Meta tags:
description= مهتابی ترین شب من;
Headings (most frequently used words):
من, از, شب, پاییز, درد, تنهایی, مهتابی, ترین, پرم, حرف, دلتنگیهای, سارا, سنگینی, کرما, هم, آره, کمی, دل, با, خدا, مینویسم, خانه, دوست, کجاست, نمیدانم, کجا, شروع, کنم, کوچه, باغ, زده, روز, میلاد, تعریف, زندگی, ماندن, تاریک, مبهم, عشق, سفید, سیاه, سه, نکته, یلدا, اما, مرگ, دکمه, جا, افتاده, عجب, خواب, آوری, دلتنگی, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (42), نوشته (32), ساعت (31), توسط (30), sara (30), ۱۳۹۰ (26), است (25), این (21), ۱۳۸۹ (20), دلم (15), خانه (14), همه (14), برای (13), بود (12), سکوت (11), چندمین (11), عشق (10), تنهایی (8), های (8), بار (8), یکی (8), خواب (8), کردن (8), دوست (8), تنها (7), کنم (7), خاطره (7), پاییز (7), زندگی (7), دلت (7), دنیا (6), روی (6), گریه (6), شدم (6), میشود (6), کوچه (6), شدي (6), حالا (6), توتو (6), سارا (5), #دلتنگی (5), باز (5), خسته (5), امشب (5), میکند (5), زمین (5), وقتی (5), خورده (5), هنوز (5), مرگ (5), تمام (5), چون (5), لحظه (5), هیچ (5), درخت (5), خود (5), دست (5), مینویسم (5), تنگ (5), بازی (4), خدا (4), ۱۳۹۲ (4), شاید (4), ولی (4), دیگر (4), توی (4), زدم (4), دیوار (4), دروازه (4), سرم (4), درد (4), بودم (4), بعد (4), شروع (4), دیدم (4), مثل (4), چند (4), کرده (4), تلخ (4), اما (4), سرما (4), هست (4), درس (4), کنار (4), رفتن (4), نیست (4), چسبیدن (4), روزها (4), بازي (4), بزرگ (4), پیدا (4), چیز (4), کودکی (4), اینجا (4), حرف (4), هایت (4), رفته (3), خورشید (3), آخر (3), پایان (3), عاشق (3), گذشت (3), غرق (3), افتاد (3), اتاق (3), جایی (3), اتاقم (3), احساس (3), توپ (3), نزدیک (3), داور (3), سوت (3), امروز (3), چقدر (3), رنگ (3), آره (3), نگاه (3), اگر (3), نبود (3), میان (3), تولد (3), بیداری (3), مرده (3), بسته (3), شدن (3), خیال (3), زندگي (3), ببینم (3), باشد (3), باغ (3), شود (3), ترین (3), کجاست (3), ورق (3), مرا (3), خيلي (3), اين (3), غصه (3), گفت (3), گرفته (3), کرم (3), سيب (3), كاغذ (3), بتکان (3), تجربه (3), قاب (3), پرهای (2), بزن (2), غربت (2), انتهای (2), خودم (2), ماه (2), پسر (2), کوتاه (2), تیر (2), مرداد (2), شهریور (2), مهر (2), آبان (2), آذر (2), اسفند (2), خرداد (2), میکنم (2), قدیمی (2), میرود (2), سوی (2), زیر (2), کوله (2), باری (2), کهنه (2), سنگینی (2), بند (2), تیرک (2), تازه (2), داشتم (2), حال (2), وای (2), منم (2), راهی (2), خورد (2), پاس (2), داد (2), کلی (2), دیشب (2), تعریف (2), سفید (2), میومد (2), میشه (2), یادته (2), برف (2), روز (2), بوسه (2), میزند (2), نخواهد (2), حتی (2), گونه (2), آسمان (2), ساده (2), پنهان (2), هوا (2), میدهد (2), میکشد (2), یلدا (2), مبارک (2), رخت (2), هرچه (2), خستگی (2), قفس (2), اسیر (2), نکن (2), گوشه (2), پاک (2), صلابه (2), نکته (2), مرد (2), چرا (2), دار (2), پاندای (2), شعر (2), جنون (2), بودن (2), صبح (2), بیدار (2), شیرین (2), دانه (2), غمگین (2), خواندن (2), چیزی (2), ترس (2), وقت (2), راه (2), پاره (2), دادن (2), بست (2), جواب (2), دارد (2), بدی (2), گاهی (2), مبهم (2), ماندن (2), بچه (2), زدي (2), ثانیه (2), پروانه (2), میچرخد (2), گفته (2), باشم (2), زده (2), قدم (2), دیر (2), نمیدانم (2), آنقدر (2), دهم (2), باره (2), میتوانم (2), اینکه (2), اتفاق (2), نمی (2), کجا (2), آنجاست (2), صدای (2), جیرینگ (2), بوی (2), دفتر (2), خاطرات (2), میدانم (2), دوستی (2), میپیچد (2), کتاب (2), بارها (2), بدانم (2), سادگی (2), خاکستری (2), كلي (2), دادم (2), كرد (2), داشت (2), نمي (2), بالا (2), ميان (2), زمين (2), عاشقت (2), ولي (2), دور (2), خودت (2), پيله (2), فقط (2), قول (2), آرزوهای (2), خوب (2), چـه (2), مـن (2), کنـی (2), اسـت (2), پـر (2), کند (2), قاه (2), هزار (2), ناگفته (2), سيگار (2), قلم (2), دلـت (2), ریخت (2), بماند (2), محکم (2), آرام (2), باید (2), مشتی (2), کرد (2), ذهن (2), سؤال (2), حرفای (2), میشن (2), نگفته (2), مهتابی (2), blogfa, com, دوراهی, اون, love, sick, تاج, زمزمه, خطیم, دوستدار, امین, فیاض, دانشجوی, پیام, نور, شال, گنجشک, عمیق, داشتن, جنگولک, تنهاترینم, کلبه, توهمات, فانتزی, شیطونک, شیطون, بلا, torab, magi, وبم, ملیحه, سعید, مجنون, مسافر, شاه, نشین, کوچولو, خالی, رابین, هود, فراتر, کهکشان, گیتار, جاده, عاشقانه, کجای, نفر, سارینا, سطرهای, تفنگدار, پیوندها, بهمن, فروردین, اردیبهشت, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, متولد23فروردین1368, ساکن, تهران, راهیست, رهایی, مقابل, فریادها, مطالب, اوج, معبودش, رسد, ناشناختنیها, آسمانها, روحم, میگریزد, شکسته, میشکند, یلدایی, بیهودگیها, دیگری, ماههای, سالهای, ویران, سخن, میگوید, وتازه, شانه, میخواست, فرانکی, بزنه, تالاپ, کودک, درونه, دیگهههههههههه, دیروز, باشگاه, کفش, دوستامو, گره, اضافه, نوشت, هنگام, فاصله, بگرید, میتونید, تختتونو, بذارید, وسط, هشدار, اومدم, فهمیدم, بهش, یهو, پریدم, شدیدی, زدن, نداشتم, توپو, دوییدن, تیم, صاحب, بازیکنا, کشمکش, اومد, اینور, اونور, بازیکن, حمله, منتظر, رسیدن, بالاخره, برگزاری, مراسم, شیر, تماشاچیها, منو, تشویق, میکردن, فوتبالیست, معروف, مهران, سارنگ, وارد, میخوام, پستم, خوابی, براتون, حالتون, خوبه, سلامممممممممم, عجب, آوری, راستی, اسمت, دقیقه, کلاه, بافتنی, سرت, بهت, بودی, ژاکت, صورتی, تنت, فکرشو, تنم, جوری, موهاتو, گوله, ریختم, یقه, لباست, یادمه, قشنگی, پارسال, ریل, قطار, گذشتیم, دکمه, افتاده, گویی, پیشانی, حصار, گلویم, چنگ, میطلبد, بغضی, اندوه, سیلاب, کسی, تراوید, دلی, میمیرد, قطره, اشک, وجودم, امواج, پریشانی, تار, ظلمانی, میکوبد, هایم, شناور, اشکهای, نقره, مرواریدبار, میغلتد, چشمان, میگرید, مرداب, تلاطم, قلبم, موج, خروشان, ترسناک, سپری, نمیشد, فریادهای, ناامید, بلند, میشد, آرزو, میکردند, جرقه, پدید, آید, ناپدید, دوران, کوتاهی, دوباره, جایش, طول, فردایی, روشن, دراز, باقیست, داریم, سحر, وجودمان, بندند, یلداست, بگذاریم, تاریکی, دید, زندانی, ابدی, تماشاییست, درون, تماشا, شدی, افتادی, نمیر, بمان, سوم, نمیتوانی, اسیریت, نوشتی, سعی, دوم, اسیرت, بیهوده, کاغذ, نکش, اول, قالب, آموختم, تنهاتر, برایش, گریستم, تنهای, نیمه, حوض, یافتم, چشمانش, قرمز, دنبالش, دویدم, جرم, چیست, نمیخواهد, ندارد, مگر, گناهی, میسوزد, کوچک, کنارت, راوی, برد, قصه, خنده, آمیز, سیگار, عقل, صدا, درک, طعم, نمک, یقین, همیشگیت, چرایی, همیشگی, مصلوب, بادکنک, خودکشی, کبوتری, نوازی, ساکسیفونیست, ترانه, صدایت, بخواب, پرش, ارتفاع, کابوس, ابریست, بغلت, هزاران, دویدن, دیدن, ایست, لخت, باران, عضر, طنابی, شستن, پهن, شورش, بادبادک, مست, بغض, نخی, باد, تکیه, سینه, آدمها, لباس, سوالات, سخت, انتظار, تخت, فراق, احمقی, سیاه, هوای, سردی, کوچ, اعتراف, ترسم, انگار, گمشده, زود, رنجم, دچار, گیجه, تاریک, پـراند, سـر, پـرنده, چطـور, خیـال, پـرواز, احسـاسی, پاشیدی, هـمان, مشـت, دیدی, ساخت, اشکاتو, گاهي, بايد, باخت, اينو, يادت, باشه, باختي, بودي, پير, رحم, مهربان, دويدي, شکستي, يعني, جشن, میگیرد, جهان, پرغوغاست, خوشبختم, مجدداً, نفس, میکشم, احترام, برمیخیزد, ساعتها, میبینم, لبخند, آفرینش, انفجار, بارخلقت, انبساط, مجدد, کائنات, میلاد, قدر, نمیداند, نمیخواهم, رهگذری, برگها, میگذارد, گاه, قرار, برسم, وداع, میخواهد, گذاشته, حالت, آدمی, قرارش, رسیده, میل, نوشیدنش, ندارم, آنوقت, نوشتن, لیوان, چای, سرد, موضوع, اهمیتش, دهد, همیشه, طولش, بنویسم, ذهنم, معلق, دهانش, عاری, مزه, طعمی, انسانی, هستم, خوشمزه, غذاها, بدون, آنها, گذرم, کوتاهتر, شوند, زمان, سرعت, گذرد, فیلمی, حرکت, تند, چیزها, افتد, دانم, کدامشان, وزش, نسیم, دوستان, جمع, میشوند, آنجایی, انوار, طلایی, دگر, شنید, دوچرخه, باریک, توان, آنجا, قهقهه, محبت, فضا, پیچیده, ردپای, عطر, یاس, میخک, باقی, میماند, نمیشود, درش, نصب, عطرگل, قاصدک, شهر, مشیری, پخش, میمانند, سهراب, میخورد, میروند, وفریدون, تکاپوی, یار, سراغ, شعرسهراب, تیتر, روزنامه, نمردن, عشقی, کلمات, مشابه, نوشتنی, نشان, قضاوت, زشتی, زیبایی, پشت, پلکهایم, کفشهای, مغزم, میزنی, همسایه, جویم, آرامشم, سکوتم, دریای, برهم, نزنید, نقطه, پایانیم, خدایا, ببخش, خاطر, درهایی, کوبیدم, جوونه, يواشكي, نشونش, خوشحال, بيچاره, فكر, اينجوري, رسه, ارزو, اونجا, هستي, رشد, كنه, بشه, بزرگتر, تلاش, كنم, برسن, گلها, لرزه, زمينت, غريب, سرده, کمی, سيبه, منتنفرم, رفتي, موندم, سيبايي, جايي, براي, شدنشون, نمونده, دومين, سيبم, خوشگل, بستي, دونم, طاقت, نياوردم, خوردم, ديگه, هيچوقت, نخورم, دادي, نزني, ابريشم, اولين, باري, يادته, کرما, میدانند, اشکی, نگاهم, دردی, صدایم, معافم, میپسندم, ناب, ریایش, آورد, قاصدکی, میگفتند, خبر, نوازشهای, گرم, مادر, خواستنی, پدر, رها, آغوش, داستان, شعرها, کتابهای, سپید, آبی, میدیدم, رویاهای, میکردم, فکر, مهمان, چشمهای, گناهم, میگذاشتم, شبهای, زمستانی, سربر, بالش, نبودم, دلتنگ, عصرهای, تابستانی, دلتنگیهای, سرمایـی, گـذرانـدم, کـه, بـرای, نـوشتـن, همیـن, کلمـه, حـس, نـمی, یـخ, نمـی, ســرد, جـای, گـرمی, نـشستـه, خـوانـی, تـهـوع, کـلیـشه, جمـلـه, سـرد, تـنهایـم, چگونه, تواند, وادار, خندم, عمر, روان, گوش, موسیقی, نشینم, خلوتی, خورم, شرابی, هیاهوی, کاری, ساعتی, یافت, ماندم, واژه, خوردند, تكه, مچاله, سطل, آشغال, سيگاري, دود, ميشود, چرخد, سياه, پرم, بتـکان, فراموش, اشتباهایت, بگذار, همانجا, لای, اشتباه, بیرون, بکش, بتکانی, کینه, ریزد, حسرت, آرزوهایت, قبل, گربه, بیفتد