Meta tags:
description= یکی از مدام بارانهای بیسرایش به تنگ آمده .... در فکر تعویض چشمها;
Headings (most frequently used words):
نمک, از, 2011, 08, 21, کربلا, به, که, مالک, تا, عباس, فید, می, بود, آن, نگاه, نم, شوق, حسرت, سفرنامه, یاد, خیمه, گاه, چمدانی, برای, سفر, یادگیری, نظرات, میوه, ممنوعه, ریدر, تازه, ها, در, پایگاه, های, منتخب, من, خبرها, لینکستان, موضوعات, آمار, انباری, اشتراک, 09, 24, امروز, سحر, ضربه, ای, صورتم, خورد, تحملِ, تجاهل, رنگِ, دوریِ, بیدار, شدم, الان, احساس, کنم, مرده, ام, کاش, ضریح, اینجا, دلی, پر, گریه, دارم, همین, مال, هیچکس, نیست, شمشیرش, وسط, میدان, دست, افتاد, رسیدن, اردوگاه, هنوز, بدن, لرزید, لکنت, زبان, یادگار, بر, ماند, بعدتر, معلوم, شد, وحشت, عقیم, هم, شده,
Text of the page (most frequently used words):
این (44), کربلا (36), است (33), برای (28), بود (26), های (25), فکر (24), کنی (24), نمی (21), همه (20), همین (19), اما (18), نمک (17), دیگر (15), السلام (15), کند (15), حرم (15), شده (14), تمام (14), نیست (13), شود (13), کسی (13), چشم (13), 2008 (12), 2009 (12), علی (12), باشد (12), نجف (11), سفر (11), علیه (11), دست (11), کنم (11), اگر (11), 2010 (10), حتی (10), امام (10), حالا (10), 2011 (9), حسین (9), وقتی (9), خودت (9), وقت (9), کرده (9), هیچکس (8), عباس (8), مولا (8), نزدیک (8), کردم (8), باید (8), لباس (8), انگار (8), بوده (8), مشترک (7), روی (7), شوق (7), هنوز (7), راه (7), باور (7), بزرگ (7), اصلا (7), زیارت (7), مدام (7), کنید (6), شدن (6), همیشه (6), پیش (6), حسرت (6), خودم (6), سلام (6), درست (6), باز (6), همان (6), چکار (6), توی (6), قدر (6), جان (6), میان (6), بیت (6), امیرالمومنین (6), نام (5), بیشتر (5), سال (5), زمان (5), دوباره (5), filed (5), posted (5), نمك (5), مال (5), مالک (5), نگاه (5), شوی (5), فقط (5), داری (5), گریه (5), شان (5), صدا (5), بینی (5), سیلی (5), آدمی (5), هایی (5), هستی (5), توانی (5), کاظمیه (5), لحظه (5), پدر (5), ولله (5), چیز (5), گفت (5), باشی (5), wordpress (4), com (4), گاه (4), حال (4), دادن (4), ورود (4), نوشت (4), سپتامبر (4), 2007 (4), اکتبر (4), نوامبر (4), دسامبر (4), مارس (4), مِی (4), آگوست (4), بودن (4), هیچ (4), بچه (4), مقابل (4), روزها (4), هزار (4), شهر (4), گوش (4), چمدانی (4), یاد (4), داد (4), کار (4), جواب (4), کرد (4), پشت (4), یکی (4), نبود (4), comment (4), زده (4), آغوش (4), حرف (4), خواهی (4), کمد (4), دانه (4), بعدی (4), احساس (4), ضریح (4), خدا (4), آدم (4), گفتم (4), خداحافظی (4), کردند (4), کردن (4), بودند (4), بغداد (4), بعد (4), اند (4), خمینی (4), غرق (4), بخوانید (3), مرا (3), فوریه (3), آوریل (3), جون (3), ژوئیه (3), تعطیل (3), زیر (3), رضا (3), شیعه (3), نوشته (3), نمِ (3), مثل (3), ایران (3), فید (3), تازه (3), تلاش (3), زبان (3), حجاب (3), خانه (3), leave (3), میدان (3), آید (3), داشت (3), جنگ (3), گویند (3), گویم (3), طوری (3), قسم (3), خیلی (3), زند (3), صحبت (3), مثلا (3), درون (3), هایم (3), چند (3), گناه (3), دیر (3), تجاهل (3), خاصیت (3), بین (3), الله (3), گذشته (3), بودم (3), خود (3), کاظمین (3), بار (3), کاظم (3), باب (3), مسیر (3), زندگی (3), طرف (3), مطهر (3), کشور (3), لحظات (3), ساعت (3), گذشت (3), همراهان (3), تعجب (3), دیدم (3), نماز (3), ترین (3), بغض (3), خون (3), هایت (3), باشم (3), دوست (3), دادند (3), ببینی (3), نرفتم (3), آمده (3), ایم (3), سخت (3), بلاخره (3), فرمود (3), علیهم (3), مشغول (3), گنبد (3), دلت (3), سینه (3), بسیار (3), خوبی (3), قطره (3), خودش (3), جدش (3), زیارتِ (3), طول (3), فرودگاه (3), باران (3), سراغ (3), نعمت (3), حاجتی (3), سایت (2), لازم (2), رایانشانی (2), اشتراک (2), نویسی (2), اینجا (2), ژانویه (2), بندی (2), صادق (2), عبدالله (2), وبلاگ (2), محمد (2), مجازی (2), عشق (2), قلم (2), اسلام (2), وصله (2), ناجور (2), مرصاد (2), نیوز (2), پایگاه (2), حدیث (2), دکتر (2), احمدی (2), الف (2), میوه (2), ممنوعه (2), فضای (2), یادگیری (2), خیمه (2), سفرنامه (2), خطایی (2), احتمالا (2), خوراک (2), افتاده (2), بعدا (2), نظرات (2), بارون (2), تسبیح (2), جدید (2), رسیدن (2), اردوگاه (2), بدن (2), یادگار (2), ماند (2), بعدتر (2), امروز (2), شدم (2), صدایش (2), نگاهش (2), نشده (2), تعریف (2), ممکن (2), داشته (2), نشد (2), تنها (2), باش (2), بگو (2), شیپور (2), گرم (2), حمله (2), صدای (2), پیدا (2), ماه (2), بایست (2), هایش (2), لمس (2), مردم (2), هایشان (2), کجا (2), بغلش (2), خجالت (2), راحت (2), توانم (2), بکنم (2), کیف (2), چمدان (2), خالیست (2), گیرم (2), مچاله (2), پرتاب (2), مرد (2), خورد (2), بیدار (2), بگویم (2), شبیه (2), مرگ (2), خودِ (2), خوب (2), گاهی (2), بزند (2), بدو (2), همراه (2), شوند (2), آخر (2), بازگشته (2), هرگز (2), شاید (2), خاطره (2), بازگشتم (2), نکرده (2), رفته (2), بودیم (2), رفتنش (2), سامرا (2), جدا (2), دعوت (2), زائر (2), کمتر (2), دور (2), گفته (2), چیزی (2), خودمان (2), مقدس (2), محل (2), آخرین (2), نیم (2), برگشت (2), همگی (2), درد (2), نیمه (2), اطراف (2), نداشت (2), صورت (2), غربت (2), گرفته (2), کور (2), نقی (2), عهده (2), رمضان (2), گوشه (2), قبل (2), تصرف (2), کنند (2), گذارند (2), بگیرم (2), دارند (2), گذاشته (2), شریف (2), ابوالفضل (2), العباس (2), دیدن (2), چیزها (2), چرا (2), میانِ (2), الحرمین (2), هایِ (2), تشنه (2), بگذارد (2), قدری (2), ناباوری (2), ندارد (2), اشک (2), بروی (2), رفت (2), کامل (2), کربلاست (2), همسفران (2), اول (2), دنبال (2), گردی (2), خشک (2), دلِ (2), تشنگی (2), ابالفضله (2), اهل (2), ساعاتی (2), زینب (2), نائب (2), الزیاره (2), دوش (2), بزرگوار (2), بسته (2), سفارش (2), خودشان (2), معرفت (2), نداری (2), حیات (2), شهید (2), سربازان (2), بابا (2), کاری (2), بخواه (2), اشرف (2), یابی (2), نکند (2), خیره (2), عجیب (2), یادم (2), رفتن (2), زیاد (2), ایوانِ (2), توانمش (2), بازار (2), زود (2), کظم (2), غیظ (2), بیایید (2), پسر (2), دندان (2), اداره (2), هواپیما (2), آزادی (2), قدس (2), ذهنت (2), درگیر (2), زیارتت (2), نامش (2), هایمان (2), داریم (2), دلهره (2), گیرد (2), البته (2), هجرت (2), پرواز (2), جهان (2), دیوانه (2), گلوی (2), صحرای (2), امتحان (2), امتحانی (2), محبت (2), روم (2), بستنِ (2), شباهت (2), یوم (2), وسعتِ (2), ظلمت (2), صدایی (2), مسجد (2), الهی (2), بحسینٍ (2), درگیرِ (2), قرآن (2), سرایش (2), تنگ (2), تعویض (2), شروع, طراحی, مانند, استفاده, دیدگاهی, بنویسید, بارگذاری, دیدگاه, بستن, نوار, مدیریت, مشاهده, reader, گزارش, محتوا, ثبت, حریم, خصوصی, already, have, account, log, now, پوسته, simpla, ساخت, رایگان, بپیوندید, شوید, انباری, جست, وجو, 100, 429, بازدید, آمار, بدون, دسته, موضوعات, صور, صفحات, خطی, شيخ, نبوي, سعید, بیابانکی, سیمرغ, سلوک, چشمی, زهرا, ممنوع, امیرخانی, رند, رمز, دشمن, شناسي, دلتنگ, دفتر, توسعه, دینی, خلوت, قدیانی, قطعه, حاج, حیرتکده, عقل, جاکفشی, تظاهرات, درونی, ترنم, تخریبچی, بشولش, یار, برکات, بنده, استراتژی, عاشقانه, اروپا, ایرانی, آرام, امیرحسین, ثابتی, الاسراء, الهیات, آئینه, دیدگان, آهستان, پردال, پلخمون, گمگشته, گلبرگ, گفتني, کشکول, جوانی, کربلای, جبهه, کامران, زاده, کلیپ, موبایل, مبارز, یادیاران, سایه, وجب, لینک, باکس, فوق, العاده, وحید, دیانی, نسرین, ارتجایی, چای, نبات, چالش, ذهن, ناظم, نفوذی, معجزه, مسعود, نمکی, مسکین, شیرازی, محرمانه, یوسف, مهندسی, فرهنگ, منبر, لینکستان, شبکه, خبری, خبرگزاری, فارس, خادم, استقامت, ادیان, اطلاع, رسانی, رجا, خبرها, حسن, رحیم, پور, ازغدی, محمود, نژاد, تحریم, کالاهای, صهیونیستی, جانم, فدایش, منتخب, تویتر, بالاترین, گودر, یوتیوب, لاگ, نویسه, فرند, فیس, بوک, راستگو, نژادی, بیانیه, جمعی, نویسان, فعالان, یادآوری, بیخ, ریدر, معنای, پاسخگو, سوالات, وظیفه, دانم, نتیجه, سؤالى, دهد, ديوانه, نامه, همچون, واجب, همون, اون, دونه, بارونش, کنه, گرفت, تونست, ببینه, راست, دروغ, ورودی, پیشین, شمشیرش, وسط, افتاد, لرزید, لکنت, معلوم, وحشت, عقیم, طرفم, بچرخاند, دقیق, بشناسد, غضبی, نشسته, وجودم, لرزه, انداخت, بیابان, تاریک, رفتم, پای, شکم, ماده, سگی, حامله, گذاشتم, زوزه, بیایان, وحشتی, تاریکی, باعث, پلک, بزنم, مراقب, بتوانی, برسان, جرات, پایان, باخبرش, نفاق, آتش, دمید, متوجه, اتمام, گرماگرم, صفین, نقاب, نوجوانیش, نیاید, کسانی, دوستشان, لذت, ببر, خورم, گرفتنش, کامت, لذیذ, بیاید, تکان, نخور, طور, مقابلش, وانمود, یکدیگر, باشید, حساسیتش, بازدمِ, صورتت, مبادی, آداب, نباش, معمولی, ایستند, گام, معمول, جلوتر, بیا, حالتی, نکنی, وایستا, دوستش, نکش, حلالم, لبالب, سحر, ضربه, صورتم, تحملِ, رنگِ, دوریِ, الان, مرده, کاش, دلی, دارم, دنیا, خرابه, شام, رفیق, برگرد, بند, دوم, بخوان, نوشتم, رانده, دوری, خاک, حسی, خورده, ناگزیر, میاید, احیانا, نیامد, بخواهد, رشد, کوچه, بفرستی, برگردد, پدرش, مادرش, بگیرد, جانانه, ببوسد, تولد, وجود, هست, روند, بعضی, هستند, comments, ولا, جعله, العهد, منی, لزیارت, الحسین, توشه, شبِ, قدرِ, سالِ, ناراضی, نیستی, نویسم, خدایا, بخواهم, آنچه, نصیبم, کردی, دعای, وداع, چنان, نرفته, کرب, بلاتر, نفهمی, کربلاتر, یافتم, رویش, بازگشت, زبانم, چرخد, گوید, رفتنم, پیشواز, آمدن, کشم, سادگی, برگشتیم, حکمت, اولیه, امامت, الحوائج, بهترین, التماس, دعا, نمای, عوض, خیابان, رضای, مشهد, حکمتش, نزدیکی, مرکز, ازدحام, شیعیان, صدام, شکر, ظلم, رژیم, بعث, چپاول, آمریکایی, بهبودی, رود, هشت, صبح, اعلام, هتاکی, ایام, چشیده, ببینم, خودداری, لطمه, بزنند, عجل, تعالی, فرجه, پیشی, فرشی, ستونی, تکیه, داربست, سرتاسر, ویرانی, روضه, پاک, سامراء, شاهد, توهین, مزار, ویران, دیدی, دادی, سختی, نبین, نقش, فهمید, بفهمانند, الا, عرض, معذرت, حضرت, سعدی, برآید, فهمش, درآید, روزهای, مبارک, بنشین, ساعات, افطار, عطش, فسفر, مغز, بگیر, زدن, نوشتنش, زیارتش, بنویسی, بنا, قصه, ننوشته, بماند, سهم, دیدنی, چشیدنی, کنار, عتبه, کمی, مقام, مجسمه, مَشک, آبی, مشک, میریزد, الآن, نباید, زنده, داشتم, زنجیر, زنجیرِ, کاسه, آویزانِ, آبخوری, وفا, بوسه, زائرین, محکم, ستون, خوری, چسبیده, طرفِ, حرمِ, گریان, حیرت, جرعه, بیشتری, قابلیت, اضطراب, جاها, قتلگاه, پله, زینبیه, بالا, نمازهایم, قُبه, بخوانم, دوبار, چشمانم, شما, خواستید, برنگردیم, اووه, میره, تعارف, جگر, سوز, حیرانی, کدام, کلید, گلویت, تابِ, شیعیانش, برمی, پرچم, ثارالله, عطا, کرم, اذن, دخول, متحیر, گران, جانی, خویش, بودنم, بیش, رنگ, نمردم, دانستند, فضیلتی, سپردند, نفسشان, اندوه, قطع, مومنین, توقف, زیارتگاه, طفلان, مسلم, ابا, باصفای, پیشانی, زمین, داغ, اللهم, الحمد, حمد, الشاکرین, تواند, کندن, شهادت, بابایش, چطور, بستر, خونین, برادر, دلگرم, کربلاء, بپرسد, خواهمش, جایی, حتما, نخواهی, جای, گفتنش, جاست, نیت, زحمتی, گذارم, نیابت, نمکِ, سفره, زیارتم, قربانِ, منوبم, سلفِ, صالحِ, انبیاء, طبق, عهدی, برگرفته, زیرِ, گنبدِ, امین, خواندم, علمای, حُب, رساندند, وادی, سرسبدشان, مرحوم, آقای, قاضی, پرسی, امانت, دار, آخوند, خراسانی, شیخ, انصاری, اردبیلی, خونش, ایرانیان, مصطفی, اهالی, انقلاب, اسلامی, بهای, دانند, هعی, یادت, بخیر, آمد, نیز, داغی, گذاشتی, رفتنت, فهماند, معصوم, رمزِ, عملیات, المقدس, اغراق, بوی, المقدسی, پیچیده, پیشِ, حاجاتت, پدرها, فرزندشان, گله, یتیمی, شفای, دردِ, ظهور, فرزندش, بیخود, مشاهد, اشرفِ, دری, انتخاب, ذائقه, ایجاد, هوای, پدری, اقلا, زرین, پیامبر, زمزمه, هوایش, حرمی, کمبودی, دارد, زائران, عموما, تعداد, توقفشان, انا, ابوا, هذه, الامه, سرزمین, مظلومیت, عظمتی, چهارصد, کوردل, ولایت, حیاتش, انکار, برویم, روبه, طلا, بایستیم, عظمت, خواهم, پرسید, راستی, غالین, جوابت, شنیدنی, امن, هویت, اندازه, درود, فرستاد, روح, شهریار, اعتراف, شهربار, بگوید, توانستی, بگویی, متحیرم, ملک, لافتی, بشر, خواند, بردند, غریب, نمود, آشفته, مسقف, سیم, برق, تارعنکبوت, وار, تنیده, آشنای, مان, آمادگی, دلداری, قصدش, کوتاه, میهمان, داریِ, زائرانِ, ساعاتِ, اولین, شکسته, نمازِ, ظهر, عصر, نداند, دانی, خواهد, روسیاهی, چون, چگونه, حالی, خطرِ, فراموشی, گستاخی, ورودت, حاجتِ, عظمای, بابی, قرار, راهِ, صدایت, همسایه, پسرم, کسای, عبور, کشد, زدنی, بُهت, سریع, الرضا, الکاظمین, الغیظ, کینه, کفر, گیری, اضطرابت, قروچه, طلبد, جوانان, عراقی, اونیفرم, شیک, تمیز, عزت, آرامشت, بخشد, خوردنِ, غذایِ, خیال, خوردنش, واداشته, شدنت, گیتِ, انتظامی, تشریفاتِ, اداری, برسد, آقایی, بارِ, رهبری, مملکت, اوست, عهد, اگرچه, مقصدش, اندی, رزمنده, بخواند, آئیم, گذرد, آشنایی, ترک, شعب, ابی, طالب, هجرتی, ساربانِ, کاروان, تقبل, نکن, وانگهی, مسلمانان, مظلوم, جهانش, بخشی, فرزند, عیال, خانمان, شناخت, انگاری, خشکِ, اصلِ, دعوتم, خشکی, گلو, دردناک, پایِ, تهیه, مقدماتِ, سطر, بالای, برگه, نامت, ناچاری, آنکه, باورت, سپردن, پاره, لوسِ, تنت, عمه, خواهرت, لغت, لغتش, نکردم, خواهرم, فدای, آقا, آموخت, بیازماید, مردودین, خانواده, هاشان, تهوع, آور, محبتی, فاطمه, لعنت, غلط, اولادنا, اکبادنا, اینطور, ذره, خواست, تهران, هول, صاحب, شعرهایی, مشکی, پوشیدن, گیرند, بغل, قبر, فراتم, اجل, مهلت, بده, امید, ندارم, قلبم, تحمل, افتد, هروله, کودکی, مجالس, عزا, سیاهیِ, دیوار, هیأت, چشمم, موج, یعنی, کربلایی, عمر, زدیم, برم, مشغولی, مشکل, انجام, داده, مهیای, الباقی, وسیله, ظهورِ, اسبابِ, خیر, ابر, خدای, مهربانی, دمای, شوقت, آمدنِ, رمضانِ, حاجات, باقی, مانده, سبد, خواسته, تقدیر, سرت, پاشد, اعتبار, لَیل, لیلای, کبری, پدرِ, بودنِ, صاحبِ, حاجت, پوزخند, برتری, لیله, هزاران, ارض, آغاز, لغزشِ, گونه, چشمان, فرو, دنیای, واقعی, ناامید, شوم, گرداب, ناامیدی, مبدأش, جویی, بلندگوی, سویدای, قصدت, ادبی, ادعیه, جاری, خوابآلود, حواست, مصلحت, تاریکیِ, چراغ, خاموشِ, جلسه, احیا, ظلمتِ, محض, بایزید, بسطامی, هنگام, پرسیدند, چشمه, کجاست, پاسخ, مریدان, روشندلت, بسوزد, مراقبه, نابیناها, حواسمان, جمع, باد,
Text of the page (random words):
ویض چشم ها نم نمک یکی از مدام باران های بی سرایش به تنگ آمده در فکر تعویض چشم ها از شوق تا حسرت سفرنامه ی کربلا 2011 09 24 سلام باد چشم ها نمی گذارند حواست به خودت باشد برای همین مصلحت می بینی تاریکیِ چراغ هایِ خاموشِ جلسه یِ احیا را با بستنِ چشم هایت کامل کنی و حالا دیگر تو باشی و ظلمتِ محض حالا دیگر می شود فکر کنی به بایزید بسطامی آن هنگام که او را پرسیدند چشمه ی آب حیات کجاست و پاسخ گفت مریدان را در دل ظلمت حالا دیگر می شود فکر کنی به حرف های آن دوست روشندلت که می گفت دلت بسوزد برای مراقبه ی ما که ما نابیناها تمام حواسمان تمام وقت به خودمان جمع است و حالا دیگر می شود به خودت فکر کنی درگیرِ به خودت فکر کردن هستی و قرآن به سر داری نه که قصدت بی ادبی باشد به ادعیه ی جاری در فضای مسجد و نه این که حتی خوابآلود باشی فقط درگیرِ به خودت فکر کردن هستی و قرآن به سر داری این وقت ها آن قدر در خودم فرو می روم که گاهی از بازگشتم به این دنیای مثلا واقعی ناامید می شوم در گرداب ناامیدی اما صدایی می آید صدایی که هر قدر تلاش کنی مبدأش را نمی جویی بلندگوی مسجد یا سویدای دل الهی بحسینٍ الهی بحسینٍ همه چیز از همین جا آغاز شد از لغزشِ آن قطره یِ شوق روی گونه از چشمان بسته و البته از دل ظلمت من و یک حاجت حاجتی که پوزخند می زند به برتری لیله ی قدر بر هزاران شب حاجتی به وسعتِ کل ارض حاجتی به وسعتِ کل یوم فکر می کنی اصلا اعتبار شب قدر از همین شباهت الف شهر است به کل یوم از همین شباهت لَیل است به لیلای ما زینب