Meta tags:
Description= زندگی .امید.عشق;
Keywords= زندگی .امید.عشق;
Headings (most frequently used words):
زندگی, امید, عشق, pictures, شعر, حمید, مصدق, باز, گرد, ای, خاطرات, کودکی, دختر, خوشبخت, شهریار, دولت, عشقم, حسرت, آلود, ناکامی,
Text of the page (most frequently used words):
بود (48), قمر (33), این (23), عشق (22), است (18), کرد (18), های (18), شده (15), خود (15), اینجاست (13), باز (12), استاد (10), سال (10), #شهریار (9), چون (9), همه (9), جوانی (9), نمی (9), خانه (9), شهر (8), دیگر (8), بودم (8), دست (8), خوشبخت (7), شعر (7), چشم (7), یاد (7), سیم (7), عاشق (7), غزل (7), روز (7), کردم (7), داد (7), یکی (7), سیب (7), دختر (6), کودکی (6), نظر (6), کنم (6), کوچه (6), درد (6), صدای (6), برای (6), شدیم (6), دیدار (6), زندگی (6), عارف (6), آرام (6), خاطرات (5), ارسال (5), توسط (5), محسن (5), عصر (5), معشوقه (5), هنرم (5), کاش (5), هیچ (5), پدر (5), سرم (5), گویی (5), اما (5), پاره (5), احساس (5), تهران (5), بچه (5), نخستین (5), داشت (5), کنسرت (5), آهسته (5), باغچه (5), حمید (4), مصدق (4), خون (4), جگرم (4), نبود (4), مرا (4), عالم (4), سیزده (4), هنر (4), گوهر (4), هنوز (4), مادر (4), آری (4), آلود (4), دوستم (4), همراه (4), گرفت (4), حلقه (4), دوستان (4), سینه (4), زیر (4), ناگهان (4), رنگ (4), خورد (4), توپ (4), وقتی (4), روی (4), دهد (4), سروده (4), بعد (4), درباره (4), دور (4), وزیری (4), داود (4), خورشید (4), گوش (4), نداشت (4), شوق (4), همسایه (4), باد (4), کنان (4), گرد (3), دارم (3), جهانی (3), آزادگی (3), حسن (3), پدرم (3), گرو (3), تکرار (3), ناکامی (3), گفتم (3), چرا (3), ادامه (3), هایش (3), گفت (3), بودن (3), فاصله (3), تنها (3), اشتیاق (3), زیبا (3), آمد (3), عجیبی (3), مادرش (3), آغوش (3), آسمان (3), سفر (3), روزگار (3), کنید (3), خواند (3), شاعران (3), پیر (3), همین (3), کردند (3), دوید (3), سراب (3), هنرمندان (3), خیر (3), هایی (3), گرم (3), خوش (3), گویند (3), شیر (3), ایران (3), قمرالملوک (3), مرتضی (3), کند (3), عواید (3), چند (3), داده (3), بخرد (3), امشب (3), مردمان (3), دیدة (3), زیبایش (3), ستور (3), پیمایش (3), سنگفرش (3), لیک (3), شهزاده (3), برگ (3), درس (3), کوچک (3), دوستی (2), دولت (2), عشقم (2), pictures (2), شهریارا (2), لعلم (2), والا (2), موج (2), زند (2), یاقوت (2), شیرم (2), جوی (2), شغالان (2), آبخورم (2), شکار (2), دگران (2), دلی (2), سیر (2), دانی (2), کان (2), دگرم (2), دگری (2), گاهی (2), گذرم (2), دیوار (2), درش (2), تازه (2), عهد (2), قدیم (2), سیزدهم (2), بدر (2), امروز (2), بازار (2), نگشود (2), گره (2), بند (2), عجبا (2), نیرزید (2), زرم (2), بسوزد (2), پدرت (2), فروخت (2), هوس (2), پیرانه (2), نراندم (2), هوسی (2), بیچاره (2), همان (2), خونین (2), بریدی (2), شدی (2), پیری (2), پسرم (2), یار (2), همسر (2), نگرفتم (2), کسی (2), افکند (2), حسرت (2), ساخت (2), باغ (2), کرج (2), نیز (2), گریه (2), گیج (2), رفت (2), اشک (2), عمیق (2), شود (2), انداخته (2), فشرد (2), یاران (2), رفتم (2), کنج (2), رشته (2), توانست (2), جلو (2), شاید (2), دخترک (2), دلم (2), طرز (2), دستی (2), نگاه (2), رسید (2), انداخت (2), بین (2), کرده (2), تصمیم (2), گردش (2), برویم (2), شدم (2), خویشتن (2), شانه (2), طاقت (2), دانستم (2), بال (2), چهره (2), گوید (2), اکثر (2), شما (2), خاطره (2), سوز (2), اند (2), دوستداران (2), اشعار (2), سطر (2), تلخ (2), نشستی (2), ماه (2), هزاران (2), نشستیم (2), کاغذ (2), لرزان (2), زنگ (2), وارد (2), اتاقش (2), فردا (2), ولی (2), تبریز (2), هدیه (2), همدیگر (2), دلتنگی (2), هرازگاهی (2), زیبای (2), چاپ (2), دارد (2), اولین (2), هزار (2), دوران (2), استادان (2), زمان (2), محمد (2), آمده (2), روایت (2), محفل (2), جام (2), زنان (2), معاصر (2), داشته (2), باشد (2), سالیان (2), دراز (2), خواننده (2), تیمورتاش (2), بزرگ (2), خواندن (2), معلم (2), همچنان (2), آواز (2), موسیقی (2), سوی (2), دیدم (2), حدود (2), ساز (2), خانم (2), اختصاص (2), نمود (2), غضب (2), سرخ (2), گفته (2), دکتر (2), صفحه (2), رابطه (2), بهره (2), ایرج (2), وجود (2), گردآوری (2), آخر (2), برایش (2), حسین (2), جمع (2), پول (2), زیبائی (2), فلک (2), سحر (2), ناله (2), آسایش (2), اینجا (2), فراز (2), تاج (2), درخشد (2), ضربة (2), تشویش (2), روشن (2), نگاهی (2), نیمه (2), اوست (2), بیگمان (2), جامه (2), ساده (2), داشتیم (2), مرد (2), اندیشه (2), غرق (2), پندارم (2), آزارم (2), بغض (2), سالهاست (2), دندان (2), زده (2), افتاد (2), خاک (2), خندیدم (2), دانستی (2), باغبان (2), تند (2), دلهره (2), امید (2), http, www, blogskin, آرشیو, گوهرم, بدرم, توکاری, درآمد, جگرگوشه, ازشیر, سنگ, برکه, احساسم, امواج, مرزهای, شکیبایی, ویران, سرودم, اندام, راست, همنوا, گریستیم, دسته, رفته, شوهر, فرزندش, سرتان, تمنا, دهید, دیدیم, گوهرهای, لابلای, درخشیدن, خفه, انگار, ازدرون, چاهی, شنیده, لحظه, مثل, صاعقه, زدگان, نقطه, خیره, زبانش, جنبید, فرسودن, مبدل, اضطرابی, جانکاه, فرسود, تشویشی, بنیان, چنگ, قلبم, گرفتم, خلوتی, درختی, نشستم, گذشته, شورآفرین, ریختم, سرودن, توپی, پلاستیکی, صورتی, پهلویم, افکارم, دخترکی, بسیار, شیرین, لباس, رنگین, برابرم, ایستاده, تردید, نگریست, بیاید, توپش, بردارد, ظاهر, ژولیده, ترسید, برداشتم, مهربانی, صدایش, لبخند, شیرینی, بگیرد, معصومیت, زیبایی, خاص, لرزیدن, موهایش, کشیدم, سرعت, فرار, تعقیبش, نزدیک, سراسیمه, وای, زمین, نیست, تقریبا, شکست, سنگین, گرفتیم, باغی, واقع, انبساط, خاطری, کشاکش, میدان, مغلوب, اطرافیان, نامرد, نامرادی, کشاندند, برابر, قدرت, اهریمنی, تسلیم, شدند, شکستم, لاشه, خشکیده, منجمدم, کشاندم, بهارم, لگدکوب, خزان, تاراج, توفان, نیشخند, دشمنانم, چونان, خنجر, زهرآلود, بریدم, اعتیاد, آوردم, سوزی, داشتم, آواره, شهرها, تحصیل, دانشکده, وامانده, شور, آفرینم, خبری, نداشتم, ازدواج, خیال, گشاید, شادابی, کمرنگی, پدید, آید, وزبانش, عنان, اختیار, شعرهای, الهام, فصل, خواهش, راز, تولد, فروش, بازگو, چونکه, سؤال, شعرها, سرشار, نافرجام, بزم, برخاستم, بنشینم, برخیزی, قرائت, بیت, باران, اشکش, باریدن, بیا, بیمارت, برچینم, مژگان, سیه, کردی, رخنه, دینم, غزلی