Meta tags:
description= لیلی نامه به نام خالق عشق که گٍلٍ عشقم سرشت;
Headings (most frequently used words):
لیلی, تو, دل, به, که, در, خدا, دوباره, نامه, نام, خالق, عشق, گٍلٍ, عشقم, سرشت, بغض, بی, پایان, مناجات, مجنون, من, شب, خواب, پروانه, شدن, می, بیند, خدای, سپیدی, این, نزدیکی, ست, شبیه, زمستان, دنبال, چشمان, باز, هم, زنده, باد, با, معرفت, فرصتی, طلوعی, بنویس, از, قاصد, سپید, رنگ, کاش, باشد, قصه, هامان, ناتمام, باید, باشی, فاصله, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
لیلی (65), شده (34), این (33), نوشته (31), ساعت (28), توسط (28), مجنونِ (28), های (27), است (23), مجنون (20), عشق (17), ۱۳۸۹ (17), خود (17), ۱۳۹۰ (16), خواهم (16), لحظه (16), کنم (16), تنها (15), تمام (15), شنبه (14), خوبی (13), ۱۳۹۱ (12), نمی (11), نگاهت (11), عاشق (10), زمان (10), کند (10), هستم (9), برای (9), اگر (9), باد (9), هایم (8), بهمن (8), آذر (8), مانده (8), بود (8), نگاهم (8), نگاهی (8), خدایا (8), زیر (7), باید (7), فاصله (7), شود (7), چشمانم (7), باشد (7), بیست (7), دارم (7), خاک (6), خدا (6), ۱۳۸۸ (6), اسفند (6), دست (6), درد (6), هستی (6), ستاره (6), دلم (6), احساست (6), نورت (6), تاریکی (6), رنگ (6), تویی (6), خسته (6), حتی (6), ترین (6), شوم (6), #پروانه (6), بال (6), ترس (6), مرداد (5), باز (5), سایه (5), دیگر (5), بعد (5), باشی (5), همیشه (5), عاشقی (5), دارد (5), قدر (5), دیوار (5), بودم (5), سپید (5), پاک (5), آرزو (5), سال (5), قاصدک (5), انسان (5), یاد (5), رسیدن (5), دوباره (5), زمستان (5), علاقه (5), روح (5), آیی (5), پایان (5), مرا (5), تنهایی (4), بیشتر (4), شاید (4), حرف (4), شهریور (4), خرداد (4), آبان (4), دور (4), عشقی (4), داشت (4), نور (4), کرد (4), قلبم (4), اند (4), رویا (4), قدرت (4), اما (4), سیاه (4), احساس (4), چهارشنبه (4), نزدیک (4), چون (4), کاش (4), زیبایی (4), سخت (4), قلم (4), تلخی (4), کنند (4), نگاه (4), جمعه (4), آتش (4), میان (4), آرام (4), یعنی (4), شبیه (4), سپیدی (4), بار (4), جوان (3), ثانیه (3), فروردین (3), تیر (3), وبلاگ (3), خدای (3), همه (3), شدن (3), قصه (3), بیا (3), بگوید (3), کرده (3), دوری (3), لحظات (3), یکم (3), سجاده (3), روی (3), توجه (3), یازدهم (3), خیال (3), صبر (3), دنیا (3), برایم (3), نوشتن (3), دارند (3), اکنون (3), هنوز (3), انتظار (3), نظاره (3), وجودم (3), باران (3), صدای (3), نفس (3), توست (3), غصه (3), کجا (3), نزدیکی (3), آید (3), هزاران (3), هزار (3), هامان (3), یکشنبه (3), سیاهی (3), خودت (3), قاصد (3), آرزوها (3), اسیر (3), آرامش (3), جسم (3), سوی (3), خواهد (3), روزگار (3), بنویسم (3), احساسم (3), بازد (3), کنی (3), خالی (3), شدم (3), پنجم (3), مانم (3), امروز (3), مندی (3), فرصتی (3), مراقب (3), زنده (3), بگو (3), آیم (3), بهانه (3), آمد (3), شادی (3), هنگام (3), نامه (3), اعماق (3), گفتی (3), سکوت (3), خواب (3), کشم (3), نمانیم (3), رویای (3), کسی (3), پَر (3), بشتاب (3), شعر (2), انجمن (2), شاعران (2), قدری (2), تحمل (2), والیبال (2), فراموش (2), ۱۳۸۷ (2), مهر (2), خانه (2), مطالب (2), جور (2), توی (2), هاست (2), دوازدهم (2), وصله (2), بزن (2), مانند (2), صحبتی (2), آغاز (2), کشد (2), منو (2), دیدی (2), گفت (2), نمازگزار (2), شدی (2), بدون (2), وار (2), بگذر (2), تماشای (2), چرا (2), پیدایت (2), نیست (2), هیچ (2), کجایی (2), نگران (2), حادثه (2), دلتنگ (2), بودی (2), تداعی (2), نام (2), شبی (2), زنم (2), یافتن (2), گذرند (2), پرده (2), کشند (2), زده (2), دیدنی (2), بلند (2), آسمان (2), بیدار (2), درختانی (2), حضور (2), شوند (2), روشنی (2), هایت (2), سهمی (2), بزرگی (2), کوچک (2), معشوق (2), فرقی (2), تار (2), صبح (2), کار (2), هستیم (2), گمشده (2), پیدا (2), تصویر (2), شمعی (2), رنگی (2), بتوان (2), نداشت (2), وقت (2), زیبای (2), نوشت (2), سازد (2), شوق (2), روشن (2), دستانم (2), بسپار (2), چگونه (2), رویایت (2), انگیز (2), چنین (2), سپردند (2), دانستند (2), هایشان (2), پراکنده (2), دوست (2), سازند (2), کنید (2), خشکیدگی (2), درختان (2), سردی (2), روزهای (2), زندگیتان (2), بهاری (2), آهای (2), شان (2), زندگی (2), نیز (2), ببین (2), آفرینش (2), هایی (2), هفدهم (2), بدانی (2), خالصانه (2), عاشقانه (2), فریاد (2), پیکر (2), گرفت (2), چهارم (2), محکم (2), رهایم (2), دار (2), غرق (2), امواج (2), خاکی (2), قلب (2), اینجایی (2), شلوغی (2), دنیایت (2), خریدار (2), همین (2), پایدار (2), ایمان (2), ببینم (2), خوام (2), پنجشنبه (2), باش (2), کشاند (2), حسّ (2), مان (2), جستجو (2), صبور (2), بگذار (2), فاش (2), حصار (2), خواهی (2), فقط (2), یادم (2), شویم (2), ماند (2), تلخ (2), تردید (2), سپیدم (2), مبهوت (2), خواهان (2), وجود (2), ریشه (2), جایی (2), فهمیدم (2), رهاندی (2), کنده (2), آنجا (2), اوج (2), پَرِ (2), احساسی (2), روزی (2), کشید (2), رحمی (2), مدیون (2), کننده (2), blogfa, com, لاک, ایران, باستان, آهنگ, وبلاگم, بهاران, ماهان, انتها, منتظر, غمگین, مباش, خاطره, آموزش, پاسوری, پیغام, ماهی, سِرّ, سویدا, انسانیت, دوستی, سرزمین, کوچکم, مترسک, دیوان, غزل, پیچک, خلوتکده, پاسور, شاعرک, پیوندها, اردیبهشت, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, اکثر, خودمه, مریم, پرست, متولد, 1370, تمثیلی, آرزوی, صمیمی, همتا, داریم, قدیم, جدید, بسازیش, قدیمی, جنونش, کشته, دنیای, خودش, بیابد, راهت, سوزنت, بردار, جنونی, آفتابگردانی, آفتاب, شبنم, دیده, چکد, ماندگارش, زیباست, طول, درحال, عبادت, چطور, وشیفته, متوجه, نشدم, نماز, حواست, کجاست, روز, خیلی, فکرلیلی, لایقم, خوبم, حکومت, بیایی, جلوی, مستعد, خام, ایوبانه, اندیشد, خزان, ترسیده, سکوتت, بساز, نباشد, انگشتانم, ذوقی, باورم, بیش, نیستی, گمانم, گذاشتم, دیدنش, رسم, یافتمت, افکارم, ورق, جستجوی, دقایقی, غروب, انگشتان, ذوق, گرمای, پنجره, اتاق, بوی, اشک, غیرت, عمیق, پاییزی, خیس, سرمایی, لرز, آور, نوزدهم, گویند, دلخوشی, شنیدن, عادت, نکرده, ببینند, همان, بازی, گوش, تیز, کوچکی, بزرگ, نفوذ, حیات, طور, مایی, فانوسی, شدند, خورشیدی, جان, گرفتند, مهتابی, ناتمام, امضا, سیاهه, نتواند, شناخت, همرنگ, جسمم, روحم, سپیدش, دلیلی, نوری, درونم, خلوت, شبانه, سوزد, آنقدر, اکراه, نویسم, سوم, خوب, داند, حقیقت, بازیچه, دستان, قربانی, مسئولیتی, ببینی, شگفت, کنون, نرسیدند, قاصدی, دشمن, ولی, چنگال, خواندند, خبر, دادند, راحتی, سپرد, دشمنی, قراری, نسیم, آرامشی, کوتاهی, فکر, طراوت, روحشان, شوقی, شکوفه, مغرور, درس, وفاداری, بیاموزند, شاخه, خشکیده, سختی, بسیار, عمر, میدارند, عاشقند, دستانشان, اوست, گرمی, دنیایی, آفرید, سبز, قبل, واین, چیزیست, بسوزانم, صفحه, دفتر, حسرت, خواسته, دوستت, حوادث, روزهایی, فرستاد, هیچم, خطّی, سوخته, اوراق, خواست, کاغذ, کلمات, سرگرم, نوشتنت, بنویس, دستانت, گیرم, امّیدی, نخواهی, مجنونت, صفا, بخش, وسوسه, شرور, ریای, دریاهای, طوفانی, عازم, جزیره, سرگردانی, گول, خورد, فریب, رهایش, تپد, شوقم, شناسند, غصّه, آدمک, داری, عاشقت, پاکی, شکرت, بازم, پیش, ببر, گام, خداست, چیزی, زمین, زودگذر, اثری, اون, نمونده, ندیدنی, آدم, معنویت, محض, بزرگش, بودنش, جسمی, نداره, اول, دلیل, موندگاریش, همدیگه, سازیم, کوچه, خیابون, اسمش, ذاریم, نالم, حقارت, مجنونایی, دارن, امروزی, کمی, راحت, بزنم, طلوعی, هفتم, ساده, نداشتی, سپارم, ظریف, برخوردها, برخورد, مرگ, حباب, ظرفیّت, ناتوان, جمع, بفشاری, وسعت, یافت, رابطه, خاطرم, تایید, حاضری, معرفت, داغ, آفتابی, شوی, بینند, ظهور, موج, ندارد, حضورت, طوفانیست, تمامش, گمی, پانزدهم, جادو, عنایتی, نظری, عنایت, سرد, ندار, آمده, بدی, مونس, انس, بگیرم, عارف, آموزگار, آشنا, سخنگوی, گفتنی, بشنوم, بزنی, آگاه, مطلع, نگهبان, باشم, بنا, اسارتی, آزاده, آزاد, راز, برایت, اندیشم, زیبا, داشتنی, دنبال, چشمان, دوشنبه, چهاردهم, پنهان, اینجا, ظهورش, برسان, آخرین, یادمان, دهد, دعا, مرد, شکند, بخواهمت, صدایت, سطری, وقتی, گویم, عاشقم, جاست, دوم, شدنم, واژه, جایم, اینجاست, سرمای, زمستانت, لرزید, فرو, ریخت, پشت, خاطرات, آورد, غبار, شست, هرآنچه, مانی, همراه, آمدنت, شکوه, باور, سرانجامی, آورند, گــُـل, منی, بودن, اعتباری, هشتم, رها, پاشید, خدایی, اشاره, دلی, صبحت, انگار, دید, مغشوش, شبت, سفر, عمرم, آبادی, گذرد, آرامشم, درستی, گفته, گریه, ششم, کافیست, جدایی, اینکه, واقعیت, پیوست, دادن, همدمی, صدا, ناگهان, مادر, گوشم, زشت, چندی, کنارت, کاملا, خواستم, زدم, ماندم, داشتم, یاور, دلتنگی, غوغایی, دستی, سرم, کشیدی, دیدن, رویایی, گفتگویی, کردیم, کوتاه, خوابت, دیدم, چشم, بستم, فارغ, سبک, آسوده, بیند, سیزدهم, لیلا, راضی, بذاری, تهی, بالا, تقدیم, ذهن, درگیر, نبودم, آغوش, پشیمانم, نازک, مران, چنان, سزاوارمان, مناجات, نهم, ناخدا, جامه, بَرَد, کشتی, ناکام, گذاشتی, شکر, بغض, هجدهم, انتظارم, جاودان, گردد, پروازم, دهی, پیله, بست, جنس, اینجایم, چیدی, کردی, کنج, قفس, تنگ, حالی, احساسات, کبودت, نامِ, نامی, ندارم, اندازه, مدارا, کربلا, راهی, برایش, مصیبت, آرمان, هایش, مگر, جنون, توان, کردنش, صحنه, نیافتند, گذر, تاریخ, روزها, واقعی, شانزدهم, ترسانم, محدود, یاریم, ارتفاعات, امید, نجاتم, زرف, غرقم, خالق, گٍلٍ, عشقم, سرشت,
Text of the page (random words):
رین تردید ها غرقم و امید نجاتم تنها تویی هستی که در بلند ترین ارتفاعات آفرینش نظاره ام می کنی بشتاب به یاریم بشتاب صبور ترین لحظه ها نیز می گذرند و مرا به پایان محدود می کنند بشتاب که من ترسانم از پایان نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 15 56 توسط مجنونِ لیلی مجنون واقعی کسی است که در تاریخ این روزها حک شده است کسی که گذر زمان و چه و چه توان پاک کردنش را از صحنه ی روزگار نیافتند و من از جنون خالی ام مگر زنده کننده ی آرمان هایش شوم زنده کننده ی راهی که برایش مصیبت کشید پ ن مدیون تو مدیون کربلا تم نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13 13 توسط مجنونِ لیلی خدایا با دلم مدارا کن تو بی اندازه