Meta tags:
description= عشـــــــــــــــق من خــــــــــــــدا;
Headings (most frequently used words):
شهید, که, از, را, بی, است, بود, شهادت, مادر, شهیدی, با, می, زنده, عشـــــــــــــــق, من, خــــــــــــــدا, اللهم, عجل, لولیک, الفرج, یا, صاحب, زمان, ادرکنی, تا, نيايي, گره, كار, بشر, وا, نشود, كدام, انتخاب, مي, كنيد, آيا, سرنوشت, عاشقان, زهرا, جز, سوختن, آقای, ما, بیا, سر, دست, پا, یکی, ثروتمندان, شهر, همدان, بودند, چهار, روز, مانده, به, ورود, امام, در, حالی, برای, رفتن, آماده, شد, سندروس, آرزوی, بزرگش, خواب, لباس, سفیدی, تعبیرش, دردهایش, قاب, پسرش, زمزمه, کند, استشمام, عطر, شهیدش, صدای, ضبط, شده, یادش, نگه, داریم, نوشته, های, پیشین, برچسب, ها, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شهید (56), بود (39), است (34), این (33), کرد (33), شهادت (28), علی (28), گفت (26), برای (20), محمود (19), مادر (18), شهدا (17), محمدرضا (17), شده (16), اما (15), های (14), داد (14), سورگی (14), امام (13), خواب (13), ۱۳۹۲ (12), نوشته (12), دست (12), شرمنده (11), ایم (11), ساعت (11), توسط (11), خود (11), بعد (11), تیر (10), بیان (10), ادامه (10), سال (10), همراه (10), داشت (10), شرکت (10), راهپیمایی (10), #سندروس (10), خانواده (9), بهمن (9), یکی (9), حال (9), روستا (9), ایام (9), کند (9), بسیار (9), رحمتی (9), افزود (9), همان (9), روز (9), وبلاگ (8), زمان (8), زنده (8), نیز (8), بیرجند (8), کردیم (8), بودند (8), گوید (8), حسین (8), ۱۳۹۵ (7), همه (7), برادرم (7), راه (7), خواهر (7), کرده (7), مردم (7), دیگر (7), انقلاب (7), برادر (7), خدا (6), خانه (6), دنیا (6), پدر (6), همیشه (6), زندگی (6), عکس (6), وزارت (6), زمانی (6), شهادتش (6), اعلامیه (6), رژیم (6), حضرت (5), شدن (5), نماز (5), خاطره (5), خرداد (5), ۱۳۹۴ (5), بیست (5), کمک (5), حتی (5), کشور (5), شما (5), مشغول (5), تحصیل (5), نمی (5), یادآور (5), کار (5), خبرنگار (5), خاورستان (5), دیده (5), کنند (5), گفتند (5), قبل (5), شود (5), رفت (5), شهر (5), تمام (5), انتظار (4), اردیبهشت (4), دارد (4), خوش (4), خمینی (4), خواند (4), تهران (4), انتخاب (4), قرآن (4), هیچ (4), گرفت (4), خبر (4), بیمارستان (4), آمد (4), ساله (4), مدرسه (4), روی (4), مرگ (4), رفتن (4), قرار (4), بچه (4), تظاهرات (4), قالی (4), دلتنگی (4), شدیم (4), کنید (4), نژاد (4), خاکشور (4), ورود (4), جنازه (4), آرزوی (4), دوشنبه (4), امیر (3), منتظر (3), برچسب (3), آذر (3), باز (3), مطالب (3), چهارشنبه (3), هشتم (3), محمد (3), حاضر (3), منزل (3), نبود (3), نگه (3), اشاره (3), تنها (3), مانده (3), شهربانی (3), امور (3), شبی (3), بودم (3), صدای (3), ضبط (3), زمزمه (3), داشته (3), باشد (3), دبیرستان (3), علیه (3), ایران (3), گفتگو (3), مبارزه (3), رسد (3), شدم (3), نظامی (3), حالی (3), فردی (3), مرا (3), مذهبی (3), پیدا (3), کردن (3), روستای (3), ابتدایی (3), راهنمایی (3), سپس (3), لباس (3), اخلاق (3), خصوص (3), پخش (3), روستاهای (3), نصب (3), اعضای (3), کشاورزی (3), حین (3), توجه (3), تصریح (3), درد (3), نیست (3), فقط (3), هنوز (3), دفاع (3), خون (3), پسرش (3), باید (3), خورد (3), شعار (3), کردم (3), تشییع (3), برگزار (3), نیروهای (3), شهيد (3), چون (3), زهرا (3), سوم (3), شخصی (2), سنگ (2), دختر (2), احساس (2), اسلامی (2), قطعه (2), پرواز (2), نرگس (2), عشق (2), آبان (2), ۱۳۹۱ (2), مرداد (2), ۱۳۹۸ (2), زمین (2), گردید (2), خاطرنشان (2), خشت (2), مان (2), مادرم (2), صدا (2), ماه (2), محرم (2), نوحه (2), خوانی (2), آخر (2), دار (2), ازدواج (2), وضعیت (2), هفته (2), نامه (2), جبهه (2), رفتند (2), دفعه (2), طرف (2), هنگامی (2), لبخند (2), جنگ (2), ایمان (2), بمیرم (2), پشت (2), کوه (2), بیدار (2), زحمت (2), سنگر (2), یادش (2), یاد (2), رشته (2), گاه (2), خودش (2), دانستیم (2), شغل (2), ایشان (2), درآمد (2), خدمت (2), بین (2), الله (2), کارگر (2), متوجه (2), کردند (2), چشمانش (2), زده (2), فرزندم (2), خورده (2), سختی (2), نمازش (2), دانش (2), اظهار (2), مجلس (2), علاقه (2), زیادی (2), فرزند (2), اول (2), توابع (2), دوران (2), شهیدی (2), لحظه (2), شاهد (2), چنین (2), پیش (2), سخت (2), گذشت (2), جلسه (2), تعبیر (2), شاه (2), اطراف (2), باشیم (2), انقلابی (2), ماموران (2), تیراندازی (2), سمت (2), میدان (2), شهدای (2), فعلی (2), بگو (2), برشاه (2), زدند (2), شهیدین (2), خاتمی (2), رفتیم (2), لحظات (2), خوابی (2), سفیدی (2), نشان (2), دادیم (2), حکومت (2), اعلام (2), بالاخره (2), تبعید (2), شروع (2), دین (2), اند (2), جمع (2), تصمیم (2), فردای (2), برادرانم (2), بافتیم (2), سالگی (2), رسید (2), برود (2), جوانان (2), صبح (2), بلند (2), دیدار (2), دبستان (2), سورگ (2), موقع (2), بوده (2), قاب (2), سرش (2), یادم (2), آید (2), غصه (2), امروز (2), عزیز (2), گذشته (2), کوچه (2), کشیدند (2), انگار (2), تعبیرش (2), دهید (2), رسیده (2), خواستند (2), شنیدم (2), حرف (2), خارج (2), دیدم (2), دهد (2), گفتم (2), اینجا (2), چرا (2), درخواست (2), کنارش (2), مزار (2), پیروزی (2), بیاید (2), چهار (2), باشکوه (2), آقای (2), دارید (2), ماشین (2), دکتر (2), شعارهای (2), کوبنده (2), نوجوانان (2), شدند (2), غسل (2), راهی (2), وجود (2), انجام (2), دوم (2), مساجد (2), نوجوانی (2), خنده (2), متدین (2), وفا (2), هوشیار (2), دینی (2), آنها (2), بزرگش (2), مادرش (2), یکشنبه (2), مدافع (2), حرم (2), آقاسید (2), میکنند (2), پیکرشون (2), نشود (2), ثروتمندان (2), همدان (2), عاقبت (2), خیری (2), باشید (2), بنده (2), یوسف (2), سلام (2), خوشي (2), خوب (2), نيست (2), بهتر (2), فضای (2), فرج (2), دعایی (2), عشـــــــــــــــق (2), خــــــــــــــدا (2), blogfa, com, نگرشی, مهدویت, حیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر, کرار, بانوی, آفتاب, َشهید, گمنام, حقانیت, شیطان, پرستی, معراج, ریحانه, سعید, کسرائی, مشاوره, صبور, روابط, پسر, خالی, هام, مجنـــــون, الـزینبـــــــــــــــــــ, هیئت, فاطمیون, شاعری, همچی, مشکل, خودمونه, شادکامی, حــــــــس, غــــریـــبــــــــــــــ, کبوتر, رها, دختران, کویر, شمــس, الظــلّام, پیوندها, نویسندگان, کربلا, گناه, عبادت, دوست, حجاب, ظهور, جمعه, مهدی, ۱۳۸۸, ۱۳۹۰, اسفند, فروردین, شهریور, مهر, پیشین, عناوین, آرشیو, حرفهای, خودمونی, رگهای, جریان, گمشده, یازده, شمردیم, جاریست, اقیانوس, عرق, شرم, سرباز, عضو, مركز, توسعه, نويسي, ديني, خراسان, جنوبي, عضويت, 1153, قدیمی, سرانجام, رضا, 