, شیوا, شورانگیز, استقبال, معروف, حافظ, سخن, گفتیم, برداشت, شعری, نهضت, سوادآموزی, برایمان, تکنیک, رندی, شاعرانه, شهریارانه, شهریاری, قلمش, دشمنان, شمشیر, آبدیده, گیسوی, نسیم, دلنواز, لحنی, پرمهر, ابراز, خوشحالی, حضور, جویای, حال, نشین, انگشت, قامت, خمیده, تکیده, آستانه, نمایان, تنهای, ریخته, صحن, پراکنده, ظهر, عازم, هستم, الان, لاجرم, عزم, رفتن, کردیم, احوال, پرسی, تعارفات, روزمره, اصرار, حتما, غروب, دلگیر, روزهای, تعطیل, عید, 1366, ویترین, کتابفروشی, تماشا, برگشتم, خلسه, سرور, هایم, شاعر, تهرانی, کشیدیم, عجب, تصادف, گوارایی, کرم, دلسوخته, آبی, آتش, نوشدارویی, زخم, بگذریم, برخلاف, میل, باطنی, رندان, گسست, دیار, فراموشانم, قاف, آرامش, تنگچال, پریشانی, سرنگون, عطش, آتشم, نیازمند, چشمه, شفاف, یکرنگی, شان, رسم, عمق, اینان, نیاز, سابقه, قبلی, ندارد, پیوند, میان, برمی, کنار, نشده, مان, شنیدیم, فارغ, نیرنگ, لحظاتی, زلال, جاری, دبیرستان, تدریس, سرسبز, آمیز, صمیمی, بودند, پیران, عاشقی, مشفق, کاشانی, زنده, مهرداد, اوستا, نصرت, رحمانی, جوانان, اکبر, بهداروند, عباس, عمل, رضا, عبدالملکیان, محمود, تابنده, هنگام, مشاهده, سابق, کودکش, منبعی, دال, مستند, ندارم, شعرخوانی, نشسته, پسر, ثریا, سابقش, مجلس, سرود, گهرم, آنِ, توبس, درم, سیمم, کاری, خورم, بازم, جرمم, صاحبدل, صاحبنظرم, جگر, گوشه, نقش, مهمی, ستاره, درخشان, رسای, کشور, علاقمندان, شیدایی, نظیر, کشف, هنرمندی, بسازد, نامش, جمعی, ورد, زبان, نزدیکی, مادربزرگ, مذهبی, انگیزهً, رغبت, ابتدا, نزد, گمنام, ناشناخته, فراگیری, پرداخت, آشنائـی, پیدا, راهیابی, محضر, ردیف, ملی, آشنا, راهش, کسب, تجربیات, بعدی, هموار, برخود, چینین, بار, سنش, خیلی, هفده, هجده, محفلی, پیش, دعوت, حاضران, نواختنش, خوشم, نیامد, شروع, واقعیت, بردم, جوان, قدری, نیرومند, رسا, باور, آشنائی, پای, کلاس, 1303, برگزار, امور, خیریه, خراسان, مشهد, صرف, آرامگاه, فردوسی, همدان, 1310, ترانه, نیرالدوله, گلدان, نقره, پیشکش, مورد, 1308, نفع, یتیم, خرمی, 426, سپنتا, 200, ضبط, گشایش, رادیو, 1319, بزرگترین, تکیه, گاه, همزمان, مردم, توانستند, سطحی, گسترده, برقرار, سازند, زودی, پیوندی, ناگسستنی, تبدیل, همهً, تشنه, مخملی, اوج, شهرت, رسیده, بزرگان, ادب, دیدارش, گیری, یکتایش, سرودست, شکستند, وزیر, دربار, دلخستهً, قزوینی, شیفته, مجذوب, میرزا, خوبرویان, دیگرش, مانند, درویش, پرهیز, اصطلاح, اهل, عقل, معاش, درآمدهای, هدایای, گران, نیامده, سالهای, عمر, اتاقی, فرش, شدت, بیمار, حتی, غذا, بپزد, نورعلی, برومند, ضربی, همت, پولی, تومان, پارس, دادند, بدیدار, رفتند, یاری, کنند, معلوم, تمام, یتیمی, سرپرستی, عهده, فوت, عاقبت, شامگاه, پنجشنبه, پانزدهم, مرداد, 1338, شمیران, نزدیکانش, گذشت, چنین, کوری, خدا, بنده, بگوئید, چشمت, ندید, اینهمه, یکشب, قـُمری, خوشخوان, طبیعت, نغمه, سرا, بلبل, شمعی, بسویش, جان, سوخته, پروانه, صفت, سراز, نشناسم, یکدسته, داری, بکن, شیدا, جائی, اثر, مهمان, عزیزی, دیدن, رویش, کشد, بام, بادهً, دلکش, بیخبر, خبر, امروزه, دگر, ناکام, برخیز, بیدادگر, زلف, هاله, رخسار, فتنهً, ناید, نزاید, کامشب, شرح, تصویر, الملوک, حیران, کشم, زین, غمگین, رخت, شعلة, بازهم, شوم, مدهوش, خزم, سایة, نهم, رکاب, مرکبش, خاموش, پایان, قصر, نورست, بسی, بشتاب, لبت, همرنگ, لالة, خوشرنگ, صحرائی, نگاهت, باده, مینائی, چشمانت, رهی, بسوی, نگاهم, راه, بندد, خندد, خواب, آیی, محبوب, رؤیائی, زشادی, گشایم, پیچد, کیست, یکدیگر, پرسند, مقصد, خانة, دلدار, رود, شادان, براه, خویش, سبزی, چیند, گلزار, عطرآگین, مشتاق, آنان, بیند, گوئی, شهزادة, خواهان, تپش, پندار, غوغا, گونه, هاشان, آتشین, شرم, دختران, کشند, پشت, روزن, والاست, جهان, یکتاست, غرور, شوکت, نیرو, موی, سیاهش, پیشانی, پرهای, کلاهش, کشاند, سوئی, پنهان, بزیر, هائی, تار, پود, شعله, ضربه, رسد, مغرور, روزی, زراهی, تنهائی, افسانه, مست, رویائی, امیدی, شادی, بخش, سوار, اسب, چوبکی, زیباترند, یادگاران, کهن, مانا, ترند, اول, بابا, سارا, پند, آموز, روباه, خروس, روبه, مکار, دزد, چاپلوس, مهمانی, کوکب, سفره, بوی, نان, گندم, کاکلی, گنجشککی, باهوش, فیل, نادانی, موش, سرمای, شدید, ریز, علی, پیراهن, درید, درون, نیمکت, کبری, پاک, پاکی, تراش, لاکی, کیفمان, چفتی, زرد, دوشمان, گرمی, دستانمان, دفتر, کاه, مانده, گوشم, صدایی, تگرگ, جاروی, همکلاسیهای, یادم, فریادم, همکلاسی, رنج, کار, وصله, دار, دکه, سیگار, سرد, کودکان, هرگز, تفریحی, تفریقی, اقل, کودک, آموزگار, پوش, بودش, دوش, نام, یادت, بابایت, دبستانی, ترین, بازگرد, مشق, بزن, اگر, حیرت, ذهن, خواست, خاطر, بسپارد, برو, چشمان, لرزه, دستان, خنده, پاسخ, خالصانه, بدهم, دزدیدی, جواب, فروغ, فرخ, زاد, گام, رفتی, دید, دزدیدم, خندیدی, نیلوفرانه, asheghe, tanha, پیام, رسان, پارسی, بلاگ, وضعیت, یاهـو, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
زندگی امید عشق سفارش تبلیغ صبا ویژن زندگی امید عشق وضعیت من در یاهـو پارسی بلاگ درباره ما پیام رسان خانه شهر عشق asheghe tanha نیلوفرانه pictures ارسال شده در 89 11 1 7 2 عصر توسط محسن نظر شعر حمید مصدق شعر حمید مصدق تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ارسال شده در 89 11 1 6 55 عصر توسط محسن نظر باز گرد ای خاطرات کودکی باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی با پا روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید همکلاسی های درد و رنج و کار بچه های جامه های وصله دار بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می شد باز کوچک می شدیم لا اقل یک روز کودک می شدیم یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچ ها که بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشق ها را خط بزن ارسال شده در 89 11 1 6 52 عصر توسط محسن نظر دختر خوشبخت با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رویائی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهائی بیگمان روزی زراهی دور می رسد شهزاده ای مغرور می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش می درخشد شعله خورشید بر فراز تاج زیبایش تار و پود جامه اش از زر سینه اش پنهان بزیر رشته هائی از در و گوهر می کشاند هر زمان همراه خود سوئی باد پرهای کلاهش را یا بر آن پیشانی روشن حلقه موی سیاهش را مردمان در گوش هم آهسته می گویند آه او با این غرور و شوکت و نیرو در جهان یکتاست بیگمان شهزاده ای والاست دختران سر می کشند از پشت روزن ها گونه هاشان آتشین از شرم این دیدار سینه ها لرزان و پر غوغا در تپش از شوق یک پندار شاید او خواهان من باشد لیک گوئی دیدة شهزادة زیبا دیدة مشتاق آنان را نمی بیند او از این گلزار عطرآگین برگ سبزی هم نمی چیند همچنان آرام و بی تشویش می رود شادان براه خویش می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربة سم ستور باد پیمایش مقصد او خانة دلدار زیبایش مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند کیست پس این دختر خوشبخت ناگهان در خانه می پیچد صدای در سوی در گویی زشادی می گشایم پر اوست آری اوست آه ای شهزاده ای محبوب رؤیائی نیمه شب ها خواب می دیدم که می آیی زیر لب چون کودکی آهسته می خندد با نگاهی گرم و شوق آلود بر نگاهم راه می بندد ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبائی ای نگاهت باده ای در جام مینائی آه بشتاب ای لبت همرنگ خون لالة خوشرنگ صحرائی ره بسی دور است لیک در پایان این ره قصر پر نورست می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش می خزم در سایة آن سینه و آغوش می شوم مدهوش بازهم آرام و بی تشویش می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربة سم ستور باد پیمایش می درخشد شعلة خورشید بر فراز تاج زیبایش می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت مردمان با دیدة حیران زیر لب آهسته می گویند دختر خوشبخت دختر خوشبخت دختر خوشبخت ارسال شده در 89 11 1 6 50 عصر توسط محسن نظر شهریار دولت عشقم قمر الملوک وزیری تصویر شرح یکی از شیر زنان ایران که در بین هنرمندان معاصر نقش مهمی داشته است قمرالملوک وزیری می باشد که سالیان دراز ستاره درخشان آسمان هنر ایران بود صدای رسای قمر که از نخستین زنان خواننده ایران در دوران معاصر کشور ما بود علاقمندان شیدایی نظیر تیمورتاش و عارف داشت که استاد مرتضی نی داود توانست او را کشف کند و از او هنرمندی بسازد که سالیان دراز نامش در هر محفل و جمعی ورد زبان ها بود قمر در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و با مادر بزرگ خود زندگی می کرد نزدیکی با مادربزرگ که خواننده اشعار مذهبی بود نخستین انگیزهً رغبت او به خواندن شد ابتدا نزد یک معلم گمنام و همچنان ناشناخته به فراگیری آواز پرداخت و پس از آن با مرتضی نی داود آشنائـی پیدا کرد راهیابی به محضر این استاد از یک سو قمر را با ردیف موسیقی ملی آشنا کرد و از سوی دیگر راهش را برای کسب تجربیات بعدی از استادان دیگر هموار ساخت مرتضی نی داود درباره نخستین برخود خود با قمر چینین می گوید که اولین بار که قمر را دیدم سنش خیلی کم بود در حدود هفده یا هجده سال داشت این دیدار در محفلی پیش آمد که من هم به آن دعوت شده بودم یکی از حاضران ساز می زد ولی من هیچ از طرز نواختنش خوشم نیامد اما همین که قمر شروع به خواندن کرد به واقعیت عجیبی پی بردم صدای این خانم جوان به قدری نیرومند و رسا بود که نمی شد باور کرد همین آشنائی نخستین بود که پس از دو سال پای قمر را به کلاس نی داود باز کرد قمر نخستین کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هایی از عارف خواند وقتی نیرالدوله چند گلدان نقره به از هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود با این که عارف مورد غضب بود در سال 