دل رحمی اگر قدری ندارم من به نامِ نامی ات رحمی نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 22 53 توسط مجنونِ لیلی تمام دنیا جایی است در اعماق وجودم آنجا که عشق تو خانه کرده است دیگر چه خواهم از روزگار ای تمام دنیا نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 11 10 توسط مجنونِ لیلی تاریکی ست تنهایی ست و سکوت زیر آسمان کبودت در اعماق احساسات پَر کنده ی خود غرق شده ام حسّ و حالی که روزی بال داشت احساسی که روزی پَر می کشید به سوی رویای رسیدن و اکنون به من بگو چه شد که از اوج رهایم کردی به کنج این قفس تنگ چه شد که پَرِ احساسم را چیدی و اینجایم بی شوق بی پَر بی رویا و احساسی پ ن پیله ای خواهم بست از جنس صبر شاید پَرِ پروازم دهی نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12 27 توسط مجنونِ لیلی اگر شب بر ما جاودان گردد چه کسی جز تو روشن خواهد کرد لحظه های پر ز تاریکی مان را در انتظارم نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 0 36 توسط مجنونِ لیلی بغض بی پایان نزدیک به رسیدن در اوج شادی و شکر ناکام گذاشتی ام و به من گفتی تک رویای سپیدم همیشه رویا می ماند و من دل خسته از این پایان سکوت می کنم بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدا اگر جامه بر تن درد ناخدا نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 9 54 توسط مجنونِ لیلی مناجات خدایا سزاوارمان کن نمانیم خدایا در این آرزوها نمانیم خدایا چنان کن در این خواب و رویای امروز در این عشق خاکی همین جا نمانیم خدایا دلم را مران از سپیدی خدایا از این قلب نازک چه دیدی خدایا پشیمانم از هر چه بودم تو آغوش وا کن که مجنون نبودم نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10 30 توسط مجنونِ لیلی مجنون دل هر بار که قلم بر می دارم هر بار که صحبتی از تو دارم هر بار که ذهن من درگیر تو است هر بار که فرصتی تقدیم من است پر می کشم بالا که من از آن تو ام لیلی ببین که من به یاد تو ام سر می کشم به هر کجا که تویی راضی نمی شوم که بذاری ام تهی سر می کشم به هر کجا که تویی مجنون دلم من و لیلا ی من تویی نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10 28 توسط مجنونِ لیلی دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند به یاد تو اما سبک بال و آسوده فارغ از هر درد و غصه چشم هایم را بستم خوابت را دیدم گفتگویی کردیم گر چه کوتاه اما دیدن تو در خواب فرصتی بود رویایی دستی بر سرم کشیدی پروانه شدم در آن سکوت و تاریکی غوغایی بر پا شد در من از آن پس دو بال داشتم که یاور دلتنگی هایم شد از آن پس دلتنگ نمی ماندم از آن پس هر لحظه می خواستم احساست کنم بال می زدم و چندی بعد در کنارت بودم از آن پس تو کاملا احساس می شدی ناگهان صدای همیشه زیبای مادر به گوشم زشت آمد مرا صدا زد و من کنده شدم از رویایت با ترس ترس از دست دادن بال ها ترس از فاصله ها ترس از بی همدمی و تو از این ترس مرا رهاندی تو گفتی که این رویا به واقعیت پیوست تو گفتی هر که احساست کند پروانه می شود نه اینکه فقط هر که پروانه باشد احساست می کند تو مرا رهاندی از ترس جدایی از آن پس فهمیدم فاصله ها از من بود از آن پس فهمیدم که بال بهانه بود و من هر وقت احساست کنم پروانه خواهم شد تو همیشه هستی کافیست احساست کنم پروانه خواهم شد نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12 45 توسط مجنونِ لیلی آن زمان که با وجود شلوغی ها تنهایی