Meta tags:
description= یک افق یک بی نهایت ;
Headings (most frequently used words):
یک, افق, بی, نهایت, خاطره, تورا, می, نوازم, چگونه, فراموشت, کنم, باران, فراموشی, دوستی, خدایا, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
جون (14), نوشته (13), ۱۳۹۲ (12), شده (10), ساعت (8), توسط (8), nadia (8), افق (7), ولی (7), روی (7), فراموش (7), خرداد (6), تمام (6), هایت (6), وقتی (6), کنم (6), نهایت (5), این (5), خواهم (5), برای (5), کردم (5), ومن (5), سیلی (5), چگونه (5), باران (4), های (4), است (4), دیگر (4), تورا (4), هیچ (4), خاطر (4), نمی (4), سوم (4), داد (4), دوستی (4), #فراموشی (4), هایم (4), نفس (3), جـون (3), باشد (3), مثل (3), خاطره (3), نگاه (3), دوست (3), شنبه (3), اما (3), حتی (3), بهترین (3), مرا (3), خدایا (3), پنجشنبه (3), بیست (3), کند (3), سنگ (3), نجات (3), نوشت (3), سبز (3), اند (3), همه (3), فراموشت (3), مونده (3), داداش (2), سایه (2), جــون (2), تیر (2), مرداد (2), مهر (2), وبلاگ (2), شاید (2), نیست (2), چهاردهم (2), طلوعي (2), چشم (2), كردي (2), بودم (2), براي (2), خود (2), كنم (2), رسیدن (2), مراببخش (2), هایی (2), لحظه (2), باید (2), پاک (2), دوستش (2), بود (2), امروز (2), دوستم (2), کنند (2), درد (2), مرگ (2), شوم (2), وفراموشی (2), کرد (2), نخواهد (2), شانه (2), کرده (2), وبرای (2), چهارشنبه (2), جدايي (2), هايم (2), لاي (2), نوازم (2), عشقت (2), رفتی (2), خودت (2), نیستی (2), زندگی (2), blogfa, com, اشکان, تنهای, اول, بهاره, احمد, زهره, مریم, علی, یلدا, احسان, سجاد, الی, سعيد, مسعود, شليل, محمد, جواد, عسل, مهرنوش, جوون, بیتا, ردپای, مهناز, ماندانا, الهـــــام, مـیــــلاد, كيـــميـــاجون, نیـلـوفــرجـون, یــــه, دخـتـــر, یگــانـه, بهــــاره, نسیــــم, ویــــداجــــون, آرزوجـــــــــون, الـــنـــــاجــون, نرگــس, مهـــــــلاجون, ستایش, فاطمــه, صبــــــــاجون, سارینــا, سحـــــرجون, حسنیه, رویـای, خیس, رهــــا, ســــاراجـون, ریحانه, ناديا, جووونم, بهارجوووون, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, خانه, همیشه, درتمام, عمرش, نتواند, بیشتراز, گاهی, وقت, تواند, خیلی, باارزش, وحتی, همان, همیشگی, نهايت, انتظار, دوباره, ونه, اشكي, ريخت, ديگر, دوزم, نيزازمن, دريغ, متقاعد, كرده, ولي, خودرا, ساختن, وباسركردن, همراهت, شدم, اگرچه, پيوندهاي, ازسر, اجبار, ازهمان, ابتدا, فريفته, دیگريقين, پيدا, نمي, شناسم, وسیله, سازی, دست, آوردن, عزیزترین, کسان, هرچه, درذهن, داری, پایانی, برخواسته, درخانه, تونبود, بدترین, امیدت, وبه, درهایی, کوبیدم, وهیچ, کدام, روزهایی, راخواستی, ببخش, ثانیه, منتظرم, ماندی, آمدم, بامن, بودی, فکر, تنهام, نکند, خوبی, کنی, بادی, ناراحت, بنویسی, بادهای, بخشش, حالا, نوشتی, پاسخ, زده, داده, پرسید, چرا, زدم, زندگیم, ناگهان, خورده, حال, غرق, شدن, افتاد, آنها, راهشان, ادامه, دادند, چشمه, رسیدند, تصمیم, گرفتند, حمام, صورتش, شدت, گرفته, بدون, حرفی, بیابان, همسفر, بودند, طول, راه, دعوا, کردند, یکی, دیگری, فرستنده, داستان, قشنگ, بهار, جونه, مرسی, عزیزم, گناه, شایدفراموش, نشوم, بدین, سان, بتوانم, درخویش, آری, ترسناک, غروب, کلامی, روم, وفراموش, هیولایی, بلعد, اتاقم, نخواهدشنید, دیگرکسی, صدای, بازشدن, پنجره, چوبی, تفسیرنخواهد, خواندوصدایم, گوش, رسید, قلمم, دانم, روزی, کسی, اندر, سکوتی, تلخ, گریم, ظاهر, گرچه, خندم, داند, دریایی, دردم, ساکت, صورتم, دزدانه, لغزد, یازدهم, میان, تقسیم, کنیم, بگذار, بگذارعطر, سرت, توشناختم, ودلم, خواهدکه, یاد, توهمیشه, بنویسم, پبشترها, سبزرا, شناختم, بهتر, بگویم, رفاقتی, نداشتم, همرنگ, قلم, سبزم, توهدیه, تنگی, وتمامی, خواهند, عطر, نگاهم, توست, وشانه, نپرس, غریبه, بخشم, قلبم, دهم, بازوانم, دستم, فکرم, برایم, تمامی, اسم, بیگانه, خاطرات, مرده, همزمان, تولدت, درقلبم, اورا, یافت, درگاه, پروردگارم, دعا, دیدم, تپش, قلبت, جست, وجوی, یافتنت, سال, خیالم, آورد, آوردی, صداقت, عاشقانه, دلش, ارزانی, داشتی, وبا, وفا, خویش, ساختی, اشک, ویاری, عاشقی, قرار, هدایتم, کردی, عشق, قصر, سپید, خرابه, هرزگی, نهم, قدم, هايت, اسير, شنيدن, صداي, فاصله, هارا, آتش, كشيدي, شكستي, خبر, فراقي, نزديك, حسي, دور, داني, روزهاي, وصدايت, دلم, وديعه, گذارم, ونگاهت, درنگاهم, كرد, احساس, وجود, باشي, دركنارم, نباشي, وتورا, ستايم, شعر, ياد, سپارم, نقاشي, درتار, پود, آهنگ, زندگيم, همین, مارو, سوزونده, اگه, دلت, اینجا, اسیره, عطرت, رفیق, گریه, هامو, غصه, هامه, یادت, باهامه, نگات, برده, عقل, وهوش, صدات, نمیره, ازتو, گوشم, ومیره, کارش, سیرو, انگار, روزا, داره, میمیره, مگه, میشه, اشکم, سرازیر, ودل, خوب, وبد, وچه, حکمتی, بیگانگی, مشت, پروردگارا, فلسفه, همسایگی, گفتم, خار, رسیدم, خودم,
Text of the page (random words):
یک افق یک بی نهایت یک افق یک بی نهایت خاطره وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم با خودم گفتم پروردگارا چه فلسفه ای است در این همسایگی وچه حکمتی است در این بیگانگی با یه مشت خاطره های خوب وبد مگه میشه زندگی کرد همه جا اشکم سرازیر ودل از زندگی سیرو انگار این روزا دل داره میمیره ومیره پی کارش صدات مونده نمیره ازتو گوشم نگات مونده که برده عقل وهوش خودت نیستی ولی یادت باهامه رفیق گریه هامو غصه هامه تو که رفتی ولی عطرت نمی ره خودت نیستی دلت اینجا اسیره اگه رفتی ولی عشقت که مونده همین عشقت دل مارو سوزونده نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 13 5 توسط nadia تورا می نوازم تورا مي نوازم درتار و پود آهنگ زندگيم تو را به ياد مي سپارم لاي لاي نقاشي هايم وتورا مي ستايم در خط خط شعر هايم چه باشي دركنارم چه نباشي احساس مي كنم با تمام وجود ونگاهت را درنگاهم حك خواهم كرد وصدايت را در دلم به وديعه مي گذارم براي روزهاي جدايي مي داني حسي دور خبر از فراقي نزديك داد به من اما تو جدايي ها را شكستي تو فاصله هارا آتش كشيدي و تو مرا اسير شنيدن صداي قدم هايت كردي نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21 37 توسط nadia چگونه فراموشت کنم چگونه فراموش کنم تو را که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار ویاری بی وفا برای خویش ساختی وبرای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی وبا صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آورد آوردی چگونه فراموشت کنم تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم تپش قلبت را حس می کردم و به جست وجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی اورا خواهم یافت چگونه فراموشت کنم تورا که همزمان با تولدت درقلبم همه را فراموش کرده ام برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند دستم فکرم و قلبم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست وشانه هایم که نپرس دیگر با من غریبه اند وتمامی لحظه ها تو را می خواهند وبرای عطر نفس هایت دل تنگی می کنند چگونه فراموش کنم تو را که قلم سبزم را به توهدیه کرده ام که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد پبشترها