1367, عملیات, مرصاد, قصر, شیرین, اصابت, دشمن, سیه, قلبش, نایل, یادآو, زحمات, همچنین, پیگیر, پایگاهی, اندازی, متاسفانه, عمرش, تعمیرات, مجالس, عزاداری, بخصوص, رغم, مخالفت, برخی, دشمنان, نظام, هایش, دعای, ابوالفضل, علمدار, همسرش, پسری, یادگار, بغضی, گلویش, گیر, زنگ, پرسید, فرستادن, موضوع, انشاء, رفع, مشکلاتم, توصیه, دور, نکنیم, برادرش, نوبتی, پنجمین, قول, نیت, پنج, نیروی, داوطلبانه, اعزام, فرمانده, نیاز, سرلوحه, دلم, خواهد, زیر, سایه, پاسدار, رفیقان, مسلسل, پایت, کشیدم, دویدم, شعرهایی, سروده, میکنیم, ویژگی, داشتن, نزدیکان, دوستان, اهالی, طوری, عادت, صداهای, دانشکده, افسری, علوم, سیاسی, فراموش, یکبار, تماس, مدت, دلیل, مسائل, امنیتی, چیست, پایان, تحصیلات, استخدام, مقارن, تحمیلی, عراق, دوسال, منتقل, رابط, خارجه, محبوبیت, خاصی, ظلم, وستم, خوانین, ارباب, گرفتن, مظلومان, همنشینی, آشنایی, اهداف, رحمت, جمله, فعالیت, نداشت, متذکر, شکر, تلفنی, دستم, حالم, بوی, شهیدم, هستم, تازه, دفتش, پسرم, شغلی, گروه, مارش, احترام, بدرقه, اشک, حلقه, آوردند, ترکش, شرایط, خیر, برکت, مهربان, دلسوز, هرگز, ترک, کارهای, بیرون, بوسید, بخش, نقش, فعالی, 1357, عضویت, بسیج, آموزی, فاطمه, کودکی, جواب, سوالات, حوزه, افراد, مکتبی, مراجعه, 1342, نغنج, گذارند, مهرماه, 1353, ساکن, حافظ, بازرگانی, خدمات, استشمام, عطر, شهیدش, داریم, بردارش, تلخ, ترین, عنوان, آنجایی, خودم, اتفاقی, کسی, آمده, برایم, سفید, پوشیدم, خیلی, شاد, عروسی, هستیم, صدر, تاریخ, خصوصیات, وارسته, داشتند, دارای, خوبی, سروقت, راحل, روزنامه, مقوایی, چسباندیم, اطرف, درمعرض, دید, باشند, داخل, حسینیه, پایین, آوردیم, شورا, انجمن, تعقیب, فرار, ومخفیانه, تلاش, تبلیغاتی, نیزداشته, شاهی, مبارز, بیرجندی, طریقه, توضیح, براساس, شنیده, هنگام, منزلی, کنار, بانک, رود, شناسایی, زدن, سرنیزه, بدنش, کشند, کلت, شکمش, رسانند, شنیدن, خوردنش, دادند, خوردن, شنید, دانم, آمدی, دلداری, مدتی, ظهر, سنگینی, نخواهد, گشت, اصرار, وضو, گرفته, علتی, عالم, دیگری, بقیه, محله, گرفتند, بروند, فروش, خرج, سربازی, داوطلب, دوستانش, گذاشت, چنانچه, کمکی, اتمام, مقطع, بسیاری, قالیبافی, پرداختیم, وگو, شوخ, طبع, نشست, کشد, دردهایی, هایی, آبادی, بیش, عمر, سویی, ندارد, امانش, بریده, برنگشت, فرزندش, چشمان, اشکش, همچنان, گواهی, 1340, شهرستان, مستضعف, چشم, جهان, گشود, مادران, حجت, الاسلام, سید, باقرعبادی, نماینده, درمیان, خوسف, شورای, خبرنگاران, همراهشان, خیابان, قریب, مادرانی, فرزندانشان, بلا, آغوش, مقابل, شاهنشاهی, مثل, سینه, سپر, اسم, شان, گرم, جوشد, جاماندگان, غیرت, بخشد, دردهایش, مخاطب, شهیدان, مرحله, نگهداری, ارزش, والا, ایستادگی, مملکت, همیشگی, تاکید, فرزندانمان, داشتیم, دندانم, زخمی, همراهی, روانه, تیری, قلبم, احساسم, فرزندانم, آخرین, دیدارش, سالش, بیشتر, شوخی, بازی, خوابید, خندید, فردا, خواهم, بروم, قراری, زودتر, باغ, بزرگی, تنهایی, ترسی, خوشحالی, بهترین, مکان, بترسم, شدت, ناراحتی, خوابش, درخواستی, پهلویش, ندارم, سرمزارش, شربت, انار, خیرات, چهلم, خاک, سپرده, وقتی, سخنانش, ناراحت, وطنمان, کنیم, برسد, خواست, رفته, موقعی, برگشت, جلوی, آینه, ایستاده, موهایش, درست, رفتم, دعا, کنم, شکوه, جمعیتی, نام, موسوی, بزنید, برمی, دارند, برسانند, مانع, شوند, سوار, برند, بالای, اذان, ترتیب, روحانیت, آقایان, خانم, ارتش, هوایی, تیررس, سربازان, تیرها, داداش, عبور, خراش, برداشت, صبحانه, بردار, کوچکترش, برابر, کوچکتر, بلندگویی, مصادف, رحلت, پیامبر, اکرم, دستور, چراکه, بودیم, سخنرانی, مخفیانه, مسجد, آیتی, نزدیک, مردمی, بزرگترمان, نوارهای, آورد, پیاده, نویس, نوارها, توزیع, راهپیمای, دیر, آیی, خیالتان, راحت, نگران, چیز, نباشید, گوش, معلمانش, دوره, رمضان, 