, نیفتد, فرقی, کافی, خاک, تکان, تکاندی, ببین, تمیز, سبک, جای, دعوتش, مال, ماندی, خـانه, تـکانی, مبـارک, فراموشت, میکندد, بجای, دنبالت, بگردنن, میشوی, رسم, آدمهایش, عجیب, خطی, نشود, آرامش, اهالی, خفقان, خدای, حسین, پناهی, کروکی, کاغد, قورباغه, طرح, حمل, نقل, پشگل, کلاغی, چهار, جهت, اصلی, قطاری, تکرار, صدایی, شنیدم, نیندازید, لطفاً, رسمیت, جلسه, پشکل, پارلمان, آقایان, اعضای, وقار, زنگوله, داشت_, میزهای, سالن, جویدند, رییسشان_که, اعتراض, کمیسیونی, شترها, بهتر, بگم, جوابیه, ساکت, کار, میکنن, شنیده, حرفاییه, سروصدا, برق, گفتنی, شنیدنی, حرفا, فکرای, اونو, نمیشناسن, بیشتر, وقتا, گوشای, عادت, شنیدن, ندارن, خیلی, فکرا, قربانی, بعضی, لبا, سرشار,
Text of the page (random words):
مهتابی ترین شب من مهتابی ترین شب من سکوت سرشار از حرفای نگفته اس خیلی از فکرا هم قربانی سکوت بعضی از لبا میشن چون بیشتر وقتا گوشای ما عادت به شنیدن سکوت ندارن یا دست کم اونو خوب نمیشناسن که پر از چه حرفا و فکرای نگفته اس شاید سروصدا پر رنگ و برق گفتنی تر و شنیدنی تر از حرفاییه که تو سکوت گفته میشه اما حرفای ساکت چه کار میکنن و کجا شنیده میشن این سؤال بزرگ و بی جوابیه گوشه ی ذهن من یا بهتر بگم جواب این سؤال چیزی جز سکوت نیست نوشته شده در ۱۳۹۲ ۰۳ ۲۸ ساعت 18 46 توسط sara در کمیسیونی خاکستری شترها را دیدم که به اعتراض میزهای سالن را می جویدند و رییسشان_که زنگوله داشت_ با وقار می گفت آقایان اعضای پارلمان لطفاً به وقت رسمیت جلسه پشکل نیندازید و صدایی شنیدم که می گفت تو و قطاری که تکرار می کرد توتو توتو توتو توتو توتو توتو و کلاغی را دیدم که چهار جهت اصلی را گم را کرده بود و قورباغه ای که طرح حمل و نقل پشگل ها را در ذهن کاغد کروکی می کرد حسین پناهی نوشته شده در ۱۳۹۲ ۰۳ ۱۷ ساعت 20 48 توسط sara این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنن فراموشت میکندد نوشته شده در ۱۳۹۲ ۰۳ ۱۱ ساعت 19 16 توسط sara دلـت را بتـکان غصه هایت که ریخت تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد حالا آرام تر آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین چه فرقی می کند خاطره خاطره است باید باشد باید بماند کافی ست نه هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی دلت را ببین چقدر تمیز شد دلت سبک شد حالا این دل جای او ست دعوتش کن این دل مال او ست همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد و حالا و حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک او خـانه تـکانی دلـت مبـارک نوشته شده در ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۸ ساعت 16 37 توسط sara پرم از حرف يك قلم يك ورق كاغذ و يك بسته سيگار و هزار حرف ناگفته قلم مي چرخد و اين يك ورق كاغذ سياه مي شود و اين يك بسته سيگار نخ به نخ دود ميشود ساعت ها گذشت و جا سيگاري پر شد واژه ها خط خوردند و تكه كاغذ مچاله شد و در سطل آشغال لم داد من ماندم و هزار حرف ناگفته نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۹ ۰۲ ساعت 17 21 توسط sara در اتاق من ساعتی یافت نخواهد شد مرا با این هیاهوی ثانیه ها کاری نیست من در اتاقم می نشینم در خلوتی می خورم شرابی و گوش می دهم به موسیقی و می خندم به عمر روان قاه قاه و گاهی هق هق که چگونه نمی تواند وادار کند مرا به زندگی نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۸ ۱۹ ساعت 10 35 توسط sara سـرد اسـت و مـن تـنهایـم چـه جمـلـه ای پـر از کـلیـشه پـر از تـهـوع جـای گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی ســرد اسـت یـخ نمـی کنـی حـس نـمی کنـی کـه مـن بـرای نـوشتـن همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۸ ۰۴ ساعت 12 37 توسط sara دلتنگیهای سارا دلم برای سادگی های کودکی ام تنگ شده برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال میگذاشتم لحظه ای بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم میکردم و تا صبح رویاهای سپید و آبی میدیدم دلم برای آرزوهای کودکی ام تنگ شده برای خواندن شعرها و کتابهای داستان یکی بود یکی نبود دلم تنگ شده برای رها شدن در آغوش خواستنی پدر و نوازشهای گرم مادر دلم تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند خبر های خوب می آورد دلم برای حس و حال ناب کودکی و آرزوهای بی ریایش تنگ شده نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۷ ۲۵ ساعت 11 21 توسط sara سنگینی پاییز میپسندم پاییز را که معافم میکند از پنهان کردن دردی که در صدایم میپیچد اشکی که در نگاهم میچرخد آخر همه میدانند سرما خورده ام نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۷ ۰۸ ساعت 14 19 توسط sara کرما هم آره اولين باري که عاشقت شدم يادته من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم تو هم از غصه دور خودت پيله بستي حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده از هر چي سيبه منتنفرم نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۶ ۱۴ ساعت 16 19 توسط sara کمی درد دل با خدا خدا دلم گرفته تو زمينت خيلي غريب شدم زمين خيلي سرده من يخ زدم دلم از سرما مي لرزه خدا دلم گرفته درخت ها و گلها هم از زمين خسته شدن هي بالا ميان بالا ميان تا به تو برسن امروز داشتم با يه درخت حرف مي زدم كلي درد دل كرد داشت غصه مي خورد مي گفت هر چي تلاش مي كنم از اين بزرگتر نمي شم ارزو داشت تا اونجا كه تو هستي رشد كنه و بزرگ بشه درخت بيچاره فكر مي كرد اينجوري به تو مي رسه منم يواشكي تو رو نشونش دادم خيلي خوشحال شد كلي جوونه زد خدایا مرا ببخش به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۵ ۲۶ ساعت 0 32 توسط sara آرامشم را سکوتم را دریای دلم را برهم نزنید نقطه ی پایانیم اینجا نیست نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۵ ۱۴ ساعت 18 57 توسط sara پشت پلکهایم با کفشهای خاطره بر خاکستری مغزم قدم میزنی و من چه ساده در کوچه باغ همسایه تو را می جویم نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۴ ۱۸ ساعت 11 26 توسط sara مینویسم از سادگی تا جنون مینویسم از زشتی تا زیبایی مینویسم مینویسم تا بدانم هنوز نوشتنی هست برای نشان قضاوت کلمات مشابه مینویسم تا بدانم هنوز عشقی هست برای بیدار ماندن و نمردن و زندگی کردن آره زندگی کردن نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۴ ۰۷ ساعت 17 46 توسط sara خانه ی دوست کجاست تیتر امروز هر روزنامه ای این است خانه دوست کجاست همه در تکاپوی پیدا کردن خانه یار خود به سراغ دفتر