Meta tags:
description= آشناي غريب به نام خدايي كه در اين نزديكيست;
Headings (most frequently used words):
در, آشناي, غريب, به, نام, خدايي, كه, اين, نزديكيست, سلام, راز, دلتنگي, خوش, خيال, كاغذي, خاك, دوباره, اومدم, ماه, خدا, مهدی, جان, شبحی, ظلمات, گل, حسرت, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
هفته (36), است (25), ۱۳۸۵ (23), نوشته (19), شده (18), ۱۳۸۶ (14), همه (13), چهارم (12), خدا (12), سوم (11), محمد (11), مرداد (10), شهریور (10), این (10), خود (10), ساعت (10), توسط (10), دونم (10), اين (10), ۱۳۸۷ (9), عاشق (8), اوّل (8), خانه (8), چرا (8), چشم (8), خدایا (8), خاك (8), دوم (7), بود (7), اگر (7), پیش (7), دست (7), كرد (7), كاغذي (7), تیر (6), های (6), سلام (6), باز (6), دیگر (6), اما (6), بیست (6), مثل (6), نمی (6), گفت (6), #دوباره (6), دستمال (6), دارد (6), خرداد (5), زیر (5), روز (5), داد (5), مرد (5), تفاوت (5), کردم (4), روی (4), قطره (4), یکم (4), جان (4), نور (4), آشنا (4), گفتمش (4), زمان (4), ماه (4), دور (4), شنبه (4), زمين (4), كمي (4), توي (4), اشك (4), خيال (4), هاي (3), خانوم (3), فروردین (3), اردیبهشت (3), آبان (3), درد (3), کرد (3), دوست (3), تخته (3), عبور (3), سنگ (3), سوی (3), باید (3), کار (3), کند (3), آنجا (3), مرده (3), دشت (3), همان (3), سبز (3), بینم (3), بدنش (3), برای (3), خواهم (3), پای (3), بیا (3), هیچ (3), ولی (3), امید (3), آشنای (3), کجاست (3), دختری (3), بانگ (3), چشمم (3), گذشت (3), سالها (3), بار (3), کشید (3), نام (3), راه (3), نظر (3), شیطان (3), فقط (3), اومدم (3), قبل (3), زير (3), صدا (3), تكه (3), ازدواج (3), شوي (3), گريه (3), تمام (3), راز (3), دلتنگي (3), بودن (3), لحظه (3), باشي (3), انديشه (3), شود (3), روي (3), اينجا (3), سال (2), تنها (2), عشق (2), پاك (2), مهر (2), بهمن (2), منم (2), آره (2), توی (2), پاشو (2), دارم (2), هميشه (2), حالا (2), نداره (2), چون (2), پیدا (2), نگاهم (2), جوانی (2), نوشتم (2), صبر (2), انتظار (2), داشتم (2), پنجشنبه (2), خون (2), کویر (2), حسرت (2), نانی (2), پسرک (2), سکه (2), مشت (2), وای (2), تلخی (2), جوابی (2), منتظر (2), مانم (2), ننه (2), عریان (2), نرم (2), نرمک (2), خوانم (2), صدای (2), قلب (2), خیس (2), بچه (2), هوا (2), چهره (2), شبحی (2), ظلمات (2), چهارشنبه (2), الان (2), اینا (2), امسال (2), تنگه (2), جمعه (2), دلم (2), عزیز (2), مهدی (2), نشست (2), گفتارها (2), گرفت (2), آغاز (2), پایی (2), حلقه (2), بام (2), عقربک (2), همراه (2), سپرد (2), گام (2), هایم (2), خاک (2), لبش (2), یعنی (2), شکسته (2), آید (2), اول (2), مگه (2), نگفتی (2), حیف (2), اینقدر (2), حرف (2), واقعا (2), معذرت (2), خوام (2), اومدن (2), خوشحال (2), شدن (2), ولي (2), اگه (2), بدين (2), تقديم (2), شما (2), گوشه (2), دعايش (2), آسمان (2), آخر (2), هستم (2), كني (2), خوش (2), مچاله (2), چرك (2), زباله (2), باش (2), نشد (2), داشت (2), كاش (2), نزديك (2), كردن (2), اينكه (2), ساكت (2), مرا (2), وقت (2), سبزي (2), برسد (2), ببندد (2), اندوه (2), تند (2), آنسوتر (2), شهر (2), كنم (2), منو (2), آشناي (2), غريب (2), blogfa, com, ناشناس, بلند, سپيده, ديوار, سكوت, كلبه, تنهايي, ارغوان, مربم, ستاره, عسل, سميه, باران, غریب, راضیه, یاسمن, محسن, چاووشی, ریحانه, پیوندها, آرشيو, آذر, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, هوالمحبوب, زرد, لبریز, حقایق, تلخ, موافق, نشدی, وگرنه, فهمیدی, پاییز, بهاری, همونی, چشماشو, گرمای, تابستون, دنیا, گذاشت, آدما, ببینم, باشن, اشکال, آدمی, واسه, زندگیش, امیدی, کنه, روزی, کنار, سنگی, ناگهان, جلب, دیدم, اند, نداشت, حوصله, نداشتم, بمیرد, بهتر, چند, حسب, اتفاق, باشد, یافتم, مطالب, قدیمی, کنون, اسیدی, سوزاند, عشقش, خواندم, نبود, وافسوس, حاصل, عطر, مشامم, عشقی, رویید, دشتی, چکید, یکشنبه, قرص, بخرد, پولش, گمانم, خواسته, گره, دریغا, ندارد, نفسی, زذه, بغل, فشرم, پناه, بدنم, گیرم, نشینم, سکوت, صذایی, بابایت, زود, غصه, بخوری, نان, غذا, پیرهنی, پسر, صذای, گریان, بغض, ترکد, سوزد, میگیرد, کمکی, بخرم, بیمار, بابام, معتاد, کلماتی, پیداستروی, کاغذ, روزن, روزنی, یابم, کاغذی, کاسه, افتاده, تکه, پشم, موی, کشم, نوازش, سرش, صدایی, وسکوت, جایی, عریانی, سرده, ایستم, نکند, خودم, گویم, پژمرده, رنجور, چشمها, کرده, لاغر, خشک, دیوار, کودکی, کوچه, بسته, سرد, تاریکی, هفتم, انتظارتن, اینو, خوب, کنی, داری, خندی, گریه, میکن, حال, مسلمونا, دارن, بیایی, راضی, هستی, مردم, چراغونی, کردن, جشنه, عاشقات, خیلی, برات, انتظاری, تنهایی, تحمل, غروب, دلگیر, اشک, وصال, گناهکار, جواب, زهرا, چهاردهم, بیگانه, خویشتن, کیستی, نگاهت, آشناست, پرسش, بیهوده, لبهایم, دیری, پاسخ, لبانش, یکدیگر, گشود, پایان, آهسته, سرای, آخرین, آمد, گوش, زدم, خفته, نقش, حجاب, رخت, اکنون, یادت, هرگز, سرودی, نخواست, شناسم, گویی, آرد, یاد, اندکی, خیره, ماند, شدو, گفتار, ناز, آمدوگفتم, اوست, کوفتم, بوسه, خواهی, گفتی, آورد, نشود, قربانی, ظهور, نگردد, غایب, گشوده, غنای, حلالت, بازار, کساد, خویش, یافتند, خلایق, حلال, قناعت, کردند, چنین, چیره, مالک, برترین, ثروت, نخواستن, قرار, بده, خواستهایمان, دگرگون, افسون, مپسند, رایج, حرام, اعتبار, بینداز, بهره, نشماریم, نیاوریم, مرتبه, خضوع, تنزل, احدی, برتر, رتبه, عزت, تعالی, بخش, مقابل, فرود, مناجات, آخرم, تویی, ندارم, دیر, دلتو, شکستم, توبه, شکستی, خودت, ارحم, الراحمینی, بعضیها, قدر, دونن, خواد, بهش, نزدیک, بشیم, بنده, هاشو, داره, مهربونه, اذان, ربنای, استاد, شجریان, روحمون, تازه, ریم, خونه, همدیگه, رمضون, اومد, روزه, گیریم, افطار, بیستم, سلامممممم, دنيا, خاطر, غيبت, تقريبا, سالم, آخه, كنكور, نمي, كسايي, كيا, ناراحت, بياين, وبم, بزنيد, خواستين, نظرتونو, درباره, ممنون, نهم, پيش, بودم, همين, زدن, سوي, آرزويش, ديدن, آخرين, قله, كهكشان, دعا, اثر, فرشته, خبر, وخدا, برداشت, كاشت, دستان, ورز, روح, قرض, راستي, خوشبخت, گاهي, اوقات, عرفان, آهاري, دوشنبه, طلاست, طلاي, حراج, عاشقم, چقدر, ساده, برو, عاشقي, كجاست, دلش, شكست, كنار, جعبه, سفيد, نازكش, دويد, آخرش, شبيه, ديگران, رشت, رفت, سطل, آشغال, زلال, فرق, ميان, دانه, بنام, گفتي, يادم, قلبها, آرام, گيرد, دانستم, تازد, غريو, شادي, پرم, لذت, توست, طعم, زيباي, تجربه, هستي, حرفي, بزني, خوشي, برد, خويش, اوج, پرواز, وسعت, ناب, لمس, نسيم, انگشت, مهتاب, نگرم, كمال, خلقت, نشيند, بگذرد, گشايد, خورشيد, بهاري, باغ, فانوسي, بدهد, بنشيند, بگويد, نبض, نفس, باغچه, فهميم, بپرسيم, سري, تابستانها, چتر, خنك, ناروني, ديد, رفتم, معنا, دوستي, دوي, ماست, سويش, پيداست, فانوس, بينم, شنوم, فهمم, بيني, شنوي, فهمي, باشم, سلامممممممممم, خيلييي, نتوستم, مدت, وبلاگمو, شرمندم, بزرگي, خودتون, ببخشي, شعربسيار, زيبا, سهراب, سپهري, واستون, گذاشتم, فكر, كمتر, كسي, شعر, خونده, شنيده, باشه, بازم, ببخشيد, خدايي, نزديكيست,
Text of the page (random words):
آشناي غريب آشناي غريب به نام خدايي كه در اين نزديكيست سلام سلامممممممممم اول از همه خيلييي معذرت مي خوام كه نتوستم تو اين مدت وبلاگمو به روز كنم واقعا شرمندم به بزرگي خودتون منو ببخشي الان يه شعربسيار زيبا از سهراب سپهري به نام راز دلتنگي واستون گذاشتم كه فكر كنم كمتر كسي اين شعر خونده يا شنيده باشه تقديم به همه ي شما بازم منو ببخشيد نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ ساعت 23 33 توسط محمد راز دلتنگي بنام تو كه خود گفتي به يادم قلبها آرام مي گيرد كاش مي دانستم راز دلتنگي را آن زمان كه به دلم مي تازد و غريو شادي آن زمان كه پرم از لذت بودن با تو با صدا بي صدا چه تفاوت دارد حس بودن با توست دور يا نزديك چه تفاوت دارد طعم زيباي تو را حس كردن لحظه را تجربه كردن با تو حس اينكه هستي اينكه ساكت باشي يا كه حرفي بزني چه تفاوت دارد من تمام خوشي ام اين حس است كه مرا مي برد از خويش به اوج وقت پرواز در آن وسعت انديشه ي ناب لحظه ي لمس نسيم با سر انگشت خيال وقت نزديك شدن تا مهتاب به خدا مي نگرم و خدا در كمال خلقت ساكت اما پر حرف مي نشيند با من كاش آنجا باشي و در آن لحظه ي بودن با تو دست سبز من و تو پل سبزي شود كه خدا بگذرد از آن برسد تا دل من برسد تا دل تو و ببندد در اندوه به روي دل من و ببندد در اندوه به روي دل تو و گشايد در خورشيد به روي دل ما و بهاري شود از اين همه سبز باغ انديشه ي من دشت انديشه ي تو و خدا فانوسي بدهد دست من و تو بنشيند با ما و بگويد كه چرا من كه چرا تو نبض تند نفس باغچه را مي فهميم و بپرسيم از او كه چه سري است كه تابستانها در تب تند زمين زير چتر خنك ناروني مي شود او را ديد آخر راه من است از تو رفتم به خدا از خدا تا تو و تمام اين راه با تو معنا مي شد چه تفاوت دارد كه تو اينجا باشي يا كمي آنسوتر شهر من اينجا است شهر تو اما نه خانه ي دوستي ما اما در دل هر دوي ماست و دل ما پل سبزي دارد كه دو سويش پيداست زير نور فانوس كه خدا دست تو داد من تو را مي بينم و تو را مي شنوم و تو را مي فهمم تو مرا مي بيني مي شنوي مي فهمي چه تفاوت دارد كه من اينجا باشم يا كمي آنسوتر نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ ساعت 23 23 