1343, اسمش, گذاشتیم, موفقیت, فرزان, نظری, چمران, گذراند, همسر, نیستند, فرامرز, اجتماع, مورد, تشویق, تأیید, جلسات, مرثیه, آموزش, نوشتن, دیوارهای, کوچکش, علم, خدمتی, صادقانه, روزهای, حیات, زبان, آماده, پنجم, ايثار, اين, زماني, نمیدانست, کجا, داعشي, پیدايش, پايش, جدا, داده, خواسته, پیکرشان, نیافتند, خودشان, چند, وقت, میايد, محل, اطلاع, دهند, میگويند, پدرم, بیقرار, حتما, ايشان, برسانيد, مهمترین, گونه, همین, عاجزانه, تقاضا, دارم, حضور, فعال, کوشا, خمس, زکات, سالیانه, حساب, روزی, خدایا, کمکم, حقیر, مادیات, بکنم, خودت, فکر, سعادت, حلال, قسم, فرازی_از_وصیت_نامه_شهید, شهادت_سوم_محرم, ششم, يوسف, ثاني, ترسم, شعر, جمال, ندید, خلایق, تویی, ثانی, نیك, بدیدم, حقیقت, آنی, بیا, آيا, سرنوشت, عاشقان, سوختن, كدام, كنيد, آقا, گويند, معنوي, دلبستن, هاي, زود, گذر, دنيا, وجودمان, رخت, بربسته, بدون, حالمان, مانند, نفسي, ثانيه, كشيده, براي, ديدارتان, چقدر, نيايي, گره, كار, بشر, شنبه, صاحب, ادرکنی, چهارم, بازدیدكننده, آمدید, لطفا, جهت, هرچه, نظرات, ارزشمندتون, بهره, مند, سازید, كیفیت, یاری, البته, معنای, کامل, صرفا, بنشینیم, بکنیم, خداوند, منتظران, حقیقی, شاء, هرکدام, بازدید, کننده, بزرگوار, هربار, تعجیل, بنمایید, اللهم, عجل, لولیک, الفرج,
Text of the page (random words):
را انتخاب مي كنيد نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 10 12 توسط شهدا شرمنده ایم آيا سرنوشت عاشقان زهرا س جز سوختن است نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 8 59 توسط شهدا شرمنده ایم آقای ما بیا ترسم که شعر سنگ مزار من این شود این هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت گفتند خلایق كه تویی یوسف ثانی چون نیك بدیدم به حقیقت به از آنی برچسب ها امام زمان يوسف ثاني منتظر زهرا نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 9 27 توسط شهدا شرمنده ایم شهید بی سر بی دست و بی پا شهید یکی از ثروتمندان شهر همدان بودند اين شهيد مدافع حرم زماني كه به شهادت مي رسد هیچ کس نمیدانست كه آقاسید کجا بوده و داعشي ها هم که پیدايش میکنند سر و دست و پايش را جدا میکنند آقاسید مادرش را سال قبل از دست داده بود ایشان خواسته بودند که بچه ها برای پیدا کردن پیکرشان به زحمت نیافتند و خودشان می خواستند پیکرشون پیدا نشود اما بعد از چند وقت به خواب یکی از بچه ها میايد و محل پیکرشون را اطلاع مي دهند و میگويند که چون پدرم بیقرار است حتما جنازه ی مرا به ايشان برسانيد شهید یکی از ثروتمندان شهر همدان بودند شهادت_سوم_محرم ۹ ۴ فرازی_از_وصیت_نامه_شهید شما را قسم به خدا که راه امام حسین ع را که راه عاقبت به خیری و مهمترین کار است را ادامه دهید حسین گونه زندگی کنید که تمام عاقبت به خیری را در همین راه است و همیشه یاد و خاطره شهدا را زنده نگه دارید چون شهدا همیشه زنده اند و من وجود آنها را در زندگی خود همیشه احساس می کردم عاجزانه از شما تقاضا دارم که در انجام امور دینی خود به خصوص حضور فعال در مساجد کوشا باشید و خمس و زکات خود را سالیانه حساب کنید تا روزی حلال داشته باشید خدایا کمکم کن که این بنده حقیر از تمام مادیات دنیا دل بکنم فقط و فقط به خودت فکر کند که سعادت دنیا جز در این نیست برچسب ها شهيد شهيد مدافع حرم ايثار نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 11 28 توسط شهدا شرمنده ایم چهار روز مانده به ورود امام در حالی که برای رفتن آماده بود شهید شد شهید سندروس آرزوی بزرگش شهادت د شهید علی سندروس از شهدای انقلاب بیرجند و فرزند فرامرز نوجوانی خوش اخلاق خنده رو متدین با وفا و هوشیار بود در خانه و مدرسه و اجتماع مورد تشویق و تأیید قرار می گرفت در جلسات دینی و مرثیه خوانی و آموزش قرآن شرکت می کرد علاقه ی زیادی به پخش عکس و اعلامیه های امام و نصب آنها و نوشتن شعارهای ضد رژیم