, گذرد, روزگارمن, رادوست, آئینه, کودکان, زنها, پاسبانها, قانون, کشیش, دین, دوباره, خودخواهی, خشکاند, رنج, سکه, رهگذر, اقيانوسی, غرور, دلش, موج, زند, اينها, بيشتر, ترين, محلات, لندن, آواز, گرسنگی, درد, خانمانی, نگفتم, داستانی, شناسی, رقاصگان, کوچه, تاریک, شکم, میرقصند, پاهایی, بینوایی, لرزد, یکی, ازاینان, ژرالدین, شبها, افسانه, کودکی, لالایی, میرفتی, بیدار, ماندم, نگریستم, ضربانقلبت, شمردم, پرسیدم, گربه, شناخت, اسمش, يادته, آره, پيری, بيش, نيستم, نوبت, شلوار, گشاد, رقصیدم, جامه, حریر, شاهزادگان, رقصی, رقص, زدنهای, برد, گاهی, بروی, زمین, مردمان, نوئل, قلعه, سپاهيان, سلاح, برادر, خواهر, حتی, مادرت, بزحمت, توانستم, اينکه, پرندگان, نيمه, پيش, مرگ, برسانم, توليسدورم, خيلی, چشمانم, ميز, نيز, کجايی, پاريس, افسونگر, شانزليزه, ميرقصی, ميدانم, چنانست, گويی, شبانگاهی, قدمهايت, شنوم, ظلمات, زمستانی, برق, ستارگان, چشمانت, بينم, شنيده, نمايش, شاهدخت, ايرانی, اسير, خان, تاتار, شاهزاده, خانم, بدرخش, قهقهه, تحسين, آميز, عطر, مستی, گلهايی, فرستاده, فرصت, هشياری, گوشه, بنشين, پدرت, گوش, فرا, دار, پدر, چاپلين, دراز, بالينت, نشستم, زيبای, جنگل, فردای, شنيدم, گفتند, دختره, بينی, پيره, اژدهای, صحرا, پيرم, طعنه, زدم, گفتمش, ژرنرالدخترم, دخترش, یکشنبه, دلی, بال, هایی, جنس, سرانجام, زمستان, سپید, صمیمانه, ممنونم, اونایی, دارن, هاشو, موندگار, همراه, آوای, اهل, دیگه, واقعاً, قشنگی, نابیه, دلا, برگرده, ماه, بسیار, عزیزی, گفت,
Text of the page (random words):
زندگی باید کرد زندگی باید کرد زندگی در تنهایی فرشته دوست بسیار عزیزی می گفت کاش فرشته می موند و نمی رفت می موند تا همه ی دلا رو عاشق کنه و بعد برگرده به ماه بهش گفتم این خیلی آرزوی نابیه اما اما من باور دارم که فرشته باید می رفت چون دنیای ما واقعاً جای قشنگی نیست برای کسی که اهل یه دنیای دیگه است همراه با صدای عشق و آوای موسیقی آهنگ و صدایی که واژه هاشو موندگار کرده صمیمانه ممنونم از همه ی اونایی که فرشته رو دوست دارن با ترانه و سرانجام در زمستان سپید فرشته آمد با بال هایی از جنس آسمان فرشته اون دلی رو که باید عاشق کنه عاشق کرد نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱ ۰۲ ۰۳ ساعت 17 توسط معصومه جون نامه ی چارلی به دخترش ژرنرالدخترم اينجا شب است يک شب نوئل در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم من از توليسدورم خيلی دور اما چشمانم کور باد اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند تصوير تو آنجا روی ميز هست تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست اما تو کجايی آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه شانزليزه ميرقصی اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را می بينم شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است شاهزاده خانم باش و برقص ستاره باش و بدرخش اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد در گوشه ای بنشين نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار من پدر تو هستم ژرالدين من چارلی چاپلين هستم وقتی بچه بودی شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم قصه زيبای خفته در جنگل قصه اژدهای بيدار در صحرا خواب که به چشمان پيرم می آمد طعنه اش می زدم و می گفتمش برو من در رويای دختر خفته ام رويا می ديدم ژرالدين رويا رويای فردای تو رويای امروز تو دختری می ديدم به روی صحنه فرشته ای می ديدم به روی آسمان که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند دختره را می بينی اين دختر همان دلقک پيره اسمش يادته چارلی آره من چارلی هستم من دلقک پيری بيش نيستم امروز نوبت تو است برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدنهای تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد برو آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد من یکی ازاینان بودم ژرالدین و در آن شبها در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو که تو با لالایی قصه های من به خواب میرفتی و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم ضربانقلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم چارلی آیا این بچه گربه هرگز تو را خواهد شناخت تو مرا نمی شناسی ژرالدين در آن شبهای دور بس قصه ها با تو گفتم اما قصه خود را هرگز نگفتم اين داستانی داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد اين داستان من است من طعم گرسنگی را چشيده ام من درد بی خانمانی را چشيده ام و از اينها بيشتر من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۰۷ ساعت 17 توسط معصومه جون اعتراف اعتراف من زندگی را دوست دارم ولی ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی ز آئینه می ترسم سلام رادوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم اینچنین می گذرد روز و روزگارمن من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم این کوچولو را هم دوست دارم اما ازاینده اش میترسم نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۲۹ ساعت 10 توسط معصومه جون حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگه حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگه وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی داره دیرت می شه وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود وقتی که 80 سالت شد این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری نتونستم چیزی بگم فقط اشک در چشمام جمع شد اون روز بهترین روز زندگی من بود چون تو هم گفتی که منو دوست داری به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۲۰ ساعت 11 توسط معصومه جون عشق عشق سردی سکوت را در آغوش میکشم و لحظههای بیقراریام را به سینه میفشارم در آستانه سرآغازی از تردید لحظههای یاس و بی رنگی را به بزم مینشینم چه غمگینانه مرور می کنم ثانیه های انتظار را برای سرابی دیگر سرابی از بودن تو سرابی از حضور تو مونس سر انگشت بی تابیام سردی تیک تاک ساعتی است در گنج خلوتم مزمزه طعم گس بغض و مبارزه با ویران شدنم چه چیز را به انتظار نشسته ام از این سرای خاکی چه نسیب غربتم بی صدایی است در غرش ناآرام رودخانهی بیقراریها در آستانه به گل نشستگی اشک مینوشم و سرمه خیال به چشم میکشم به چه می نگرم در این سرفصل بی سوار و من پری قصهام که خنجر سکوت را به صدای گلو سپردهام ویرانیام را نظاره کن نظاره کن نظاره کن من مسافر غریب توی شهر بیکسی پشت دریاها و دنیا مثل اون پرنده ی بی آشیون توی قصه ها رها بودم توی شهر آینه ها من به دنبال خودم می گشتم هر طرف من بودم و بی کسی از پشت سرم چهره ی دیگری از من به خودم نشون می داد هر طرف بودن من بود و من با خودم از همه کس بیگانه تر سایه ای بود که می دید مرا بغض هر گاه مرا ناله هر شام مرا آشنا بود نگاهش بر من مرهمی بود به چشمان ترک خورده ی من که بجز خویش نمی دید کسی را و جهان در ترکی بود که دیدار نشانیست مرا تا که از آینه ای دیدمش و بغض مرا او دزدید من مسافر غریب توی شهر آینه ها جز من و خودم تو را دیدم و انگار جهان را دیدم من به دنبال تو گشتم دیگر هر طرف بودی و انگار نبودی دیگر سایه ای بودی و انگار جهانی دیگر اندکی ماندی و اندوه تو را یافتن بر من ماند تو سفر کردی و رفتی لیکن از همه آینه ها نقش تو را می خوانم باد موسیقی ناب تو به من می بخشد روز و شب دلخوشی ام دیدن نقش تو بر آینه هاست شهر من آینه هاست جز رخ تو به چه من می نگرم دوستت دارم این است تنها كلامی كه از عمق وجود بر زبان می رانم ترانه ای جاوید تو را در قلب من می خواند بنواز امید لحظه های من آهنگ خوش ترانه های هستی ام را تو بنواز تو بخوان سرود جاودانگی ام را دكلمه كن تو بخوان و من تنها می توانم در سكوتی سر شار عشقم را فریاد كنم تو بمان و سكوت نمناكم را به نظاره بنشین مرا از من جدا كن و ما یی ساز در سكوتی كه من و تو می سازیم آن دم مرا ز مهر خود سیراب كن جاری شو مثل رود وانگه كه من خود را به آب زلال رود میسپارم بنگر كه چه آرام در برت خواهم زیست گاه می نگرم بین من و بسی فاصله هاست و در باور من اما لحظه های به تو اندیشیدن وه چه زیباست گاه می اندیشم گر تو را یك لحظه و فقط یك لحظه در دلم حس نكنم آن لحظه ی غفلت دشمن جان و دلم خواهد شد همان بهتر كه نیاندیشم وین افكار بد ندیش را آغشته به لحظه های ناب احساست نكنم تو ای عشق بی دلیلم بنواز تو بر ساز دلم آهنگ این ترانه ی جاودانگی را ای دلنواز تو بخوان تو بمان و تا همیشه شانه هایت را محرم گریه های غمبارم كن و بیا و بیا و در سكوت هایت مرا فریاد كن اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است دنـیا بـرای از تـو نـوشـتـن مـــرا كم است اكسیر من نه اینكه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این كیمیا كم است سرشارم از خیال ولی این كفاف نیست در شـعر من حـقـیقـت یك ماجرا كم است ترا گم میكنم هر روز و پیدا میكنم هر شب