سبزرا نمی شناختم بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم سبز را با توشناختم ودلم می خواهدکه با یاد توهمیشه سبز بنویسم سرت را رو شانه هایم بگذار و بگذارعطر نفس هایت را میان هم تقسیم کنیم نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11 10 توسط nadia باران نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20 11 توسط nadia فراموشی ومن می دانم روزی فراموش خواهم شد و دیگر کسی نوشته هایم را نخواهد خواندوصدایم ب گوش هیچ کس نخواهد رسید و دیگر قلمم مرگ وفراموشی رو تفسیرنخواهد کرد من فراموش می شوم و دیگرکسی صدای بازشدن پنجره چوبی اتاقم را نخواهدشنید من می روم وفراموش می شوم وفراموشی مثل هیولایی در خود می بلعد آری فراموشی حتی از مرگ ترسناک تر است ومن هر غروب کلامی از فراموشی خواهم نوشت تا شاید بدین سان بتوانم فراموشی را درخویش فراموش کنم تا شایدفراموش نشوم فراموش شده ای بی گناه نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20 9 توسط nadia دوستی فرستنده این داستان قشنگ بهار جونه مرسی عزیزم دو دوست در بیابان همسفر بودند در طول راه با هم دعوا کردند یکی به دیگری سیلی زد دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد اما دوستش او را نجات داد ا و بر روی سنگ نوشت امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید چرا وقتی سیلی ات زدم بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی دوستش پاسخ داد وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20 3 توسط nadia خدایا خدایا مراببخش به خاطر تمام لحظه هایی که تو بامن بودی ومن فکر می کردم تنهام مرا ببخش به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی ومن نمی آمدم مراببخش به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها راخواستی ومن برای رسیدن به بدترین ها نا امیدت کردم وبه خاطر تمام درهایی که کوبیدم وهیچ کدام درخانه ی تونبود نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 18 9 توسط nadia یک افق یک بی نهایت وقتی هیچ پایانی برخواسته هایت نیست وقتی برای رسیدن به هرچه درذهن داری حتی عزیزترین کسان را وسیله ای می سازی برای به دست آوردن هایت دیگريقين پيدا مي كنم كه تورا نمي شناسم يا ازهمان ابتدا خود را فريفته بودم من اگرچه مثل تمام پيوندهاي ازسر اجبار همراهت شدم ولي خودرا براي ساختن وباسركردن متقاعد كرده بودم اما آن را نيزازمن دريغ كردي ديگر نه به افق چشم مي دوزم ونه اشكي خواهم ريخت من چشم انتظار طلوعي دوباره ام طلوعي از افق تا بي نهايت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 17 54 توسط nadia یک افق یک بی نهایت یک همیشه یک است شاید درتمام عمرش نتواند بیشتراز یک باشد ولی گاهی وقت ها می تواند خیلی باارزش باشد مثل یک خاطره یک نگاه یک دوست یک افق وحتی یک بی نهایت این دیگر همان یک همیشگی نیست خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ پیوندها بهارجوووون ناديا جووونم ریحانه جـون ســــاراجـون رهــــا جــون رویـای خیس حسنیه جون سحـــــرجون سارینــا جون صبــــــــاجون فاطمــه جون ستایش جون مهـــــــلاجون نرگــس جـون الـــنـــــاجــون آرزوجـــــــــون ویــــداجــــون نسیــــم جون بهــــاره جـون یگــانـه جــون یــــه دخـتـــر نیـلـوفــرجـون كيـــميـــاجون سایه باران نفس مـیــــلاد الهـــــام جون ماندانا جون مهناز جون ردپای آب بیتا جون مهرنوش جوون عسل جون جواد محمد شليل مسعود سعيد الی جون داداش سجاد یلدا و احسان داداش علی مریم جون زهره جون احمد بهاره جون تنهای اول اشکان blogfa com
|