Meta tags:
description= فراموشی - *بیا به غار برگردیم...به بدوی ترین بوسه ها...;
keywords= فراموشی,myselfam, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (146), نمی (90), است (77), همه (70), دیگر (63), های (62), کنم (61), خودم (57), برای (52), تمام (48), شود (47), اما (43), فقط (42), بود (36), حتی (36), شده (35), شاید (35), چیزی (34), کند (34), چیز (33), حالا (33), هیچ (31), زندگی (30), اگر (28), وقتی (27), نیست (26), کردم (26), دانم (24), دست (23), حرف (22), بودم (21), دارم (21), اینکه (21), همیشه (21), ۱۳۹۶ (20), باشد (20), مرا (20), کنی (20), کسی (20), دنیا (18), دارد (17), دلم (17), کرده (17), همین (17), سال (16), بگویم (15), هرچه (15), خیلی (15), توانم (15), زنده (15), چون (14), دوباره (14), فکر (14), شنبه (14), باید (14), ترین (14), خیال (14), رها (14), رفته (14), خود (13), میان (13), دیگری (13), هنوز (13), هیچگاه (13), نیستی (13), شوم (13), شماره (13), چگونه (12), بعد (12), نامه (12), انگار (12), روز (12), هایم (12), کرد (12), بگو (12), بسیار (12), اين (11), شدم (11), عشق (11), واقعا (11), کنیم (11), بار (11), چرا (11), هست (11), فروردین (10), ۱۳۹۴ (10), آسمان (10), مطمئن (10), تنگ (10), عجیب (10), خودت (10), جان (10), مثل (10), جایی (10), لحظه (10), ذره (10), دیدم (10), اول (10), بلند (10), بوده (10), آبان (9), شعر (9), راه (9), مدام (9), شدن (9), دهد (9), آنقدر (9), اشک (9), دوست (9), بیشتر (9), بودی (9), سینه (9), نباشد (9), چشم (9), درست (9), قلبم (9), گوید (9), صدای (9), اتفاق (9), کمتری (9), آدم (9), هربار (9), اصلا (9), برف (9), گره (9), آذر (8), ۱۴۰۳ (8), گرفته (8), رفت (8), داشتم (8), کردی (8), جای (8), خوب (8), باشی (8), نکرده (8), دوم (8), نیستم (8), مرده (8), روزی (8), اند (8), گذشته (8), ساده (8), تیر (7), اسفند (7), اندازه (7), خواهد (7), کجا (7), برایم (7), گیرد (7), حقیقت (7), ترس (7), گاهی (7), بیست (7), وقت (7), هایی (7), ندارم (7), بینم (7), پیدا (7), برایت (7), باز (7), نگاه (7), کنار (7), ممتد (7), سیاه (7), مگر (7), اینجا (7), گذشت (7), درونم (7), داده (7), داشته (7), خسته (7), جهان (7), جواب (7), راستش (7), اینطور (7), اردیبهشت (6), شهریور (6), مهر (6), قلب (6), رنگ (6), صحبت (6), دوری (6), جانم (6), کاش (6), یکم (6), کردن (6), آیا (6), باشم (6), بزرگ (6), ترسم (6), بهتر (6), پشت (6), سرم (6), خنده (6), همان (6), سیاهی (6), تغییر (6), قرار (6), خالی (6), گویم (6), یاد (6), حالی (6), روی (6), کجاست (6), پیش (6), نفر (6), هزاران (6), سرش (6), هایش (6), بهمن (5), ۱۳۹۵ (5), ۱۴۰۴ (5), نمي (5), ندارد (5), نشد (5), توان (5), یادم (5), آخر (5), برایش (5), خون (5), گرمی (5), گویند (5), دوشنبه (5), نگران (5), شدی (5), چقدر (5), آنکه (5), آنچه (5), ماهی (5), کوچک (5), ساخته (5), گریه (5), خواهم (5), کار (5), دنبال (5), وجود (5), چند (5), ولی (5), بهاری (5), فرو (5), شکل (5), میخواهم (5), زیر (5), زده (5), نقطه (5), بسته (5), هیچوقت (5), اولین (5), شبیه (5), آید (5), نشانه (5), فدای (5), تلاش (5), جمله (5), دیده (5), دلتنگ (5), ۱۳۹۹ (4), ۱۴۰۰ (4), یعنی (4), نبوده (4), زندگي (4), تنها (4), حال (4), باور (4), درون (4), مطلق (4), چهارشنبه (4), نگویم (4), گفتن (4), بیش (4), غرق (4), رود (4), سوال (4), دهم (4), صبح (4), هوا (4), بیرون (4), دلت (4), کشد (4), خوشبختی (4), گفتم (4), نتیجه (4), گردم (4), آنجا (4), خودش (4), کنند (4), هستم (4), شکوفه (4), بوسه (4), حسی (4), یکباره (4), دانی (4), چشمانت (4), وجودم (4), خواهی (4), رفتن (4), دادم (4), کمی (4), بودیم (4), دیر (4), شان (4), تظاهر (4), میدانم (4), ایستاده (4), دیدن (4), نبود (4), کلافه (4), اتفاقی (4), آرام (4), مرگ (4), آرزو (4), اجازه (4), کاملا (4), نشده (4), برود (4), گویی (4), آغوش (4), دادن (4), زمستان (4), سخت (4), هایمان (4), احساس (4), گوییم (4), دوستت (4), دنیای (4), دیگه (4), خاطرت (4), گفت (4), حافظ (4), کیست (4), خورشید (4), درختی (4), جاری (4), شهر (4), پیچ (4), دور (4), آتش (4), تصور (4), محکم (4), زمان (4), ثبت (4), سمت (4), آخرین (4), شکست (4), مرور (4), سکوت (4), طور (4), میبینم (4), بودن (4), تشنه (4), خرداد (3), داستان (3), دردها (3), هيچ (3), برايم (3), افتاده (3), آنها (3), غصه (3), مطمئنم (3), كنم (3), لذت (3), رسد (3), وسط (3), ماه (3), ماند (3), کشت (3), روزها (3), روشن (3), منتظر (3), زند (3), غمی (3), غمم (3), دارند (3), واقعی (3), زدم (3), شروع (3), دهند (3), بدانی (3), رنگی (3), کامل (3), شکفد (3), انتخاب (3), ببینم (3), شادی (3), خانه (3), نبودی (3), آمدی (3), بخندم (3), ببینی (3), کاری (3), تنش (3), بدترین (3), سعی (3), بهترین (3), هفتم (3), خنجر (3), سادگی (3), عزیز (3), کوچه (3), قصه (3), رفتی (3), خندند (3), یکی (3), دیوانه (3), نگه (3), بلاخره (3), آمد (3), بیشتری (3), آرامش (3), نور (3), امیدی (3), نوری (3), چشمانم (3), دریا (3), دروغ (3), تنهایی (3), خیالم (3), راحت (3), فردا (3), امشب (3), درد (3), زیادی (3), شویم (3), تکه (3), سوزد (3), تکیه (3), باورمان (3), روم (3), زمین (3), اون (3), باهم (3), حنجره (3), کوه (3), شوند (3), انداخته (3), پرده (3), سنگینی (3), چیست (3), خیابان (3), آورم (3), دستم (3), عهد (3), یکشنبه (3), نهایت (3), اندر (3), داند (3), موجود (3), گفته (3), فشار (3), هرکسی (3), سنگین (3), آورد (3), شنوم (3), دیوار (3), زبان (3), اتفاقا (3), داری (3), قانع (3), هرچند (3), دادی (3), صدایت (3), گفتنش (3), گرفت (3), پایان (3), توست (3), نیاز (3), ژانر (3), همچون (3), حفظ (3), نداری (3), بفهمی (3), آورده (3), تری (3), نخواهم (3), پست (3), شنیده (3), بعضی (3), بگوییم (3), ذهنم (3), دلتنگی (3), mozhgan (2), ۱۳۹۷ (2), ۱۳۹۸ (2), ۱۴۰۱ (2), ۱۴۰۲ (2), ۱۴۰۵ (2), دنيا (2), كند (2), وقتي (2), ديگري (2), تباه (2), كرده (2), راجع (2), چيز (2), اعتماد (2), كمتر (2), چيزي (2), كردم (2), واژه (2), هميشه (2), لغت (2), ديگر (2), بند (2), نبودم (2), نشسته (2), آمده (2), نفس (2), تماما (2), مغزم (2), غلط (2), لرزد (2), لباس (2), فریاد (2), باعث (2), مصنوعی (2), سیزدهم (2), جانش (2), بخشد (2), دستان (2), داشت (2), داد (2), هجدهم (2), نمیشد (2), قفسه (2), پایین (2), کتاب (2), دوستم (2), نخواهد (2), دریای (2), برگ (2), بخوانی (2), سطر (2), هستی (2), سرخ (2), شوق (2), داشتنت (2), تبدیل (2), خندیدن (2), زیبا (2), برق (2), تویی (2), خوبی (2), خندم (2), عطر (2), ادامه (2), زدی (2), جمعه (2), حسابی (2), بیفتد (2), گوش (2), بمیری (2), بروم (2), نسخه (2), خودمان (2), نمایش (2), غریبه (2), دشمنی (2), دورویی (2), پیشانی (2), امن (2), گستاخ (2), رسمیت (2), شناخته (2), صدا (2), خونی (2), ترینم (2), رشته (2), تار (2), همچو (2), نکته (2), چهره (2), دانست (2), زمزمه (2), نقش (2), ندانست (2), زنند (2), معنی (2), نداشت (2), هشتم (2), داشتی (2), هایت (2), گفتی (2), نشان (2), چیده (2), نرفتی (2), نوع (2), کشی (2), بارد (2), دنیایی (2), همچنان (2), پذیرفته (2), نبودنت (2), کلمه (2), اضافه (2), کنون (2), امسال (2), کمتر (2), رشد (2), صاف (2), لبخند (2), زنم (2), سرپا (2), تدریجی (2), ریختم (2), بغض (2), خوابم (2), طلوعی (2), جریان (2), خالیست (2), اهمیت (2), غوطه (2), خاصی (2), هرچیزی (2), شنود (2), خواستم (2), زیباست (2), راستی (2), تنهایم (2), خودی (2), نمانده (2), شکلی (2), فراموش (2), خبر (2), قسمتی (2), کارهایت (2), میگذارم (2), بگویی (2), سیستم (2), مدیریت (2), آوار (2), خواهیم (2), ثابت (2), سرمان (2), رودست (2), زیاد (2), خواب (2), نداریم (2), عظیم (2), پوچ (2), شدیدا (2), باهوش (2), اشتباهی (2), داریم (2), آره (2), توی (2), میام (2), بریم (2), میدونی (2), زندگیم (2), واسه (2), میشه (2), مطمئنی (2), عشقه (2), فضای (2), اندرون (2), آتشی (2), گندم (2), طلایی (2), بالای (2), هراس (2), رسیدن (2), بلد (2), ساعت (2), صدایی (2), سوز (2), سرما (2), رسیده (2), کره (2), سبز (2), جاده (2), سوم (2), تکانم (2), نگاهی (2), درخت (2), تلخ (2), گریم (2), خبری (2), شیهه (2), لای (2), کشیده (2), سوختن (2), قطع (2), پناهی (2), خاکستر (2), روحم (2), گویا (2), بالا (2), آوردم (2), چرخید (2), نبودن (2), ناگهان (2), سرکش (2), عمیق (2), دلیل (2), تقلای (2), غمگین (2), پنجره (2), سفید (2), منی (2), کشیدم (2), زخم (2), بهت (2), دنیاست (2), مردم (2), قضای (2), نتوان (2), اینگونه (2), بدانیم (2), بدان (2), شعرها (2), خواستن (2), آری (2), جزیره (2), البته (2), خاطر (2), بهتری (2), آنی (2), دورها (2), آینده (2), مسئله (2), اشتباه (2), دوازدهم (2), فروغ (2), توانستم (2), بخشی (2), بشود (2), پرسد (2), مانده (2), جالبی (2), جوابی (2), عادت (2), نوشته (2), میخواستم (2), دهه (2), بخواهی (2), گلویم (2), اتفاقات (2), باقی (2), ماندی (2), بازی (2), ماندن (2), احساساتی (2), بودنت (2), چندان (2), عاشقانه (2), بماند (2), نگهش (2), بدی (2), توصیف (2), مورد (2), کرم (2), افتاد (2), سرمای (2), پرواز (2), نشود (2), آنقدرها (2), تقریبا (2), رفتم (2), آنچنان (2), صحنه (2), امروز (2), حالت (2), نداشته (2), بعید (2), بخواهم (2), تواند (2), بخواند (2), شعله (2), پنهان (2), نوشتن (2), جانی (2), حداقل (2), قطعا (2), معنای (2), نادیده (2), دامن (2), آزادی (2), نباید (2), دندان (2), فرقی (2), ارزش (2), الان (2), تماشا (2), شباهتی (2), مهم (2), اینها (2), کلاف (2), عمر (2), زیبایی (2), باد (2), نکردی (2), نفهمیدی (2), گذاشته (2), تباهی (2), خواسته (2), ریخته (2), گلوی (2), میگویی (2), زدن (2), بگوید (2), انسانی (2), طفل (2), نمیدانم (2), دفن (2), نگوییم (2), بگذرد (2), رهایی (2), خداحافظی (2), خاک (2), پنجشنبه (2), کنارم (2), کسانی (2), عیان (2), قعر (2), درستی (2), فراموشی (2), igner, آرشيو, archives, profile, email, home, الهام, حرفی, شعری, داستانی, مطالب, قدیمی, فكر, كني, ديگران, كنار, آيند, ابرويشان, آيد, جوابت, قلبي, غلطِ, اضافي, زني, سرعقل, بيايم, داني, اتفاقاتي, واقفم, احساسم, زمين, فرق, ميگويي, حيف, يادآوري, ميخورم, گريه, گيرد, درونا, ميزنم, بوي, توجيه, ولي, واقعيت, فرايندش, دليل, ميبرم, خنك, خوبي, زورم, بغضم, خالي, برابر, دستور, ناتوان, ديده, تدريج, سست, قبول, براي, پاك, قيد, قايق, كوچك, اقيانوسي, موجي, دستوري, طرف, خدا, گران, نتوانسته, مقابلش, سركشي, تلافي, دستورهاي, درآوردم, ديدم, سنگي, روي, سينه, گذاشتند, بيدار, جبر, يكباره, اراده, اختيارم, فهميدن, حقيقت, پايش, گيج, منگ, ششم, اتمام, بده, آفتابی, منجمدم, میانش, دود, چلانم, گلها, هدیه, سیاهچاله, آیم, رهایش, چشمانشان, غمت, فکرهای, درونش, خلوت, چراغ, صبحم, سرانجام, بخشید, جنگیدی, کشاند, رساند, نقصان, کوچکی, عمارت, پذیرفتنش, الا, عالم, برایشان, بخوانم, نجات, کمال, آرمیدن, چیزهایی, چنان, مکن, شیون, بخوانمت, نمیخوانی, غرورت, جمع, برنمی, داشتنش, بازگشت, ضعیفم, پایم, نداشتنش, بلرزد, ملال, محبت, برانمت, شایدم, حدم, همینه, توانایی, هامه, خوش, اومدم, ناله, حساب, مظلوم, نمایی, فهمد, مجاز, بفهمند, فکری, عذابم, فهمید, شیرینت, گوارا, نگاهم, تماشایم, ببری, قهرمان, وضوح, تعداد, گرمت, تنم, وحشی, مغلوب, جنس, ماده, عظمت, اسمی, آفریدی, تسلیم, ناخوشی, خوشی, قهر, عذاب, فردوس, برین, شوقم, بدل, هنگام, نخواهند, تولید, تشکر, بابت, شکفی, نبینمت, شکرگذار, توام, معبودی, مقصودی, مطلب, دلِ, حواسم, راهم, فراموشکارترین, جوجک, انتهای, نام, خلاصه, چهاردیواری, ابری, بردند, آدمِ, تاب, گذاشتی, حاج, بابا, نکرد, میگردی, قبر, نگذارند, خواهش, قسمشان, برگشتم, فردای, رفتنت, نوزدهم, نیازیست, هیاهو, استرس, اشباع, غمگینم, بیزارم, نگرانی, شهری, آفتابیست, مان, یمان, بگذاریم, بسه, شدنش, زدنش, بروند, ابد, داغش, آغوشش, رفتند, چشمانش, شکسته, پشتم, دوردست, بدجور, عزا, باورکرده, لبخندها, عزیزترینی, رسوایی, دشمنم, ریزم, میخندد, ریا, نزدیک, رفیق, کلک, ندانستی, نخواندی, حزین, بافته, قماش, رخت, صبا, فتاده, شرح, افتدم, نظر, عقل, مونولوگ, گاه, میپرسم, ریشخند, حالم, تماشاگران, نشستی, نخواستی, خویش, گشت, ندید, دمید, روزنه, سربرآوردی, قهقهه, وحشت, نکردم, سیر, نگاهت, همینطور, ناخنی, تخته, قرمز, چکیدند, ساکت, مرگت, چمدانت, شسته, اتو, داخلش, نبردی, نمردی, مردگان, ریزند, مرگیست, جنون, آمیز, خندی, آیی, ادای, آوری, میگردم, میمانم, داشتنم, کجایم, هرکس, بیند, وقته, کجااااایی, هیچکس, بمانی, نمیپذیری, نباشی, توانی, زیرک, عاقل, نشین, بنوش, بسی, بدمد, نوبهار, کوش, خوشدل, حالشان, چیره, ایمان, قضاوت, ببخشم, نتواند, فرایندش, قامت, ایستم, ایستادنم, افتد, یادش, ریختنم, خاکستری, بتابد, ذات, سردرگمی, پوچی, خشم, مبارک, نهم, بدرخشد, قلقلک, میانه, شرقی, بگردد, لانه, ببندم, چشمانی, ورم, دنیایم, قائل, مضطرب, بترسم, ناراحت, خوشحال, هیجان, همیشگی, اوایل, یافتم, مهیا, کله, درخشید, دگرگون, گیر, فرصت, زشتی, اصراریست, میشوم, توانست, بگیرد, اصیل, برگشته, دیدارها, پیام, زنگ, ااز, اسمش, زخمی, کردنم, مردن, نمردم, شوی, بخواب, نسوزند, نکند, آهنگ, منفجر, بیاید, جزییاتش, بسیاری, یادشان, افتم, چیزهای, بگیریم, چطور, دیروز, قلبمان, درید, بخندیم, مجبورمان, نمیریم, همانجا, بنشینیم, نشویم, سنگ, ترکد, خوردیم, احساسمان, میفهمیم, یکهو, مطمئنیم, موقع, چشممان, بندیم, افتیم, گرد, غبار, تنمان, تکانیم, زانوهایمان, گذاریم, بدون, نای, حادثه, میخوریم, جلوه, نیازی, فریب, نمیخورم, طلوع, غروب, غالب, بخوابم, کارهایم, پنجم, منطق, خانومی, سیزده, میشم, اگه, دوازده, خوشبختم, میدونم, نمیشه, یازده, حیقه, بدا, بیفتیم, جفتمون, خوبه, ایم, همینجاست, شورانگیز, نکاریآ, موتور, خونتون, تهرونو, بگردیم, هشت, بخشمت, خودمو, منجلابی, انداختم, نتونستی, هفت, بوسد, عاشق, میشن, پنج, چشمامو, میبندمو, دستاتو, گیرم, هرجا, بری, چهار, اونی, گوشه, چشمی, میتونه, بشه, دریغ, کنه, مایه, رئیس, نفسم, بدجوری, عاشقت, مخملی, دخترک, بغلی, ابرو, کمون, عسلی, صداست, ندای, دیشب, دادند, نمیرد, ماست, مغانم, خمار, شبه, شرابخانه, نخفته, خیالی, پزد, خموشم, فغان, غوغاست, ندانم, بهار, رسیم, تازه, جوش, خروشی, رودها, شهرهای, قله, غروبی, نابسامانی, خفه, گشتم, بگریم, اسب, کوچکش, راند, دشت, طفلی, تکان, خورد, فانوس, نورهای, خیره, کننده, سایه, نارنجی, پرتقال, خیس, مات, مبهوت, شاخه, بیدارم, ریزد, گذارم, بیزار, وار, خواند, پرنده, نغمه, تبسم, ترافیک, سیگار, شلوغ, کافه, نقاب, صورت, چوب, نبودنش, غریبی, برد, گرم, نشینم, سردی, اسبی, چموش, ژولیده, گمگشته, آفت, هفدهم, متولد, عهدم, موسی, ارنی, گوی, میقات, وادی, ایمن, بستیم, نامحرم, پیغام, سروش, خودشیم, فله, عالیه, آسمون, آبیه, منتظرت, سلام, متوجه, ضربان, نبضم, شدت, یافتن, انطباق, جزییات, قابل, نیستند, مرکز, کهکشان, تصوم, گنجیده, کوچکترین, خللی, نقشه, طرز, عجیبی, همدیگر, مرتبط, ایستادم, راضی, آنجاست, حوالی, سالگی, پوینت, چرخه, منحوس, سرگشتگی, اضطراب, ناشناخته, گیجی, کابوس, شبانه, خفته, خستگی, رمقی, مشخص, کشیدن, سکوی, لبخندهای, کوفتی, اختیار, نسبت, هرچیز, جوشید, غیر, گنگ, مبهم, بحث, چرخد, سوالی, گذاشتم, حیرت, کشمکش, اتاقی, ببارد, پاک, بشناسم, قیمت, منجلاب, تمیزش, پوشاندمش, خطی, وجودش, زبانش, بسیاار, زیباتر, لباسی, نشیند, الخلقه, درآمده, حدیست, آهسته, دعا, نازکی, طبع, لطیف, پنجه, برهم, کشیدیم, مبارزه, طلبیدی, نبضش, نگیریم, دیگرگون, قضا, ردیف, تمنایی, تکرار, تمنای, تکرارش, خاطراتت, خاطرم, میشد, ریشه, عمیقا, درود, عاقبت, میوه, سکوتش, اجتناب, ناپذیرترین, پیوند, باوری, نداشتی, شور, آنان, باری, دوشم, قلم, مقصد, مسافر, رویم, شورها, سرزمین, عطرها, نورها, نداشتم, متصور, همانم, دیگرانم, دیگران, دهلیزهایش, پیچد, درمی, لعنت, فرستم, عمق, گوشم, فکرش, عحیب, کنایه, روحیه, مراد, امکانی, باغچه, بنفشه, کاشت, شیردلی, بلا, نپرهیزد, بعدش, خدای, گردان, مخور, احوال, بروی, جدیدی, زنی, دهی, پرسم, مهربانی, گنجد, زود, قکرم, گذرد, لابد, حول, حوش, اواخر, پنجاه, برسد, قول, طراحی, گرایش, بپوشم, لاک, پوشیده, earnestly, yours, همزمان, گذارد, شیرین, سختی, پیرمرد, بیچاره, باورش, تحمل, پایدار, تلخی, نازها, خرد, ماندم, موفق, خوشحالم, عصبانی, نگذشت, احساسات, نبودند, نشات, بودنند, مشغول, کمیت, کیفیتی, همراهی, استقبالی, کردند, زمانه, جراحتی, خوردن, هوشیار, بیدار, حواسش, پرت, میرد, تصادف, خورده, خونریزی, شدید, نامش, لفظی, خطابت, کالبدی, نگذاشته, بودند, بیهوده, برنگشتم, پناه, بردم, متوحه, دانستی, پروانه, اطرافم, ستاره, درخشند, چشمان, میدانستم, پیوست, ناامیدی, بزرگی, بینی, کجایی, طوری, میخواست, احاطه, سرد, کاپشن, مخصوص, مسکوست, محله, پیاده, آمدم, صرف, جستجو, جاریست, رگه, فراوانی, اشیا, منظره, دانه, ریزی, بارید, چهاردهم, حکم, مستوری, مستی, خاتمت, مشکلی, هوای, کشانند, موسیقی, میتوان, گرمای, سابقش, بریزی, گمانم, شخصی, نمیخواهم, اثر, بگذارد, وجودی, افروخته, سالی, قسمت, بتوانم, آشیانه, سرسخت, بال, مرغ, باخت, برخوردم, طولانی, اخیرا, دیگریست, یافته, تمامشان, تمامی, تصاویری, شدند, مخمصه, گرفتار, گرایشم, ساختن, پرورشم, تاثیر, شخصیت, شانزدهم, مسائل, حوصله, خارج, پای, بندی, هرچقدر, زمانی, منطقی, برداشت, ممکن, بدقلقی, نیفتاده, برو, کشیدمت, سلاحی, محافظت, نگهت, هرکاری, جاها, احساست, ارزشمند, لحن, مهربان, حسرت, حواله, زباله, دان, خواهمت, اعلام, دنبالت, بگردم, قطار, ایستگاه, سریعتر, تلفن, هرکه, هاست, عکس, دوستش, احمقانه, مضحک, زور, ایرادی, واقعیت, سرزده, چهارم, بدرود, یازدهم, آرامم, صورتت, کثافتی, بساطش, نکبت, گردن, اندازی, کناری, حقیر, وجدانی, جوری, دری, پرتاب, فهم, بدذاتی, اطرافیانت, استعداد, نرود, مسئول, بودنش, ارزشمندی, دستانت, عمرم, عزیزتری, شکی, گناهکاری, تعارفات, مناسبات, مسخره, دسته, لاشخوران, درنده, زهرمارشان, آغشته, بیندازند, سپردی, جماعت, گوشت, استخوانش, خمیر, نرمی, فشرده, تاراج, حماقت, مرزت, بچه, گانه, بیراهه, کشاندی, سربلند, بیابد, آنکسی, وابسته, مسئولیت, گناه, موافقم, میخواهی, گناهی, تمساح, توقع, تماشایشان, توووو, کثیفشان, سفت, آلودش, گندیده, بگیرند, بزنند, جماعتی, گند, نماندی, درستش, وقاحت, بگیری, ترجیح, فرار, سامانی, جرات, میبری, کور, کلافی, دگم, خرفت, جور, نمونه, ابتذال, مسئولیتی, کارم, بشنوم, درستم, خشنودش, فاجعه, بیاموزم, موجودی, نگاهش, نفرت, انگیز, بلکه, نویسم, احتمال, تلاشم, زبانم, نفهمی, فهمی, کلنجار, زنگار, پخش, پلا, یکجا, بریزد, فشاری, لال, لالی, پاسخ, الفبای, نگرفته, اقیانوس, نگوید, تقلایی, بپذیرم, بافند, نگویندش, شنیدنش, میفهمی, قشنگ, حرفت, بزن, مختلف, نگفتنش, نفهمد, چیزها, نماند, یادمان, جالب, دیرتر, نشنود, نگفته, باشیم, علف, هرز, کاشتن, بذرهایی, سبزند, بهارم, دویمان, آزادیم, مقصر, دانستنت, جسم, جانت, عذرخواهی, سپردمت, روحت, فاسد, پوسیده, فساد, حضور, گرو, نکنم, سالها, رنج, مقابل, اجبار, ناتوانی, موقعیت, مکانی, تفاوت, اولم, پرسید, پرسیدن, پوزخند, تسلی, بخش, نصیبم, قصد, سوگواری, حقیقتی, lamentos, فهمیدم, آغازی, آرزوی, انسان, طبق, اعتراف, دوسال, دلیلش, دلیلی, پذیرفتم, دید, راهش, کشید, دلتنگش, دوستشان, امید, خاطراتم, قوی, بقیه, طرزی, احساسی, متهم, راهروهای, تاریک, تکراری, پیچیده, عیانم, ضیافت, استعاره, شاهدان, قتل, رقصن, خارم, درز, سیاست, مرز, چاه, مفهوم, نمایشی, اجرا, گمراه, کردنشان, هزار, بدشکل, میپیچم, درکش, کمکش, دوستی, عشقی, شنیدن, تعارف, مستقیم
Text of the page (random words):
و یکم خرداد ۱۴۰۵ عیان تو می گویی من خودم همه چیز را می دانم می گویی من خودم در میان این حجم عظیم به هم ریخته ی کلمات که گاهی ناگهانی از ذهنم لبریز می شوند حرف های درستی می زنم حرف های درستی که انگار خودم نمی شنومشان میگویی اگر می نوشتی این توده ی بدخیم بی شکل بی سر و ته سر و سامان پیدا می کرد و من می دانم که حق با توست اما از خواندن حرف های خودم می ترسم از شنیدن منی که تعارف ندارد و مستقیم حقیقت را می گوید می ترسم اگر دوستی به من بگوید نمی تواند عشقی را رها کند کاملا درکش می کنم و اتفاقا میدانم چه جمله هایی از حقیقت را بگویم تا کمکش کند اما این جمله ها را برای خودم میان یک کلاف هزار گره ی بدشکل میپیچم و برای پیدا کردنشان نشانه های واقعا کمی میگذارم به زبان ساده تر خودم آن خودی که حقیقت را می داند را گمراه می کند یا پنهان می کند یا نادیده می گیرد و این زندگی را ساده تر نمی کند هیچگاه من شاید فقط نمایشی را اجرا می کنم که نشان دهم به دنبال خودم می گردم در حالی که با دستان خودم خودم را در قعر هزاران سوال بی مفهوم بی جواب دفن کرده ام و هم من از این نمایش بی جانم و هم او از دست و پا زدن در قعر چاه پ ن بگو کجاست مرز رهایی من که خارم تو درز سیاست استعاره ها شاهدان قتل رقصن من عیانم تو قلب ضیافت ای کاش که عیان شوم از این راهروهای تاریک تکراری پیچیده خسته ام خودم 22 20 دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴ زنده راستش من خیلی وقت است که دیگر دلم برای کسی تنگ نمی شود همیشه در دوری ها دلم قوی تر از بقیه بود برای تنگ شدن به طرزی که گاهی به بی احساسی متهم می شدم چون که دلم تنگ نشده بود وقتی که دل آنها تنگ شده بود اما در خاطراتم خود را دلتنگ هم میبینم دلتنگ کسانی که به دیدن دوباره شان امید داشتم دلتنگ کسانی که دوستشان داشتم تا جایی که یادم هست تا وقتی مطمئن نمی شدم کسی برای همیشه از دست رفته است می توانستم دلتنگش شوم اما وقتی می پذیرفتم که دیگر هیچوقت او را نخواهم دید دلتنگی هم راهش را می کشید و می رفت حالا نمیدانم اجازه ی این احساس را به خودم نمی دادم یا واقعا دیگر دلتنگ نمی شدم حالا هم همین است نمی دانم دلیلش چیست و اصلا دلیلی دارد یا نه شاید هم پذیرفته ام که همه ی آدم ها برای همیشه از دست رفته اند به هر حال حتی یادم هم نمی آید حس دلتنگی چگونه است و باید اعتراف کنم که هرچه دلم برایت تنگ شده در دوسال گذشته گفته ام پوچ بوده شاید طبق عادت شاید در جواب دلتنگی آنها اما حقیقت نبوده و حقیقت این است که درست است که با بودن بعضی انسان ها کنارم حس بسیار بهتری دارم اما آرزوی بودن یک نفر کنارم دیگر در من شکل نمی گیرد دیگر همچون خواسته ای در قلبم در ذهنم و در هیچ جای وجودم نمی شکفد دیگر این خواستن جوابی برای هیچ حالی و هیچ لحظه ای از زندگی ام نیست فقط ناگهان برایم سوال شد که آخرین بار کی دلتنگ بوده ام و دیدم حتی برایش جواب مطمئنی هم ندارم پ ن من مرگ های زیادی دیدم تو زندگیم و فهمیدم بی پایان هیچ آغازی زنده نیست خودم 18 33 پنجشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۴ نامه ی دوم lamentos همین چند ساعت پیش حقیقتی را دیدم که باعث شد از مرور سال های گذشته به قصد سوگواری فقط چند پوزخند و لبخند تسلی بخش نصیبم شود میخواستم جمله ام را با پرسیدن می دانی شروع کنم اما دیدم که دیگر هیچگاه این سوال را از تو نخواهم پرسید اما بهت جالبی ست تفاوت نامه ی اولم به تو با حالی که حالا دارم دیدم که من در هر خداحافظی با هر شئ و هر انسانی در هر موقعیت و هر مکانی که به درد و غم یا اجبار و ناتوانی پیش می آید فقط تو را مقابل خود می بینم دیدم که من هیچ چیز و هیچ کس را رها نمی کنم فقط چون