ام مرا به گریه می کشاند آن زمان که جایی در اعماق قلبم غم می سازند آن هنگام که خسته ام از تمام دنیایت خسته ام از درد های ریشه ای و ریشه های درد تنها یاد تو آرام می کند وجود خسته ام را به درستی که گفته بودی و من خواهان آرامشم خواهان تو نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12 50 توسط مجنونِ لیلی و خدای سپیدی که در این نزدیکی ست سال ها می گذرد از سفر نامه عمرم که در این آبادی ست و سال ها ست نظاره می کنم که سیاهی شبت به سپیدی صبح رنگ می بازد و مانده ام مبهوت از احساس مغشوش خود که انگار می شود دید سپیدی صبحت را آن زمان که به سیاهی شب رنگ می بازد و هم چنین مانده ام مبهوت میان دو دلی های سیاه و سپید زندگی در انتظار اشاره ای از لیلی و خدایی که در این نزدیکی ست بر دل من رنگ خود را پاشید من سپیدم و رها از تردید نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21 20 توسط مجنونِ لیلی شبیه تو شاید شبیه تو شویم آن زمان که ثانیه هامان پر از خوبی ها می شود به یاد می آیی و به همراه خوبی ها می آیی آمدنت با شکوه است همیشه با خوبی ها می آیی چگونه باور کنم این روزهای تلخ سرانجامی تلخ می آورند آن هنگام که لحظه لحظه با من می آیی آن هنگام که لحظه لحظه با تو می آیم گــُـل می کنم از شادی آن زمان که با تو ام آن زمان که با منی تلخی ها را با تو فراموش می کنم که بی تو بودن تلخی بی پایان دارد به این خاک اعتباری نیست چه تلخی اش چه شادی اش نمی ماند خوبی تویی تو می مانی و هرآنچه شبیه توست و ما شاید شبیه تو شویم آن زمان که ثانیه هامان پر از خوبی ها می شود نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 19 35 توسط مجنونِ لیلی زمستان خدا باران غبار چشمانم را شست باد خاطرات گمشده ام را با خود آورد پشت دیوار حادثه ها جا مانده بودم دیوار از سرمای زمستانت لرزید فرو ریخت یادم آمد جا مانده ام از تو یادم آمد جایم اینجاست میان واژه های تو پ ن و زمستان خدا بهانه شد برای پیدا شدنم نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۰ ساعت 11 22 توسط مجنونِ لیلی حصار خود خواهی ام سخت پا بر جاست می گویم عاشقم اما هنوز وقتی می آیم که درد باشد غم باشد می آیم با سطری از بهانه ها صدایت می کنم نه برای عاشقی لیلی ام به من بگو کی می آید که بخواهمت فقط برای خودت لیلی ام بگو کی می شکند این حصار سخت خود خواهی لیلی ام دعا می کنم برای آن مرد آن که می آید تا عاشقی را یادمان دهد لیلی ام برسان آن آخرین را اینجا بی ظهورش پنهان مانده اند خوبی ها نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13 40 توسط مجنونِ لیلی به دنبال چشمان خدا من نه زیبا هستم و نه حتی دوست داشتنی تنها می خواهم فاش شوم نگاهم کن من سال هاست به تو می اندیشم و تنها خود را در نگاهت جستجو می کنم پس بگذار تا خود را در تو ببینم بگذار احساس کنم که برایت فاش شده ام نگاهم کن نگاهی نگاهت راز دار خوبی است من نه آزاده هستم و نه حتی آزاد و تنها می خواهم اگر اسیر هستم و بنا بر اسارتی است اسیر نگاه تو باشم نگاهم کن نگاهی نگاهت نگهبان خوبی است من نه آگاه هستم و نه حتی مطلع تنها می خواهم با نگاهت با من حرف بزنی می خواهم که تمام حرف های گفتنی را از نگاهت بشنوم نگاهم کن نگاهی نگاهت سخنگوی خوبی است من نه صبور هستم و نه حتی پر تحمل تنها می خواهم در این جستجو های دل برای یافتن نگاهت با صبر آشنا شوم نگاهم کن نگاهی نگاهت آموزگار خوبی است من نه عارف هستم و