Meta tags:
description= مثل مهتاب سلاخي ميگريست به قناري كوچکي دلباخته بود........ احمد شاملو;
Headings (most frequently used words):
شاملو, احمد, از, عنوان, به, قناري, ها, ابراهيم, در, آتش, اثری, مثل, مهتاب, سلاخي, ميگريست, كوچکي, دلباخته, بود, عكسي, آيدا, لحظه, هميشه, فيلمي, عشق, عمومی, كوه, باور, تاك, ماه, نو, آنقدر, دوستت, دارم, نامه, ای, آیدا, گفت, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
مهتاب (35), نوشته (33), است (32), شده (31), ساعت (30), توسط (30), بود (22), آموخته (21), های (17), شاملو (17), ۱۳۸۸ (16), احمد (15), دست (15), برای (15), شعر (14), ۱۳۸۶ (14), هاي (14), ۱۳۸۹ (13), سخن (13), این (12), شود (11), سال (10), یکشنبه (10), عشق (10), قصه (9), نیست (9), کند (8), همه (8), مرا (8), جهان (7), زمان (7), خود (7), هیچ (7), زبان (7), اگر (7), زندگی (7), پنجشنبه (7), شنبه (6), ديگر (6), براي (6), بار (6), هزار (6), نمی (6), گوید (6), خدا (6), توان (6), تنها (6), بهمن (6), ۱۳۸۷ (5), درد (5), ترانه (5), مجموعه (5), آتش (5), اين (5), داشت (5), شهر (5), دارد (5), چشم (5), راه (5), شهریور (5), هست (5), کسی (5), بودن (5), حرفهایی (5), چنان (5), گفت (5), نگاه (5), توست (5), آغاز (5), بسان (5), بده (5), ۱۳۹۰ (4), اردیبهشت (4), روم (4), روشن (4), آفتاب (4), کوچه (4), درخت (4), مرگ (4), سنگ (4), لبخند (4), بزرگ (4), اشعار (4), باران (4), لحظه (4), کرد (4), ماه (4), خویش (4), آرام (4), گونه (4), چگونه (4), یافته (4), نبود (4), انسان (4), چهارشنبه (4), چیزی (4), عنوان (4), ترین (4), دوستت (4), دارم (4), کاش (4), آشناست (4), بگو (4), رنگ (3), خانه (3), جنگ (3), خسته (3), اند (3), کهکشان (3), خاموش (3), افسانه (3), هفت (3), آثار (3), روبر (3), مرل (3), ترجمه (3), کار (3), همچون (3), آزاد (3), آينه (3), ابراهيم (3), آيدا (3), شاعر (3), تهران (3), همان (3), خنده (3), ایستاده (3), روز (3), نام (3), خواهم (3), میکنند (3), مخاطب (3), نگفتن (3), همین (3), کلمه (3), آنکه (3), كنم (3), اشک (3), قناري (3), ندارد (3), فقط (3), ولی (3), دور (3), باشیم (3), نیستم (3), دهد (3), مثل (3), شاد (3), باور (3), خوب (3), زیر (3), آیدا (3), مرز (3), دیگر (3), شادتر (3), آنقدر (3), ستاره (3), الف (3), حاتمي (3), خلوت (3), شوم (3), نخستين (3), کنم (3), جنگل (3), نوشت (3), جای (3), کجایی (3), تماشا (3), لبانت (3), هایت (3), ترا (3), نخستین (3), زیرا (3), ریشه (3), دستت (3), رازی (3), دلم (3), دید (3), com (2), رضا (2), دنیا (2), آرشیو (2), چراغي (2), اعماق (2), هنگامي (2), ابر (2), بندد (2), وار (2), شاخ (2), طولاني (2), پيچ (2), کرده (2), خوشه (2), مقالات (2), سياسي (2), دکتر (2), اول (2), کوچک (2), چيني (2), تلخ (2), بگذار (2), رمان (2), زير (2), انتها (2), خودم (2), سرشار (2), برگردان (2), شعرهاي (2), بکل (2), هوا (2), کاشفان (2), فروتن (2), شوکران (2), خاک (2), دشنه (2), احساس (2), هميشه (2), چاپ (2), 1304 (2), متولد (2), تحصيلات (2), ازدواج (2), 1379 (2), محل (2), انتظار (2), مردگان (2), اثری (2), مرده (2), دائم (2), باز (2), بدان (2), احساسش (2), اندازه (2), یکی (2), گمشده (2), وخدا (2), باشد (2), عدم (2), طاقت (2), هرگز (2), گفتن (2), گوش (2), نداشت (2), فرو (2), جان (2), آسمان (2), سفره (2), سياره (2), بهار (2), کُره (2), خوشبختی (2), كردن (2), خواهد (2), جدی (2), همیشه (2), كسی (2), باید (2), گذرد (2), كند (2), موفقیت (2), دوباره (2), چیز (2), حركت (2), تفاوت (2), بسته (2), کمی (2), تاریک (2), سوزد (2), جزیره (2), نغمه (2), دوشنبه (2), صدا (2), زنم (2), تاك (2), پشت (2), سكوت (2), وقتي (2), جوید (2), شدم (2), آواز (2), کوه (2), بوده (2), چقدر (2), ببینی (2), رود (2), خالی (2), وگریستیم (2), گستره (2), رقص (2), بگویم (2), سخنی (2), بلند (2), داد (2), آدمی (2), اندک (2), جائی (2), گریز (2), طوفان (2), پرنده (2), دستهایت (2), فروردین (2), صدای (2), علف (2), صحرا (2), گویم (2), زندگان (2), گفته (2), قلبت (2), حرفت (2), نامت (2), توی (2), تار (2), كهنه (2), كرد (2), ویدیوی (2), نگاهی (2), خلاصه (2), شنیدن (2), توصیه (2), شوکا (2), صحرایی (2), روزگار (2), blogfa, براهنی, احمدی, محمدرضا, عبدالملکیان, رفته, خانم, فاطمه, سیاحتی, پیوندها, نویسندگان, موضوعی, پیشین, عناوین, وبلاگ, پست, الکترونیک, مطالب, قدیمی, برابرم, سياهي, گهواره, کشاکش, رفت, وآمدها, بازايستاده, خورشيدي, خاکسترشده, فريادهاي, عاصي, آذرخش, تگرگ, بطن, قرار, نطفه, تاک, غوره, خُرد, انتهاي, سار, جوانه, زند, فرياد, گريز, چرا, وحشت, انگيزترين, دعائي, نوميدوار, طلب, حافظ, شيراز, گنبد, نظامي, ابوسعيد, خيام, باباطاهر, يادنامه, شبهاي, مجله, مثابه, امروز, کتاب, مهتابي, انگ, وسط, گود, سخنراني, مصاحبه, خروس, زري, پيرهن, پري, کلاغون, پريا, ملکه, سايه, دوستم, داشتند, ساموئل, مارشاک, دختراي, ننه, دريا, دروازه, بخت, بارون, اژدها, کودکان, مفتخورها, عروسي, خون, لورکا, سيزدهم, ژيد, زيف, نصف, شوايتزر, سبرون, نمايشنامه, لئون, مورن, کشيش, بئاتريس, برزخ, روورز, خزه, پوريه, پابرهنه, استانکو, نايب, بابام, کالدول, پسران, مردي, قلبش, موريو, کايي, 81490, شمبون, هفتاد, ملت, جلد, دماغ, آگوتا, گاوا, آلبا, سربازي, دوران, سپري, زهر, خند, کسب, بگويم, دچو, نگارا, مسافر, کوچولو, عيسي, يهودا, بازنويسي, قدرت, افتخار, گراهام, گرين, خيمه, گرفته, درها, ديوار, چين, غزل, سليمان, شاعران, معاصر, هايکو, شرقي, کورکا, ميهن, ريتسوس, کامپانليس, سياه, آفريقاي, لنگستن, هيوز, سکوت, ناگفته, هاست, مارگوت, چيدن, سپيده, مارگارت, گزينه, گزيده, برگزيده, منتخب, خنجر, خاطره, ققنوس, مرثيه, شکفتن, ديس, غربت, ناباورانه, مدايح, حوصله, قطعنامه, آهنگها, هواي, تازه, باغ, اولين, اثري, منتشر, کوچکي, مقاله, 1326, رسيد, بسياري, نويسنده, مترجم, محقق, رسيده, سهولت, حسب, موضوع, تقسيم, بندي, کلاسيک, نامرتبي, زيرا, پدرش, افسر, ارتش, اغلب, اعزام, خانواده, هزگز, نتوانست, مدتي, جايي, ماندگار, 1322, سبب, فعاليت, زندانهاي, متفقين, کشيده, حقيقت, تير, خلاصي, شقيقه, نامرتب, 1325, نخست, 1336, دوم, 1343, سومين, چهار, فرزند, پسر, دختر, سوم, مرداد, فروبست, زندگينامه, وفات, توّلد, نوبت, کشیم, طرح, نظر, بندم, خاموشی, گُرده, مان, تلخی, ایم, بیرون, شبانه, نيست, زندان, قصر, 1333, تابوت, تکان, خورد, اينک, مسيحا, آهسته, خوانم, شوق, جويم, شهید, علی, شریعتی, میتوانست, بیکرانگی, دلش, موج, میزدو, بیقرارش, میکرد, حرفهای, بسیار, میافروزند, ودمادم, حریق, دهشتناک, عذاب, میکشند, واگر, کردند, روح, درون, رانیافتند, نیستند, وجدان, ارام, میگیرند, صمیم, یافتند, شوند, خویشند, اینان, هماره, جستجوی, کلماتی, پاره, ادمی, کلماتش, انفجاری, بند, کشیده, آتشند, زبانه, بیقرار, فرسا, بیتاب, وسرمایه, ماورایی, هایند, شگفت, زیبا, واهورایی, نمیاورند, ابتذال, فرود, وحرفهایی, نگوییم, گوشی, وعدم, نبودن, وجز, بدانش, بخواندش, وبی, اندیشه, درآغاز, وآن, ریزم, درخشم, تندری, عبور, رقصان, سبز, گندم, عطر, آگین, دانه, ستارگان, زمین, وزم, بارم, تابم, عریان, معلق, لمس, اندیشم, سایم, یابم, آبان, آستين, جامه, سخني, نگفت, برکت, خيز, اقيانوس, کوسه, زمين, مائده, آفريند, تائي, متبلور, کرکس, ماهي, سُرخ, سين, محيطي, تعبير, قفس, ميله, زرين, چينه, دان, جستن, پیدا, نباید, بست, باد, چراغ, كاری, ارزانترین, راهی, وسعت, بخشید, شخص, دستی, گرفتن, قلبی, فهمید, نیاز, دوستی, داریم, قادر, كمكش, دعا, كمتری, داشته, كارهای, بیشتری, انجام, میدهیم, شكرگزار, انچه, طلبیم, طاقه, پارچه, انتهای, نزدیكتر, شوی, سریعتر, كردی, تعریف, داشتن, ابتدا, موفق, نشدم, شیوه, جدیدتر, بكوشم, جست, جوی, محبت, زمانی, تلف, وجود, پوشی, حقایق, انها, تغییر, خداوند, متعال, نیافرید, چطورمی, بدست, اورم, اتفا, كوچك, تماشایی, مهم, مهمتر, بهترین, كلاس, درس, كلاسی, پای, خلاق, فرد, خالق, یكتا, زخمها, شفا, مركب, مقصد, نامه, آزادی, خواستن, نخواستن, مویی, بهتر, موی, وعشق, ناشادم, باشی, میخواهم, بمانی, شادم, بروی, بخواهی, بخواهم, میلاد, نظام, قوانینش, دوره, کنی, موریانه, تپش, زمانت, شمارد, گردش, تپنده, روزان, شبان, برابر, خورشیدی, رنگی, بیاراید, انداز, تابستانه, همچنان, عصاره, دهلیز, ساقه, گذشت, باغچه, جِرمی, اندیشیدی, پوسته, رُست, پیشانی, بلندت, گلی, جوجه, آشیانه, مجال, تكرار, ياد, بالا, پله, روزها, آرامي, ميان, خلوتي, رسي, آيي, خيال, چشمانم, شاخه, اميد, سلام, خشكيده, قرن, پرچين, نگاهت, حجم, پيچك, تنهايي, خواند, صداي, سازي, جنس, هياهوي, روي, بدون, خداحافظي, نقطه, پايان, ميزني, نميدانم, هاشور, سطر, صدايم, شنوي, هايم, ورق, زني, ميدانم, شكند, شيشه, قلب, كجا, ميرود, هوش, باش, سنگي, داري, پرتاب, ميكني, تمنای, گریان, خندان, خرام, اندوهگین, شبی, گلوی, قناری, چشمان, کاکلی, آوازش, داده, خنیاگر, غمگینی, زنجيرش, نمي, زنداني, ستمگري, كوه, بیایی, گوشه, ساکت, اتاقم, نگهدارم, سهم, بزرگم, تنهاییم, قسمت, نیستی, دراین, بازی, بازنده, تاریکی, جشن, بنشینید, غروب, زودرس, خیس, لیاقت, باورهای, زیبای, نخواهد, سایه, خاکستری, ببارید, آغوش, برهنه, واقعیت, سالهاست, حال, پوسیدنم, سیاهی, فوران, کنید, فریاد, آنچه, سالها, نوشیدم, تمسخر, بگیرد, نفس, بیشتر, برگ, آنها, اینجا, ترسناکی, گشود, قفل, کهنه, بیم, حصار, سرود, هرچه, کسان, نزدیکترین, نشستیم, فریادی, قالب, امدیم, دوردست, کنار, ناپاک, پاک, مقام, سبزه, شور, سراید, نوشتیم, کنان, خاستیم, نعره, زنان, گذشتیم, پروای, مردی, بدار, اویختند, درهمه, آوا, جرز, موشی, دراند, کفنی, وندر, ظلمت, سیاه, نوحه, زنی, َنیست, نسیمی, جنبد, نجوا, نارونی, ظرافت, شهوانی, بوسه, شرمی, مبدل, جاندار, غار, نشین, سود, صورت, درآید, شیار, مّورب, غرور, هدایت, کنند, سرنوشت, تحمل, صبح, مسلح, باشم, بکارتی, سبیخانه, ستد, مهر, آورده, فجیع, کشتن, برنخاست, نشستم, چشمانت, راز, عشقت, پیروزی, هنگامی, تقدیر, شتابد, آغوشت, زیستن, مردن, انگشت, وقاحت, پاکی, متهم, زندانی, ستمگری, زنجیرش, ومن, عظیم, شکوهمندی, لبکی, نوازند, طالع, خواب, آیم, حضور, دریابند, دستانت, آشتی, ودوستانی, یاری, دهند, دشمنی, یاد, برده, پیشانیت, آیینه, تابناک, وبلند, خواهران, هفتگانه, نگرند, زیبایی, یابند, سینه, آوازمی, خوانند, تابستان, کدامین, فرا, رسید, عطش, گوارا, یینه, پدیدار, آئی, عمری, دراز, نگریستم, برکه, ودریا, گریستم, پری, درقالب, پیکرت, جزدر, خلواره, ناراستی, حضورت, بهشتی, جهنم, توجیه, دریائی, غرق, گناهان, ودروغ, شسته, وسپیده, بیدارمی, دریاب, فردا, کور, دریا, دیر, عاشقترین, بودند, زیباترین, سرودهارا, گورستان, خوانده, خاطر, گریسته, مرافریاد, مشترکم, بدانی, بشنوی, بخوانی, نسیتم, بگوئی, عشقم, عمومی, دیدم, روی, دیوار, نگاهش, یادگاری, چشمم, آرامی, سحر, پرواز, غمدیده, یاسمنهای, ناز, كویر, زود, درختی, میان, پیچك, خشك, نسیم, دفترم, همراه, شعرهای, صدایم, پاشان, آهنگ, نفر, روزهایم, دستان, دریافته, http, www, jadidonline, images, stories, flash_multimedia, shamlou_ida_test, shamlou_high, html, فيلمي, جمعه, عكسي, سلاخي, ميگريست, كوچکي, دلباخته,
