Meta tags:
description= ماه شبهای من;
Headings (most frequently used words):
ماه, شبهای, من, دوست, دارم, چرا, مامان, جونم, خیلی, دلم, برات, تنگ, شده, عیدتان, مبارک, شب, قدر, امسال, رفتن, نظر, بدهید, کادوی, تولد, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (15), ۱۳۸۹ (14), بود (14), ساعت (13), پردیس (13), خیلی (13), نوشته (12), ولی (12), این (12), توسط (10), کردم (10), بودم (9), عشق (8), رفتم (8), است (8), شهریور (7), کلاس (7), منم (7), سلام (7), بهم (7), دلم (7), داره (7), خدا (7), شدم (6), همه (6), حالا (6), نظر (6), واسه (6), تمام (5), ۱۳۸۷ (5), های (5), شنبه (5), نشستم (5), شروع (5), گفت (5), بعد (5), باشه (5), اون (5), خوب (5), خودم (5), چیز (5), میخوام (5), شما (5), وقتی (5), چرا (5), زندگی (5), همیشه (5), دیگه (5), دست (4), مرداد (4), جمعه (4), تولد (4), روز (4), دیدم (4), مبارک (4), بهش (4), نداره (4), وای (4), بچه (4), کنم (4), خوبید (4), دوست (4), نیست (4), رفت (4), کرده (4), قدر (4), میشه (4), تنگ (4), حرف (3), مهر (3), وبلاگ (3), خلاصه (3), همون (3), اومدن (3), وارد (3), کردمو (3), زدم (3), یکی (3), دوستام (3), بگم (3), درباره (3), پیش (3), داشتم (3), ممنون (3), منو (3), ماه (3), شبهای (3), برای (3), هیچ (3), خونه (3), بریم (3), اصلا (3), اونجا (3), راحت (3), دارم (3), شاید (3), فکر (3), اومدم (3), مهمونی (3), مامان (3), درد (2), خانوم (2), ۱۳۸۸ (2), فروردین (2), ۱۳۹۰ (2), کادوی (2), کیک (2), اومده (2), خندیدن (2), شدو (2), پسرا (2), حالت (2), لبخند (2), جام (2), باز (2), تولدت (2), میگفتم (2), گوشه (2), دفعه (2), یادت (2), میکرد (2), اورد (2), گرفتم (2), خجالت (2), بیشتر (2), کشیدم (2), جلسه (2), بلند (2), نگاش (2), منه (2), قرار (2), هفته (2), دبیرمونم (2), ازتون (2), اول (2), اینکه (2), کردید (2), پنجم (2), بدهید (2), داشته (2), باشید (2), هدف (2), خاصی (2), ندارم (2), ببینم (2), جواب (2), سنجی (2), نمی (2), معشوق (2), دعا (2), هایم (2), نشنید (2), فقط (2), رفتن (2), امروز (2), گفتن (2), نداشتم (2), اونا (2), بودن (2), شدیم (2), طرف (2), مادر (2), داشتن (2), واسم (2), اشک (2), همین (2), احساس (2), خودتون (2), حالو (2), خانم (2), گفتم (2), بابامم (2), سکوت (2), خونهو (2), امسال (2), سال (2), بای (2), راستی (2), روزی (2), تموم (2), پدر (2), زنگ (2), برات (2), نگاه (2), گاه (2), blogfa, com, غير, منتظره, اين, سايه, ميشنوند, جقله, راست, همراه, دال, ميكو, سميرا, مخملي, كروش, نازنين, نفيسه, حسين, سهيل, سارا, راحله, شاهروخ, فاطمه, ستاره, اسمان, ثریا, بانو, آرمان, اتش, وحشي, خاطرات, خواهر, شكلاتي, پرنيان, قشنگم, پیوندها, آبان, آذر, اردیبهشت, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, خانه, مطالب, قدیمی, پانزدهم, اینم, ماجرای, اولین, کاری, کیلو, خریدم, پله, بالا, اونم, سالن, اصلی, نرفتم, چند, کلاسی, دخترمم, دیدنم, دستشون, شکمشون, بودو, کردن, کیکو, تعارف, تات, رسیدم, بدو, بیرا, خدایییش, پسر, معرفتی, اخر, کردیم, اشکال, شوخی, هدیه, طرفم, دستش, ازش, تشکر, داییم, حال, کیکت, سرخ, نمیدونستم, اخه, یادم, رفته, سرمو, دستشه, پیشتر, هدیست, درسمون, اونجایی, دایی, میدونست, امشب, مطرح, کرد, خواستن, ببرم, تولدم, زبان, بالاخره, ههمه, جاهاشون, نشستن, نگفتم, داییمه, جریان, خنده, داری, براتون, تعریف, رین, کادو, هارو, بذارید, تشکری, خیلیییییییییی, زدید, حضورتون, خوشحال, بهت, سلا, دوشنبه, بیست, گرامی, غیر, قابل, تحمل, متوسط, واقعی, خودتونو, لاگ, حالتون, خوبه, دوستای, خوبم, یکشنبه, یکم, سوالی, خدمتم, هدفم, دلمه, ذهنم, بیادو, مینویسم, فرد, نمینویسم, میخواستم, میدن, لاگم, نظری, بخونم, کسی, هدفی, چیه, استفاده, نکردی, سوالات, سوال, تکرار, پچه, سوالاتتونو, بدم, دوم, پری, ماهی, کند, آری, دریایی, غریق, یابد, رویایی, شیرین, بین, عاشق, دیده, شود, عینکی, ورای, زیباست, زیباترین, گلی, باغبان, دارد, میپرورانند, نگریست, دریچه, خوشبختی, دید, پرده, زرین, توان, برهوت, چیست, ششم, ماندنش, التماس, خواستم, حمایت, نگرداند, هیچم, نیمه, برایش, گریه, ندید, مورد, اجابت, ندادو, برد, زمان, بریدم, گریستم, ناظر, رفتنی, امیدی, بازگشت, ونخواهم, داشت, داده, توانم, آغوش, بگیرم, برایم, ماندگار, پنجشنبه, یازدهم, ازت, ممنونم, دعوتم, کردی, دیشب, نشسته, احیا, حوصله, همش, بهونه, میووردم, برید, نیمیام, باید, بیای, دیر, موقعستو, حرفا, مجبور, غرغر, میکردمو, لباس, میپوشیدم, عصابشونو, ریخته, هیچی, نمیگفتن, رسیدیم, شلوغ, همو, میدیدند, بابامو, گرفتمو, زینیه, عمو, بزرگمم, ننشستم, دعای, جوشن, کبیر, میخوندن, مفاتیحو, خوندن, اولش, خسته, کننده, ۱۰دقیقه, گذشت, لذت, میبردم, چشام, جمع, دیوار, تکیه, دادمو, ریختم, چراغ, خاموش, خاطر, انگار, غمام, سراغم, اشکام, تمامی, نداشت, قبله, ایستادمو, قران, گذاشتم, نمیودونید, حسی, میکردم, بازخواست, میشم, عرق, کنید, چقدر, گناه, اره, اینجور, خالی, اتفاق, افتاده, بیرون, سبک, پاهای, نیومده, بابام, اومد, جلوم, خستت, خندیدمو, دارید, بمونید, اشکالی, فهمید, بمونیم, هیجی, نگفت, سینه, زنی, سوار, ماشین, اومدیم, راه, فهمیده, چمه, خوابیدم, بدون, فکری, نبودمو, نوزدهم, مواظب, باشداااااااااااا, بهتون, نزدم, گیر, نشید, سوغاتی, واستون, بیارم, بگید, زود, زیاد, همتونو, ایجایید, نیستم, نکه, پیشم, نیایداااااااااااااااااااا, تنهام, نذاریدااااااااااااااااااااااااا, امسالم, خوبی, خدارو, شکر, شکمو, نیستمااااااااااا, امان, گشنش, مثل, میزدید, گشنگی, کار, نماز, روزه, هاتون, قبول, عیدتون, دوستان, یعنی, دعوت, کنی, خدایا, سعی, بدونم, بازم, نتونستم, برسه, غریبی, عیدتان, چهارشنبه, چهاردهم, مادرامونو, بدونیم, مامامنم, ماموریت, تنها, گذاشته, واسش, میکنیم, نمیکردم, نبودش, اینقدر, اذیتم, کنه, جایی, مغرورم, نمیزنم, بار, زتگ, میزنه, میخوات, نمیتونم, کارو, نکردم, بیاااااا, دلت, نمیشه, بیام, جوری, تری, بغضم, شکست, نذاشتم, بفهمه, خداحافظی, شنیدین, میگن, چیزیو, نداری, قدرشو, میدونی, قضیه, داغون, انشالا, سایه, بالای, ماها, سخته, نبودشون, کدبانو, مامانم, فردا, میادو, سیر, میکنمو, میبوسمش, گرفته, خبر, جونم, هجدهم, بیا, بگو, بغض, همیشگی, گلومو, فشار, میده, نمیخوات, بترکه, خدایااااااا, میاد, میگفتی, حیف, خودمو, نمیشناسم, خودمم, غریبم, پشیمونم, رنگ, کارش, نزدیک, غافل, دورترو, دور, گاهی, توانیم, چشمهای, یکدیگر, کنیم, مشترک, توست, غریبه,
Text of the page (random words):
ماه شبهای من ماه شبهای من دوست دارم دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه ای غریبه این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم نوشته شده در جمعه پنجم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 4 am توسط پردیس چرا فکر میکرد با این کارش داره به من نزدیک میشه غافل از اینکه داره روز به روز دورترو دور تر میشه از همه چیز پشیمونم هیچ چیز واسم دیگه رنگ و بو نداره خودم خودمو نمیشناسم واسه خودمم غریبم یادت میاد بهم میگفتی حیف تو بغض های همیشگی داره گلومو فشار میده چرا نمیخوات بترکه خدایااااااا چرا فقط بیا بهم بگو چرا نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 9 pm توسط پردیس مامان جونم خیلی دلم برات تنگ شده سلام خوبید چه خبر امروز خیلی دلم گرفته خیلی ی ی ی ی ی ی ی مامامنم از جمعه رفت ماموریت منو تنها گذاشته خیلی دلم واسش تنگ شده ما خیلی با هم کل کل میکنیم ولی اصلا فکر نمیکردم نبودش اینقدر اذیتم کنه من از اون جایی که خیلی مغرورم و این هم اصلا خوب نیست بهش زنگ نمیزنم و اون روزی ۴ ۵ بار به من زتگ میزنه خیلی دلم میخوات بهش بگم مامان خیلی دلم برات تنگ ولی نمیتونم تا حالا ای کارو نکردم بهش زنگ زدم گفتم مامان بیاااااا دیگه بهم گفت تو که دلت تنگ نمیشه من واسه چی بیام تو این جوری راحت تری بغضم شکست ولی نذاشتم بفهمه خداحافظی کردم شنیدین که میگن وقتی چیزیو نداری قدرشو میدونی حالا شده قضیه ی من داغون شدم انشالا همیشه سایه ی پدر مادر بالای سر ماها باشه که خیلی سخته نبودشون حالا من شدم خانم خونهو همه چی با منه شدم ی کدبانو واسه خودم حالا مامانم فردا میادو ی دل سیر نگاش میکنمو میبوسمش بچه ها قدر پدر مادرامونو بدونیم نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 3 pm توسط پردیس عیدتان مبارک همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه حس غریبی دارم چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی سلام دوستان خوبید عیدتون مبارک نماز روزه هاتون قبول باشه با گشنگی چه کار کردید ها مثل من غر میزدید یا نه به خدا شکمو نیستمااااااااااا ولی امان از اون روزی که پردیس گشنش باشه وای ی ی ی ی ی خوب دیگه امسالم تمام شد به خوبی هم تمام شد خدارو شکر بچه ها من ی ۲ هفته ای نیستم نکه پیشم نیایداااااااااااااااااااا تنهام نذاریدااااااااااااااااااااااااا میخوام وقتی