Meta tags:
description= روياها و زندگي يك دختر شگفت انگيز !!!!;
Headings (most frequently used words):
truth, part, من, to, وبلاگم, گذر, وبلاگ, maxi, dreams, trump, forced, hide, something, start, hope, heart, question, only, one, sentence, خوراك, برگ, هاي, زمان, fan, site, هايي, كه, سر, مي, زنم, دوستانم, انجمن, ها, زندگي, دنياي, مجازي, دسته, بندی, آمار, آخرين, نوشته, هايم, روزهاي, زندگيم, فرا, apart, from, fighting, another, way, is, also, achieve, victory,
Text of the page (most frequently used words):
بود (61), این (31), اما (27), کرد (25), های (19), راه (18), fan (17), شده (16), 2010 (16), بودم (16), truth (15), کردم (15), هاي (14), اون (13), گفت (13), همه (13), چون (13), خیلی (13), 2009 (12), هنوز (12), روی (12), تنها (11), حالا (11), دوباره (11), برای (11), خونه (11), خودم (10), comments (10), ادامه (10), تمام (10), باز (10), طبقه (10), حرف (9), ياد (9), دست (9), اين (9), احساس (9), باید (9), دادم (9), روشن (9), اتاق (9), زندگي (8), خاطرات (8), يادداشت (8), کار (8), حیاط (8), باد (8), تخت (8), پله (8), نوامبر (7), بدم (7), گاهي (7), دارم (7), نظر (7), شروع (7), وسط (7), گرفتم (7), بهش (7), چیزی (7), اول (7), آمد (7), نگاه (7), صدای (7), کنی (7), داد (7), لبخندی (7), داشت (7), رنگ (7), کنار (7), part (6), روياها (6), ماندني (6), جواب (6), آرامش (6), امروز (6), بهم (6), هستم (6), یاد (6), نمی (6), روشنایی (6), جایی (6), دستم (6), متوجه (6), نگاهی (6), کشید (6), داخل (6), کمی (6), maxi (5), آگوست (5), داستان (5), story (5), trail (5), وبلاگ (5), چيزي (5), فقط (5), نفس (5), دوست (5), شدم (5), بعد (5), داره (5), نور (5), چرا (5), خودت (5), کرده (5), مثل (5), بازی (5), خودش (5), زیر (5), انگار (5), طرف (5), سرد (5), داشتم (5), گرفت (5), نشده (5), اینجا (5), همون (5), زمین (5), دستش (5), چند (5), شاید (5), چیز (5), کردن (5), سخته (5), کردیم (5), میز (5), مشترک (4), dreams (4), فيلم (4), روز (4), خاموش (4), جون (4), ژوئیه (4), سپتامبر (4), لبخند (4), مهم (4), خواستم (4), چقدر (4), كني (4), درست (4), تازه (4), گوش (4), وقتی (4), نداشتم (4), زندگی (4), کند (4), آخر (4), کردی (4), نیست (4), زدم (4), کنم (4), continue (4), reading (4), this (4), entry (4), خانه (4), فشار (4), تاریکی (4), معلوم (4), هیچ (4), گفتم (4), چشم (4), میداد (4), گذشته (4), بودن (4), نیمه (4), سیاه (4), هست (4), حالتی (4), پایین (4), رفتن (4), حالت (4), تاریک (4), ردیف (4), زده (4), دادن (3), شدن (3), گذر (3), نوشته (3), سينما (3), سريال (3), بسته (3), خوام (3), داشته (3), life (3), خسته (3), اکتبر (3), زمان (3), تونستم (3), طلوع (3), دلشوره (3), سرم (3), بشه (3), الان (3), توجيح (3), پنهون (3), خوب (3), قلبم (3), هایم (3), رسیدم (3), اثبات (3), همیشه (3), دیگران (3), کسی (3), ندارم (3), چراغ (3), موفق (3), پیش (3), آمدم (3), گیر (3), استارت (3), اینجوری (3), دیگه (3), پایان (3), هایی (3), پنجره (3), اشعه (3), صورتم (3), خیره (3), ساختمان (3), کشویی (3), بیرون (3), هیچی (3), آرام (3), هایش (3), دستی (3), منو (3), جلو (3), ساده (3), باعث (3), دفعه (3), مانده (3), خود (3), نشسته (3), دونستم (3), مجبور (3), پاک (3), مجبورم (3), چاره (3), سختی (3), طول (3), رفتم (3), است (3), مدرن (3), پتو (3), سرما (3), انداخت (3), رفتیم (3), راهروی (3), بالا (3), مرتب (3), جنگ (3), مشاهده (2), ورود (2), نام (2), wordpress (2), com (2), خوراک (2), trump (2), forced (2), hide (2), something (2), وبلاگم (2), موسيقي (2), زيبا (2), lost (2), دنياي (2), مجازي (2), ساحل (2), دختر (2), تخليه (2), روح (2), بدنويس (2), براي (2), شما (2), فكر (2), چشمان (2), مجله (2), فرق (2), باشم (2), پويا (2), ss501 (2), fansite (2), beutifule (2), قله (2), قرار (2), shia (2), 2008 (2), دسامبر (2), آوریل (2), برگ (2), آروم (2), اينكه (2), چطور (2), تنهايي (2), پيدا (2), كنم (2), ميگن (2), آدم (2), شايد (2), مرگ (2), لعنتي (2), نمي (2), تموم (2), بره (2), بشم (2), اگه (2), بذاره (2), باشي (2), بايد (2), هستن (2), آره (2), خارج (2), بشن (2), مدت (2), صداي (2), نشون (2), خاطر (2), روزی (2), امید (2), آرزوهایم (2), همان (2), نتیجه (2), اینجور (2), دانستم (2), نیازی (2), نکنی (2), دنیا (2), توانستم (2), فهمم (2), اشتباه (2), نداشت (2), برم (2), جمع (2), نرسیدم (2), میرم (2), سنگ (2), فرش (2), مشخص (2), تماما (2), چوب (2), شیروانیش (2), اثر (2), صدا (2), خورشید (2), حال (2), اولین (2), سریعا (2), رسید (2), کاملا (2), بیدار (2), شدید (2), بزنم (2), داغ (2), گرمای (2), دستانش (2), موهایم (2), بیا (2), گرفته (2), کشان (2), وایستم (2), خراش (2), شدیم (2), سرمای (2), نبود (2), اتاقی (2), اونجا (2), دیوار (2), کرمی (2), قبل (2), کنه (2), زیاد (2), نمیشه (2), بشین (2), یهوو (2), تهمت (2), خراب (2), حتی (2), افکار (2), عجب (2), قاطی (2), معذرت (2), بدهم (2), ماه (2), باورم (2), اواسط (2), صبح (2), نزدیک (2), ظهر (2), درختان (2), باغچه (2), خبر (2), چندتا (2), نمای (2), خروجی (2), میشد (2), روش (2), آنجا (2), شلوار (2), سفید (2), سعی (2), صورت (2), فکر (2), اطراف (2), گفته (2), استدیو (2), برگردیم (2), افسوس (2), محیط (2), رسیدیم (2), عمیقی (2), پیر (2), همکف (2), چشمانم (2), ذهنم (2), پرده (2), شگفت (2), کوچک (2), حرکت (2), کدوم (2), بازویم (2), سوم (2), پشت (2), مطالعه (2), خورد (2), ورق (2), بستن, نوار, مدیریت, اشتراک, سایت, بخوانید, reader, گزارش, محتوا, ثبت, حریم, خصوصی, already, have, account, log, now, نویسی, tiffany, nguyen, دیدگاه, ورودی, ساخت, حساب, کاربری, فرا, 2026, روزهاي, زندگيم, آخرين, هايم, 569, بازديد, آمار, شيا, لابوف, روانشناسي, پنهان, uncategorized, دسته, بندی, طرفداران, دارن, شان, سرزمين, سازي, تبيان, هري, پاتري, معرفي, نقد, جهان, مرجع, كامل, موزيك, ويديو, جديد, rbd, popsugar, media, kickette, heroes, كتابخوانه, center, انجمن, دلتنگي, سينا, ارزاني, روزنوشت, teenager, نوشت, نسبتا, خوشبخت, كوچيك, چلچله, دلمشغولی, روزانه, دیپلمات, حصار, حنا, جايي, گويند, بلاگي, اسلحه, مرتضي, یادداشت, بیمار, زبان, php, وبلاگي, اسم, مسعود, هرچي, بكني, حسام, كاملا, الكترونيكي, تلويزيون, نويد, فروشگاه, پرشاپ, professional, cinema, yourself, 1300مقاله, وتحقیق, رایگان, دوستانم, غرش, عمو, هوشنگ, صحبت, شادافسرده, سپيدفام, روياي, یاسر, کمالی, نژاد, بهار, پسري, گيلان, پرواز, فراز, جنون, مهندس, سيروس, نوشتارهای, رضا, شخصي, امين, هاشمي, مثانه, for, words, arviiin, director, تيكه, هايي, زنم, zachary, zac, efron, supernatural, robert, milo, matt, lee, joshua, james, hugh, edward, christian, chris, site, ژانویه, فوریه, مارس, مِی, نويسندگي, درباره, خوراك, older, entries, كنارم, جمله, خفيف, اينا, نيست, تونم, كنارت, بكشم, نفسم, ازم, نگير, بگو, ممكنه, ساكتم, متنفري, ترش, شيرين, غروب, تاريكي, only, one, sentence, واسه, سئوال, بهتر, كردن, جوابه, چيه, apart, from, fighting, another, way, also, achieve, victory, question, وقتي, نوشتن, كنه, اينجوريم, راست, متوسطي, كردم, هاش, ذوق, افت, جوريم, كارش, خلاص, جورايي, خوبه, عادي, بيخيال, چيز, نميشه, ديگه, زندگيه, فهميدن, چيزايي, بفهممي, ترسناكه, عذاب, آور, دهنده, عجيبه, خودتم, بخواي, چيزهايي, بقيه, هيييييي, چطوري, توني, نصفش, اينم, يكي, قانون, كساني, خوان, خودشون, اصلا, تلاش, نكن, فايده, نداره, اعتقاد, مهمه, اونه, ميده, عاشق, قلب, كوچكم, خيلي, چيزها, تپه, ميديم, heart, امیدی, رویا, خاطره, حقیقت, تلخ, تبدیل, امیدم, کمسو, اتفاق, مشکل, بشوم, دنبال, فهمیدم, بگیرم, نیستن, نسوزنی, سوزاند, سرنوشت, نروی, آمدیم, خواهیم, مرد, حقیقتی, فراموش, توانم, دیگر, نیاز, سنگی, سخت, کنیم, بشیم, برسیم, سوی, موفقیت, کجا, نبودم, تکیه, رویاهایم, امیدهایم, hope, کاش, پایانی, میزدی, متاسفانه, دکمه, استارتی, نخواد, برگردونه, پشیمون, نیستم, آخرش, تنهام, کسه, یان, میرن, انرژیم, هدفم, خاطرخودم, زمانی, میرسونم, start, هوا, بزرگی, ایستاده, حیاطی, جاش, خاکی, مسیر, طرح, قدیمی, چوبی, تیره, ببینم, شدیدی, وزد, خواد, ببره, درخت, ریشه, بکنه, پریشنانم, پریشان, شدت, فهمید, مردها, گرم, فرو, رفته, خیال, وردی, خراشی, لباس, خوابش, برهنه, میزد, حالتش, خواب, موهایش, وزش, ریخته, نفسی, تکونی, چهره, پریشانش, لبخنی, محو, دهانم, قورت, منتظر, بخشه, خشن, تازیانه, وای, لذت, بخش, مریض, میشی, بدنت, سرده, وایستادی, بریم, پریشانیش, نرم, گیری, قدرت, مقابلش, وقت, نتونسته, مقابل, البته, موارد, استثناء, یواش, میشن, خیالت, راحت, نمیشن, خورشیدی, هام, رنگی, پرپر, محکم, دنبالم, مواظب, باش, خوری, دنبالش, افتادم, خبری, شلاق, جلوی, برایم, نشان, آرامشی, وقته, ساکتی, برابر, سال, کودکیش, سادگی, دوران, کودکی, نخورده, نذاشته, بزنن, ماندن, میده, نشاند, عروسک, زیبا, کنارم, چشمانی, نگران, نگاهم, قیافه, دلش, غوغا, پاست, دهنانش, منتظره, حرفم, منم, منتظرش, نذاشتم, دلم, باروم, کارهایی, کردین, بپاشین, جونتون, بخرید, کنید, بهتون, بین, مجبوری, اگر, مشکلی, هیییییی, کاری, انجام, خدا, برسه, راهی, بخری, اینکه, هییییییییی, میشه, حقیقتم, بعضی, بخرم, گذاشتم, داروها, نوک, انگشت, پام, کبود, قدم, فاصله, بخیر, گذشت, قبول, میدم, بذاری, برگشتی, نداشته, باشه, خریدم, ادمه, میدونی, خواهی, فداکاری, بزرگیه, میدانم, ارزش, میدهم, خواهم, کسانی, میشم, بدبین, میریم, کننده, قول, کارهای, مشغولیت, دستانم, پاییز, بگن, زمستان, برگردوندم, یومد, کلاسیک, بودنش, لجنی, شیروانی, مرمری, سبز, تطبیق, داده, ایتالیایی, نما, جور, منتهی, تعداد, خاکستری, نامای, نشستم, مقداری, هوای, ولی, نشستنم, بیشتری, جیرجیری, وار, امد, ورزشی, گشاد, بافتنی, پشمی, اسکی, یقه, پوشیده, موقع, موهای, لخت, کشد, اونا, بدهد, رفتنش, خنده, دار, موهاش, دیگرش, پتوی, چارخونه, بسیار, دوشم, موزیانه, متراژ, خبره, مشغول, مامان, ببر, خوره, راهرویی, مهتابی, پاهایمان, خالی, طنین, خانم, ایستاد, مکثی, رفت, خاک, کوتاهی, کشیدم, سرش, تکون, اوف, امدیم, تحویل, برگشتیم, تایی, مخصوصا, خستگی, کارها, آسانسور, نگذاشتن, اسمشون, گذاشتن, اندازی, انرژی, شونه, مالش, گوشش, تونی, شدی, بهت, احتیاج, دونی, نباشی, باهم, گردیم, عمیق, باحالتی, بار, مان, دقیقه, پای, استراحت, راهمان, دادیم, پیروز, مندانه, لبخندش, طوری, اورست, فتح, پیروزی, یابد, آنقدر, لحظه, سوزش, برعکس, رنک, بیشتر, منعکس, چراغی, طرز, آوری, پنجر, عدد, گلدان, سرو, جوان, کوتاه, نمایی, عادت, نکرده, دیدم, تعجب, مدتی, چیه, ماتت, سیر, چشمام, اذیت, همین, دور, حلقه, مدلشه, اونقدر, ماتش, زنه, بلند, خندید, تحویلش, دری, دوم, درش, بذار, بپرسم, بیام, افتاد, نیمچه, زدنی, وقایع, راهرو, ترسیده, قوی, بخوام, تنهایی, بترسم, ترسم, لرزه, انداخته, کلنجار, کوچکی, احشابی, قهوه, بنویسه, گوشه, مچاله, عصبانیت, پرتاب, دونفره, تختی, پخش, بالش, عجله, کشیده, آبی, رنگش, کمد, آینه, افتاده, خندان, خرس, کارش, نویسد, انگيز,
