Meta tags:
author= فرهاد;
description= کهنه سرباز - - کهنه سرباز;
keywords= کهنه سرباز,movahed1367, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs;
Description= کهنه سرباز;
Keywords= کهنه سرباز;
Headings (most frequently used words):
عکس, شهدا, رامی, بینیم, عمل, می, کنیم,
Text of the page (most frequently used words):
بود (49), های (18), داخل (15), ظبط (13), مست (11), ومن (11), کرد (10), زارعی (8), وگفت (8), کردم (8), شده (8), این (8), گفت (8), کردن (7), صبح (7), رادیو (7), روی (7), گفتم (7), کنار (7), جاده (6), کرده (6), کنم (6), بلند (6), کرمانشاه (6), اون (6), بچه (6), وبلاگ (5), برچسب (5), برادران (5), شهید (5), فرهاد (5), نیست (5), برادر (5), خیلی (5), امد (5), رفتم (5), جهاد (5), خالی (5), دادم (5), پاوه (5), یکی (5), داشت (5), کنه (5), داد (5), سپاه (5), پیدا (5), اذان (5), جایی (5), گونی (5), خمپاره (5), جناب (5), سروان (5), توی (5), جابجایی (5), weblog (4), اسکین (4), عکس (4), لینک (4), همت (4), یادداشت (4), ثابت (4), نظر (4), کار (4), فاصله (4), بعد (4), دیدم (4), ساعت (4), سخنرانی (4), اقای (4), احمدیان (4), نداره (4), شروع (4), پشت (4), موج (4), روز (4), تپه (4), بودند (4), تاریک (4), سنگر (4), فردا (4), محمود (4), قالب (3), قوطی (3), کنیم (3), همه (3), نور (3), شهرستان (3), اطلاع (3), باده (3), عالم (3), سیر (3), شهدا (3), سالن (3), بلا (3), ببینم (3), عراق (3), وبرادر (3), بیار (3), بگم (3), اینکه (3), دوتا (3), وقت (3), دیگه (3), پخش (3), ولی (3), بعداز (3), سریع (3), حاج (3), خودم (3), بشه (3), بودم (3), جدید (3), عصر (3), خون (3), ریخته (3), ترکش (3), امبولانس (3), بسیجی (3), ارام (3), زاغه (3), حدود (3), مستقر (3), گلوله (3), تیراندازی (3), گذاشتم (3), علی (3), اونجا (3), کریمی (3), پایگاه (3), موقت (3), تویوتا (3), محل (3), نقطه (3), اماد (3), ارتش (3), قسمت (3), بودیم (3), ایران (2), themes (2), skin (2), پیچک (2), مفید (2), مطالب (2), خاطره (2), ازشهید (2), ماه (2), آبی (2), کوچه (2), دادگستری (2), بیا (2), شهر (2), قیدار (2), جام (2), پیش (2), مستی (2), خوش (2), است (2), حالت (2), دیگر (2), میدهد (2), مرغ (2), راست (2), جمعه (2), سمعی (2), بصری (2), درب (2), امدم (2), رحیمی (2), اومد (2), ودر (2), مقر (2), وسایل (2), میکردم (2), وقتی (2), متوجه (2), عربی (2), طرف (2), کاست (2), داخلش (2), واحد (2), کرون (2), میکرد (2), واقای (2), صدا (2), کاری (2), بزن (2), ودکمه (2), هارا (2), مسجد (2), بودن (2), چون (2), سخت (2), نمی (2), موقع (2), ویه (2), روشن (2), نکردم (2), اذون (2), دستور (2), وساطت (2), اماده (2), بلد (2), دار (2), مسئول (2), باید (2), افتتاح (2), وبرای (2), هایی (2), همان (2), بدنش (2), جای (2), هارو (2), جسد (2), مهمات (2), وجسد (2), میدونستم (2), وهوا (2), تازه (2), میخواست (2), دلم (2), برم (2), الان (2), اخه (2), زمان (2), خونه (2), واز (2), البته (2), نبینم (2), یعنی (2), میریختیم (2), طرفی (2), بالای (2), زده (2), بردند (2), الی (2), داشتند (2), مارو (2), عراقی (2), راستشو (2), اخرش (2), برام (2), هوا (2), وضعیت (2), وعلی (2), موضع (2), چراغ (2), تیر (2), هوایی (2), گرفت (2), نایلون (2), خدا (2), نان (2), اگه (2), میکنند (2), برای (2), میده (2), میشه (2), وانت (2), لباس (2), سپاهی (2), هنوز (2), برایمان (2), باری (2), دادند (2), مدت (2), غذا (2), اطراف (2), کهنه (2), سرباز (2), رمان, طراحی, امکانات, شبکه, اجتماعی, فیس, نما, آپلود, فال, حافظ, آرشیو, نویسان, پارس, موزیک, خرید, اینترنتی, بلاگفا, جزتو, رویایی, زندگی, عطار, تینا, دنیای, زیبا, هیئت, حضرت, زهرا, شرفویه, محبت, fazestan, ستاره, دریایی, پایوند, درجست, وجوی, حقیقت, آسمان, رفاقت, زازران, دردونه, مامان, وکیل, مشاور, حقوقی, عدالت, جویان, نسل, بیدار, ازدواج, دریغااااااااا, انسانم, آرزوست, کـهـکـشـــــان, مهربانی, صاعقه, راه, کمال, آتیه, سازان, اهواز, دلتنگـــــــــــــــ, شمـــــــــــــــــــا, محسن, نصیری, هامون, لنده, سلیمان, شهرویی, بهشت, بهشتیان, دونه, هاشمی, علوم, معارف, اسلام, حرف, تنهایی, راهیان, سرزمین, پارسی, نامه, شــــــهدای, روستای, مـــکـــی, کوهسرخ, اهلبیت, بوی, سیب, عشق, تعمیرات, تخصصی, انواع, پرینتر, لیزری, رنگی, رنگ, اسکنر, بجنورد, مهندس, محی, الدین, اله, دادی, سایت, رسانی, دکتر, رحمت, سخنی, rahmat, sokhani, لحظه, سروده, فضل, قاسمی, آلود, پیامبراسلام, دوستان, آخرین, درباره, پنج, شنبه, فارغ, سبوست, دختر, آبروست, زاده, انگور, ندانی, دور, فراموشی, مدهوشی, خود, شرر, انگیز, ساقی, پیمانه, لبریز, حال, نغمه, شبم, ارواح, مکرم, نیمه, معشوقی, اوست, عشقم, شوقم, دوست, اما, گویم, رگم, هشیار, امشب, هرشب, عاشق, ترم, مستم, لیک, دیگرم, مستـــــــــــــــــــــــــــــــــــ, عمل, رامی, بینیم, اول, ورودی, دادن, وردی, وایسادم, دقیقه, عصبانی, بیرون, کجایی, گندش, فرار, گذاشت, اخر, حوالی, 11ونیم, گشتیم, اطاقم, ودل, چطور, گوش, ساز, واواز, صدام, نوار, جرات, نداشتم, نشده, همانطوری, وکاست, روبردم, دراز, واطاق, خصوصیات, جدیدهم, مستقیم, نداشتیم, هرچی, سعی, نمیشد, دکمه, باهم, فشار, وظبط, رفتیم, تنگ, بسرعت, بام, نصب, وسیم, کشی, لازم, روانجام, وبرادرها, وضو, گرفته, غروب, امواج, زیادی, وپیداکردن, بسیار, مشگل, وامد, وپرسید, مشگلت, چیه, میدهند, واقعا, وظاهرا, گذشته, چرخوند, میگفت, همینه, بده, گردم, واذان, چشمتون, نبینه, رادو, اذهة, صوت, الجماهیر, البغداد, وشروع, اهنگ, خاموش, صدای, اقا, چکاری, کردی, پرخاش, فرصت, دفاع, برادرزارعی, اذونه, فرقی, میکنه, ازکدوم, مهم, اینه, رفته, وباید, نماز, روبخونیم, ونماز, خوندیم, ظبطش, خام, روگذاشتم, زدم, وجونمو, نجات, سرعت, مشغول, معاون, هردوی, ایشان, اهل, مخالفت, وگفتم, نیستم, بااونا, بامن, هفته, قبلش, تعدادسه, عدد, مارک, دستگاه, سبک, وزن, والبته, باتکنولوژی, وکارکردن, باهاش, نبودم, سال, 