نه حتی عاشق تنها می خواهم که با نگاهت انس بگیرم نگاهم کن نگاهی نگاهت مونس خوبی است من تمام بدی هایم و تو تمام خوبی ها تنها نگاهت را می خواهم سر زده آمده ام و تنها می خواهم نگاهی کنی بر این سرد پیکر ندار نگاه تو عنایت توست نگاهم کن نگاهی عنایتی نظری نگاه تو جادو می کند خدایا نگاهم کن نگاهی نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 11 51 توسط مجنونِ لیلی باز هم تو تمامش کن سر در گمی هایم را امواج دلم طوفانیست موج آرامش ندارد بی حضورت این دل ظهور کن لیلی چشمانم نمی بینند فریاد کن پیدایت کنم باید آفتابی شوی و من آرام آرام داغ شوم از تو و خالی از هر تاریکی پر شوم با تو نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13 11 توسط مجنونِ لیلی زنده باد لیلی با معرفت حک شده ای بر خاطرم مهر تایید می زنم حاضری ات را کاش وسعت می یافت رابطه مان بیشتر بیشتر و کاش دستانم را محکم تر بفشاری بیشتر جمع می کنم حسّ تو را نزدیک تر می آیی تا من حباب است وجودم کم ظرفیّت و ناتوان تنها یک برخورد به مرگ می کشاند هستی ام را مراقب لحظه لحظه ام باش مراقب برخوردها مراقب من باش بر تو می سپارم جسم ظریف خود را بر تو که ساده دست بر نداشتی از من نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 20 8 توسط مجنونِ لیلی فرصتی دوباره طلوعی دوباره امروز می خوام کمی راحت تر حرف بزنم می خوام از عشق بنویسم عشق های امروزی از مجنونایی که صد تا لیلی دارن لیلی های لحظه ای لیلی های اینجایی می نالم از این حقارت برای عشق از تصویر هایی که می سازیم ما توی کوچه و خیابون و اسمش رو می ذاریم عشق عشق یعنی علاقه مندی روح ما به همدیگه عشق یعنی اول روح بعد جسم و این می شه دلیل موندگاریش لیلی من جسمی نداره که ببینم من به روح بزرگش ایمان دارم به بودنش ایمان دارم او که معنویت او که روح محض است عشق یعنی علاقه مندی به خوبی ها و زیبایی های پایدار آدم ها یعنی علاقه به زیبایی های روح انسان ها عشقی که امروز اثری از اون نمونده علاقه مندی به همین ندیدنی های پایدار ه و چیزی که پر کرده زمین رو علاقه به دیدنی های زودگذر پ ن۱ تنها می مانم پاک می مانم با خدا می مانم آرامش آن است که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست لحظه هایت آرام پ ن۲ شکرت عشق بازم منو با خودت پیش ببر لیلی ام نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 13 41 توسط مجنونِ لیلی عاشقت شدم و خریدار پاکی عاشق و خریدار هر چه داری و اکنون تنها مانده ام در میان شلوغی دنیایت نمی شناسند غصّه هایم را آدمک های اینجایی پاک می کنند احساسم را کم می کنند شوقم را دور از تو نفس می کشند و قلب هایشان خالی از عشق تو می تپد گول می خورد و می بازد دل خاکی ام میان این همه فریب اگر رهایش کنی غرق می شود در امواج دریاهای طوفانی و بعد عازم جزیره های سرگردانی آهای لیلی بی ریای من مجنونت را صفا بخش و پاک دار از تمام لحظه های وسوسه انگیز و شرور پ ن من دستانت را محکم می گیرم به امّیدی که رهایم نخواهی کرد نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 14 15 توسط مجنونِ لیلی بنویس از لیلی شبی با کلمات سرگرم نوشتنت بودم که قلم آتش گرفت قلم آتش گرفت آن زمان که خواست خالصانه ترین و عاشقانه ترین احساسم را به کاغذ بگوید با خطّی از آتش نوشت بر پیکر سوخته ی اوراق که بی تو هیچم لیلی تنها ترین ها و لیلی برایم حوادث و روزهایی فرستاد تا باز بنویسم از فریاد ها تنهایی ها