توسط محمد خوش خيال كاغذي دستمال كاغذي به اشك گفت قطره قطره ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي كني عاشقم با من ازدواج مي كني اشك گفت ازدواج اشك و دستمال كاغذي تو چقدر ساده اي خوش خيال كاغذي توي ازدواج ما تو مچاله مي شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي پس برو و بي خيال باش عاشقي كجاست تو فقط دستمال باش دستمال كاغذي دلش شكست گوشه اي كنار جعبه اش نشست گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد در تن سفيد و نازكش دويد خون درد آخرش دستمال كاغذي مچاله شد مثل تكه اي زباله شد او ولي شبيه ديگران نشد چرك و رشت مثل اين و آن نشد رفت اگر چه توي سطل آشغال پاك بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت چون كه در ميان قلب خود دانه هاي اشك داشت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 0 34 توسط محمد خاك سالها پيش از اين زير يك سنگ گوشه اي از زمين من فقط يك كمي خاك بودم همين يك كمي خاك كه دعايش پر زدن آن سوي آسمان بود آرزويش هميشه ديدن آخرين قله ي كهكشان بود خاك هر شب دعا كرد از ته دل خدا را صدا كرد يك شب آخر دعايش اثر كرد يك فرشته زمين را خبر كرد وخدا تكه اي خاك برداشت آسمان را در آن كاشت خاك را توي دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاك توي دست خدا نور شد پر گرفت از زمين دور شد راستي من همان خاك خوشبخت من همان نور هستم پس چرا گاهي اوقات اين همه از خدا دور هستم عرفان نظر آهاري نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 0 15 توسط محمد دوباره اومدم سلامممممم بچه ها من اومدم دوباره با يه دنيا حرف و درد دل و به خاطر غيبت تقريبا 1 سالم واقعا معذرت مي خوام آخه امسال كنكور داشتم نمي دونم چه كسايي از اومدن من خوشحال شدن و كيا ناراحت ولي خوشحال مي شم اگه مثل قبل بياين به وبم سر بزنيد و نظر بدين اگه خواستين نظرتونو درباره ي اومدن دوباره ي من بدين ممنون مي شم اين گل هم تقديم به همه ي شما نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۸۷ ساعت 0 44 توسط محمد ماه خدا سلام آره ماه رمضون اومد دوباره مثل قبل روزه می گیریم دوباره افطار می ریم خونه های همدیگه دوباره قبل اذان ربنای استاد شجریان روحمون رو تازه می کن نمی دونم چرا خدا اینقدر مهربونه چرا اینقدر بنده هاشو دوست داره چرا می خواد ما بهش نزدیک بشیم اما حیف حیف که بعضیها مثل من قدر این ماه نمی دونن خدایا خودت مگه نگفتی ارحم الراحمینی مگه نگفتی اگر صد بار توبه شکستی باز آی حالا اومدم می دونم دیر کردم می دونم دلتو شکستم همه ی اینا رو می دونم ولی جز تو به هیچ کی امید ندارم امید اول و آخرم تویی فقط تو مناجات خدایا ما را به رتبه ای از عزت تعالی بخش که سر جز در مقابل تو فرود نیاوریم و به مرتبه ای از خضوع تنزل ده که خود را از احدی برتر نشماریم خدایا سکه ی رایج حرام را از اعتبار بینداز و بهره های شیطان را روز افسون مپسند خدایا خواستهایمان را دگرگون کن خدایا ما را مالک برترین ثروت یعنی همه ی نخواستن ها قرار بده خدایا اگر خلایق به حلال تو قناعت می کردند شیطان را چنین چیره بر خویش نمی یافتند به غنای