خیال می کنم دارم تو را رها می کنم و دیدم که چقدر سالها رنج کشیدم فقط و فقط برای اینکه تو را رها نکنم و دیدم تصور اینکه تو مرا رها کرده ای چقدر بیشتر از اندازه اش درد داشته فقط چون من ذره ذره ی جانم را گرو گذاشته بودم تا تو را حفظ کنم در ذهنم قلبم روحم جانم و چقدر حضور تو در من ذره ذره همه چیز را به فساد کشیده فقط به این دلیل که تو خیلی وقت است که مرده ای پوسیده ای و قلب و روحت فاسد شده با خود گفتم جای مرده زیر خاک است به خاک سپردمت حتی برایت اشک هم ریختم حتی برای مقصر دانستنت برای همه چیز از جسم بی جانت عذرخواهی هم کردم و حتی به خیال اینکه دلم برای دیدن دوباره ات تنگ می شود گریه هم کردم اما امروز برای همیشه با تو خداحافظی کردم با تو که هزاران سال پیش رفته بودی حالا دیگر هر دویمان آزادیم پ ن من تشنه ی بهارم تشنه ی کاشتن بذرهایی که سبزند و گل های زیبایی می دهند تشنه ی پرواز و تشنه ی رهایی اینجا دیگر جایی برای علف های هرز نیست خودم 22 0 شنبه دوم فروردین ۱۴۰۴ بگو بعضی حرف ها را نمی گوییم که نگفته باشیم ما نگوییم و کسی نشنود و اینکه اینطور است هیچوقت در هیچ جای این زندگی ثبت نشود شاید کمی دیرتر باشد ولی الان زمان گفتنش نیست شاید بگذرد و دیگر اینطور نباشد اصلا شاید حتی اینطور نیست و ما طور دیگری فکر می کنیم شاید اگر بگوییم طور دیگری شود که آن هم چندان جالب نباشد شاید کمی بگذرد و یادمان برود که اینطور بوده شاید اگر نگوییم دیگر اینطور نباشد شاید اگر بگوییم دیگر امیدی به طور دیگری بودن نماند شاید اصلا آدم ها این چیزها را به هم نمی گویند شاید اگر بگوییم هم کسی نفهمد چه می گوییم شاید گفتن و نگفتنش فرقی نداشته باشد شاید دیگر برای گفتنش دیر باشد دنیا به هزاران راه مختلف به من می گوید که بگو حرفت را بزن هرچه که هست هرچه هست درست است هرچه هست باید گفته شود جاری شود شنیده شود بگو فقط بگو بگو که قشنگ می گویی بگو که درست میفهمی بگو که من نیاز دارم به شنیدنش به جاری شدن این بعضی حرف ها که همه هزاران قصه می بافند تا نگویندش تو بگو صدای تو خوب است فکر می کردم وقتی بپذیرم ساده باشد فکر می کردم مسئله فقط این است که بخواهم بگویم اما میبینم اینطور نیست خودم را میبینم که چه تقلایی می کند فقط برای اینکه نگوید انگار گلویم سال ها زیر اقیانوس ها دفن بوده انگار حتی الفبای این گفتن ها را هم یاد نگرفته مثل طفل لالی که دست و پا می زند به شنیده ها پاسخ دهد و صدایی که از گلوی خودش می شنود هیچ شباهتی به آن شنیده ها ندارد نمیدانم شاید هم این طفل زبان بسته آنقدرها هم لال نباشد شاید یکی از همین روزها تمام فشاری که به حنجره اش آورده یکجا بیرون بریزد حتی پخش و پلا حتی بی سر و ته اما خالی شود این حنجره ی زنگار گرفته شاید خودم 0 14 دوشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۳ نامه ی اول بی وجود من هرچه با خود کلنجار رفتم دیدم نمی شود هیچ وقت این حرف ها را به تو نگویم فقط چون تو آن ها را نمی فهمی و انگار قرار است هیچگاه هم نفهمی که چه بودی که چه کردی و مهم تر از همه ی اینها چه ها نکردی و باید می کردی دارم تمام تلاشم را می کنم که زبانم ساده باشد حتی حالا که نه برای تو یا به این احتمال که تو روزی قرار است این ها را بخوانی بلکه فقط برای خودم می نویسم و بسیار کلافه ام که بلاخره یک جایی من باید به تو بگویم که از هر انسانی که در زندگی ام دیده ام پست تر و نفرت انگیز تری و آنقدر دوستت دارم و دلم به حالت می سوزد که گفتن این حرف راحت نیست اما تو اشتباه ترین موجودی بودی که من تمام عمر نگاهش کردم سعی کردم از او بیاموزم گاهی شاید شبیه او باشم و فاجعه ی بزرگ اینکه بسیار بسیار تلاش کردم تا خشنودش کنم تا یک روزی از او بشنوم که من درستم کارم درست است وجودم درست است و چه کسی هم قرار بوده این ها را به من بگوید تو نمونه ی کامل ابتذال و تباهی و بی مسئولیتی که حتی تلاش هم نمی کنی جور دیگری باشی و حالا هم اصلا بعید می دانم که حتی اگر تلاش هم کنی چیزی در تو تغییر کند آنقدر دگم و خرفت شده ای که از دست و پا زدن در کلافی که خودت با دست های خودت آن را به اندازه ی هزاران سال گره های کور زدی لذت میبری و حتی جرات این را نداری که خیال کنی اگر این همه گره و نا به سامانی نباشد زندگی چگونه است چون بلد نیستی ترجیح دادی فرار کنی از همه چیز تا اینکه یاد بگیری چه کنی و با وقاحت تمام به من میگویی تو در رفتی نماندی تا با هم درستش کنیم حال آنکه گند را تو بودی که به همه چیز زده ای و اجازه داده ای جماعتی پست تر از خودت به آن دامن بزنند و از آب گل آلودش ماهی های گندیده بگیرند و دست های کثیفشان را دور گلوی من هر روز سفت تر فشار دهند و تو و تو و توووو فقط تماشایشان کرده ای و مدام هم توقع داشته ای که من باور کنم مرا