1308 به نفع شیر خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه های یتیم اختصاص داده شد به گفته دکتر خرمی 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است گشایش رادیو به سال 1319 بزرگترین تکیه گاه قمر و هنرمندان همزمان او بود مردم توانستند در سطحی گسترده تر با او رابطه برقرار سازند رابطه ای که به زودی به پیوندی ناگسستنی تبدیل شد دیگر همهً گوش ها تشنه صدای مخملی قمر شده بود قمر دیگر به اوج شهرت رسیده بود و بزرگان شعر و ادب و موسیقی برای دیدارش و بهره گیری از صدای یکتایش سرودست می شکستند تیمورتاش وزیر دربار عاشق دلخستهً او بود عارف قزوینی شیفته و مجذوب او شده بود و ایرج میرزا با وجود خوبرویان دیگرش دل در گرو عشق قمر داشت قمر نیز مانند عارف درویش بود از گردآوری زر و سیم پرهیز می کرد و به اصطلاح اهل فن گردآوری از عقل معاش بی بهره بود درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به دست نیامده از دست می داد قمرالملوک وزیری در سالهای آخر عمر در اتاقی که فرش نداشت زندگی می کرد به شدت بیمار بود حتی کسی را نداشت که برایش غذا بپزد نورعلی برومند و حسین ضربی همت کردند و دوستداران قمر برای او پولی جمع کردند که حدود 12 هزار تومان شد تا خانه ای در تهران پارس بخرد پول را به قمر دادند و چند روز بعد بدیدار او رفتند که او را یاری کنند تا خانه را بخرد معلوم شد تمام آن پول را به بچه یتیمی داده که قمر سرپرستی او را بر عهده داشته است تا برای خود خانه ای بخرد و پس از قمر در آن خانه زندگی کند قمر چند روز بعد فوت کرد قمرالملوک وزیری عاقبت در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه 1338 در شمیران در خانه یکی از نزدیکانش در گذشت استاد محمد حسین شهریار غزل زیبائی دارد درباره قمر که چنین است از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست _ آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندید اینهمه یکشب قمر اینجاست آری قمر آن قـُمری خوشخوان طبیعت آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست _ شمعی که بسویش من جان سوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم یکدسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست _ هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست مهمان عزیزی که پی دیدن رویش همسایه همه سر کشد از بام و در اینجاست _ ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش ای بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست آسایش امروزه شده درد سر ما امشب دگر آسایش بی درد سر اینجاست _ ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام برخیز که باز آن بت بیدادگر اینجاست آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود باز آمده چون فتنهً دور قمر اینجاست _ ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید کامشب قمر اینجا قمر اینجا قمر اینجاست یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم من که با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آنِ دگری رو که مرا یاد توبس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم گویند شهریار این غزل را در هنگام مشاهده معشوقه سابق خود که به همراه کودکش به گردش روز سیزده آمده