Text of the page (random words):
ان آیدا کار شوکا صحرایی که تماشا و شنیدن آن را توصیه می کنم http www jadidonline com images stories flash_multimedia shamlou_ida_test shamlou_high html نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 19 44 توسط مهتاب از احمد شاملو نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام و دستهایت با دستان من آشناست احمد شاملو نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 19 2 توسط مهتاب یك نفر با آن سه تار كهنه اش روزهایم را دوباره رنگ زد شعرهای بی صدایم را كه دید پا به پاشان شعر شد آهنگ زد پیچك خشك دلم را آب داد با نسیم دفترم همراه شد تا كویر راه من را دید زود تك درختی در میان راه شد دید تا من خسته و غمدیده ام یاسمنهای دلم را ناز كرد شب كه شد آرام توی گوش من گفت باید تا سحر پرواز كرد توی چشمم با سه تار كهنه اش شعر باران را به آرامی نوشت دیدم او را روی دیوار دلم با نگاهش یادگاری می نوشت نوشته شده در شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 12 58 توسط مهتاب عشق عمومی اشک رازی است لبخند رازی است عشق رازی است اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نسیتم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرافریاد کن درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های ترا در یافته ام با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام و دست هایت با دست های من آشناست در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودهارا زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بودند دستت را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم بسان ابر که با طوفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دریا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های ترا در یافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست مجموعه کاشفان فروتن شوکران نوشته شده در دوشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 11 50 توسط مهتاب لبانت به ظرافت شعر شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند که جاندار غار نشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان درآید و گونه هایت با دو شیار مّورب که غرور ترا هدایت می کنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کرده ام بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم و بکارتی سر بلند را از رو سبیخانه های داد و ستد سر به مهر باز آورده م هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم و چشمانت راز آتش است و عشقت پیروزی آدمی ست هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد و آغوشت اندک جائی برای زیستن اندک جائی برای مردن و گریز از شهر که به هزار انگشت به وقاحت پاکی آسمان را متهم می کند کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد ومن با نخستین نگاه تو آغاز شدم طوفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نی لبکی می نوازند و ترانه رگ هایت آفتاب همیشه را طالع می کند بگذار چنان از خواب بر آیم که کوچه های شهر حضور مرا دریابند دستانت آشتی است ودوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد برده شود پیشانیت آیینه ای بلند است تابناک وبلند که خواهران هفتگانه در آن می نگرند تا به زیبایی خویش دست یابند دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید تا عطش آب ها را گوارا تر کند تا آ یینه پدیدار آئی عمری دراز در آ نگریستم من