اومدم همتونو ببینم ایجایید من رفتم دیگه زیاد حرف زدم راستی راستی سوغاتی چی واستون بیارم ها بگید دیگه زود باشید مواظب خودتون باشداااااااااااا بهتون سر نزدم دل گیر نشید بای بای نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 4 am توسط پردیس شب قدر امسال دیشب تو خونه نشسته بودم ساعت ۱۱ بود که گفتن بریم احیا من اصلا حوصله نداشتم و همش بهونه میووردم میگفتم شما برید من نیمیام ولی اونا لج کرده بودن که باید بیای دیر موقعستو این حرفا ما هم مجبور شدیم بریم خلاصه غرغر میکردمو لباس میپوشیدم عصابشونو بهم ریخته بودم ولی هیچی بهم نمیگفتن وقتی رسیدیم وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی خدا خیلی شلوغ بود همه همو میدیدند منم دست بابامو گرفتمو به طرف زینیه رفتم اون جا زن عمو و مادر بزرگمم دیدم ولی من پیش اونا ننشستم رفتم واسه خودم ی گوشه نشستم داشتن دعای جوشن کبیر میخوندن منم مفاتیحو باز کردمو شروع کردم به خوندن اولش خیلی واسم خسته کننده بود ۱۰دقیقه که گذشت از اونجا بودن لذت میبردم اشک تو چشام جمع شدو بود به دیوار تکیه دادمو اشک ریختم چراغ ها هم خاموش بود به خاطر همین راحت بود انگار غمام سراغم اومده بود اشکام تمامی نداشت رو به قبله ایستادمو قران رو سر گذاشتم وای نمیودونید جه حسی داشتم احساس میکردم ی جا دارم بازخواست میشم عرق کرده بودم حالا پیش خودتون شاید فکر کنید ای چقدر گناه کرده که این حالو داشته اره نه اینجور نیست ولی دلم خالی شده بود همین شاید واسه شما هم اتفاق افتاده باشه از اونجا که اومدم بیرون سبک شده بودم از خدا ممنون بودم که منو اورد اونجا من با پاهای خودم نیومده بودم بابام اومد جلوم چی شد پردیس خانم خستت شد بریم خونه منم خندیدمو گفتم نه دوست دارید بمونید اشکالی نداره بابامم فهمید میخوام بگم بیشتر بمونیم هیجی نگفت خلاصه سینه زنی هم تمام شد سوار ماشین شدیم اومدیم طرف خونه تمام راه سکوت کرده بودم بابامم فهمیده بود چمه اومدم خونهو راحت خوابیدم بدون هیچ فکری این هم از شب قدر امسال ما خوب شد رفتم شاید سال بعد این جا نبودمو این حالو نداشتم ازت ممنونم که دعوتم کردی نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 6 am توسط پردیس رفتن برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 4 am توسط پردیس عشق چیست عشق این است عشق پرده ای زرین است که از آن می توان به برهوت زندگی نگریست و دریچه ای رو به خوشبختی دید عشق گلی است که 2 باغبان دارد که آن را میپرورانند عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده می شود آری عشق دریایی است که غریق در آن به زندگی به زندگی دست می یابد و در آن جز پری ماهی زندگی نمی کند نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 3 am توسط پردیس سلام سلام سلام خوبید پچه ها میخوام جواب سوالاتتونو بدم ۲ سوال خیلی در نظر سنجی تکرار شد ۱ چرا از کد نظر سنجی استفاده نکردی برای سوالات ۲ هر کسی وبلاگ داره یک هدفی داره هدف شما چیه جواب ۱ میخواستم وقتی