بود سروده است منبعی دال بر مستند بودن این روایت در دست ندارم روایت دیگر این است که شهریار در محفل شعرخوانی نشسته بود که پسر بچه ای و در پی او مادرش وارد شد که ثریا معشوقه سابقش بود او این شعر را در این مجلس سرود دش به خیر سال هایی که در دبیرستان های تهران تدریس می کردم دوران سرسبز و خاطره آمیز زندگی ام بود شاعران همه گرم و صمیمی بودند از پیران عاشقی چون استاد مشفق کاشانی و استادان زنده یاد مهرداد اوستا نصرت رحمانی و از جوانان آن زمان اکبر بهداروند عباس خوش عمل محمد رضا عبدالملکیان محمود تابنده و هرازگاهی دور هم می نشستیم و سروده های چاپ نشده مان را با اشتیاق می شنیدیم و فارغ از نیرنگ روزگار در لحظاتی بی رنگ تر از آب زلال جاری می شدیم رسم زیبای شاعران و هنرمندان این است که عمق دوستی اینان نیاز به سابقه قبلی ندارد چاپ یک شعر دل ها را به همدیگر پیوند می دهد و فاصله ها را از میان برمی دارد و در اولین دیدار گویی هزار سال است که در کنار هم اند بگذریم وقتی که دست روزگار برخلاف میل باطنی مرا از حلقه رندان گسست و به دیار فراموشانم سراب افکند احساس کردم که از قاف آرامش به تنگچال پریشانی سرنگون شدم عطش دیدار یاران آتشم می زد و نیازمند چشمه شفاف یکرنگی شان بودم اما سراب بود و سراب و دیگر هیچ احساس دلتنگی عجیبی می کرم اما هرازگاهی سفر به تبریز و دیدار پیر دلسوخته شهریار غزل آبی بود بر آتش دلتنگی ها و نوشدارویی بود بر زخم عمیق اشتیاق در غروب دلگیر یکی از روزهای تعطیل عید 1366 که در تبریز بودم و ویترین یکی از کتابفروشی ها را تماشا می کردم ناگهان دستی را بر شانه ام احساس کردم برگشتم گویی جهانی را به من هدیه کردند خلسه سرور در رگ هایم دوید یکی از دوستان شاعر تهرانی بود همدیگر را در آغوش کشیدیم عجب تصادف گوارایی پس از احوال پرسی و تعارفات روزمره دوستم اصرار کرد که حتما به دیدار شهریار برویم گفتم چشم ولی فردا گفت من فردا بعد از ظهر عازم تهران هستم همین الان لاجرم عزم رفتن کردیم انگشت های لرزان دوستم زنگ خانه شهریار را فشرد در باز شد و پیر عشق و غزل با قامت خمیده و چهره تکیده در آستانه در نمایان شد وارد شدیم تنهای تنها بود اتاقش در هم ریخته و کاغذ پاره ها در صحن اتاقش پراکنده شهریاری که قلمش دشمنان را شمشیر آبدیده و دوستان را گیسوی نسیم دلنواز بود با لحنی پرمهر و با ابراز خوشحالی از حضور ما جویای حال شاعران تهران نشین شد نشستیم و از شعر سخن گفتیم یکی از کاغذ پاره ها را برداشت شعری بود درباره نهضت سوادآموزی که برایمان خواند زیبا بود و پر از تکنیک ها و رندی های شاعرانه و شهریارانه بعد غزلی شیوا و شورانگیز که در استقبال غزل معروف حافظ به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم سروده بود قرائت کرد و وقتی به بیت زیر رسید باران اشکش باریدن گرفت تو با من کی نشستی ماه من تا باز برخیزی من از بزم تو کی برخاستم تا باز بنشینم و ادامه داد هر سطر سطر این شعرها سرشار از خاطرات تلخ یک عشق نافرجام است گفتم استاد اکثر شعرهای شما با الهام از خاطره های عشق طاقت سوز فصل جوانی سروده شده اند خواهش می کنم راز تولد غزل گوهر فروش را برای ما بازگو کنید چونکه سؤال اکثر دوستداران اشعار شما است حسرت آلود ناکامی خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید شادابی کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف می دهد و می گوید وقتی در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه ام به نامرادی ام کشاندند و حسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت اهریمنی زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم گویی که لاشه خشکیده ام را بر شانه های منجمدم انداخته و به هر سو می کشاندم بهارم در لگدکوب خزان تاراج توفان ناکامی شده بود و نیشخند دشمنانم چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره پاره می کرد از خویشتن بریدم و به اعتیاد روی آوردم روزگار طاقت سوزی داشتم آواره شهرها شده بودم از ادامه تحصیل در دانشکده طب وامانده بودم و از عشق شور آفرینم هیچ خبری نداشتم ازدواج کرده بود نمی دانستم خوشبخت است یا نه تقریبا سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده بودم روز سیزده بدر با دوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش به باغی واقع در کرج برویم تا انبساط خاطری شود در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته و قلبم را می فشرد از یاران فاصله گرفتم رفتم در کنج خلوتی زیر درختی تنها نشستم و به یاد گذشته های شورآفرین اشک ریختم پر از اشتیاق سرودن بودم ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد دخترکی بسیار زیبا و شیرین با لباس های رنگین در برابرم ایستاده بود و با تردید به من و توپ می نگریست نمی توانست جلو بیاید و توپش را بردارد شاید از ظاهر ژولیده ام می ترسید توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش کردم لبخند شیرینی زد جلو آمد تا توپ را بگیرد از معصومیت و زیبایی خاص دخترک دلم به طرز عجیبی لرزیدن گرفت دستی به موهایش کشیدم توپ را از من گرفت و به سرعت فرار کرد با نگاه تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر و مادرش رسید و خود را سراسیمه در آغوش مادر انداخت وای ناگهان سرم گیج رفت احساس کردم بین زمین و آسمان دیگر فاصله ای نیست استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد دیگر زبانش نمی جنبید گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود گفتم استاد استاد چرا چرا سرتان گیج رفت تمنا دارم ادامه دهید من و دوستم دیدیم که گوهرهای اشک در لابلای چشم هایش درخشیدن گرفت و با صدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق شنیده می شود گفت او بود عشق از دسته رفته من همراه با شوهر و فرزندش مو بر اندام من و دوستم راست شده بود ما نیز درد عشق را همنوا با گریه استاد می گریستیم استاد تکرار کرد آری او بود کسی که سنگ عشق در برکه احساسم افکند و امواج حسرت آلود ناکامی اش مرزهای شکیبایی ام را ویران ساخت و این غزل را در آن روز در باغ کرج سرودم یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگرگوشه هم ازشیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم من که با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیم بود که به بازار توکاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گوهرم ارسال شده در 89 11 1 6 44 عصر توسط محسن نظر pictures شعر حمید مصدق باز گرد ای خاطرات کودکی دختر خوشبخت شهریار دولت عشقم دوستی 5 آرشیو 1 http www blogskin ir
|