Meta tags:
keywords= نسیم صبح, وبلاگ ، پارسی بلاگ;
Description= نسیم صبح;
Keywords= نسیم صبح;
Headings (most frequently used words):
داستان, می, ویل, لکل, همزه, لمزه, سال, نو, مبارک, قوری, گل, قرمزی, خدایا, چه, کنم, مانکنی, از, جنس, رویا, لنگه, کفش, سیندرلایی, من, سلام, صمیمانه, به, دوست, زنی, که, خواهد, بنویسد, دلش, خواست, او, را, تا, ابد, برای, خود, نگه, دارد, خانم, زن, خوشبختی, است,
Text of the page (most frequently used words):
بود (141), این (65), خانم (62), روی (62), است (56), کند (48), کرد (48), برای (43), قوری (41), شده (40), رویا (38), های (36), مرد (34), نمی (33), کردم (32), هومن (27), بعد (26), شود (26), اما (26), آقای (25), دوست (25), روز (24), باید (23), کرده (23), کنم (23), رنگ (22), لباس (22), همه (22), ساعت (21), فکر (20), خیلی (20), داشت (20), درون (19), وقتی (19), دست (19), توی (19), نویسنده (18), خودش (18), نگاه (18), مثل (18), خواهد (18), دارد (17), خانه (17), دیگر (17), میز (17), تمام (17), گفت (17), لحظه (16), کنار (16), آقا (16), چشم (15), صبح (15), راه (15), خواست (15), بودند (15), شدم (15), بچه (14), زنان (14), خود (14), یاد (14), داد (14), کبری (14), چند (13), اگر (13), خورد (13), کفش (13), خاله (13), کلی (13), ابراهیم (13), ستاره (12), آشپزخانه (12), چای (12), اتاق (12), باز (12), همیشه (12), مهمانی (12), دیوار (12), انگار (12), #داستان (12), بلند (12), بودم (12), رفتم (12), محمدی (11), فقط (11), فردا (11), اینکه (11), قاب (11), پایین (11), آمد (11), بزرگ (11), نوشابه (11), نظرات (10), شما (10), شنبه (10), اسفند (10), منزل (10), دهد (10), شام (10), جلوی (10), نیز (10), بیشتر (10), بسته (10), زمین (10), لبخندی (10), چرا (10), زیر (10), امروز (10), حیاط (10), گرفت (10), محله (10), هوا (10), خودم (10), داداش (10), اکبر (10), آسمان (10), نردبان (10), گذارد (9), پشت (9), جمع (9), کار (9), برود (9), رود (9), شاید (9), رفت (9), درست (9), بنویسم (9), پسرم (9), دارم (9), لنگه (9), موهای (9), داده (8), خوش (8), آورد (8), خسته (8), آرام (8), وقت (8), حتما (8), باشد (8), بیرون (8), برد (8), انداخت (8), سمت (8), صورت (8), زنی (8), صدای (8), دور (8), دسته (8), شوم (8), مینا (8), خبرنگار (8), سرم (8), مهین (8), حسن (8), یاران (8), عصر (7), خوشبختی (7), هایش (7), لبخند (7), دفتر (7), خاطر (7), چون (7), نیم (7), مرتب (7), ساده (7), ولی (7), حتی (7), اینهمه (7), باد (7), رفتن (7), تنها (7), رفته (7), همسرم (7), آمده (7), چرخ (7), سفید (7), گفتم (7), دامن (7), اینقدر (7), کمی (7), عروسی (7), علی (7), دیگ (7), قرمزی (7), هایی (6), دختر (6), بوی (6), اضافه (6), نهار (6), نفس (6), دوباره (6), قرمز (6), خرید (6), بالا (6), بیدار (6), خوردن (6), لباسشویی (6), نبود (6), گاهی (6), زود (6), چشمان (6), دید (6), سایه (6), یکی (6), شروع (6), سرش (6), باشم (6), خواهم (6), همسایه (6), قدیمی (6), داخل (6), سال (6), بروم (6), نیست (6), کردند (6), زدم (6), افتاد (6), جلو (6), الان (6), پیدا (6), پاهایم (6), جون (6), بدون (6), کشیدم (6), گذاشت (6), کوچک (5), کارهای (5), سبزی (5), دراز (5), پاک (5), میوه (5), گوشت (5), حالی (5), زودتر (5), خرد (5), بار (5), راحتی (5), قرار (5), ریخت (5), کتابخانه (5), البته (5), صدا (5), مادر (5), ساک (5), واژه (5), گفته (5), بماند (5), کردن (5), ایستاده (5), هنوز (5), همان (5), چرخید (5), گویی (5), کرم (5), مشکی (5), چندین (5), دلش (5), خشک (5), شوند (5), همین (5), حرف (5), عزیزم (5), مهربان (5), پای (5), چشمم (5), رنگی (5), تازه (5), مهمانها (5), آبی (5), پنج (5), نویسندگی (5), گوید (5), بده (5), شهر (5), پوست (5), پایم (5), طرف (5), زده (5), نوک (5), گونه (5), بین (5), مغازه (5), ننه (5), شکسته (5), محمد (5), حاج (5), رسیده (4), لیوان (4), برمی (4), شوید (4), حالا (4), روزانه (4), نگه (4), ظهر (4), مرغ (4), ماشین (4), محل (4), خواب (4), ترین (4), روزهای (4), مبادا (4), نان (4), خوب (4), خدای (4), نکرده (4), زنانه (4), تعجب (4), قلب (4), درونش (4), جواب (4), جان (4), کلمه (4), دستی (4), بهتر (4), سمج (4), رسیدن (4), دنبال (4), آید (4), نقش (4), روشن (4), گذاشته (4), قدر (4), برداشت (4), خریده (4), دوستش (4), داستانی (4), بنویسد (4), روم (4), طور (4), احتیاط (4), زلال (4), پیچیده (4), آورم (4), سیاه (4), خدا (4), راحت (4), مهمان (4), شرکت (4), مجبور (4), دیگران (4), فضول (4), آدم (4), اهل (4), احترام (4), خوردم (4), پرتاب (4), طوری (4), سنجاق (4), هرچه (4), دیدم (4), بیچاره (4), گرفته (4), هزار (4), گردنبند (4), پوشیده (4), دماغ (4), صورتش (4), خنده (4), افتاده (4), کشید (4), بست (4), ناخن (4), کدام (4), جعبه (4), بنفش (4), خارجی (4), خوشگل (4), کیف (4), زیبا (4), بادبزن (4), پارچه (4), تقی (4), شعب (4), شوهری (3), قسط (3), کیفش (3), بپردازد (3), تمیز (3), نجات (3), پایان (3), پنجره (3), زند (3), کشد (3), عجب (3), شیر (3), همچنان (3), قرمه (3), فضای (3), سخت (3), خودشان (3), وارد (3), سختی (3), دوخته (3), کتاب (3), بگذارد (3), مدرسه (3), کاری (3), داشته (3), ساعتی (3), شسته (3), ماهی (3), بندی (3), یخچال (3), وسایل (3), آخر (3), راست (3), فراموش (3), قبل (3), لباسهای (3), اندازد (3), اصلا (3), صبحانه (3), سوار (3), خوبی (3), گرد (3), حسابی (3), خوشحال (3), گرفتند (3), عشق (3), گشت (3), گذر (3), پیر (3), جایی (3), شدن (3), یکباره (3), نور (3), خورده (3), ریشه (3), زندگی (3), آرزوی (3), درهم (3), لبهای (3), چهره (3), توانستم (3), طولانی (3), ذهن (3), آخرین (3), برگشت (3), ابد (3), گوشه (3), آهسته (3), رویش (3), کجا (3), عصبانیت (3), کلاس (3), سیر (3), ظرفها (3), ظرف (3), اوقات (3), دستان (3), زمانی (3), افتد (3), زنم (3), غذا (3), یادم (3), پودر (3), همراه (3), جای (3), خاصی (3), صندلی (3), همسر (3), دیشب (3), کشیده (3), بشوم (3), مرا (3), سلام (3), بردم (3), تصمیم (3), گرفتم (3), دیدن (3), سرعت (3), بغلم (3), فرار (3), مجلس (3), دادم (3), گذاشتم (3), افتادم (3), یکدفعه (3), زحمت (3), بدتر (3), عقب (3), دوم (3), التماس (3), نشستم (3), آوردم (3), شدت (3), دستش (3), تند (3), شکم (3), دیده (3), طلا (3), چهار (3), آورده (3), ذوق (3), دشمن (3), گنده (3), تکان (3), دلم (3), خون (3), بپوشم (3), رویای (3), زیبایی (3), صاف (3), کنی (3), آبروی (3), پوشی (3), بازی (3), سالی (3), روزی (3), دکلته (3), بزرگی (3), قول (3), همسرش (3), مانکن (3), آرایش (3), کوتاه (3), پیراهن (3), تعفن (3), دیدی (3), لرزیدم (3), پیاده (3), مردم (3), زخمی (3), آرامی (3), زرد (3), جلیقه (3), تشنه (3), گرم (3), دستم (3), سفارش (3), فهمیدم (3), عروس (3), صندوقچه (3), قرض (3), پله (3), حرفهای (3), پشه (3), نسیم (3), گویان (3), زهر (3), بازدید (3), مؤدبند (2), دعوتنامه (2), ماه (2), ویرایش (2), آماده (2), پسرش (2), فرزندان (2), نویسد (2), ظرفهای (2), فارغ (2), تمیزی (2), کامل (2), چیند (2), روند (2), بتواند (2), نشده (2), مانده (2), پسر (2), شکافته (2), درس (2), کمک (2), دعوت (2), سوم (2), دستهای (2), خوشحالی (2), سبد (2), نایلون (2), اداره (2), هفته (2), کثیف (2), انجام (2), یعنی (2), جور (2), تربیت (2), خوانده (2), ذاتا (2), توجه (2), اتو (2), مشکلات (2), جمعه (2), باخود (2), پارک (2), داغ (2), لقمه (2), پنیر (2), شیرین (2), ماشینش (2), دیروز (2), فامیل (2), آشنا (2), زنند (2), دایم (2), اسپند (2), آیند (2), بعضی (2), سفر (2), کشاند (2), دانست (2), بگوید (2), اصرار (2), متوقف (2), کلمات (2), کردی (2), لرزش (2), عجیبی (2), آمدند (2), لامپ (2), وطن (2), خندیدند (2), دیار (2), پریده (2), عکس (2), مردی (2), حرکات (2), کاش (2), جاری (2), بشود (2), دهم (2), نگاهی (2), غمگین (2), بگیرد (2), سالن (2), فرش (2), مدتها (2), شمع (2), داشتند (2), نگاهش (2), پوشید (2), حرکت (2), لبهایش (2), ماسیده (2), وار (2), داستانم (2), غذایی (2), دارند (2), بینم (2), بالکن (2), چنار (2), شنیده (2), رها (2), رقص (2), آفتاب (2), برم (2), خداحافظی (2), لاغر (2), قامتی (2), بوده (2), مسابقه (2), صفحه (2), اول (2), نوشته (2), حاضر (2), درخت (2), زیپ (2), خراب (2), ساله (2), گذشته (2), نداشته (2), هیاهو (2), راستی (2), کاملا (2), اینجا (2), فسنجان (2), بیدارش (2), صمیمانه (2), بابا (2), سری (2), پول (2), بالاخره (2), سالم (2), نکنم (2), وحشت (2), قیافه (2), اجق (2), حمله (2), آنجایی (2), خانمی (2), نثارش (2), صورتم (2), حین (2), مبل (2), ابرها (2), شکل (2), محکم (2), نزدیک (2), نقل (2), پریشان (2), کوله (2), خواستم (2), کفشهای (2), احساس (2), درد (2), اشکی (2), باقی (2), گلویش (2), پرید (2), سوسن (2), زنجیر (2), کلفت (2), گردنش (2), پولش (2), زور (2), وبه (2), فروش (2), قسطی (2), قبول (2), نشان (2), گرمای (2), نگو (2), اصطلاح (2), لبهاش (2), بدبخت (2), خبر (2), ثریا (2), چشمش (2), چاق (2), درشت (2), دائم (2), بگیرم (2), دستمال (2), دهانم (2), لبهایشان (2), چکان (2), خیابان (2), توانم (2), پاشه (2), تیز (2), رنوی (2), تفریح (2), معاملات (2), قصاب (2), برایم (2), مجبورم (2), حالم (2), بشه (2), تافت (2), دماغم (2), بدهم (2), سرخ (2), جانانه (2), داستانش (2), غرق (2), خواندن (2), دنیای (2), ندارد (2), عروسکی (2), خواند (2), عیب (2), دستهایش (2), رنگش (2), بینی (2), قهوه (2), تخت (2), مانیکور (2), برو (2), عصبانی (2), بیفتد (2), منو (2), نبرده (2), اشیا (2), خوشش (2), کمد (2), همش (2), انگشت (2), راهش (2), اشاره (2), بپوشد (2), عروسک (2), خیمه (2), آینه (2), دلزده (2), بپوش (2), اگه (2), سفیدت (2), سفیدی (2), دوستان (2), دختری (2), زیبای (2), آرایشگاه (2), مختلف (2), بدهد (2), بلوز (2), وسواس (2), مانکنی (2), عمل (2), موهایش (2), سعی (2), بسیار (2), شیک (2), خلاف (2), چیده (2), برایش (2), کمتر (2), نویسی (2), عسلی (2), موها (2), خدایا (2), نیرنگ (2), راهی (2), دانم (2), قطره (2), منم (2), شنیدم (2), چشمهایم (2), مهربانی (2), داریم (2), سردم (2), مردمو (2), بدم (2), سرما (2), حوض (2), عمو (2), فلک (2), بند (2), شیشه (2), چیزی (2), یقه (2), آویزان (2), سرو (2), حوصلگی (2), دخل (2), جیب (2), ارث (2), وسیله (2), نشسته (2), زبانم (2), چشمک (2), آتش (2), هوایی (2), آسیبی (2), گربه (2), سنگ (2), پیچید (2), بدو (2), خنکی (2), چشمانی (2), شوق (2), اگرچه (2), امشب (2), اصغر (2), زبان (2), منقل (2), طلایی (2), بوسید (2), شیرینی (2), مراسمی (2), مراسم (2), ارثیه (2), مادرش (2), گلهای (2), خودمان (2), شبها (2), کندنی (2), پسره (2), ریز (2), شستم (2), مبارک (2), کنیم (2), بهاری (2), کلام (2), طعنه (2), یاوه (2), پندار (2), سخنان (2), ابی (2), طالب (2), اکنون (2), پندارهای (2), وبلاگ (2), خانواده, سرزنده, قبض, ودفترچه, بندد, مستاجری, نیمه, خمیازه, پاکتی, تنظیم, خوابند, بوسد, شوهر, ساعتهاست, درخوابند, هستم, فداکاری, پتو, خالی, سکوتی, حکمفرما, انبوهی, برگه, غلط, گیری, کارها, نشریه, تحویل, هیاهوی, آرامش, سریع, فراغت, خورند, تلویزیون, پایش, درمانده, تاآقای, استراحت, تجدید, قوا, ضمن, درمجله, ویراستار, کارش, دخترِ, ریاضی, ضعیف, درسی, تهیه, یادگیری, درسهایش, پدران, جلسه, اولیا, مربیان, زیرا, رسند, پخته, ناامیدی, طبقه, بارها, دفعه, آپارتمان, اندیشد, سبدی, سربالایی, دستشهایش, مسیر, باری, عمیق, شخصی, بخواهد, سرویس, گردد, حبوبات, دوبار, کالای, میدان, تره, بارسبزی, کشوها, تختها, پاش, دفترهای, کتابی, نیاز, ندارن, مانند, وظیفه, شناس, تکنولوژی, قرن, جاروبرقی, سبکی, دوش, مشکلی, پیش, بیاید, پدری, فداکار, غصه, بخورند, مالی, منزلش, رفع, رجوع, هرروز, پوشد, ازدواج, نام, شناسند, زبانزد, افتخار, نامند, تعریف, مدام, قربان, صدقه, دود, نخمپورد, خواهرهای, اومی, گویند, حالت, وقتها, شاکر, خاطرات, جستجوی, داشتن, ماند, سرمایی, جشن, تلاقی, چشمهای, یادآور, آنها, شعله, زودگذر, خاموش, زمستانی, بیهوده, دوسال, خواهش, تقلا, کندن, گفتن, جادویی, نرم, زمان, گریزان, فراری, ارواح, خبیث, قهقهه, گریختند, زندگیمان, پیری, آستانه, تندبادی, محبوس, وجود, غبار, نازک, ملایمی, بزگ, بزرگتر, پیوند, گسسته, هوای, سواحل, شهرهای, آمریکا, چیز, واداشت, ماندن, مادری, کوچ, غربت, پیشرفت, آماه, محو, نکرد, ابروان, خندد, شایدم, لبانش, تبدار, روبه, چشمی, لبانم, دراین, دقایقی, گیجم, بیابم, تسکینش, حرفی, چشمانش, کوچکی, تخته, پوشانده, باب, سلیقه, جندین, فروشی, مبلمان, فضا, کوچکشان, خوری, نفره, روکش, چرمی, موقع, محفل, عاشقانه, باشند, گلدانی, مصنوعی, آفتابگردان, گلها, دونفره, آنچه, کتش, جالباسی, گذرنامه, مدارکش, تولدش, شبحی, درهای, دنیا, زبانش, قفل, دهانش, دیوانه, دوید, بازمی, خیزد, یادداشتش, جمله, دیگری, بدانم, ببرد, اندیشم, گردم, دفترم, گنجشککان, کناردستیمان, طناب, حیاطشان, مادرم, مهربانه, چرک, کثیفی, تنشان, استراحتی, ساعته, ببیند, یابد, چندان, تیم, والیبالی, عضو, دستانی, محبت, صمیمیت, شنوم, بندم, چینم, یادداشتم, ورق, انگیز, سوزن, گنجه, خیره, چنارمان, پرسیدم, کاپشن, خیاطی, وچندین, تعمیر, مهارت, سالیان, ورزشی, کشو, درز, پهلوی, بدوزمش, ریتم, اندازم, ریزم, دگمه, چرخند, انگشتان, کاهو, بخرم, نوشتن, عجله, یادداشت, نویسم, نظم, حریم, فهماند, برخیزم, نشینم, تیک, تاک, پارکینگ, خارج, دعایش, سپارمش, خودنمایی, صبحها, مربع, قبلی, مان, نبودم, دلگیر, چارگوش, بالکنی, اندازش, چناری, لانه, گنجشکان, بتوانم, استقلال, طلبیش, سخن, صبر, بیدارنشد, سراغش, تخم, اجاق, گاز, دورن, بردارم, بگذارم, توانی, گویم, دادنی, گرفتنی, دخترم, دوستت, سرها, دربیاوریم, دوستم, بیاورم, تقدیم, همراهی, لحظات, یاری, هرگز, گلدان, شاخه, عبرتی, پاشنه, نروم, جیغ, سمتم, دویدند, وجقشان, اهالی, جادو, سویم, جایم, سیندرلارا, برهنه, ماشینم, دویدم, متوجه, مشکوک, خبرنگاران, تیزبینی, معاشرتی, اینکاررا, ادامه, قایقی, اجباری, برخاستم, چشمتان, نبیند, چپم, اختلاف, سانت, راستم, کله, شربت, آلبالوی, پاشیده, خودمم, فراغ, سبکبال, پشتم, لجوجم, بالای, برده, ولو, لباسم, نهادم, سربرگرداندم, کشدار, مجالس, زحمتی, پوشیدم, نکردم, نگاهم, گشتن, سیندرلا, مبلی, ستون, مخفیگاه, انار, لمبو, چروکیده, گشتم, بنشینم, لعنتی, خلاص, بایستم, خمیده, دوشماره, کفشها, کوچکتر, نگذاشتم, بچکد, جاده, اون, مغز, پسته, قحطی, دهنش, برق, جویده, نجویده, قورت, دهان, غبغب, مردنی, کور, کچلهایش, طلای, ندید, بدیدها, انگشتهای, نصف, تازگی, قهر, دعوا, بقیه, وجدانی, بشکند, مابقی, تومان, منت, شناسد, اینکار, جونم, خار, سیب, زمینی, گیر, خیر, خوردنش, گذشت, وتا, خوابش, نبرد, بهانه, فیگور, فکری, چغندر, بیرونتر, لبش, تیره, دیدنش, فولاد, زره, دیو, اجداد, ماقبل, تاریخ, وتند, زبانی, ماجراهای, فضولی, وقتش, ثریای, سوادش, تریپ, متکرانه, تاجی, جادوگر, درازش, جلوتر, بیاورد, کمالاتند, ازدر, سیما, هیکل, تنگی, تنگه, نفسش, راباد, چروک, نریزند, نتوانستم, آداب, معاشرتم, کیفم, کاغذی, خندیدنم, نشود, بدبختانه, نصفی, طراحی, بنده, ناماهر, لوچه, مالیده, کسانی, چاقو, ترسیده, فشارش, گذارم, یکقدم, میخی, شانس, قراضه, پارسال, خریدم, وگرنه, داند, بلایی, سکندری, موجب, پسرهای, مهمتر, کاسب, بیامرزد, پدر, مصطفی, حریفه, قولی, شغلش, دلالی, چیزه, ملکی, بنگاه, همسریابی, گوسفند, زنده, زهوار, دررفته, وجقم, روغنهایی, بمالم, فلزی, میخ, خربزه, پوش, صافیشون, واکس, چوب, پیشونیم, بمونه, واز, ثابت, گند, برگردم, بشویم, همینطور, سوزد, وضعیت, ترسم, گیرد, دلقک, سیرک, لبهایی, دراکولایی, سیندرلایی, وفهمید, نرسیده, جاهای, دزدگیر, عقربه, شیطنت, دویده, بیست, تختش, کتابش, گردباد, بادبادک, محضر, سند, آزادی, بتونه, امضا, پیله, کوکی, متفکر, خاطراتش, بلکه, فرزانه, نجیب, آرایشی, کتابهایش, حبس, ظاهری, سبکسر, طناز, پرانتز, تراش, زیبایش, پلک, ریملش, درشتش, قفسه, کتابها, آهی, نشست, جوری, دخترخاله, جراتش, صدایش, نگین, پدیکور, تیپ, فشن, زدن, صبحا, بشی, ورزش, دنبه, کوبیده, اینارو, داری, درشون, بیار, اینا, متعجب, روسری, دیوونه, شدی, لباسیه, خوای, ببری, خواهر, نرفت, مدت, نفرت, مردانی, کدامشان, بویی, تمدن, انسانهای, غارنشین, مسئله, جنگیده, فاتحانه, زدو, حضور, شرم, واهمه, اعمال, کردارشان, اطوارهای, مزه, متنفر, میهمانی, مورد, تجملات, شوهرهای, دهند, کوتاهش, رودربایستی, پوشیدنت, بردی, عهد, قجرو, پوشیدی, تقصیر, مامانمه, امل, کنه, والله, چینی, سبابه, لاک, دورنگ, صورتی, حلقه, ناخنش, درهوا, اطواری, ورفت, گوش, ابرو, فهماندند, تکراری, لباسها, پرسشگر, تمسخر, آمیز, نخواهد, شعرم, ظاهریم, وجودی, صمیمیم, بچگیم, هوش, ذکاوتم, هیچ, اشک, هایم, چکد, خطی, پنکک, بیگانگی, شناسم, تحسین, الکی, دلخواه, ناپاک, ندارم, موضوع, مشکل, جدی, دزدید, اندامت, سراغ, پدریم, سبکسری, عشقی, کودکانه, آرزوهایم, چهارسال, فرمایشات, خام, اخمهایش, مناسبت, چهارمین, سالگرد, ازدواجشان, خواهرم, بنفشه, بهت, میاد, موهاتم, شرابیه, بیاد, قواره, بلندت, باربی, بازار, روبان, برگرفته, سوخته, گیرش, بله, برون, هستی, دخترای, خوشبختت, فرستاد, عمد, نشانش, ظهرها, پاییزی, دانشگاهیش, مارکداری, بخرد, وعلی, خانوادهای, متوسط, خانواه, تفاوت, سختگیریهایش, انتخاب, پسندید, معمول, بخورد, بلافاصله, دستشویی, ذره, بهترین, حال, درآرایشگاه, مردانه, وزوزی, معمولیش, پوشش, مناسب, سازد, دغدغه, دهنه, پوشاک, فروشنده, تنوع, طلبی, زنش, باش, لباسش, منظم, چارگونه, لبه, دورچین, دامنه, غیر, چارخونه, مناسبتی, باهوش, دختران, دانشگاه, دلنشین, داشتنی, جزئی, رفتار, آشنایان, کنج, لبها, فراغتش, گذراند, سرگرمیش, کوهنوردی, کتابخوانی, دانشجوی, نمونه, رشته, روانشناسی, آنقدر, شعر, علاقه, نقد, تشویق, موهاتو, اصلی, فرح, مونا, دیدند, گفتند, نکردی, بلوند, نذاشتی, یکرنگی, خودت, برس, وای, داشتم, کراتینگ, اونوقت, جنس, پناه, دورویی, ودیوار, نبوده, فرورفته, اینگونه, بیراهه, اشتباه, کیم, روزگارم, تلخکامی, یابم, بارش, کسی, دردها, نفسی, نباشم, تکانم, صورتهای, پاشو, قربونت, بره, دیگه, پیداشون, شنا, کمر, ابروهایش, چرخانش, قوریش, انداخته, کوبید, خاکی, آخرش, حواس, پرتیت, دادی, اندازه, مظفر, گیج, فلکی, فلکند, تعداد, دگرگون, نفسم, تشنگی, گلبرگهای, لوله, ماندم, عمق, فاجعه, دریابم, محمدو, چشمشان, ترس, گلی, حجیم, تنی, تکه, قطعه, انداختم, پریدم, دعوایشان, چغولی, نشونت, یادت, نره, ناظم, نگفتم, ناگهانی, مشت, دفاع, لگدی, بخت, نهادش, برآمد, همزمان, نهاد, برخاست, مصیبتا, درباز, نخی, گوشم, برگشتم, برداشتم, سردی, ایستاد, شکمش, چاقش, تپل, آلودش, داغی, کلاه, کردو, بابای, بلندی, وصل, حصیری, نگفته, نخور, بفهمد, نخوردم, ناراحت, خورم, رسانم, سالها, چشمانم, چرخاندم, خشکیده, رسیدم, بقالی, خنک, جگرم, کوچه, سنگین, عرق, ریزان, جیبم, تیر, کمان, جایش, بعدا, وفقط, پرنده, مورچه, آدمای, حیوانات, اطرافم, جوی, نپرم, لال, برسد, زیاد, صدد, آمدم, کمکش, اینبار, ریزه, فهماندم, بازگشت, پنجه, متری, شوت, نخورد, بغل, سفره, مواظب, برسانم, ناشتائیت, بخور, ایم, بدیم, امانت, ظروف, خورشید, تقریبا, چندتایی, همگی, اشکبار, بدرقه, رسم, بریزند, نظر, تیزش, زری, ابروی, عینک, مشکیش, برداشته, عینکش, گردی, گود, شلوار, سفیدش, فرفریش, ژولیده, لجوج, تعظیم, فرود, خجالت, نوا, سلمانی, خواسته, هست, فرفری, الحق, توانسته, مایه, روغن, کتیرا, نشو, رام, داراسپند, قدری, چرخاند, دستانش, چارقد, دار, سنجاقی, مرواریدی, بوسه, انتهای, رفتند, استکانهای, باریک, تعارف, لامپهای, میزهای, تابید, شکمی, عزا, حیف, مراقب, کسری, نباشد, دایی, عمه, داشتیم, انشاالله, خوشبخت, بشوند, تشریف, بیاورید, برگشته, روبرویی, شست, حوله, قدیمیش, مریم, دخترش, نذر, وابستگی, فامیلی, خلق, فهمید, اوست, دردش, مخصوص, بزرگش, کلفتی, رضای, کارشان, لباسی, نفر, خوشگلش, دیدنی, بهش, چسبید, صلوات, خوردند, خرما, کجایی, بیا, لامپها, اولین, سقف, برسم, نردبانی, فرق, یواشکی, نقره, گون, بچینم, عرقریزان, مشترک, آوردن, سنگینی, بزنم, گاه, بیگاه, چلفتی, حرص, پشیمان, بیاور, ریسه, بکش, عاشق, بام, دوختم, ودرشت, فاصله, بسنجم, امسال
Text of the page (random words):
و من که اهل آداب و معاشرتم زود سرم را کردم تو کیفم و دستمال کاغذی را در آوردم و گرفتم جلوی دهانم تا خندیدنم دیده نشود اما بدبختانه نصفی از طراحی که بنده ناماهر با زحمت روی لب و لوچه کشیده بودم مالیده شد به دستمال و شکل کسانی شدم که با چاقو لبهایشان را به دو نیم کرده بودند یک نیم خون چکان بود و نیم دیگر رنگ پریده انگار که ترسیده بود و فشارش افتاده بود پایین آن خانم خبرنگار فضول را هم که نگو لباس دو پی اس سفید پوشیده و به اصطلاح فیگور روشن فکری گرفته و لبهاش را مثل چغندر قرمز کرده بود و تازه یک خط کلفت هم بیرونتر از حد لبش کشیده آن هم با رنگی تیره که آدم با دیدنش یاد مادر فولاد زره دیو می افتد و یاد اجداد ماقبل تاریخ می افتد هی تند وتند برای اهل مجلس شیرین زبانی می کند و تمام ماجراهای فضولی های وقت و بی وقتش را برای این و آن نقل می کند و بدبخت ثریای از همه جا بی خبر با آن چهار کلاس سوادش هی تریپ متکرانه بر می دارد و سر گنده اش را که روی آن نیم تاجی قرار دارد که آدم را یاد جادوگر شهر از می اندازد تکان می دهد و دماغ درازش هی جلو و عقب می رود و من دلم می خواهد این خبرنگار پر رو سرش را کمی جلوتر بیاورد تا نوک دماغ ثریا خانم توی چشمش برود و خانم خبرنگار هم از همه جا بی خبر فکر می کند به به ثریا خانم چه با کمالاتند اون طرف سالن مهین جون دوست چندین ساله خاله مینا روی مبل راحتی لم داده بود و از روی میز کنار دستش مغز پسته ها را مثل قحطی زده ها تند و تند می انداخت تو دهنش و به سرعت برق و باد جویده و نجویده قورت می داد و با دهان پر در حالی مه غبغب زیر گلویش بالا و پایین می پرید با سوسن جون حرف می زد و سوسن جون لاغر مردنی هم که سال به سال رنگ گوشت و مرغ را نمی دید و هرچه حسن آقا سگ دو می زد تا شاید بتواند شکم کور و کچلهایش را سیر کند نمی شد که نمی شد هم هی آن زنجیر طلای کلفت گردنش را مثل ندید بدیدها درون یکی از انگشتهای دستش با احتیاط پیچیده بود تا راحت تر دیده شود چون که نصف پولش را تازگی به زور قهر و دعوا از حسن آقای بیچاره گرفته بود وبه طلا فروش محله گفته بود بقیه پولش را قسطی می دهد و طلا فروش محله هم از آنجایی که مرد خوب و با وجدانی بود و نمی خواست دل زن بیچاره را بشکند قبول کرده بود که مابقی پول را در چهار قسط بپردازد به اضافه صد هزار تومان اضافه و کلی هم منت سر مهین جون گذاشته بود که چون حسن آقا را می شناسد و فقط به خاطر گل روی حسن آقا و خانمی مهین خانم اینکار را می کند و مهین جونم خوشحال گردنبند را آورده بود و شب از ذوق اینکه فردا گردنبند را توی مهمانی خاله مینا به گردنش می اندازد تا خار چشم دشمن شود سیب زمینی آب پز شده شام هی در گلویش گیر می کرد و آخر سر از خیر خوردنش گذشت وتا صبح از ذوق خوابش نبرد برای اینکه گردنبند را بیشتر نشان دهد گرمای هوا را بهانه می کرد و با گردنبند خودش را باد می زد دیگر نمی توانستم روی پاهایم بایستم احساس می کردم اینقدر پاهایم خمیده و جمع شده در این کفش ها که انگار دوشماره کفشها کوچکتر از پاهایم بود از شدت درد اشکی به گوشه چشمم آمد ولی هر طوری بود نگذاشتم پایین بچکد مبادا دو جاده سیاه روی صورتم باقی بگذارد دنبال جایی می گشتم که به دور از چشم جمع راحت بنشینم و از شر این کفشهای لعنتی خلاص بشوم مبلی پشت یک ستون دیدم مخفیگاه خوبی بود رفتم و رویش نشستم و راحت پایم را جلو دراز