کبری از پدرِ حسین بودنِ صاحبِ شب خدای مهربانی داریم دم دمای رمضان بعدی درست وقتی که حسرت شب های قدر گذشته شوقت را برای آمدنِ رمضانِ در پیش کور کرده حاجات باقی مانده در سبد خواسته های شب تقدیر را روی سرت می پاشد غرق نعمت می شوی غرق نعمت می شوی غرق نعمت می شوی ابر آن چه از مهیای سفر باید می گفتم همین بود الباقی دیگر همه وسیله بود و ظهورِ همین ها در اسبابِ خیر چشم باز می کنی و می بینی مشغولی مشغول به مشکل ترین کاری که در تمام زندگی انجام داده ای بستنِ چمدانی برای سفر کربلا صدا می کند آی مرد دیر شد چکار می کنی من اما دست خودم نیست دانه دانه لباس هایم را توی دست می گیرم با این لباس چند گناه کرده ام مچاله شان می کنم و توی کمد پرتاب لباس بعدی و لباس های بعدی حالا دیگر کمد پر شده و چمدان هنوز خالیست چکار کنم چکار می توانم بکنم سر درون کیف می برم و گریه امید ندارم قلبم این همه شوق را تحمل کند مدام یادم می افتد به هروله هایی که از کودکی در مجالس عزا میدان داری کرده ام سیاهیِ در و دیوار هیأت مدام توی چشمم موج می زند یعنی همان کربلا همان کربلایی که یک عمر صدایش می زدیم برای همین ناباوری ها هم هرگز به سراغ خداحافظی نمی روم کسی خداحافظی می کند که رفتنش را باور کرده باشد اما اینطور هم که نمی شود ذره ای باور می خواست بلاخره یک چیزی باید تو را تا فرودگاه و رسیدن به پرواز تهران بغداد هول می داد و خب حق داشت صاحب خانه که دست به کار شود بیت بیت شعرهایی که در تمام طول لباس مشکی پوشیدن هایمان دم گرفته بودیم را امتحان می گیرند تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا تشنگی و گلوی من که انگاری صحرای کربلا خشکِ خشک اصلِ دعوتم را از همین خشکی گلو لمس کردم چه اگر نبود گلوی دردناک کجا می شد پایِ باور پیدا کرد برای این همه تهیه دیدن و مقدماتِ سفر سطر اول امتحان را که تمام کنی تازه انگار بالای برگه نامت را نوشته باشی ناچاری بی آنکه باورت بزرگ شده باشد خودت را غرق در اشک ببینی فرمود اولادنا اکبادنا و چه سخت است سپردن پاره ی لوسِ تنت به عمه اش به خواهرت چه سفارش ها که با لغت لغتش گریه نکردم خواهرم نیمه شب ها بیدار می شود سراغ بابا می گیرد و سراغ آب فدای زیارتت آقا اما چه سخت امتحانی بود امتحانی که بیشتر می آموخت تا بیازماید تمام طول سفر را به مردودین صحرای کربلا فکر کردم به خانواده هاشان و به محبت تهوع آور میان شان محبتی که پسر فاطمه را تنها بگذارد ای لعنت به آن که نامش را به غلط محبت گذاشته اند آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند آخرین لحظات در ایران با دلهره می گذرد آشنایی با همسفران خیلی زود میان این دلهره های لحظات ترک کشور صورت می گیرد هواپیما البته شعب ابی طالب نیست اما هجرت هجرت است و چه بزرگ هجرتی است سفر کربلا ساربانِ این کاروان همه چیز را خودش تقبل کرده حتی اداره ی فکر و دلت هم در این سفر خود به عهده نداری برای همین تعجب نکن اگر تو هم لحظه ی پرواز وانگهی ذهنت درگیر مسلمانان مظلوم جهان شد آزادی قدس مدام فکر می کنم که این راه اگرچه نامش کربلاست نه این روزها که مقصدش هزار و اندی سال پیش کربلا بوده حتی اگر صدای رزمنده ها هنوز در گوش هایمان بخواند کربلا کربلا ما داریم می آئیم و باز ذهنت درگیر آقایی می شود که این روزها بارِ رهبری مملکت به دوش اوست عهد می بندی که در زیارتت بیشتر نائب الزیاره باشی تا آن که زائر و بلاخره فرودگاه بغداد باران چشم هایت پر از کینه دنبال سربازان کفر است دندان درد می گیری بس که دلِ پر بغض و اضطرابت دندان قروچه می طلبد جوانان عراقی اما با اونیفرم های شیک و تمیز عزت شان از اداره ی کشور به دست خودشان آرامشت می بخشد گوشه ی فرودگاه مشغول خوردنِ پیش غذایِ هواپیما که خیال آزادی قدس تو را از خوردنش واداشته بود می شوی تا وقت رد شدنت از گیتِ انتظامی و تشریفاتِ اداری سر برسد کاظمیه هر کس نداند خودت خوب می دانی کظم غیظ می خواهد دعوت روسیاهی چون تو و چگونه می شد حالی ت شود خطرِ فراموشی و گستاخی اگر باب ورودت را به حاجتِ عظمای زیارت بابی جز