شعرسهراب وفریدون میروند بارها و بارها کتاب شعر سهراب ورق میخورد ولی همه در انتهای کوچه ی بن بست میمانند کتاب شهر مشیری باز میشود بوی دوستی پخش میشود باز عطرگل قاصدک در هوا میپیچد اما آن خانه قدیمی که بر درش گل دوستی نصب شده است پیدا نمیشود آن خانه تنها در خاطرات باقی میماند من میدانم من میدانم که خانه دوست کجاست آن جایی است که پر از عطر گل یاس و میخک است آن جایی است که بوی دفتر کهنه ی خاطرات کودکی میدهد صدای قهقهه ی محبت در فضا پیچیده است و من میتوانم ردپای عشق را در آنجا ببینم خانه ی دوست آنجاست کوچه های باریک که هر لحظه می توان صدای جیرینگ جیرینگ دوچرخه ها را شنید خانه ی دوست آنجایی است که زیر انوار طلایی خورشید رنگ دگر پیدا میکند و با وزش هر نسیم دوستان در خانه دوست جمع میشوند خانه ی دوست آنجاست نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۳ ۲۶ ساعت 21 46 توسط sara نمیدانم از کجا شروع کنم آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند این روزها از کنار لحظه ها می گذرم بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذاها که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است همه چیز در ذهنم معلق است در باره همه چیز میتوانم بنویسم ولی نمیدانم چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود و موضوع اهمیتش را از دست می دهد آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد که دیگر میل نوشیدنش را ندارم حالت آدمی را پیدا می کنم که دیر سر قرارش رسیده باشد نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۲ ۰۵ ساعت 10 39 توسط sara کوچه باغ پاییز زده دلم میخواهد این کوچه باغ پاییز زده که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد آن گاه که قرار است به پایان آن برسم به دنیا وداع گفته باشم تا تنها پاییز را ببینم دیگر نمیخواهم رهگذری را ببینم که بر روی برگها پا میگذارد و قدر پاییز را نمیداند نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۱ ۲۷ ساعت 19 34 توسط sara روز میلاد من این چندمین تولد من است و چندمین انبساط مجدد کائنات این چندمین بارخلقت است و چندمین انفجار سکوت چندمین لبخند آفرینش خورشید را چندمین بار است که میبینم و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد و ثانیه چندمین بار است که به احترام من برمیخیزد چندمین بار است که مجدداً نفس میکشم چندمین دم چندمین آن آه که من چقدر خوشبختم و جهان چه پرغوغاست که تولد من را جشن میگیرد نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۱ ۲۲ ساعت 11 33 توسط sara تعریف من از زندگی زندگي يعني بازي سه دو يک سوت داور بازي شروع شد دويدي دست و پا زدي غرق شدي دل شکستي عاشق شدي بي رحم شدي مهربان شدي بچه بودي بزرگ شدي پير شدي سوت داور بازي تمام شد زندگي را باختي اشکاتو پاک کن گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۱ ۱۷ ساعت 9 16 توسط sara ماندن دیدی هـمان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۲۳ ساعت 14 33 توسط sara تاریک و مبهم این روزها دچار سر گیجه ام تلخ تر از تلخ زود می رنجم انگار گمشده ام حتی گاهی می ترسم چه اعتراف بدی شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده دلم هوای سردی غربت دارد نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۱۴ ساعت 9 42 توسط sara عشق سفید و سیاه مثل پاندای احمقی بودن به خیال درخت چسبیدن ترس از فراق خواب و بیداری مثل مرده به تخت چسبیدن خسته در انتظار هیچ جواب به سوالات سخت چسبیدن خستگی لباس از تن به تن بند رخت چسبیدن راه رفتن میان آدمها گم شدن توی کوچه ی بن بست تکیه دادن به سینه ی دیوار بغض از دست دادن نخی پاره و گم شده در باد شورش چند بادبادک مست شستن و پهن کردن یک عشق بر طنابی که در تو پاره شده است لخت باران عضر را راه رفتن تا دویدن به وقت دیدن ایست بغلت رفتن از هزاران ترس گریه کردن که خانه ات ابریست پرش از ارتفاع یک کابوس به صدایت بخواب چیزی نیست خواندن یک ترانه ی غمگین تک نوازی مرد ساکسیفونیست خودکشی کبوتری غمگین عاشق چند دانه بادکنک به چرایی همیشگی مصلوب از یقین همیشگیت به شک خواب رفتن میان بوسه ی تو طعم شیرین چند بسته نمک صبح بیدار میشود بی تو بی صدا گریه میکند به درک خسته از عقل خسته از بودن روی سیگار بار زد خود را مثل یک خنده ی جنون آمیز توی این شعر دار زد خود را راوی ات دست برد در قصه از کنارت کنار زد خود را عشق پاندای کوچک من بود از درخت تو دار زد خود را نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۱ ۲۵ ساعت 20 9 توسط sara تنهایی دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچ کس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچ کس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از کنار اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه یافتم از گریه چشمانش قرمز شده بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مرد و من تنهاتر شدم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۱ ۱۳ ساعت 15 49 توسط sara سه نکته سه نکته را در قالب سه درس آموختم درس اول بیهوده عشق را روی کاغذ اسیر نکن و به صلابه نکش که اسیرت میکند و به صلابه ات میکشد درس دوم چون عشق را در گوشه ای نوشتی سعی بر پاک کردن آن نکن که نمیتوانی پس اسیریت مبارک درس سوم چون که اسیر شدی و به قفس افتادی نمیر بمان و دنیا را از درون قفس تماشا کن دنیا از دید یک زندانی ابدی تماشاییست نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۰ ۰۸ ساعت 9 4 توسط sara شب یلدا یلداست بگذاریم هرچه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بر بندند امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۹ ۳۰ ساعت 8 31 توسط sara و اما مرگ زندگی بیداری ست که تنها یک لحظه طول میکشد و دوباره جایش را به خواب میدهد دوران کوتاهی میان تولد و مرگ است جرقه ای که در دل شب پدید می آید و ناپدید میشود و مرگ مرگ اگر نبود همه آن را آرزو میکردند و فریادهای ناامید به آسمان بلند میشد و اگر زندگی سپری نمیشد چه تلخ و ترسناک بود نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۹ ۰۷ ساعت 9 11 توسط sara تنهایی امشب هوا میگرید و مرداب تلاطم قلبم چون موج خروشان است امشب نگاه ساده و پنهان ماه در چشمان من مرواریدبار میغلتد و اشکهای نقره ای من چون گریه ی آسمان پاییز بر گونه هایم شناور میشود سکوت تار و ظلمانی شب نگاه خاطره ها را بر هم میکوبد و تمام وجودم غرق در امواج پریشانی میشود امشب دلی میمیرد و حتی قطره ای اشک از