از دوستت دارم های به او بنویسم خالصانه و عاشقانه از خواسته هایم به او و بسوزانم صفحه ای نو از دفتر روزگار را در آتش حسرت عشق خود به او واین تمام آن چیزیست که می خواهد کاش بدانی نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 12 18 توسط مجنونِ لیلی قبل از آفرینش انسان هایی که هر یک قدرت عاشق شدن دارند لیلی دنیایی آفرید با درختانی سبز زمستان با تمام سردی اش گرمی عشقی را در من بیدار می کند ببین درختان با تمام خشکیدگی شان هنوز عاشقند و دستانشان به سوی اوست با سختی بسیار تمام عمر خود را به سوی او نگاه میدارند و شاخه های خشکیده شان را در زمستان زندگی نیز خم نمی کنند تا با رسیدن بهاری دوباره به شکوفه ها ی جوان و مغرور درس عشق و وفاداری بیاموزند آهای انسان های عاشق او در زمستان زندگیتان تا رسیدن بهاری دوباره در سردی و تلخی روزهای زندگیتان تا رسیدن شوقی دوباره از درختان عاشق یاد کنید به خشکیدگی جسم و طراوت روحشان آی انسان های عاشق او فکر کنید نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 17 40 توسط مجنونِ لیلی قاصد سپید آرامشی دارم به کوتاهی آرامش قاصدک نگران از حتی نسیم و بعد پراکنده ام در باد دلم غصه می سازد از این بی قراری چشمانم باران می سازند از دشمنی باد اگر خاک قاصدک را دوست می داشت به راحتی او را به دست باد نمی سپرد انسان ها بی خبر از دل پراکنده ی قاصدک آرزو ها را به او دادند و او را قاصدک خواندند تا قاصد آرزو هایشان باشد ولی نمی دانستند که او اسیر چنگال باد است و باد دشمن آرزوها نمی دانستند با این کار آرزو ها را بر باد سپردند نه به قاصدی سپید و این چنین شد که تا کنون آن ها که آرزوها را به قاصدک سپردند به آن نرسیدند آرزو ها را به لیلی بسپار تا ببینی چه شگفت انگیز است قدرت او قاصد سپید سال های سال است که بازیچه ی دستان باد و قربانی بی مسئولیتی خاک شده لیلی خوب می داند چگونه حقیقت کند رویایت را آرزو ها را به او بسپار نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 18 28 توسط مجنونِ لیلی رنگ تو خسته می نویسم آنقدر خسته که قلم در دستانم از نوشتن اکراه دارد شمعی روشن در خلوت شبانه ام سخت می سوزد و نوری می سازد مانند شوق درونم و هر دو دلیلی می شوند تا بتوان نوشت از تو در این تاریکی سایه ای بر دیوار دارم سیاه سپیدش کن به رنگ زیبای خودت لیلی قلبم اگر سپید بود جسمم اگر پاک بود روحم اگر نور بود سایه ای به این سیاهی نداشت آن وقت هم چون تویی بودم که سایه ای بر دیوار نداشت رنگی می خواهم همرنگ زیبایی تو که دیگر سخت بتوان شناخت سایه را از مجنون مجنون را از لیلی رنگی می خواهم هم رنگ زیبایی تو که دیگر هیچ شمعی نتواند در تاریکی سیاهه ای از من بر دیوار به تصویر کشد امضا مجنون نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 20 35 توسط مجنونِ لیلی کاش باشد قصه هامان ناتمام تو هم چون مهتابی که زیر نورت هزاران هزار عاشق شده اند هم چون خورشیدی که با نورت هزاران هزار جان گرفتند هم چون فانوسی در شب تار که در نورت هزاران هزار گمشده پیدا شدند تو هم بزرگی هم کوچک تو هم عاشقی هم معشوق هم دوری هم نزدیک تو با مایی هر جا که هستیم هر طور که هستیم نورت به کار می آید برای همه شب تار و روشنی صبح فرقی نمی کند نورت نفوذ دارد در لحظه لحظه ی حیات بزرگ و کوچک عاشق و معشوق دو و نزدیک فرقی نمی کند هر کس از تو سهمی دارد به قدر بزرگی خود به قدر کوچکی خود به قدر عشق خود به قدر دوری و نزدیکی خود