بر دیوارهای شهر داشت آرزوی کوچکش تحصیل علم و دانش برای خدمتی صادقانه به مردم و آرزوی بزرگش شهادت در راه خدا بود مادرش در روزهای آخر حیات شاهد باز گو کردن آرزوی شهادت از زبان علی بود مادر شهید علی سندروس 76 سال سن دارد که با عکس همسر و دو پسرش زندگی می کند که دیگر در کنارش نیستند نرگس حسین نژاد مادر شهید علی سندروس در گفت و گو با خبرنگار خاورستان اظهار کرد علی در ایام ماه رمضان و شهادت حضرت علی ع 1343 به دنیا آمد اسمش را علی گذاشتیم دوران ابتدایی را با موفقیت در دبستان فعلی سندروس راهنمایی را در مدرسه فرزان و دبیرستان تا اول نظری در مدرسه دکتر چمران گذراند وی ادامه داد نوجوانی خوش اخلاق و به حرف گوش کن بود با معلمانش دوره قرآن داشت خنده رو متدین با وفا و هوشیار بود مادر شهید علی سندروس خاطرنشان کرد در دوم راهنمایی بود که تظاهرات شروع شد در راهپیمای ها شرکت می کرد شب و روز در مساجد بود به وی می گفتم علی چرا شب ها را دیر به خانه می آیی می گفت خیالتان راحت باشد نگران هیچ چیز نباشید خواهر شهید علی سندروس با بیان این که با تمام اعضای خانواده در تظاهرات شرکت می کردیم می گوید امیر برادر بزرگترمان هر شب برای ما نوارهای انقلاب را می آورد و پیاده می کردیم علی اعلامیه های دست نویس و نوارها را توزیع می کرد وی افزود در سخنرانی های مخفیانه ای که در مسجد آیتی برگزار می شد شرکت می کردیم هر چه به زمان پیروزی انقلاب نزدیک تر می شدیم راهپیمایی ها مردمی تر و باشکوه تر برگزار می شد خواهر شهید یادآور شد راهپیمایی 7 بهمن 57 که مصادف با رحلت پیامبر اکرم ص بود با وجود این که شب قبل از آن دستور حکومت نظامی و تیر در بیرجند اعلام شده بود به همراه تمام اعضای خانواده شرکت کردیم چراکه راه خود را انتخاب کرده بودیم غسل شهادت را انجام دادیم و راهی شدیم سندروس تصریح کرد همان روز علی از خواب بیدار شد غسل شهادت کرد صبحانه خورد و دست بردار کوچکترش که 5 ساله بود را گرفت رفت و دو برابر کوچکتر دیگر نیز به همراه پدر راهی شدند امیر نیز بلندگویی را بر روی ماشین نصب کرده بود شعار می داد وی ادامه داد موقع اذان شعارهای کوبنده تر توسط نوجوانان بلند شد به ترتیب روحانیت آقایان و خانم ها رد شدند و سپس نوجوانان با شعار کوبنده تر در حال رد شدن بودند که نیروهای ارتش تیر هوایی را زدند در همان حین فردی علی را صدا زد که از تیررس سربازان خارج شود اما همان لحظه یکی از تیرها از روی دست داداش 5 ساله ام عبور کرد به علی خورد و حتی دست حسین هم از تیر خراش برداشت خواهر شهید افزود یکی از مردم به نام آقای موسوی به نیروهای رژیم می گوید به این بچه چه کار دارید بیاید مرا بزنید و در همان حین علی را برمی دارند تا به بیمارستان برسانند اما نیروهای رژیم مانع می شوند که بالاخره وی را سوار ماشین می کنند به بیمارستان می برند و تا زمانی که دکتر به بالای سرش می آید به شهادت می رسد مادر شهید از روز شهادت شهید خاکشور می گوید علی قبل از شهادتش به تشییع جنازه شهید خاکشور رفته بود موقعی که برگشت جلوی آینه ایستاده بود و موهایش را درست می کرد می گفت مادر امروز به یک تشییع جنازه باشکوه رفتم و دعا می کنم برای من هم چنین تشییع جنازه ی با شکوه و پر از جمعیتی برگزار شود حسین نژاد ادامه داد من وقتی سخنانش را شنیدم ناراحت شدم و علی گفت ما باید از وطنمان دفاع کنیم تا انقلاب به پیروزی برسد و امام به ایران بیاید حتی می خواست زمان ورود امام به ایران به تهران برود که چهار روز مانده به ورود امام به شهادت رسید وی با بیان این که علی در چهلم شهید خاکشور در کنارش به خاک سپرده شد تصریح کرد علی می گفت سر مزار شهید خاکشور از خدا درخواست