1360بود, سازندگی, شتابان, امپر, گوتو, بایه, بریم, قراره, برا, میریم, چهارشنبه, انشاءالله, خداوند, فرشته, محشورش, ماهم, شفاعت, روش, دقبقا, زخمی, بودبشکل, سرش, وبازوش, وحتی, ریزی, ازشان, میامد, وکسی, گون, برنداشته, روروی, برانکار, گذاشتند, وداخل, گذاشتندوتمامی, ارتشی, هاهمه, انگاربا, نگاهشون, وباهم, میخواستن, بگن, ساربان, اهسته, ران, جانم, میرود, دردل, جلوی, مرتب, چیده, وجود, پهن, زمین, عزیز, کاش, کیه, اونجوری, غریب, وبی, خوابیده, صورتش, بخدا, دستم, توانایی, نوشتن, واشک, چشمام, روپر, برده, بازوی, چپش, خرد, وتمام, ریز, ودرشت, جسدو, ببره, میبره, ندیدمش, دیدن, وحشت, انقلاب, دزدکی, میرفتم, گستری, وسرد, اجساد, شیشه, شکسته, سرد, دید, میزدم, بابرادرم, ودوستام, اصلا, نرفتم, ترجیح, 4الی5, شدیم, وفقط, وداشتند, ورق, گالوانیزه, بصورت, کرکره, اونا, پاسبان, ودرجه, پلیت, سرشون, رفتن, بالا, ناگهان, افتاد, بین, هردوشون, ومنفجر, درجه, داره, بلافاصله, واون, شدیدا, مجرو, روزبعد, مقدم, نزدیکتر, اهنگران, واقع, دشت, عمر, خاک, روستاه, سکنه, شرط, اعتراف, بخشید, وبااجازه, تمام, وسایلم, کیسه, انفرادیم, ورفتم, وظهر, نهار, اورد, وتا, ماندم, وشب, برد, وفردا, همین, خواهش, گذشت, بگو, میگم, سربازی, بسمت, وطنش, ودرغ, باشه, خوام, پامیشی, میری, خودتو, معرفی, میکنی, کسی, نمیشناسم, بمن, ربطی, پامیشم, تورو, خدمتشون, مونده, سنگربود, وهمه, جیز, دیده, وشنیده, پیچ, گرای, ثبتیش, ماشینی, میدیدند, شلیک, میکردند, وهمانشب, میومد, زدند, قبول, نگهبانی, نگهبان, امل, تفنگ, ازمن, ومسلح, زنجان, بوداسلحه, اوردم, سنگرخودمون, سنگرمون, تقسیم, وبهشون, دمیدونه, چقر, خوشحال, شدند, برگشت, دستاش, بزرگ, تنها, هرکدام, 5الی6تا, ماهی, وبسکویت, پتی, بور, وحلوا, ارده, وخیلی, چیز, خواستی, باز, خوردنی, خودمون, تیکه, تیکم, چاله, اصابت, وخودنی, وروشون, خاشاک, هستیم, وموقع, نمیکنه, هیچی, خوردن, نداریم, لحضه, صبرکن, رفت, نبود, فکر, فرمانده, گردانمون, وبا, رسمی, سبزش, مشخص, بقیه, خاکی, داشتد, ازش, پرسیدم, تته, پته, وترس, اینرا, العملی, نشون, نونهاتون, بدید, عادی, پرسید, مگه, شما, نون, نمیده, کلی, ودیدم, برادان, یادمه, یروز, باموضع, 150متر, نشستم, واونطرف, بفاصله, متری, بودوچون, بخاطر, 20روز, مواد, غذایی, نیاورده, وهنوز, اسف, بار, راداشتیم, یهویی, لند, کروزر, معروف, پانکی, وانتش, پراز, لواش, خشک, کمکهای, مردمی, وارد, مقرشان, جبهه, نزدیک, بردندو, زدیم, وازهمانجاه, اتش, وپشتیبانی, همرزمامون, کردیم, دوستام, بنام, شعبانی, شریعتی, رود, خانه, استقرارمون, قورباقه, میگرفت, وسرش, میبرید, وپوستش, رومیکند, وکباب, ومثل, گوشت, سفید, بودومیخورد, کلا, گرادن, پادگان, پیرانشهر, خارج, پادکان, انتقال, ومدت, سَختی, ودشواری, کشیدیم, میدونه, وبس, ونقل, وانتقال, تهیه, وظایف, هست, افته, وعملا, خبری, وما, شکممون, برک, درخت, ویا, پادگانی, وافراد, ماقبل, ماکه, کنسرو, ساخت, شرکت, اتکاه, ومعمولا, اموزشی, بهمون, میدادند, نمیخوردیم, وتوی, سطل, اشغال, وخاک, زیرورو, میکردیم, امید, کنسروی, وبعضا, موفق, میشدیم, چند, جنگلهای, الواتان, بخاطرتکی, منطقه, عمران, سلام, اولین, یدن, بیجان, شهیدی, مواجه, شدم, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