Text of the page (random words):
ا یک طرف تخت پرده ها با عجله کنار کشیده شده بودن و به صورت نا مرتب شلوار لی آبی رنگش کنار کمد آینه ای روی زمین بود اتاق حالتی داشت که انگار جنگ در آن راه افتاده و جنگ زده هست تنها چیزی که در اون اتاق جنگ زده مرتب خندان به چشم می خورد خرس سفید رنگ کنار تخت بود که داشت لبخند می زد باورم نمی شد پشت میز کارش نشسته ام جایی کار می کند جایی می نویسد جایی خیلی چیز ها رو آنجا حل می کند continue reading this entry truth part 3 نوامبر 27 2010 8 44 ب ظ story trail truth خاطرات و يادداشت ها داستان ها روياها و زندگي من comments 3 در طول راهرویی نیمه تاریک که فقط چندتا از چراغ های مهتابی اش روشن بود راه می رفتیم معلوم بود هیچ کس نیست چون صدای پاهایمان در راهروی خالی طنین می انداخت بعد از کمی راه رفتن خانم کنار یهوو ایستاد نگاهی به صورت من کرد که از راه رفتن خسته شده بود مکثی کرد و در همون حالت به فکر رفت نگاهی به اطراف کرد و رو به من گفت اه خاک بر سر ها گفته بودن طبقه پایین هست اتاق انگار گم شدیم آه کوتاهی کشیدم و جواب دادم باید به طبقه ای که استدیو هست برگردیم سرش را با افسوس تکون داد و گفت اوف این همه راه امدیم باز باید برگردیم لبخندی بهش زدم دستش رو گرفتم دستانش سرد بود معلوم بود از محیط طبقه پایین که کمی سرد بود او هم احساس سرما می کرد بعد او هم لبخندی به من تحویل داد و دستم رو گرفت و هر دو را آمد را برگشتیم باز همان راهروی تاریک را طی کردیم و به پله ها رسیدیم رفتم سه ردیف پله 12 تایی کار سختی به نظر می آمد مخصوصا در حالتی احساس خستگی کنی نفس عمیقی کشید و رو به من کرد گفت من برای این کارها پیر شدم چرا به طبقه همکف آسانسور نگذاشتن اسمشون رو هم گذاشتن استدیو رو در یک ساختمان مدرن راه اندازی کردیم با حالتی می خواستم بهش انرژی بدهم شونه هایش را گرفتم و مالش دادم و در دم گوشش گفتم تو می تونی کی گفته تو پیر شدی هنوز اون هم بهت احتیاج داره خودت می دونی تو نباشی نمیشه حالا باهم بر می گردیم طبقه اول در همون حالت دستش را به موهایم کشید کمی بازی داد و دوباره نفس عمیق کشید و باحالتی افسوس بار به پله های که در پیش روی مان بود نگاه کرد و هر دو شروع کردیم از پله ها بالا رفتن هر ردیف را بالا می رفتیم یک دقیقه در جا پای پله استراحت می کردیم و دوباره به راهمان ادامه می دادیم به ردیف آخر که رسیدم نگاهی بهم کرد و لبخندی پیروز مندانه زد لبخندش طوری بود که انگار قله اورست را قرار است فتح کند و کم مانده است به آن پیروزی دست یابد دوباره نفس عمیقی کشید و هر دو ردیف آخر پله ها رو بالا رفتیم به طبقه اول رسیدیم طبقه اول آنقدر روش بود که یک لحظه چشمانم احساس سوزش کرد در ذهنم گفتم نه به تاریکی پایین نه به روشنایی اینجا دیوار های طبقه اول برعکس طبقه همکف به رنک کرمی روشن بود و نور رو بیشتر منعکس می کرد هیچ چراغی اینجا روشن نبود پرده همه پنجره ها کنار بود و نور خورشید محیط اطراف را به طرز شگفت آوری روشن کرده بود در کنار هر پنجر یک عدد گلدان کوچک بود داخل آن سرو های جوان کوتاه خود نمایی می کردن هنوز چشمانم به نور عادت نکرده بود که دستم را