دوستام نظر میدن درباره ی وب لاگم ببینم هر کی چه نظری داره تک به تک بخونم ۲ من هدفم از وبلاگ دلمه هر چیز به ذهنم بیادو مینویسم هدف خاصی هم ندارم واسه فرد یا چیز خاصی هم نمینویسم شما هر سوالی داشته باشید من در خدمتم نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 3 am توسط پردیس نظر بدهید سلام دوستای خوبم حالتون که خوبه ازتون میخوام نظر واقعی خودتونو درباره ی وب لاگ ماه شبهای من بدهید ۱ حرف نداره ۲ خوب ۳ متوسط ۴ بد نیست ۵ غیر قابل تحمل ممنون از نظر شما دوست گرامی نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 7 am توسط پردیس کادوی تولد سلا بچه ها خوبید بذارید اول اول ی تشکری کنم خیلیییییییییی ممنون از اینکه به من سر زدید و با حضورتون منو خوشحال کردید بهت رین کادو هارو ازتون گرفتم میخوام ی جریان خنده داری براتون تعریف کنم شنبه هفته ی پیش که تولدم بود کلاس زبان هم داشتم ساعت ۸ رفتم کلاس نشستم تا دوستام اومدن بالاخره کلاس شروع شد ههمه سر جاهاشون نشستن دبیرمونم وارد کلاس شد وای بچه ها نگفتم دبیرمونم زن داییمه همون روز درسمون درباره تولد بود از اونجایی هم که زن دایی من میدونست امشب تولد منه تو کلاس مطرح کرد همه هم از من کیک خواستن قرار شد جلسه بعد ببرم خوب جلسه بعد که شد وارد کلاس شدم نشستم سر جام یکی یکی دوستام اومدن من تو حال خودم بودم یکی از پسرا بلند شد گفت پس کو کیکت منم همون جا سرخ شدم نمیدونستم چی بگم اخه یادم رفته بود سرمو که بلند کردم دیدم ی چیز تو دستشه پیشتر که نگاش کردم دیدم ی هدیست بهم گفت حالا اشکال نداره دفعه بعد یادت باشه شوخی میکرد هدیه طرفم اورد گفت تولدت مبارک منم از دستش گرفتم و با حالت خجالت ازش تشکر کردم از زن داییم بیشتر از اون خجالت کشیدم تا اخر ساعت ما کز کردیم ی گوشه ای روز ۴ شنبه که شد اولین کاری که کردم رفتم ی کیلو کیک خریدم از پله ها که رفتم بالا دیدم اونم اومده تو سالن اصلی نرفتم و همون جا نشستم چند تا از هم کلاسی های دخترمم اومدن تا دیدنم دستشون رو شکمشون بودو شروع کردن به خندیدن تا ۸ شدو کلاس شروع شد تا وارد شدم همه پسرا خندیدن منم با حالت لبخند سلام کردمو رفتم سر جام نشستم کیکو باز کردمو شروع به تعارف کردم تات رسیدم به بهم گفت تولدت مبارک پردیس منم لبخند زدم ولی تو دلم بدو بیرا بهش میگفتم ولی نه خدایییش پسر با معرفتی بود خلاصه اینم از ماجرای کادوی تولد ما نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 4 am توسط پردیس مطالب قدیمی تر خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین فروردین ۱۳۹۰ دی ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۷ آذر ۱۳۸۷ آبان ۱۳۸۷ مهر ۱۳۸۷ شهریور ۱۳۸۷ پیوندها خاطرات 2 خواهر شكلاتي پرنيان قشنگم اتش وحشي آرمان ثریا بانو فاطمه ستاره ای از اسمان شاهروخ راحله خانوم سارا سهيل حسين نفيسه خانوم نازنين كروش سميرا رز مخملي دال ميكو همراه 3 جقله راست دست اين جا تمام سايه ها حرف ميشنوند غير منتظره درد عشق من blogfa com
|