برکه ها ودریا ها را گریستم ای پری وار درقالب آدمی که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد ــ حضورت بهشتی است که گریز از جهنم را توجیه می کند دریائی که مرا در خود غرق می کند تا از همه گناهان ودروغ شسته شوم وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 12 9 توسط مهتاب چه بگویم سخنی نیست درهمه خلوت این شهر آوا جرز موشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جز سیاه نوحه ی شو مرده زنی َنیست ور نسیمی جنبد به ره اش نجوا را نارونی نیست چه بگویم سخنی نیست نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 12 5 توسط مهتاب نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 11 51 توسط مهتاب ما نوشتیم وگریستیم ما خنده کنان به رقص بر خاستیم ما نعره زنان از سر جان گذشتیم کس را پروای ما نبود در دور دست مردی را بدار اویختند کسی به تماشا سر بر نداشت تو کجایی در گستره ی بی مرز این جهان تو کجایی من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام کنار تو تو کجایی در گستره ی ناپاک این جهان من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید برای تو ما نشستیم وگریستیم ما با فریادی از قالب خود بر امدیم نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 11 50 توسط مهتاب جای خالی تو جای خالی توست با هیچ یک از نزدیکترین کسان تو هم پر نمی شود نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 11 35 توسط مهتاب دست های روشن با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود راه تو را می توان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دست های روشن تو می توان گشود نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 11 26 توسط مهتاب اینجا جنگل ترسناکی است با هر نفس بیشتر در شاخ و برگ آنها فرو می روم این بار زمان برای من متولد می شود تا هر آنچه من در این سالها نوشیدم را به تمسخر بگیرد فریاد سیاهی ها فوران کنید من در آغوش تن برهنه واقعیت سالهاست در حال پوسیدنم سایه های خاکستری مرا ببارید تن خیس من لیاقت باورهای زیبای مرگ را نخواهد داشت تاریکی ها به جشن بنشینید غروب زودرس مرا که این بار من دراین بازی بازنده خود خواهم بود نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 11 23 توسط مهتاب تو نیستی تا من تنهاییم را با تو قسمت کنم ولی آنقدر بزرگم که سهم تو را در گوشه ساکت اتاقم نگهدارم تا تو بیایی و ببینی که بی تو چقدر چقدر تنها بوده ام نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 11 21 توسط مهتاب كوه کوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود و انسان با نخستين درد در من زنداني ي ِ ستمگري بود که به آواز ِ زنجيرش خو نمي کرد ــ من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 19 27 توسط مهتاب آنکه می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبان سخن بود آنکه می گوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی ست که مهتاب را می جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره ی گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18 54 توسط مهتاب وقتي بي هوا پرتاب ميكني سنگي كه به دست داري به هوش باش كه اين سنگ كجا ميرود و شيشه قلب كه را مي شكند نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ ساعت 12 5 توسط مهتاب عنوان باور ميدانم ديگر نه دست نوشته هايم را ورق مي زني نه صدايم را مي شنوي من دائم پشت اين سطر ها سكوت ها خودم را هاشور مي زنم و نميدانم چگونه بر آغاز باور من نقطه پايان ميزني بدون خداحافظي وقتي كه مي روي شعر از الف حاتمي نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ ساعت 11 57 توسط مهتاب عنوان تاك در هياهوي زمان سازي از جنس نگاه رنگ سكوت و صداي ست كه مرا مي خواند تا به حجم پيچك تنهايي پشت پرچين نگاهت و من تاك خشكيده قرن ام كه به هر سلام تو مي زنم شاخه اميد شعر از الف حاتمي نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ ساعت 11 49 توسط مهتاب عنوان ماه نو ماه نو خيال خسته چشمانم مي آيي به من مي رسي در خلوتي آرام مي روم به آرامي از ميان نگاه ها دور مي شوم گم مي شوم در صدا ها روزها بي تو بالا مي روم از پله ها تا به تا ياد تو باران تكرار مي شود در خلوت شب هاي من شعر از الف حاتمي نوشته شده در دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۸ ساعت 16 52 توسط مهتاب ابراهيم در آتش اثری از احمد شاملو مجال جوجه ای در آشیانه گلی در جزیره ستاره ای در کهکشان با پیشانی بلندت به جِرمی اندیشیدی که در پوسته می رُست تا باغچه را به نغمه سرشار کند همچنان که عصاره خاک از دهلیز ساقه می گذشت تا چشم انداز تابستانه را به رنگی دیگر بیاراید بر جزیره ای که می گذرد با گردش تپنده ی روزان و شبان از برابر خورشیدی که در خود می سوزد تو میلاد را دیگر بار در نظام قوانینش دوره می کنی و موریانه ی تاریک تپش های زمانت را می شمارد نوشته شده در سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 12 37 توسط مهتاب آنقدر دوستت دارم آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شادتر میخواهم با من یا بی من بی من اگر شادتر باشی کمی فقط کمی ناشادم و این همان عشق است وعشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی بسته است و چه بهتر که به موی تو بسته باشد خواستن تو تنها یک مرز دارد و آن نخواستن توست و فقط یک مرز دیگر و آن آزادی ی توست تو را آزاد می خواهم نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 10 26 توسط مهتاب نامه ای به آیدا از شاملو نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 10 25 توسط مهتاب آموخته ام كه عشق مركب حركت است نه مقصد حركت نه زمان آموخته ام كه این عشق است كه زخمها را شفا می دهد آموخته ام كه بهترین كلاس درس دنیا كلاسی است كه زیر پای خلاق ترین فرد خالق یكتا است آموخته ام كه مهم بودن خوب است ولی خوب خوب بودن از ان مهمتر آموخته ام كه تنها اتفا قا ت كوچك زندگی است كه زندگی را تماشایی می كند آموخته ام كه خداوند متعال همه چیز را در یك روز نیافرید پس چطورمی شود كه من همه چیز را در یك روز بدست اورم آموخته ام كه چشم پوشی از حقایق انها را تغییر نمی دهد آموخته ام كه در جست و جوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف كردن وجود ندارد آموخته ام كه اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه ای جدیدتر دوباره بكوشم آموخته ام كه موفقیت یك تعریف دارد باور داشتن موفقیت آموخته ام كه تنها كسی كه مرا شاد می كند كه می گوید تو مرا شاد كردی آموخته ام كه زندگی مثل طاقه پارچه است هر چه به انتهای ان نزدیكتر می شوی سریعتر می گذرد آموخته ام كه باید شكرگزار باشیم كه خدا هر انچه می طلبیم را به ما نمی دهد آموخته ام كه هر چه زمان كمتری داشته باشیم كارهای بیشتری انجام میدهیم آموخته ام كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمكش نیستم دعا كنم آموخته ام كه زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم كه لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم آموخته ام كه تنها چیزی یك شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمید نش آموخته ام كه لبخند ارزانترین راهی است كه می توان با ان نگاه را وسعت بخشید آموخته ام كه باد با چراغ خاموش كاری ندارد آموخته ام كه به چیزی كه دل ندارد نباید دل بست آموخته ام كه خوشبختی