گرفت با این حرکت به خودم آمدم نگاهی بهش کردم و دیدم با چشمان تعجب زده داره به من نگاه می کنه بعد از مدتی و گفت چیه انگار ماتت زده در کدوم دنیا سیر می کنی لبخندی بهش زدم گفتم هیچ جا یه کم چشمام از نور زیاد اذیت شد همین چیزی نیست دستش رو دور بازویم حلقه کرد گفت آره زیر زمین خیلی تاریک بود نمی فهمم این چه مدلشه اونجا تاریک اینجا اونقدر روشن که آدم ماتش می زنه و با صدای بلند خندید لبخندی ساده تحویلش دادم و هر دو به طرف اولین دری که در راهروی طبقه اول باز بود حرکت کردیم اتاق اول و دوم بسته بودن اتاق سوم درش نیمه باز بود بازویم را ول کرد و گفت بذار برم از اینجا بپرسم بیام و به طرف اتاق سوم به راه افتاد نیمچه در زدنی کرد و داخل شد continue reading this entry truth part 2 نوامبر 15 2010 2 58 ب ظ story trail truth خاطرات و يادداشت ها داستان ها روياها و زندگي من comments 5 خیلی خسته کننده بود داشتم در طول حیاط هی این ور و اون ور می رفتم چند ماه از اون شب که دوباره قول بهش دادم گذشته بود باورم نمی شد چند ماه گذشته شاید هم به خاطر کارهای و مشغولیت های پی در پی بود که متوجه گذر زمان نشده بودم اواسط صبح بود شاید هم نزدیک ظهر زمان از دستانم خارج شده بود هنوز متوجه نشده بودم چقدر است در طول حیاط هی این ور و اون ور میرم نگاهی به درختان داخل باغچه کردم تمام برگ های درختان خبر از اواسط پاییز میداد اما چندتا گل هنوز داخل باغچه بودن که بگن هنوز زمستان نشده سرم رو برگردوندم و به نمای خونه نگاه کردم یه خونه که به نظر مدرن می یومد اما زیر شیروانیش خبر نیمه کلاسیک بودنش می داد رنگ لجنی زیر شیروانی با نمای مرمری سبز خونه خیلی خوب تطبیق داده شده بود پنجره های مدرن نیمه ایتالیایی سیاه رنگ هم خوب با این نما جور شده بود پله هایی که از در خروجی خونه به حیاط منتهی میشد به تعداد 6 یا 7 تا بود به رنگ های خاکستری و سیاه هنوز خیره نامای خونه بودم بعد یه مدت متوجه شدم کسی نمی یاد روی تخت که وسط حیاط بود نشستم و روش مقداری پتو بود که معلوم بود از شب گذشته آنجا مانده هست هوای بیرون کمی سرد بود اما چون نزدیک ظهر بود کمی از سرما کم شده بود ولی با نشستنم احساس سرمای بیشتری کردم خودم را کمی جمع کردم تا در خروجی خونه با صدای جیرجیری باز شد با حالتی شل وار از پله ها پایین امد یک شلوار ورزشی گشاد به تن داشت و یک کت بافتنی پشمی به تن داشت از زیر کت هم یک اسکی یقه سفید پوشیده بود مثل همیشه موقع راه رفتن دستی به موهای لخت خود می کشد و سعی می کرد اونا رو بازی بدهد حالت شل راه رفتنش خیلی خنده دار بود با یک دستش موهاش رو بازی می داد و در دست دیگرش پتوی چارخونه بود وقتی کنار من رسید خودش رو با حالت بسیار شل خودش رو روی تخت انداخت پتو رو روی دوشم انداخت و لبخند موزیانه ای کرد گفت از صبح حیاط متراژ کردی چه خبره این همه خودت مشغول کردی مامان گفت این پتو رو ببر الان سرما می خوره continue reading this entry trump truth forced to hide something اکتبر 18 2010 4 52 ب ظ خاطرات و يادداشت ها روياها و زندگي من comments 8 امروز دلم گرفته باروم نمیشه مجبور به چه کارهایی شدم تا حالا شده مجبور بشین هر چی پل که درست کردین رو یهوو از هم بپاشین تهمت رو به جونتون بخرید و همه چیز خراب کنید حتی باعث بشین افکار دیگران بهتون بد بین بشه چون مجبوری این کار کنی اگر نکنی مشکلی پیش می یاد هیییییی برای درست کردن کاری باید یه چیزی رو خراب کنی و من این چند روز این کار انجام دادم خدا به دادم برسه عجب راهی هستم عجب جایی گیر کردم و مجبور به چه کار هایی هستم پاک کردن خیلی سخته همه چیز به جون بخری و شروع کنی به پاک کردن برای