دوست داری و گاهی هم حتی برایم اشک تمساح ریخته ای و هنوز هم هربار میخواهی بگویی که تو بی گناهی و تو هیچ کاری نکرده ای و اتفاقا این بار میخواهم بگویم شدیدا با تو موافقم که هیچ کاری نکرده ای و این بزرگ ترین گناه توست که مسئولیت هرچیزی که به دست تو بوده را رها کرده ای و اجازه دادی آن چیز که به تو وابسته است و آنکسی که به تو تکیه کرده و هربار خواسته سربلند کند و خودش را بیابد با بازی های بچه گانه به بیراهه کشاندی اش تا فقط کنار تو و حماقت بی حد و مرزت بماند به تاراج برود در تباهی غوطه ور شود و در دست های دنیا آنچنان سخت فشرده شود که گوشت و استخوانش تبدیل به خمیر نرمی شوند و آن جماعت گستاخ بی همه چیز که تو همه چیز را به دست آن ها سپردی آن را در میان آتش بیندازند و آن را به زهرمارشان آغشته کنند و زیر دندان های درنده شان همچون دسته ی لاشخوران تکه تکه کنند من از تعارفات و مناسبات و درست و غلط این دنیای مسخره خسته ام و در این شکی ندارم که تو بسیار گناهکاری تو که از هرکسی در این دنیا برایم عزیزتری تو که از هرکسی که در عمرم دیده ام پست تری تو مرا به باد داده ای هیچگاه نفهمیدی دنیا چه موجود ارزشمندی را در دستانت گذاشته هیچگاه نفهمیدی که تو مسئول بودنش هستی و هیچگاه حتی سعی نکردی بفهمی که چه کنی تا این همه ارزش و استعداد و زیبایی به باد نرود من تمام عمر میان فهم کوچک تو و بدذاتی بی نهایت اطرافیانت مدام به این سمت و آن سمت پرتاب شدم جوری که بعد از این همه سال در به دری و بی کسی هنوز نمی توانم بگویم تو چه بر سرم آورده ای و تو آنقدر حقیر و بی وجدانی که هنوز هم خود را به کناری می کشی و همچنان که جان دادن و سوختن مرا تماشا می کنی و البته به غصه و عشق تظاهر می کنی همه ی این ها را به گردن من می اندازی آری با خود تو خیلی حرف ها دارم من جان ها داده ام و هنوز هم دارم می دهم تا خودم را از این کلاف پر از نکبت و گره که تو بساطش را چیده ای رها کنم و حالا میخواهم یک بار هم که شده تمام این کثافتی که بودن تو به جانم انداخته را تف کنم توی صورتت یا حداقل با نوشتن اینها تصور کنم که دارم این کار را می کنم هیچ چیز دیگری آرامم نمی کند خودم 23 23 یکشنبه یازدهم آذر ۱۴۰۳ نامه ی چهارم بدرود چرا که نه این همه اتفاقات عجیب و سرزده در این سال ها افتاد این همه رنگ ها و خیال ها و واقعیت ها تغییر کرد چه ایرادی دارد که این هم بشود حالا مهم ترین اتفاق این دنیا بودی که چه حالا هیچ چیز هیچ وقت هیچ حالی هیچ جا شبیه تو نبوده که چه دیگر به تو فکر نخواهم کرد مگر به زور نگه داشتنت در خیالم تو را به اینجا می آورد و راستش همه ی این ها بسیار احمقانه و مضحک اند چرا که تو دیگر کوچک ترین شباهتی با این کسی که در خیال من است نداری آن کسی که دوستش داشتم مرده همین الان عکس هایش را تماشا کردم و مطمئن شدم هرکه در آن هاست قطعا تو نیستی تو حالا برای من از یک غریبه هم بی ارزش تری وقتی صدایت را می شنوم دوست دارم هرچه سریعتر تلفن را قطع کنم و هربار که قطار به ایستگاه تو می رسد و سرم را بالا می آورم بیش از آنکه دنبالت بگردم میخواهم مطمئن شوم که آنجا نیستی همین می خواستم فقط یک جایی اعلام کنم که واقعا تمام شد دیگر نمی خواهمت آن لحن مهربان حسرت بار را هم حواله ی زباله دان می کنم چه فرقی می کند چه بگویم یا چگونه بگویم وقتی تو دیگر هیچ نیستی و روزی که این را بفهمی میدانم دلت خواهد شکست نه چون احساست به من ذره ای ارزشمند و زنده است به خاطر خودت چرا که هیچ کسی در دنیا تا این اندازه تلاش نکرده بود تا تو را هر ذره از تو هر اتفاق راجع به تو را تا این همه زمان نگه دارد تا جایی که می شود و حتی خیلی جاها که نمیشد و اگر روزی بفهمی چه بر سر خودت آورده ای دلت حسابی خواهد شکست چرا که من هرکاری کردم تا تو را فقط تو را حفظ کنم من نگهت داشتم با هر سلاحی که در دست داشتم از تو محافظت کردم و با هر اندازه جانی که داشتم و زیاد هم نبود به دندان کشیدمت و تا این لحظه آوردم دیگر بس است تو آزادی برو اینجا جایی نداری اتفاق خاصی هم نیفتاده فقط از این همه گره و بدقلقی و بار سنگین دارم درست ترین و منطقی ترین برداشت ممکن را می کنم نباید باشی هرچقدر هم که بودنت یک زمانی خوب بوده دیگر نباید باشی به همین سادگی تمام پ ن1 پای آزادی چه بندی چون به جایی رفت رفت پ ن2 این مسائل دیگر از حوصله ی من خارج است خودم 2 55 چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۳ فرو من برای این شخصیت ژانر اشتباهی را انتخاب کرده بودم نوع پرورشم بی تاثیر نبوده اما این را نمی توان نادیده گرفت که من هم به آن دامن زده ام گرایشم به ماندن و حفظ کردن و ساختن مرا در مخمصه ی بدی گرفتار کرد سال های سال تصاویری ثبت شدند و احساساتی که خیال می کردم تمامی معنای جهان اند تمامشان