سیلاب نگاه کسی نخواهد تراوید دل گریه را از من میطلبد و بغضی اندوه بر حصار گلویم چنگ میزند گویی مرگ بر پیشانی عشق بوسه میزند نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۸ ۲۸ ساعت 9 8 توسط sara دکمه ی جا افتاده یادته پارسال که برف میومد با هم از روی ریل قطار گذشتیم آره یادمه چه روز قشنگی بود یادته یه گوله برف ریختم تو یقه ی لباست وای هنوز که فکرشو میکنم تنم یه جوری میشه موهاتو تازه رنگ کرده بودی یه ژاکت صورتی هم تنت بود تو هم یه کلاه بافتنی سفید سرت بود چقدر بهت میومد سکوت بعد از چند دقیقه راستی اسمت چی بود نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۷ ۲۷ ساعت 9 18 توسط sara عجب خواب درد آوری سلامممممممممم حالتون خوبه امروز میخوام توی این پستم خوابی که دیشب دیدم براتون تعریف کنم خواب دیدم که یه فوتبالیست معروف شدم یکی مثل مهران سارنگ وارد زمین بازی که شدم همه ی تماشاچیها منو تشویق میکردن سارا سارا بعد از برگزاری مراسم شیر یا خط داور سوت شروع بازی رو زد من بازیکن حمله بودم و نزدیک دروازه منتظر رسیدن توپ بودم بالاخره بعد از کلی اینور و اونور دوییدن تیم ما صاحب توپ شد یکی از بازیکنا بعد از کلی کشمکش اومد نزدیک دروازه توپو پاس داد به من منم راهی به جز هد زدن نداشتم وقتی که به توپ هد زدم سرم خورد به تیرک دروازه آخ سرم وای سرم در حال گریه کردن بودم که یهو از خواب پریدم احساس سر درد شدیدی داشتم وقتی به خودم اومدم تازه فهمیدم جایی که سرم بهش خورده دیوار اتاقم بود نه تیرک دروازه هشدار هنگام خواب از دیوار اتاق فاصله بگرید میتونید تختتونو بذارید وسط اتاق اضافه نوشت ۱ دیروز توی باشگاه بند کفش یکی از دوستامو به هم گره زدم وقتی میخواست فن فرانکی بزنه تالاپ افتاد روی زمین کودک درونه دیگهههههههههه نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۶ ۲۹ ساعت 17 39 توسط sara دلتنگی امشب در شانه های دلم کوله باری سنگینی میکند کوله باری پر از دلتنگی دلتنگی های کهنه وتازه یکی از سالهای ویران سخن میگوید دیگری از ماههای خسته و رفته آن یکی از شب یلدایی که گذشت و یکی که در بیهودگیها غرق شد دلم میشکند زیر بار این همه دلتنگی روحم ولی در پی دلتنگی دیگر میگریزد و با پرهای شکسته باز به سوی آسمانها میرود میرود به سوی ناشناختنیها شاید این بار در آن اوج به معبودش رسد نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۶ ۱۳ ساعت 1 24 توسط sara مطالب قدیمی تر سارا متولد23فروردین1368 ساکن تهران سکوت راهیست برای رهایی سکوت میکنم در مقابل همه ی فریادها خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین خرداد ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ پیوندها سه تفنگدار سطرهای کوتاه دلم پسر عاشق و پسر تنها دو نفر تنها سارینا کجای این دنیا عاشقانه جاده بی پایان گیتار تنهایی فراتر از کهکشان رابین هود پر از خالی ماه کوچولو مسافر شاه نشین سعید مجنون خودم و وبم و خدا ملیحه magi torab توهمات فانتزی شیطونک و شیطون بلا a b d i کلبه ی عشق تنهاترینم در این دنیا جنگولک بازی عشق بی انتهای من یه پک عمیق از داشتن تو گنجشک پر سارا دانشجوی پیام نور شال دوستدار امین فیاض ما آخر خطیم غربت بزن تو خط پرهای زمزمه تاج خورشید love sick اون رفته دوراهی blogfa com
|