واینسان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب تماشایی ست پیچ و تاب آتش ها خوشا بر من كه پیچ و تاب آتش را تماشا میكنم هر شب مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست چه گونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو كه این یخ كرده را از بی كسی ها می كنم هر شب تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا میكنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا میكنم هر شب كجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی كه من این واژه را تا صبح معنا میكنم هر شب دوستون دارم نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۰۹ ساعت 18 توسط معصومه جون اقدام عجیب دختری برای بازگشت دوست پسر خود اقدام عجیب دختری برای بازگشت دوست پسر خود به گزارش ایران ناز یک دختر چینی در یک اقدام عجیب و جالب در نزدیکی یک ایستگاه مترو در پکن می ایستد و کاغذی را در جلوب خود نگه میدارد که روی آن میزان کاهش وزن خود را نسبت به روز گذشته می نوسید جیانگ گوا یک زن چینی است که به خاطر اضافه وزنش دوست پسر خود را از دست داده این دختر چینی در یک اقدام عجیب و جالب در نزدیکی یک ایستگاه مترو در پکن می ایستد و کاغذی را در جلوب خود نگه میدارد که که روی آن میزان کاهش وزن خود را نسبت به روز گذشته می نوسید برای مثال جیانگ گوا وزن۵۰۰ گرم کمتر از دیروز آیا می خواهید با من ازدواج کنید وی می گوید که دوست پسرش در همین نزدیکی زندگی می کند و می خواهد که او بداند که حالا وزنش ۱۰ کیلو گرم از سابق کمتر است تا شاید او را برگرداند نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰ ۱۱ ۱۲ ساعت 16 توسط معصومه جون سخن اول عشق چیست حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان میرسد ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۱۱ ۰۶ ساعت 13 توسط معصومه جون تو بگو کداممان منتظریم تو بگو کداممان منتظریم ساده می نویسم تا نیم نگاهی بر افکارم بیاندازی دیگر از تمام الفاظ درشت خسته شده ام از زنجیر تشبیهات بی سر و ته بیزارم ساده می نویسم شاید نگاه ساده ای بر من اندازی من در دو راهی افکارم قدم های تو را انتظار می کشم نمی دانم در راه بی باز گشت زندگی چه کرده ام که در دل توقع قدومت را به تصویر می کشم من توانی برای رفتن ندارم و رویی برای بازگشتنم نیز نمانده است آنچه پیش رو می بینم جاده بی انتهایی است که در کور سوی شب نور را تمنا می کند و آنچه پشت سر گذاشته ام خرابه ای است که اگر راستش را بخواهی با ملاک های تو هماهنگی کمی دارد من نان به نرخ دنیا خورده ام و از تو که سرا پا معنویتی دم می زنم من در تاریکی راه تو را می جویم و هر چه بیشتر می جویم کمتر می یابم نمی دانم تو از دیده پنهانی یا من نمی دانم تو به انتظار نشسته ای تا من از گمراهی دست بردارم یا من در بی خبری خود به انتظار نشسته ام شاید فقط دم از انتظار می زنم بدون اغراق بگویم فقط لقلقه زبانم اللهم عجل لولیک الفرج شده است در حالی که حوائج دنیایی سرا پای وجود بی خبرم را پر کرده است شنیده ام اگر مومنان فقط به اندازه حاجت های دنیاییشان از ته دل آرزوی ظهورت را تمنا کنند و با وجودشان نیاز به وجودت را احساس کنند تو در دم ظهور خواهی کرد تو برایمان دعا کن که محتاج دعاییم تو برای ظهور دعا کن چرا که اول ما در باطن خویش باید ظهور کنیم تا نور با عظمتت در وجود ما تجلی یابد آقا جان جسم های استخوان ترک خورده ظریفمان را با کالبد درونت روشن گردان مولای من ظهور باطنمان را با ظهور دیده تطبیق ده چشمان شب کورمان را با دم مسیحایی ات بینا گردان چرا که ما برای دیدنت چشم دل می خواهیم ما جمعه ها را خسته کرده ایم بس که منتظر ماندیم ظهور نیافته ماییم تو منتظر ظهوری و ما غافل از ظهور نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۱۱ ۰۶ ساعت 13 توسط معصومه جون سلام من معصومه هستم وبه خاطر یه خود خاهی باید تنهایی زندگی کنم وبا مشکلات کنار بیام خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ پیوندها توعشق من داش مسلم گل del man صادق پسری رمانتیک ورویایی دلشکسته آسمانی نیوشا خانوم جاده بینهایت شبنم آرایشی و بهداشتی پریاجونم اسمون رندگی رنگ عــــــــــشـــــــــــــق میناجون هر انچه برای دانستن داداش سینا پاک بازی پاک باز وبلاگ عاشقانه ی بهرام جون سرشاروانشناسی موفقیت و بهداشت روانی ر داداش امید ღدوستـت دارم رفیقღ به امید پیروزی واقعی نه در جنگ که بر جنگ مهمان کرد جملات زیباوعارفانه داداش رسول blogfa com
|