ما در حلالت بازار شیطان را کساد کن خدایا به چه کار می آید این چشم اگر به روی آن عزیز غایب از نظر گشوده نشود و به چه کار می آید این دل اگر قربانی ظهور نگردد خدایا گفتی که دل شکسته باید آورد یعنی از این شکسته تر می خواهی نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 0 29 توسط محمد بار دیگر گام هایم بوسه زد بر خاک راه عقربک های زمان همراه من ره می سپرد سالها از پیش چشمم می گذشت خانه ای دیگر نگاهم را به سوی خود کشید آشنا با چشم من بام و در این خانه بود حلقه بر در کوفتم بانگ پایی آمدوگفتم که بانگ پای اوست در چو چشم دختری با ناز از هم باز شد دختری پیدا شدو گفتار ما آغاز شد گفتمش آن آشنای من کجاست اندکی در چهره ی من خیره ماند آشنای دور را گویی که می آرد به یاد گفت او را می شناسم بر لبش نام تو هر دم می گذشت جز به یادت از لبش هرگز سرودی بر نخواست گفتمش اکنون کجاست گفت از این جا رخت سوی خانه ای دیگر کشید در حجاب سال و ماه از پیش چشم م پر کشید بار دیگر گام هایم نقش نو بر خاک زد عقربک های زمان همراه من ره می سپرد سالها در پیش چشمم خفته بود خانه ها از پیش چشمم می گذشت آشنا با چشم من بام و در هر خانه ای حلقه ها بر در زدم بانگ پایی در سرای آخرین آمد به گوش در چو چشم دختری آهسته از هم باز شد باز آن گفتارها آغاز شد باز آن گفتارها پایان گرفت گفتمش آن آشنای من کجاست پاسخ تلخی لبانش را ز یکدیگر گشود گفت او دیری است در این خانه تنها مرد مرد مرد مرد مرد پرسش بیهوده ای بر روی لبهایم نشست گفتمش ای نا آشنا با من نگاهت آشناست پس تو دیگر کیستی گفت من بیگانه ای نا آشنا با خویشتن نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 0 53 توسط محمد مهدی جان سلام مهدی جان سلام عزیز دل زهرا س می دونم سلام من گناهکار جواب نداره می دونم ولی تا به کی چشم انتظاری تا به کی جمعه های تنهایی تا به کی تحمل غروب دلگیر جمعه ها تا به کی اشک برای انتظار دلم تنگه برای وصال دل عاشقات خیلی برات تنگه بیا بیا امسال مردم همه جا رو چراغونی کردن همه جا جشنه اینا همه دوست دارن که بیایی نمی دونم از دست ما راضی هستی یا نه نمی دونم الان داری می خندی یا گریه میکن به حال مسلمونا ولی اینو خوب می دونم که هیچ کس و نا امید نمی کنی هیچ کس بیا که همه چشم انتظارتن نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 0 50 توسط محمد شبحی در ظلمات چه شب تاریکی است ظلمات است همه و هوا بس سرد است همه جا یخ بسته در پس یک کوچه شبحی می بینم کودکی عریان است سر او بر دیوار دست او مشت شده پای او لاغر و خشک چشمها پف کرده بدنش رنجور است چهره اش پژمرده با خودم می گویم نکند او مرده سر جا می ایستم نرم نرمک به صدای بم خود می خوانم بچه جان سرده هوا تو چرا این جایی تو چرا عریانی منتظر می مانم نه صدایی نه جوابی وسکوت پیش پا خم شده می کشم دست نوازش بر سرش موی او خیس شده مثل یک تکه پشم که در آب افتاده کاسه ای می بینم پیش پای پسرک کاغذی در آن است بر می دارم روزنی می یابم زیر نور روزن کلماتی پیداستروی آن کاغذ خیس ننه ام بیمار است بابام معتاد است کمکی می خواهم تا که نانی بخرم دل من می سوزد قلب من