کهنه سرباز سفارش تبلیغ صبا ویژن کهنه سرباز اولین باری که با یدن بیجان شهیدی مواجه شدم سلام بعداز چند مدت که در جنگلهای الواتان بودیم بخاطرتکی که عراق در منطقه حاج عمران زده بود دستور جابجایی دادند کلا گرادن رو به کنار پادگان پیرانشهر خارج از پادکان انتقال دادند ومدت ده روز اونجا مستقر بودیم توی این مدت چه سَختی ودشواری که کشیدیم خدا میدونه وبس در ارتش موقع جابجایی ونقل وانتقال قسمت نقطه اماد که تهیه غذا از وظایف این قسمت هست از کار می افته وعملا از غذا خبری نیست وما برای سیر کردن شکممون از برک درخت ویا اطراف پادگانی که بودیم وافراد ماقبل ماکه در اونجا مستقر شده بودند قوطی کنسرو هایی که ساخت شرکت اتکاه ارتش بود ومعمولا زمان اموزشی که بهمون میدادند نمیخوردیم وتوی سطل اشغال میریختیم اون اطراف ریخته بودند وخاک هارو زیرورو میکردیم به امید اینکه قوطی کنسروی پیدا کنیم وبعضا هم موفق میشدیم یکی از دوستام بنام محمود شعبانی که بچه شریعتی کرمانشاه بود از رود خانه ای که کنار محل استقرارمون بود قورباقه میگرفت وسرش رو میبرید وپوستش رومیکند وکباب میکرد ومثل گوشت مرغ سفید بودومیخورد بعداز ده روز مارو به جایی که به جبهه نزدیک بود بردندو موضع موقت زدیم وازهمانجاه شروع به اتش باری وپشتیبانی از همرزمامون کردیم یادمه یروز عصر رفتم کنار جاده که باموضع موقت ما 150متر فاصله داشت نشستم واونطرف جاده بفاصله 50 متری جاده پایگاه برادران سپاهی بودوچون نقطه اماد هنوز بخاطر جابجایی برایمان بعد از 20روز هنوز مواد غذایی برایمان نیاورده بود وهنوز همان وضعیت اسف بار راداشتیم که یهویی دیدم یه تویوتا لند کروزر معروف به تویوتا پانکی که قسمت وانتش پراز نان لواش خشک از کمکهای مردمی بود وارد مقرشان شد من بعد از کلی دل دل کردن اخرش رفتم داخل مقر سپاه ودیدم برادان سپاهی وانت را خالی میکنند ارام رفتم کنار وانت وبا یکی از برادران که رسمی بود از لباس سبزش مشخص بود بقیه لباس خاکی داشتد ازش پرسیدم البته خیلی ارام و با تته پته وترس که اگه اینرا بگم چه عکس العملی را نشون میده گفتم برادر میشه از اون نونهاتون به من هم بدید خیلی عادی پرسید مگه ارتش به شما نون نمیده گفتم نه ما توی جابجایی هستیم وموقع جابجایی نقطه اماد کار نمیکنه پس ما هم هیچی برای خوردن نداریم گفت یه لحضه صبرکن رفت داخل سنگر دل توی دلم نبود پیش خودم فکر کردم الان به فرمانده گردانمون اطلاع میده و برام شر میشه ولی وقتی برگشت دیدم توی دستاش دوتا نایلون بزرگ که داخلش نه تنها نان بود داخل هرکدام 5الی6تا تن ماهی وبسکویت پتی بور وحلوا ارده وخیلی چیز های دیگه هم بود وگفت اگه خواستی باز هم بیا ومن دیدم با این همه خوردنی برم داخل پایگاه خودمون بچه ها تیکه تیکم میکنند یه جای چاله ای که محل اصابت گلوله خمپاره بود پیدا کردم وخودنی ها رو داخل اون گذاشتم