اینکه چیزی رو پنهون کنی هییییییییی می دونستم اینجور میشه اما مجبورم چاره ای ندارم برای پنهون کردن زندگی و حقیقتم مجبورم بعضی کار ها کنم و تهمت ها و افکار دیگران به جون بخرم وقتی پا به این راه گذاشتم همه چیز به چشم گرفتم سخته بهم فشار می یاد مثل امروز که داروها رو قاطی کردم و نوک انگشت پام کبود شد امروز دو قدم با مرگ فاصله داشتم اما بخیر گذشت من همه فشار ها و سختی ها رو قبول کردم و ادامه میدم چه سخته پا در جایی بذاری راه برگشتی نداشته باشه اما چاره ای نیست همه چیز رو به جون خریدم باید ادمه بدم تا شاید تموم بشه اما خیلی سخته چون هنوز به وسط راه هم نرسیدم و چه سخته که میدونی روزی پاک خواهی شد فداکاری بزرگیه اما میدانم ارزش را داره پس ادامه میدهم با تمام سختی ها و فشار ها و معذرت می خواهم از تمام کسانی باعث میشم بدبین بشن اما چاره ای ندارم مجبورم معذرت من باید ادامه بدهم پس میریم به جلو truth سپتامبر 5 2010 6 51 ب ظ story trail truth خاطرات و يادداشت ها داستان ها comments 9 هوا رو به روشنایی بود وسط حیاط بزرگی ایستاده ام حیاطی که همه جاش خاکی مسیر خانه با سنگ فرش هایی مشخص شده بود می تونستم خانه ای که به نظر طرح قدیمی می آمد و تماما چوبی بود خودش از چوب تیره و زیر شیروانیش از چوب روشن بود رو تماما ببینم باد شدیدی می وزد تا جایی احساس می کردم می خواد دست ببره و تمام درخت های حیاط رو از ریشه بکنه مو های پریشنانم در اثر باد پریشان تر به نظر می آمد می تونستم شدت باد رو از صدا دادن در و پنجره ها هم فهمید که انگار از دو طرف در فشار هستن خورشید در حال طلوع را که می توانستم اولین اشعه های روشنایی اون رو احساس کنم چون با هر اشعه صورتم که مثل مردها سرد شده بود رو گرم می کرد هنوز داشتم به خونه خاموش که در تاریکی خودش فرو رفته نگاه می کردم هنوز خیره ساختمان بودم و در خیال خودم که در کشویی وردی ساختمان با صدای گوش خراشی باز شد با لباس خوابش سریعا بیرون آمد پا برهنه سنگ فرش ها رو طی کرد و به من رسید نفس میزد کاملا از حالتش معلوم بود که تازه از خواب بیدار شده موهایش در اثر وزش شدید باد شدید بهم ریخته به نظر می آمد نفسی تازه کرد گفت وسط حیاط تو این باد چی کار می کنی تکونی به خودم دادم به چهره پریشانش نگاه کرد خواستم لبخنی بزنم اما سریعا از صورتم محو شد آب دهانم را قورت دادم و جواب داد م هیچی فقط منتظر بودم خیلی آرام بخشه اما اگه این باد خشن که مثل تازیانه به صورتم بذاره دستم را گرفت وای دست هایش داغ داغ بود متوجه این نشده ام که چقدر بدم سرد شده گرمای دستانش لذت بخش بود نگاهی بهم کرد دستی به موهایم کشید گفت اینجوری مریض میشی تمام بدنت سرده چرا اینجا وایستادی بیا بریم خونه هنوز داشتم به پریشانیش نگاه می کردم که متوجه شدم دستم رو گرفته و کشان کشان به طرف خانه خاموش منو می بره می خواستم نرم و جلو گیری کنم اما اون قدرت رو نداشتم که در مقابلش وایستم هیچ وقت نتونسته بودم در مقابل اون وایستم البته در موارد استثناء در کشویی رو باز با همون صدای گوش خراش باز کرد و داخل شدیم آرام گفتم یواش الان بیدار میشن لبخندی ساده زد گفت نه خیالت راحت با این صدای باد متوجه هیچی نمیشن خونه در تاریکی بود تنها چیزی که باعث روشنایی اون خونه شد اشعه های خورشیدی که در حال طلوع بود چشم هام در این دو رنگی پرپر می زد دستم را محکم گرفت گفت بیا دنبالم فقط مواظب باش زمین می خوری آرام به دنبالش را افتادم گرمای دستش بهم آرامش میداد دیگه خبری از سرمای بیرون و شلاق های باد نبود اما این دفعه در تاریکی خانه خاموش گیر کرده ام اما او در جلوی من یک روشنایی که راه را برایم نشان میداد این احساس آرامش