را رها کردم و حالا میبینم که جهان معنای دیگری یافته و ژانر این زندگی قطعا حداقل می توان گفت حالا دیگر چیز دیگریست شعله ی کم جانی اخیرا در قلبم روشن شده بود که شاید نوشتن پایان این راه طولانی باشد و امشب به طور اتفاقی به نوشته های پنهان گذشته برخوردم و این شعله هم خیال کنم برای همیشه رنگ باخت مرغ خیالم حالا دیگر سرسخت تر و بی پر و بال تر از آنی شده که بتوانم آشیانه ی گرمی برایش پیدا کنم تا رها شود و بخواند و بخواند این چند سالی که گذشت قسمت هایی از وجودم را تغییر داده که هیچگاه خیال نمی کردم حالا این نامه ها فقط می تواند خاکستر گرمی باشد به نشانه ی آتشی که روزی زنده و سرکش و پر فروغ بود و دیگر نیست و حتی اگر وجودی نیاز است تا این آتش افروخته شود من دیگر نمیخواهم چیزی تا این حد بر من اثر بگذارد و حتی اگر بخواهم و جانش را هم داشته باشم بعید است همچون شخصی در این جهان پیدا شود گمانم می توان نتیجه گرفت وقتی ژانر عاشقانه را دور بریزی جهان شاید دیگر هیچگاه گرمای سابقش را نداشته باشد اما چه میتوان کرد حالا موسیقی این صحنه ها مرا به هوای دیگری می کشانند هیچ نت گرمی در کار نیست و من هم با این سرما مشکلی ندارم پ ن حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود خودم 5 43 دوشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۳ نامه ی سوم زمستان امروز برف ریزی می بارید مدام هنوز هم می بارد با اینکه دیدن دانه هایش در آسمان واقعا سخت است اما حالا که از پنجره بیرون را نگاه می کنم تقریبا تمام منظره را سفید و بی رنگ کرده است رگه های سیاه فراوانی اشیا را شکل داده اند و سکوت مطلق آنچنان در این صحنه جاریست که خیال می کنی تمام مردم شهر مرده اند حتی بخشی از شب را صرف جستجو کردم تقریبا تمام محله را پیاده رفتم و آمدم با همان کاپشن بزرگ سیاه که مخصوص زمستان مسکوست نه که زمستان رسیده باشد یعنی آنقدرها هم سرد نیست اما عجیب دلم میخواست یک سیاهی سنگین احاطه ام کند طوری که من همه چیز را ببینم اما هیچ چیز از من دیده نشود فکر کردن به اینکه تو حالا کجایی وقتی اولین برف سال را می بینی چه حسی داری آیا خاطرت هست که سال گذشته اولین برف چه روزی آمد من به یاد دارم آن روز ناامیدی بزرگی بود با این توصیف که تمام شک و ترس هایم به حقیقت پیوست میدانستم فقط نیاز بود با چشمان خودم ببینم تا باور کنم که همه چیز تمام شده آن ستاره های طلایی دیگر بالای سرم نمی درخشند و آن پروانه های رنگی دیگر اطرافم پرواز نمی کنند شاید خود تو هم نمی دانستی شاید همان روز متوحه شدی شاید هم واقعا چند ماه بعد من آن روز از سکوت و سرمای تو به سکوت و سرمای خیابان پناه بردم و راستش را بخواهی هیچگاه از آن خیابان برنگشتم تمام اتفاقی که افتاد تقلای بیهوده ای بود برای جاری کردن خون در کالبدی که کرم ها چیزی از آن باقی نگذاشته بودند آه کرم ها عجیب است که این داستان در مورد توست و من حتی نمی دانم در پایان جمله هایم با چه لفظی خطابت کنم خیلی وقت است که صدایت نکرده ام و حالا عجیب است وقتی همه چیز را در مورد کسی بدانی اما انگار هیچ جز نامش در خاطرت نباشد عجیب است که این این همه تلخ و سیاه است هرچند من آن روز تو را برای کسی اینگونه توصیف کردم که آیا دیده ای وقتی یک نفر خونریزی شدید دارد تصادف بدی داشته یا تیر خورده و دارد می میرد یک نفر دیگر محکم او را در آغوش می گیرد با او صحبت می کند حواسش را پرت می کند از خونی که دارد می رود و بیدار نگهش می دارد و هوشیار نگهش می دارد تا زنده بماند تو همان کردی برای من و راستش این عاشقانه ترین اتفاقی بود که در زندگی ام دیده ام آن نقطه از زندگی جراحتی بیش از یک تیر خوردن ساده داشت و زمان و زمانه هم از این همراهی چندان استقبالی نمی کردند و تو حرف هایت کارهایت و بیشتر از همه فقط بودنت با هر کمیت و کیفیتی که بود مرا دوباره با زندگی مشغول کرد تمام احساساتی که نشانه ی زنده بودنند در من از تو نشات می گرفت که حالا دیگر گفتنش ساده است که فقط احساسات خوب نبودند هرچند می دانم برایت اصلا ساده نگذشت اما تو کنار من ماندی وقتی ماندن واقعا هم ساده نبود این مرا عصبانی هم می کند اما نه چون موفق شدی خوشحالم که زنده ام دیگر نمی توانم هم بگویم که حالا که چه که زنده ماندم و تو نیستی دیگر زندگی از این نازها از من نمی خرد فقط چون خیلی عجیب است که این که این با این همه تلخی و با این همه سیاهی شد داستان ما حافظ می گوید عشق بازی را تحمل باید ای دل پایدار و من خنده ام می گیرد پیرمرد بیچاره هنوز باورش نشده که همه چیز واقعا تمام شده تو رفته ای آنقدر دور شده ای که حتی نمی دانم چگونه صدایت کنم پ ن این فکر که وقتی همه چیز بسیار سخت تر بود ماندی و گفتی تمام آن سختی ها با من را شیرین تر از تمام اتفاقات خ...
|