وروشون خاشاک گذاشتم شب که شد وهوا تاریک شد رفتم نایلون هارا اوردم داخل سنگرخودمون وبرای 4 تا سنگرمون تقسیم کردم وبهشون دادم خدا دمیدونه که چقر خوشحال شدند یه شب تازه هوا تاریک شده بود و موضع موقت ما هم کنار یه پیچ جاده بود که عراقی ها هم گرای ثبتیش رو داشتند یعنی نور چراغ ماشینی رو که میدیدند بلا فاصله خمپاره شلیک میکردند وهمانشب یه تویوتا با چراغ روشن داشت میومد که بچه ها داد زدند که یه تیر هوایی بزن من قبول نکردم من داخل محل نگهبانی نگهبان بودم محمود که بچه امل بود تفنگ ژ3 را ازمن گرفت ومسلح کرد وعلی کریمی که بچه قیدار زنجان بوداسلحه را از محمود گرفت ویه تیر هوایی در کرد از طرفی جناب سروان پشت سنگربود وهمه جیز رو دیده وشنیده بود اومد وگفت رحیمی کی تیراندازی کرده گفتم خودم اخه محمود وعلی کریمی دو ماه خدمتشون مونده بود گفت راستشو بگو گفتم راست میگم گفت من سربازی رو که بسمت هم وطنش تیراندازی کنه ودرغ گو هم باشه نمی خوام فردا صبح پامیشی میری خط خودتو معرفی میکنی گفتم جناب سروان من کسی رو نمیشناسم گفت بمن ربطی نداره فردا صبح که پامیشم تورو توی پایگاه نبینم من فردا صبح تمام وسایلم رو داخل کیسه انفرادیم گذاشتم ورفتم سر جاده وظهر که شد علی برام نهار اورد وتا شب اونجا ماندم وشب که هوا تاریک شد علی امد ومن رو برد داخل سنگر وفردا پس فردا همین وضعیت بود که علی کریمی وساطت کرد واز جناب سروان خواهش کرد که گذشت کنه و جناب سروان با شرط اینکه من راستشو بگم که کی تیراندازی کرده ومن اخرش اعتراف کردم ومن را بخشید وبااجازه جناب سروان امدم داخل سنگر حدود 30 الی 35 روزبعد مارو به جایی که به خط مقدم نزدیکتر بود بردند جایی پشت تپه اهنگران واقع در دشت حاج عمر ان داخل خاک عراق کنار یک روستاه عراقی که خالی از سکنه بود ما سریع یعنی تا ساعت 4الی5 عصر مستقر شدیم وفقط گلوله های خمپاره را باید داخل زاغه میریختیم از طرفی برادران بسیجی بالای تپه سنگر زده بودند وداشتند ورق های گالوانیزه که بصورت کرکره بود می بردند بالای تپه که حدود ساعت 6 5 الی 7 شب بود که دوتا از برادران بسیجی که یکی از اونا پاسبان بود ودرجه دار که پلیت روی سرشون بود و کنار هم داشتند می رفتن بالا که ناگهان یک گلوله خمپاره افتاد بین هردوشون ومنفجر شد که اون درجه داره بلافاصله شهید شد واون یکی شدیدا مجرو شد من که میدونستم با دیدن جسد وحشت می کنم اخه زمان انقلاب دزدکی میرفتم داخل داد گستری کرمانشاه وسرد خونه اجساد پشت دادگستری بود واز شیشه شکسته سرد خونه داخل رو دید میزدم البته بابرادرم ودوستام اصلا نرفتم ببینم که چی شده ترجیح دادم که نبینم ولی حدود ساعت 8 شب بود وهوا تازه میخواست تاریک بشه که امبولانس سپاه امد که جسدو ببره من که خیلی دلم میخواست که برم وجسد رو ببینم دیگه گفتم الان امبولانس میبره ومن ندیدمش زاغه مهمات ما دردل تپه بود جلوی زاغه مهمات گونی های خالی که مرتب روی هم چیده شده بود وجود داشت از گونی خالی ها پهن کرده بودند روی زمین وجسد اون شهید عزیز رو که کاش میدونستم کیه که اونجوری غریب وبی کس روی گونی ها