میداد احساس آرامشی که خیلی وقته نداشتم دوباره صدای گوش خراش در کشویی آمد اما این دفعه از ساکتی خونه چند برابر منو هل داد جلو و دوباره همون صدا این دفعه در بسته شد داخل اتاقی بودم که شاید چند سال از زندگی کودکیش اونجا گذشته بود اتاقی که دیوار هایش کرمی بود خیلی ساده همون سادگی دوران کودکی را داشت هیچی دست نخورده بود شاید هم نذاشته بود دست بزنن می دانستم که خودش هم با اینجوری ماندن اتاق بهش آرامش میده دوباره دستم را گرفت و منو روی تخت نشاند عروسک روی تخت خیلی زیبا با لبخندی که داشت به من نگاه می کرد خیره مانده بودم دوباره دستی به سرم کشید که به خود آمدم کنارم نشسته بود و داشت با چشمانی نگران نگاهم می کرد می دونستم با این قیافه من تو دلش غوغا به پاست اما دوست نداشت قبل من دهنانش باز کنه می دونستم منتظره تا حرفم بزنم منم زیاد منتظرش نذاشتم و لب هایم رو باز کردم continue reading this entry start سپتامبر 2 2010 10 03 ب ظ حرف هاي به ياد ماندني comments 2 کاش زندگی مثل یه بازی بود که پایانی نداشت هر جا گیر می کردی یه شروع تازه می کرد و دوباره استارت بازی رو میزدی اما متاسفانه اینجوری نیست شروع کردی دیگه دکمه استارتی نخواد بود که تو رو به اول برگردونه اما من پشیمون نیستم چون استارت خودم زدم تا آخرش هم هستم فقط یاد گرفتم که تنهام چون استارت من زدم نه کسه دیگه ای در این راه خیلی ها می یان و میرن اما من یاد گرفتم ادامه بدم شروع رو کردم و تا پایان هم باید برم حالا دارم انرژیم رو جمع می کنم برای پایان چون هنوز به وسط راه هم نرسیدم تو این راه خودم هستم برای خودم برای هدفم و به خاطرخودم تا آخر میرم تا زمانی که موفق بشم و نشون بدم نیازی نداشتم تنها شروع کردم تنها هم به پایان میرسونم پس دوباره ادامه hope آگوست 6 2010 9 52 ب ظ حرف هاي به ياد ماندني comments 6 وقتی روزی که تمام امید هایم به نا امیدی تمام رویا هایم به خاطره ها تمام آرزوهایم به حقیقت های تلخ تبدیل شدن نور امیدم کم کم کمسو شد اما در همان رو به یک نتیجه رسیدم چرا باید با یک اتفاق یک حرف و یه مشکل اینجور بشوم وقتی تمام جواب ها را می دانستم چرا دنبال جواب هستم نیازی به اثبات نداشتم چون اثبات خودم بودم حالا فهمیدم همیشه تنها ادامه دادم حالا هم باید یاد بگیرم تنها ادامه بدم دیگران مهم نیستن چون دوباره به این نتیجه رسیدم برای خودت دل نسوزنی کسی برای دل دل نمی سوزاند برای خودت زندگی نکنی در پی سرنوشت خودت نروی کسی برای تو این کار نمی کند تنها به دنیا آمدیم تنها هم خواهیم مرد این حقیقتی بود من فراموش کرده بودم همیشه تنها بودم و توانستم حالا هم می توانم چون دیگر نیاز ندارم به اثبات حالا همه امید ها روشن چون باید تنها با اون چراغ این راه سنگی و سخت رو روشن کنیم و موفق بشیم با روشنایی آخر برسیم پس پیش به سوی موفقیت حالا می فهمم کجا اشتباه کردم اشتباه من نبودم چیزی بود که تکیه کرده بودم من آمدم تمام رویاهایم و آرزوهایم و امیدهایم heart آگوست 2 2010 5 55 ب ظ حرف هاي به ياد ماندني خاطرات و يادداشت ها comments 2 وقتي ميگن نوشتن آدم رو آروم مي كنه شايد هم من اينجوريم راست ميگن امروز روز متوسطي رو شروع كردم در وسط هاش ذوق مرگ شدم اما بعد يه افت اين دلشوره لعنتي كه دست از سرم بر نمي داره حالا جوريم كه مي خوام امروز تموم بشه بره پي كارش شايد از اين دلشوره خلاص بشم الان احساس آرامش دارم يه جورايي اما اگه اين دلشوره بذاره گاهي فكر مي كنم چقدر خوبه عادي باشي و بيخيال همه چيز اما نميشه ديگه اين زندگيه فهميدن چيزايي كه بايد بفهممي گاهي ترسناكه گاهي عذاب آور گاهي آرامش دهنده چقدر عجيبه اين همه حس يك جا داشته باشي