شهادت کردم مادر شهید از غم و غصه های بعد از شهادت پسرش می گوید بعد از شهادت علی از شدت ناراحتی هر شب خوابش را می دیدم و هر دفعه درخواستی می کرد و یک شب در خواب پهلویش را به من نشان داد گفت مادر درد ندارم و فردای آن روز بر سرمزارش شربت انار و هر چه درخواست داشت را خیرات کردم حسین نژاد افزود شبی خواب دیدم که علی در باغ بزرگی تنها است و شعار می دهد گفتم اینجا در تنهایی نمی ترسی اما با خوشحالی گفت اینجا بهترین مکان است چرا بترسم وی از لحظات آخرین دیدارش با شهید گفت علی 15 سالش بیشتر نبود شب شهادتش بسیار شوخی و بازی می کرد زمانی که خوابید می خندید می گفت فردا می خواهم به راهپیمایی بروم و در خواب با خودش حرف می زد بی قراری می کرد و صبح هم از همه زودتر از خانه خارج شد مادر شهید علی سندروس یادآور شد زمانی که می خواستند تیراندازی کنند همه به سمت کوچه ها روانه شدیم و صدای تیر را که شنیدم انگار تیری به قلبم خورد و احساسم می گفت یکی از فرزندانم به شهادت رسیده است حسین نژاد افزود حتی قبل از شهادتش خواب دیده بودم که دو دندانم را کشیدند و تعبیرش شهادت علی و زخمی شدن دست حسین 5 ساله بود که علی را همراهی می کرد وی تاکید کرد ما انتظار شهادت فرزندانمان را داشتیم با این حال راه خود را انتخاب کردیم و باید می رفتیم مادر شهید علی سندروس جوانان را مخاطب قرار داد و گفت دست به دست هم دهید از انقلابی که با خون شهیدان به این مرحله رسیده نگهداری کنید ارزش خون شهدا بسیار والا است ایستادگی و دفاع از دین و مملکت باید همیشگی باشد نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 23 56 توسط شهدا شرمنده ایم خواب لباس سفیدی که تعبیرش شهادت بود مادر شهیدی که دردهایش را با قاب پسرش زمزمه می کند سال ها گذشته و هنوز در این کوچه و خیابان های قریب شهر مادرانی زندگی می کنند که فرزندانشان برای دفاع از انقلاب بلا را به آغوش کشیدند و رفتند در مقابل رژیم شاهنشاهی مثل کوه سینه سپر کردند حال که سال ها گذشته اما هنوز اسم آن ها زنده است خون شان گرم است انگار هنوز می جوشد و به رگ های جاماندگان غیرت می بخشد یکی از این مادران مادر شهید سورگی است که امروز حجت الاسلام سید محمد باقرعبادی نماینده مردم بیرجند درمیان و خوسف در مجلس شورای اسلامی به دیدار این مادر عزیز رفت و من نیز به همراه دیگر خبرنگاران همراهشان شدیم شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود علی آبادی مادر شهید سورگی بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می گوید که امانش را بریده است می گوید دیگر خاطره ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش همچنان گواهی دلتنگی می داد او درد می کشد دردهایی که همه از دلتنگی بوده و دلتنگی هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می کند مادر شهید سورگی در گفت وگو با خبرنگار خاورستان گفت محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می آمد برای کمک به من پشت دار قالی می نشست محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار گفت محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ مشغول به تحصیل شد بعد از اتمام مقطع ابتدایی مشغول به کار شد با توجه به این که در آن زمان شغل بسیاری نبود به قالیبافی و کشاورزی می پرداختیم وی ادامه داد محمود صبح که از خواب بلند می شد نماز و قرآن می خواند و سپس مشغول به کار می شد به همراه محمود و دیگر برادرانم قالی می بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم برادر شهید محمود سورگی با بیان این که در آن ایام به همراه دیگر برادرانم برای پدر قالی می بافتیم و وی با فروش قالی ها