خوابیده بود و طرف چپ صورتش بخدا دستم توانایی نوشتن نداره واشک چشمام روپر کرده رو ترکش خمپاره برده بود و بازوی چپش خرد شده بود وتمام بدنش ترکش ریز ودرشت بود جسد شهید روروی برانکار گذاشتند وداخل امبولانس گذاشتندوتمامی بچه چه بسیجی ها چه ارتشی هاهمه انگاربا نگاهشون وباهم میخواستن یک صدا بگن ای ساربان اهسته ران که ارام جانم میرود گونی هایی که خون شهید روش ریخته بود دقبقا از همان جایی که زخمی شده بودبشکل بدنش خون روی گونی ریخته بود جای سرش وبازوش وحتی ترکش های ریزی که ازشان خون میامد وکسی هم گون هارو برنداشته بود خداوند با فرشته ها محشورش کنه وبرای ماهم شفاعت کنه انشاءالله برچسب ها یادداشت ثابت چهارشنبه 92 6 7 12 50 صبح فرهاد نظر خاطره ای ازشهید همت سال 1360بود ودر جهاد سازندگی شهرستان پاوه مسئول واحد سمعی و بصری جهاد پاوه بودم که یه روز عصر برادر زارعی مسئول جهاد پاوه شتابان امد وگفت سریع امپر بلند گوتو بایه ظبط اماده کن باید بریم سپاه پاوه قراره مسجد سپاه افتتاح بشه برا افتتاح میریم هفته قبلش تعدادسه عدد ظبط مارک کرون که از این دستگاه های ای سی دار جدید بود سبک وزن والبته باتکنولوژی جدید وکارکردن باهاش هم بلد نبودم من هم به سرعت مشغول اماده کردن وسایل بودم که اقای احمدیان معاون اقای زارعی هردوی ایشان اهل قم بودن امد وگفت که از اون ظبط های جدید بیار که من مخالفت کردم وگفتم من بلد نیستم بااونا کار کنم گفت بیار بامن رفتیم سپاه وقت خیلی تنگ بود بسرعت بلند گو را روی پشت بام مسجد نصب کردم وسیم کشی های لازم روانجام دادم وبرادرها هم وضو گرفته بودن چون غروب بود امواج زیادی روی رادیو بود وپیداکردن موج کرمانشاه بسیار سخت بود و اقای احمدیان متوجه مشگل من شد وامد وپرسید مشگلت چیه گفتم موج کرمانشاه رو پیدا نمی کنم چون موقع اذان شهرستان های دیگه هم اذان میدهند پیدا کردن موج کرمانشاه واقعا سخت بود وظاهرا از وقت اذان کرمانشاه هم گذشته بود گفت این که کاری نداره موج رادیو رو چرخوند ویه جایی داشت اذان میگفت وگفت همینه بده بلند گو من هم بلند گو رو روشن گردم واذان پخش شد ولی چشمتون روز بد نبینه بعداز اذان رادو گفت اذهة صوت الجماهیر من البغداد وشروع کرد به پخش اهنگ عربی ومن سریع بلند گو رو خاموش کردم که صدای حاج اقا زارعی بلند شد که این چکاری بود کردی و شروع کرد به پرخاش کردن ومن هم فرصت پیدا نکردم که از خودم دفاع کنم که برادر همت بلا فاصله وساطت کرد وجونمو نجات داد وگفت برادرزارعی اذون اذونه چه فرقی میکنه که ازکدوم رادیو پخش بشه مهم اینه که وقت اذون رفته وباید نماز روبخونیم ونماز رو خوندیم وبرادر همت شروع کرد به سخنرانی وبرادر زارعی دستور داد سخنرانی رو ظبطش کنم ومن کاست خام روگذاشتم ودکمه ظبط را هم زدم یکی از خصوصیات ظبط کرون که جدیدهم بود این بود یه حالت داشت که مستقیم از رادیو ظبط میکرد ومن واقای احمدیان اطلاع نداشتیم ومن هرچی سعی میکردم صدا ظبط کنم نمیشد واقای احمدیان گفت اینکه کاری نداره این دوتا دکمه را باهم بزن ظبط می کنه ودکمه هارا فشار داد وظبط کردن شروع شد اخر های شب