باب و الکاظمین الغیظ قرار می دادند انگار امام کاظم علیه السلام از میانِ راهِ زیارتِ جدش امیرالمومنین علیه السلام صدایت زده باشد که همسایه های پسرم رضا قبل از رفتن بیایید و از کسای کظم غیظ من عبور کنید بیایید که زیاد طول نمی کشد یا سریع الرضا پدر و پسر امام رضا علیهم السلام به چشم بر هم زدنی گذشت و همه اش ماند بُهت از طرف بازار که ما را بردند کاظمین بسیار غریب نمود مسیر حرم یک بازار آشفته مسقف به سیم های برق که تارعنکبوت وار در هم تنیده بودند و باز انگار امام کاظم علیه السلام از میان راه زیارت جدش امیرالمومنین علیه السلام ما را صدا زده باشد تا با غربت آشنای مان کند آمادگی می داد و دلداری قصدش از آن زیارتِ کوتاه انگار میهمان داریِ زائرانِ جدش امیرالمومنین علیه السلام بود فقط و چه زود گذشت ساعاتِ زیارتِ کاظمیه اولین نماز شکسته ی این سفر نمازِ ظهر و عصر نجف اشرف باید برویم روبه روی ایوانِ طلا بایستیم آن جا خیره در عظمت ایوانِ مولا از تو خواهم پرسید به راستی گناه غالین چه بود جوابت شنیدنی ست حرم امن مولا امیرالمومنین هویت ما که می گویند شیعه ایم بی اندازه درود خواهی فرستاد به روح شهریار و اعتراف خواهی کرد اگر شهربار نبود تا بگوید نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند متحیرم چه گویم شه ملک لافتی را هیچ نمی توانستی بگویی سرزمین نجف پر است از بغض مظلومیت عظمتی که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز به خوبی حس می شود و تو فکر می کنی چه کوردل بوده اند آن ها که ولایت علی علیه السلام را در زمان حیاتش انکار کردند می بینی که بیخود نیست از میان تمام مشاهد شریف نجف را فقط اشرف می گویند برای ورود به حرم اشرفِ علی علیه السلام هر دری را که انتخاب کنی انگار کسی آغوش باز کرده اصلا هر کسی باشی با هر ذائقه ای نجف یک احساس مشترک برای همه ایجاد می کند نمی یابی کسی را که در نجف حال و هوای پدری را حس نکند نمی یابی کسی را که اقلا یک بار خیره در گنبد زرین مولا علی با پیامبر بزرگوار اسلام زمزمه نکند انا و علی ابوا هذه الامه عجیب کل شهر نجف هوایش حرمی ست و عجیب در حرم راحت هستی یادم نمی آید در حرم امیرالمومنین کمبودی احساس کرده باشم اصلا آدمی پدر که داشته باشد انگار همه چیز دارد و خب برای همین زائران در نجف عموما تعداد زیارت رفتن هایشان کم است و زمان توقفشان در حرم زیاد پیشِ بابا تا می توانی حاجاتت را بگو پدرها دوست دارند برای فرزندشان کاری کنند به مولا علی گله از یتیمی کن و بزرگ ترین چیزها را از او بخواه خودش خودش را بخواه و شفای دردِ سینه اش را به ظهور فرزندش اطراف حرم مولا علمای شیعه آن ها که حُب و معرفت علی را سینه به سینه به ما رساندند در وادی السلام چه بسیار و گل سرسبدشان مرحوم آقای قاضی احساس خوبی نداری از خودت می پرسی امانت دار خوبی بوده ایم در حرم آخوند خراسانی شیخ انصاری مقدس اردبیلی و از همه نزدیک تر کسی که قطره قطره ی خونش حیات زندگی ما ایرانیان است شهید مصطفی خمینی که بسیار اهالی معرفت انقلاب اسلامی ایران را خون بهای او می دانند هعی خمینی یادت بخیر این جا محل رفت و آمد تو نیز بوده چه داغی در دل ما یادگار گذاشتی با رفتنت همیشه می گویم خمینی به ما فهماند که معصوم دیگر چه بوده علی دیگر چه بوده علی که رمزِ عملیات سربازان خمینی در بیت المقدس بوده دیگر چه بوده ولله اغراق نکرده ام که بگویم بوی بیت المقدسی ها در حرم امیرالمومنین پیچیده جای گفتنش این جاست وقتی که نیت کردم نائب الزیاره اش باشم فکر می کردم چه زحمتی به دوش خودم می گذارم اما نیابت آن بزرگوار نمکِ سفره ام شده بود و حال زیارتم قربانِ نام علی و منوبم که سلفِ صالحِ انبیاء و اهل بیت علیهم السلام است طبق عهدی که بسته بودم برگرفته از سفارش های خودشان زیرِ گنبدِ مطهر زیارت امین الله خواندم کربلاء اگر کسی راه کربلا را از من بپرسد خواهمش گفت کربلا جایی درست میان شوق و حسرت است آن جا حتما دلت را همراه نخواهی داشت چه چیز جز کربلا می تواند آدمی را از نجف جدا کند به دل کندن زینب فکر می کنی شب های نزدیک