Meta tags:
description= نغمه هاي نقره اي الماس ريزه ها;
Headings (most frequently used words):
از, نغمه, نقره, حرف, می, زنند, های, هاي, اي, الماس, ريزه, ها, به, من, چیزی, بگو, عشق, وقتی, عید, چی, ای, نوشته, پیشین, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (16), های (15), بود (15), نوشته (14), شده (14), است (13), فرشته (11), ۱۳۸۹ (11), ساعت (10), توسط (10), بعد (10), توی (10), عید (9), برای (8), سبز (8), وقت (8), نمی (8), بهمن (7), گفتم (7), نیست (7), کرد (7), رنگ (7), خانه (6), اما (6), حرف (6), دست (6), هایی (6), خودش (6), ۱۳۹۰ (5), کنار (5), چشم (5), شود (5), آورد (5), کردم (5), وقتی (5), چیزی (5), تخم (5), مرغ (5), شنبه (4), برو (4), خوب (4), مثل (4), خودم (4), دوست (4), باران (4), دیگر (4), گندم (4), باشد (4), ولی (4), سال (4), بچه (4), سبزه (4), روی (4), کنی (4), هنوزم (4), کتاب (3), اسفند (3), فروردین (3), روز (3), باز (3), شلوغ (3), قدر (3), خیس (3), نگاه (3), کاغذ (3), گیج (3), گفتی (3), دیدم (3), شدند (3), دارم (3), دوشنبه (3), نشست (3), بیرون (3), صورتش (3), دختر (3), کنید (3), هیچ (3), حال (3), بشید (3), نغمه (3), نقره (3), عشق (3), توانی (3), کسی (3), فاصله (3), هایش (3), افتاد (3), اگر (3), کرده (3), همان (3), کنم (3), دستت (3), کمد (3), کاری (3), هست (3), بگو (3), شاید (3), خرداد (2), پنجره (2), انتظار (2), چهارشنبه (2), نرفتی (2), سنگین (2), کردی (2), فلسفه (2), زخم (2), یاس (2), گناه (2), آشوب (2), تاریکی (2), سکوت (2), ترس (2), سیاه (2), راز (2), خواندی (2), سبک (2), همه (2), نزدیک (2), هاو (2), دوستت (2), شدم (2), همیشه (2), داشتم (2), بلافاصله (2), کوله (2), آینه (2), نگاهی (2), حالی (2), حالا (2), دور (2), جای (2), ممکن (2), اگه (2), اینو (2), خواسته (2), چند (2), عکس (2), دلم (2), گاهی (2), یکی (2), باید (2), آید (2), دقیقا (2), آخر (2), ظرف (2), گذاشت (2), همیشگی (2), بدون (2), کشیدم (2), جوری (2), بین (2), کیپ (2), موقع (2), حتا (2), پایش (2), لباس (2), دار (2), آمد (2), بست (2), چین (2), هاش (2), جمع (2), کردن (2), نبود (2), اصلن (2), بساط (2), پشت (2), فکر (2), اند (2), بعضی (2), آبرنگ (2), قلم (2), موی (2), کلمه (2), چتر (2), رنگش (2), درش (2), رود (2), بگویی (2), سرِ (2), تازه (2), زنند (2), احساس (2), هاي (2), الماس (2), ريزه (2), blogfa, com, سرزمین, باد, الله, الذی, اله, الا, فنجان, گرم, ساز, نارنجی, پیوندها, مارال, نویسندگان, آذر, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, مطالب, قدیمی, میکشم, روزانه, سالنامه, گذشت, شتاب, امدی, زدی, کوبه, کوبیدی, شستی, گریه, گونه, گشودم, دیدی, فیزیک, هنر, منطق, مجله, روزنامه, کامپیوتر, تنهایی, بغض, دلتنگی, اشک, گناره, درهم, ریخته, اینجا, رازی, رازم, آمدی, وسط, هات, هام, میفشردم, نگریزی, فریاد, میزدم, سحر, التماس, افتادم, میخندیدی, وجودم, سختی, میگریست, میان, قاب, جادو, کردند, گویی, طوفانی, غریب, درگرفت, چنان, کنده, حرفها, گناهان, تنگی, ذرات, زار, سطح, روییده, چون, پاره, آغوش, طوفان, پرداخته, روشن, وخلوت, عجیب, هبوط, چیستی, خالی, تشنه, گفت, ناگهان, لبریز, مصطفی, مستور, امشب, پرکار, برمیگشتم, خسته, غرق, افکار, فرداها, سوار, اتوبوس, دختری, حدودا, 20ساله, روبرویم, پشتی, کتابش, نشان, میداد, دانشگاه, برمیگردد, چهره, دیگری, میزد, نشستن, کیفش, انداخت, کیفی, شروع, تجدید, آرایشی, رفتن, سالن, عروسی, کافی, متحیر, میکردم, متعجبانه, گشتنی, بسیار, کیف, آوردم, کمی, دوباره, رسما, هنگ, عاجز, پاسخ, سوال, غیر, عادی, اون, میخواید, دستتون, ببرید, سینه, قلبتونو, بکنید, پرتاب, ترین, بهش, نرسه, حسو, درک, میکنید, گوش, دلتون, هزار, ذره, پخش, فضا, دیگه, اثری, بودنتون, نمونه, دیشب, فیسبوک, میچرخیدم, فایلی, حاوی, زیبا, قلمش, داشتنیه, میخوام, گاه, ازش, بنویسم, البته, اجازه, فاطمه, خواجه, کاش, مینوشتمشان, بیهوده, مشغول, میشوم, بحث, دلهره, افسوس, حوصله, کلمات, اشنای, سالهای, دوری, صبوری, گلایه, جمله, میگویم, لول, میخورد, نازنینم, زیرِ, رفت, رفتی, بدم, کجایییی, خدایاااااا, اینجام, کار, اینکه, مرتب, بهشان, سرک, فهمیدم, کِی, کشیدند, جوانه, زدنشان, یکدستی, خاصی, رساند, سفره, شان, نماند, آخری, حسابی, مریض, بیمارستان, قیافه, جلوی, چشمم, گیسِ, بافته, گردنش, صاف, شانه, تکشان, روبان, قرمز, صورتیِ, انگشت, لاغر, ظریف, بودند, کوچک, گوشه, خندید, محال, یادش, بیفتم, رسیدن, لبخندی, پای, ثابت, انگار, موقعی, کتلت, درست, گلدان, رسید, اتو, لبش, لبخند, خوبی, کمتر, بینی, صورت, آدم, صاحبشان, دارد, طبیعی, راحت, وجور, بهار, خبری, لبخندش, غمگین, نقاشی, یدک, زیر, پاش, حفظ, نشستم, تماشایش, آرام, تفاوت, حسی, توانستی, بخوانی, دانست, مجبورش, پارچه, وسواس, بکشد, دانه, برایم, بودم, ناشیانه, دوازده, پلیکان, کچلی, مال, جعبه, ماهی, گُلی, تحویل, دوام, تنگش, معجزه, لحظه, برایمان, بعدش, سالی, مامان, جایش, نشد, آماده, خیابان, فروشی, ردیف, چینند, یکیش, خریدیم, هفت, سین, هنوز, نبودم, فامیل, نوشت, مرسی, دوستم, سلیمه, رنگم, پهن, اتاق, پُرِ, کشم, کیک, شکلاتی, عالم, اسکچ, بزنم, نصیبشان, تفاوتی, بگیری, جنسش, پوست, طرحش, ببینی, ابری, آوری, ببارد, بازش, شریک, شوی, زیرش, بوی, همین, جورباز, تکیه, دهی, دسته, زمستان, تمام, پاییز, نفر, یکدست, بنفش, خرگوش, زرد, رویش, تکرار, بشود, نشانش, بدهی, آره, ببین, عیده, دلت, بیاوری, وبسته, تنها, باهاش, بقیه, تبریک, رسیدنش, وبقیه, ندارد, مثلن, الان, زورکی, هوایش, نباشی, دانم, مادر, بزرگم, رنگی, نازک, وپُر, فرصتی, باشه, پیدا, راهی, روبه, بیراهه, مایی, بیزارم, میدونی, جاته, میدونم, خوابم, دستاته, شايد, شبیه, برزخ, گرفتاری, نمیدونی, احساسی, داری, پنجشنبه, باور, مکن,
Text of the page (random words):
نغمه هاي نقره اي الماس ريزه ها نغمه هاي نقره اي الماس ريزه ها حال من خوب است تو باور مکن نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14 1 توسط فرشته به من چیزی بگو از عشق به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه یه راهی روبه من وا کن تو این بیراهه ی بن بست یه کاری کن برای ما اگه مایی هنوزم هست به من چیزی بگو از عشق تو این حالی که من دارم من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم به من که خوب میدونی هنوزم تو دلم جاته به من که خوب میدونم رگ خوابم تو دستاته تو هم شايد شبیه من تو این برزخ گرفتاری تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری نوشته شده در دوشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19 32 توسط فرشته وقتی از عید حرف می زنند از چی حرف می زنند آخر های اسفند توی چند تا ظرف گندم خیس می کرد می گذاشت کنار پنجره کار همیشگی اش بود بدون اینکه کسی خواسته باشد من مرتب بهشان سرک می کشیدم ولی هیچ وقت نمی فهمیدم کِی و چه جوری سبز شدند و قد کشیدند فاصله ی بین جوانه زدنشان را تا وقتی نخ های سبز و یکدستی می شدند کیپ تا کیپ هم نمی دیدم هر سال یک وقت خاصی این ها را می گذاشت سر جای همیشگی همیشه هم به موقع می رساند دست بچه هایش که سفره شان بی سبزه نماند حتا سال آخری که حسابی مریض بود و یک پایش بیمارستان بود یک پایش خانه قیافه اش جلوی چشمم است با آن لباس گل دار و گیسِ بافته که از کنار گردنش می آمد و صاف می افتاد روی شانه اش دست آخر هم می نشست دور تک تکشان را روبان