کردم و کفش ها را در آوردم پاهایم از بس له شده بود مثل انار آب لمبو چروکیده بود با فراغ خاطر برای لحظه ای فکر می کردم روی ابرها راه می روم گویی سرم هم روی ابرها بود خیلی سبکبال شده بودم حس عجیبی در من شکل می گرفت که یکدفعه دستی محکم به پشتم خورد طوری که یک دسته از موهای لجوجم را که به زحمت با سنجاق بالای سر برده بودم یکدفعه ولو شد روی لباسم آه از نهادم بلند شد و سربرگرداندم و بدتر از همه آن خانم خبرنگار فضول با لبخندی کشدار نزدیک به من و پشت سرم ایستاده بود گفتم الان است که نقل مجالس خانم فضول بشوم زود به هر زحمتی بود موهای پریشان را جمع کردم زیر سنجاق به صورت کج و کوله و یکی از لنگه های کفش را پوشیدم اما هرچه پایم را جلو عقب بردم لنگه دوم را پیدا نکردم مجبور شدم کمی خم شوم تا با دست لنگه دوم را پیدا کنم اما نبود که نبود نگاهم رفت طرف خاله مینا و با التماس کمک خواستم خاله مینا هم با چشم شروع کرد به گشتن دنبال لنگه کفش اما انگار لنگه کفش سیندرلا آب شده بود و رفته بود توی زمین خانم خبرنگار متوجه حرکات مشکوک ما شد و از آنجایی که خبرنگاران نگاه تیزبینی دارند به سمت من آمد و من هم که آدم اهل معاشرتی بودم از وقتی که وارد مجلس شده بود هر وقت چشمم به خانمی می افتاد لبخندی نثارش می کردم و اینقدر اینکاررا ادامه دادم که فکر می کردم پوست صورتم مثل قایقی کش آمده است باز هم لبخندی اجباری زدم و به احترام برخاستم که چشمتان روز بد نبیند یک لحظه یادم رفت یک لنگه کفش پایم نیست و پای چپم را با اختلاف ده سانت از پای راستم روی زمین گذاشتم و تا به احترام خبرنگار بلند شوم در همین حین کله پا شدم و خوردم به میز جلوی مبل و لیوان شربت آلبالوی روی میز پرتاب شد و به سرعت پاشیده شد روی دامن سفید خانم خبرنگار و خودمم به جلو پرتاب شدم و با صورت افتادم زمین زنان مهمان جیغ زنان به سمتم دویدند و من از وحشت دامن خبرنگار فضول و قیافه های اجق وجقشان فکر می کردم اهالی شهر جادو به سویم حمله کردند و به سرعت از جایم بلند شدم و در حالی که یک لنگه کفش سیندرلارا زدم زیر بغلم با پای برهنه تا رسیدن به ماشینم یک نفس دویدم و فرار کردم بالاخره جان سالم به در بردم و از آن به بعد تصمیم گرفتم هرگز در مهمانی خاله مینا شرکت نکنم و اگر خدای نکرده مجبور شدم شرکت کنم برای همیشه با دیدن لنگه کفش که به صورت گلدان چند شاخه گل خشک درونش گذاشته بودم تا درس عبرتی باشد برای دیگران با کفش پاشنه بلند نروم نویسنده محمدی ساعت 5 3 عصر روز پنج شنبه 88 اسفند 20 نظرات شما سلام صمیمانه به دوست تقدیم به دوست و همراهی که مرا در لحظات سخت یاری کرد دوستم می گوید به من هم نویسندگی یاد بده تا بنویسم و پول در بیاورم زنم می گوید به من نویسندگی یاد بده تا ما هم سری از سرها دربیاوریم پسرم می گوید بابا به من نویسندگی یاد بده تا من هم نویسنده بشوم دخترم می گوید بابا به من نویسندگی یاد بده تا بنویسم دوستت دارم می گویم نویسندگی یاد دادنی نیست یاد گرفتنی هم نیست هر کس نویسنده می شود خودش نویسنده می شود و هر کس هم نویسنده نیست نمی خواهد نویسنده بشود اما من گفتم می خواهم نویسنده شوم و او صمیمانه جواب داد حتما می توانی نویسنده محمدی ساعت 8 29 صبح روز پنج شنبه 88 اسفند 20 نظرات شما داستان زنی که می خواهد داستان بنویسد صبحانه را حاضر کرده ام چای در قوری دم کشیده دو تا تخم مرغ آب پز روی اجاق گاز آشپزخانه دورن ظرف آبی است که باید آن را بردارم و روی میز بگذارم بوی نان تازه که روی میز قرار داده ام فضای خانه را پر کرده است باید همسر و پسرم را بیدار کنم اتاق پسرم قرمز است و کرم البته ساعت سخن گو او را بیدار خواهد کرد پس صبر می کنم تا اگر بیدارنشد به سراغش بروم تا سال گذشته همیشه من بیدارش می کردم اما گویی حس استقلال طلبیش دیگر نمی گذارد من بیدارش کنم دیشب خانه پر بود از مهمان پر از سر و صدای بچه های فامیل برای شام دیشب فسنجان درست کرده بودم آخر همسرم خیلی فسنجان دوست دارد همان دیشب بعد از رفتن مهمانها تمام خانه را مرتب کرده ام و با خود گفتم شاید بتوانم فردا داستانی بنویسم امروز صبح آشپزخانه را کاملا مرتب کرده ام آشپزخانه ام را که کاملا مربع است دوست می دارم در آشپزخانه قبلی مان راحت نبودم کوچک بود و دلگیر ولی اینجا بزرگ است و چارگوش با بالکنی که رو به حیاط باز می شود و چشم اندازش درخت چناری است قدیمی و بزرگ با لانه هایی از گنجشکان و پنجره ای رو به اتاق همسایه که همیشه بسته است چای خوش رنگ در لیوان هایی که تازه خریده ام خودنمایی می کند همسر و پسرم صبحها با هم می روند همسرم زودتر برای روشن کردن ماشین به پارکینگ می رود و پسرم بعد از او خارج می شود دعایش می کنم و به خدا می سپارمش روی صندلی می نشینم و با تیک تاک ساعت به یاد می آورم که امروز باید داستانی بنویسم میز صبحانه نا مرتب به