حوالی ساعت 11ونیم بود که بر گشتیم مقر جهاد وسایل رو خالی کردم داخل اطاقم ودل دل میکردم که ببینم سخنرانی چطور ظبط شده وقتی که گوش دادم متوجه ساز واواز عربی از رادیو عراق ظبط شده دو طرف کاست وبرادر زارعی صدام زد وگفت نوار سخنرانی رو بیار ومن جرات نداشتم که بگم ظبط نشده همانطوری رادیو ظبط وکاست داخلش روبردم دادم به اقای زارعی سالن جهاد پاوه دراز بود واطاق برادر زارعی ته سالن بود و واحد سمعی بصری اول سالن دم درب ورودی بود که من بلا فاصله بعد از دادن رادیو ظبط امدم دم درب وردی وایسادم که بعد از 5 دقیقه برادر زارعی خیلی عصبانی امد بیرون وگفت رحیمی کجایی و من که دیدم گندش در اومد پا به فرار گذاشت ودر رفتم برچسب ها یادداشت ثابت جمعه 92 5 12 3 0 صبح فرهاد نظر شهدا عکس شهدا رامی بینیم عکس شهدا عمل می کنیم برچسب ها یادداشت ثابت جمعه 92 5 12 1 22 صبح فرهاد نظر مستـــــــــــــــــــــــــــــــــــ مست مست مستم لیک مست دیگرم امشب از هرشب به تو عاشق ترم راست گویم یک رگم هشیار نیست مست اما جام می در کار نیست مست عشقم مست شوقم مست دوست مست معشوقی که عالم مست اوست نیمه شب ها سیر عالم کرده ام رو به ارواح مکرم کرده ام نغمه مرغ شبم پر میدهد سیر دیگر حال دیگر میدهد ساقی ام پیمانه را لبریز کرد باده ی خود را شرر انگیز کرد حالت مستی و مدهوشی خوش است وز همه عالم فراموشی خوش است مستی ما گر ندانی دور نیست باده ی ما زاده ی انگور نیست دختر رز پیش ما بی آبروست باده ی ما فارغ از جام سبوست برچسب ها یادداشت ثابت پنج شنبه 91 2 8 2 13 صبح فرهاد نظر weblog themes by weblog skin درباره وبلاگ فرهاد آخرین مطالب لینک دوستان قالب وبلاگ قیدار شهر جد پیامبراسلام جاده های مه آلود لحظه های آبی سروده های فضل ا قاسمی سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی dr rahmat sokhani مهندس محی الدین اله دادی شهرستان بجنورد تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی hp رنگی و تک رنگ و اسکنر شهر عشق بوی سیب نور اهلبیت ع شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ پارسی نامه راهیان سرزمین نور حرف های تنهایی علوم و معارف اسلام برادران شهید هاشمی به دونه بهشت بهشتیان لنده سلیمان شهرویی محسن نصیری هامون دلتنگـــــــــــــــ همه شمـــــــــــــــــــا آتیه سازان اهواز راه کمال صاعقه مهربانی کـهـکـشـــــان انسانم آرزوست ای دریغااااااااا بیا ازدواج کنیم عدالت جویان نسل بیدار وکیل دادگستری و مشاور حقوقی دردونه ی مامان زازران کوچه پس کوچه های رفاقت آسمان آبی درجست وجوی حقیقت پایوند ستاره دریایی fazestan محبت هیئت حضرت زهرا س شرفویه دنیای زیبا تینا قوطی عطار رویایی زندگی کردن جزتو قالب بلاگفا قالب های وبلاگ اسکین لینک های مفید خرید اینترنتی ماه موزیک پارس اسکین وبلاگ نویسان پیچک برچسب ها خاطره ای ازشهید همت 1 مست مست 1 آرشیو مطالب لینک های مفید بک لینک ایران اسکین فال حافظ پیچک آپلود عکس شبکه اجتماعی فیس نما امکانات وب طراحی وبلاگ اسکین weblog themes by weblog skin ایران رمان
|