میگیرد بغض من می ترکد با صدای گریان پیش پا خم شده نرم نرمک به صذای بم خود می خوانم ای پسر جان پاشو تن تو عریان است من به تو پیرهنی خواهم داد من به تو نان و غذا خواهم داد زود است تو غصه بخوری از برای ننه یا بابایت منتظر می مانم نه صذایی نه جوابی چه سکوت تلخی می نشینم بدنش را به پناه بدنم می گیرم به بغل می فشرم وای بر من وای بر من بدنش یخ زذه است او ندارد نفسی ای دریغا مرده و در آن مشت گره سکه ای می بینم به گمانم پسرک می خواسته قرص نانی بخرد با پولش نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 1 5 توسط محمد گل حسرت در کویر دل من قطره ای آب چکید دل من دشتی شد و در آن دشت سبز گل عشقی رویید عطر آن گل چو مشامم پر کرد آه وافسوس از آن حاصل شد آن گل عشق نبود یک گل حسرت بود که من عشقش خواندم و همان قطره آب چو اسیدی دل من را سوزاند و کنون این دل من نه کویر است و نه دشت یک دل خون شده است نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 0 0 توسط محمد مطالب قدیمی تر هوالمحبوب زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است سلام منم آره منم محمد همونی که چشماشو توی گرمای تابستون باز کرد و پاشو توی این دنیا گذاشت دوست دارم هميشه آدما رو عاشق ببینم حالا عاشق هر چی باشن اشکال نداره چون آدمی که عاشق می شه واسه زندگیش یه امیدی پیدا می کنه روزی از کنار تخته سنگی عبور می کردم ناگهان نوشته ای بر روی تخته سنگ نگاهم را به سوی خود جلب کرد روی آن نوشته بود اگر جوانی عاشق شد باید چه کار کند زیر آن تخته سنگ نوشتم باید صبر کند روز دیگر که از آنجا عبور می کردم دیدم زیر نوشته ام نوشته اند اگر صبر نداشت چه کند من که آن روز حوصله نداشتم زیر نوشته اش نوشتم بمیرد بهتر است پس از چند روز بر حسب اتفاق که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته ام نوشته ای باشد اما اما جوانی را مرده یافتم خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته سوم آبان ۱۳۸۷ هفته سوم مرداد ۱۳۸۷ هفته چهارم تیر ۱۳۸۷ هفته سوم تیر ۱۳۸۷ هفته چهارم شهریور ۱۳۸۶ هفته دوم شهریور ۱۳۸۶ هفته اوّل شهریور ۱۳۸۶ هفته سوم مرداد ۱۳۸۶ هفته اوّل مرداد ۱۳۸۶ هفته چهارم تیر ۱۳۸۶ هفته اوّل تیر ۱۳۸۶ هفته چهارم خرداد ۱۳۸۶ هفته اوّل خرداد ۱۳۸۶ هفته چهارم بهمن ۱۳۸۵ هفته سوم بهمن ۱۳۸۵ هفته دوم دی ۱۳۸۵ هفته اوّل آذر ۱۳۸۵ هفته سوم مهر ۱۳۸۵ هفته دوم مهر ۱۳۸۵ هفته چهارم شهریور ۱۳۸۵ هفته سوم شهریور ۱۳۸۵ هفته دوم شهریور ۱۳۸۵ هفته اوّل شهریور ۱۳۸۵ هفته چهارم مرداد ۱۳۸۵ هفته سوم مرداد ۱۳۸۵ هفته دوم مرداد ۱۳۸۵ هفته اوّل مرداد ۱۳۸۵ هفته چهارم خرداد ۱۳۸۵ هفته سوم خرداد ۱۳۸۵ هفته دوم خرداد ۱۳۸۵ هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۸۵ هفته سوم اردیبهشت ۱۳۸۵ هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۸۵ هفته چهارم فروردین ۱۳۸۵ هفته سوم فروردین ۱۳۸۵ هفته دوم فروردین ۱۳۸۵ آرشيو پیوندها ریحانه محسن چاووشی یاسمن راضیه غریب باران عشق پاك سميه عسل خانوم ستاره تنها مربم خانوم كلبه تنهايي ارغوان ديوار سكوت سال هاي بلند من بي تو سپيده خانوم عاشق ناشناس blogfa com
|