خودتم بخواي چيزهايي رو توجيح كني كه درست هستن اما از نظر بقيه نا درست هيييييي چطوري مي توني چيزي رو توجيح كني كه نصفش بايد پنهون كني آره اينم يكي از قانون هاي اين زندگي لعنتي تازه امروز يه چيزي رو هم خوب ياد گرفتم كه براي كساني نمي خوان از حرف خودشون خارج بشن اصلا تلاش نكن چيزي رو توجيح كني چون فايده نداره حالا مهم اينكه اون چيزي كه از ته قلبم مي ياد من بهش اعتقاد دارم مهمه من تو اين مدت ياد گرفتم چطور به صداي ته قلبم گوش بدم اونه كه راه بهم نشون ميده من عاشق قلب كوچكم هستم كه به خاطر خيلي چيزها داره مي تپه پس ادامه ميديم با صداي ته قلبم question ژوئیه 29 2010 10 15 ق ظ حرف هاي به ياد ماندني خاطرات و يادداشت ها comments 1 apart from fighting another way is also to achieve victory خواستم واسه اين سئوال جواب پيدا كنم اما گاهي ادامه دادن بهتر از پيدا كردن جوابه نظر شما چيه only one sentence ژوئیه 19 2010 10 13 ق ظ حرف هاي به ياد ماندني comments 8 من تاريكي و شب دوست دارم تو روز رو من طلوع دوست دارم تو غروب رو من ترش دوست دارم تو شيرين رو من گاهي تنهايي رو دوست دارم تو از تنهايي متنفري من گاهي ساكتم اما تو پر حرف حالا با همه اين ها بگو چطور ممكنه فقط يك لبخند زد گفت اينا مهم نيست مهم اينكه مي تونم كنارت با آرامش نفس بكشم نفسم رو ازم نگير از كنارم رد شد تنها چيزي كه تونستم در جواب اون تك جمله بدم يك لبخند خفيف و آروم بود older entries خوراك من برگ هاي وبلاگم درباره خودم من و نويسندگي گذر زمان نوامبر 2010 اکتبر 2010 سپتامبر 2010 آگوست 2010 ژوئیه 2010 آوریل 2010 دسامبر 2009 نوامبر 2009 اکتبر 2009 سپتامبر 2009 آگوست 2009 ژوئیه 2009 جون 2009 مِی 2009 آوریل 2009 مارس 2009 فوریه 2009 ژانویه 2009 دسامبر 2008 نوامبر 2008 fan site chris fan christian fan edward fan hugh fan james fan joshua fan lee fan matt fan milo fan robert fan shia fan shia fan 2 ss501 f4 fansite supernatural fan zac efron fan zachary fan وبلاگ هايي كه سر مي زنم 40 تيكه a director arviiin life is beutifule lost for words مي خوام فرق داشته باشم پويا مثانه بي قرار نوشته هاي شخصي امين هاشمي نوشتارهای رضا ب وبلاگ سيروس يك مهندس خسته پرواز بر فراز قله هاي جنون پسري از گيلان بهار من بدنويس تخليه روح دست نوشته یاسر کمالی نژاد روياي من سپيدفام شادافسرده صحبت عمو هوشنگ غرش وبلاگ دوستانم 1300مقاله وتحقیق رایگان be yourself life is beutifule maxi life me professional cinema ss501 f4 fansite فروشگاه پرشاپ مي خوام فرق داشته باشم پويا مجله فيلم و سريال هاي زيبا نويد مجله الكترونيكي سينما و تلويزيون چشمان كاملا بسته هرچي فكر بكني حسام وبلاگي بي اسم مسعود یادداشت های بیمار من به زبان php اسلحه پر مرتضي بلاگي براي شما بدنويس تخليه روح جايي كه به آن وبلاگ مي گويند حصار خاموش حنا دلمشغولی های روزانه یک دیپلمات دنياي كوچيك يك چلچله دست نوشت هاي يك دختر نسبتا خوشبخت روزنوشت های یک teenager سينا ارزاني ساحل دلتنگي ساحل انجمن ها tv center كتابخوانه مجازي من زندگي من دنياي مجازي من heroes fan kickette lost media popsugar rbd tv موزيك ويديو هاي جديد موسيقي مرجع كامل فيلم و سريال معرفي و نقد فيلم هاي روز جهان هري پاتري ها تبيان زيبا سازي وبلاگ سرزمين سينما طرفداران دارن شان دسته بندی story trail truth uncategorized فيلم و سينما و سريال موسيقي پنهان حرف هاي به ياد ماندني خاطرات و يادداشت ها داستان ها روياها و زندگي من روانشناسي شيا لابوف آمار وبلاگم 48 569 بازديد آخرين نوشته هايم truth part 4 truth p...
|