هر کس از تو سهمی دارد به قدر خود گوش هایم را تیز که می کنم صدای نفس هایت با قلبم بازی می کند لیلی هر کجا که هستم همان جا هستی با تمام توجه و حضور غصه ام این است که چرا چشمانم به نورت عادت نکرده اند تا باز شوند و ببینند تمام روشنی ات را تمام دلخوشی ام شنیدن صدای نفس های توست که به من می گویند تو هستی با تمام توجه و حضور نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 16 45 توسط مجنونِ لیلی تو باید باشی لیلی باران پاییزی درختانی خیس سرمایی لرز آور احساس عشقی عمیق اشک آسمان غیرت خاک را بیدار کرد بوی نم خاک بلند شد گرمای وجودم روی پنجره ی اتاق دیدنی ست انگشتان یخ زده ام ذوق نوشتن دارند چشمانم نظاره گر لحظات غروب چشمانم در انتظار پرده ی سیاه شب در انتظار ستاره ی مجنون می گذرند این لحظات عاشقی دقایقی دیگر پرده ی سیاه شب را می کشند و جستجوی من آغاز می شود برای یافتن ستاره ام افکارم را ورق می زنم و می رسم به آن شبی که یافتمت در زیر نور ستاره ای ستاره ای که نام خود را بر آن گذاشتم تا با دیدنش هر شب برایم تداعی شب عاشقی ام باشد هر شب تداعی تو تو که به گمانم باید می بودی تا به هنوز اما کجایی اکنون که نیستی در زیر ستاره ی مجنون لیلی ام احساست می کنم بیش از همیشه باورم کن که دلتنگ مانده ام انگشتانم برای نوشتن ذوقی دارند بدون قدرت تو باید باشی تا قدرت باشد تو باید باشی تا قصه ی ما تنها یک رویا نباشد حادثه ای بساز برایم که تو در آن باشی دلم ترسیده از سکوتت و نگران از تماشای خزان دنیا به تو می اندیشد که کجایی که چرا پیدایت نیست در زیر نور هیچ ستاره ای بگذر از خیال خام صبر ایوبانه ی من بیا و بگذر از جلوی چشمانم که مستعد تماشای تو اند لیلی وار که بیایی مجنون وار با تو خواهم بود تا آن زمان که قلبم حکومت کند بر من خیال کن که خوبم خیال کن که لایقم و بیا که تو باید باشی نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 11 52 توسط مجنونِ لیلی یه روز مجنون که خیلی به فکرلیلی بود بدون توجه از روی سجاده ی یه نمازگزار رد شد نمازگزار بعد نماز به مجنون گفت حواست کجاست از روی سجاده ی من رد شدی مجنون گفت من که عاشق وشیفته ی لیلی هستم متوجه سجاده ی تو نشدم تو که درحال عبادت خدای لیلی هستی چطور منو دیدی نوشته شده در شنبه یکم آبان ۱۳۸۹ ساعت 13 31 توسط مجنونِ لیلی فاصله صحبتی آغاز خواهم کرد با تو از این لحظه که طول می کشد تا لحظه ای دیگر ماندگارش کن این لحظات زیباست شبنم دیده ی مجنون می چکد از درد دوری مانند آفتابگردانی به دور از نور آفتاب مانده در زیر سایه ی فاصله ها دور است از جنونی که داشت دور است از عشقی که داشت نخ و سوزنت را بردار لیلی او گم کرده راهت را وصله ای بزن بر این فاصله ها تا که مجنون تو و خودش را با هم بیابد تا که باز عاشق شود و از تو بگوید جنونش را کشته این دنیای پر فاصله وصله ای بزن بر این فاصله ها و بیا که باز از تو بگوید نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 20 22 توسط مجنونِ لیلی مطالب قدیمی تر اکثر مطالب وبلاگ دست نوشته های خودمه مریم لیلی پرست متولد خرداد 1370 لیلی من خدای همه است و من تمثیلی هستم از مجنون در آرزوی گم شدن در آن صمیمی بی همتا دو جور لیلی و دو جور مجنون داریم لیلی و مجنون قدیم که توی قصه هاست لیلی و مجنون جدید که باید بسازیش خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اسفند ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ بهمن...
|