من می فهماند که باید از تن خسته صندلی برخیزم و ظرفها را جمع کنم ظرفهای شسته و مرتب نظم خاصی به آشپزخانه ام می دهد آشپزخانه این حریم کامل من برای نوشتن داستانم با عجله به سمت دفتر یادداشت می روم روی آن می نویسم داستان زنی که می خواهد داستان بنویسد راستی امروز باید سبزی و کاهو هم بخرم از یخچال بسته ای گوشت بیرون می آورم جای انگشتان پسرم روی در یخچال را پاک می کنم لباس های کثیف را دسته بندی می کنم سفید سیاه رنگی و همه را داخل لباسشویی می اندازم بعد پودر می ریزم و دگمه لباسشویی را می زنم لباس های می چرخند و همراه آب و پودر به رقص در می آیند صدای لباسشویی ریتم زندگی من است ساده و پر هیاهو پر هیاهو و ساده صدا دوباره به یادم می آورد که امروز حتما باید داستان بنویسم قبل از اینکه نهار درست کنم لباس ورزشی پسرم را از کشو بیرون می آورم درز پهلوی لباس شکافته شده باید بدوزمش نخ و سوزن را از درون گنجه بر می دارم بعد از تمام شدن کار یادم می آید دیروز که به بالکن خیره شده بودم و حالی از درخت چنارمان می پرسیدم زیپ خراب کاپشن همسرم به من لبخند می زد پس چرخ خیاطی را می آورم این دوست قدیمی وچندین ساله من و شروع می کنم به تعمیر کردن زیپ و یک لحظه از این همه مهارت تعجب می کنم که سالیان گذشته نداشته ام ظهر است و نهار حاضر است بوی دل انگیز غذا در فضای آشپزخانه پیچیده است چشمم به دفتر یادداشتم می افتد آن را ورق می زنم در صفحه اول نوشته ام داستان زنی که می خواست داستان بنویسد دفتر را می بندم میز را می چینم همسرم آمده است صدای ماشینش که در پای چنار پیر پارک می شود را می شنوم همسرم همیشه با لبخندی وارد می شود گاهی با دستانی پر از میوه و همیشه پر از محبت و صمیمیت همسرم مردی کم حرف است و لاغر با قامتی بلند که هر کس او را ببیند در می یابد که شاید زمانی نه چندان دور در تیم والیبالی عضو بوده و مسابقه می داده است دستان او بزرگ است و مهربان همسرم گاهی از اوقات ظهر به خانه می آید اما همیشه زودتر از پسرم نهار را می خورد بعد هم استراحتی نیم ساعته و باز هم خداحافظی تا شب ظرف ها را باخود به آشپزخانه عزیزم می برم مادرم هم همین طور است بعد از نهار ظرفها را مهربانه و با احتیاط به آشپزخانه می برد و می شوید ظرفها گویی با من حرف می زنند در زیر کف و آب وقتی زلال می شوند و چرک و کثیفی از تنشان بیرون می رود صدای لباسشویی همسایه دیگر شنیده نمی شود همسایه کناردستیمان لباس هایش را روی طناب حیاطشان رها کرده در رقص باد و آفتاب تا یک دل سیر خشک شوند به سمت بالکن می روم چنار همچنان ایستاده و غمگین دل به دل گنجشککان داده است بر می گردم و روی میز دفترم را می بینم باید داستانی بنویسم با خود می اندیشم برای شام چه غذایی درست کنم فردا پسرم برای رفتن به مدرسه باید با خود غذایی ببرد فردا کلاس اضافه دارند باید چند کلمه ای از داستانم را بنویسم تا بدانم چه می خواهم داستان زنی که می خواهد داستان بنویسد زنی که از صبح که از خواب بر می خیزد در دفتر یادداشتش این جمله را می نویسد اما شاید وقت دیگری بنویسم باید به فکر شام درست کردن باشم شاید فردا داستانی بنویسم نویسنده محمدی ساعت 5 24 عصر روز سه شنبه 88 اسفند 18 نظرات شما دلش می خواست او را تا ابد برای خود نگه دارد دلش می خواست او را تا ابد برای خود نگه دارد دلش می خواست دیوانه وار می دوید و او را از رفتن بازمی داشت کجا می خواست برود با آن همه عصبانیت باز هم می خواست برود و زن را تنها بگذارد دلش می خواست به او بگوید که هنوز هم دوستش دارد و اگر برود همه درهای دنیا به رویش بسته خواهد شد اما انگار زبانش قفل شده بود و دهانش خشک بود و کلمات بر لبهایش ماسیده بود فقط در تعجب نگاهش می کرد که آهسته و آرام کتش را از روی جالباسی برداشت گذرنامه و مدارکش را از روی میز برداشت و کفش هایش را همان کفش هایی که زن برای روز تولدش خریده بود پوشید و چون شبحی آهسته در اتاق حرکت کرد نه به زن نگاهی می کرد و نه حرفی می زد فقط در آخرین لحظه غمگین برگشت و گویی آخرین نگاه را به درون اتاق انداخت انگار می خواست برای همیشه و تا ابد نقش وسایل اتاق را در چشمانش قاب بگیرد سالن کوچکی که با دو تخته فرش کرم رنگ پوشانده شده بود و مدتها برای اینکه باب سلیقه زن باشد مرد با زن راه رفته بود و جندین و چند فرش فروشی رفته بودند و مبلمان کرم رنگ ساده ای که فضا را پر می کرد کنار دیوار آشپزخانه کوچکشان یک میز نهار خوری دو نفره با روکش چرمی قرمز و مشکی به چشم می خورد مرد شمع روشن را خیلی دوست داشت و زن چندین شمع روی میز گذاشته بود موقع شام محفل عاشقانه ای داشته باشند و گوشه سمت راست اتاق گلدانی از گل های مصنوعی آفتابگردان قرار داشت و چه قدر زن و مرد این گلها را دوست می داشتند و آن قاب عکس دونفره که روی دیوار بود این همه آنچه بود که چشمان مرد را پر می کرد زن سرش پایین بود و زیر چشمی تمام حرکات مرد را دنبال می کرد و با خود می گفت کاش فقط یک کلمه یک کلمه بر لبانم جاری بشود کاش می توانستم دراین دقایقی که کش می آید و طولانی می شود از ذهن گیجم واژه ای بیابم تا تسکینش دهم تا شاید بماند نگاه تبدار مرد چرخید و چرخید و روی دیوار روبه رو بر چهره زن و مردی خوشحال متوقف شد لحظه ای لبخندی محو روی صورت مرد گذر کرد یا شاید هم گذر نکرد و زن فکر می کرد آن ابروان سمج درهم باز می شود و لبهای مرد می خندد زن نمی دانست لبخند رنگ پریده مرد بود یا قاب عکس یا شایدم هر دو که برای لحظه ای لبخندی بر لبانش آورد ساک مرد کنار در بود و مرد آماه برای رفتن اما هنوز نگاه سمج او به زن و مرد درون قاب بود که در سواحل یکی از شهرهای آمریکا در کنار هم ایستاده بودند و با خوشحالی می خندیدند و همه چیز از همان لحظه شروع شد و مرد را به رفتن واداشت و زن را به ماندن زن آرزوی وطن و دیار مادری و مرد آرزوی کوچ و سفر به دیار غربت و رسیدن به پیشرفت زن می خواست بماند چون پیوند خورده بود ریشه هایش در ریشه های وطن مرد اما گسسته شده از این ریشه ها به هوای زندگی بهتر مرد به سمت دیوار رفت و سایه اش بزگ شد و بزرگتر در زیر نور لامپ انگار سایه کش می آمد و دستی بزرگ قاب را بر داشت و دستی بزرگ غبار نازک قاب را به ملایمی با کف دست پاک کرد و سایه به زن و مرد درون قاب لبخند زد زن دید زن و مرد درون قاب از روی دیوار پایین آمدند و دست در دست هم درون ساک جلوی در جا گرفتند تندبادی که در پشت تنها پنجره اتاق محبوس بود با باز شدن در خود را به درون کشاند و یکباره لرزش عجیبی بر وجود زن انداخت زن برای لحظه ای چشم در چشم مرد بود که ساک به دست در آستانه در ایستاده بود مرد من چه زود پیر شد زندگیمان چه زود فراموش کردی که بی من جایی نمی روی و پیری خود را نیز در چشمان مرد دید زن بیهوده پی واژه ای می گشت اما می دانست هر چه بگوید جواب فقط رفتن است دوسال گفته بود و خواهش کرده بود که مرد بماند ولی مرد اصرار داشت بر گذر کردن و رفتن زن در تقلا و جان کندن برای گفتن کلمه ای جادویی تا شاید دل مرد را نرم کند و زمان و او را متوقف کند اما کلمات گریزان و فراری چون ارواح خبیث قهقهه زنان می گریختند تلاقی چشمهای زن و مرد یک لحظه یادآور عشق آنها شد اما شعله زودگذر در چشمان مرد خاموش شد و دل زن را به زمستانی سخت کشاند در بسته شد و باد مرد و ساک خاطرات را با خود برد و زن همچنان در جستجوی واژه ای برای نگه داشتن مرد ماند با سرمایی در قلب و درونش و زن و مرد درون ساک خوشحال و لبخند زنان این سفر دوباره را جشن گرفتند نویسنده محمدی ساعت 5 23 عصر روز سه شنبه 88 اسفند 18 نظرات شما خانم ح زن خوشبختی است هر وقت در مهمانی زنانه ای گرد هم می آیند مادر و خواهرهای خانم ح به اومی گویند خوش به حالت که شوهری مثل آقای ح دارد و خانم ح بعضی وقتها از اینهمه خوشبختی تعجب می کند و حسابی شاکر می شود مادر آقای ح همیشه و همه جا از آقای ح و هر چی خوبی دارد تعریف می کند و مدام قربان صدقه آقای ح می رود دایم برای آقای ح اسپند دود می کند که خدای نکرده چشم نخمپورد از وقتی خانم ح با آقای ح ازدواج کرده است همه او را با نام خانم ح می شناسند از بس که آقای ح در فامیل و دوست و آشنا زبانزد است و خانم ح نیز افتخار می کند که او را خانم ح می نامند و صدا می زنند خانم ح با خود فکر می کند که زن خوشبختی است خانم ح هرروز صبح زود از خواب بیدار می شود نان داغ می خرد چای دم می کند میز صبحانه را می چیند و آقای ح را بیدار می کند آقای ح چند لقمه نان و پنیر و یک لیوان چای شیرین می خورد لباسهای تمیز و اتو شده اش را که خانم ح مرتب کرده است می پوشد و کیفش را برمی دارد و سوار ماشینش که دیروز بعد از خانم ح خوب آن را شسته بود می شود و به اداره می رود آقای ح برای اینکه مشکلات مالی منزلش را رفع و رجوع می کند گاهی تا ساعت 7 بعد از ظهر اضافه کاری می کند آقای ح حتی روزهای جمعه را هم کار می کند تا مبادا برای خانم ح مشکلی پیش بیاید و خانم ح برای اینکه بچه ها از نبود پدری فداکار منزل غصه بخورند روزهای جمعه بچه ها را باخود به پارک می برد با توجه به این همه تکنولوژی قرن ما لباسشویی جاروبرقی اتو و خانم ح در خانه فقط کارهای سبکی انجام می دهد ولی آقای ح تمام مشکلات را بر دوش دارد خانم ح برای تربیت بچه ها نیز چند کتابی خوانده است البته بچه هایی که اصلا نیاز به تربیت ندارن و خودشان مانند آقای ح ذاتا مؤدبند و وظیفه شناس خانم ح صبح ها هر روز ساده ترین کارهای منزل را انجام می دهد یعنی ریخت و پاش بچه ها و آقای ح را جمع و جور می کند کتاب و دفترهای فرزندان را در کتابخانه می گذارد تختها را مرتب می کند لباسهای راحتی منزل را در کشوها قرار می دهد لباسهای کثیف را درون لباسشویی می اندازد و بعد برای خرید روزانه ب...
|