خرج خانواده را می داد گفت محمود که به سن 18 سالگی رسید تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند سورگی افزود بعد از تبعید امام ره راهپیمایی ها شروع شد و همه می گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده اند و شهید به همراه بقیه بچه های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند وی تصریح کرد با توجه به این که در آن ایام حکومت نظامی اعلام کرده بودند همه می گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند رفت برادر شهید محمود سورگی ادامه داد بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود ساعت 6 بعد از ظهر پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت محمود تیر خورده و در بیمارستان است سورگی یادآور شد حتی شهید سه یا 4 شب قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می گفت این نشان از پیش آمدی است اما ما وی را دلداری می دادیم اما نمی دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود وی افزود مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می زد و می گفت محمود شهید شده می دانم برادر شهید محمود سورگی یادآور شد بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود می گفتند بگو مرگ بر خمینی اما شهید مرگ برشاه می گوید سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد براساس شنیده ها هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می کند ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می رود در همان حین وی را شناسایی می کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش وی را به طرف میدان شهدا می کشند و می گفتند بگو مرگ بر خمینی اما او مرگ برشاه می گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می زدند و وی را به شهادت می رسانند پخش اعلامیه ها به همراه شهید شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب در گفتگو با خبرنگار خاورستان در خصوص پخش اعلامیه ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا بیان کرد به همراه محمود اعلامیه های حضرت امام ره در روزنامه ها روی مقوایی می چسباندیم و در روستاهای اطرف نصب می کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57 عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم برادرم خواب شهادت اش را دیده بود برادر شهید محمود با بیان این که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم گفت این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سروقت می خواند سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بود و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 23 53 توسط شهدا شرمنده ایم مادر شهیدی که از استشمام عطر شهیدش زنده است با صدای ضبط شده ی شهید یادش را زنده نگه می داریم شهید محمدرضا رحمتی فرزند اول خانواده بود که در سال 1342 در روستای نغنج از توابع بیرجند در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد وی دوران ابتدایی را در روستای خود گذارند و در مهرماه 1353 برای ادامه تحصیل در بیرجند ساکن شد و در مدرسه راهنمایی حافظ و سپس در رشته بازرگانی دبیرستان خدمات مشغول به تحصیل گردید فاطمه کارگر 80 ساله مادر شهید محمدرضا رحمتی در گفتگو با خبرنگار خاورستان اظهار کرد محمدرضا از همان کودکی به نماز و مجلس مذهبی علاقه زیادی داشت و برای پیدا کردن جواب سوالات خود در این حوزه به افراد مکتبی روستا مراجعه می کرد شهید در ایام انقلاب در بخش اعلامیه ها و شرکت در راهپیمایی ها نقش فعالی داشت که در سال 1357 به عضویت بسیج دانش آموزی درآمد وی با بیان این که