به شهادت بابایش علی چطور دور بستر خونین پدر به چشم های خون بار برادر دلگرم است در مسیر نجف تا کربلا یک ساعت توقف در زیارتگاه طفلان مسلم علیهم السلام که همراهان همه مشغول نماز شوند و من اما به زیر گنبد ابا عبدالله فکر کنم به ساعاتی دیگر و ساعاتی دیگر مقابل گنبد باصفای ابوالفضل العباس پیشانی بر زمین داغ کربلا اللهم لک الحمد حمد الشاکرین بدو ورود به کربلا متحیر از گران جانی خویش بودنم بیش از همه وقت تجاهل رنگ است پس چرا نمردم فرمود اگر مردم می دانستند چه فضیلتی در زیارت امام حسین علیه السلام است از شوق جان می سپردند و نفسشان از روی حسرت و اندوه قطع می شد فرمود اگر نبود تصرف اهل بیت در دل مومنین ولله قسم از شوق کربلا همگی جان می دادند میان بین الحرمین آب تعارف می کردند جگر سوز حیرانی که اول کدام طرف بروی حسین یا عباس درون خودت دنبال کلید می گردی و باز گلویت که سخت خشک است دلِ حسین را می بینی بلاخره که امام تابِ تشنگی شیعیانش را ندارد برمی گردی رو به پرچم ثارالله اذن دخول حرم تو یا ابالفضله دست عطا و کرم تو یا ابالفضله راه به طرفِ حرمِ عباس کج می کنی تشنه و گریان می خواهی ضریح را ببینی گریه اگر بگذارد قدری حیرت قدری ناباوری و چند جرعه آب ولله نمی شود چیز بیشتری گفت اصلا حرف های کربلا قابلیت گفته شدن ندارد کربلا همه اش اشک است و حسرت همه اش اضطراب است نمی توانی درست زیارت کنی نمی توانی درست راه بروی نمی توانی درست ببینی ولله قسم خیلی جاها را در کربلا اصلا نمی شود رفت من قتلگاه نرفتم پله های تل زینبیه را تا آخر بالا نرفتم فکر می کردم تمام نمازهایم را در کربلا زیر قُبه کامل بخوانم اما دوبار بیشتر نزدیک ضریح نرفتم کربلاست دیگر فقط با چشمانم به همسفران مدام می گفتم شما هم مثل من می خواستید حالا که آمده ایم هیچ وقت برنگردیم اووه کی میره این همه برگشت از راه رفته میانِ بین الحرمین دوست داشتم زنجیر بودم زنجیرِ کاسه هایِ آویزانِ آبخوری چه با وفا بوسه می دادند لب های زائرین حسین را چه محکم به ستون آب خوری چسبیده بودند کنار عتبه ی شریف ابوالفضل کمی بعد از مقام کف العباس یک میدان است که مجسمه اش مَشک است و آبی که مدام از مشک میریزد الآن که فکر می کنم نباید بعد از دیدن این چیزها زنده باشم پس چرا نوشتنش هم مثل زیارتش تصرف می کنند نمی گذارند بنویسی فکر می کردم قلم برای کربلا به دست بگیرم چه می شود اصلا انگار بنا دارند قصه ی کربلا ننوشته بماند کربلا را گذاشته اند سهم دیدنی ها و چشیدنی ها روزهای ماه مبارک رمضان گوشه ای بنشین ساعات قبل از افطار و به عطش فکر کن نه با فسفر مغز یاد بگیر با بر هم زدن لب هایت فکر کنی کربلا را باید به خون فهمید لحظه لحظه اش را باید به تو بفهمانند و الا با عرض معذرت از حضرت سعدی از دست و زبان که برآید کز عهده ی فهمش به درآید سامراء خدا شاهد است تو اگر با این همه بغض از توهین ها مزار ویران شده اش را می دیدی به لحظه جان می دادی جان سختی مرا نبین که تجاهل نقش است در غربت ولله از کربلا پیشی گرفته بود با همین چشم های کور شده ام دیدم ضریح نداشت نه فرشی برای نماز نه ستونی برای تکیه داربست زده بودند سرتاسر حرم را دیدم آن همه ویرانی را دیدم که بزرگ ترین روضه آن جا نقی صدا کردن مولا بود پاک مطهر نقی همراهان ما همگی درد هتاکی هایی که در این ایام به امام می شده را چشیده اند تعجب نمی کردم که از لحظه ی ورود به سامرا بدن نیمه جان هر یک از همراهان را در گوش و اطراف حرم ببینم تعجب نداشت بچه هایی که حتی کربلا خودداری می کردند این جا به صورت خود لطمه بزنند پدر و پدر بزرگ امام زمان عجل الله تعالی فرجه کاظمین دوباره سفر تمام شد به همین سادگی ما را از نجف و کربلا و سامرا جدا کردند و برگشتیم دوباره کاظمین که حکمت دعوت اولیه ی این شهر همان باشد که گفتم این بار اما چه باور کنی یا نه زائر حسین هستی می توانی به کاظم بودن امام کمتر نگاه کنی و از دور امامت را باب الحوائج صدا کنی بهترین حرم برای یاد کردن آن ها که التماس دعا گفته بودند کاظمیه است نمای کاظمیه به کل عوض شده بود چیزی