قرمز می بست یا صورتیِ باز انگشت هایش لاغر و ظریف بودند دو تا چین کوچک هم گوشه ی چشم هاش می افتاد وقتی می خندید محال است به یادش بیفتم بدون رسیدن به آن چین ها و لبخندی که پای ثابت صورتش شده بود انگار موقعی که کتلت درست می کرد یا به گلدان هایش می رسید یا لباس اتو می زد هم از لبش نمی افتاد از آن لبخند های خوبی که کمتر می بینی توی صورت آدم ها از آن ها که حس می کنی صاحبشان دوستت دارد طبیعی راحت جمع وجور ولی نزدیک بهار که می شد وقت سبز کردن گندم خبری از لبخندش نبود نه که غمگین باشد اصلن چیزی توی صورتش نبود این موقع ها من هم بساط نقاشی ام را که همه جا با خودم یدک می کشیدم از زیر دست و پاش جمع می کردم و با حفظ یک فاصله ای می نشستم به تماشایش جوری آرام و بی تفاوت بود که هیچ حسی را پشت چشم هاش نمی توانستی بخوانی کسی اگر نمی دانست فکر می کرد مجبورش کرده اند پارچه ی نم دار را با آن وسواس بکشد روی دانه های گندم من هم شک می کردم بعضی وقت ها آن روز ها عید برایم تخم مرغ هایی بود که خودم رنگ کرده بودم ناشیانه با آبرنگ دوازده رنگ پلیکان و قلم موی کچلی که مال همان جعبه ی آبرنگ بود ماهی گُلی ای که اگر تا سر سال تحویل دوام می آورد از توی تنگش انتظار معجزه داشتم هر لحظه و همان ظرف سبزه ای که سبز کرده بود برایمان بعدش هم دو سه سالی مامان به جایش سبزه سبز کرد ولی دیگر نشد از این سبزه های آماده ای که کنار خیابان یا توی گل فروشی ها ردیف می چینند کنار هم یکیش را می خریدیم تخم مرغ های هفت سین را خودم رنگ می کردم هنوز بعد هم که دیگر بچه نبودم برای بچه های فامیل بعضی از کلمه ها را می توانی بگیری توی دستت مثل چتر جنسش را با پوست دستت حس کنی رنگش را طرحش را ببینی ابری که باشد از کمد درش می آوری باران که ببارد بازش می کنی گاهی با یک دوست شریک می شوی زیرش خیس که می شود بوی باران را با خودش می آورد توی خانه همین جورباز پشت در تکیه اش می دهی روی دسته اش زمستان هم که تمام شد می رود توی کمد تا پاییز سال بعد حالا ممکن است برای یک نفر یکدست سیاه باشد برای یکی دیگر بنفش با خرگوش های زرد که با فاصله از هم رویش تکرار شده اند ولی چتر است عید اما از آن کلمه هایی است که توی دستت جا نمی شود چیزی هم نیست که بشود به کسی نشانش بدهی و بگویی آره اینو ببین این عیده نمی توانی هر وقت به دلت بود از تو کمد درش بیاوری یا باز وبسته اش کنی تنها کاری که می شود باهاش کرد این است که به بقیه تبریک بگویی رسیدنش را سرِ وقت خودش می آید و سرِ وقت خودش هم می رود به دل تو وبقیه هم کاری ندارد که مثلن الان وقت عید هست عید هست اصلن وقتی هم آمد زورکی هم که شده رنگش را می آورد با خودش حتا اگر تو حال و هوایش نباشی نمی دانم عید تو چشم های مادر بزرگم چه رنگی بود برای من که رنگ همان گندم هایی است که سبز می کرد نازک و سبز و تازه وپُر شب عید است بساط رنگم را پهن می کنم کف اتاق قلم موی پُرِ رنگ را می کشم روی تخم مرغ ها به بعد از عید فکر می کنم به کیک شکلاتی به یک عالم اسکچ که باید بزنم به رنگ عید توی چشم بچه هایی که این تخم مرغ ها نصیبشان می شود به بی تفاوتی ام وقتی دارم تخم مرغ رنگ می کنم بعد نوشت مرسی از دوستم سلیمه نوشته شده در دوشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 2 28 توسط فرشته خدایاااااا من دقیقا اینجام تو دقیقا کجایییی نوشته شده در سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23 56 توسط فرشته خواندی زیرِ باران باید رفت و رفتی از باران بدم می آید دیگر نوشته شده در شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23 47 توسط فرشته دیشب تو فیسبوک میچرخیدم که فایلی دیدم حاوی چند عکس زیبا عکس هایی از نوشته های یک دوست قلمش به دلم نشست مثل خودش که دوست داشتنیه میخوام گاه گاهی