جستن ان است نه پیدا كردن نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 11 40 توسط مهتاب قناري گفت قناري گفت کُره ي ما کُره ي قفس ها با ميله هاي زرين و چينه دان چيني ماهي ي سُرخ ِ سفره ي ِ هفت سين اش به محيطي تعبير کرد که هر بهار متبلور مي شود کرکس گفت سياره ي من سياره ي بي هم تائي که در آن مرگ مائده مي آفريند کوسه گفت زمين سفره ي برکت خيز اقيانوس ها انسان سخني نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستين اش از اشک تر بود نوشته شده در شنبه ۵ آبان ۱۳۸۶ ساعت 16 50 توسط مهتاب به تو دست می سایم و جهان را در می یابم به تو می اندیشم و زمان را لمس می كنم معلق و بی انتها عریان می وزم می بارم می تابم آسمان ام ستارگان و زمین و گندم عطر آگین كه دانه می بندد رقصان در جان سبز خویش از تو عبور می كنم چنان كه تندری از شب می درخشم و فرو می ریزم نوشته شده در یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 13 59 توسط مهتاب درآغاز هیچ نبود کلمه بود وآن کلمه خدا بود و کلمه بی آنکه بخواندش وبی اندیشه ای که بدانش چگونه می توان بود و خدا یکی بود وجز خدا هیچ نبود و با نبودن چگونه می توان بودن وخدا بود و با او عدم وعدم گوش نداشت حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نگوییم وحرفهایی هست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیاورند حرفهایی شگفت زیبا واهورایی همین هایند وسرمایه ی ماورایی هر کس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد حرفهایی بیتاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بیقرار آتشند کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند کلماتی که پاره های بودن ادمی اند اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند اگر یافتند یافته می شوند در صمیم وجدان او ارام میگیرند و اگر مخاطب خویش رانیافتند نیستند واگر او را گم کردند روح را از درون به آتش میکشند ودمادم حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند و خدا برای نگفتن حرفهای بسیار داشت که در بیکرانگی دلش موج میزدو بیقرارش میکرد و عدم چگونه میتوانست مخاطب او باشد هر کس گمشده ای دارد وخدا گمشده ای داشت هر کسی دو تا است و خدا یکی بود هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند هست هر کسی را نه بدان گونه که هست احساس میکنند بدان گونه که احساسش میکنند هست دکتر شهید علی شریعتی نوشته شده در یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 14 38 توسط مهتاب با همه چشم تو را می جويم با همه شوق تو را می خواهم زير لب باز نام تو را می خوانم دائم آهسته به نام ای مسيحا اينک مرده يی در دل تابوت تکان می خورد آرام آرام احمد شاملو زندان قصر 1333 نوشته شده در شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 12 50 توسط مهتاب ابراهيم در آتش اثری از احمد شاملو شبانه در نيست در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز و نه آفتاب ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی در گُرده های مان هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است در مردگان خویش نظر می بندم با طرح خنده ای و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای نوشته شده در شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 12 48 توسط مهتاب احمد شاملو سال و محل توّلد 1304 تهران سال و محل وفات 1379 تهران زندگينامه احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد تحصيلات کلاسيک نامرتبي داشت زيرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد و خانواده هزگز نتوانست براي مدتي طولاني جايي ماندگار شود در سال 1322 به سبب فعاليت هاي سياسي