شبیه خیابان امام رضای خودمان در مشهد مقدس حکمتش شاید نزدیکی این مسیر حرم به مرکز بغداد بود و ازدحام کمتر محل زندگی شیعیان در این طرف حرم مطهر صدام حسین است دیگر خدا را شکر که کشور بغداد بعد از سال ها ظلم رژیم بعث و جنگ و چپاول آمریکایی ها این روزها رو به بهبودی می رود آخرین لحظات زیارت کاظمیه ساعت هشت و نیم صبح بود که از زمان اعلام شده برای برگشت نیم ساعت می گذشت دیر شده بود بازگشت زبانم به تعریف خاطره نمی چرخد خاطره را کسی می گوید که بازگشته باشد هنوز بازگشتم و نه حتی رفتنم را باور نکرده ام برای همین از پیشواز آمدن آن ها هم که بی خداحافظی شان رفته بودیم خجالت نمی کشم کسی خداحافظی می کند که رفتنش را باور کرده باشد رویش شاید نفهمی من اما به چشم خود این جا را کربلاتر یافتم کرب و بلاتر حتی به خودم نگاه می کنم چنان بازگشته ام که انگار هرگز نرفته بودم از توشه ی شبِ قدرِ سالِ گذشته اصلا ناراضی نیستی حالا که این ها را می نویسم دوباره شب قدر است خدایا چه بخواهم جز آنچه در سال گذشته نصیبم کردی تمام دعای این شب هایم همان که وقت وداع با حسین گفتم ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارت الحسین همین مال هیچکس نیست posted by نمك filed in من و من من و ما من و او برای همیشه تعطیل شد من و تو 2 comments به یاد خیمه گاه 2011 08 21 سلام خاصیت هایی از بدو تولد در وجود آدم هست که با بزرگ شدن از بین نمی روند چه بعضی از آن ها هستند که همراه آدمی بزرگ هم می شوند مثلا یک وقت هایی باید بچه را توی کوچه بفرستی تا کسی به او سیلی بزند بچه برگردد و تو را که پدرش هستی و مادرش را گرم تر در آغوش بگیرد جانانه تر ببوسد این خاصیت آدم است و من فکر می کنم این خاصیت با آدمی رشد هم می کند برای آدم ها ناگزیر از این سیلی ها پیش میاید و اگر هم احیانا پیش نیامد خوب است آدمی حتی از کسی بخواهد که گاهی به او سیلی بزند این ها را نوشتم که بگویم خدا کند آدم وقتی سیلی می خورد تازه از کربلا رانده نشده باشد دوری از خاک کربلا که حسی ست شبیه مرگ برای سیلی خورده ها خودِ خودِ مرگ است حالا برگرد و بند دوم این نوشته را از نو بخوان می بینی رفیق دنیا همه اش خرابه ی شام است پ ن امروز سحر ضربه ای به صورتم خورد که از تحملِ تجاهل رنگِ دوریِ کربلا بیدار شدم الان احساس می کنم مرده ام کاش ضریح ت اینجا بود دلی پر از گریه دارم همین مال هیچکس نیست نم نمک posted by نمك filed in من و تو 1 comment چمدانی برای سفر کربلا 2011 08 21 سلام صدا می کند آی مرد دیر شد چکار می کنی من اما دست خودم نیست دانه دانه لباس هایم را توی دست می گیرم با این لباس چند گناه کرده ام مچاله شان می کنم و توی کمد پرتاب لباس بعدی و حالا دیگر کمد لبالب پر شده و چمدان هنوز خالیست چکار کنم چکار می توانم بکنم سر درون کیف می کنم و گریه حلالم کنید همین مال هیچکس نیست چمدانی برای سفر کربلا posted by نمك filed in من و تو leave a comment یادگیری 2011 08 21 سلام خب هیچ وقت از کسی که دوستش داری خجالت نکش راحت باش مثلا وقتی صحبت می کنید مبادی آداب نباش او همه نیست مردم معمولی وقت صحبت هایشان کجا می ایستند تو همیشه یک گام از آن حد معمول جلوتر بیا نزدیک به حالتی که می خواهی بغلش کنی بغلش اما نکنی همان جا وایستا طوری بایست که بازدمِ صحبت هایش را روی صورتت حس کنی به لب ها و بعدتر به تمام او نگاه کن باید حساسیتش را از این نزدیک شدن لمس کنی فکر کن به آغوش او فکر کن اما تکان نخور همان طور مقابلش بایست و وانمود کن به حرف هایش گوش می کنی باید وقتی حرف می زند تمام مقابل یکدیگر باشید قسم می خورم این کار خیلی بیشتر از در آغوش گرفتنش حتی به کامت لذیذ بیاید خب همیشه از بودن کسانی که دوستشان داری لذت ببر همین مال هیچکس نیست نم نمک posted by نمك filed in من و او برای همیشه تعطیل شد leave a comment عباس 2011 08 21 سلام در صفین نقاب زده بود طوری که نوجوانیش به چشم نیاید طوری که فقط دو چشم از او پیدا بود چشم های ماه وقتی نفاق در شیپور آتش بس می دمید می گویند عباس گرم حمله ...
|