ازش بنویسم البته با اجازه خودش و این هم یکی از نوشته های این دوست نازنینم لول میخورد جمله ها را میگویم و گلایه ها و کلمات اشنای سالهای دوری و صبوری افسوس که حوصله ای نیست توانی نیست بحث دلهره نیست عشق نیست و من بیهوده مشغول میشوم کاش مینوشتمشان فاطمه خواجه ای نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 21 31 توسط فرشته نغمه های نقره ای تا حالا شده حس کنید میخواید دستتون رو ببرید تو سینه قلبتونو از جا بکنید و پرتاب کنید دور ترین جای ممکن که دست هیچ کس بهش نرسه تا به حال دلتون خواسته هزار ذره بشید و پخش بشید تو فضا حل بشید که دیگه اثری از بودنتون نمونه اگه این حسو درک میکنید اینو گوش کنید نوشته شده در شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 21 55 توسط فرشته امشب مثل همیشه بعد از یک روز پرکار داشتم برمیگشتم خانه خسته و غرق در افکار فرداها سوار بر اتوبوس شدم بلافاصله دختری حدودا 20ساله روبرویم نشست کوله پشتی و کتابش نشان میداد از دانشگاه برمیگردد اما چهره اش حرف دیگری میزد بلافاصله بعد از نشستن آینه اش را از کیفش بیرون آورد نگاهی به صورتش انداخت و بعد کیفی از کوله اش بیرون آورد و شروع کرد به تجدید آرایشی که برای رفتن به سالن عروسی کافی بود و من متحیر و گیج در حالی که به دختر نگاه میکردم متعجبانه بعد از گشتنی بسیار آینه از کیف بیرون آوردم کمی به خودم نگاه کردم و نگاهی دوباره به دختر و رسما هنگ کردم و عاجز از پاسخ به این سوال که من غیر عادی ام یا اون دختر نوشته شده در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 20 15 توسط فرشته چه با شتاب امدی در زدی گفتم برو اما نرفتی و باز کوبه ی در را کوبیدی گفتم بس است برو گفتم این جا سنگین است و شلوغ جا برای تو نیست اما نرفتی ن شستی و گریه کردی آن قدر که گونه های من خیس شد بعد در را گشودم و گفتم نگاه کن این جا چه قدر شلوغ است و تو خوب دیدی که آن جا چه قدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط کش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و زخم و یاس و دلتنگی و اشک و گناره و گناه و گناه و آشوب و مه و تاریکی و سکوت و ترس درهم ریخته بود و دل گیج گیج بود و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود گفتی اینجا رازی نیست گفتم راز گفتی من رازم و آمدی تا وسط خط کش ها من دست هات را در دست هام میفشردم تا نگریزی اما فریاد میزدم برو برو تو سحر خواندی من به التماس افتادم تو چه سبک میخندیدی من اما همه ی وجودم به سختی میگریست بعد چشم ها از میان آن دو قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب درگرفت آن چنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود و من می دیدم که حرفها و فلسفه ها و کتاب ها و خط کش ها و کاغذ ها و یاس هاو تاریکی هاو گناهان و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دل تنگی مثل ذرات شن در شن زار از سطح دل روییده می شدند و چون کاغذ پاره هایی در آغوش طوفان گم خانه پرداخته شد خانه روشن شد وخلوت و عجیب سبک و تو در دل هبوط کردی گفتم چیستی گفتی راز گفتم این دل خالی است تشنه ام گفت دوستت دارم و من ناگهان لبریز شدم مصطفی مستور نوشته شده در چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 22 31 توسط فرشته روزانه های من برای تو از سالنامه هم گذشت هر روز کنار پنجره انتظار میکشم نوشته شده در شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 20 41 توسط فرشته مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین خرداد ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ نویسندگان فرشته مارال پیوندها ساز نارنجی یک فنجان کتاب گرم هو الله الذی لا اله الا هو بی سرزمین تر از باد blogfa com
|