شبی که محمدرضا به دنیا آمد بسیار برای ما خیر و برکت داشت گفت وی فردی مهربان دلسوز و با ایمان بود هرگز نمازش ترک نمی شد و در کارهای خانه و بیرون بسیار کمک خانواده بود همیشه مرا می بوسید و لبخند بر لب داشت مادر شهید محمدرضا رحمتی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت بعد از شهادتش خبر آوردند که فرزندم ترکش خورده و در بیمارستان است در حالی که وی شهید شده بود و زمانی که متوجه شدم شرایط بسیار سختی بود کارگر ادامه داد تازه در زمان دفتش متوجه شدم که پسرم چه شغلی داشته است و وی را با گروه مارش نظامی احترام و بدرقه کردند وی متذکر شد خدا را شکر اما در حال حاضر دیگر نه نامه و نه تلفنی به دستم می رسد و با این وضعیت حالم تنها با بوی شهیدم محمدرضا زنده هستم خواهر شهید محمدرضا رحمتی نیز در گفتگو با خبرنگار خاورستان با بیان این که شهید محبوبیت خاصی در بین مردم روستا داشت گفت مبارزه با ظلم وستم خوانین ارباب های روستا و گرفتن حق مظلومان همنشینی و آشنایی مردم با اهداف امام خمینی رحمت الله علیه از جمله فعالیت های محمدرضا بود که هیچ گاه دست از مبارزه بر نداشت وی ادامه داد محمدرضا بعد از پایان تحصیلات دبیرستان به استخدام شهربانی کل کشور در تهران درآمد که این ایام مقارن با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود بعد از دوسال خدمت در شهربانی به وزارت کشور منتقل و رابط وزارت کشور با وزارت امور خارجه شد خواهر شهید محمدرضا رحمتی یادآور کرد در مدت کار در وزارت تا زمان شهادتش ما به دلیل مسائل امنیتی نمی دانستیم که شغل ایشان چیست وی با اشاره به این که محمدرضا در همان ایام در دانشکده افسری رشته علوم سیاسی نیز مشغول به تحصیل بود گفت در زمانی که در تهران زندگی می کرد هیچ گاه خانواده را فراموش نمی کرد و هر هفته یکبار خودش تماس می گرفت وی افزود یکی از ویژگی های شهید به یاد داشتن خاطره نزدیکان دوستان و اهالی روستا بود به طوری که عادت داشت صداهای آن ها را ضبط کرده و به همراه خود داشته باشد خواهر شهید محمدرضا رحمتی بیان کرد در حال حاضر با صدای ضبط شده ای که شهید شعرهایی را در آن سروده را زمزمه می کند یادش را زنده میکنیم مسلسل به پایت زحمت کشیدم از این سنگر به آن سنگر دویدم شبی در پشت کوه پاسدار بودم رفیقان در خواب و من بیدار بودم دلم خواهد که با ایمان بمیرم به زیر سایه قرآن بمیرم رحمتی با اشاره به این که شهید به همراه برادرش نوبتی به جبهه می رفتند گفت برای پنجمین دفعه که به قول خود شهید به نیت پنج تن از طرف نیروی شهربانی و وزارت کشور داوطلبانه به جبهه اعزام شد و هنگامی که فرمانده به وی گفت که در وزارت کشور به شما نیاز است با لبخند گفت جنگ سرلوحه امور است وی با بغضی که در گلویش گیر کرده بود بیان کرد محمدرضا از تهران با آن وضعیت هر هفته به ما زنگ می زد و حال مادر و پدر را می پرسید و حتی با فرستادن نامه در انتخاب موضوع انشاء و رفع مشکلاتم به ما کمک می کرد و توصیه می کرد که عکس امام را از خود دور نکنیم خواهر شهید محمدرضا رحمتی به ازدواج شهید اشاره کرد و افزود محمدرضا پس از ازدواج تنها دو سال با همسرش زندگی کرد که پسری از وی به یادگار مانده است رحمتی ادامه داد محمدرضا بسیار خوش صدا بود و در مجالس عزاداری بخصوص در ماه محرم علی رغم مخالفت برخی از دشمنان نظام نوحه خوانی می کرد و آخر نوحه هایش همیشه دعای ابوالفضل علمدار خمینی را نگه دار را می خواند وی با بیان این که محمدرضا در تعمیرات خانه بسیار به پدر و مادرم کمک کرد خاطرنشان کرد در حال حاضر خشت خشت منزل مان در روستا یادآو زحمات برادرم است و همچنین وی در آن ایام پیگیر بود که برای روستا پایگاهی ...
|