به زندانهاي متفقين کشيده شد و اين در حقيقت تير خلاصي بود بر شقيقه همان تحصيلات نامرتب به سال 1325 براي بار نخست در سال 1336 براي بار دوم و در سال 1343 براي سومين بار ازدواج کرد از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد سه پسر و يک دختر احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست آثار اولين اثري که از شاملو منتشر شد مجموعه کوچکي از شعر و مقاله بود که در سال 1326 به چاپ رسيد پس از آن آثار بسياري از اين شاعر نويسنده مترجم و محقق به چاپ رسيده است که براي سهولت بر حسب موضوع تقسيم بندي مي شود مجموعه شعر قطعنامه آهنگها و احساس هواي تازه باغ آينه آيدا و آينه لحظه ها و هميشه آيدا درخت و خنجر و خاطره ققنوس در باران مرثيه هاي خاک شکفتن در مه ابراهيم در آتش دشنه در ديس ترانه هاي کوچک غربت ناباورانه آه مدايح بي حوصله و مجموعه هاي منتخب از هوا و آينه ها گزيده اشعار اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران شعر زمان ما احمد شاملو گزينه اشعار شعر ترجمه غزل هاي سليمان همچون کوچه اي بي انتها از شاعران معاصر جهان هايکو ترانه شرقي و اشعار ديگر کورکا ترانه هاي ميهن تلخ ريتسوس و کامپانليس سياه همچون اعماق آفريقاي خودم لنگستن هيوز سکوت سرشار از ناگفته هاست برگردان آزاد شعرهاي مارگوت بکل چيدن سپيده دم برگردان آزاد شعرهاي مارگارت بکل قصه زير خيمه گر گرفته شب درها و ديوار بزرگ چين رمان و قصه ترجمه لئون مورن کشيش بئاتريس بک برزخ ژ روورز خزه ه پوريه پابرهنه ها ز استانکو نايب اول روبر مرل قصه هاي بابام ا کالدول پسران مردي که قلبش از سنگ بود موريو کايي 81490 آ شمبون افسانه هاي هفتاد و دو ملت 3 جلد دماغ آگوتا گاوا افسانه هاي کوچک چيني دست به دست و آلبا سربازي از يک دوران سپري شده زهر خند مرگ کسب و کار من است روبر مرل لبخند تلخ بگذار سخن بگويم دچو نگارا مسافر کوچولو عيسي ديگر يهودا ديگر بازنويسي رمان قدرت و افتخار گراهام گرين نمايشنامه ترجمه مفتخورها چي کي عروسي خون لورکا درخت سيزدهم ژيد سي زيف و مرگ روبر مرل نصف شب است ديگر دکتر شوايتزر ژ سبرون شعر و قصه براي کودکان خروس زري پيرهن پري قصه هفت کلاغون پريا ملکه سايه ها چي شد که دوستم داشتند ساموئل مارشاک قصه دختراي ننه دريا قصه دروازه بخت بارون قصه يل و اژدها مجموعه مقالات از مهتابي به کوچه انگ از وسط گود مقالات سياسي سخنراني ها و مصاحبه ها آثار ديگر حافظ شيراز افسانه هاي هفت گنبد نظامي ترانه ها ابوسعيد خيام باباطاهر خوشه يادنامه شبهاي شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز کتاب کوچه و چراغي به دست ام چراغي در برابرم من به جنگ ِ سياهي مي روم گهواره هاي ِ خسته گي از کشاکش ِ رفت وآمدها بازايستاده اند و خورشيدي از اعماق کهکشان هاي ِ خاکسترشده را روشن مي کند فريادهاي ِ عاصي ي ِ آذرخش ــ هنگامي که تگرگ در بطن ِ بي قرار ِ ابر نطفه مي بندد و درد ِ خاموش وار ِ تاک ــ هنگامي که غوره ي ِ خُرد در انتهاي ِ شاخ سار ِ طولاني ي ِ پيچ پيچ جوانه مي زند فرياد ِ من همه گريز ِ از درد بود چرا که من در وحشت انگيزترين ِ شب ها آفتاب را به دعائي نوميدوار طلب مي کرده ام نوشته شده در شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 12 42 توسط مهتاب مطالب قدیمی تر خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین ۱۳۹۰ ۰۱ ۱ ۱۳۹۰ ۰۱ ۳۱ ۱۳۸۹ ۱۱ ۱ ۱۳۸۹ ۱۱ ۳۰ ۱۳۸۹ ۱۰ ۱ ۱۳۸۹ ۱۰ ۳۰ ۱۳۸۸ ۱۱ ۱ ۱۳۸۸ ۱۱ ۳۰ ۱۳۸۸ ۱۰ ۱ ۱۳۸۸ ۱۰ ۳۰ ۱۳۸۸ ۰۲ ۱ ۱۳۸۸ ۰۲ ۳۱ ۱۳۸۷ ۰۶ ۱ ۱۳۸۷ ۰۶ ۳۱ ۱۳۸۶ ۰۸ ۱ ۱۳۸۶ ۰۸ ۳۰ ۱۳۸۶ ۰۶ ۱ ۱۳۸۶ ۰۶ ۳۱ ۱۳۸۶ ۰۲ ۱ ۱۳۸۶ ۰۲ ۳۱ ۱۳۸۶ ۰۱ ۱ ۱۳۸۶ ۰۱ ۳۱ آرشیو موضوعی شعر احمد شاملو نویسندگان مهتاب مهتاب پیوندها خانم فاطمه سیاحتی رنگ های رفته ...
|